نقد و بررسی فیلم Shoah (شوآ)


خلاصه داستان:

این مستند 9 ساعته به گفتگو با شاهدان عینی و بازماندگان واقعه ی هولوکاست می پردازد و ...


نقد و بررسی فیلم به قلم

این مقاله درباره فیلم «شوآ» و شامل مصاحبه‏هایی با افراد به ظاهر شاهد هولوکاست است که به تناقض‏ها و تضادهای موجود در اظهارات شاهدان پرداخته و با بیان جزئیات مصاحبه‏ها، غیرقابل قبول بودن آن‏ها را ثابت کرده است.همچنین با آوردن اعترافاتی از خود شاهدان و لانزمن (سازنده فیلم)،دروغین بودن مطالب این فیلم را به اثبات رسانده است.شایان ذکر است که چون افسانه هولوکاست از اساس بر پایه شاهدان و شهادت‏هایی از این دست استوار بوده است، نشان دادن دروغ‏گویی این شاهدان به ظاهر عینی می‏تواند ردّی جدی بر افسانه هولوکاست باشد.کلود لانزمن، یهودی فرانسوی، یکی از افراطی‏ترین حامیان هولوکاست است. او که متولد سال 1925 است، سال‏ها به عنوان روزنامه‏نگار در سازمانی با ژان پل سارتر کار کرده و تا سال 1970 با مجله فلسفی فرانسوی «لس تمپز مدرنز» همکاری می‏کرده است. شاید لانزمن بیشتر به خاطر کارگردانی فیلم 5/9 ساعتی «شوآ» مشهور باشد. این فیلم شامل مصاحبه با افرادی است که اظهار می‏کنند شاهد شکنجه یهودیان توسط نازی‏ها بوده‏اند. در اینجا، بررسی مصاحبه سه شاهد مهم و کلیدی در این فیلم را می‏آوریم که پس از تحقیقات دقیق مشخص شد که هر سه شاهد، غیرقابل اعتمادند.اظهارات عجیب آن‏ها، شرایط و موقعیت‏های ذکر شده و اعترافات لانزمن و یا خود شاهدان، بی‏پایه بودن شهادت آن‏ها را نشان می‏دهد.بررسی مصاحبه با فرانز ساکومل که به ظاهر افسر SS در تربلینکا بوده است.لانزمن در سال 1977 توانست از دولت اسراییل برای ساخت مستندی در مورد هولوکاست، 850 هزار دلار کمک مالی دریافت کند و بودجه‏های دیگر این فیلم را دولت فرانسه و بخش خصوصی تأمین کردند و نهایتا 8 سال بعد، ساخت فیلم به پایان رسید. در بخش تشکرات فیلم، هیچ اشاره‏ای به کمک مالی دولت اسراییل و این که هر کدام از شاهدان آلمانی این فیلم 3 هزار مارک آلمان دریافت کرده‏اند و تعهد داده‏اند که این مطلب را تا 30 سال فاش نکنند، نشده است.ساکومل یکی از شاهدان مهمی است که کشتار گسترده یهودیان از طریق اتاق گاز را تأیید کرده است. او متولد 1903 می‏باشد و احتمالاً در دهه 80 مرده است. قبل از پرداختن به مصاحبه ساکومل، مختصری در مورد اتهامات وارده به تربلینکا شرح می‏دهم.

 

به‏طور خلاصه، داستان ساختگی هولوکاست در مورد این اردوگاه از این قرار است که بین تابستان 1942 تا تابستان 1943، 000/800 یهودی عمدتا لهستانی به اردوگاه تربلینکا منتقل و در یک دوره 13-14 ماهه در اتاق‏های گاز کشته شده‏اند. اکثر آن‏ها قبل از بهار 1943 کشته و در گورهای دسته جمعی دفن شده‏اند و در بهار 1943، آلمان‏ها برای پاک کردن آثار جنایاتشان، جنازه‏ها را از قبر بیرون آورده‏اند و در آتش باز سوزانده‏اند. این موضوع نیز در داستان آمده است که در این اردوگاه، شورشی نیز صورت گرفته است. تناقض‏ها و ناسازگاری‏های اظهارات شاهدان، بیش از آن چیزی است که به فراموشی و یا به حافظه آن‏ها نسبت داده می‏شود. بی‏معنایی فنی استفاده از گازهای اگزوز موتورهای دیزلی به عنوان گاز سمی در اتاق‏های گاز توسط فردریچ برگ و والتر لافت شرح داده شده است. همین‏طور آرنولف نیومایر در مورد چرندیات مرتبط با مرده‏سوزی و اندازه گورهای دسته‏جمعی، برای آن تعداد جمعیتی که شاهدان اظهار کرده‏اند، به تفصیل سخن گفته است. گفته می‏شود هربرت فلوس به عنوان متخصص راهنمایی فرمانده اردوگاه، در مورد اقتصادی‏ترین روش سوزاندن مرده‏ها به تربلینکا فرستاده شده بود. به گفته شاهدان، هدف آن‏ها سوزاندن اجساد بدون استفاده از سوخت و یا به کار بردن کمترین میزان سوخت بوده است و برای این کار از اجساد زنان استفاده می‏کرده‏اند. به این صورت که جنازه مردان، کودکان و افراد مسن را روی جنازه زنان قرار می‏داده‏اند تا به وسیله آن‏ها بسوزند. آ.نیومایر توضیح داده است که این کار از لحاظ فنی غیرممکن است. ساختن این داستان‏ها شاید به این دلیل باشد که سندی موجود نیست تا ثابت کند، محموله‏های بزرگ سوخت در آن سال‏ها به تربلینکا فرستاده شده است.

 

همچنین به گفته یوری سول تقریبا در هر منطقه یهودی‏نشین و هر اردوگاهی، گروه‏های مقاومت یهودی وجود داشته‏اند و هزاران جنگجوی یهودی در جنگل‏های لهستان مخفی شده بودند تا به‏طور پیاپی به سربازان آلمانی حمله کنند. پارتیزان‏های یهودی نه تنها به این اردوگاه حمله نکرده‏اند بلکه حتی تلاش نکرده‏اند تا از جنازه‏هایی که از اتاق‏های گاز بیرون کشیده می‏شده و در آتش روباز می‏سوخته است، عکس بگیرند؛ در حالی که می‏دانستند، در آینده این عکس‏ها چه قدر می‏توانند برای اثبات ادعاهایشان مفید باشد. گرچه گفته می‏شود که حصار داخلی اردوگاه به وسیله شاخه‏های درختان پوشیده شده بود تا فعالیت‏های درون آن مخفی بماند، ولی بخشی از اردوگاه به وسیله درختان محاصره شده و آن‏ها با بالا رفتن از یکی از این درختان و یک عدسی زوم، می‏توانستند از آنجا عکس بگیرند. همچنین گفته می‏شود، هنگامی که کمونیست‏ها به اردوگاه رسیدند، تلی از خاکستر اجساد به ارتفاع 7 متر یافتند ولی آن‏ها از نیروهای بی‏طرف صلیب سرخ دعوت نکردند تا امروز از ادعایشان حمایت کنند.

 

اجازه بدهید که به شوآ باز گردیم. در سکانسی که در اینجا بحث می‏شود، ساکومل در آپارتمانش است و نقشه‏ای از تربلینکا پشت سر اوست و او در طول مصاحبه، از نقشه برای توضیح دادن برخی چیزها استفاده می‏کند. لانزمن در 20 اکتبر 1985 در نیویورک تایمز در مورد این مصاحبه گفته است که دستیار زن او دوربینی را طوری در کیفش گذاشته بود که از طریق سوراخ ریز روی کیفش می‏توانست از ساکومل فیلم‏برداری کند. اگر کسی به جای آن دستیار باشد، باید خیلی مواظب باشد؛ چرا که هر حرکتی مهم است و ساکومل نباید به چیزی شک کند زیرا این یک شانس استثنایی است. دور از انتظار نیست که تصاویر گرفته شده با یک دوربین که در کیف مخفی شده است، نامشخص و تار باشد و همیشه یک فوکوس ثابت را نشان دهد. گرچه علی‏رغم تار بودن، می‏توان تصویر یک صورت را تشخیص داد. در شروع مصاحبه، ساکومل از لانزمن می‏خواهد که نامش فاش نشود، بنابراین قرار نبوده است که او از وجود دوربین آگاه شود. با این وصف، گفت‏وگوی آغاز مصاحبه بسیار عجیب است.

 

لانزمن: «آماده‏اید؟»

 

ساکومل: «بله، می‏توانیم شروع کنیم.»

 

اگر لانزمن ادعا می‏کند که مصاحبه‏اش با ساکومل به صورت یک مصاحبه علنی نبوده است، پس چرا با این جملات عجیب که در گفتگوهای غیررسمی استفاده نمی‏شوند، آغاز کرده است.از آنجایی که باید فرض کنم که اکثر خوانندگان، فیلم شوآ را ندیده‏اند، جزئیات بیشتری را در مورد اتفاقاتی که در طول مصاحبه رخ می‏دهد، بررسی می‏کنم.

 

در یک بخش مهم مصاحبه، دوربین در ارتفاعی در سطح شانه‏های لانزمن قرار دارد و هنگامی که لانزمن دستش را با سیگار بالا می‏برد، آن را خیلی نزدیک به دوربین می‏بینیم. با این حال، تصویر آن‏قدر که از نگه داشته شدن در کیف انتظار می‏رود، تکان نمی‏خورد. این‏که دوربین گه‏گاه حداقل یک بار جابه‏جا می‏شود، واضح است چرا که مصاحبه شامل فوکوس‏های متعددی می‏باشد. در یک جا، تصویر بسته‏تری از مصاحبه شونده (که ادعا می‏شود ساکومل است) داریم و او برای مدتی طولانی به دوربین خیره شده است و صحبت می‏کند. سؤال این است که چرا او به یک کیف کاملاً غیرمهم نگاه می‏کند؟

 

چندین بار مصاحبه شونده از عصایی برای نشان دادن نقاطی روی نقشه استفاده می‏کند. در این لحظات، یک نمای کلوزآپ از نقشه داریم – در حدود 30 تا 40 سانتی‏متری نقشه – و وقتی که دوربین به صورت مرد باز می‏گردد می‏فهمیم که بزرگ‏نمایی تصویر تغییر کرده است. قبل از آن، هنگامی که مصاحبه شونده عصایش را برای نشان دادن بخش‏های مختلف نقشه، به‏طور افقی، عمودی و یا ضربدری حرکت می‏دهد، دوربین دقیقا و از فاصله‏ای نزدیک این حرکات را دنبال می‏کند. این اتفاق حدود 12 دقیقه بعد از شروع فیلم آغاز می‏شود و تقریبا 12-13 ثانیه طول می‏کشد. دنبال کردن این حرکات برای کسی که سعی دارد دوربین را مخفی نگه دارد، بسیار خطرناک است. این حالت چندین بار اتفاق می‏افتد و وقتی که دوربین به طرف صورت مصاحبه شونده برمی‏گردد، فقط حدود 1 یا 2 ثانیه طول می‏کشد تا فیلمبردار بتواند بیشتر صورت فرد را در تصویر بگیرد.

 

وقتی که برای اولین‏بار فیلم را دیدم، حدود 24 بار سعی کردم تا با یک کیف این کار را انجام دهم و طوری کیف را حرکت دهم تا فرد مقابل شک نکند. بعد از 20-25 دفعه، دیگر ناامید شدم.

 

به نظر می‏رسد که لانزمن فریبکار باشد، به خاطر این ادعا که دوربین در کیف مخفی و ساکومل از آن بی‏خبر بوده است و یا به خاطر این‏که ادعا می‏کند، آن مرد ساکومل است و یا به خاطر هر دو. همان‏طور که رادولف وربا دروغ‏گویی خود را نشان داد. پرفسور جرج کلین در کتابش «بی‏اتا» در مورد گفتگویش با وربا در سال 1987 در ونکور توضیح داده است. وربا به خاطر این‏که تنها شخص از صدها هزار نفر فراری از اردوگاه آشویتس می‏باشد، مشهور است. او در سال 1944 یک گزارش مشهور و بعدها نیز کتابی در مورد اردوگاه نوشت. او در کتابش اظهار کرده است که گزارش او در مورد اردوگاه و همچنین رقم ذکر شده در گزارش، در خصوص تعداد یهودیانی که در اتاق گاز کشته شده‏اند، حقیقت و کاملاً صحیح است.

 

گزارشی که او بعد از فرارش از آشویتس نوشته است، با نام «تصدیق شهادت دو فراری از اردوگاه نابودسازی آشویتس – بیرکنوا در اسرسیم لهستان» و در تاریخ 20 آوریل 1945 است. در پایان گزارش، جدولی با این عنوان آمده است: «تخمین محافظه‏کارانه (توسط دو پناهنده) در مورد تعداد یهودیانی که بین آوریل 1942 و آوریل 1944 به علت یهودی بودن در بیرکنوا از بین رفته‏اند». در این جدول، مجموع یهودیان کشته شده، 000/765/1 نفر آمده است که این رقم شامل صدها هزار یهودی که بعد از آوریل 1944 از مجارستان تبعید شدند، نمی‏شود. هیچ محققی نمی‏تواند مدرکی پیدا کند که ثابت کند، تعداد قربانیان و حتی به علاوه غیریهودیان و گروه‏های یهودی مجارستانی، بیش از یک میلیون نفر بوده است. تعداد یهودیان فرانسوی کشته شده در آشویتس توسط وربا 150 هزار نفر اعلام شده است. وربا در فیلم (شوآ) می‏گوید که بین آگوست 1942 و آوریل 1944، حدود 200 قطار (یعنی حدود 200 هزار نفر) را دیده است که به اردوگاه آورده شده‏اند و او می‏دانسته است که در کمتر از 2 ساعت 90% آنها در اتاق گاز کشته می‏شدند. او اظهار داشته است که یکی از کسانی بوده است که جنازه مرده‏ها را از واگن‏های ایستگاه آشویتس حمل می‏کرده تا با کامیون به دو کیلومتر دورتر، به کوره‏های آدم‏سوزی در بیرکنوا برده شوند. او گفته است که تمام 000/765/1 نفر یهودی کشته شده در همان سکوی قدیمی تخلیه می‏شدند؛ ولی بعدها بیان کرده که یک سکوی جدید نیز برای این کار ساخته شده بود و هر کسی که تلاش می‏کرد به افراد تازه وارد چیزی در مورد اتاق‏های گاز بگوید، کشته می‏شد.

 

بعدها او در فیلم، به خانواده‏های یهودی از «سرسی نستات» اشاره کرده است که به آن‏ها اجازه داده می‏شد تا چمدان‏هایشان را نگه دارند و موهای آن‏ها نیز کوتاه نمی‏شد. به این گروه SB (درمان خاص) گفته می‏شد و شش ماه در قرنطینه نگه‏داری می‏شدند. وربا مدعی است که می‏دانسته SB برابر با اتاق گاز است، اما سؤال این است که چرا با شش ماه وقفه این افراد را به اتاق گاز می‏فرستادند. دلیل آن چیزی است که این مرد همه چیزدان نمی‏داند. او مدعی است که بعد از 6 ماه شایعه می‏شد که گروهی از خانواده‏های یهودی به اردوگاه «هایدبرگ» منتقل شده‏اند؛ البته وربا مدعی است که بهتر می‏دانسته و تلاش می‏کرده است تا شخصی به نام فردی هیرچ را علیه این امر به شورش ترغیب کند، اما فردی احساس می‏کرده که در مورد کودکان مسئول است و بنابراین از این کار امتناع کرده و در عوض، انتحار را برگزیده است. وربا مدعی است که چون کامیون‏های حامل یهودیان SB به سمت اردوگاه «هایدبرگ» نمی‏رفتند، بر این اساس، او نتیجه گرفته است که همه آن‏ها در اتاق گاز کشته شده‏اند. از آنجا که هیچ‏کس حاضر به شورش نمی‏شود، وربا تصمیم به فرار می‏گیرد و در 7 آوریل 1944 این کار را عملی می‏کند. او تمام این مطالب را در فیلم شوآ می‏گوید. وربا پاسخ این سؤال کلین را که آیا همکاران او چیزی در مورد تجربه‏اش در طول جنگ می‏دانند، نمی‏دهد. گرچه بعدها اشاره‏ای در این مورد می‏کند و در حالی که با تمسخر می‏خندد می‏گوید که یکی از همکاران او، از این‏که او را در فیلم لانزمن دیده، بسیار متعجب شده است و از او در مورد اظهاراتش در فیلم سؤال می‏کند. وربا به همکارش می‏گوید: «من نمی‏دانم، من تنها یک بازیگر بودم و متن خودم را می‏خواندم.» همکارش می‏گوید: «چقدر عجیب‏تر؛ نمی‏دانستم که تو بازیگر بوده‏ای، اگر این‏طور است، چرا گفته می‏شود که این فیلم بدون بازیگر ساخته شده است؟». هر خواننده آگاهی می‏داند که آنچه وربا در فیلم گفته است، با حقایق مستند، مغایر است. وربا تنها یک دروغگوی بی‏فکر است.

 

آبراهام بومبا، آرایشگر تربلینکا

 

لانزمن 25 سال در مورد شورش‏های روشنفکرانه‏ای که بعد از جنگ جهانی دوم در سراسر فرانسه جریان داشت، کار کرده است و همان‏طور که گفته شد، سال‏ها به عنوان روزنامه‏نگار در مجله «لس تمپز مدرنز» کار کرده و در طول این سال‏ها با روش‏های حرفه‏ای مصاحبه آشنا شده است.

 

مصاحبه‏ای که در اینجا به آن می‏پردازیم، با عنوان «فریاد حقیقت» می‏باشد و با آبراهام بومبا آرایشگر تربلینکا صورت گرفته است. منتقدان بسیار زیادی این بخش فیلم را تفسیر کرده‏اند. برای مثال، جرج ویل از تلویزیون ABC در روزنامه واشنگتون پست نوشته است که داستان‏پردازی بومبا «حیرت‏انگیزترین بخش این فیلم تکان‏دهنده است».

 

برخی از به ظاهر شاهدان عینی اتاق‏های گاز، داستان‏هایی را نقل کرده‏اند که آن‏قدر از لحاظ قابلیت قبول پوچ می‏باشد که به راحتی می‏توان آن‏ها را کنار گذاشت. دیگران نیز داستان‏هایی را تکرار می‏کنند که به راحتی نمی‏توان غلط بودن آن را نشان داد ولی خصوصیات شایعه پراکن‏ها را از خود نشان می‏دهند. بومبا هر دو ویژگی مذکور را دارد. غیرقابل قبول بودن داستان، از نحوه‏ای که این سکانس داخلی ساخته شده است، آغاز می‏شود. این فیلم این‏گونه نشان داده است که بومبا در آرایشگاه خود می‏باشد و هنگام کوتاه کردن موهای یک مشتری، حرکاتی را تقلید می‏کند که 40 سال پیش، هنگام کوتاه کردن موهای افرادی که در آستانه مرگ بوده‏اند، انجام می‏داده است. در حالی که او پیش از این بازنشست شده و مغازه‏اش در نیویورک را تعطیل کرده است. لانزمن به راحتی مغازه‏ای در اسراییل کرایه کرده و بومبا تظاهر می‏کند که این مغازه مال خودش است.

 

داستان بومبا از این قرار است که بعد از این‏که او 4 هفته در تربلینکا تحت‏نظر بوده، آلمان‏ها اعلام می‏کنند که تعدادی آرایشگر لازم دارند و او داوطلب می‏شود و پس از پذیرفته شدن، برای شناسایی 16 آرایشگر دیگر از میان یهودیان تحت‏نظر در تربلینکا به SSها کمک می‏کند. آن‏ها به بخش دوم اردوگاه، جایی که اتاق‏های گاز مورد ادعا در آن بودند، برده می‏شوند تا در آن اتاق‏ها موهای افرادی را که قرار است کشته شوند، کوتاه کنند.

 

لانزمن از بومبا در مورد اتاق‏های گاز سمی این‏گونه سؤال می‏کند: «اتاق‏های گاز چگونه بودند؟»

 

بومبا: «اتاق‏های بزرگی نبودند، حدود 12×12 فوت».

 

لانزمن سؤال دیگری در مورد چگونگی اتاق‏ها نمی‏پرسد. اگر من به جای او بودم، سؤالات بیشتری می‏پرسیدم. خصوصا اگر احتمال می‏دادم که میلیون‏ها نفر از خویشاوندانم در آن اتاق‏ها کشته شده باشند. سؤالاتی در مورد چگونه بودن دیوارها، درها، کف اتاق، سیستم تهویه، نور، چگونگی درزبندی درها که گاز خارج نشود، چگونگی ورود گاز به اتاق و… که تاریخ‏نویسان زحمت آن را نکشیده‏اند.

 

اجازه بدهید توضیحات راشل اورباچ را در مورد اتاق‏های گاز که در کتاب «تربلینکا، اردوگاه مرگ» آورده است، بیان کنم. او عضو دائمی گروه تحقیق موزه یادبود قربانیان هولوکاست «یادواشم» در اورشلیم بوده است، بنابراین توضیحات او نباید به آسانی کنار گذاشته شود: «کف اتاق‏های گاز کثیف و لغزنده بود. اولین کسانی که وارد می‏شدند لیز می‏خوردند و به زمین می‏افتادند و دیگر نمی‏توانستند بلند شوند. بقیه افراد روی آن‏ها می‏افتادند… حدود 25 تا 45 دقیقه بعد [از شروع ورود گاز] درب‏های ناودان شکل از سوی دیگر باز می‏شد و جنازه‏ها به بیرون ریخته می‏شد.»

 

اگر این متقاعد کننده نیست، توضیحات زیر در حکم دادگاه آلمان در سال 1965 علیه فرمانده سابق اردوگاه کارت فرانز بوده است: «این ساختمان محکم از آجر ساخته و بر یک پایه بتنی بنا شده بود. شامل 13 اتاق گاز حدود 4×4 متری (13×13 فوتی) با ارتفاع 6/2 متر و همچنین یک اتاق برای موتور دیزلی و ژنراتور الکتریکی بوده است. در هر اتاق، روبه‏روی درب ورود، یک در تاشو که از تخته چوب‏های محکم ساخته شده بود و 5/2 متر عرض و 80/1 متر ارتفاع داشته است، قرار داشت. این درها به یک سراشیبی 7 متری به سمت زمین، ختم می‏شد. کف اتاق گاز نیز به سمت این سراشیبی مایل بوده است.»

 

در حقیقت بومبا فراموش کرده که اشاره‏ای به این جزئیات بکند، در حالی که به گفته لانزمن، 10 سال در آنجا بوده است. به هرحال، لانزمن در مورد چگونگی اتاق‏ها، به این پاسخ که بزرگ نبودند، کفایت می‏کند و به سراغ این می‏رود که بعد چه اتفاقی می‏افتاد.

 

لانزمن: «می‏توانید دقیقا توضیح دهید؟»

 

بومبا: «توضیح دقیق… ما آنجا منتظر بودیم… درون اتاق‏های گاز… تا این‏که محموله می‏رسید… زنان و کودکان به داخل اتاق هل داده می‏شدند، در حالی که تمام لباس‏های آن‏ها را در آورده بودند…»

 

بومبا: «احساس می‏کردم که باید چیزی را که آن‏ها (آلمان‏ها) به من می‏گویند، انجام دهم، موهایشان را کوتاه کنم.»

 

در اینجا در یک کلمه می‏بینید که یک شاهد بی‏رحمی‏ها در اتاق‏های گاز، چگونه رفتار خود را توضیح می‏دهد. این شاهدان هرچه که آلمان‏ها و یا هر کس دیگری از آن‏ها بخواهد انجام می‏دهند. هنگامی که از آن‏ها می‏خواستند، خویشاوندان خود – و یا حتی اعضای خانواده خود – را برای نابود شدن و قتل عام شدن در اتاق گاز آماده کنند، این مرتیکه‏ها سریعا این کار را انجام می‏دادند. به هر حال در این دنیای آشفته هولوکاست، «آبراهام بومبا»ها مانند یک شهید و حتی یک قهرمان شناخته می‏شوند.

 

لانزمن کنجکاوی بیشتری می‏کند و در مورد این‏که آیا قیچی و آینه نیز در اتاق‏های گاز بوده است یا خیر، سؤال می‏کند.

 

لانزمن: «آیا در آنجا آینه هم بود؟»

 

بومبا: «نه، آینه‏ای وجود نداشت. آنجا فقط نیمکت بود، نه صندلی». یک نکته جالب در این جا است. به گفته بومبا، آلمان‏ها برای خانم‏ها نیمکت آورده بودند تا روی آن بنشینند. البته گفته نشده است چند نیمکت، ولی اگر لانزمن از او می‏پرسید، احتمالاً پاسخ می‏داد، 4، 5 و یا شاید 6 تا. تا این‏جا اتاق خیلی شلوغ شده است، 17 آرایشگر، نیمکت‏هایی برای این 17 نفر و فعلاً 17 زن با کودکانشان همگی در یک اتاق گاز کوچک بوده‏اند. و همه روی زمین لغزنده و شیب‏دار اتاق ایستاده بودند و البته نیمکت‏ها هم شروع به لغزیدن نمی‏کرده‏اند! داستان هنوز تمام نشده است.

 

لانزمن: «گفتید حدود 16 آرایشگر (او فراموش کرده است که بومبا گفته است 17 آرایشگر) آنجا بوده‏اند. در یک گروه، شما موهای چند زن را کوتاه می‏کردید؟»

 

بومبا: «باید بگویم که حدود 60 تا 70 زن در یک زمان و در یک اتاق گاز آورده می‏شدند.»

 

17 آرایشگر با نیمکت، و حدود 60-70 زن در یک اتاق 160 فوت مربعی! شاید فکر کنید که لانزمن می‏خواهد در گفت‏وگوهای بومبا شبهه ایجاد کند ولی این‏گونه نیست. نقش هر بنیادگرا در هر آیینی این است که گفته‏های شخصی را که می‏گوید شاهد عینی یک حادثه مقدس بوده است، مطلقا بپذیرد.

 

لانزمن از بومبا خواهش می‏کند تا در مورد احساساتش در آن زمان بیشتر توضیح دهد و بومبا می‏گوید: «من چیزهایی به شما گفتم تا احساس مرا درک کنید… در آن موقع خیلی سخت بود که چیزی را احساس کنید. احساسات شما از بین می‏رفت، ما مرده بودیم و در کل هیچ احساسی نداشتیم.»

 

اظهارات بومبا هنگامی که می‏گوید احساسات او «مرده» بوده و او «هیچ احساسی نداشته است»، انسان را یاد صحبت‏های قاتلان می‏اندازد که می‏گویند، هنگام ارتکاب جرم دچار «جنون موقتی» شده‏اند، تا مسئولیت خود را در قبال کاری که انجام داده‏اند کاهش دهند.

 

در اینجا بومبا داستانی را برای لانزمن شرح می‏دهد که منتقدان بیش از هر بخش دیگری در فیلم شوآ در مورد آن سخن گفته‏اند.

 

بومبا: «یکی از دوستان من که در شهرمان آرایشگر خوبی بود، در آنجا کار می‏کرد. تا زمانی که همسر و خواهرش را به اتاق گاز آوردند… خیلی وحشتناک بود… خواهش می‏کنم…»

 

لانزمن: «ما باید این کار را انجام دهیم. شما این را می‏دانید.»

 

بومبا (در حالی که جلوی اشکش را می‏گیرد): «من نمی‏توانم این کار را بکنم.»

 

بالاخره با اصرار لانزمن، بومبا این‏گونه توضیح می‏دهد: «آن‏ها [زنان] سعی می‏کردند که با او [دوست بومبا] و شوهرخواهرش صحبت کنند. ولی بومبا و شوهرخواهرش نمی‏توانستند به آن‏ها بگویند که این آخرین لحظات زندگی [همسرانشان] است. چرا که نازی‏های آلمانی و SSها در کنار آن‏ها بودند و اگر حرفی می‏زدند، خود آن‏ها را هم می‏کشتند… آن‏ها فقط تلاش می‏کردند تا کارشان را چند ثانیه و یا چند دقیقه طولانی‏تر کنند و آن‏ها را در آغوش بگیرند و ببوسند…»

 

اطلاعات جدیدی در این داستان است. علاوه بر 60-70 زن و کودکانشان و آرایشگر و نیمکت‏ها، افسران SS هم در اتاق گاز 12×12 فوتی بوده‏اند. البته ما نمی‏دانیم که افسران SS چند نفر بوده‏اند ولی از آنجایی که بومبا از ضمیر جمع استفاده می‏کند، حداقل دو نفر بوده‏اند. شاید اگر لانزمن از او می‏پرسید، او می‏گفت 10 و یا حتی 15 نفر. همچنین خبر جالبی نیز در این داستان است و آن این‏که افسران SS به آرایشگرها اجازه می‏دادند تا زنان برهنه را در اتاق گاز در آغوش بگیرند. ممکن است گفته شود، بومبا این حرف را فقط در مورد زن و شوهرها زده است؛ اما افسران SS از کجا تشخیص می‏دادند که کدام زن، همسر کدام آرایشگر است. شاید زن‏ها گواهی ازدواجشان را در دست داشته‏اند! و یا آرایشگران از SSها خواسته بودند تا کپی گواهی ازدواج‏شان را برای این چنین مواقعی در اختیارشان قرار دهند!

 

احتمال دیگر این است که SSها از آرایشگران می‏پرسیده‏اند که کدامیک همسر توست و در این صورت، خوش‏قلبی و گذشتی را در مورد آلمان‏ها فاش می‏کند که تاکنون توسط نجات یافتگان به آن‏ها نسبت داده نشده بود.

 

بخشی از مقاله مشهور «در میدان تربلینکا» نوشته راشل اورباچ را در اینجا بررسی می‏کنم. اورباچ بعد از جنگ جهانی دوم، یکی از اولین اعضای فعال کمیته تاریخی یهود بوده که بعد از مهاجرت به اسراییل، عضو دائمی گروه تحقیقی موزه یادبود قربانیان هولوکاست «یادواشیم» شد. این مقاله او تا سال 1979 توسط کتابخانه هولوکاست تجدید چاپ شد. بخش‏هایی از آن را می‏خوانیم: «مردم لهستان هنوز در مورد چگونگی تولید صابون از اجساد یهودیان صحبت می‏کنند… یافته‏هایی که از کارخانه صابون پروفسور اسپانر به دست آمده است، ثابت کرده که ظن آن‏ها با دلیل بوده است. شاهدان می‏گویند، هنگامی که جسدها در آتش باز می‏سوخته، باید زمین محکمی در زیر آن قرار می‏گرفته تا از هدر رفتن روغن جلوگیری کند، اما وجود [این چنین زمینی] تأیید نشده است. حتی اگر آلمان‏ها در تربلینکا و یا هر کارخانه مرگ دیگری از این کار کوتاهی کرده باشند، بی‏توجهی آن‏ها را نشان می‏دهد. در حالی که این کارها کاملاً از آلمان‏ها ساخته است و با گرایش‏های آن‏ها منطبق است…» کارخانه صابون پروفسور اسپانر در لانکفور در نزدیکی دانزیگ، ظاهرا داستانی است که توسط اعضای فعال کمیته تاریخ یهود ساخته شده است و هنوز توسط گروه‏های تحقیق در یادبودهای قربانیان هولوکاست یهود، زنده نگه داشته شده است. شایان ذکر است که اکنون اثبات شده است که داستان صابون‏سازی یک دروغ بزرگ است و حتی حامیان هولوکاست نیز به آن اعتراف کرده‏اند.

 

علاوه بر این، تحقیقات دادگاهی در منطقه اردوگاه سابق که توسط هیئت لهستانی، قبل از دادگاه نورنبرگ صورت گرفت، به این نتیجه رسید که هیچ نشانه‏ای از گورهای دسته‏جمعی در منطقه اردوگاه و نزدیکی‏های آن وجود ندارد. تنها چندین گور دسته‏جمعی که حداکثر چند هزار قربانی که در اکثر موارد با روش‏های غیرخشن کشته شده‏اند، در مکانی در 500 متری اردوگاه پیدا شده است.

 

جرج دیل، نویسنده روزنامه واشنگتن پست و مفسر تلویزیون ABC – که مرد با اخلاقی است – مطالبی درباره فیلم شوآ نوشته است: «حیرت‏انگیزترین قسمت‏های این فیلم تکان‏دهنده، صحبت‏های آرایشگری است که اکنون در اسراییل زندگی می‏کند… او توضیح می‏دهد که وظیفه‏اش در تربلینکا، کوتاه کردن موهای زنان برهنه در ورودی اتاق‏های گاز بوده است و…»

 

چقدر شگفت‏انگیز! کوتاه کردن موهای زنان در ورودی اتاق‏های گاز! کلمه «ورودی» به جای «داخل» آورده شده است. جرج ویل فرد باهوشی است که همیشه نکات شبیه اما متفاوت را تشخیص می‏دهد. بخش دیگری از صحبت‏های لانزمن و بومبا را می‏آوریم تا مسئله روشن شود.

 

لانزمن: «ببخشید، زنان چگونه داخل اتاق گاز آورده می‏شدند، آیا شما از قبل آنجا بودید؟»

 

بومبا: «گفتم که؛ ما از قبل در اتاق‏های گاز بودیم و در آنجا منتظر آمدن آن‏ها بودیم، درون اتاق‏های گاز، ما از قبل داخل بودیم.»

 

همان‏طور که در فیلم و همچنین در کتابی که متن فیلم است و توسط لانزمن منتشر شده، دیده می‏شود، بومبا می‏گوید که داخل اتاق گاز بوده است. پس چرا جرج ویل می‏گوید که او در ورودی اتاق بوده است. آیا ممکن است که ویل به مضحک بودن داستان بومبا پی برده باشد؟ شاید او می‏خواسته در مورد این داستان شبهه ایجاد کند ولی نمی‏خواسته خودش این کار را انجام دهد؛ و البته در ورودی اتاق هم باید جای کافی برای بومبا و دیگر آرایشگرها و زن‏ها باشد تا آرایشگرها بتوانند کارشان را انجام دهند.

 

با این سناریو، همان‏طور که ادعای شاهدان عینی نباید زیر سؤال برود، به نظر، قتل‏عام نیز نباید زیرسؤال برود و بنابراین یهودیان اروپا کاملاً حق دارند که فلسطین را تصرف کنند و دولت ایالات متحده هم از لحاظ اخلاقی موظف است که برای همیشه از اسراییل حفاظت کند. این تفکری است که در مغز شهروندان آمریکایی فرو کرده‏اند. این حقه جرج ویل، تنها یک مثال از این است که چگونه بینادگرایان هولوکاست از یک سو داستان جعل می‏کنند و از سوی دیگر پنهان‏کاری و سانسور می‏کنند تا از سیاست‏های خارجی ایالات متحده حمایت کنند و ریاکاری گروه بزرگی از یهودیان را مخفی سازند و رهبران یهود و غیریهودیانی چون جرج ویل با این مزخرفات به جامعه یهودیان جهانی خیانت می‏کنند.

 

فیلم شوآ به عنوان شاهکار مستندات هولوکاست شناخته می‏شود و اگر این‏طور باشد، این واضح‏ترین اعلام شکست است که تاکنون ابراز شده است. چرا که در این فیلم 5/9 ساعتی، لانزمن، هیچ‏چیز مستند و یا سند فیزیکی برای اظهارات شاهدان ارائه نمی‏دهد. خود او تکنیک شستشوی مغزی به کار رفته در فیلمش را بهتر توضیح می‏دهد:

 

در سال 1994 لانزمن توضیح داد که چرا در فیلم خود از هیچ مدرک مستند و یا سند محکمه پسندی، استفاده نکرده است: در «شوآ، یک ثانیه هم مطالب آرشیوی وجود ندارد چرا که روش کار و تفکر من این نیست. گذشته از این، چنین مطالبی وجود ندارد…» بنابراین شوآ درباره چیست؟ درباره هیچ. لانزمن این موضوع را صادقانه توضیح می‏دهد: «لازم بود که این فیلم از هیچ چیز ساخت شود تا بتوان هر داستانی را جعل کرد.»

 

برگرفته از:فصل‏نامه The Revisionist

 

منبع:مجله سیاحت غرب…خرداد 1385…شماره 35

 

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

“در باب داستان”، کتابی است در مورد تحلیل روایت به قلم ریچارد کرنی و ترجمه سهیل سُمّی. فصل دوم کتاب با عنوان های “شهادت در پیشگاه تاریخ، مورد شیندلر” و “تناقض نهفته در شهادت” به بررسی روایت ها و بازگویی های مختلف درباره ی هلوکاست و یا به عبارتی “شوآ” می پردازد. بحث های کتاب خواندنی و جذاب است اما این ها جدای مساله ای است که نویسنده به شکلی آرمان گرایانه در مورد کارکردهای روایت مطرح می کند. از منظر کرنی، روایت هدفی بلند مرتبه دارد. این را در کارکردهای درمانی روایت در روانشناسی فروید، بازشناسی هویت در تاریخ و پالایش روحی به شیوه ی ارسطو شرح و توضیح می دهد. بحث های روانشناسانه ی او در مورد روایت خواندنی است. توصیه می کنم حتی اگر به مساله ی روایت شناسی علاقه ای ندارید، نگاهی به این کتاب بیاندازید. مناقشه های روانشناسانه در مورد داستان های زندگی افراد در این بخش به اندازه یک رمان واقعیت گرا خواندنی است.

 

با اینکه بحث های فردگرایانه در مورد روایت، کارکردهای جالب توجهی را پیش رو می گذارد اما بحث اجتماعی ای که کرنی در مورد روایت های جمعی بیان می کند، آنچنان با شرایط امروز گره می خورد که نمی توان نسبت به آن موضعی برون گرایانه گرفت. اصل بحث او به مقایسه شیوه ی روایت در فیلم “فهرست شیندلر” و فیلم مستند “شوآ” ی لانزمن می پردازد. با اینحال، زمانی که از کارکرد کلی بازگویی روایت های جمعی حرف می زند، مساله ای را مطرح می کند که می توان به شکلی متناقض هم به آن اعتراض و هم ستایش کرد. کرنی در مورد کارکرد بازگویی روایت های شرارت و جنایت می نویسد «همان گونه که یونانیان معتقد بودند که فضایل انسانی به بهترین نحو با بازگویی اعمال قابل ستایش قهرمانان منتقل می شود- شجاعت آشیل، ثبات و وفاداری پنلوپه، خرد تیرسیاس و غیره- به همین نحو، هراس ناشی از شرارت اخلاقی نیز باید به واسطه یادآوری از طریق روایت به وادی فراموشی سپرده نشود» (کرنی، 1384: 62-63). منظور او با اینکه به پیچیدگی های عینی این مساله می پردازد به سادگی قابل فهم است. از نظر او، بازگویی کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم و روایت هراس و وحشت این جنایات به حافظه ی فراموشکار بشری کمک می کند تا با فهم و لمس این وحشت از تکرار آن در آینده جلوگیری کند. این روایت ها دهشت پنهان در پس نگرش های نژاد پرستانه، تعصب های کور و خشونت گرایی ایدئولوژیک را به ما یاد آوری می کند تا یادمان نرود که همین چندی پیش بود که روح بشر به دنبال آن دچار تاریکی ها و هراس های غیرقابل بازگویی شد. شرح کرنی بسیار دلنشین و خواستنی است اما او به یک مساله آن اشاره نمی کند و آن مساله ی انسانیت و بعد کلی آن در روایت است. این گفتمان بر خلاف سایر پدیده های اجتماعی که زمینه (context) معنا، ابعاد و کارکردهای آن را مشخص می کند، بسترهای روایت نه تنها معنای آن را محدود و معکوس می کند بلکه کارکردی کاملا غیر انسانی برایش می سازد.

 

بازگویی کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، روایتی خودآگاهی دهنده برای زمان حال است؟ به شکل عملی می توان دید که این بازگویی با خارج نشدن از بستر هویتی یهودیان تبدیل به روایتی فاجعه آمیز شده است. بازگویی این روایت ها تغییراتی را که در بطن ساختار های اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم در جامعه های یهودی نشین اتفاق افتاده است، حذف می کند. در این روایت ها، همچنان جماعت یهودیان حاشیه ای، تحت خطر و زیر سلطه تصویر می شوند، در حالی که حداقل در مناطقی مانند اروپا و سواحل مدیترانه به هیچ وجه چنین وضعی تداوم پیدا نکرده است. اسرائیل به عنوان یکی از قدرت های منطقه ای خاورمیانه حالتی کاملا تهاجمی نسبت همسایگان خود دارد و برتری اقتصادی و نظامی او از بسیاری جهات قابل توجه است. این روایت ها در حالی که یک شباهت عینی بین معنای هویتی یهودیان جنگ جهانی دوم و یهودیان امروز ایجاد می کند به هیچ وجه نمی تواند کارکردی را که کرنر به آن نسبت می دهد، داشته باشد. به شکلی برعکس، می توان دید این روایت ها عملا به شکل توجیهی برای کشتار و خشونت های نژادپرستانه درآمده است. اکنون در بمباران غزه در اواخر سال 2012، دولتمردان اسرائیل به وضوح از این صحبت می کنند که حق اعمال خشونت در مورد فلسطینیان را برای خود مسلم می دانند، چرا که تاریخ نشان داده است که پیشگیری نکردن از این اقدامات منجر به فاجعه کشتار یهودیان شده است. این گفتمان، مانند بازگویی روایت های کشتار یهودیان، بستری یکسان برای این هویت تاریخی در نظر می گیرد. اینکه دولت مسلح اسرائیل چه نسبتی با جماعت یهودیان در لهستان دارد به طور کلی نادیده گرفته می شود. این گفتمان به شکلی معکوس نه تنها باعث جلوگیری از فجایع بشری، کشتار انسان های بی دفاع، حاشیه ای و کم توان نمی شود، بلکه به وضوح توجیهی برای اقدامات ضد انسانی شده است. در حالی که در ادبیات رسانه ای امروز، اقدام اسرائیل در کشتن چند صد فلسطینی در ازای مرگ هر یهودی ساکن مرزهای این کشور پنهان و مخفی نمی شود، چگونه می توان این عمل متحجرانه را نه نژاد پرستانه بلکه دفاع یک جامعه ی حاشیه ای از خودش دانست. حق دفاع، اگر برای یک کشور قدرتمند محفوظ است چرا برای یک گروه در محاصره و در بدترین شرایط زیستی و اجتماعی انکار می شود.

 

این گفتمان ها و بازگویی های روایی در چهارچوب قدرت، خوشبینی کرنر را به کارکرد روایت تا حد زیادی مورد سوال قرار می دهد. به طور یقین نمی توان گفت بازگویی شر، می تواند کارکرد بازدارنده و خودآگاه کننده در مورد جنایت داشته باشد. اگرچه نمی خواهم به شکل چپ گرایانه به هر شکل بازگویی تاریخی شر و تفسیر آن در بستر تسلط نهادهای قدرت بر رسانه ها بدبین باشم اما حداقل می توانم بگویم تا وقتی این روایت ها همچنان بدون توجه به مفهوم کلی انسانی و در قالب هویت های مشخص و متداوم فرض انگاشته شده در طول تاریخ بیان می شوند، نمی توان به کارکرد انسان گرایانه آن امیدوار بود. مساله ی کشتار یهودیان یک مساله ی یهودی نیست. یک مساله ی بشری است. این قصه ای در مورد جنایت و هراس انسان است نه درباره ی احتمالی منحصر به جماعت یهودیان. اگر نهادهای قدرتمند می توانند چنین تفسیری از روایت های شر بسازند در صورتی که به گذشته برگردیم در جنگ جهانی دوم همچنان یهودیان به عنوان جماعتی حاشیه ای و هویتی مناقشه آمیز قتل عام می شوند. همین اتفاقی که اکنون برای مسلمانان غزه اتفاق می افتد. سوال اینجاست که چه چیزی نسبت به گذشته تغییر کرده است. آیا روایت های فجایع جنگ جهانی دوم باعث شده است تا دست زدن قدرت ها به اعمال ضد انسانی محدود شود؟

 

منبع:انسان شناسی و فرهنگ

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

برای نخستین بار در تالار بزرگ یونسکو در پاریس، بخشی از فیلم مستند و تاریخی «شوآ» یا «هولوکاست» ساخته‌ی «کلود لانزمن»، مستندساز فرانسوی با زیرنویس فارسی به نمایش درآمد، در حالی‌که هم‌زمان توسط دو شبکه‌ی تلویزیونی فارسی‌زبان در لس‌آنجلس نیز این فیلم در ایران پخش شد.

 

همه چیز در سکوت اتفاق می‌افتاد

 

فیلم مستند «شوآ» یا «هولوکاست» روایتی ا‌ست از کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم در کوره‌های آدم‌سوزی که نازی‌ها برپا کرده بودند. زمان فیلم نه ساعت و نیم است. این فیلم که ۱۱ سال ساختن آن به درازا کشیده، در سال ۱۹۸۵ به پایان رسید. بخش زیادی از فیلم به دیده‌ها و شنیده‌های یهودیان اروپایی از آنچه که در اردوگاه‌های نازی‌ها بر آن‌ها رفته اختصاص دارد. در نخستین بخش فیلم مستند «شوآ» که در تالار یونسکو به نمایش درآمد، نوجوانی که در آغاز کار کوره‌های آدم‌سوزی در لهستان، در هفتم دسامبر ۱۹۴۱، سیزده سال داشت، دیده‌هایش را روایت می‌کند. او در آن زمان در مسابقه‌های دو یا پرش که آلمان‌ها ترتیب داده بودند شرکت می‌کرد؛ با قایقش چیزهایی را حمل می‌کرد و ترانه‌های لهستانی می‌خواند. کلود لانزمن با این شخص که در زمان تولید فیلم یک مرد ۴۷ ساله است، در تل آویو ملاقات کرد و او را با خود به محل کوره‌های آدم‌سوزی برد. در نخستین بخش از مستند «شوآ» او را می‌بینیم که می‌گوید: «باورم نمی‌شد اینجا هستم. زمانی در روز دو هزار یهودی را در اینجا می‌سوزاندند و صدای هیچکس هم درنمی‌آمد. همه چیز در سکوت اتفاق می‌افتاد، مثل الان».

 

انکار هولوکاست توهین به بشریت است

 

«انجمن طرح علاءالدین» که سال ۲۰۰۹ با هدف گسترش گفت‌وگو و نزدیکی میان فرهنگ‌ها، به‌ویژه بین دنیای یهود و دنیای مسلمان به‌وجود آمده است، اخیراً فیلم مستند «شوآ» ساخته‌ی کلود لانزمن را با زیرنویس فارسی، عربی و ترکی در کشورهای خاورمیانه از جمله ایران به نمایش گذاشته است.

 

در میزگردی که در پاریس به مناسبت نمایش این فیلم برگزار شد، فدریک میتران وزیر فرهنگ فرانسه، ایرینا بوکووآ دبیرکل یونسکو، آن ماری روکولوسچی رئیس «طرح علاءالدین» و کلود لانزمن کارگردان فیلم نظراتشان را بیان کردند.

 

خانم ایرینا بوکووآ دبیرکل یونسکو گفت: «ترجمه‌ی فیلم مستند «شوآ» به زبان فارسی، ترکی و عربی از اهمیت بیان کردن حقایق تاریخی به تمام زبان‌ها نشان دارد.»

 

فدریک میتران وزیر فرهنگ فرانسه از کلود لانزمن، فیلم‌ساز و تولیدکننده‌ی فیلم‌های سینمایی ستایش کرد و گفت: «در کشورهایی که تلاش می‌کنند حقیقت پنهان بماند، باید حقیقت را گفت.»

 

خانم آن ماری روکولوسچی رئیس «طرح علاءالدین» گفت: «گفته‌های احمدی‌نژاد در سال ۲۰۰۵ در مورد انکار هولوکاست هشداری برای بشردوستان جهان بود.»

 

او افزود: «برگردان فارسی، عربی و ترکی این فیلم قضاوت را آسان‌تر خواهد کرد». وی به‌ویژه از تلویزیون پارس در آمریکا که هر روز قسمتی از فیلم را پخش می‌کند، سپاسگزاری کرد.

 

کلود لانزمن سازنده‌ی مستند گفت: «فیلم سندی برای احمدی‌نژاد نیست»، و ضمن اشاره به بروشور ۵۰ صفحه‌ای که در ایران منتشر شده است گفت: «آن‌ها منکر تاریخ شده‌اند. انکار این جنایت توهین به بشریت است».

 

کلود لانزمن در گفت‌وگوی کوتاه با زمانه گفت هدفش از ساختن مستند تاریخی «شوآ» بیان یک حقیقت بوده است. او گفت: «هدفم این بود که به‌وسیله‌ی یک اثر هنری به مردم نشان دهم که هولوکاست وجود داشته، در حالی‌که حالا احمدی‌نژاد آن را انکار می‌کند.»

 

از او پرسیدم حرف‌های احمدی‌نژاد چه‌قدر برای شما اهمیت دارد. او پاسخ داد: «حرف‌ها احمدی‌نژاد [درباره‌ی هولوکاست] مهم است. چون دروغ بزرگی‌ست و باید جلوی دروغ ایستاد.»

 

لانزمن در پایان این گفت‌و گوی کوتاه نمایش مستند «شوآ» با زیرنویس فارسی رویدادی بزرگ خواند.

 

مبارزه با تحریف تاریخ

 

در میزگردی که پس از پایان نمایش فیلم «شوآ» برگزار شد، شهلا شفیق، نویسنده و جامعه‌شناس، لادن برومند، رئیس بنیاد حقوق بشر ایران و ناصر اعتمادی روزنامه‌نگار و نویسنده شرکت داشتند. لادن برومند رئیس بنیاد حقوق بشر ایران درباره‌ی اهمیت این فیلم مستند گفت: «به نظر من اهمیت فیلم «شوآ» مبارزه با تحریف تاریخ و[ تلاش] برای گفتن حقیقت است. اصولاً اساس رژیم‌های توتالیتر و سرکوبگر بر تولید دروغ است. در این میان اگر شما به صورت مدام سعی کنید از حقیقت اعاده‌ی حیثیت کنید، در واقع به نوعی با نظام‌های توتالیتر مبارزه کرده‌اید و سرانجام موفق خواهید شد.»

 

لادن برومند قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم را با قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ مقایسه کرد و گفت: «کشتار زندانیان در سال ۶۷ هم مانند هولوکاست در سکوت کامل اتفاق افتاد و حکومت هم تاکنون مسئولیت‌ این کشتار را نپذیرفته است. این امر به مکانیزمی که به نسل‌کشی یهودیان انجامید، بسیار شباهت دارد، اما ابعاد این دو واقعه کاملاً متفاوت است.»

 

از لادن برومند پرسیدم به نظر او نمایش این فیلم در ایران آیا تأثیرگذار است؟ او در پاسخ گفت: «۷۰ سال است روشنفکرانی مثل هانا آرنت و اندیشمندان دیگر دربا‌ره‌ی موضوع هولوکاست پژوهش می‌کنند. اهمیت‌ این موضوع در این است که این مجموعه مثل میراثی‌ست که ما می‌توانیم از آن برای درک سیستمی که خودمان با آن درگیری داریم، استفاده کنیم. به نظر من فیلم «شوآ» [به‌تنهایی] اهمیت ندارد. اهمیت این فیلم در این است که نمونه‌ای از تلاش روشنفکران و هنرمندان برای بازنمایی حقیقت تاریخی هولوکاست را عرضه می‌کند.»

 

به نظر شهلا شفیق، نویسنده و جامعه‌شناس، نمایش فیلم «شوآ» اقدام مهمی است. او اعتقاد دارد که مستند «شوآ» از یک حقیقت انسانی سخن می‌گوید. شفیق درباره‌ی پروژه‌ی علاءالدین گفت: «من معتقدم هدف پروژه‌ی علاءالدین روشنگری در مورد فاجعه‌ی «شوآ» یا هولوکاست و یا کشتار یهودیان است.»

 

شهلا شفیق در ادامه‌ی سخنانش گفت: «متأسفانه در طول این ۳۰ سال و قبل از آن هم در جامعه‌ی روشنفکری ما نسبت به فاجعه‌ی هولوکاست حساسیت زیادی نشان نداد. علتش این است که دو موضوع فلسطین و هولوکاست با هم درآمیخته‌اند. کسانی که در اینجا، در پروژه‌ی روشنگری علاءالدین شرکت می‌کنند، خواهان صلح و خواهان دو دولت هستند؛ خواهان این هستند که دولت فلسطین هم وجود داشته باشد و این صلح هرچه زودتر برقرار شود. اما موضوع صلح به فاجعه‌ی تاریخی هولوکاست ربطی ندارد. فاجعه‌ی تاریخی کشتار یهودیان درس‌های بسیار مهمی دارد که به بشریت مربوط است و همه‌ی ما هر جای دنیا که هستیم، مسئولیم. همچنان که در مورد حذف بهایی‌ها نیز مسئول هستیم. به همین دلیل باید بتوانیم در این روشنگری و در این بحث مشارکت داشته باشیم.»

 

شهلا شفیق در ادامه‌ی سخنانش درباره‌ی اهمیت نمایش مستند شوآ گفت: «هر کسی که این فیلم را ببیند، می‌فهمد که هولوکاست نه تنها واقعاً وجود داشته، بلکه یک حقیقت انسانی‌ست که به تک تک ما مربوط است و درس‌های بسیار زیادی برای ما دارد. امیدوارم که میلیون‌ها نفر در ایران این فیلم را تماشا کنند و در این بحث شرکت کنند.

 

ناصر اعتمادی، روزنامه‌نگار و نویسنده، یکی دیگر از شرکت‌کنندگان در میزگرد شوآ بود. اعتمادی درباره‌ی کیفیت ترجمه‌ی مستند شوآ به فارسی و پخش آن در ایران می‌گوید:« فیلم بیش از ۹ ساعت است. همه‌ی فیلم را ندیدم. اما ترجمه‌ی آن بخش‌هایی که دیدم، به نظرم ترجمه‌ی خوب و پاکیزه و وفاداری آمد.»

 

سرانجام آقای شائولی از یهودیان ایرانی ساکن پاریس که کتابی درباره‌ی نوازندگان یهودی ایران در قرن نوزدهم و بیستم نوشته است، نمایش فیلم «شوآ» به زبان فارسی را به‌ویژه برای یهودیان ایران اقدام مهمی می‌داند. او گفت: «خیلی خوشحالم که مسئله‌ی یهودیان به نظر ایرانیان می‌رسد، چون این بخشی از تاریخ است که یهودی‌‌های ایرانی کم می‌شناسند، و از آن باخبر نیستند. من وقتی جوان بودم، هیچ‌وقت از این موضوع‌ها صحبت نمی‌کردیم، یعنی از همین کوره‌های آدم‌سوزی. هیچ. اصلاً خبری نبود. نه در میان فامیل، نه در مدرسه. اصلاً هیچ خبری نبود. وقتی آمدم پاریس فهمیدم که این مسائل هم هست. خوشحالم که ایرانیان از تاریخ هولوکاست آگاه می‌شوند. این مسأله خیلی مهم است. خیلی خیلی مهم است.»

منبع:زمانه

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم مستند 9 ساعته «شوا» که با هزینه صهیونیست ها به فارسی دوبله شده، قرار است در شبکه های ماهواره ای به تناوب به نمایش درآید تا با مغلطه کاری پرسش درباره هولوکاست را پاسخ بدهند، در حالی که اگر نیت بشردوستانه دارند، باید در مورد جنایات خود در پنجاه سال اخیر، که پیش روی مردم جهان است، به همین شکل عمل کنند و به جای مظلوم نمایی، جنایت اسرائیل و آمریکا در لبنان و فلسطین و عراق و… به تصویر بکشند.

 

فیلم مستند «شوا» که توسط «کلودیو لانزمان»، کارگردان فرانسوی صهیونیست، به مدت 9 ساعت و نیم درباره افسانه هولوکاست از سال 1974 تا سال 1985 میلادی در یازده سال ساخته شده است، با هزینه صیهونیست ها تأمین شده و قرار است در یک برنامه تبلیغاتی گسترده برای مخاطبین ایرانی به نمایش درآید.

 

هدف این فیلم و قصد از نمایش دوباره آن به زبان فارسی، مظلوم نشان دادن صهیونیست ها در نگاه مسلمانان ایرانی است. آنان می خواهند پس از این که اروپاییان را نسبت به اهداف شوم خود تطمیع کردند و حسابی صهیونیست ها را مظلوم جلوه دادند، اکنون مسلمانان را هم بدین شیوه تطمیع و به زبان های فارسی، ترکی و عربی، مسلمانان و ایرانیان را نیز مجاب کنند که صهیونیست مظلوم است و در دوره جنگ دوم جهانی، مورد ظلم هیتلر واقع شده است و نشان دهند که نیروهای آلمان نازی، چگونه میلیون ها تن از یهودیان «اشکنازی» در اروپا را قلع و قمع کرده اند.

 

در حالی که در آن مقطع، علاوه بر یهودیان، اقوام دیگر اروپایی از دیگر مذاهب، نیز مورد ظلم هیتلر واقع شده اند و صهیونیست ها با بزرگنمایی آن، می خواهند همچنان پس از هفتاد سال، خود را مظلوم نشان داده و بر جنایاتشان سرپوش بگذارند.

 

پروژه «علاءالدین» که یک تشکیلات فرانسوی با حمایت صیهونیست هاست، بودجه ای از نهاد فرهنگی سازمان ملل متحد، یعنی یونسکو برای خود جلب و اقدام به حمایت مالی از این فیلم مستند کرده است.

 

در نشستی که روز سه شنبه در پاریس و با حضور برخی مدیران فرانسوی یونسکو، شماری از صهیونیست ها و همچنین چند ضد انقلاب ایرانی برگزار شد، موضوع پروژه علاءالدین و پخش فیلم به زبان فارسی مورد بحث قرار گرفت تا به خیال خود، افزون بر تبلیغ و مظلوم نمایی صهیونیست ها در نگاه ایرانیان، پرسش تاریخی و علمی تحقیقی دکتر احمدی نژاد از هولوکاست و مغلطه کاری صهیونیست ها را به چالش بگیرند.

 

بنا بر این گزارش، قصد آنها واقعی نشان دادن پروژه هولوکاست است؛ البته در این باره باید گفت، این کار با حمایت نهاد مالی و فرهنگی و مطالعاتی یونسکو وابسته به سازمان ملل متحد در حال انجام و قرار است این فیلم ـ که به ترکی و عربی هم دوبله شده است ـ در فستیوال فیلم استانبول در ترکیه و همچنین کانال ماهواره ای ترکی «تی.ار.تی» این کشور به نمایش درآید.

 

کانال تلویزیونی لس آنجلسی «پارس تی.وی» که توسط کارگزاران حکومت پادشاهی ایران مدیریت می شود، این فیلم را در چند بخش به زبان فارسی به نمایش گذاشته تا بر فارسی زبانان اثرگذار باشد و به نوعی، پرسش عملی و تحقیقی تاریخی احمدی نژاد را به چالش بکشد.

 

همچنین پیش بینی می شود، این فیلم از ماهواره های فارسی زبان، مستمر پخش شود و به این ترتیب، به جوسازی خود همچنان ادامه دهند.

 

گفتنی است، اقدام تلویزیون پارس و برنامه سازان با این هدف انجام می شود که دروغ بزرگ هولوکاست را به نحوی برای جهانیان و به ویژه مسلمانان ملموس و واقعی جلوه دهند و باید گفت که سرمایه گذاری در این بخش و نشان دادن اینکه هولوکاست، افسانه نیست و یک برنامه بسیار مهم صیهوینیست ها برای تطهیر خود در جامعه جهانی است.

 

آنها به گونه ای سخن می گویند و رفتار می کنند که انگار جمهوری اسلامی حامی و مدافع اقدامات آلمان نازی بوده و به جای طرح پرسش از جنایات آشکار و عملی خود، سخن و پرسش دکتر احمدی نژاد را چند برابر جنایات خویش مطرح می کنند و به چالش می کشانند و کسی نیست که در این گونه همایش ها از این مغلطه کاران بپرسد، آیا جنایت های اسرائیل در سرزمین های اشغالی برای بشر خطرناک تر و جدی تر است یا یک پرسش تاریخی و علمی تحقیقی؟!

 

بنابراین، هدف اصلی آنها این است که پرسش تاریخی دکتر محمود احمدی نژاد را به چالش بکشانند و با جریان سازی و جوسازی، اصل سوال را با تردید مواجه کنند. آنان همواره در اظهارات خود نشان می دهند که انکار هولوکاست غیر ممکن است، در حالی که پرسش احمدی نژاد، این ضرورت را مطرح ساخته که عمق حوادث موسوم به هولوکاست تا چه اندازه بوده و اصولا چه میزان از یهودیان در کوره های آدم سوزی سوخته اند و عمق فاجعه تا چه اندازه بوده و آیا میزان اثر آن و خسارت های انسانی و مالی آن با کشتار مسلمانان و ملت های دیگر در تاریخ و قرن 19 و 20 و به ویژه جنایت های اسرائیل قابل مقایسه است یا خیر؟

 

به عبارت دیگر، دکتر احمدی نژاد، این نکته را مطرح ساخته که این رخداد تاریخی، تا این حد که صهیونیست ها از آن بهره برداری و ادعا می کنند، نبوده و آنها حق ندارند با این ابزار تبلیغاتی، جنایات خود را در قتل عامل فلسطینیان و دیگر ملت ها توجیه کنند و با طرح همیشگی هولوکاست، جنایات و کشتار مردم مظلوم جهان و مسلمانان را بپوشانند، زیرا به جای این که از حوادث پیش روی خود در غزه سخن بگویند، از حادثه هفتاد سال پیش سخن به میان می آورند و آدرس اشتباه به مردم جهان می دهند.

 

این در حالی است که از نظر دکتر احمدی نژاد و دیگر محققان ایرانی و خارجی و مسئولان جمهوری اسلامی، هیچ ظلمی در تاریخ به ویژه از سوی دنیای غرب و جنایتکارانی مانند هیتلر نباید پوشیده بماند، اما رسانه های صهیونیستی و غول های رسانه ای جهان، نباید با بزرگنمایی و طرح چند باره هولوکاست، دیگر جنایت های خود و متحدانشان را در ابهام نگه دارند و به آن نپردازند.

 

اگر پرداختن به جنایت های تاریخی، وظیفه هنرمند و سینماگران و رسانه هاست، به موضوعی که هم اکنون نیز روی می دهد، باید به اندازه همان رخداد هفتاد سال پیش بپردازند.

 

اما آنها یک پرسش ساده را از سوی احمدی نژاد با چالش می دانند و آن را بزرگ می کنند تا جنایت های کنونی خود را که بر کسی پوشیده نیست، پنهان کنند و از پرداختن به جنایات آمریکا و اسرائیل در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و دیگر کشورهای جهان اسلام که به تازگی و در پنجاه سال گذشته رخ داده، طفره روند.

 

این فیلم مستند که با هزینه صهیونیست ها به فارسی دوبله شده، قرار است در شبکه های ماهواره ای به تناوب به نمایش درآید تا به خیال خود، انکار هولوکاست را پاسخ بدهند، در حالی که اگر نیت بشردوستانه دارند، باید درباره جنایات خود در پنجاه سال پیش نیز باید به همین شکل عمل کنند. آنها فیلم مربوط به رخدادهای هفتاد سال پیش را مطرح می کنند تا جنایت خود در همین دو دهه اخیر را سرپوش بگذارند و مغلطه ای تاریخی را رقم بزنند.

 

منبع:بولتن نیوز

 


1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

[&#8230 ;] نقد و بررسی فیلم Shoah (شوآ) &#8211 ; نقد فارسی [&#8230 ;]