Spirited Away (شهر ارواح)

کارگردان : Hayao Miyazaki

نویسنده : Hayao Miyazaki

صداپیشگان : Daveigh Chase, Suzanne Pleshette, Miyu Irino

جوایز :

برنده اسکار: بهترین انیمیشن سال

خلاصه داستان : ̎چیهیرو̎ ، دختر بچهٔ ده ساله به اتفاق پدرو مادرشبه گشتی خارج شهر رفته است. پدرش که اتوموبیل را می‌راند به جاده‌های پرت و دورافتادهٔ روستائی می‌زند. وقتی جلوی تونلی مسدود شده می‌رسند پدر و مادرش تصمیم می‌گیرند پیاده شوند و با آن‌که دوروبر به‌نظر ̎چیهیرو̎ ترسناک می‌رسد به اطراف نگاهی بیندازند. وقتی سه نفری از تونل می‌گذرند، آن طرفش یک پارک تفریحی متروک کشف می‌کنند. در حالی‌که حس بد ̎چیهیرو̎ نسبت به آن محیط ادامه دارد، پدر و مادرش یک غذاخوری خالی پیدا می‌کنند که از درونش بوی غذاهای تازه می‌آید. پس از آن‌که پدر و مادر ̎چیهیرو̎ با لقمه‌های چرب و نرم انواع و اقسام خوراکی‌های دزدی از خودشان پذیرائی می‌کنند، به دو تا خوک بزرگ تبدیل می‌شوند. ̎چیهیرو̎ از دیدن آنان وحشت می‌کند.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=” در برابر افسون شهر اشباح”]

۲- در برابر افسون شهر اشباح

نویسنده: کنت توران

شاهکار هیجان‏آمیز هایائو میازاکی،قهرمانش را وارد ماجرایی می‏کند که سرشار از افسون و یا وحشت است.شهر اشباح به وسیله یکی از انیماتورهای بزرگ جهان،هایائو میازاکی ژاپنی، نوشته و کارگردانی شده است.این کار شگفت‏آور بصری،محصول نتیجهء یک خیال بی‏پرواست که‏ پیش از این چیزی شبیه به آن ساخته نشده است.

 

جشنواره فیلم برلین،شهر اشباح نظر هیاءت داوران را جلب کرد و در تاریخ ۵۰ ساله‏ جشنواره فیلم برلین اولین انیمیشنی شد که جایزه‏ برتر جشنواره،خرس طلایی،را به دست آورد.فیلم‏ در ژاپن،۲۳۴ میلیون دلار فروش کرد و رکورد پرفروش‏ترین فیلم در ژاپن را که متعلق به تایتانیک‏ بود از آن خود کرد.

کسانی که انیمیشن قبلی میازاکی،شاهزاده‏ مونونوکه را دیده‏اند،می‏دانند که این انیمیشن ژاپنی‏ کاملا متفاوت از انیمیشنهای آمریکایی است،سبکی‏ متکی بر نقاشی و حسی آشکارا ژاپنی.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/46-Spirited-Away/1-Spirited-Away.jpgیک مساءله ویژه دربارهء شهر اشباح حتی برای‏ خود میازاکی وجود دارد:شباهت فیلم او و داستانی‏ از هزار و یک شب.فیلم یک داستان حادثه‏ای و شجاعانه با یک دختر معمولی به نام چیهیرو است‏ که تبدیل به زن قهرمان داستان می‏شود،و آن‏ داستان هزار و یک شب درباره یک نسیم جادویی‏ است که روزی ویژگی خاصی به دو برادرمی‏دهد، داستانی که در آن دو پسر می‏توانند حتی وارد بدن‏ اژدها شوند،کلونهای در حرف می‏زنند و روحهای‏ شرور نمی‏توانند به جهانشان بازگردند.هرچند ممکن است شهر اشباح برای بچه‏های کوچک‏ خیلی ترسناک باشد،اما داستان موفق می‏شود در یک حادثه اتفاقی و مسیری غیر واقعی،درسهایی‏ در مورد قدرت عشق و دوستی بدهد،و اهمیت‏ هوشیاری را در برابر طمع یادآوری کند.

پدر و مادر چیهیرو با دیدن میزهای طویل‏غذا تمام احتیاطهای لازم را فراموش می‏کنند.

شهر اشباح یکی از بهترین نمونه‏های دوبله‏ و صداگذاری انیمیشن است که با رقیب خود داستان‏ اسباب‏بازی ساخته جان لاستر،دوست چندین ساله‏ میازاکی،مقابله می‏کند.

قدمت رفاقت آنها به ۲۰ سال می‏رسد.در شهر اشباح صداهای انتخاب شده خشن و بلند نیستند و دیالوگهای محاوره‏ای کاملا با حرکتهای‏ لب در زبان ژاپنی قابل تطبیقند،و در زمانی که‏ داستان در حال انتقال اطلاعات زمینه‏ای حساس‏ است،به کمک صداهای مناسب،جهان خارجی و غیر واقعی برای تماشاگر کاملا قابل پذیرش می‏شود. صداها در مورد اشیا،کار ساده‏تری دارند،افسون و فریبندگی فیلم آنقدر داستان را روان کرده که‏ صداها به راحتی بر تصاویر منطبق می‏شوند؛این‏ گام بزرگ در پیشبرد بصری فیلم بسیار مؤثر واقع‏ شده است.

شهر اشباح شیرین‏ترین پایان ممکن را دارد، هرچند صحنه‏های زیادی از فیلم با مخلوقات زشت‏ همراه است،اما تخیلات موجود با آسایش نافذ و پاکی خاصی همراهند.بدون تردید میازاکی قصد داشته با تقابل موجود در تخیلات و صحنه‏هایی‏ که آفریده است روی بیننده تاءثیر بگذارد.رؤیا و کابوس،تصورات زیبا و یا بی‏تناسب،افسون‏کننده‏ و یا ترسناک،همگی بر یک موضوع واحد تکیه‏ دارند و خاطرنشان می‏کنند که چه فاصله کوتاهی‏ بین موقعیتها و شرایط به ظاهر کاملا متفاوت و غیر قابل مقایسه وجود دارد،بسیار کمتر از آن‏که‏ ما می‏توانستیم تصور کنیم.

شهر اشباح به آرامی با چیهیروی(با صدای‏ داوی چاس)بی‏میل و ناآرام آغاز می‏شود.که اخمو پشت یک ماشین نشسته است و به همراه والدینش‏ به خانه جدیدشان در حومه شهر می‏رود.او از اینکه‏ محیط آشنای خود را ترک می‏کند خوشحال نیست، و حتی وقتی مادر به او می‏گوید که زندگی جدیدش‏ یک ماجراجویی خواهد بود او خیلی متقاعد نمی‏شود. ماجرا بسیار زود آغاز می‏شود،در جایی که هیچ‏کس‏ پیش‏بینی نمی‏کند و این خود یک امتیاز برای‏ جذابیت داستان است تا بتواند بیننده را با خود همراه‏ کند.پدر چیهیرو دچار یک اشتباه می‏شود،یک راه‏ میان‏بر را در جنگل می‏بیند و با خود می‏اندیشد که‏ این راه می‏تواند یک پیشامد خوب برای او باشد و این آغاز ماجراست.

وقتی با چیهیرو از ابتدا تا انتهای داستان همراه‏ می‏شویم او به عنوان یک دختر معمولی آغاز داستان، اعتماد به نفس و توانایی خود را به دست می‏آورد، بطوری که از عهدهء کشمکشهای استثنایی‏ای که‏ میازاکی در طول داستان برایش تدارک دیده‏ برمی‏آید.

نام کارگردان-نویسنده به عنوان آخرین‏ تصویر،وقتی روی پرده ظاهر می‏شود که شهر اشباح تمام موفقیتها و اعتبارات لازم را کسب کرده‏ است.

نویسنده: کنت توران
ترجمه: سیران شریف‏زاده
منبع: مجله نقد سینما » فروردین ۱۳۸۲ – شماره ۳۷
سایت نورمگز
—-

[nextpage title=” رؤیایی در یک چشم به هم زدن‏: شهر اشباح (نورمگز – مارک شیلینگ)”]

۳- رؤیایی در یک چشم به هم زدن‏: شهر اشباح

نویسنده: مارک شیلینگ

هایائو میازاکی و انیماتورهای استودیوی گیبلی، بزرگترین جشن پیروزی‏شان را با شاهزاده مونونوکه‏ داشتند؛یک داستان افسانه‏ای مربوط به تاریخ ژاپن‏ که همه رکوردهای جدول فروش را در سال ۱۹۹۷ شکست.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/46-Spirited-Away/2-Spirited-Away.jpgبرخلاف رؤسای استودیوهای انیمیشن در هالیوود که انتظار ندارند بتوانند به تصورات‏ شخصی‏شان روح بدهند و آنها را بیافرینند(تنها والت دیزنی هنرمندی نامی و خوب در زمینه‏ انیمیشن بود)،میازاکی خود یک طراح دستی‏ انیمیشن است،او تقریبا ۸۰ هزار از ۱۴۴ هزار طرح‏ مدادی شاهزاده مونونوکه را خود کشید.در ۵۶ سالگی وقتی او کار سه ساله سختش؛شاهزاده‏ مونونوکه را کامل کرد،شدیدا به استراحت احتیاج‏ داشت و به همین دلیل خود را از کارگردانی‏ بازنشسته کرد.اما خوشبختانه او کسی است که‏ نمی‏تواند دست از کار بکشد.اکنون بعد از چهار سال میازاکی یک انیمیشن دیگر آماده کرده است: شهر اشباح فیلمی که به گفته او،برای دخترهای‏ ده ساله است و آن هم در شرایطی که محوریت‏ اکثریت انیمیشنهای ژاپنی پسرها هستند.

