Shutter Island (جزیره ی شاتر)


خلاصه داستان:

تدی دانیلز (لئوناردو دی‌کاپریو) و همکارش چاک ایول (مارک رافالو) ماموریت می‌یابند که برای تحقیق درباره مفقود شدن یکی از خطرناک‌ترین مجرمان روانی (زنی به نام ریچل که به جرم خفه کردن ۳ فرزند خود در آب محکوم شده‌است) به جزیره کوچکی در حوالی شهر «بوستون» به نا


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

اولین تداعی که از دیدن فیلم “شاترآیلند” حاصل شد یادآوری فیلم «کــــافکا» (1991) اثر سودربرگ بود. داستان فیلم کافکا از این قرار است که در 1918 گروهی آدم‌کش و تبهکار در شهر پراگ وجود دارند که از آدم‌ها به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده می‌کنند تا به پیشرفت‌های علمی نایل آیند. آدم‌ها، اطرافیان و دوستانِ کافکا یکی یکی ناپدید و کشته می‌شوند. بعد هم نوبت خود کافکاست. در شهر قلعه ای وجود دارد که در آن دستگاهی ساخته شده که یک لنز بزرگ دارد و کارش بررسی مغز آدم‌های زنده برای کنترل هر چه بیشتر آن است و یک دکتر به نام “مورناو” هدایت‌اش می‌کند. کافکا تشکیلات دکتر را که به وسیله آن مغز انسان را تحت سیطره خود قرار داده و او را به حیوانی مطیع و نیرومند تبدیل می ساخت بوسیله بمب منفجر نمود. دنیای کافکا یک سیستم حکومتی غول پیکری است که شبیه تن حاکم می‌نماید با همان ساختار ارگانیک، با دست و قلب و چشم و مغز که البته هیچ کدام به تنهایی همه ساختار نمی‌تواند باشد. در این سیستم غول آسا بازرس‌ها، وکیل، قاضی، فرمانروای قصر سوژه نیستند بلکه سوژه انسانی دقیقا همانی است که در حاشیه سیستم قرار می‌گیرد. قلعه برای کافکا مدلی از رفتار غیرانسانی، بوروکراسی، و اقتدارگرایی را نشان می دهد. کافکا تلاش دارد قلعه یا قصر را – مرکز اتوریته جامعه- معرفی کند جایی که ایدئولوژی و قدرت حاکم بر جامعه از همان مکان تنظیم و تعیین می گردد. مکانی که دارای دالان ها و راهروهای متعدد است و از لحاظ ذهنی می تواند نمایشگر روان و ناخودآگاه افراد باشد که تحت سیستم حکومتی و ایدئولوژیک فکر و در نهایت عمل می کنند.

در فیلم شاترآیلند، یک مارشال جوان ایالتى به نام تدى دانیلز (بیمار شماره 67) و دستیارش به یک تیمارستان محصور با آب که همچون قلعه کافکایی است و محل نگهدارى جانیان و تبهکاران دیوانه است اعزام می شوند و ماموریتشان یافتن زن دیوانه/راچل سولاندو است که به طرز محیرالعقولى از سلول خود در زندان گریخته است.

مکانی که در فیلم کافکا دارای دالان های متعدد و در شاترآیلند دارای قسمتهایA،B،C است می تواند نشانِ زبان و قدرت دیگری/ Other باشد. به زبان جامعه شناختی، مکان همواره عنصری از هویت یابی برای شخص است. کارگران،کارمندان، دانشجویان، خانه داران و… همه در مکانی مختص به خود هویت خود را بازمی شناسانند. کارگران در مکانی به نام کارخانه هویت خود را بدست می آورند و ابراز می کنند و در نهایت “انقلاب کارگری” بیش از هر چیز یک مکان پریشی و هویت زدایی است. مکان بیشتر از آنچه که در نظر داریم در ایجاد هویت و هویت زدایی نقش بازی می-کند. مکان ِقلعه در فیلم کافکا و تیمارستان در شاترآیلند بیشتر از سایر عوامل نقش دارد. مکانی که مغز اجتماع را می توان از درون آن کنترل کرد و از این جزیره مسدود و بسته بیرون را تحت سلطه خود درآورد.

در فیلم کافکا همه راهها و دالان ها منتهی به نوک قلعه، که وحدت دهنده تمام راههای اصلی و فرعی است که دکتر مورناو و همکارانش در آنجا به عمل جراحی و برداشتن قسمتهایی از مغز بیماران و در نهایت کنترل آنها اقدام می-کنند. همان فانوس دریایی که بلندترین نقطه «شاترآیلند» است و دکتر «کاولی» و همکارانش اقدام به همان کار یعنی عمل جراحی بر روی مغز افراد می کنند. ساختار نظارت که برآیند مجموع همه راهها و بالاترین نقطه سلولهای زندان دایره ای شکل است رفتار تطبیق کننده ای را بوجود می آورد. این نوع گردش قدرت شکل خاصی از رفتار را به وجود می‌آورد.

قصر در فیلم کافکا و یا “تیمارستان” در شاترآیلند عبارت است از ؛ توزیع مکانی که موجب به حرکت درآمدن بدن ها و فعالیتهای خاص آن، تنظیم و کنترل افکار، مکان -یابی و دادن هویت و جایی خاص به اشخاص با توجه به سیاست قدرت. آنچنان که فوکو در کتاب ” قدرت و تنبیه” تحلیل می کند. فیلم شاترآیلند به بیان فوکویی نقش فعال خود تیمارستان در تولید جنون و کنترل آن ارائه می شود و نشان داده می شود که چگونه تیمارستان و “دکتر کاولی” به مثابه عامل قدرت با ابقاء جنون و اثبات و تولید آن است که پرستیژ خود را و در نتیجه بقای خود را تضمین می کنند.

