نقد و بررسی کامل Se7en (هفت)


خلاصه داستان:

در شهری که در طول فیلم متوجه نام آن نمی شویم یک قاتل زنجیره ای پیدا می شود که به شکل عجیب و غریبی آدم می کشد.ویلیام سامرست با بازی مورگان فریمن که چیزی تا بازنشستگی اش باقی نماده و دیوید میلز با بازی برادپیت (پلیس تازه کار و آرمانگرا)مامور یافتن قاتل زنجی


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم محمد شکیبا دل

نقد فیلم هفت (روزنامه كیهان)

نویسنده: محمد شكیبا دل

در آخرین هفته از دوران خدمت سی ساله كاراگاه «سامرست»، او با كاراگاه جوانی به نام «میلز»، كه قرار است جای او را بگیرد، همكار می شود سامرست انسانی زیرك، كم حرف، منظم و عمیق است. در حالی كه میلز جسور، بی حوصله، نامنظم و سطحی است. آن دو مأمور رسیدگی به پرونده قتل مرد چاقی می شوند كه دست و پایش را بسته و او را مجبور كرده اند آن قدر بخورد تا بمیرد. سامرست، بر خلاف همكار و رئیسش كه می خواهند ماجرا را فیصله بدهند، این جنایت را اقدامی هدفمند و آغاز یك ماجرای خطرناك و پیچیده می داند.

فردای آن روز با پیدا شدن جسد وكیلی مشهور در دفتر كار خود، كه به طرز فجیعی مجبور شده یك پاوند از بدن خودش را ببرد، پیش بینی سامرست تأییدمی شود. به ویژه آن كه قاتل با خون روی زمین نوشته است «طمع». رئیس پرونده را با تصور كارتراشی او به میلز می سپارد. كاراگاه پیر از روی شواهد می یابد كه قاتل باید در قتل مرد چاق نیز چنین نشانه ای باقی گذاشته باشد. با بررسی دوباره صحنه جنایت معلوم می شود، گناه مرد چاق «شكم بارگی» بوده است.

فرضیه سامرست این گونه تكمیل می شود كه؛ قاتل براساس هفت گناه كبیره «شكم بارگی، طمع، تنبلی، خشم، غرور، شهوت و حسد» قصد دارد هفت قتل دیگر به قصد موعظه جامعه و مردم انجام دهد. وی پس از اراه اطلاعات خود به میلز و رئیس پلیس پای خود را از ماجرا بیرون می كشد. سامرست با مراجعه به كتابخانه یادداشتی برای میلز از كتبی تهیه می كند كه به هفت گناه كبیره پرداخته اند و از او می خواهد كه آنها را بخواند. در همان روز سامرست دفتر كارش را به میلز واگذار می كند. «تریسی» همسر میلز سعی می كند با دعوت كردن سامرست به شام از او دلجویی كند. این اتفاق باعث همكاری مجدود دو كاراگاه می شود.

با پیگیری مدارك موجود در قتل وكیل طمعكار، جنایت سوم كشف می شود كه مربوط به گناه تنبلی است. قاتل مردی را به مدت یك سال به تختخوابش بسته بود و شكنجه كرده است.

سامرست از طریق یك نفوذی به رایانه FBI و لیست افرادی كه كتاب های مربوط به گناهان كبیره را امانت گرفته اند، دسترسی پیدا می كند. با مراجعه به آدرس یكی از آنها به نام «جان دو»، قبل از ورود به خانه او بین كاراگاهان و جان درگیری ایجاد می شود. جان، میلز را مجروح می كند و می گریزد. میلز و سامرست وارد خانه او می شوند. آثار مربوط به جنایت های برنامه ریزی شده و عكس های مختلفی از مقتولین كشف شده و معلوم می شود قاتل خود جان دو است. اما در خانه جان عكس هایی از میلز هم در بین مدارك یافت می شود.

به زودی دو جسد دیگر مربوط به گناهان «شهوت»- متعلق به زنی روسپی و «غرور»- متعلق به زنی زیبارو كه صورتش به شكل فجیعی نازیبا شده- كشف می شود.

در روز هفتم، جان خود را به پلیس معرفی می كند و قرار می شود دو جسد دیگر راكه مربوط به گناهان «خشم» و «حسد» است فقط به دو كارگاه، نشان دهد. جان آن دو را به صحرایی می كشاند و در راه به آنها می گوید او برای این اقدامات از سوی یك قدرت برتر انتخاب شده و از كار خود پشیمان نیست. ماشینی از دل بیابان سرمی رسد. پیكی است كه بسته ای را برای میلز آورده است. سامرست بسته را دور از میلز می گشاید. بسته حاوی سر تریسی، همسر میلز است. جان به میلز می گوید كه گناه او حسادت است چرا كه به ازدواج خوب میلز رشك می برده و به همین خاطر زن او را كشته است. سامرست سعی می كند جلوی میلز را از اقدام به انتقام بگیرد. زیرا در این صورت مرتكب گناه هفتم- خشم- خواهد شد. میلز تردید می كند. جان به او می گوید كه زنش باردار بوده است. میلز به خشم آمده و جان را می كشد.