فیلم،یک شاهکار است و کار مورد علاقه من‏ در میان شاهکارهای میازاکی.فیلمی که قصه‏اش‏ قصه جدایی دختری از والدینش و البته می‏تواند یکی از ابتدایی‏ترین قصه‏ها باشد.شهر اشباح‏ هرچند می‏تواند اوج جولان این دوره چهار ساله‏ میازاکی باشد،اما هنوز تا یک اثر ماندگار فاصله‏ دارد.شبیه ملاقات دوباره تصورات مهیج دورهء کودکی در یک جهان فانتزی که هم برای میازاکی، هم برای همه ما بی‏نظیر است.

البته در مورد این فیلم مقایسهء غیر قابل اجتنابی‏ با کتاب آلیس نوشته«لویس کارلوس»وجود دارد. شهر اشباح غرابت آشنایی با آن کتاب دارد،چنانکه‏ گویی هر دوی آنها در یک رؤیا و یا در یک زندگی‏ می‏گذرند.حسی مشترک از بازیگوشی هدف‏دار و بااراده در آنها وجود دارد،با شخصیتها و موقعیتهایی‏ که ممکن است در وهلهء اول به نظر ناموجه و بی‏تناسب بیایند،اما به طریقی عمیق‏ترین ترسها و آرزوهای ما را آشکار می‏کنند.

در شهر اشباح هسته اصلی روایت جستجوی‏ زن جوان قهرمان برای یافتن والدینش است که‏ اکنون تغییر شکل داده‏اند.او برای رسیدن به این‏ مقصود باید در هویتی مستقل و جدید قرار بگیرد.

زن قهرمان داستان،چیهیروی ده ساله،گردشی‏ را با اتومبیل در روز تعطیل همراه والدینش آغاز می‏کند.پدرش،آدمی ماجراجو است،و در امتداد راه کوهستانی به زحمت پیش می‏رود تا به ورودی‏ تونل طویلی می‏رسد که مسدود شده است،بنابراین‏ اتومبیلها نمی‏توانند داخل شوند.وقتی که پدر پیشنهاد می‏کند به آن قدم بگذارند،چیهیرو مقاومت‏ می‏کند.چون تونل،او را به وحشت می‏اندازد.با وجود این،پدر و مادر به تاریکی قدم می‏گذارند و چیهیرو به خاطر ترس از تنها ماندن به دنبال آنها می‏رود.در انتهای دیگر تونل،آنها ظاهرا پارک‏ متروکی را می‏یابند،که ساختمانهای سبک غربی‏ آن،منظره‏ای بدنما و غیر طبیعی دارد.باوجوداین، پدر اعتنا نمی‏کند،اما بوی غذا از یکی از رستورانهای‏ آنجا به مشام می‏رسد اما هیچ رستورانی دیده‏ نمی‏شود،پدر شروع به جستجو می‏کند و مادر نیز او را همراهی می‏کند.

چیهیرو مرتب فکرهای بد می‏کند و این‏ فکرها شدت می‏یابند و او از خوردن و دویدن برای‏ جستجوی محل امتناع‏ می‏ورزد،پدر و مادر به‏ خوکهای بزرگ‏ خس‏خس‏کننده تبدیل‏ شده‏اند.

چیهیرو وحشت‏ می‏کند.فقط می‏فهمد که‏ این خوابی نیست که بتواند از آن بیدار شود؛بدترین‏ رؤیای عمرش.وی به‏ طریقی به دنیای دیگری‏ سقوط کرده است،دنیایی‏ که با راه و روش خدایان‏ و دیوهای عجیب،پر از جمعیت می‏شود،تا جایی‏ که به نظر می‏رسد فقط چیهیرو انسان است.سپس‏ او با هاکو،پسری‏ دوازده ساله روبرو می‏شود که به چیهیرو کمک‏ می‏کند تا دوباره قدرت پاهایش را به دست‏ آورد.چیهیرو یک قاعده می‏آموزد،این که هرکس‏ باید کار کند،هیچ‏گونه تنبلی‏ای مجاز نیست و موضوع دیگری که می‏فهمد آن است که او نمی‏تواند اسمش را داشته باشد،او بایستی یک نام‏ تازه برای خود انتخاب کند:سن.هاکو به وی‏ اخطار می‏نماید که او باید اسم قدیمش را فراموش‏ نکند،در غیر این صورت هرگز قدر نخواهد بود به‏ زندگی قبلی‏اش بازگردد.وی همچنین چیهیرو را به کاماجی معرفی می‏نماید،مخلوقی با چهار دست‏ و دو ساق،و رین،دوشیزه‏ای نوجوان که سن‏ (چیهیرو)را زیر بال خالدارش می‏گیرد.اما صاحب‏ این محل،یوبابا،پیرزنی فرتوت است با سری بسیار بزرگ و شخصیتی مخلوط از سکروگ و ملکه‏ قلبها.چیهیرو کشف می‏کند مهمانان خدایانی‏ هستند که به طلسم RR بعد از سفرهای‏ خسته‏کننده که از میان انسانها مراجعت می‏کنند نیاز دارند.به عنوان مقدمه آشنایی،او برای شستن‏ اوکوتارساما تعیین می‏شود؛خدای رود که عظیم‏ است و تلی از کثافتها را به حرکت درمی‏آورد.او شجاعانه با وظیفه نفرت‏انگیزش دست و پنجه‏ نرم می‏کند و به رغم اینکه تقریبا در سیلاب لجن‏ در حال غرق شدن است،سعی دارد دوستی رین‏ را جلب کند.

چیهیرو در شرایطی که به محیط جدیدش‏ عادت می‏کند،والدینش را نیز فراموش نکرده است. (تصویرتصویر) آنها کجا هستند؟چگونه می‏تواند آنها را به شکل‏ انسان برگرداند؟

استفاده از آخرین فن‏آوری دیجیتالی شهر اشباح به اندازه تمام کارهای میازاکی تاکنون،مجلل‏ است،مملو از تصاویر خیره‏کننده،مثل قطار اسرارآمیزی که در آب فرو می‏رود،و به شکلی‏ یادآور همسایه‏ام توتورو صحنه‏ای که فکر می‏کنم‏ برای دیزنی و یا لویس کارول اتفاق نیافتاده باشد، اما دیکنز چطور؟دقیقا دیکنز،شاید الگوی درست‏ برای این فیلم فوق العاده،آلیس در سرزمین عجایب‏ نیست بلکه«دیوید کاپرفیلد»است!

نویسنده: مارک شیلینگ

ترجمه: سیران شریف‏زاده

منبع: مجله نقد سینما » فروردین ۱۳۸۲ – شماره ۳۷

سایت نورمگز
—–

 

[nextpage title=”4- شهر اشباح یا آلیس در سرزمین عجایب (کارگاه نقد)”]

 

۴- شهر اشباح یا آلیس در سرزمین عجایب: Spirited away  

در باره این فیلم مقایسه غیر قابل اجتنابی با کتاب آلیس نوشته ” لوییس کارول ” وجود دارد شهر اشباح غرابت آشنایی با آن کتاب دارد چنان که گویی هر دوی آنها در یک رویا و یا در یک زندگی می گذرند حسی مشترک از بازیگوشی های هدفدار و با اراده در آنها وجود دارد با شخصیتها و موقعیت هایی که ممکن است در وهله اول به نظر ناموجه و بی تناسب بیایند اما به طریقی عمیق ترین ترسها و آرزوهای ما را آشکار می کنند.
در شهر اشباح هسته اصلی روایت جستجوی زن جوان قهرمان برای یافتن والدینش که اکنون تغییر شکل داده اند او برای رسیدن به این مقصود باید در هویتی مستقل و جدید قرار بگیرد

 

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/46-Spirited-Away/3-Spirited-Away.jpgزن قهرمان داستان چیهیروی ده ساله گردشی را با اتومبیل در روز تعطیل هراه والدینش آغاز می کند پدرش آدمی ماجرا جوست و در امتداد راه کوهستانی با زحمت پیش می رود تا به ورودی تونل طویلی می رسد که مسدود شده است بنابراین اتومبیلها نمی توانند داخل شوند وقتی پدر پیشنهاد می کند به آن قدم بگذارند چیهیرو مقاومت می کند چون تونل او را به وحشت می اندازد با وجود این پدرو مادر به تاریکی قدم می گذارند و چیهیرو به خاطر ترس از ماندن دنبال آنها می رود در انتهای دیگر تونل آنها ظاهراً پارکی متروکه را می یابند که ساختمانهای سبک غربی آن منظره ای بدنما و غیر طبیعی دارند با این وجود پدر اعتنا نمی کند  بوی غذا از یکی از رستورانهای آنجا به مشام می رسد اما هیچ رستورانی دیده نمی شود پدر شروع به جستجو می کند و مادر نیز او را همراهی می کند.

