Spider-Man: Far from Home (مرد عنکبوتی: دور از خانه) + نقد اختصاصی نقدفارسی


خلاصه داستان:

قسمت جدید فیلم مرد عنکبوتی دور از خانه پیتر پارکر و دوستانش در تعطیلات تابستانی به اروپا می روند و آن جا پیتر خود را در تلاش برای نجات دوستانش در برابر یک تبهکار شناخته شده به نام Mysterio می یابد …


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:
Uproxx (امتیاز ۹ از ۱۰)

«مرد عنکبوتی: دور از خانه» به شدت سرگرم‌کننده است. و من نمی‌توانم از این فکر خارج شوم که شخصیت «میستریو» چقدر در این فیلم جا افتاده است.

جیم وجودا – IGN (امتیاز ۸.۸ از ۱۰)
«مرد عنکبوتی: دور از خانه» بسیار سرگرم‌کننده است، روح دارد، بامزه است و چیزهای باحال زیادی برای گذران وقت دارد.

آلونسو دورالده – TheWrap (امتیاز ۸.۵ از ۱۰)
فیلم هر چه نباشد، در اکثر لحظات شبیه یک اثر کمدی جاده‌ای و نوجوانانه به نظر می‌رسد که گاه و بیگاه نیز یک فیلم ابرقهرمانی است. و این یک تعریف بود.

مت سینگر – ScreenCrush (امتیاز ۸ از ۱۰)

بهترین دیدی که می‌توان به «مرد عنکبوتی: دور از خانه» داشت همچون دسر در پایان یک منوی پر زرق و برق است. شما ۲۲ غذا تا اینجا خورده اید، کاملا پر پر اید و دیگر جا برای غذای بیشتر ندارید اما ناگهان دسر را برای شما می‌آورند و آن را می‌خورید و حتی سیرتر از قبل هم می‌شوید اما می‌دانید که ارزشش را داشته است.

جیک کول – Slant Magazine (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)
کارگردان به خوبی توانسته است تا جنبه‌های حماسی و عادی «مرد عنکبوتی» را در تمام اثر به تصویر بکشد.

دارن فرانیچ – Entertainment Weekly (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)
«دور از خانه» با رویکردی غیرمعمول و مشکل‌ساز به موفقیت می‌رسد؛ بهترین بخش‌های این اثر مصنوعی‌ترین لحظات آن اند.

جسی هسنجر – The A.V Club (امتیاز۶.۷ از ۱۰)
در اقدام خودبازتاب‌گرانه‌ای دیگر، «دور از خانه» مخمصه‌ی واقعی را دوباره به سوی فیلم‌سازان بازمی‌گرداند؛ کمدی شخصیت‌ها سرگرمی بزرگی است و چشم‌انداز اکشن اثر غالبا شبیه به بار مسئولیت آن‌ها به نظر می‌رسد.

ریچارد لاسون – Vanity Fair (امتیاز ۶.۵ از ۱۰)
اگر یک فیلم از مارول خودش آگاهانه بداند که یک فیلم از دنیای مارول است، این می‌تواند بهانه‌ای باشد که فیلم یک اثر دیگر از دنیای مارول نباشد؟ این همان مرزی است که «مرد عنکبوتی: دور از خانه» در آن قرار دارد.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 5 از 10

یک فیلم بدون ماجراجویی‌ای خاص که تنها دلیل وجودش سر و سامان‌دادن هرج و مرجی است که فیلم «انتقام‌جویان: بازی پایانی»(Avengers: Endgame) به جا گذاشت.

فریب عنوان این اثر و این حقیقت که مارول این فیلم را خارج از ایالت آتلانتا فیلم‌برداری کرده است را نخورید؛ «مرد عنکبوتی: دور از خانه» فیلم بامزه و جذابی است اما اصلا خبری از ماجراجویی ابرقهرمانی در ان نیست و تنها دلیل وجود این فیلم سر و سامان‌دادن هرج و مرجی است که فیلم «انتقام‌جویان: پایان بازی» (Avengers: Endgame) به جا گذاشت. این فیلم در نقش یک شاهراه ارتباطی در دنیای سینمایی همچنان در حال گسترش مارول عمل می‌کند. دومین فیلم (مستقل) «تام هالند» در نقش پیتر پارکر عملکرد هوشمندانه‌ای در کاملا پایان دادن فاز قبلی دنیای سینمایی مارول و بازکردن دنیایی جدید دارد. فیلم بامزه و پر از تصاویر رنگارنگ و جذاب است و بر روی یک سری از اتفاقات عمیق و هیجان‌انگیز دنیای مارول دست می‌گذارد که حتی پیگیرترین طرفداران دنیای سینمایی مارول هم روحشان از آن خبر ندارد.