فیلمنامه ای كه «كوین واكر» برای فیلم هفت «دیوید فینچر»(1963) نگاشته است، یكی از هوشمندانه ترین فیلمنامه ها در مورد قتل های زنجیره ای است. فیلم از همان آغاز، سیاهی، تلخی و زجرآور بودن خود را به رخ می كشد، مؤلفه هایی كه به وفور می توان در سینمای فینچر یافت.

فینچر سینماگری متفاوت و غیرقابل انتظار است. او در آغاز به تجربه اندوزی در مؤسسه فیلمسازی لوكاس مشغول شد و سپس با ساخت فیلم های كوتاه تبلیغاتی و كلیپ های حرفه ای برای چند خواننده مشهور اعتبار ویژه ای برای خود دست و پا كرد.

در همین ایام كمپانی فوكس كه برای ساخت قسمت سوم فیلم «بیگانه» از چهار گزینش اول خود برای كارگردانی ناامید شده بود راه را برای فینچر جوان باز كرد تا نام او به عنوان كارگردانی در خور توجه در كنار اسامی بزرگانی چون جیمز كامرون و ریدلی اسكات ثبت گردد.

فینچر سینمای خود را برپایه داستان هایی غیرقابل پیش بینی، زیركانه و سیاه بنا می كند، چیزی كه از همان اولین فیلمش قابل رؤیت بود. او برای بیان این گونه داستان ها از روش های خلاقانه و درعین حال دقیق و استادانه استفاده می كند. چیزی كه به اعتراف خودش آن را مدیون اساتیدی چون هیچكاك و اسپیلبرگ است.

هفت، تا به امروز عمیق ترین و مهمترین اثر فینچر است. كه در پس لایه های پیچیده و تو در و توی خود آدمی را به تأمل و تفكر، وا می دارد. فیلم داستان همیشگی هبوط انسان آلوده و گناهكار بر روی زمین است. گناهی كه از این منظر نابخشودنی است و آدمی باید تاوان آن را پس بدهد.

این سیاهی بر ذات تمامی انسان ها سایه افكنده است، بنابر این همه گناهكار و محكومند. به همین دلیل فیلم در فضایی سیاه و آلوده روایت میشود. در شهری بدون خورشید و غمبار. شهری تیره و ابری كه بارش باران دامی هم آن را پاك نمی كند. گویی این شهر دارالمكافات آدمیان آلوده است. همان جهنمی كه قاتل داستان در یادداشت قتل اول خود به آن اشاره می كند: راهی كه از جهنم به بهشت ختم میشود، راهی است طولانی و بس دشوار.

در چنین فضایی كه پیامد غفلت و عدم كنترل انسان بر امیال نفسانی خویش است، اعتماد به سادگی رنگ باخته و امید معنایی ندارد. نگاه های ناامید و زجرآور سامرست و كلافگی و اضطراب همیشگی میلز نشانه ای بر این فضاسازی است. دنیای هفت به دلیل كردار آدمیان در حال فروپاشی است، جامعه ای كه مردمش ازمعنویات و مطالعه بیزارند و با وجود دنیایی از معرفت به بازی مشغولند. جمله سامرست در كتابخانه خطاب به نگهبانان را به خاطر بیاورید.

فینچر در پرداخت چنین فضایی از نور كم رنگ و تیره، لباس هایی بدون طراوت و شادابی و اشیاء خاك گرفته و صحنه های كشف جنایت به خوبی استفاده می كند. حتی آنجا كه می خواهد كورسویی از امید را در مقابل چشمان تماشاگر به تصویر بكشد. در صحنه خانه میلز كه به یمن حضور همسری خوب و مهربان، قرار است زندگی رنگی با نشاط بیابد، نه تنها از رنگ های بی نشاط و مات استفاده می كند، همچنین چند بار از لرزش ساختمان به دلیل عبور مترو بهره میگیرد تا به مخاطب یادآوری كند كه زندگی در این شهر چقدر سست و بی ثبات است.

مردم هدفی جزگذران همین زندگی لرزان ندارند. زندگی آلوده به روزمرگی و گناهی، كه خالی از هرگونه معنویت، تغییر و قهرمان باشد. سامرست در رستوران به میلز می گوید: مردم در اینجا قهرمان نمی خواهند. فقط می خواهند غذایشان را بخورند و زندگی كنند.