چیهیرو مرتب فکرهای بد می کند و این فکرها شدت می یابد و او از خوردن و از دویدن برای جستجوی محل امتناع می ورزد پدر و مادر به خوکهای بزرگ خس خس کننده تبدیل شده اند

چیهیرو وحشت می کند فقط می فهمد این خوابی نیست که بتواند به راحتی از آن بیدار شود بدترین رویای عمرش وی به طریقی به دنیای دیگری سقوط کرده است دنیایی که با راه و روش خدایان و دیوهای عجیب پر از جمعیت می شود تا جایی که به نظر می رسد فقط چیهیرو انسان است سپس او با هاکو پسری دوازده ساله روبرو می شود که به چیهیرو کمک می کند تا دوباره قدرت پاهایش را به دست آورد چیهیرو یک قاعده می آموزد که هر کسی باید کار کند هیچ گونه تنبلی ای مجاز نیست و موضوع دیگر که می فهمد این است که او نمی تواند اسمش را داشته باشد او بایستی یک نام تازه برای خود انتخاب کند 🙁 سن) . هاکو به او اخطار می نماید که باید اسم قدیمی اش را فراموش نکند در این صورت هرگز قادر نخواهد بود به زندگی قبلی اش باز گردد وی همچنین چیهیرو را به (کاماجی) معرفی مینماید مخلوقی با چهار دست و دو ساق و( رین) دوشیزه ای نوجوان که سن ( چیهیرو ) را زیر بال خالدارش می گیرد اما صاحب این محل( یوبابا) پیر زنی فرتوت است با سری بسیار بزرگ  . چیهیرو کشف می کند مهمانان خدایانی هستند که به طلسم RP بعد از سفرهای خسته کننده که از میان انسان ها مراجعت می کنند نیاز دارند به عنوان مقدمه آشنایی- او برای شستن( اوکوتار ساما) تعیین می شود خدای رود که عظیم است و تلی از کثافت ها را به حرکت در می آورد او شجاعانه با وظیفه نفرت انگیزش دست و پنجه نرم می کند و به رغم این که تقریباً در سیلاب لجن در حال غرق شدن است سعی دارد دوستی رین را جلب کند .

چیهیرو در شرایطی که به محیط جدیدش عادت می کند والدینش را نیز فراموش نکرده است آنها کجا هستند ؟ چگونه می تواند آنها را به شکل انسان برگرداند ؟

مارک شلینگ میگوید:

استفاده از آخرین فن آوری دیجیتالی شهر اشباح به اندازه تمام کارهای میازاکی تا کنون مجلل است مملو از تصاویر خیره کننده مثل قطار اسرارآمیزی که در آب فرو می رود  صحنه ای که فکر می کنم برای دیزنی و یا لویس کارول نیفتاده باشد اما دیکنز چطور دقیقاً دیکنز شاید الگوی درست برای این فیلم فوق العاده آلیس در سرزمین عجایب نیست بلکه « دیوید کاپرفیلد » است .

نقد گروهی از وبلاگ کارگاه نقد

—-

[nextpage title=” نگاهی به «شهر ارواح» (دانشگاه صنعتی اصفهان)”]

۵- نگاهی به «شهر ارواح»


فیلم قبلی کارگردان، شاهزاده خانم مونونوکه ( ۱۹۹۷ ) هم مثل این فیلم انیمیشن هم کودکان و هم بزرگسالان را جذب می کرد . کارتون جدید این فیلمساز ژاپنی یک آلیس در سرزمین عجایب ژاپنی است که دنیائی قابل قبول از آدم ها ، ارواح ، حیوانات و موجودات دیگر را به تصویر می کشد . میازاکی فضائی را خلق کرده که قوانین خاص او را دارد . اگر فیلم پیامی داشته باشد این است که باید هویت اصلی خود را پیدا کرد و محکم به آن چسبید .
چهل دقیقه آغازین فیلم سیر روائی قدرتمندی دارد و تماشاگر را با مکاشفاتی پی در پی میخکوب می کند . بعد فیلم وارد بحث اصلی می شود و کمی افت می کند ، اما در بخش سوم این افت جبران می شود و ایده های واقعا ً جادوئی مطرح می شود که یکی از آنها سفر با قطار ارواح از اقیانوس بی انتها برای دیدار با برادر دوقلو و شرور یوبابا ، زینبا ، است . هرچند شخصیت هائی خاص کارتون های کودکان را در اینجا داریم ، خلاقیت میازاکی باعث شده تا تماشاگر بزرگسال نیز از این فیلم کارتونی لذت ببرد .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/46-Spirited-Away/6-Spirited-Away.jpgدر وهلهٔ اول، اهمیت فیلم به خاطر معرفی گسترده و تأثیرگذار نقاشی متحرک پُر رونقی برای صنعتی که البته از مدت‌ها پیش به بیرون از مرزها حمله کرده بود. میازاکی هم به خاطر کارتون‌های مخصوص کودکان (از جمله همسایهٔ من، توتورو، ۱۹۸۸) شهرت دارد و هم برای آثار عظیمش برای تمام گروه‌های سنی (از جمله شاهزاده خانم مونونوکه، ۱۹۹۷)، ربوده شده، آلیس در سرزمین عجایب او است و داستانش غریب‌تر از آن‌چه آدم انتظار دارد ببیند. در قلمرو بی‌منطق فیلم، تضاد خیر و شر معنای زیادی ندارد. موجوداتی که سفر ̎چیهیرو̎ را تنوع می‌بخشند، گاهی ترسناکند، گاهی مهربان و گاهی خنده‌دار. حمامی که ارواح و هیولاها و موجودات غیرقابل نامگذاری دیگر را به خود می‌خواند، از بهترین ابداع‌های این فیلم است که تا قبل از پایان پیش‌بینی‌ناپذیر و وهم‌گونه باقی می‌ماند (و در پایان افت می‌کند). ربوده شده به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمائی ژاپن تبدیل شد.

شهر ارواح که شاید ترجمهٔ بهتر آن را «روح‌ازدست‌رفته» دانست، و عنوان اصلی ژاپنی آن، «ناپدیدشدن مرموز سن و چی‌هی‌رو» است، از محصولات سال ۲۰۰۱ کشور ژاپن و در ژانر فانتزی-ماجراجویی است. نویسندگی و کارگردانی این فیلم را هایائو میازاکی برعهده داشت و استودیوی جیبلی آن را تهیه کرده‌است. این فیلم روایتی از داستان چی‌هی‌رو اوجینو است؛ دختری ده‌ساله و غمگین که به همراه والدینش در حال نقل مکان به محله‌ای جدید هستند و پس از آن‌که والدینش توسط یوبابای جادوگر تبدیل به خوک می‌شوند، در واقعیتی جایگزین گرفتار می‌آید که ساکنان آن، ارواح و هیولاها هستند. چی‌هی‌رو در حمام عمومی یوبابا مشغول به کار می‌شود تا راهی را برای نجات خود و والدینش بیابد.

میازاکی، فیلم‌نامهٔ این فیلم را پس از آن نوشت که تصمیم گرفت داستان فیلم بر اساس زندگی دختر ده‌سالهٔ دوستش باشد. این دختر ده‌ساله هر تابستان به ملاقات او می‌آمد. در آن زمان، میازاکی در حال توسعهٔ دو پروژهٔ شخصی بود اما هردوتا مردود شده بودند. تهیهٔ شهر ارواح در سال ۲۰۰۰ میلادی شروع شد. در این زمان، حوادث این فیلم برای یک موزه واقع در کوگانی توکیو نوشته شده بودند. با این وجود، میازاکی تصور می‌کرد که مدت زمان فیلم در این صورت از سه ساعت بگذرد و از این رو تصمیم به حذف بخش‌های متعددی از فیلم گرفت. جان لستر، کارگردان پیکسار و از هواداران میازاکی ، توسط کمپانی والت‌دیزنی مسئول شده بود تا دوبله‌ای انگلیسی‌زبان، برای پخش آمریکای شمالی فیلم آماده کنند.

