Scary Stories to Tell in the Dark (داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی)


خلاصه داستان:

این فیلم روایت سال 1968 در آمریکا است و ماجرای گروهی از نوجوانان را بیان می‌کند که قضد دارند رازهای مرگ‌های ناگهانی و وحشتناک را که در شهر کوچک و دور افتادهء آنها رخ می‌دهد را، پیدا و حل کنند و بر ترس‌هایشان غلبه کنند که...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:
IGN (امتیاز ۸ از ۱۰)

فیلم سرگرم‌کننده و ترسناک «« داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» نسل جدیدی را با لذت ترسیدن مواجه می‌کند.

مت سینگر – ScreenCrush (امتیاز ۸ از ۱۰)

فیلم « داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» پر از نمادگرایی است و چندین سطح ایده درباره‌ی معصومیت از دست رفته و قدرت داستان‌ها دارد؛ قدرت خلق چیزی که تا سال‌ها با بینندگان خواهد ماند. من انتظار دارم که فیلم تاثیری دقیقا این مدلی داشته باشد.

مانیکا کاستیلو – TheWrap (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)

فیلم « داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» درست همان چیزی است که ادعا می‌کند؛ یک داستا هیجان‌انگیز ترسناک که قدرت روایت‌های مختلف را بررسی می‌کند.

میکائیل فیلیپس – Chicago Tribune (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)

فیلم حتی زمانی که در یک آن به چندین جهت مختلف می‌رود هم باز کیفیت خود را حفظ می‌کند.

برد ویلر – The Globe and Mail (Toronto) (امتیاز ۶.۳ از ۱۰)

فیلم گاها شبیه به یک اپیزود از سریال «اسکوبی دوو» به نظر می‌رسد که سگی در آن نیست و صورتی پر از عنکبوت‌ها دارد.

بن کینگزبرگ – The New York Times (امتیاز ۶ از ۱۰)

فیلم بهترین برداشت را از بهترین‌ها دارد؛ چه «زودیاک» (Zodiak) باشد، چه دوربین روی دست «درخشش» (The Shining)، چه راهروهای قرمز رنگ (آثار دیوید لینچ) و یا «شب مردگان زنده».

بیلگی ابیری – New York Magazine (Vulture) (امتیاز ۶ از ۱۰)

دقیقا هیچ چیز تازه‌ای در فیلم « داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» وجود ندارد و همین نکته به خوبی نشان می‌دهد که برای تاثیرگذار بودن حتما نباید چیز جدیدی باشید.

دیوید الریچ – Indiewire (امتیاز ۵.۸ از ۱۰)

فیلم « داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» به حدی ترسناک است که به زیر پوست شما نفوذ می‌کند اما به حد کافی ترسناک نیست که در آنجا بماند.

کیث اولیچ – The Hollywood Reporter (امتیاز ۵ از ۱۰)

تمامی هیولاها ترسناک اند. گرچه اما اگر این هیولاها شبیه به آثار شاخص‌تر این حوزه نبودند تاثیرگذاری بسیار بیشتری می‌داشتند.

اون گلیبرمن – Variety (امتیاز ۴ از ۱۰)

احساسات داستان‌ها از دست رفته اند. تماشای جلوه‌های ویژه‌ی ترسناک در هر فیلمی ممکن است.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه ReelViews

نمره 6.3 از 10

فیلم «داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» (Scary Stories to tell in the Dark) که بر اساس رمانی از «آلوین شوارتز» (با تصویرسازی‌هایی از «استفن گامل») سه چهارم یک فیلم خوب ترسناک است و یک چهارم اثری ناامیدکننده. این فیلم که به صورت بخش‌هایی اپیزودی با داستانی مرتبط ساخته شده است تا زمانی که به بخش پایانی نرسیده است بسیار مستحکم باقی می‌ماند. آن بخش فیلم نه تنها بسیار ساده‌تر از چیزی است که تا قبل از آن دیده ایم بلکه بخش بعدیش نیز باعث می‌شود تا فیلم با پایانی کاملا ناراضی‌کننده به انتهای خود برسد.
فیلم «داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» که بر طبق فیلم‌نامه و داستانی از «گیرمو دل‌تورو» و با کارگردانی «آندره اوردال» (کارگردان فیلم «شکارچی غول‌ها» (TrollHunter) ساخته شده است، اتمسفر بسیاری شدیدی پیرامون حس نوستالژی مرتبط با سال ۱۹۶۸ می‌سازد. تصاویر تلوزیونی از رئیس‌جمهور آن زمان ایالات متحده یعنی «نیکسون» که در حال دفاع از جنگ ویتنام است قرار است یادآور شباهت‌هایی با آرا سیاسی امروزه‌ی امریکا باشند. یکی دیگر از بازسازی‌های جذاب این فیلم را می‌توان بازسازی «پنسیلوانیا» دانست، جایی که ۴ شخصیت اصلی فیلم از دست یک قلدر فرار می‌کنند پس از اینکه شوخی هالووینی‌ آن‌ها بیش از حد درست از آب درآمد.