اما اگر بخواهیم این فیلم را به عنوان یک اثر مستقل نگاه بکنیم – داستان تکراری دیگری درباره‌ی سختی‌های بزرگ‌شدن و تبدیل شدن به انسانی که همه باور دارند پتانسیل آن را دارید – «مرد عنکبوتی: دور از خانه» تلاش سطحی‌ای است. فیلم عمق چندانی ندارد. البته طرفداران ممکن است پس از یک تابستان طولانی و تماشای فیلم‌هایی که عملا شرم‌آور بوده اند، از دیدن این اثر لذت ببرند اما همچنان این فیلم در قیاس با هنری که در ساخت فیلمی مثل «به سوی بعد عنکبوتی» به کار برده شده بود یا تصاویر و شیوه‌های بدیعی که «سم ریمی» در فیلم «مرد عنکبوتی ۲»(Spider-Man 2) به کار برده بود، چیز چندانی برای عرضه ندارد.

نویسندگان این فیلم یعنی آقایان «کریس مک‌کینا» و «اریک سومرز» بر روی داستان اثر پوشش‌های بسیاری قرار داده اند اما فیلمنامه‌ی آن‌ها در لحظات مهم کارا نیست و لطیفه‌ها تنها بخشی اند که به خوبی با فیلم چفت می‌شوند. وقتی که از دو نقطه‌ی مهم داستانی فیلم شما، هر دو در تیتراژ پایانی قرار دارند باید مطمئن باشید که حتما چیزی در این میان هست که اشکال دارد. با وجود تمام جذابیت گاه و بی‌گاه اثر، سخاوتمدانه‌ترین تعریفی که از آن می‌توانید بکنید این است که «مرد عنکبوتی: دور از خانه» سومین فیلم برتر از سری «مرد عنکبوتی» در ۷ ماه گذشته است (اگر فیلم «بازی پایانی» را بخشی از قرارداد «تام هالند» در نظر بگیریم، در اینجا علیه او عمل خواهد کرد).

«مرد عنکبوتی: دور از خانه» در جایی آغاز می‌شود که هر طرفداری دوست دارد یک فیلم ابرقهرمانی این‌گونه شروع بشود؛ «جیک جیلنهال» با ریش‌های حجیم خود در حالی که یک تنگ بر روی سرش قرار دارد در حال نبرد با یک دشمن از جنس ماسه است. اما وقتی که اکشن پایان یافته و فیلم به محله‌ی «کوئینز» باز می‌گردد – جایی که دانش‌آموزان دبیرستان میدتاون همچنان در حال فکر کردن به اتفاقی است که دنیای آن‌ها را با به هم فشردن انگشتان «ثانوس» دو تکه کرد – اینجا همان‌جایی است که فیلم شروع به کند و کاو در این ابرفرنچایزی می‌کند که به اوج رسید، ستاره‌های خود را از دست داد و اکنون در حال تلاش برای آماده‌کردن خود در جهت شروعی دوباره است. این موارد از آنجایی بسیار ارزشمند اند که کارگردان یعنی آقای «جان واتس» که در فیلم قبلی نیز حضور داشت، توانسته تا بحران‌های دوران بلوغی که فیلم سال ۲۰۱۷ یعنی «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» (Spider-Man: Homecoming) را تبدیل به یک بازسازی جذاب کرده بودند، دوباره به این فیلم تزریق بکند.

«پیتر» همچنان همان پسر ۱۶ ساله‌ی خندان است که رازی بزرگ (و حتی علاقه‌ای بسیار بزرگ‌تر) دارد، با این تفاوت که او اکنون در تلاش برای پر کردن جای مرشد قبلی خود یعنی «تونی استارک» است. «مری جین» (با بازی خوب زندایا که از او باید بیشتر استفاده بشود) همچنان دختری ناخوش و صادق است که هوش بالایش نتوانسته از سرک کشیدنش به گوشه و کنار هر سکانس جلوگیری بکند، اما در هر صورت او تبدیل به علاقه‌ی اصلی «پیتر» شده است. تنش رمانتیک بین آن‌ها باعث شکل‌گیری ارتباطی بین یک نوعی خامی نوجوانانه و وابستگی متعارف می‌شود که البته در نهایت به اشتباهاتی می‌انجامد. ارتباط «زندایا» با مواد مخدری که در سریال «یوفوریا»(Euphoria) شبکه‌ی HBO مصرف می‌کرد بیشتر است تا پیتر پارکر.