به همین دلیل دو شخصیت متفاوتی كه از این زندگی ناراضی اند به دنبال جایی دیگر می گردند؛ تریسی كه تنها نماد عاطفه ورزی در فیلم است، با سامرست – با آن نگاه های خسته و بی حوصله – كه از جامعه ای بی فضیلت به تنگ آمده، به راننده تاكسی كه از او می پرسد كجا میروی؟ پاسخ میدهد: جایی دور از اینجا.

از سوی دیگر هفت فیلمی است درمورد به عزا نشستن انسان مدرن در مرگ زندگی. انسانی كه بدبینانه ناظر سپری كردن عمر خویش است و همچنان از زندگی می هراسد. اگرچه فیلم انگیزه قاتل و تصویر كردن جنایت ها را موعظه انسان ها در مورد گناهان كبیره ای چون؛ شكم بارگی، طمع، تبنلی، خشم، غرور، شهوت و حسد عنوان می كند اما رویكرد آن به رهایی آخرالزمانی انسان، ناامیدانه و غیرقابل پذیرش است.

قاتل به حكم وظیفه ای كه از سوی قدرتی برتر بر عهده اش گذارده شده، گناه هر كسی را به خودش باز میگرداند – جمله ای كه در آخرین صحنه ها در ماشین به میلز میگوید – چرا كه گناه انسان را از ایمان دور می كند.

فنیچر به همراه قاتل، ابتدا با جنایت های تكان دهنده و سپس با جملات فیلسوفانه پایان فیلم كه در دهان قاتل می گذارد، قصد دارد كه شوكی به وجدان خوابیده انسان های خطاكار وارد كند تا از گناه پرهیز كنند. اما تصویری از انسانی با ایمان اراه نمی كند.حتی آن شخصیت هایی را كه به عنوان نقطه امید و مهر در جامعه مطرح می كند، خود دچار اضطراب و سردرگمی هستند.

گذشته از آن، این شخصیت ها جلوه ای از انسان با ایمان نیستند بلكه راهی برای به تعادل رسیدن انسان مدرن در جامعه اراه می كنند كه البته كامل نیست. به عنوان مثال شخصیت سامرست كه انسانی منظم، عمیق و موفق را تصویر می كند خود از زندگی ناراضی است. او اگرچه نمی تواند درجامعه ای زندگی كند كه جنایت در آن امری معمولی قلمداد می شود اما به میلز توصیه می كند كه عادی باشد و درصدد اصلاح جامعه و مردم برنیاید. انسان مدرن باید جامعه را به صورت سبدی از جنایت، گناه، تزلزل، مادیگرایی، اومانیسم و یا حتی نظمی كسالت آور بپذیرد و تحمل كند. این رویه ای است كه خود او برگزیده است تا بتواند زندگی كند: من با مردم همراهی می كنم. اما خود او نیز در پایان از این نظم ظاهری به ستوه آمده و بر علیه آن می شورد. در صحنه های آخر فیلم او مترونوم كنار تختخوابش را كه نمادی از نظم خشك و بی معنای زندگی مدرن است با خشم به وسط سالن پرتاب می كند و می شكند.

سامرست در واقع تضاد انسان مدرن را با زندگی اش تصویر میكند. زندگیی كه با نگاهی خسته گذشت لحظات آن را با لحظه شمار شاهد است. نگاه سامرست دردآلود، خسته و غمبار است و حكایت از زجری می كند كه او در طول زندگی اش از چشم بستن بر این حقیقت كشیده است كه: جنایت امری عادی است و باید برای زندگی بی خیال چشم از بر آن فرو بست. این یگانه راهی است كه برای زندگی فرا روی انسان مدرن قرار دارد.

نكته قابل توجه دیگر در فیلم استفاده از عدد هفت است. هفت در فرهنگ ها و آیین های مختلف رمز و رازی مقدس و اسطوره ای دارد و در برخی فرهنگ ها معنایی شیطانی پیدا می كند. در فیلم هفت گناه كبیره وجود دارد كه به هفت قتل و جنایت منتهی می شود. اتفاقات در هفت روز می افتد، هفت روز آخر یك عمر كار یك انسان. همچنین هفت روز اول كار دیگری. وعده نهایی سه شخصیت اصلی فیلم هم ساعت هفت تعیین می شود.

در پیدا كردن معنایی برای این هفت ها می توان در میان اسطوره ها و نمادهای فرهنگی، از خلقت هفت روزه دنیا تا درب های هفتگانه بهشت پیش رفت. اما آنچه صریح تر به ذهن می آید آن است كه گویی این هفت روز، هفت مرحله ای است كه آدمی باید برای دگرگون شدن و یافتن دركی عمیق تر از زندگی اش طی كند. دركی كه فنیچر تلاش دارد مخاطب را به آن رهنمون شود.