«استلا» (زوئی مارگارت کولتی) و دو دوست دبیرستانی او یعنی «آگی» (گابریل راش) و «چاک» (آستین زاجور) لباس‌های مبدل می‌پوشند؛ یک جادوگر، یک دلقک و یک «مرد عنکبوتی» و به سراغ مراسم جذاب روز ۳۱ اکتبر می‌روند. البته این مراسم برای آن‌ها در گرفتن شکلات خلاصه نمی‌شود، آن‌ها قصد دارند با «تامی» (آستین آبرامز) تسویه حساب بکنند. «تامی» دشمن نوجوان آن‌ها است که از قضا با خواهر بزرگ‌تر «چاک» یعنی «روث» (ناتالی گانژورن) نیز دوست است. وقتی که نقشه‌ی آن‌ها که متشکل از کیسه‌ای پر از دستمال توالت، چندین تخم‌مرغ و چند چیز چندش‌آور دیگر است به بیراهه می‌رود و «تامی» تصادف می‌کند، تعقیب و گریز آغاز می‌شود. اولین محل متوقف‌شدن همان ورودی پنسیلوانیا است که قبلا هم به آن اشاره شد، جایی که «رامون» (مایکل گارزا) سرش در کار خودش مشغول است و در حال تماشای فیلم «شب مردگان زنده» (Night of the Living Dead) است که ناگهان «استلا، آگی و چاک» به داخل ماشین او می‌پرند. «استلا» به عنوان کسی که در برخورد اول بسیار جذاب است از «رامون» می‌خواهد که آن‌ها را از شر «تامی» خلاص کند اما او به این سادگی‌ها بی‌خیال نخواهد شد. «تامی» آن‌ها را در خانه‌ی سحرشده‌ی محله پیدا می‌کند جایی که داستان تازه شروع می‌شود.

در داخل این عمارت خراب و گاتیک، «استلا» با گذشته‌ی تراژیک خود روبه‌رو می شود؛ اینکه او چگونه پشت سر دختر یکی از ساکنان این محله یعنی «سارا بلوز» بدگویی کرده بود، کسی که در یک دخمه نگه‌داری میشد تا اینکه به بیمارستانی روانی منتقل شده و همان‌جا درگذشت. حالا گفته می‌شود که روح او در درون دیوارهای این خانه‌ی بزرگ قرار دارد و اگر شما صدای او را بشنوید و از وی درخواست کنید که برای‌تان داستانی تعریف کند، آن داستان مذکور احتمالا آخرین چیزی است که در عمرتان خواهید شنید. «استلا» کتابچه‌ی «سارا» که پر از داستان‌های ترسناک بود را پیدا می‌کند و وقتی که او و دیگران از یکی از تله‌های «تامی» فرار می‌کنند کتاب را با خود می‌برد. یک به یک، هر کسی که به این خانه سر زده بود تبدیل به سوژه‌ برای داستان‌هایی می‌شوند که خود با جوهر قرمز بر روی صفحات این کتاب به نگارش در می‌آیند، کتابی که استلا نه می‌تواند آن را باز پس ببرد و نه نابود کند.

این داستان‌های ترسناک نمایانگر داستان کوتاه‌هایی هستند که به صورت مستقیم از بخش‌های مختلف منبع اقتباس اثر گرفته شده اند: «هارولد»(Harold)، «انگشت بزرگ»(The Big Toe)، «نقطه‌ی قرمز» (The Red Spot) و داستان‌هایی دیگر. زمین زراعی‌ای که کارگردان برای شخصیت Harold طراحی می‌کند هم جذاب و هم منحصر به فرد است. او با مهارت تمام از رنگ‌ها (مخصوصا قرمز) و سایه‌ها استفاده می‌کند و بیش از حد بر روی Jump-Scare تکیه نمی‌کند. بخش اعظمی از فیلم از سطح عادی فیلم‌های PG-13 عملکرد بهتری دارد.

متاسفانه اما فیلم نمی‌تواند کیفیت خود را تا پایان حفظ بکند و تمام رشته‌هایش را پنبه می‌کند. واقعا تمام فیلم همین بود؟ جدی؟ تقریبا ۱۰ دقیقه قبل از اینکه تیتراژ به نمایش در بیاید من حس می‌کردم که فیلم «داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» واقعا قرار است پایان تاریکی داشته باشد؛ پایانی هوشمندانه، پوچ و ترسناک. فیلم اشاراتی به آن سو دارد اما هیچ‌وقت کاملا آن را به ارمغان نمی‌آورد. وقتی که فهمیدم فیلم دارد به سوی این پایان محافظه‌کارانه می‌رود بسیار سرخورده شدم. کسانی که پایان ناراحت‌کننده در فیلم‌ها را دوست ندارند احتمالا از پایان « داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» راضی باشند اما من امیدوار بودم که فیلم پایان متفاوت‌تری را در پیش بگیرد.

عادلانه است که بگوییم فیلم « داستان‌های ترسناک برای گفتن در دل تاریکی» به دلیل تفاوت‌هایی که با آثار رایج این ژانر دارد شایسته‌ی تقدیر است. اگرچه فیلم کلیشه‌ها را در خود دارد اما در عین حال متفاوت از آن‌ها عمل می‌کند. متاسفانه پایان اثر به کلیت آن ضربه وارد کرده است. گرچه در عین حال با کنار گذاشتن ۱۵ دقیقه‌ی پایانی می‌توانیم قاطعانه بگوییم که با اثری قابل اتکا در سبک ترسناک طرف هستیم.

مترجم :امید بصیری


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of