از دیگر شخصیت‌ها هم می‌توان به «عمه مِی» (ماریسا تومِی) اشاره کرد که همچنان به عنوان رویای دست‌نیافتنی‌ای برای شخصیت‌های پدرگونه‌ی «پیتر پارکر» وجود دارد (شخصیت «هپی هوگان» با بازی جان فاورو این نقش را از تونی استارک به ارث برده است). دوست باوفای «پیتر پارکر» یعنی «ند» (جیکوب باتالون) نیز از نقش خود به عنوان تنها معتمد مرد عنکبوتی لذت می‌برد.

البته که مخفی‌ نگه‌داشتن هویت مرد عنکبوتی کار بسیار سخت‌تری می‌شود زمانی که کلاس درس او برای یک سفر مدرسه‌ای به یک سری از نمادین‌ترین شهرهای اروپا سر می‌زنند، اتفاقی که احساس مکان‌مند بودن را به این فرنچایز اضافه می‌کند. «پیتر» اصلا آمادگی هیچ‌گونه مسئولیت آدم‌های بزرگ‌سال را ندارد علی‌رغم اینکه هم‌اینک «مایکل کیتون» را شکست داده و به نجات دادن نیمی از کیهان کمک کرده است. او عمیقا دنبال فرصتی است که صرفا بتواند برای چند هفته یک بچه‌ی کوچک عادی باشد اما «عمه مِی» لباس مرد عنکبوتی او را محض احتیاط در وسایلش قرار می‌دهد.

حدس او زیاد بیراه نبوده است؛ شاگردان آن مدرسه تنها به مدت ۵ دقیقه است که وارد ونیز شده اند که یک هیولای آبی غول‌پیکر از راه می‌رسد و قصد غرق‌کردن شهر در سیل را دارد اما یک دوست قرمزپوش بر روی ردی سبزرنگ حرکت می‌کند و همه را نجات می‌دهد. او خود را «میستریو» (Mysterio) می‌نامد (با بازی جیک جیلنهال که انرژی لازم برای بازی در این نقش را دارد اما فیلم به او اجازه‌ی درخشش نمی‌دهد). او دقیقا در زمان مناسبی از راه می‌رسد که فضای خالی رهبری پس از مرگ «مرد آهنی» و جدا شدن انتقام‌جویان از یکدیگر را پر بکند.

موجوداتی از ابعاد دیگر در حال حمله به قسمت‌های مختلف این قاره اند و «میستریو» می‌تواند که بر روی متوقف کردن آن‌ها تمرکز کند بدون اینکه نگران بچه‌ای باشد که عاشق «مری جین» است. تا اینجا که «پیتر» مربوط باشد، این همان قهرمانی است که باید همه را نجات بدهد نه یک پسربچه‌ی عشق دخترها که گاها نیاز دارد مثل شخصیت دیگر خود لباس بپوشد و در محله بگردد. لازم به ذکر نیست که همه چیز آن‌گونه که به نظر می‌رسد نیست.

شرکت سونی از منتقدان خواسته که از اینجا به بعد فیلم را لو ندهند (و من نیز لو نخواهم داد) اما واقعا چیز زیادی برای لو دادن وجود ندارد. ضدقهرمانی پدیدار می‌شود و جملاتی که به نظر از دهن «دونالد ترامپ» خارج می‌شوند را بیان می‌کند؛ اینکه گول زدن افرادی که خودشان مشغول گول زدن خودشان اند تا چه اندازه کار آسانی است. فیلمنامه به دنبال بهانه‌تراشی برای این است که چرا صحنه‌های اکشن اثر انقدر از دیگر آثار سینمایی مارول پلاستیکی و خشک‌تر به نظر می‌رسند.