با عرضهٔ این فیلم در آمریکای شمالی، شهر ارواح به موفق‌ترین فیلم  ژاپنی در سطح بین‌المللی تا آن زمان تبدیل شد و فروش آن در سطح جهانی از ۲۷۴ میلیون دلار رد شد و ضمناً با استقبال منتقدان نیز مواجه شد. این فیلم در جدول‌های فروش ژاپن، با قرارگیری پیش از تایتانیک، به پرفروش‌ترین فیلم ژاپنی مبدل گشت. در ۷۵مین مراسم اسکار، جایزهٔ بهترین فیلم انیمیشن، و نیز در سال ۲۰۰۲ به همراه فیلم «یکشنبهٔ خونین»،جایزهٔ خرس طلا را از جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم برلین، از آن خود کرد. شهر ارواح در فهرست بی‌اف‌آی «پنجاه فیلمی که باید تا پیش از ۱۴ سالگی خود ببنید» در ده‌ تای اول جای دارد.
میازاکی، از انیمیشن‌سازان شناخته‌شدهٔ ژاپنی، دربارهٔ فیلم خود چنین گفته:

«قهرمانی که من در این فیلم خلق کردم یک دختر ساده است، کسی که تماشاگران با او ارتباط برقرار می‌کنند. قرار نیست که در داستان فیلم شاهد بزرگ‌شدن او باشیم بلکه داستان بر ذات درونی کاراکترها تأکید دارد که تحت شرایط خاصی خود را نشان می‌دهند. من از دوستان جوانم می‌خواهم که چنین زندگی کنند و گمان من بر این است که آن‌ها نیز چنین خواسته‌ای دارند.»

منبع: کانون فیلم و عکس دانشگاه صنعتی اصفهان

—–

[nextpage title=” انیمیشن،کودک و تخیل: با نگاهی به انیمیشن «شهر اشباح» (مجله کتاب ماه هنر)”]

۶- انیمیشن،کودک و تخیل: با نگاهی به انیمیشن «شهر اشباح»

 

نویسنده: نسیم زاهدى

انیمیشن هنرى است که قابلیت دگرگونى واقعیت به صورت شى‏اى‏ تخیلى را دارد،قابلیتى که از آنچه بشر امروزى به آن گرفتار شده است‏ فراتر مى‏رود و مى‏تواند بیانگر فضایى فوق العاده خیالى باشد.انیماتور قادر است امر فوق زمانى را در یک زمان قابل لمس متجلى سازد.این‏ هنر با ویژگى‏هاى ساختارى‏اش رابطه‏اى بسیار قوى و نزدیک با روح‏ کودکان و نوجوانان برقرار مى‏کند و مى‏تواند مرزهاى واقعیت را بشکند و تخیل کودک را به تصویر کشد.مخاطب و بیننده‏ى خود را به دنیایى پر از سحر و جادو هدایت کند،دنیایى که احساس‏ شیرین محقق شدن آرزوها را نشان مى‏دهد.در این دنیایى که خلق‏ مى‏شود موجوداتى اسرارآمیز حضور دارند،اشباحى که هریک ویژگى‏ خاصى را ارائه مى‏دهند.دنیایى مملو از جادوگرها،و جانوران خیالى‏ در عمق جنگلى تاریک و دهشتناک.دنیایى که مفاهیم بنیادینى چون خوبى و بدى،زشتى و زیبایى،خیر و شر،ظلم و ستم و مهربانى را به زیبایى‏ نقش مى‏بندد.مخاطب انیمیشن نه تنها کودکان و نوجوانان که بزرگسالان‏ نیز هستند.براى وارد شدن به این دنیاى خیالى ضرورت ایجاب مى‏کند که کودک بود.در هنگام تماشاى فیلم انیمیشنى،کودکى بر جاى ما مى‏نشیند که آگاهى‏اش او را از کودک عادى متمایز مى‏کند؛یعنى من کودکى حضور پیدا مى‏کند.انیمیشن به علت جذابیت و فریبندگى خاصى که به علت برقرارى‏ پیوند با من کودکى با بیننده و مخاطبش دارد،فرآیند شناختى پیچیده‏اى را در ذهن کودک برقرار کرده و اثرش را فزونى مى‏دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/46-Spirited-Away/8-Spirited-Away.jpgهانرى ماسن معتقد است که کودکان کارتون را به دلیل چارچوب و قالبى‏ که دارد بیشتر مى‏پسندند،اما درعین‏حال همه‏ى کارتون‏ها نیز این‏گونه‏ نیستند،بلکه کارتون‏هایى که در آنها نقش‏ها و شخصیت‏هاى اصلى فعال‏ هستند و صحنه‏ها به سرعت عوض شده و از جلوه‏هاى صوتى و تصویرى‏ زیادى استفاده مى‏کنند بیشتر مورد توجه کودکان قرار مى‏گیرند.

در واقع دنیاى ذهنى که کودک براى خود ایجاد مى‏کند با دنیاى ساختگى‏ انیمیشن نقاط مشترک عمده‏اى دارد.در انیمیشن مى‏توان همان شخصیت‏هاى خیالى کودکان را با همان احساس و عاطفه دید که جان‏ مى‏گیرند و مشاهده چنین حرکات و قصه براى یک کودک بسیار جذاب‏ است.

از ویژگى‏هاى مشترک دیگرى که مى‏توان میان دنیاى ذهنى کودک و دنیاى‏ تصویرى انیمیشن برشمرد،وجود تخیل قوى در هردو است.این تخیل‏ مى‏تواند اشیأ و حوادثى در ذهن خلق کند بى‏آنکه بخواهد از داده‏هاى حسى‏ استفاده نماید.تخیل در بسترى همچون قصه به ظهور مى‏رسد و هرچه این‏ قصه انتزاعى‏تر و تخیلى‏تر شود،با ویژگى‏هاى فیلم انیمیشن هماهنگى‏ بیشترى پیدا مى‏کند.

ژاپن در این میان از معدود کشورهایى است که شاید پس از آمریکا در حوزه‏ى متحرک‏سازى گام‏هاى بلندى برداشته است و اواخر دهه ۱۹۸۰ به بعد را مى‏توان دوره‏اى به شمار آورد که داستان‏هاى مصور به صورت‏ مؤثر در متحرک‏سازى حضور پیدا مى‏کند.در این میان یکى از کسانى که در زمینه‏ى ایجاد انیمیشن نقش عمده‏اى ایفا کرده اوسامو تزوکا (osamo Tezuka) ،خالق مانگا (Manga) است که مى‏توان به او نقشى‏ همانند هرژه خالق داستان‏هاى تن‏تن در اروپا داد.تزوکا توانست با تلفیق‏ کردن طراحى‏هاى سنتى ژاپنى و سبک متداول در جهان و به خصوص‏ والت دیسنى شخصیت‏هایى بیافریند که نامش را جاودان سازد.او با خلاقیت‏هاى فراوان و استفاده از زوایاى گوناگون دید شخصیت‏ها و کاراکترهاى داستان‏هایش را عمق بیشترى بخشیده است.
مى‏توان گفت موفقیت‏هاى داستان‏هاى مصور دنباله‏دار دهه‏ى‏ ۹۰ به صورتى جدى زمینه‏هاى لازم را براى حضور فیلم‏سازى‏ انیمیشن ایجاد کرد و داستان‏هاى مصور دنباله‏دار مبنایى شد براى‏ تولید فیلم‏هاى انیمیشن.

یکى از کسانى که امروزه در پیشرفت انیمیشن ژاپن سهم‏ عمده‏اى ایفا مى‏کند،میازاکى است.او بى‏تردید یکى از انیمیشن‏سازان مطرح جهان است.از میازاکى قبلا فیلم«شاهزاده‏ مونانو»به نمایش درآمده است.آثار او طرفداران فراوانى دارد. انیمیشن ژاپنى با نمونه‏ى آمریکایى‏اش متفاوت است و در واقع‏ نحوه‏ى کاربرد آنها بیشتر مبتنى بر هنر نقاشى است و به عبارتى‏ دیگر حال و هواى ژاپنى خود را حفظ کرده است،با این حال‏ آخرین کار میازاکى،یعنى«سفر به چیهیرو»یا«خانه اشباح»که‏ در سال ۲۰۰۲ و طى زمان ۱۲۴ دقیقه‏اى بر پرده‏ى سینماهاى جهان قرار گرفت،هنر او را به رخ جهانیان کشانید.اثرى ناب،و به عبارتى یک‏ شاهکار،که در عین سادگى،از حیث قدرت تخیل و نحوه و کیفیت اجرا مى‏تواند در ردیف آثار کلاسیک دیسنى دهه‏هاى سى و چهل قرار بگیرد.

