Stuber (استوبر)

کارگردان: Michael Dowse (مایکل داوس)
نویسنده: Tripper Clancy (تریپر کلنسی),
6.0
43
0.47

خلاصه داستان:

یک کارآگاه به سراغ کمک خواستن از یک راننده اوبر می‌رود و شبی پر از اتفاقات غیرمنتظره برای آن‌ّها رقم می‌خورد....


خلاصه نظر منتقدان:
جان دفور – هالیوود ریپورتر (نمره ۷ از ۱۰)

آن تنش پر از غر غر میان دو شخصیت اصلی تبدیل به یک رابطه بامزه می‌شود.

رایان اولیور – پلی‌لیست (نمره ۵ از ۱۰)
یک کمدی که واقعا خشن است، مقداری لحن آن توهین‌آمیز است، و هیچ وقت آن قدری که باید بامزه باشد بامزه نیست.

ای. ای. داود – ای. وی. کلاب (نمره ۴.۲ از ۱۰)
خواسته‌ها از اکشن و کمدی، به هر حال، به نظر آن قدری برای این اکشن – کمدی زیاد است که از پس آن‌ها بر نمی‌آید.

راجر مور – مووی نیشن (نمره ۳.۸ از ۱۰)
«نانجیانی» عالی است وقتی که رنگ و بوی کلیشه‌ها را به خود می‌گیرد (جنوب آسیایی‌های متین و منطقی، راننده‌های زیادی مودب) و آن‌ها را تکان می‌دهد تا ترکیبی از آن‌ها پدید بیاید. ولی شوخی‌ها و تمسخرها کم کم رنگ می‌بازند ولی که خشونت مرکزیت صحنه را از آن خود می‌کند. و «استوبر» به شکل احمقانه‌ای خشن است.

جاستین چنگ – لس آنجلس تایمز (نمره ۳ از ۱۰)
ناشیانه و پر مشکل بودن فیلمسازی اثر نیست که اعصاب را انقدر بهم می‌ریزد بلکه ریاکاری آن است.

پت برون – اسلنت مگزین (نمره ۲.۵ از ۱۰)
بیش از خشونت آن، فیلم را آن بدی‌اش تعریف می‌کند، آن وصل بودن واضح‌اش به ایده‌های منسوخ در مورد مردسالاری و نیروهای قانون.

میک لاسال – سن فرنسیسکو کرانیکل (نمره ۲.۵ از ۱۰)
این فیلم مثل این است که یک سری بدبینی تبدیل به فیلم شود، فیلمی که بدون عشق ساخته شده و هیچ دیدی هم نسبت به بهتر بودن نداشته، و فقط به علامت‌های دلار توجه کرده است.

ان هورندی – واشینگتن پست (نمره ۲.۵ از ۱۰)
حتی تغییر جهت بامزه و جالب «نانجیانی» هم کافی نیست تا «استوبر» را به چیزی بیشتر از سطحی که هست بکشاند، یک آرزو از روی تنبلی. او شاید فیلم را به جلو براند، ولی این کار را به اندازه کافی انجام نمی‌دهد.

فیل د سملین – تایم اوت (نمره ۲ از ۱۰)
به شکلی واضح افزایش قیمت‌ها روی جوک‌ها هم تاثیر گذاشته است، چرا که فیلم عمدتا به قدری بامزه است که گیر کردن در ترافیک بامزه جلوه می‌کند.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 5 از 10

«استوبر» (Stuber) یک فیلم اکشن – کمدی معمولی و بدون هیچ چیز خاص است که دو نفر با خصوصیاتی متفاوت را با هم همراه می‌کند، تقریبا همان چیزی که شما در این ژانر پیدا می‌کنید. فیلمنامه، نوشته «تریپر کلنسی» (Tripper Clancy، ارتباطی هم با «تام کلنسی» ندارد)، بیشتر از این که به یک داستان یکپارچه شباهت داشته باشد شبیه به یک سری اتفاق پشت سر هم است.

فیلم‌هایی از این جنس به شکل معمول مستقیما به صورت عرضه برای نمایش خانگی منتشر می‌شوند، ولی ظاهرا حضور «دیو باتیستا» (Dave Bautista) و «کمیل نانجیانی» (Kumail Nanjiani) آن قدری کافی بوده تا کمپانی فاکس قرن بیستم را تشویق کند تا این اثر را به سینماها هم بفرستد. سخت است که ببینیم این فیلم هیچ مخاطبی جذب کند. فیلم هیچ کاری را درست انجام نمی‌دهد و یک سوال بی‌پاسخ مطرح می‌شود مبنی بر این که چرا یک نفر باید پول بدهد تا بازسازی ایده‌ای را ببیند که به خودی خود چیز خاصی برای عرضه ندارد. چیزی که در دهه ۸۰ تازگی و جذابیت داشت در دهه‌های اخیر نه تنها رشدی نکرده که رو به افول هم بوده و طراوت خود را از دست داده است.