قضیه اما عملا برعکس این است. در حالی که هیچ‌ شخصی برای تماشای یک اثر واقع‌گرای مستند وار به دیدن یک فیلم ابرقهرمانی نمی‌رود اما تماشای «دور از خانه» با معیارها و استانداردهای این فرنچایز بسیار سخت است، فرنچایزی که یکی از شخصیت‌های اصلیش یک راکون فضایی است که به «اسکارلت جوهانسون» ایمیل می‌زند. دنیای سینمایی مارول همیشه نیازمند این بوده است که عدم باور را محدود بکنیم اما این فیلم نیازمند آن است که کلا کنارش بگذاریم. میزان سختی‌ای که برای تماشای این اثر متحمل می‌شویم از حد خارج است و نتیجه‌ی آن نیز سری مبارزاتی است که از پایه‌ای ترین سطوح لذت نیز خارجند و اهداف روایی اثر را نیز نابود می‌کنند.

هر چقدر هم که بخواهیم مارول را برای کوچک‌تر کردن ابعاد اتفاقات در فیلم‌های سری «مرد عنکبوتی» تشویق بکنیم – منظور تبدیل کردن حماسه‌ای بسیار عظیم به داستان‌های انسانی‌تر است تا اینکه دوباره در فاز چهارم همه چیز به سطح میان‌کهکشانی بازگردد – اما «دور از خانه» رابطه‌ی غیرساده‌ای با عناصر نوجوانانه دارد. لحظات رابطه‌ی بین پیتر و مری جین هر چقدر هم که کوتاه باشند اما بهترین صحنه‌های فیلم اند اما متاسفانه مدت زمان اختصاص یافته به آن‌ها در این فیلم کمتر از حدی است که بتواند رابطه‌ی اساسی‌ای را شکل بدهد.

مری جین مخصوصا شخصیتی است که به نظر می‌رسد اتفاقات بسیاری در زیر ظاهر او در حال روی دادن است اما این فیلم‌ها اجازه‌ی رخ‌ نمودن به آن اتفاقات نمی‌دهند. و «پیتر» هم نیاز دارد که قبل از اینکه هویتش را برای دنیا افشا بکند به خودش ثابت بکند که واقعا چه کسی است. هیچ‌گونه اضطراب و ترسی در این لحظات وجود ندارد، اضطرابی که او زمانی که یک کشتی را از متلاشی شدن در فیلم «بازگشت به خانه» نجات داد یا «توبی مگوایر» قطاری را از پرت شدن به دریا نجات داد. ترس از ندانستن و عدم قطعیت تنها چیزی است که در فیلم وجود دارد؛ این حس که مردم به هر چیزی باور دارند قبل از اینکه به خودشان باور داشته باشند.

در انتهای «دور از خانه» پیتر پارکر به جایی می‌رسد که بالاخره باور دارد می‌تواند به پتانسیلی که «تونی استارک» در او دیده بود برسد. آن سفر پر از اتفاقات مختلف بود، تا جایی که تونی اعتراف کرد مرد عنکبوتی بهترین قهرمان در بین همه‌ی آن‌ها است. اما مرد عنکبوتی‌ای که ما در انتهای این فیلم می‌بینیم هیچ فرقی با شخصیت او در ابتدای اثر نمی‌کند؛ او اعتماد به نفس بیشتری دارد و آماده است تا حقیقت را درباره‌ی هویت خود قبول کند اما شما نمی‌توانید از این فکر خلاص شوید که او می‌توانست تمامی این‌ها را در همان شهر کوئینز هم یاد بگیرد و حتی وقت ما را هم تلف نکند.

مترجم :امید بصیری

نقد و بررسی فیلم به قلم امید بصیری

چرا دنیای سینمایی مارول ناگهان به اینجا سقوط کرد؟ سوالی که پاسخ دادن به آن هم سخت و هم آسان است. سخت از این جهت که درک این سقوط به خاطر روند رو به رو شدی که ساخته‌های این استودیو در حال طی‌کردن بودند و فیلم‌های خوبی مثل «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War)، «ثور: رگنوراک» (Thor: Ragnorak) و فیلم فوق‌العاده‌ای مثل «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» (The Avengers: Infinity War) را ساخته بود سخت است. آسان از این جهت که به هر حال باز هم با یک استودیوی هالیوودی طرف هستیم که ریشه‌های خود را فراموش نکرده است یعنی پول‌سازی در وهله‌ی اول (که چیز بدی هم نبود و با هدف کسب درآمد بیشتر جواب داده بود) و ساخت هر چه بیشتر آثار سینمایی، حتی به قیمت خراب کردن کیفیت آن‌ها.