مارشال تدی و چاک در لحظه ورود به جزیره و تیمارستان به دیدن دکتر کاولی می روند دکتر در جواب «تدی»که می پرسد اینجا دقیقا چه کاری انجام می دهند می گوید: یک امتزاج اخلاقی بین قانون و اخلاقیات و توجهات پزشکی و در توضیح نقاشی هایی که بر روی دیوار اتاقش است می گوید؛ این نقاشی ها حکایت دیوانگان و مجانین را در گذشته نشان می-دهد که چگونه با آنها رفتار می کردند؛ “زنجیرشون می کردند و در کثافت خودشان ولشون می کردند، آنقدر میزدنشان تا حسابی خونی بشوند، به سرشون میخ می زدند و در آب سرد فرو می بردند تا از هوش بروند. اما حالا ما سعی داریم آنها را درمان بکنیم، لااقل زندگی آرامی برایشان فراهم کنیم”.

اعتقاد و توجیه دکتر کاولی از برنامه های کاری شان این است که آنها نسبت به گذشته انسانی تر رفتار می کنند. به بیمارانشان احترام می گذارند و با آنها حرف می زنند و هیجان و خشونت آنها را تنها با دارو درمان می کنند. این ادعا عمل دکتر کاولی و حمایت از نازیسم را توجیه نمی کند که اِعمال قدرت را با شکلی دیگر آغاز کردند و ذهن و روح افراد را در اختیار می گرفتند. به اعتقاد فوکو، بهنجارسازی، مراقبت و تنبیه در اشکال گذشتة خود به صورت شکنجه و نمایش‌های عمومی (اعدام در ملاء عام) صورت می‌گرفت. اما در عصر حاضر، نوعی جابجایی در عرصة قدرت رُخ داده است که بر اساس آن، قدرت بر روح و روان و فکر و ذهن افراد اعمال می‌شود.

به بیان فوکو، عصری که خرد با چهرة دیوانه ظاهر می‌شود، دیوانگی را نه چیزی جدا از انسان و ورای جهان، آنگونه که فرضاً قرون وسطا تلقی می‌کرد، بلکه در کنه وجود خودِ انسان و در خودِ جهان عیان می‌کرد. به گفته فوکو جایی که دیوانگان را چون بیگانگان گونه ای خطرناک از فساد گرد آوردند و زندانی کردند “شهر اخلاق” ساختند، دیوانگان انگار طایفه ای شدند، زندانی و منزوی که هم از دیدگاه حقوقی و اخلاقی و هم از نگاه پزشکی از دنیا جدا شدند. فوکو می نویسد ” ساحتی تازه پدید آمد، فضایی جدید؛ شکلی تازه از تنهایی “. زایش تیمارستان نوع دیگری شد از نسبت دانش و اقتدار؛ همراه شدن اقتدار حقوقی با اقتدار بینش پزشکی.

قوانین و جامعه انضباطی که دکتر کاولی و همکارانش سعی دارند در شاترآیلند تثبیت و برپا کنند به گونه ای است که تاثیرش در ظریف‌ترین و دورترین زوایای زندگی آدمی نفوذ می‌کند. آن شبیه به اجرای مراسمی است که همه درگیر و مجبور به اجرای آن هستند. قدرت نه یک نهاد یا ساختار، بلکه ماشینی است که همه در آن گرفتارند و تربیت یافته این نوع ماشین و سیستم خواهند بود. تمام بیماران، پرستاران، خدمتکاران و همه آدمهای داخل جزیره تعلیم دیده اند، تعلیم مهمترین قسمت کار است و اهمیت نیاز اساسی به درونی ساختن قوانین و خودآگاهی را مانند تمام جوامع اقتدارگرا آشکار می سازد.

“کشتی دیوانگان” تمثیل مشهوری شد در دوره مدرن که از ضدیت با خردورزی حکایت م کرد این اصطلاح تمثیلی بود که با تحقیر به کشتی دیوانگان به سرنشینان، و مهمتر به آرزوی آزادی، و به فردی برای تصوری شخصی از آزادی می نگرند. مدرنیته با ساختن یک الگو (همچون اقتدار در دستان دکتر کاولی و تیمارستان)، حق تصور آزادی را از میان برد، و آزادی فقط یک معنا یافت.

مارشال تد همراه همکارش توسط یک کشتی به طرف جزیره شاتر که محل نگهداری دیوانگان تحت نظر قدرت علمی دکتر کاولی و بقیه است در حرکتند. جزیره ای که سراسر توسط آب احاطه شده و هیچ راهی به بیرون جز دریا ندارد. تدی که می-تواند آندرو لیدیس هم باشد و راچلی که تصور همسرش دولوریس باشد. بازی با کلماتی که دکتر کاولی آن را برای تد می گوید حکایت از ریشه روانی مشترک این دو شخصیت یعنی لیدیس و تد دارد. دالانهای زندانی که می تواند نماد ناخودآگاه و روان مردانه و زنانه «تد» باشد روان آشفته آدمهای بعد از جنگ که دو شخصیتی هستند. معناهای تلویحی و نمادین اجزاء و عناصر شاترآیلند در واقعیت آن تنیده شده و جدایی ساختار واقعیت از معناهای نمادین آن مشکل به نظر می رسد.

کشتی که بر روی آب حرکت می کند، در وجه نمادین به معنای مدیریت احساسات و عواطف است که توسط ذهن انجام می پذیرد که می تواند مدیریت در رابطه زناشویی هم باشد. تصویر برداری عالی و تجربه و دانش اسکورسیزی این معنای نمادین افعال و اشیاء را از همان نگاه اول بر عرشه کشتی به نگاه آدمی منتقل می کند.

حکومت فاشیستی است و مردانه و جایی برای دانش زنان نیست. ولی تدی در نگاه اساطیری با بخش و روان زنانه وجودش در شاترآیلند به آگاهی خواهد رسید. می توان به یکی از ضعفهای قدرت فاشیستی و اقتدارگرا به عدم توجه به بخش زنانه وجود توجه کرد که در این حکومت ها ناپدید شده و این قسمت حذف می گردد.

در غار است که مارشال تد می فهمد آنها برچسب دیوانگی به افراد می زنند و در نتیجه فرد از بنیان فلج می شود. راچل سولاندو در غار از این ” نبوغ کافکایی” یاد می کند و به مارشال می گوید؛ مردم بهت می گویند دیوانه و سعی نکن باهاشون مخالفت کنی. برچسب زدن دیوانگی به افراد، و هر کاری که شخص انجام دهد با انگ دیوانگی اوست که تعبیر خواهد شد.