سفر به چیهیرو که به ماجراهاى تخیلى دخترى ده ساله به نام چیهیرو مى‏پردازد،قصه‏ى سفر مخاطره‏آمیز او و خانواده‏اش مى‏باشد که در درون‏ تونل زیرزمینى راه خود را گم کرده و در این مسیر با حیواناتى عجیب و مرموز روبه‏رو مى‏شود.و زمانى که مادر و پدرش تغییر شکل مى‏یابند، او به تنهایى ناگزیر مى‏شود در این راه پرخطر و در مقابل تمامى موجودات‏ عجیب و غریب و شبح‏ها و زنان ساحره و جادوگر بدذاتى که دلشان‏ نمى‏خواهد او به میان انسان‏ها برگردد،به مبارزه برخیزد.

میازاکى از انیمیشن‏سازانى است که نسبت به روان‏شناسى کودک همچون والت دیسنى درک فوق العاده‏اى دارد.فیلم او قصه‏اى است‏ مبتنى بر از دست دادن و شناختن مجدد هویت.قصه‏اى که‏ شاید متاثر از فیلم‏هاى آلیس در سرزمین عجایب و یا جادوگر شهر زمرد باشد،قصه‏اى که ماهیت آن کاملا انیمیشن است. اکثر شخصیت‏هاى فیلم تغییر شکل مى‏دهند حتى پدر و مادر چیهیرو که پس از خوردن غذا تبادل به خوک مى‏شوند،پسرها تبدیل به اژدها مى‏گردند و بچه‏ى غول‏پیکرى تبدیل به موش‏ مى‏شود.فیلم چیهیرو از ویژگى‏هاى تصویرى خاصى‏ برخوردار است،و ساختار قصه به گونه‏اى است که دنیایى‏ کارتونى ایجاد مى‏شود،دنیایى که فضایى ترسناک،و در عین‏ حال شاد با هزاران ماجراى شگفت و حیرت‏آور دارد.این‏ انیمیشن توانست در طى پنجاه سال برگزارى جشنواره فیلم‏ برلین،براى اولین بار خرس طلایى را از آن خود کند.به راستى که میازاکى توانسته است اثرى‏ بیافریند که ناشى از قوه‏ى تخیل بالاى اوست و شخصیت‏هایى بیافریند که کمتر موجوداتى را مى‏توان شبیه به آن آفرید.

فیلم سفر به چیهیرو را همانند ماجراهاى‏ شب‏هاى عربى معرفى کرده‏اند،تنها تفاوت آن‏ در این است که قهرمان اصلى داستان دختر بچه‏ى کوچکى است که در جهانى اسرارآمیز باید از خود دفاع کند.اما درعین‏حال‏ این انیمیشن به زیبایى از چارچوب داستان‏هاى پریان و حال و هواى جادویى‏ و سحرآمیز قصه‏هاى یکى بود یکى نبود استفاده مى‏کند.در این قصه سفر به‏ آهستگى و ساده آغاز مى‏شود،سفرى که چیهیرو به همراه مادر و پدرش،با ماشین خودشان به سمت خانه‏ى تازه مى‏روند.او همچون همه‏ى کوچولوهاى شیطان و بازیگوش ناراحت در صندلى پشتى ماشین نشسته است.اخم کرده‏ و ناراحت است چرا که خانه‏ى قدیمى خودشان را پشت سر گذاشته و به‏ خانه‏اى تازه که در اطراف شهر است مى‏رود.حتى مادرش به او وعده‏ى‏ زندگى جدیدى مى‏دهد که سرشار از چیزهاى نو و ماجراهایى جالب است. اما قصه آن‏گونه پیش مى‏رود که قبل از رسیدن به خانه جدید و برخورد با ماجراهاى تازه،ماجراها زودتر از حد انتظار براى آنها رخ مى‏دهد.پدر اشتباه‏ کرده و مسیر را گم مى‏کند و در داخل جنگل،بنایى سحرآمیز را مى‏بینند، بنایى که حاکى است سال‏ها کسى به آنجا قدم نگذاشته است.محلى که‏ شب‏ها،بدل به مکانى براى حمام گرفتن موجودات سحرآمیز شده است.

در دل جنگل آنها وارد تونلى مى‏شوند،که انتهاى آن سرزمینى است ترسناک‏ و پر از موجودات اسرارآمیز و جادویى.به نظر مى‏رسید فیلم براى کودکان‏ هول‏آور باشد،اما میازاکى آنچنان در مسیر فیلم به قدرت عشق اشاره مى‏کند، و دوستى را براى بیننده تعریف مى‏کند،که‏ با تماشاى آن حتى مى‏توان ماهیت خود را شناخت و حسد و کینه و خصلت‏ ویران‏کننده‏ى آن را که چون سمى مهلک در جان آدمیان نفوذ مى‏کند دید.

میازاکى سعى مى‏کند بعضى از ساکنان‏ دنیاى اشباح که مانند انسان‏ها مى‏باشند در وراى چیزى که هستند ارائه دهد.مثلا کاماجى،پیرمردى بداخلاق،در خلال فیلم‏ مشخص مى‏گردد که یک هشت پاست و در ادامه میازاکى نشان مى‏دهد که این موجود برعکس ظاهر ترسناکش،موجودى‏ دوست‏داشتنى است و حتى بدل به یکى از دوستان چیهیرو مى‏شود.این استاد انیمیشن‏ساز ژاپنى به خوبى توانسته‏ است اهمیت شناخت خود را به خوبى نشان دهد.

چیهیرو به همراه پدر و مادرش به این سرزمین فراموش‏ شده رسیده‏اند.او دختر باهوشى است،نمى‏خواهد به‏ آنجا برود،اما با اصرار پدر و مادرش نمى‏تواند مقابله کند. در مسیر آنها کسى نیست،اما میزهایى پر از غذاهاى‏ خوشمزه دیده مى‏شود.پدر و مادر چیهیرو نیز چون‏ گرسنه‏اند شروع به خوردن غذاها مى‏کنند.پدر و مادرش‏ او را اطمینان مى‏دهند که خطرى آنها را تهدید نمى‏کند،اما به ناگهان چیهیرو خود را در دنیایى عجیب و غریب مى‏بیند. او که در طول ده سال زندگى‏اش،کار نکرده حالا باید کار کند،و به مسئول استخر کمک کند.حالا او استعداد و توانایى‏ خود را نیز عیان مى‏کند،خود را مى‏شناسد.

انیمیشن فیلم بسیار زیباست،با پس زمینه‏ها و پیش‏زمینه‏هاى حساب شده. میازاکى از جمله انیماتورهایى است که هنوز هم از نقاشى‏هایى که با دست‏ کشیده شده‏اند در کارش استفاده مى‏کند،درعین‏حال که متخصصین کامپیوتر را هم براى ارائه‏ى یک اثر عالى فراموش نکرده است.در این انیمیشن رنگ‏ها روشن و شفاف‏اند و میازاکى از رنگ به زیبایى استفاده نکرده است.او مخاطبان‏ فیلمش را تنها کودکان نمى‏داند،و با دیدن فیلم مى‏توان دریافت که فیلمى‏ خانوادگى است.انیمیشنى فوق العاده که همگى مى‏توانند شخصیت‏هاى‏ فیلم را به خوبى درک کنند و لذت ببرند.

نویسنده: نسیم زاهدى

منبع: مجله کتاب ماه هنر » مرداد و شهریور ۱۳۸۲ – شماره ۵۹ و ۶۰

سایت نورمگز

—–

[nextpage title=” توازن بین دنیای خیال و مجازی: گفت و گو با هایا ئومیازاکی کارگردان انیمیشن Spirited Away (کارگاه نقد)”]

 

۷- توازن بین دنیای خیال و مجازی: گفت و گو با هایا ئومیازاکی کارگردان انیمیشن Spirited Away

 

درباره کارگردان:

هایائومیازاکی پنجم ژانویه ۱۹۴۱در توکیو متولد شد وی کار خود را در ۱۹۶۳ و به عنوان انیماتور در استودیو toei Douga آغاز کرد و پس از آن در ساخت بسیاری از انیمیشن های کلاسیک ژاپن همکاری داشت او از همان ابتدا به لحاظ توانایی غیر قابل باورش در نقاشی و ایده های بی پایانی که در ساخت فیلم داشت مورد توجه قرار داشت .

در ۱۹۷۱ به همراه ایسائو تاکاهاتا به A pro و پس از آن به Nippon Animation – جایی که در طی پنج سال آینده به شدت در گیر ساخت سریال های انیمیشن بود – رفت . در سال ۱۹۷۸ اولین سریال انیمیشن خود canon , A boy in the feature را کارگردانی کرد پس از آن در ۱۹۷۹ به Tokyo Movie shinasa رفت و اولین فیلم سینمایی خود Lupin3 , The castle of Cogliostro را ساخت .