این روند رو به پایین مشخصا از فیلم «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» به بعد شروع شد، با «کاپیتان مارول» (Captain Marvel) اوج گرفت و در نهایت با فاجعه‌ای به نام «انتقام‌جویان: پایان بازی» (Avengers: Endgame) به پایان رسید. به نظر می‌رسید که شاید مارول واقعا راه دیگری جز ساخت «پایان بازی» به آن صورت نداشته است و شاید در فاز جدید بتواند به روند با کیفیت سابق برگردد و دوباره آثاری باارزش، حداقل در سطح سینمای عامه‌پسند هالیوود تولید کند. اما با دیدن «مرد عنکبوتی: دور از خانه» (Spider-Man: Far From Home) اطمینان حاصل شد که از این خبرها نیست. بگذارید به سراغ جزئیات این ادعا برویم.

«دور از خانه» اولین فیلم پس از اتفاقات «پایان بازی» است و مشخصا باید تاثیرات رویدادهایی که در آن فیلم رخ داد را در این اثر هم ببینیم. «پیتر پارکر» حالا حامی و پدر معنوی خود را از دست داده است و باید با غم نبود او در زندگیش کنار بیاید، مسئله‌ای که قطعا به این سادگی‌ها که به نظر می‌رسد نیست. او نوجوانی ۱۶ ساله است که اخیرا دنیا را نجات داده اما در محله‌ی کوچکی که زندگی می‌کند چندان احساس امنیت و آرامش ذهنی ندارد.

شروع داستان با شخصیت منفی جدید این فیلم است( شخصیتی که همه می‌دانیم منفی و شرور است اما به طرز احمقانه‌ای فیلم تا ۱ ساعت اول او را به طوری تصویر کرده است که گویا شخصیتی مثبت است)؛ نیک فیوری (که در این فیلم نقش کامل یک کمدین بی‌مزه را بر عهده گرفته) به همراه زیردست خود به صحرایی در مکزیک می‌روند جایی که به نظر می‌رسد موجودی از جنس خاک مسئول تخریب روستایی بوده است. در آنجا آن‌ها با میستریو آشنا می‌شوند. کات به اخبار مدرسه‌ی محلی و توضیحاتی درباره‌ی اینکه این ۵ سال چگونه گذشته است. در این قسمت ما متوجه می‌شویم که افرادی که ۵ سال پیش توسط «اسنپ» شخصیت «ثانوس» پودر شدند در این ۵ سال افزایش سن نداشته اند. در یک سری سکانس‌ها با شخصیت‌هایی از فیلم قبلی مثل «عمه می» و «هپی» دیدار مجددی داریم. هویت «مرد عنکبوتی» همچنان نباید فاش بشود و پیتر قصد ندارد که این مسئله را به هیچ‌وجه لو بدهد. او قرار است به همراه گروهی از دانش‌آموزان دیگر هم‌کلاسیش به سفری دور اروپا بروند.

«پیتر» مشخصا همچنان عاشق «مری جین» است. البته «مری جین»ی که فقط سایه‌ای از شخصیتی است که می‌شناسیم. او به هیچ‌وجه هیچ گونه پرداختی ندارد، تنها ویژگی شخصیتی او را می‌توان عشق دیوانه‌وار «پیتر» به او دانست. «پیتر» قصد دارد در طی این سفر به «مری جین» ابراز علاقه بکند و منتظر فرصت مناسب است. اولین مقصد آن‌ها در سفر شهر ونیز است، شهر آب و رودها. در اینجا با یکی دیگر از عناصر طبیعی یعنی آب مواجه می‌شویم که قصد نابودی شهر را دارد. ناگهان میستریو از راه می‌رسد و با کمک «پیتر» آن‌ها این موجود را نیز مهار می‌کنند. «فیوری» پیتر را به اجبار به کمپ مخفیانه‌شان می‌برد و در آن‌جا ما متوجه می‌شویم که میستریو در واقع فردی به نام «بک» از یک دنیای موازی است، جایی که ۴ عنصر اصلی طبیعت یعنی خاک، آب، باد و آتش قصد استفاده از انرژی هسته‌ی کره‌ی زمین را دارند. «بک» می‌گوید که آن‌ها در دنیای او در نهایت موفق به انجام این کار شدند و به همین دلیل او قسم خورده است تا نذارد این اتفاق دوباره بیفتد. آن‌ها از پیتر می‌خواهند که با او همکاری بکند تا جلوی این موجودات را بگیرند اما پیتر قبول نمی‌کند. فیوری هم دست به کار شده و ترتیب اتفاقات را جوری رقم می‌زند تا پیتر در نهایت مجبور به همکاری با آن‌ها بشود.