راچل سولاندو به نوعی اصل زنانه او تعبیر خواهد شد. “زن غارنشین است و مسئول آتش”‌…. آتش نماد غلبه بر جهل و تاریکی است. در اساطیر در مراسم مقدس نیایش، زن نگهبان آتش است، جایگاه آتش نماد زن است و آتش وسیله تغییر و تبدیل است.

نویسنده: مرضیه بهرامی برومند

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم اسکورسیزی با نام «شاتر آیلند» بر پاشنه‌ای می‌چرخد که پیش از این فیلم‌هایی مانند «ذهن زیبا» و «پنجره مخفی» و «فراموش‌شدگان» در دهه اخیر بر آن به گونه‌ای متفاوت چرخیده‌اند، بر پاشنه‌ای به نام توهم.

اسکورسیزی با فیلم جدیدش سعی نداشته که در راه هیچ‌کدام از فیلم‌های پیشین قدم بگذارد بلکه در آخر فیلم می‌بینیم به سبک خودش راهی جدید برای برون‌رفت از این جاده درام، معمایی، جنایی و ترسناک و توهم‌زا برمی‌گزیند. در آخر، فیلم بیننده را به قضاوتی فرا می‌خواند که در بهترین حالت دو حکم برایش وجود دارد که هر دو را با فلاشبک‌های ذهنی و یافتن سکانس‌های مربوطه، بیننده را به قضاوتی یگانه و دلخواه می‌تواند بکشاند. تمام تلاش اسکورسیزی و گروهش این بوده که بیننده را متوهم كند و در برزخی خودساخته، میان دو قضاوت متناقض در حالت تعلیق نگاه دارند.

فیلم با سکانسی از مه و سپس پیکره کشتی که به آرامی از مه بیرون می‌آید شروع و با فانوس دریایی به اتمام می‌رسد. دی کاپریو در این فیلم نقش مارشالی به نام تِدی دانیلز را بازی می‌کند که با همکار ناشناسی به نام چاک به سمت شاتر آیلند، جزیره‌ای با ساختار آخرالزمانی و توهم‌انگیز می‌روند تا ماموران تیمارستان واقع در جزیره را در یافتن راشل سولاندو که پیش‌تر هر سه فرزندش را در آب خفه کرده، یاری کنند که خود گرفتار توهم جزیره می‌شوند.

بیننده‌هایی که این دست ‌فیلم‌ها را دیده‌اند، در انتها به نتیجه‌ای یکسان یعنی «متوهم بودن» یا «دیوانه بودن» نقش اصلی و گول خوردن مخاطب می‌رسند یا اینکه قهرمان در انتها معما را حل می‌كند و از اتهام جنون یا توهم تبرئه می‌شود.

نویسنده: دكتر حسین ابراهیمی

منبع: موسسه فرهنگی ابن سینای بزرگ

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

جزیره شاتر نام فیلمی است ساخته مارتین اسکورسیزی در سال ۲۰۱۰ و برگرفته از نول دنیس لهان با همین نام که در سال ۲۰۰۳ نوشته شده است. این فیلم توانست نظر منتقدان و علاقمندان را به خود جذب کند.

جزیره شاتر جائی است در نیو انگلند و در نزدیکی بوستون که در جنگهای داخلی آمریکا بعنوان یک پادگان از آن استفاده می شده و این لوکیشن اصلی فیلم است که محل نگهداری بیماران روانی خطرناک یا بقول داستان، تیمارستان نگهداری مجرمان دیوانه است. جزیره شاتر مقصدی است بدون بازگشت و اینگونه تصور می شود که اینجا آمدن یعنی به جهان دیگری پا گذاشتن و در آن بودن احساسی کلاستروفوبیک (ترس از فضاهای بسته) را ایجاد می کند.

اولین تصویری که می بینیم یک کشتی است که از بین مه هویدا می شود و بدنه ای به رنگ فولاد دارد و اینها در کنار هم بعلاوه موسیقی متن و هوای ابری که کل این تصویر را احاطه کرده سردی را به ما منتقل می کند و بدنبال آن به داخل کشتی وارد می شویم و با دریازدگی و تهوع و استفراغ شخصیت اول فیلم مواجه می شویم. و در اولین دیالوگهائی که رد و بدل می شود تدی، شخصیت اول فیلم، به دوستش می گوید که دچار مشکل روحی است که از دو سال پیش و بعد از مرگ همسرش دچار آن شده. اسکورسیزی از همه اینها یعنی موسیقی متن، دکوپاژ و صحنه آرائی، فیلم برداری ماهرانه، دیالوگها و جلوه های ویژه استفاده می کند و حسی مشمئز کننده، رمز و رازگونه، اسرارآمیز و ترسناک را به مخاطب القا می کند و تا آخر این فضای سرد وجود دارد و آنقدر ماهرانه مخاطب درگیر این اختلال احساسات می شود که بدون اینکه همذات پنداری اتفاق بیفتد داستان فیلم را دنبال می کند. وی از تمام توان خود برای بازی با ادراک مخاطب نیز استفاده می کند و این بازی او با حس ها و ادراک، نکته ای بود که تنها در این زمینه است که اسکورسیزی می تواند نمره خوبی بگیرد. به هر حال، در این فیلم ما نمی دانیم چه چیزی گم شده اما می دانیم گمشده ای وجود دارد. از این منظر فیلم در ژانر تردیدآمیز هیجانی قرار دارد.

البته می توان گفت که در کارنامه فیلم سازی اسکورسیزی، اعتماد بنفس او در این مرحله به بالاترین حد خود رسیده و در نتیجه، موجب کاهش اضطراب وسواس او شده، بطوری که تنها به کمال گرائی بسنده کرده است. شاید اگر اسکورسیزی اضطراب وسواس خود را در این کار نیز حفظ کرده بود در اسکار ۲۰۱۰ توسط کمپانی سازنده شرکت داده می شد و فیلم در فوریه اکران نمی شد.