برای این که هر فیلم اکشن – کمدی دونفره‌ای جواب دهد، باید حداقل در یکی از سه شاخه اصلی خود موفق ظاهر شود. اگر اکشن فیلم در حدی که مخاطب را به وجد بیاورد جذاب نیست و کمدی آن هم طوری نیست که مخاطب را چپ و راست به خنده بیندازد پس حداقل تعامل بین دو شخصیت اصلی باید درگیرکننده و سرگرم کننده باشد. در «استوبر»، تیراندازی‌ها و تعقیب و گریزها پیش پا افتاده است، بخش کمدی کار در بهترین حالت ناهمگون است، و رابطه بین «باتیستا» و «نانجیانی» هم در این فعل و انفعالات گم شده است. در حالی که «باتیستا» برای نمایش خانگی یک جور «راک» (Rock) با هزینه کمتر به شمار می‌رود، دست و پا چلفتی بودن «نانجیانی» به پیکره کار ضربه زده است. ترکیب روغن و سرکه قرار است تا در صورت همزده شدن تبدیل به چیز خوشمزه‌ای شود، ولی در این مورد خاص، آن‌ها به سرعت از هم جدا می‌شوند.

این فیلم برای حدود پنج دقیقه جواب می‌دهد. «استوبر» با معرفی پلیس‌های لس آنجلس یعنی «ویک» («باتیستا») و همکار او، «سارا» («کارن گیلن») آغاز می‌شود، در حالی که آن‌ها برای یک دستگیری بزرگ در «استاپلس سنتر» آماده می‌شوند. شوخی‌های میان این دو نفر راحت و هوشمندانه است (شاید برخی فکر کنند که این به خاطر همکاری آن‌ها در «محافظان کهکشان» (Guardians of the Galaxy) است) ولی دیری نمی‌پاید که سارا پس از حدود ده دقیقه از گذشت فیلم تیر می‌خورد و جان خود را از دست می‌ٔدهد. قاتل او، «تیخو» («ایکو اوایس» (Iko Uwais)) که قوانین فیزیک را نقض می‌کند، می‌گریزد. این در واقع داستان جانبی اثر را که همان ویک و تلاش‌های شبانه‌روزی او برای پیدا کردن قاتل همکارش است را پی‌ریزی می‌کند. با توجه به این که چشم او لیزیک شده است و خودروی او هم در یک تصادف از بین رفته، «ویک» چاره‌ای ندارد جز این که از اوبر تفاضای یک راننده کند. آخرین چیزی که راننده او، «استو» («نانجیانی») انتظار دارد این است که «به استخدام» ویک به عنوان دستیارش در بیاید. ولی به هر حال او هر کاری می‌کند تا پنج ستاره رضایت از مسافر بگیرد.

از آن جایی که من چند باری خندیدم، نمی‌توانم کاملا فیلم را زیر سوال ببرم اگر چه از برخی لحاظ حس می‌کنم که فیلم لایق آن است. با این حال، چهار یا پنج شوخی موفق کافی نیست تا ۹۰ دقیقه ملالت را جبران کند. سکانس‌های اکشن حتی یک بار هم از تکرار فراری نمی‌شوند. آن‌ها به شکل ضعیفی طراحی و اجرا شده‌اند، اغلب حس ضبط معیوب دارند تا خروجی نهایی. وقتی نوبت به هجو هدف به قولی تازه تاکسی‌های اینترنتی می‌رسد، «استوبر» کارش را بهتر انجام می‌دهد. (من تصور می‌کنم که اوبر برای لایسنس شدن پولی پرداخت کرده چرا که به Lyft اشاره‌ای نشده است، اگر چه من مطمئن نیستم که چرا یک کمپانی باید بخواهد که این چنین تبلیغ کند.)

من می‌توانم به اشکال متنوعی از استفاده از اوبر در یک فیلم سینمایی فکر کنم ولی هیچ کدام از آن‌ها توسط فیلمنامه کلنسی و کارگردانی «مایکل دوز» (Michael Dowse) مورد استفاده قرار نگرفته است. (یک فیلم هیجانی روان‌شناختی شبیه به سبک «بلوم هوس» (Bloumhouse) ؟ یک نسخه بروزرسانی شده از «شبی روی زمین»‌‌ (Night on Earth) از «جیم جارموش» (Jim Jarmusch)؟ ) این فیلم سطح پایین روی نقاط داستانی کراری و کلیشه‌های بد برای ساخت سفری تمرکز کرده که فقط تا زمان رسیدن به مقصدش قابل تحمل است: فرصتی برای فرار از درب خروجی سینما.

مترجم :دانیال دهقانی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of