گویی هفت روز نماد گام های تحول انسان اند در راهی كه به دشواری از جهنم گناه اعمال فرد، به بهشت پاكی و تطهیر می رسد. فنیچر در این مراحل تماشاگر را با تحول میلز همراه می كند. میلز این جهانی نیست و نمی تواند همچون سامرست با واقعیات كنار بیاید و مصاب این زندگی را تحمل كند. او نه تنها بلندپرواز، رویایی و جسور است. همچنین بر اعصاب و خشم خود كنترلی ندارد. اگر به این تحول دست یابد قادر خواهد بود در این دنیا زندگی كند و بماند. اما او خیلی دیر به درك این مسئله می رسد. در فیلم درست بعد از كشتن جان دو سنگینی این دگرگونی را در چهره او می بینیم اما در فیلمنامه اصلی قسمتی هست كه در فیلم حذف شده است. دو هفته بعد از كشتن جان دو نامه ای از میلز به سامرست می رسد كه در آن اعتراف می كند: در مورد همه چیز حق با تو بود. این تأكیدی است بر معرفتی دیرهنگام كه در میلز به وجود آمده است.

اما فینچر به این راحتی تماشاگر را رها نمی كند. وی از همان آغاز ذهن مخاطب را با جنایت های فجیع و مقتولینی كه مستحق چنین سرنوشتی بوده اند درگیر می كند. شهری آلوده را تصویر می كند كه زندگی در آن مردگی است. جایی كه هیچ امید و آرزویی را برنمی انگیزد. روح مهربانی و عطوفت- تریسی- را به دست قاتل می كشد. سپس تماشاگر و میلز را در قضاوتی سخت در مقابل نفس خود با قاتلی دست بسته روبرو می كند.میلز و مخاطب می دانند كه جان دو انسانی عادی است- اگرچه گناهكار و قاتل است- سخنی كه سامرست در رستوران به میلز گفته است. همچنین میلز با هدف قرار دادن او خود در وضعیت قاتل قرار می گیرد و درواقع با خشمش خود را نابود می كند.

دو راهه ای كه میلز با آن درگیر است از یك سو به گناه، نابودی، و ارضای نفس و درنهایت به جهنم می رسد. از سوی دیگر به بهشت، آرامش نفس و كنترل خشم می رسد. اما بهشتی كه با گذشتن از انتقام در آن می توان به آرامش رسید كجاست؟ جایی كه از آغاز فیلم آن را دنیایی سیاه دیده ایم و سامرست هم كه با قواعد آن آشنا و در آن موفق بوده است از آن خسته شده است. درواقع فینچر میلز را بین جهنم زندگی و جهنم الهی معلق می گذارد. تا درنهایت با وسوسه جان او را بكشد و تماشاگر را تا همیشه با ناكامی در پاسخ این سؤال رها كند كه؛ برنده كیست؟

از سوی دیگر میلز در صحنه آخر با شلیك گلوله ها رو به دوربین، تیر خلاص را به تماشاگر میزند، تا این اندیشه را كه همه انسان ها گناهكار و محكومند در ذهن او تثبیت كند. اندیشه ای كه در طی داستان با جنایاتی به قصد موعظه به مخاطب گوشزد شده است.

فیلم سه شخصیت میلز، سامرست وجان دو را به عنوان محورهای اصلی روایت پرداخت می كند و از ورای تقابل و كنش های میان آنها ماجرا را پیش می برد.

در این میان تضاد و تقابل شخصیت دو كاراگاه كاركردی اساسی تر می یابد. فینچر این تضاد را در شرایط فیزیكی، نوع زندگی، تفاوت در اندیشه، شیوه رفتار، روش برخورد با حل معماهای جنایی و حتی میزان سنی كه برای بازی بازیگران در این نقش ها اراه شده است، به تصویر می كشد.

به عنوان مثال سامرست كاراگاهی پیر، مجرد، سیاه پوست با موهایی مجعد و در هفته آخر دوران خدمت خود است. درحالی كه میلز كاراگاهی جوان، متأهل، سفیدپوست با موهایی صاف و در هفته اول خدمت خود در آن شهر است. اولی شخصیتی آرام، عمیق، كم حرف، منظم و اهل مطالعه و دقت دارد كه این نظم را می توان در چیدن وسایل و دكور منزل او به تماشا نشست. اما دومی شخصیتی شلوغ، جسور، سطحی، پرحرف، بی نظم و به دور از مطالعه دارد كه این را می توان از زندگی به هم ریخته و نامرتب او فهمید.

بازیگران نیز برای ارائه نقش ها از خصوصیات شخصیت ها به خوبی استفاده كرده اند. «براد پیت» در نقش میلز، با حركاتی شتاب زده و عجولانه نقشی پر تنش را اراه می كند. اما بازی او در مقابل بازی «مورگان فریمن» كه در نقشی آرام با میزانسن های كم تحرك ظاهر شده است مجالی برای بروز نمی یابد. فینچر در ایجاد تفاوت بین دو شخصیت تا آنجا پیش می رود كه سلاحی سرد و بی صدا را در دست سامرست آرام قرار داده و سلاحی گرم و پر سر و صدا را در اختیار میلز عجول و شلوغ. گویی اسلحه ها نمادی از حضور آن دو در عرصه زندگی و اندیشه اند.

این تضادها نه تنها باعث كنش و واكنش بیشتری در داستان می شود بلكه ذهن تماشاگر را با این پرسش درگیر می كند كه كدامین روش در به دام انداختن قاتل موفق تر خواهد بود؟ و همین نكته ناخودآگاه ذهن را به عطش سیری ناپذیر دنبال كردن ماجرا وامی دارد.

در این میان شخصیت قاتل كاركردی دوگانه دارد. از یك سو همچون ناظری آگاه، صبور و با دقت چنان حضور دارد كه گویی هیچ خطایی از چشمش دور نمی ماند. سر بزنگاه سر می رسد و مجرم را با پیامد خطایش رودررو می كند. با حضوری این چنین، جایگاه منتخبی آسمانی را می یابد كه گویی وظیفه اش ارشاد، موعظه و هشدار است. او در صحنه آخر می گوید: كارهایی را كه من كردم مردم به زحمت می توانند درك كنند اما نمی توانند انكارش كنند.

از طرف دیگر جان دو با آن صلیب سرخ رنگ در خانه اش كه گویی آتش از آن زبانه می كشد، لباس سرخ رنگش در دل آن صحرا و گناه حسد كه به آن اعتراف می كند، تجلی مسلم شیطان است. چرا كه شیطان هم به واسطه حسادت به انسان تلاش می كند تا او را از جایگاهش در بهشت پایین بكشد. جان دو نیز درنهایت میلز را به اعمال خشونت و گرفتن انتقام وامی دارد و زندگی او را تباه می كند.

فیلم هفت ویژگی های یك فیلم نوار مدرن را با تصاویری سیاه و تیره و قهرمان هایی بدبین نسبت به جامعه و گریزان از مردم به خوبی یدك می كشد. فینچر از تمامی امكانات ممكن استفاده كرده و فیلمی اعجاب انگیز اراه كرده است. فیلم با فیلمبرداری داریوش خنجی جلوه های بصری زیبایی یافته است و در اكثر جنبه ها فیلمی كم نظیر است كه تماشای آن حتی پس از گذشت چند سال از سیمای جمهوری اسلامی جای بسی خوشبختی است.

قابل ذكر است كه فیلم در زمینه تدوین نامزد اسكار گردید اما موفق به كسب آن نشد.

منبع: روزنامه كیهان

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

119
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
119 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
73 Comment authors
payman hosseynibehnam1بهنامعلی معنوی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
محسن 123
Guest
Member
محسن 123

با عرض سلام…
خدمت دوستان بگم که به جای اینکه ۱۰ بار فیلم و ببینید و باهاش تخمه بشکونید…۳ بار با دقت ببینید…منتقد که میگه اسم شهر معلوم نیست و من نمی دونم وقتی که بزرگ نوشته بود نیو یورک ایشون چی کار می کردن…آقای امیر کورلیونه هم که رسما تریسی رو فاحشه و گناهکار و خائن اعلام کردن…عزیزم…بشین با دقت ببین…تریسی به سامر سیت گفت که من باردارم…اما نمی خواست بچه اش رو توی محیط بد و فاسدی مثل نیویورک به دنیا بیاره…به خاطر این گریه می کرد نه به خاطر چیز دیگه ای…خواهشا چرت و پرت تحویل هم ندید…

Arashmns
Guest
Member
Arashmns

جان بعد از این که متوجه شد که ردش رو زدن و پیداش کردن برنامه ش رو کاملا عوض کرد.
به همین دلیل هم خودش رو تسلیم کرد. ولی میتونست مثل قبل پیش بره ولی به نظر من اینطوری داستان خیلی غیر قابل پیش بینی تر بود. در صورتی که شما هیچ حدسی نمیتونستی بزنی که اخرش چی میشه.

امير.
Guest
Member
امير.

اولا باید یه سری چیز های کلی در مورد فیلم بگم.یکی از دوستان به اشتباه گفته بود که زن میلز از جان باردار شده بود.در صورتی که این نیست.اولا بارداری زن میلز بر میگرده به خیلی قبل تر.یه زن که سر چند ساعت نمی فهمه بارداره و این رو از اونجا میشه فهمید که جان در پایان فیلم به میلز میگه من امروز رفتم پیش زنت.و یه سری حرف ها رو میزنه و در اخر میگه من موفق نشدم که یه زندگی مثل تو داشته باشم و نقش یه شوهر رو ایفا کنم.دقت کنید اون موفق نشد یعنی زن میلز… ادامه »

Arashmns
Guest
Member
Arashmns

شما فکر کن که دیوید فینجر حواسش نبوده و گاف داده.
در اخر همسر میلز و خودش قربانی گناهان حسد و خشم شدن. درسته که همسرش گناهی مرتکب نشده بود درست مثل مرد پرخور و زن زیبایی که قربانی غرور شد ولی در اصل اونها هم گناهی مرتکب نشده بودن ولی از دید قاتل گناهکار بودن

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

اطهر روشنی:سلام لطفا به من بگید این فیلم رو از کجا باید تهیه بکنم.

۲ حالت داره اولیش این که بری از فروشگاههای فیلم بگیری
یا از اینترنت دانلود کنی
فروشگاهای فیلم تو ایران معمولا کنار خیابونه میتونی هر وقت یه دست فروش کنار خیابان دیدی بری ازش بخری
برای دانلود میتونی از سایت ایران فیلم دانلود کنی تو بخش ۲۵۰ فیلم برتر

اطهر روشني
Guest
Member
اطهر روشني

سلام لطفا به من بگید این فیلم رو از کجا باید تهیه بکنم.

ali kl
Member
Member
ali kl

میم:

سعید اکبری:نقل قول:یک ایراد دیگه فیلم این بود که باید ۷ نفر به خاطر ۷ گناه بمیرن اما برد پیت بخاطر گناه خشم نمرد؟!!!!!!!!

موافقم

البته اگه مثل ایران اوجا هم برای قتل حکم اعدام صادر میکردن میتونستیم بگیم برد پیت هم بجرم قتل اعدام شده اون وقت داستان فیلم درست در میومد 😆

تازه زن برد پیت هم بدون گناه مرد

ali kl
Member
Member
ali kl

فیلم یه ایراد داره. زن برد پیت بدون گناه مرد ولی برد پیت که گناه کرد نمرد

ali ebadiyani
Guest
Member
ali ebadiyani

البته نمیشه که اسم سکانس اخر را از نظر نقد یک گاف دانسست چرا که دیوید میلز هم در برابر گناه خشم شکست خورد و نتوانست خشم خودش را کنترل کند ودلیلش هم کاملا مشخص است که همسر خودش یعنی عشقش را از دست داد وهمه ی افراد درون فیلم نیز به نوعی قربانی گناهان خود شده بودند حتی کاراگاه سامرست

Ahmad reza Jahanian
Member
Member
Ahmad reza Jahanian

راستی یه چیز دیگه اسم شهر فیلم نیویورکه.اسم شهر تو این فیلم اورده شده.بعد یارو اسم خودشو گذاشته منتقد!!!!!

علی حسینی
Member
Member
علی حسینی

بازم سلام فینچر در بین فیلم سازان حال حاضر هالیوودی از بقیه متمایزه اول به این دلیل که صاحب سبکه و این موضوع در فیلم هاش به خوبی قابل مشاهده هستش دوم به این دلیل که فیلم هاش در عین عامه پسندی عمیق و با مسما هستن به طوری که پیام در لایه های اولیه فیلم به مخاطبش میرسه ولی با این حال در حاشیه قرار میگیره تا از جذابیت داستانی فیلم کم نکنه سوم به دلیل دیدیه که این کارگردان به دنیا و مخصوصا جامعه آمریکا داره دیدی که در فیلم fight club به وضوح قابل دیدنه فیلمی که… ادامه »

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

امین کورلئونه:جالبترین گناه;آخرین گناه بود;زن برد پیت بهش خیانت کرد و از کوین اسپیسی بچه دار شد. زنه برد توی رستوران برای مورگان فریمن اعتراف کرد ولی کارگردانه با هوشه فیلم این سکانس رو نمایش نداد.تا آخرین سکانس فیلم که اون شاهکار خلق شد و سره بریده زن رو آوردن یکی از خائنین که جزاش *** بود رو کشت ودر نهایت برد هم کسی رو که به خانوادش خیانت کرده بود کشت وفیلم در یک حالت تعادل وتوازن خواصی به پایان یافت به این میگن یه فیلم قشنگ که ده بارم ببینیش خسته نمیشی. با عرض پوزش از کاربران من… ادامه »

ali
Member
Member
ali

abi:من خودم خیلی این فیلمو دیدم.خیلی هم ازش خوشم اومد.ولی برای خودم خیلی سؤاله که چرا با همه ی این احوال این فیلم فقط نامزد یک جایزه ی اسکار شده که البته موفق به دریافت همون هم نشد.همچنین در سایت metacritic هم امتیاز این فیلم ۶۵ هست که من خودم انتظار بیشتری داشتم.حالا مشکل این فیلم از نظر شماها کجاست؟ abi: ولی برای خودم خیلی سؤاله که چرا با همه ی این احوال این فیلم فقط نامزد یک جایزه ی اسکار شده که البته موفق به دریافت همون هم نشد.همچنین در سایت metacritic هم امتیاز این فیلم ۶۵ هست که… ادامه »

امیرحسین اسلامی نژاد
Member
Member
امیرحسین اسلامی نژاد

مگه تو شاهکار بودنش شکی هست؟!
یکی از بهترین های ژانر جنایی در حد ۵ فیلم برتر این ّژانر
فیلمی درباره دگرگونی ارزش ها و خشونت .تلخ وسیاه که تلخی وسیاهی دنیای خودمون رو به یادمون میاره
از مظنر بازی ها و کارگرانی عالیه.بازی کوین اسپیسی فوق العاده است و مرگان فریمن وبرد پیت عالیند.

ibra
Guest
Member
ibra

بهتره یه بار دیگه فیلمو ببینی!

Bernardo
Guest
Member
Bernardo

این فیلم به نظرم یه فیلم نمادین بود . چندان هم با واقعیات روزمره دنیا سر و کار نداشت … ولی همینکه این مسائل ارزشی رو در قالب فیلم و داستان در آورده خودش کلی جای تمجید داره

میم
Guest
Member
میم

سعید اکبری:نقل قول:یک ایراد دیگه فیلم این بود که باید ۷ نفر به خاطر ۷ گناه بمیرن اما برد پیت بخاطر گناه خشم نمرد؟!!!!!!!!

موافقم

البته اگه مثل ایران اوجا هم برای قتل حکم اعدام صادر میکردن میتونستیم بگیم برد پیت هم بجرم قتل اعدام شده اون وقت داستان فیلم درست در میومد 😆

میم
Guest
Member
میم

فیلم قشنگی بود ولی همونطور که چند تا از دوستان بهش اشاره کردن یه گاف بزرگ توی داستانش وجود داشت … اونم این که ۷ گناهکار باید به خاطر ۷ گناه کبیره کشته میشدن درحالیکه همسر دیوید میلز هیچ گناهی مرتکب نشده بود ولی کشته شد و همچنین خود دیوید میلز بخاطر گناه "خشم" باید کشته میشد که کشته نشد در واقع جان به خاطر گناه "حسد" یکبار آدم کشت و یکبار هم کشته شد در نتیجه کسی بخاطر گناه "خشم" کشته نشد و برخلاف ادعای سامرست آخر داستان جان پیروز نشد … همین گاف بزرگ باعث میشه که سکانس… ادامه »

دیدآرت
Guest
Member
دیدآرت

تیتراژ این فیلم کار کایل کوپر هست نه داریوش خنجی

سعید اکبری
Guest
Member
سعید اکبری

نقل قول:یک ایراد دیگه فیلم این بود که باید ۷ نفر به خاطر ۷ گناه بمیرن اما برد پیت بخاطر گناه خشم نمرد؟!!!!!!!!

موافقم

بهنام
Guest
Member
بهنام

تا حالا توی عمرم هیچ فیلمی به این اندازه برام تاثیرگذار نبوده .
قاطعانه و به نظرم جز ۱۰ فیلم برتر تاریخ هست.
به جوایز اسکار هم کاری نداشته باشین . آبروی اسکار خیلی وقته رفته .
یه جای فیلم " دو " به " میلز" میگه کار من جاودانه میشه
میلز در جوابش میگه کار تو فقط یه فیلم یه هفته‌ایه.یه تیشرت .
حق با " دو " بود . یه فیلم مثل هفت کار "جان دو" رو جاودانه کرده .

مجتبا
Guest
Member
مجتبا

من به همه ی دوستانی که این فیلم را ندیدند پیشنهاد میکنم اگر دوستداران فیلمهای پلیسی هستند این فیلم را از دست ندند هرچند این فیلم بیش از یک فیلم (درام – جنایی) است و این فیلم به هیچ عنوان در قالب انفجار های بی مورد و تیراندازی های احمقانه محبوس نمی شه

مجتبا
Guest
Member
مجتبا

واقعا چه چیز دیگه ای میشه از یک فیلم خوب انتظار داشت داستان پردازی عالی. بازی های عالی. هیجان زیاد والبته منطقی یک فیلم جنایی و از همه مهمتر فیلم هفت پیغام وحرفهای زیادی در داستان خودش داشت که تامل برانگیز بودند و هر بیننده ای را ناخودآگاه به فکر فرو میبرد و درگیر میکرد و من به شخصه تعداد جوایز و اسکارهایی را که یک فیلم در کارنامه خودش داره ملاکی بر خوب بودن یک فیلم نمی دونم همینطور بلعکس به نظر من در وبسایت IMDB منصفانه تر در مورد فیلمها قضاوت شده با اینکه این فیلم از اسکار… ادامه »

امین عاشوری
Member
Member
امین عاشوری

به خودمون نگاه کنیم که کدوم از این هفت گناه رو تو خدمون داریم. 😐

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

فیلم پلیسی از این قشنگتر ندیدم………….

Majid-d
Guest
Member
Majid-d

به نظر من فیلم خیلی خوبیه و برخلاف نظر دوستان فک کنم برد پیتم خیلی عالی بوده…تو اخر فیلم وقتی که بردپیت تفنگو به سمت اسپیسی
گرفته دقت کنید!با تغییر حالت چهره ی پیت موسیقی هم عوض میشه!!. 😐

razieh
Guest
Member
razieh

بنظرم فیلم فوق العاده س
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم مخصوصا پایانش یعنی میخکوبت میکنه
خیلی بازیهاشونو دوس دارم
فیلم عالیه از نظر موضوعی

abi
Guest
Member
abi

من خودم خیلی این فیلمو دیدم.خیلی هم ازش خوشم اومد.ولی برای خودم خیلی سؤاله که چرا با همه ی این احوال این فیلم فقط نامزد یک جایزه ی اسکار شده که البته موفق به دریافت همون هم نشد.همچنین در سایت metacritic هم امتیاز این فیلم ۶۵ هست که من خودم انتظار بیشتری داشتم.حالا مشکل این فیلم از نظر شماها کجاست؟

فردین
Guest
Member
فردین

ممنونم
از این نقد و تحلیل

و همین طور از سایت خوب تون

مهرزاد
Guest
Member
مهرزاد

عالییییی ترین فیلم دیوید فینچر،این فیلم دیوانه وارترین فیلم فینچره که از بعضی جهات حتی از باشگاه مشت زنی هم فراتر میره البته بازی براد پیت توی باشگاه مشت زنی بهتره!!اما وقتی کوین اسپیسی فیلم رو بازی میکنه دیگه بازی بقیه بازیگرا به چشم نمیاد در ضمن ممنون از مقاله ی خوبتون 😆

bob
Guest
Member
bob

SHAHKAAAAAAR

bob
Guest
Member
bob

shahkaaaaaaaaaar

bob
Guest
Member
bob

shahkaaaaaaaaaar

سروش
Guest
Member
سروش

با عرض سلام،فیلم از هر جهت عالی است و با اینکه پر از صحنه های سیاه و خشنه ولی میشه اون رو از بابت تاثیری که میذاره یه فیلم دینی و معنوی دونست.البته به نظرم بهترین فیلم فینچر "باشگاه مشت زنی" هستش که بعد از این فیلم ساخته شد…

9
Guest
Member
9

هر دفعه که به ۵ دقیقه پایانی فیلم فکر میکنم… بازی فوق العاده کوین اسپیسی

سينا
Guest
Member
سينا

به نظر من ۷ بهترین اثر دیوید فینچره. یه جور پختگی و کمال عجیبی تو کل فیلم وجود داره!

پوریا
Guest
Member
پوریا

منم نظر دوستم رو قبول دارم
هفت شاهکاری بی همتاست
و واقعا فینچر بعدش نتونست فیلمی به این زیبایی بسازه
در همه حال از سایت بسیار خوبتون ممنونم

Jalal
Member
Member
Jalal

با عرض سلام و خسته نباشید . بدون شک فیلم ۷ یکی از شاهکارها ی هالیوود تا به اینجای کار بوده . این فیلم به قدر فوق العاده بود که حتی فیلم زیبای "شبکه ی اجتماعی" ،در سایه ی جلوه های هنری بالای ۷ قرار گرفت . طوریکه همه به اتفاق گفتند که انتظار بیشتری از دیوید فینجر در این فیلم داشتند . فکر میکنم تنها اشتباهی که فینچر در ای نفیلم کرده ، بالا بردن توقع مخاطب از خودش بود که شاید همیشه این انتقاد به او وارد باشد که فینچر هرگز نمی تواند فیلمی همانند ۷ بسازد .… ادامه »

MORY
Member
Member
MORY

فوق العاده بود….

دستتون درست

همیشه سایتتون رو دنبال میکنم

همین طوری ادامه بدید
ممنون….

محمد
Member
Member
محمد

مقاله جالبی بود.ندید پرینت گرفتم تا در آرشیوم داشته باشم.دمتون گرم