جزیره شاتر، سال ۱۹۵۴… یک مارشال ایالات متحده، تدی دنیلز (لئوناردو دی کاپریو) و همکارش چاک آئول (مارک روفالو) به تیمارستان اشکلیف در جزیره شاتر وارد می شوند که این تیمارستان مختص مجرمان روانی است و مأموریت دارند در مورد مفقود شدن زنی بنام راشل سولاندو تحقیق کنند. راشل بیماری است که از اتاقش ناپدید شده در حالیکه هیچ راهی برای فرار وجود ندارد. دکتر کاولی (بن کینگزلی) که سرپرست تیمارستان است توضیح می دهد که بیمار گم شده پس از آنکه سه فرزندش را در آب غرق و خفه کرده در آنجا بستری شده است. در حین تحقیق درباره راشل تدی به یک برج فانوس دریایی می رسد که نگهبانان می گویند آنجا را بازرسی کرده اند. تدی در مصاحبه با کارکنان تیمارستان متوجه می شود که روانشناس راشل که دکتر شیهان نام دارد صبح همان روز برای تعطیلات از جزیره خارج شده. تدی می خواهد پرونده کارکنان را ببیند اما دکتر کاولی مخالفت می کند. شب در خواب، تدی همسرش دولورس (میشل ویلیامز) را می بیند که به او می گوید راشل از جزیره خارج نشده است. صبح روز بعد در حین مصاحبه با بیمارانی که با راشل گمشده در یک جلسه گروه درمانی شرکت داشتند یکی از بیماران بطور مخفیانه به تدی می گوید «فرار کن!» کمی بعد در صحبت با همکارش چاک دلیل اصلی آمدنش به اشکلیف را پیدا کردن فردی بنام آندرو لیدیس عنوان می کند. تدی که کمی اعتماد بیشتری به چاک پیدا کرده می گوید که آندرو لیدیس فردی آتش افروز است که موجب آتش سوزی خانه تدی شده و همسر او در آتش سوزی مرده است. در ادامه فیلم، دکتر کاولی به تدی خبر می دهد که راشل پیدا شده. تدی برای مصاحبه با راشل به اتاق وی می رود و راشل که دچار توهم است او را با شوهرش اشتباه می گیرد و بدنبال آن تدی دچار سردرد و سرگیجه ناشی از میگرن می شود و دکتر کاولی برای تسکین او داروئی به او می دهد.

تدی به خواب می رود و در خواب راشل را غرق در خون می بیند. سپس همسرش را می بیند که از وی می خواهد بخش C تیمارستان را جستجو کند. طی یک شب تحلیل و فرسایش و از بین رفتن اعتماد بنفس و هویت تدی اتفاق می افتد. در ادامه تدی که به همه وقایع اطراف مظنون شده بر آن می شود تا برج فانوس دریائی را ببیند. او پس از زدن نگهبان وارد فانوس دریائی می شود ولی در آنجا با دکتر کاولی مواجه می شود که منتظر او بوده. سپس پی می برد که همکارش چاک در واقع همان دکتر شیهان است. آنها با نشان دادن تصاویر سه کودک غرق شده به او می گویند که نام واقعی او آندرو لیدیس است نه تدی دنیلز و او پس از کشتن همسرش به این تیمارستان منتقل شده و مدت دو سال است که در آنجا حضور دارد.

سال ۱۹۵۴، نُه سال بعد از جنگ جهانی دوم است و هنوز مردم کشورهای درگیر جنگ، به نوعی درگیر اثرات خانمانسوز جنگ هستند. اسکورسیزی فضا را طوری ترسیم کرده که اثرات آن جنگ خانمانسوز فقط در توهم بینائی و شنوائی شخصیت اول فیلم تأثیر گذاشته است. گوئی وی در جنگ حضور نداشته و فقط توهمی از جنگ در ذهن وی وجود دارد به نوعی اسکورسیزی جنگ و اثرات آن را توهم می داند و فردی که به آنها فکر می کند را بیمار روانی خطرناک، و این می تواند مبین تلاش وی برای استفاده از مکانیسم دفاعی سرکوبی و فرافکنی باشد تا او بتواند واقعیات را تسلیم دیالوگها و فیلم کند و پرسوناژها نیز از این تحریف واقعیت، در امان نبوده اند. شاید بهتر بود اینطور نشان داده می شد که شخصیت اول فیلم در جنگ حضور داشته؛ اما به نظر می رسد کارگردان در این توهم است که هیچیک از شخصیت های فیلم متأثر از جنگ و آسیبهای آن نیستند و حتی این توهم تا جائی پیش می رود که در این جهت، از بازیگرانش کمک می گیرد؛ مثلا در جائی از فیلم وقتی تدی با دکتر نایرینگ (مکس فون سیدو) ملاقات می کند وی به تدی می گوید تو از مکانیسم دفاعی، خوب استفاده می کنی. و این می تواند اولین برچسب بیماری به تدی باشد و در ادامه، این برچسبها افزایش می یابد. با دیدن فیلم این جمله تاریخی از فروید به ذهن متبادر می شود که روزی خواهد رسید که بیماران روانی انسانهای سالم را بستری می کنند. تدی که وقایع جنگ و احتمالا نوعی اختلال پس از رویاروئی وی با صحنه های دلخراش جنگ او را رنج می داد، برچسب توهم می خورد. و چون در سال ۱۹۵۲ لابوریت اولین داروی آنتی سایکوتیک را کشف کرد که کلرپرومازین نام داشت به تدی این دارو داده می شد.

سال ۱۹۵۴ مقارن است با سالهای جنگ سرد، تقابل ایدئولوژیها و به تبع آن فضائی پارانویائی که در جهان حکمفرما بود. فعالیتهای گسترده CIA و KGB و سایر سرویسهای اطلاعاتی به این فضا دامن می زد و مردم جهان متأثر از این فضا دچار یک پارانویا و از استفاده از مکانیسم دفاعی سرکوبی بطور پاندمیک شده بودند. اسکورسیزی بقدری با این فضا همذات پنداری کرده که در تیمارستان وی هیچیک از مجرمین روانی، از جنگ متأثر نیستند و هیچ اشاره ای به جنگ نمی شود و این می تواند باز جزیره شاتر را جزیره ای خارج از این دنیا نشان دهد. آیا جنگ هیچ تأثیری بر افراد جامعه ای که وی ترسیم کرده نگذاشته؟ آیا حداقل یک بیمار روانی که دچار PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) باشد در آن تیمارستان بستری نیست؟ اینگونه بیماران که دچار مشکلات روحی بعضاً شدید هستند و حتی ممکن است در بعضی اوقات نا آگاهانه جنایت کنند در ذهن اسکورسیزی جای دیگری غیر از تیمارستان نگهداری می شوند؟ شاید ایشان تعریف دیگری از بیماران روانی دارند که ما نمی دانیم! و شاید جزیره شاتر، آلکاتراز دیگری است که اسکورسیزی به اشتباه آنرا تیمارستان نامیده است!

از دیگاه روانشناسی مرضی تدی تابلوی بالینی واضحی از یک بیماری روانی را بطور خاص ندارد. رفتار تدی بعضی اوقات نرمال گاهی همراه با پارانویا، هذیان گزند و آسیب، افسردگی، علائمی از اسکیزوفرنیا، اختلال شخصیت پارانویا، و بعضی اوقات احساسات سطحی اختلال شخصیت هیستریانیک را داراست. اما تأثیرات اضطراب که ناشی از اکثر بیماریهای روانی است در ضرب آهنگ فیلم نمایان بود. هرگاه تدی آرام بود ضرب آهنگ فیلم کُند و هرگاه دچار اضطراب و نوعی عذاب روانشناختی می شد ضرب آهنگ فیلم سرعت می گرفت.

از همین دیدگاه اگر بخواهیم برچسب تشخیص افتراقی یک اختلال روانی را برای تدی قائل شویم، بر حسب مشاهدات، و با توجه به زمان و مکانی (سالهای جنگ جهانی و جنگ سرد) که تدی در آن زندگی کرده، وی به یک بیمار دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شبیه تر است. ظاهر تدی با آن کراوات و کلاه لبه دار و پُکهای عمیقی که به سیگار می زند اولین نشانه ها را برای گذاشتن تشخیص به ما می دهد. شخصی که رویداد یا رویداهائی را تجربه می کند که در آن با خطر واقعی یا تهدید به مرگ و یا صدمه جدی مواجه می شود (مثل زلزله، جنگ و…)؛ رویاروئی با این رویداد موجب می شود پاسخ شخص، با ترس شدید و درماندگی یا وحشت همراه باشد. در اینگونه بیماران احساس و رفتار به گونه ای است که گوئی حادثه در حال تکرار است و مشتمل بر احساس وقوع مجدد حادثه، خطاهای حسی، توهمات، و دوره های فلاش بک تجزیه ای می باشد که ممکن است در حال بیدار شدن از خواب و یا مستی روی دهد. آنها عذاب شدید روانشناختی، در مواجهه با حوادثی که سمبل یا شبیه وجهی از رویداد آسیب رسان است را دارند.

از جمله علائم دیگر اینگونه بیماران عبارتند از: احساس گسستگی یا غریبی با دیگران، ناتوانی برای به خاطر آوردن وجه مهمی از تروما یا ضربه، تداعی صحنه های تروما در مواجهه با وضعیتهای مشابه رویداد آسیب رسان و بعضا در رویاروئی با محرکهای درونی، تشدید واکنش از جا پریدن، گوش به زنگ بودن، تحریک پذیری یا حمله های خشم و مشکل در به خواب رفتن یا تداوم خواب؛ اینها علائمی برای تشخیص بیمار مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است. درحالیکه ما نمی خواهیم سعی کنیم تا تدی را بیماری روانی بدانیم اما تلاش اسکورسیزی برای بیمار دانستن او و بستری کردن تدی در بیمارستان روانی و در نهایت برداشتن قسمتی از مغز او، مستمسکی شد تا تشخیصی برای تدی قائل شویم و بدین ترتیب گره ای از گره های فیلم را باز کنیم تا شاید بر اساس اینکه تدی توهم دارد به اشتباه اسکیزوفرن خوانده نشود و توهمات وی توهمی بدون منشأ بیرونی و صرفاً توهم مربوط به اسکیزوفرنیا و روان پریشی (سایکوز) انگاشته نشود. با این توضیحات می توان تدی را فردی دانست که در صحنه های دلخراش جنگ حضور داشته و اینک به اشتباه بیمار روانی خطرناک دانسته می شود و به او گفته می شود که او در جنگ حضور نداشته و اسکورسیزی بخوبی جنگ را از فیلم سانسور می کند و باید بقول دکتر نایرینگ (که چندین بار به تدی گفت از مکانیسم دفاعی خوب استفاده می کنی) به کارگردان بگوئیم:« مارتین از مکانیسم دفاعی خوب استفاده می کنی! »

اسکورسیزی از سربازان آسیب دیده از جنگ، عجب پذیرائی می کند و کاش همیشه اسکورسیزی کارگردان باقی بماند و ما فقط در فیلمهای وی، شاهد چنین خطاهای حرفه ای در روانشناسی و روانپزشکی باشیم.

قدرت فیلم همانند کتاب لهان، در آن است که هرگز به بیننده اجازه نمی دهد که با آنچه تماشا می کند راحت باشد. شاید برای رسیدن به همین منظور است که راوی نامشخص و نامطمئن است و چنان خطوط میان خیالپردازی و واقعیت تیره و تار می شود که در تمایز دادن بین آنچه واقعی است و آنچه غیرواقعی است به سادگی دچار مشکل می شویم.

نویسنده: سعید متشکری

منبع: وبلاگ سعید متشکری

 


81
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
81 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
40 Comment authors
AMIR ABBASحسن اقاجادBlade Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
rooney
Guest
Member
rooney

gigiufuf:در دسته بندی جز فیلم های کوس شعر قرار می ***د کوس شعری مثل فایت کلاپ و …

شما مزخرفات کمتر تلاوت کن.کار این روزای مردم شده زر زدن.اخه تو رو به چه از ایراد گرفتن فیلمی که اسکورسیزی کارگردانشه؟جالبه فایت کلاب دیوید فینچر رو که یکی از جنجال ترین و خوش ساخت ترین فیلمای تاریخه رو میگی چرت.بر عمو برو…بیخیال فیلم دیدن شو.واست زوده دیدن این فیلما.هضمش هم واست سخته.بهت توصیه میکنم ترنسفورمرز و ایرن من و اونجرز و لاکپشتهای نینجا رو ببینی.این فیلما رو بهت درک میکنی.واسه ی به قول خودت کوس شعر نیستن.

76maryam
Guest
Member
76maryam

من که بعد دیدن این فیلم هنگ کردم
همه ی نظراتم خوندم
ولی ی چیز خیلی عجیب بود اگه به اب و هوای جزیره عادت داشت و قبلا اونجا بود بس چرا اول فیلم دریا زده می شه و حالش بد میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😐

♦ȘȟϵҲƿɘаȐ♦
Member
Member
♦ȘȟϵҲƿɘаȐ♦

دوستان یک دلیل که ثابت کرد می کنه که تد بیمار بوده اینه که چاک اصلا مارشال نبوده چون اگه اول فیلمو ببینید مگن تفنگ هاتونو بدید چاک بلد نیست کیف تفنگشو باز که برای همین کلشو میده

moslem8888
Guest
Member
moslem8888

هیچ کس به دو جفت کفش مردانه که تو اتاق راشل سولاندو بود دقت نکرد . یا وقتی که تو ساحل داشتن دنبال راشل سولاندو میگشتن (مثلا ) چون همه نگهبانا انگار میدونستن چیزی گم نشده . دنبال چیزی نمیگشتن . فیلم عالی بود .

امیر Amir
Guest
Member
امیر Amir

من فکر کنم نویسنده میخواد از مخاطب بپرسه که شما چیزی رو که دیدی و تمام وقت باهاش ارتباط داشتی رو باور میکنی یا چیزی که یک ناشناس ظرف ده دقیقه بهت میگه؟؟؟؟

ماری
Guest
Member
ماری

دیکاپریو روعشقههههه

جنبش مجهول
Guest
Member
جنبش مجهول

اولا با احترام به دوستانی که نظرشون رو به عنوان یه نقد دیگه مینویسن اینو بگم که نظرتون محترمه ولی باور کنید کسی وقت نمیکنه این همه حرفی که زدید رو به همراه این همه نقد دیگه از فیلم بخونه…لطفا و خواهشا نظراتتون رو کوتاه بیان کنید…نظر بنده: فیلم بسیار عالی هست و میتونم بگم باید حتما دو یا سه بار ببینیدش تا به ارزشش پی ببرید و اطمینان داشته باشید که وقتتون هدر نمیره..چقدر خوبه که آدم تو دنیایی زندگی کنه که بقیه برای خوب شدن حالش،این همه تلاش کنن و نمایش بازی کنن..هر چند که سرانجام اون آدم… ادامه »

شاتر آيلند
Guest
Member
شاتر آيلند

یک فیلم فوق العاده که حقیقتی تلخ رو با استفاده از مباحث روانشناسی و روانکاوی مدرن، برای انسان روایت میکنه..!؟ خیلی چیزهایی که برای ماهم ممکنه اتفاق بیافته که قبول کردنشون سخته و ممکن هیچوقت نخوایم باهاشون کنار بیاییم.. شاید برای خیلی از ماها هم پیش اوده باشه یه وقتایی یکی رو اونقد دوست داریم که بعد سالها ندیدن هنوز مثه روز اول میخوایمش و هروقت که بخودمون قول میدیم که بهش فکر نکنیم اما بیشتر از چندروز دوام نداره و باز میشیم همون آدم گذشته..!!! ..تو این داستان پلیسی که عاشق زنشه اما زنش بعد از سالها زندگی عاشقانه… ادامه »

ساسان مجد
Member
Member
ساسان مجد

امیرp: sasanli: امیرp: sasanli: amin73nn: امیرp: amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست. اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود من به لباس سفید اشاره کردم چون با اون وضعی که اون زندان داشت امکان نداره بزارن لباس کارکنان بپوشه.از طرفی صحنه های پیاده شدن از کشتی میخواد بگه امکان داره چیزی که ما دیدیم میتونه تخیلات شخصیت اول فیلم بوده باشه ولی برای نقض این که تخیل نبودن میتونیم بگیم که در… ادامه »

امیرp
Guest
Member
امیرp

sasanli: امیرp: sasanli: amin73nn: امیرp: amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست. اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود من به لباس سفید اشاره کردم چون با اون وضعی که اون زندان داشت امکان نداره بزارن لباس کارکنان بپوشه.از طرفی صحنه های پیاده شدن از کشتی میخواد بگه امکان داره چیزی که ما دیدیم میتونه تخیلات شخصیت اول فیلم بوده باشه ولی برای نقض این که تخیل نبودن میتونیم بگیم که در صحنه… ادامه »

ساسان مجد
Member
Member
ساسان مجد

امیرp: sasanli: amin73nn: امیرp: amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست. اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود من به لباس سفید اشاره کردم چون با اون وضعی که اون زندان داشت امکان نداره بزارن لباس کارکنان بپوشه.از طرفی صحنه های پیاده شدن از کشتی میخواد بگه امکان داره چیزی که ما دیدیم میتونه تخیلات شخصیت اول فیلم بوده باشه ولی برای نقض این که تخیل نبودن میتونیم بگیم که در صحنه ی… ادامه »

امیرp
Guest
Member
امیرp

sasanli: amin73nn: امیرp: amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست. اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود من به لباس سفید اشاره کردم چون با اون وضعی که اون زندان داشت امکان نداره بزارن لباس کارکنان بپوشه.از طرفی صحنه های پیاده شدن از کشتی میخواد بگه امکان داره چیزی که ما دیدیم میتونه تخیلات شخصیت اول فیلم بوده باشه ولی برای نقض این که تخیل نبودن میتونیم بگیم که در صحنه ی فانوس… ادامه »

ساسان مجد
Member
Member
ساسان مجد

amin73nn: امیرp: amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست. اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود من به لباس سفید اشاره کردم چون با اون وضعی که اون زندان داشت امکان نداره بزارن لباس کارکنان بپوشه.از طرفی صحنه های پیاده شدن از کشتی میخواد بگه امکان داره چیزی که ما دیدیم میتونه تخیلات شخصیت اول فیلم بوده باشه ولی برای نقض این که تخیل نبودن میتونیم بگیم که در صحنه ی فانوس دریایی… ادامه »

kael
Member
Member
kael

این فیلم یه فیلم فوقالعاده روانشناسی بود که به نظرم نسخه کامل تر و جذابتر فیلم beautiful mind میشه گفت بهش ، از طرفی حرف فلسفی فیلم برمیگیرده به مسئله شک و یقین…

درکل فوق العاده ست

kael
Member
Member
kael

amin73nn: امیرp: nedaa:اگه تد از اول یه بیمار بوده پس چجوری با کشتی اومد اونجا یا جایی که با چاک از تیمارستان خارج شدن و تو جنگل و قبرستون رو میگردن؟! بیمار بود، توجه کنید میگه ۲سال این وقایع مثلا یه دور اتفاق میوفته و هر وقت می فهمه که مریضه و زنشو خودش کشته ، فرداش ازدوباره شروع به کار می کنه و همش یادش میره پس میشود واسش نقشه کشید و همه رو هماهنگ کرد اگه تمام صحنه ها دوباره تکرار میشه زن توی غار هم کار دکتراس!!!! این توهم خودش بود که اسکورسیزی نشانه گذاشته بود براش… ادامه »

amin73nn
Guest
Member

امیرp:

nedaa:اگه تد از اول یه بیمار بوده پس چجوری با کشتی اومد اونجا یا جایی که با چاک از تیمارستان خارج شدن و تو جنگل و قبرستون رو میگردن؟!

بیمار بود، توجه کنید میگه ۲سال این وقایع مثلا یه دور اتفاق میوفته و هر وقت می فهمه که مریضه و زنشو خودش کشته ، فرداش ازدوباره شروع به کار می کنه و همش یادش میره
پس میشود واسش نقشه کشید و همه رو هماهنگ کرد

اگه تمام صحنه ها دوباره تکرار میشه زن توی غار هم کار دکتراس!!!!

amin73nn
Guest
Member

امیرp: amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست. اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود من به لباس سفید اشاره کردم چون با اون وضعی که اون زندان داشت امکان نداره بزارن لباس کارکنان بپوشه.از طرفی صحنه های پیاده شدن از کشتی میخواد بگه امکان داره چیزی که ما دیدیم میتونه تخیلات شخصیت اول فیلم بوده باشه ولی برای نقض این که تخیل نبودن میتونیم بگیم که در صحنه ی فانوس دریایی لباس… ادامه »

masood19
Guest
Member
masood19

به نظرم امیرp درست میگه,یه چیز دیگه هم هست,این که اثر داروها فقط همون اولش میمونه(یا شایدم دی کاپریو داشت الکی واسشون نقش بازی میکرد) ولی بعدش اونم میشه مث بقیه مریضا دقیقا مث همون زن مریضه که براش نوشت فرار کن, یعنی دیگه خودش میدونه ماجرا از چه قراره و اخر فیلم هم اون دکتره(چاک)اشاره کرد به بقیه دکترا که نه, این یکی هم موفقیت امیز نبود…(یعنی رو بقیه امتحان کرده بودن ولی نتیجه نگرفتن که بخوان ازشون یه ماشین جنگی بسازن.

mohammad22
Guest
Member
mohammad22

به نظر شما آخرش مبهم نبود؟

حمید13
Guest
Member
حمید13

بنظر من تد دیونه نبوده و بخاطر اون سیگارای مسموم و قرص های سدیم دار اونجور شده!

امیرp
Guest
Member
امیرp

amin73nn:در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست.

اون لباس ها رو که خودش عوض کرده، اونجا که لباسهاش خیس شده بود

amin73nn
Guest
Member

در صحنه ای که تد وارد فانوس میشود لیاس سفد رنگ بر تن دارد یعنی لباس کارکنان.پس نتیجه میگیریم او درحال فریب خوردن است و بیمار نیست.

امیرp
Guest
Member
امیرp

nedaa:اگه تد از اول یه بیمار بوده پس چجوری با کشتی اومد اونجا یا جایی که با چاک از تیمارستان خارج شدن و تو جنگل و قبرستون رو میگردن؟!

بیمار بود، توجه کنید میگه ۲سال این وقایع مثلا یه دور اتفاق میوفته و هر وقت می فهمه که مریضه و زنشو خودش کشته ، فرداش ازدوباره شروع به کار می کنه و همش یادش میره
پس میشود واسش نقشه کشید و همه رو هماهنگ کرد

امیرp
Guest
Member
امیرp

Arashroma:میشه لطفا یکی منو راهنمایی کنه؟ من تمام نقدهارو خوندم.هرکسی یه چیزی میگه! یکی میگه دیوانه بوده، یکی میگه نبوده! آخر سر بوده یا نبوده؟ خیلی رو فیلم فکر کردم شاهکاریست که نمونش رو قبلا تو فیلم ذهن زیبا دیده بودم اره دیونه بوده، چون معلوم بوده که همچی ساختگیه از برخورد پرسنل گرفنه ، تا اون زن دیونه ای که وقتی تد بازجویی می کرد گفت اب می خوام و چاک (یه دکتره) رو فرستاد دنبال اب، بعد دفترچه مارشال رو گرفت و نوشت، برو فرار کن و … ۲ سال این وقایع بصورت دور تکرار می شد و… ادامه »

Arash Roma
Member
Member
Arash Roma

میشه لطفا یکی منو راهنمایی کنه؟ من تمام نقدهارو خوندم.هرکسی یه چیزی میگه! یکی میگه دیوانه بوده، یکی میگه نبوده! آخر سر بوده یا نبوده؟

Arash Roma
Member
Member
Arash Roma

میشه یکی منو راهنمایی کنه؟ من آخر سر نفهمیدم واقعا دیوانه بود یا دیوانش کردن و دیوانه جلوه دادنش! ممنون میشم راهنماییم کنین!
Arash.italy1986@yahoo.com

ساسان مجد
Member
Member
ساسان مجد

در مورد اینکه چرا با کشتی میاد و اسلحه داره نشان داره و از احترام خاصی برخورداره باز میشه گفت همش برمیگرده به توهم.مثل اون بیماری که یا به اصطلاح بیماری که فکر میکرد هر چی میگذره توی محل زندگیش جریان داره که فکر میکنم این قسمتو بیجهت نساختن برای همین موضوع اشاره شده.بازم کفه ترازو یه طرفه نیست صحنه بخش c خیلی فوقالعادس به حرفای جورج نویس گوش بدین ۲پهلو حرف میزنه ولی بار حرفاش بیشتر روی عاقل بودن تدی تاکید داره این جمله خیلی قبل تر از این صحنه گفته میشه:دیوانه ها گاهی وقتا حرفای درستی میزنن ولی… ادامه »

ساسان مجد
Member
Member
ساسان مجد

از بهترین فیلمهایی که توی عمرم دیدم.فووووووق العاده!این فیلمو شاید قسمتاشو بالای پنجاه شصت بار دیدم هنوزم احساس میکنم یسری رازهای نهفته توی فیلم وجود داره.چون که به نظرم قطعی نمیشه گفت بیمار بود فیلم یه سری موارد در اختیار ما میگذاشت تا حقیقتو پیدا کنیم.همون صحنه ی ابتدایی فیلم خودش کافیه.اب زدگی تدی و حرفایی که با خودش میزنه(اشاره به حادثه ی ناگوار) و همینطور گم کردن پاکت سیگار شاید اصلا سیگاری همراهش نبوده فقط توهمه.مگه بیمارا پاکت سیگار همراهشونه؟ از یه طرف دیگه خلاف این قضیه هست.به بازی مارک روفالو توجه کنید وقتی که قایقران میگه اگه سریعتر… ادامه »

mohsen mehrad
Member
Member
mohsen mehrad

فیلم کاملا وامدار فیلم اتاق دکتر کالیگاری محصول سال ۱۹۱۹ سینمای اکسپرسیونیسم المانه.

یک شاهکار از مارتین اسکورسیزی

nedaa
Guest
Member
nedaa

اگه تد از اول یه بیمار بوده پس چجوری با کشتی اومد اونجا یا جایی که با چاک از تیمارستان خارج شدن و تو جنگل و قبرستون رو میگردن؟!

رامین ح
Guest
Member
رامین ح

اگر به ابتدای فیلم نگاه کنیم می بینیم که تدی دچار حالت تهوع به دلیل دریا می شود که فکر می کنم به آن می گویند دریا زدگی و این نمی تواند برای ساکن جزیره طبیعی باشد و یعنی تد به جزیره عادت ندارد و نکته بعدی اینکه مارشال ها از خاطرات گذشته نزدیک صحبت می کنند .
تد حتی از این تیماستان آگاهی ندارد و نمی داند به چه صورت است و … تد از نظر من دیوانه نیست ولی داریا اختلالات روانی و گذشته مبهم است …

AliDaGreat
Member
Member
AliDaGreat

اگه بعد از اینکه یه بار فیلم رو ببینیم برگردیم از اول نگاه کنیم یه قسمتاییش رو متوجه میشیم که از همون اول با دیکاپریو سرد برخورد میکردن یجورایی به چشم یه بیمار بهش نگاه میکردن ولی بار اولی که فیلمو دیدیم متوجه نشدیم ! این فیلم هم مث fight club از اول یحورایی حقیقت رو به ادم نشون میده ولی کسی متوجه نمیشه … شاهکاره در کل حتما ببینین !

یولبارس
Member
Member
یولبارس

محمدزززززززززززززززز:اخر دیوونهبود یا نبود؟

دیوونه بود

محمدزززززززززززززززز
Guest
Member
محمدزززززززززززززززز

اخر دیوونهبود یا نبود؟

MEHDI gholami
Member
Member
MEHDI gholami

MARI:خود من شخصا این فیلم رو خیلی دوست داشتم در پاسخ به اون دوستی که گفته این فیلم نقطه اوجی نداشت باید بگم حق با ایشونه چون این فیلم کلا توی اوج بود !!! اما یکی از دوستان من یه نقدی از این فیلم کرد که من رو درمورد بی نقص بودن این فیلم به شک انداخت اون میگفت اول فیلم که تدی به عنوان یک بیمار روانی که توهم مارشال بودن داشت یا بهش داده بودن از کجا اومده بود ؟بیرون از جزیره ؟ امکانش نیست چون اون یه مجرم خطرناکه ساکن جزیره بود..از خود جزیره آورده بودنش تو… ادامه »

MARI
Guest
Member
MARI

خود من شخصا این فیلم رو خیلی دوست داشتم در پاسخ به اون دوستی که گفته این فیلم نقطه اوجی نداشت باید بگم حق با ایشونه چون این فیلم کلا توی اوج بود !!! اما یکی از دوستان من یه نقدی از این فیلم کرد که من رو درمورد بی نقص بودن این فیلم به شک انداخت اون میگفت اول فیلم که تدی به عنوان یک بیمار روانی که توهم مارشال بودن داشت یا بهش داده بودن از کجا اومده بود ؟بیرون از جزیره ؟ امکانش نیست چون اون یه مجرم خطرناکه ساکن جزیره بود..از خود جزیره آورده بودنش تو… ادامه »

AliDaGreat
Member
Member
AliDaGreat

فیلم خیلی خوبی بود ، خیلی خفن بود … دیکاپریو هم خوب بازی کرد … من که شوکه شدم کاملا !

کولی وش
Guest
Member
کولی وش

بازی دیکاپریو خوب لوکیشن هاعالی موسیقی عالی و تاثیر گذار! داستان هیچ نقطه اوجی اصلی نداشت ولی تاثیر گذار بود که این برمیگرده به توانایی کار گردان! شوک هایی هم که وارد میکرد تاثیر گذار بود بود!

Abe
Member
Member
Abe

بهترین فیلم مارتین در دهه گذشته. بازی دیکاپریو هم بی نقص بود. داتان هم محشر بود

محمد عظیمی پور
Member
Member
محمد عظیمی پور

این که همش داشت فیلم کافکا رو نقد می کرد.