در ۱۹۸۴ Nausicaa , of the valley of wind را بر اساس یک مانگا با همین عنوان که تهیه آن را از دو سال قبل آغاز کرده بود ساخت موفقیت این فیلم وابسته به تاسیس یک استودیو جدید – Studio Ghibli – بود که میازاکی فیلم های بسیار دیگری را در آنجا و به همراه ایسائو تاکاهاتا ساخت همه این فیلم ها مورد استقبال قرار گرفت به خصوص( پرنسس مونونوکه) که میازاکی جایزه ی آکادمی این کشور را برای بهترین فیلم دریافت کرد و در مقام پرفروش ترین فیلم داخلی در تاریخ سینمای ژاپن قرار گرفت تا زمانی که شهر اشباح یکی دیگر از کارهای میازاکی آن را پست سر گذاشت .

میازاکی علاوه بر ساخت انیمیشن مانگا نیز می نویسد مهمترین کار وی Nausicaa Manga یک افسانه حماسی ست که میازاکی آن را به طور متناوب از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۴ و زمانی که درگیر ساخت فیلم های انیمیشن بود نوشت یک مانگای دیگر وی Hikoufei Jidai در سال ۱۹۹۲ برای ساخت فیلم Porco Rosso به کار رفت .

متن گفتگو:

آیا این  حقیقت دارد که شما فیلمهایتان را بدون فیلم نامه می سازید ؟

-بله هنگام شروع ساخت فیلم من داستان را کامل و آماده در اختیار ندارم من معمولاً وقت زیادی ندارم در نتیجه وقتی شروع به کشیدن استوری بورد می کنم داستان گسترش می یابد و پس از آن تولید فیلم خیلی زود و در حین کامل شدن استوری بوردها شروع می شود
اما در این صورت فکر می کنم لازم باشد که همدلی زیادی با کاراکترهایتان داشته باشید.
– چیزی که بیشترین اهمییت را دارد همدلی من با کاراکترها نیست بلکه مدت زمان فیلم است این که زمان فیلم چقدر باید باشد ۳ ساعت باشد یا ۴ ساعت؟

این مشکل بزرگی است من اغلب در این باره با تهیه کننده جروبحث می کنم و او معمولاً از من می خواهد در صورت تمایل برنامه را تا یک سال دیگر تمدید کنم در حقیقت او به هیچ وجه قصد ندارد تا یک سال دیگر به من وقت دهد بلکه فقط می خواهد با گفتن این حرفها مرا بترساند و به کار باز گرداند من واقعاً نمی خواهم خود را با صرف یک سال بیشتر اسیر کار کنم بنابراین معمولاً بعد از این که او این جملات را می گوید با تمرکز بیشتر و گامهای سریع تری به کار باز می گردم موضوع مهم دیگری که به آن پایبندم استفاده خوب از توان افرادم در خلق موقعیت هاست حتی اگر پس زمینه هایی را که آنها به وجود می آورند کاملاً منطبق نباشد هرگز آنها را از دست نمی دهم و سعی می کنم تا بهترین راه را برای استفاده از آنها پیدا کنم
بنابراین چنان چه کاراکتری خلق شده باشد هرگز از داستان دور انداخته نمی شود و در فیلم نهایی مورد استفاده قرار می گیرد؟

-کاراکترها با بازگویی متولد می شوند و با فکر کردن مکرر در موردشان من طرح اجمالی آنها را در ذهنم دارم من خودم را به جای کاراکترها قرار داده و همانند آدمها بارها و بارها لوکیشن های داستان را مشاهده می کنم بعد از آن است که من شروع به طراحی کاراکترها می کنم اما باز هم این عمل را تا زمان نهایی کار تکرار می کنم .

با این رابطه خیلی شخصی که با کاراکترهایتان دارید چرا شخصیت اصلی بیشتر فیلم هایتان دختران جوان هستند

-در اینجا یک جواب برای توضیح این موضوع بسیار پیچیده و طولانی خواهد بود بنابراین به گفتن این موضوع بسنده می کنند که من زنان را خیلی دوست دارم ( باخنده )

به نظر می رسد شخصیت اصلی شهر اشباح یعنی چیهیرو نوع متفاوتی از یک قهرمان زن در مقایسه با فیلمهای قبلی شماست و او کمتر جنبه های قهرمانی دارد و چیز زیادی از انگیزه او یا گذشته اش به ما نشان داده نمی شود

-من خیلی تأکید نداشتم که کاراکتر چیهیرو را دقیقاً به این شکل نشان دهم و اگر اینطوری شده به این دلیل است که الآن دختران جوان زیادی در ژاپن هستند که اینگونه اند آنها خیلی بیشتر از این به تلاشهایی که والدینشان برای خوشحال کردن آنها به کار می برند بی اعتنا هستند در فیلم صحنه ای هست که چیهیرو نسبت به صدا کردن پدرش عکس العمل نشان نمی دهد و بعد از دومین باری که پدرش او را صدا می زند جواب می دهد خیلی از افرادم به من می گفتند که این را به جای دوبار سه بار قرار بده چون خیلی دخترها این روزها اینطوری هستند چیزی که باعث شد من تصمیم به ساختن این فیلم بگیرم درک این حقیقت بود که هیچ فیلمی برای گروه سنی دختران ده ساله وجود ندارد هنگام ملاقات با دختر دوستم بود که به این موضوع پی بردم اینجا هیچ فیلمی برای او وجود نداشت هیچ فیلمی نبود که مستقیماً با او صحبت کند دخترانی مثل او فیلمهایی را می بینند که هرگز نمی توانند با کاراکترهای هم سن و سال خود در آنها همذات پنداری کنند چون این کاراکتر ها شخصیت های خیالی هستند که هیچ شباهتی با آنها ندارند با این فیلم خواستم به آنها بگویم نگران نباشید همه چیز در پایان درست می شود آنجا چیزی برای شما خواهد بود نه فقط در سینما بلکه حتی در زندگی روزمره.به همین دلیل لازم بود شخصیت اصلی داستان یک دختر معمولی باشد نه کسی که می تواند پرواز کند یا کارهای خارق العاده انجام دهد هر بار که من چیزی درباره چیهیرو و اعمال او می نوشتم یا می کشیدم از خودم می پرسیدم که آیا دختر دوستم یا دوستان او قادر به انجام این کار خواهند بود یا نه  همین موضوع معیار من برای صحنه هایی بود که چیهیرو کار دیگری انجام می داد یا چالش های دیگری داشت چون به دلیل همین چالشها بود که این دختر بچه ژاپنی به فردی توانا مبدل شد ساخت این فیلم سه از وقت مرا گرفت و دختر دوست من الآن ۱۳ ساله است اما او هنوز این فیلم را دوست دارد و این مرا خوشحال می کند

شما گفتید وقتی شروع به کشیدن اسوری بوردها می کنید هنوز پایانی برای فیلم متصور نشده اید آیا یک سبک و متد قطعی وجود دارد که شما برای رسیدن به پایان داستان به آن معتقد باشید ؟

-بله یک روش درونی وجود دارد که مرا به سوی پایان داستان هدایت می کند و آن همان چیزی است که خود داستان طلب می کند شهر اشباح ۱۴۱۵ نمای متفاوت دارد موقعی که پروژه را شروع کردیم من ۱۲۰۰ نما را در ذهن داشتم و اما فیلم به من گفت که این باید بیشتر از ۱۲۰۰ تا باشد این من نیستم که فیلم را میسازم فیلم خودش را می سازد و من به جز پیروی کردن انتخاب دیگری ندارم
در کارهای شما چند تم تکراری وجود دارد که در شهر اشباح هم به چشم می خورد به ویژه تم نوستالژی این فیلم را در ارتباط با فیلمهای قبلی تان چگونه می بینید ؟

-سؤال سختی است من معتقدم نوستالژی ظواهر زیادی دارد و فقط مختص به بزرگسالها نیست بزرگسالان ممکن است نوستالژی را برای یک زمان خاص از زندگی شان احساس کنند اما من فکر می کنم بچه ها هم می توانند نوستالژی داشته باشند این یکی از رایج ترین احساسات مشترک انسانی است یکی از چیز هایی است که ما را انسان می کند و به همین دلیل توضیح دادن آن مشکل است زمانی که فیلم نوستالژیای تارکوفسکی را دیدم دریافتم که نوستالژی یک احساس جهانی است این حقیقت که من می توانم آن فیلم را بفهمم در حالی که هیچ زبان خارجی بلد نیستم به آن معناسته که نوستالژی چیزی است که ما همه در آن شریکیم وقتی شما زندگی می کنید چیزهایی را از دست می دهید این یکی از حقایق زندگی است بنا براین این طبیعی است که هرکس نوستالژی داشته باشد.

چیزی که در مورد شهر اشباح در مقایسه با فیلم های قبلی تان توجه مرا به خود جلب می کند آزادی واقعی مؤلف است احساس اینکه شما می توانید فیلم و داستان را به هر سو که می خواهید ببرید حتی عاری از منطق .

-منطق قسمت جلوی مغز را  به کار می گیرد همین اما شما نمی توانید یک فیلم را با منطق بسازید یا اگر شما به این موضوع از دید دیگری بنگرید هرکسی می تواند یک فیلم با منطق بسازد اما راه من استفاده نکردن از منطق است من سعی می کنم عمیقاً در چشم ناخودآگاهم کاوش کنم در یک لحظه قطعی از این جریان دریچه باز شده و ایده ها وخیالهای بسیار متفاوت آزاد می شوند با اینهاست که من می توانم شروع به ساخت فیلم کنم اما شاید بهتر باشد آن دریچه را کامل باز نکنیم چرا که اگر شما ناخودآگاه خود را آزاد کنید زندگی اجتماعی یا خانوادگی واقعاً برایتان سخت می شود
آیا فکر می کنید گفتن داستان با این روش مخصوص که شما به کار می برید برای ما به عنوان انسان لازم است ؟

-من یک قصه گو نیستم مردی هستم که نقاشی می کند به هر حال من کاملاً به نیروی داستان اعتقاد دارم و معتقدم که داستانها نقش مهمی در شکل دهی انسانها دارند به طوری که می توانند موجب سرگرمی و الهام بخشی شنوندگان شوند
آیا شما به لزوم فانتزی در داستان کودکان اعتقاد دارید ؟

-من معتقدم که فانتزی در معنای خیال نقش مهمی دارد ما نباید تا این حد به وقعیت های روزمره بچسبیم بلکه باید جایی را هم برای واقعیت قلب و ذهن و خیال در نظر بگیریم این چیزها هستند که می توانند ما را در زندگی یاری کنند اما در عین حال باید در به کار بردن واژهای فانتزی احتیاط کنیم این روزها د رژاپن واژه فانتزی به هر چیز از شوها ی تلویزیونی و تا بازی های ویدئویی اطلاق می شود مثل واقعیت مجازی اما واقعیت مجازی یک نوع انکار واقعیت است ما باید در برابر قدرت های خیال خود را رها کنیم تا چیز مفیدی برای واقعیت داشته باشیم واقعیت مجازی می تواند انسانها را اسیر کند این معمایی است که من در کار با آن سرو کله می زدم توازن بین دنیای خیالی و دنیای مجازی.
پرونده بعدی شما چیست آیا الآن روی مورد خاصی کار می کنید

– ما اخیراً موزه استودیویی گیبلی را افتتاح کرده ایم شاید موزه کلمه بزرگی باشد چون آنجا بیشتر شبیه به یک کلبه کوچک است که ما برخی از محصولات استودیویی را در آن به نمایش گذاشته ایم در قسمت داخلی یک سالن نمایش کوچک داریم و فیلم های کوتاهی را که منحصراً برای موزه ی گیبلی ساخته شده اند نشان می دهیم من مسئول این کار هستم و به همین منظور اخیراً مشغول کار روی یک فیلم کوتاه هستم هم چنین بر کار ساخت فیلمی ساخته یک کارگردان جوان به نام هیرو یوکی موریت نظارت دارم این فیلم تابستان در ژاپن اکران خواهد شد البته خیلی مشکل است که بر کار کارگردان دیگری نظارت کرد چون او می خواهد کارها را متفاوت با آنچه من مایل به انجام آن هستم انجام دهد این یک امتحان واقعی استقامت است .
آیا تأثیر باور نکردنی ای که شهر اشباح در ژاپن داشته تغییر در شیوه کار کردن شما ایجاد خواهد کرد ؟

-نه شما هیچ وقت نمی دانید که فیلم چگونه پیش خواهد رفت موفق خواهد بود یا نه ؟ آیا مخاطبش را جذب خواهد کرد ؟ من همیشه به خودم گفته ام هر چه پیش آید مخاطب زیاد یا کم من اجازه نخواهم داد که نتایج تأثیری روی روش کاری من بگذارد البته کمی احمقانه خواهد بود که پس از کسب این موفقیت ها روش خود را عوض کنم این موفقیت ها نشان می دهند که روشهای من خوب کار می کند ( می خندد )

منبع: وبلاگ کارگاه نقد

ممکن است شما دوست داشته باشید

49
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
49 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
27 Comment authors
مهدی 28فاطمه1jahexفیلم   دوستbabak66 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
بابک
Member
Member
بابک

داستان ضعیف…

کاوه
Guest
Member
کاوه

با توجه به رتبه بالای این فیلم در سایتهای مختلق و تعریفهای زیاد انتظار داشتم که یکی از بهترین کارتون های دنیا رو ببینم ولی اصلا اینطور نشد. نقطه ضعفهای زیادی داشت و داستان ضعیف و نه چندان جذاب. اتفاقا کارتون های ژاپنی بسیار بهتری ساخته شدن و محبوبیت این کارتون بیشتر به خاطر سر و صدای الکی منتقدان و تلقین به تماشاگراست.

kourosh.atm
Guest
Member
kourosh.atm

[b]من ۷ سالم بود که این انیمیشن رو دیدم
خیلی بچه بودم چیزی ازش نفهمیدم، فقط ترکیب رنگ هاش و صحنه هاش برام جالب بود
ولی از همون موقع ها یه سری خواب های ثابت میدیدم
خواب هایی که همشون چیزایی داشتن که تو این انیمیشن بود
رنگ سبز..غذا های ریخته شده.. ازداها و خوک و چیز های دیگه
الن تقریبا بعد ۱۱ سال دوباره دانلودش کردم و با دقت دیدمش
اینا رو گفتم چون همه تقریبا با اون کسی که گفته بود (این چیزا تو شخصیت بچه رسوخ میکنه) مخالفت کرده بودن
شاید مسخره ب نظر بیاد ولی…[/b]

ناک
Guest
Member
ناک

آماتور:از همون لحظه‌های ابتدایی فیلم متوجه میشیم که در رویای دخترک شخصیت اصلی داستان(چهیرو) به سر میبیریم و هیچ چیز قرار نیست واقعی باشه.

اگر دقّت میکردید، متوجه میشدید که روایت واقعیِ و ارتباطی به سیر رویایی دختر شخصیت اصلی نداره. صحنه ای که دختر و والدین از ماشین پیاده میشن، سبزه های اطراف ماشین و جاده رو توجه کنید و بعدش به پایان فیلم و صحنه ای که برمیگردن سوار ماشین بشن، توجه کنید. میبینید که جاده و ماشین به مرور زمان دچاره تغییر شده (رشد گیاه های اطراف) و دیالوگی که میگه چرا ماشین پر از خاک.

آماتور
Guest
Member
آماتور

خب مطمنا نمیشه عنوان بهترین انیمه رو روش گذاشت. داستان ساده و قابل پیش‌بینی روایت میشه. از همون لحظه‌های ابتدایی فیلم متوجه میشیم که در رویای دخترک شخصیت اصلی داستان(چهیرو) به سر میبیریم و هیچ چیز قرار نیست واقعی باشه. نمایش به گونه‌ای هست که ذهن بیننده به طور مداوم درگیر نمادسازی برای شخصیت‌های داستان میشه. به نظر من واکاوای داستان و رفتن به لایه های سوم و چهارم فیلم بسیار سخت و پیچیده است. که فقط از عهده کارگردان برمیاد که توضیح بده در پی القای چه مفهومی به مخاطب بوده. منو یاد فیلم جاده ماالهالند انداخت.

Abe
Member
Member
Abe

دفعه ی اول که داشتم این انیمیشن رو می دیدم خونه پسر-خالم بودیم که یه دفعه یه کاری پیش اومد که مجبور شدیم بریم خونه…
من اسمشو از پسرخالم پرسیدم که بعدا بتونم تهیه ش کنم و ببینم. چند روز بعد تو یه کلوپ دیدمش و خریدم نشستم یه دل سیر نگاش کردمو لذت بردم…. خیلی حال داد، دیگه هر سری حالم خوب بود می شستم میدیدمش

نسترن
Guest
Member
نسترن

سلام این انیمیشن عالیه من نوجوون بودم دیدمش خیلییی دوسش دارم الان بعد از چند سال دیدمش و هشتاد درصد دیالوگاشو حفظم.از همون دوران عاشق روحیه خستگی ناپذیر و مهربون و در عین حال پر تلاش چیهیرو بودم و کلی بهم انرژی میداد. خیلی عالیه

Sgh
Guest
Member
Sgh

با سلام.من بعد از این همه تعریف و تمجیدی که ازین انیمه شده بود بالاخره تونستم ببینمش…راستش فکر میکردم که قراره با یه چیز فوق‌العاده رو به رو شم. اینکه این انیمه جایزه اسکار و برلین هم گرفته بود خیلی انتظاراتمو بالا برد. ولی چیزی که من دیدم متفاوت بود. شهر ارواح یه انیمیشن خوب و جالبه و با مفهوم…ولی اصلا چیزی نیس که بخواد بهترین تاریخ بشه و جادوانه یمونه. همین استودیو جیبلی که اینو ساخته کلی کارای قشنگتر داره…برای مثال اگه همین سبک مد نظر باشه , خواهش میکنم انیمیشن howl' ;s moving castle رو ببینین و خودتون… ادامه »

mechaboy
Guest
Member
mechaboy

با سلام من اولین چیزی که با دیدن این فیلم بهم القا شد کاراکترها و فضای ترسناک ژاپنی بود که واقعا برای ترساندن یک بزرگسال هم کارایی داره چه برسه به یه کودک! به نظر من کودک در حین دیدن و بعد از دیدن این انیمه تنها ترس هست که به صورت قوی در ذهن کودک رسوخ می کنه و باقی می مونه و این آموزه ها و ارزش ها که به درستی در انیمه قرار داده شده بیشتر برای بزرگتر ها قابل فهم و درکه و کودک اصلا به اونها پی نمی بره. در کل این انیمه بیشتر برای… ادامه »

shayan ahadi
Member
Member
shayan ahadi

من فیلم رو چن لحظه پیش نگا کردم میخوام یه نظری بنویسم ممکنه خیلیا خوششون نیاد بعضی از دوستان خیلی از فیلم و کارگردانش تعریف کرده بودن و حتی تعدادی گفته بودن این بهترین انیمیشنیه ک دیدیم ولی ب نظر من جا داره ادم اول یکم ب چیزایی ک قبل از این انیمیشن ذیده هم فک کنه و به قول بعضیا بهتره جوگیر نشیم من واقعا قبول دارم این انیمیشن خیلی قشنگ بود و جا تحسین داش اما واقعا لیاقته اول شدن رو نداشت من به عوان کسی ک لااقل تعداد انیمیشنایی ک دیدم بیشتر از تعداد فیلمام بوده این… ادامه »

هههه
Guest
Member
هههه

اسکلا شهر اشباح ۲ پس چی شد چرتو پرت گذاشتین

hossein.m
Guest
Member
hossein.m

یا خدااا چرا انقد لایک کردن مهمه واسه ت،

ehsan444:خیلی زیباست من اشک ریختم واقعا نمیدونم چی بگم زیبا ترین انیمیشن جهان بود مخصوصا اهنگش دلم یک دفعه گرفت خواهشا لایک کنید

ehsan444:خیلی زیباست من اشک ریختم واقعا نمیدونم چی بگم زیبا ترین انیمیشن جهان بود مخصوصا اهنگش دلم یک دفعه گرفت خواهشا لایک کنید

گیرم ک ۱۰۰+بشی !!!!!!!

عبدالله مقدمی
Guest
Member
عبدالله مقدمی

وای چقدر گشتم تا این انیمیشن رو پیدا کردم مچکرم از شما.ممنون.باتشکر 🙄 🙄 🙄

احمد خادمیان
Guest
Member
احمد خادمیان

من عاشق شخصیت بی چهره هستم 😥 واقعا گریه کردم

Sepehr Akhoundi
Member
Member
Sepehr Akhoundi

به بهترین شکل تاثیر عشق و دوستی و محبت رو نشون میده.
پر از خلاقیت و جذابیته. 😀
درجه یک 😆

ehsan444
Guest
Member
ehsan444

خیلی زیباست من اشک ریختم واقعا نمیدونم چی بگم زیبا ترین انیمیشن جهان بود مخصوصا اهنگش دلم یک دفعه گرفت خواهشا لایک کنید

نیوشا
Guest
Member
نیوشا

عصبی:اینو خو اگه کودک ببینه سکته قلبی میکنه 😕

چند قسمت داره فکر کنم ۲ قسمتی

تانیا
Guest
Member
تانیا

محشره…واقعا فوق العادس….ذهن آدمو قلقلک میده…اگرچه اونجا و تصور اون صحنه ها خیلی ترسناکه ولی همش یه حسی باهاته که توام دوس داشتی اون لحظه اونجا پیش اونا بودی…من شخصیت بی چهررو خیلی دوس داشتم…کلا این اثر خیلی حرف برای گفتن داره

Llkdgryds
Guest
Member
Llkdgryds

من عاشق این کارتونم خیلی خیلی قشنگه منم از شخصیت هاکو خوشم میاد کسایی که این کارتون رو دیدن توصیه میکنم کارتون همسایه من توتورو و کارتون دنیای اسرار آمیز آریتی رو هم ببینید واقعا قشنگن

کارن
Guest
Member
کارن

سلام من از فیلمه لذت بردم

یغما
Guest
Member
یغما

من پشت صحنه این انیمیشن عظیم رو دیدم بسیار بسیار جذابه.یکی از نکته های جالبش اینه که کار گروهی به معنای واقعی رو شما میبینید.گذشته از پشتکار و سلیقه و مصمم بودنشون من جاهایی رو دیدم که خود استاد میازاکی داره برای عوامل غذا درست میکنه مثل یک پدر.مثل یک خانواده.و بالاخره باید همچین اثری به مراتب شاهکار خلق بشه

عصبی
Guest
Member
عصبی

اینو خو اگه کودک ببینه سکته قلبی میکنه 😕

سین سین
Guest
Member
سین سین

یک مانگای سورئال و کودکانه و عالی به تمام معنا

mohsen rashidi
Member
Member

اون سکانسی که چیهیرو همراه اون موجود سیاه سوار قطار میشن و اون سیری که می کنن رو خیلی دوست دارم

عشق انیمیشن
Guest
Member
عشق انیمیشن

انگار که داخل ذهن میازاکی رو داری میبینی.هر لحظه از فیلم غیر قابل پیش بینیه و باید منتظر یه اتفاق غیره منتظره باشی.جزو محدود کارایی آدم تا آخرش دلش نمی خواد از پای اون تکون بخوره 😆 😆

آیلار
Guest
Member
آیلار

قسمت دوم این انیمیشن هم ساخته شده درباره آن هم لطفا مطلب بذارین 😆

free+dom
Guest
Member
free+dom

من وقتی این انیمیش رو دیدم یه حس عجیبی داشتم نمی دونستم ناراحتم یا خوشحالم یا اینکه حس خوبی بود یا بد فقط اینو میدونم که این اثر زیبا منو به یه دنیا دیگه برده بود

Nina
Guest
Member
Nina

من عاشق این فیلمم. 🙄

aidy
Guest
Member
aidy

من شخصیت هاکو رو خیلی دوست دارم

aidy
Guest
Member
aidy

اگه میشود قسمت دوش هم ساخته بشه چه قدر خوب می شود 😆 😆 😀

امین عاشوری
Member
Member
امین عاشوری

این انیمه ذهن انسان رو از حالت مکعبی مثل اتاق خوابمون خارج میکنه و جای میبره که هر فردی با هر سنی دوست داره اونجا بره.
به چیزی که باید تو این انیمیشن بهش توجه کنیم خود انیمیشن نیست کارگردانش هایائو میازاکیه که حدودن ۶۰ ۷۰ سال سن داره و کودک درونش خیلی بیدارتر از منه جونه که تو دنیا خودم رو به نفهمی زدم و هیچ مسیر سبزی رو برای خودم انتخاب نکردم.
لطفا برین عکس هایائو میازاکی رو دانلود وبعد بهش خوب نگاه کنید از چهرهش زندگی میباره وبه من میگه به دنیا لبخند بزن هرچند سیاهه.
شاید به شماهم بگه.

محمد فیروزی
Guest
Member
محمد فیروزی

من بارها دیدمش واقعا معانی عمیقی درش هست.

گلنار
Guest
Member
گلنار

شهر اشباح یکی از بهترین ترین فیام هاست
و جالب ترین قسمت ان زمانیست که نا چیهیرو عوض مشود و پسرک به او میگوید نام اصلی خودرا فراموش نکن

دلارا
Guest
Member
دلارا

من که ۱۰۰ بار این اثر رو دیدم و اصلا هم خسته نشدخام

دلارا
Guest
Member
دلارا

من که شخصا ۱۰۰ بار این اثر رو دیدم و واقعا از شخصیت جیهیرو خوشم میاد 🙂

Abe
Member
Member
Abe

یکی از بهترین انیمیشن هایی بود که دیدم و برای من حس نوستالژی رو بهمراه داره

کرمی
Guest
Member
کرمی

سلام
این اثر عالیه. ریتم واقعا ماهرانه ای داره که آمو میخکوب میکنه و در عین حال خیلی از حرفایی که کشور سازندش میخواد بزنه رو میگه. برنده شدن سنت در تقابل با مدرنیته. بی هویتی انسان در سیستم نوین کاری و خیلی چیزای دیگه
آفرین به زاپن

saeed ako
Member
Member
saeed ako

خدا هایائو میازاکی رو حفظش کنه و خیرش بده

چون قطعا یکی از زحمتکشترین رویاپردازان عصرماست

مجتبی عبدلی
Guest
Member
مجتبی عبدلی

شخصیت بی چهره واقعا از اون شخصیت هاست

fardad
Guest
Member
fardad

شاهکاری به تمام معنا