نکته‌ی مهم در اینجا اشاره به اتفاقی است که در میان این صحبت‌ها می‌افتد. «فیوری» عینکی از سمت «تونی استارک» به «پیت» می‌دهد به عنوان نوعی یادگاری. مشخص می‌شود که این عینک در واقع دستیار هوشمند تونی به نام «ایدث» است، یک سیستم دفاعی چندین میلیارد دلاری که از طریق درون‌ها اقدام به محافظت و کشتن افرادی که صاحبش تمایل داشته باشد می‌کند.

کات به اتفاقات شهر پراگ، جان‌فشانی‌های میستریو و در نهایت نجات کره‌ی زمین. پیتر و میستریو به باری می‌روند تا چیزی بنوشند، در آن‌جا پیتر متوجه می‌شود که برای اینکه بخواهد «مرد آهنی» جدید باشد اصلا آمادگی ندارد و در عوض «میستریو» شخصیت بسیار مناسب‌تری است. لذا کنترل «ایدث» را به او می‌دهد و فوق ما وقع. همانطور که همه می‌توانند حدس بزنند ناگهان میستریو نقاب از چهره برداشته و ما متوجه می‌شویم که چه خبر است. او فردی از یک دنیای موازی نیست بلکه صرفا یکی از طراح‌های سابق زیردست «تونی استارک» است که او اخراجش کرده بود. او با تیمی از افراد سابق زیر نظر استارک، گروهی را تشکیل داده است تا بتواند انتقام خود را به گونه‌ای از استارک بگیرد. آن‌ها متوجه شده بودند که استارک کنترل «ایدث» را برای تونی به جا گذاشته است و برای همین طی پی‌ریزی نقشه‌های بسیار طولانی، سعی کرده اند تا به‌گونه‌ای غیرمستقیم کنترل آن را به دست بگیرند و سپس از آن‌ها برای مقاصد خود استفاده کنند. این دِرون‌ها توانایی ایجاد هاله‌های غیرواقعی دارند، آن ۴ عنصر اصلی طبیعت درواقع خلق نوعی پروژکتور اند و نه چیز دیگری.

پیتر متوجه قضیه می‌شود و در نهایت هم موفق می‌شود جلوی میستریو را گرفته و او را شکست بدهد. اما خب، مشکل فیلم کجا بود؟
از اولین مشکلات می‌توان به بار طنز بی‌معنی آن اشاره کرد. درست است که با فیلمی درباره‌ی میانسالان طرف ایم اما سطح طنز فیلم بسیار پایین است و اصلا سوار آن نشده است. مشکل بعدی در کارگردانی بیش از حد بد آن است. کافی است یک نگاهی به کات‌هایی که کارگردان در اکثر لحظات احساسی و رومانتیک اثر می‌زند بیاندازید؛ بد، نابه جا، کشنده‌ی احساسات. تدوین فیلم به طور کلی فاجعه است. بخش مهم دیگر هم شخصیت‌های بسیار ناپخته‌ی آن است. فرمول تکراری شخصیت خوبی که از تیم اخراج می‌شود و سپس دست به شورش می‌زند در فیلم «مرد آهنی» (Iron Man 3) هم به کار برده شده بود و دیگه اینجا جوابگو نیست. ضمن اینکه اجرای پروژه‌ی دِرون‌ها در فیلم بد است و انگار که مصنوعی می‌زند. ترتیب‌ رویدادهای بد و عجله در روایت داستانی که به طور کلی جذابیت زیادی ندارد و به نظر از سر باز کردنی بیش نبوده است نیز از مشکلات دیگر فیلم است.

اما به شخصه بزرگ‌ترین مشکل را در سکانس بعد از پایان فیلم می‌دانم. همه می‌دانستیم که کار ما با شخصیت «میستریو» تمام نشده است. اما با توجه به تاکیدی که روی مخفی ماندن شخصیت «پیتر» در جامعه شده بود، آیا برملا کردن هویت او در صحنه‌ی پس از پایان تیتراژ حرکت معقولی است؟ گویی که خود سازندگان هم ارزشی برای کار خود قائل نیستند.

به طور کلی به نظر نمی‌رسد که مارول قصد داشته باشد از مسیری که در آن پا گذاشته است خارج بشود، اما همچنان باید منتظر ماند و دید که آیا شاهد تغییر این روند خواهیم بود یا نه.

اختصاصی نقدفارسی


ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات