Scarface (صورت زخمی)

کارگردان : Brian De Palma

نویسنده : Oliver Stone

بازیگران: Al Pacino, Michelle Pfeiffer, Steven Bauer

خلاصه داستان :

تونی مونتانا» (پاجینو)، تبهکار مشهور به «صورت زخمی» و دوستش «مانی» (باوئر)، کوبا را به مقصد فلوریدا ترک می کنند. «تونی» در آن جا آرام آرام به سازمان تبهکاران نفوذ می کند، سر دسته های تبهکاران را می کشد و خود رهبری سازمان را به دست می گیرد.

 

 

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم «صورت زخمی» توسط راجر ایبرت ( سینما سنتر)”]

 

نکته جالب این است که تونی مونتانا و قرار گرفتن فرد شکنجه شده در ابعاد باقی در یاد ها باقی می ماند. بیشتر تریلر ها از کارکتر های قابل تعویض استفاده می کنند و بیشتر فیلم های گانگستری به صحنه های اکشن، نسبت به شخصیت پردازی علاقه ی بیشتری دارند؛ اما Scarface مثل "پدر خوانده" یکی از فیلم های متفاوت است که مایل است با نشان دادن نقص های فردی شرور به او اجازه ی انسان بودن بدهد و احتمالا ایفا ی نقش آل پاچینو در هر دو نقش مونتانا و مایکل کورلئونه اتفاقی نبوده است.

مونتانا یکی از اهالی کوبا است. صحنه ی اول فیلم زمانی را نشان می دهد که کوباییان در سال۱۹۲۱ اجازه ورود به آمریکا را پیدا کردند و فیدل کاسترو در پی یک انتقام شخصی بود. ما مونتانا را می بینیم در حالی که سعی می کند در صحبت با نماینده ی فدرال بلوف بزند. و این دقیقا همان کاری است که او در تمام طول فیلم انجام می دهد. او نه شخصیت واقعی دارد و نه شجاعتی که از خود نشان دهد. البته کوکائین برای مدت زمان کوتاهی توهم هر دو این ها را به او می دهد. Scarface نام خود را از روی فیلم هاروارد هاکس (در سال ۱۹۴۲) گرفته است که فیلم هاروارد هاکس برگرفته از فعالیت های آل کاپون بود و خشن ترین فیلم گانگستری آن زمان محسوب می شد. فیلم برایان دی پالما نیز به علت خشونت بسیار زیادی که داشت، مورد انتقاد های شدیدی قرار گرفت. در هر دو فیلم هیجان و جنایت در زندگی کاراکتر ها رشد می کرد و داستان درباره رشد و سقوط یک گانگستر و مشغله های ذهنی قهرمان داستان و خواهرش است اما Scarface 1983، بازساخت این فیلم نیست و بیشتر به پدر خوانده شبیه است تا به فیلم هاکس. این به آن علت است که حضور یک فرد به عنوان فروشنده محصولی رایج در جامعه بسیار جنایی به نظر می رسد که دقیقا مثل مشروب خواری در گذشته است. برای کورلئونه ها قمار بازی و فاحشگی بود و این جا کوکائین وجود دارد. انتخاب های تونی مونتانا در ابتدا ساده به نظر می رسید. او می توانست کار سخت ظرف شستن را انجام دهد، صادق باشد و دستمزد کمی دریافت کند یا اینکه در یک جنایت سازمان یافته شرکت کرده و ماشین بزرگ و زنان زیبا و حضور در کلوپ شبانه را، به واسطه آشنایی با دربان آن به دست آورد. او مدت زیادی کار سنگین ظرف شستن را انجام نداد.

وقتی مونتانا فعالیتش در زمینه خرید و فروش مواد مخدر را جنوب فلوریدا آغاز می کند، فیلم با نگاهی بی طرفانه او را توصیف می کند. Scarface از آن دسته فیلم هایی نیست که در آن کاراکتر ها هر کدام برچسب مخصوصی داشته باشند و دقیقا همان طور رفتار کنند که ما توقع داریم. دی پالما و نویسنده اش، الیور استون، صحنه هایی دقیق، اختصاصی و بسیار جذاب در فیلمشان خلق کرده اند به طوری که در آن هیچ کلیشه ای وجود ندارد و ما مردم عادی را می بینیم که جنایت کارند. آل پاچینو، مونتانا را کاراکتری دل نشین نمی سازد ولی او را به گونه ای نمایش می دهد که ما مونتانا را فردی در راهی ترسناک با انگیزه های منطقی بشناسیم. آیا همه ما دوست نداریم ثروت مند و قدرت مند باشیم؛ ارتباطاتی دل خواه داشته و در عمارتی با شکوه زندگی کنیم و غذایمان به دست خدمتکاری وفادار تهیه شده و بسیار کم مجبور به کار باشیم؟ البته… اکنون شما هم در حال فکر به آن هستید. معامله مواد مخدر امکان وجود چنین زندگی را در ازای فروختن وجدان به هر کسی می دهد. مونتانا تمام این ها را به دست آورد و بعد از دست می دهد که این قابل پیش بینی است. نخستین مسئله این فیلم دقت زیادی است که به لذت های مونتانا در طول این زندگی می کند. دو صحنه بسیار تاسف برانگیز نیز وجود دارد. در یکی از آن ها او به همراه معشوقه زیبا و دستیار با وفایش در یک کلوپ شبانه نشسته است و در حال از بین بردن تاثیر کوکائین از وجودش می باشد و تنها احساسی که واقعا آن را درک می کند، احساس خستگی و بی تابی است. صحنه دیگر نیز تلاش در عین نا امیدی برای تزریق انرژی است. او صورتش را در انبوهی کوکائین فرو برده و آن را استنشاق می کند. Scarface جنایات شخصی را با ارتباط دادن سستی و سنگ دلی، کشمکش و کمبود عزت نفس، آرزوی رسیدن به مواد مخدر و ناتوانی در شاد بودن را به تصویر می کشد. Scarface فیلم جنایی مهیجی به سبک فیلم ۱۹۳۲ است و مثل فیلم پدر خوانده، اجتماعی از ایفای نقش های بی نظیری چون بازی استون بائور در نقش دستیار مونتانا، میشل فایفر در نقش زنی که نیاز به مواد دارد، رابرت لاگیا در نقش رئیس گروه و ماری الیزابت ماسترانتونیو در نقش خواهر کوچک آل پاچینو، است.

این ها کسانی اند که در زندگی تونی مونتانا نقش دارند و Scarface به طرز خیره کننده ای آن را به تصویر می کشد.

منتقد: راجر ایبرت

منبع: سینما سنتر

 

 

[nextpage title=”«صورت زخمی» هاوارد هاکز: منبع تقلید بسیاری از کارهای گانگستری”]

 

هاوارد هاکز یکی از اولین ضدقهرمانان تاریخ سینما را ساخت. گانگستری که برای از میان برداشتن رقبایش از بزرگترین خشونت‌ها هم رویگردان نیست و به قدرتی بزرگ می‌رسد ولی به همان شدت و حدت نیز سقوط می‌کند.

ورسیون برایان دی پالما از روی «صورت زخمی» هاکز که در سال ۱۹۸۳ اکران شد بسیار تندتر از نسخه اولیه و بر نسل جدید به شدت تأثیرگذار بوده و تبعات آن غیرقابل انکار است اما هیچ چیز از ارزش‌های فراوان و ماندگار فیلم هاکز نمی‌کاهد.

جوان‌ترهایی که شروع ورسیون وابستگی‌شان به سینما حداکثر به ۲۰، ۳۰ سال پیش باز می‌گردد وقتی نام «صورت زخمی» می‌آید، بلافاصله و فقط به یاد فیلم سراسر حادثه و جنایی و قتل و کشتار سال ۱۹۸۳ برایان دی‌پالما می‌افتند که البته یک کار سینمایی بسیار خوب است و تبدیل به یک کالت کلاسیک شده است. اکثر قریب به اتفاق آنها نمی‌دانند که «صورت زخمی» اصلی و فیلم اوریژینال، کاری است که هاوارد هاکز سال‌ها پیش ساخت و یکی از کلاسیک‌های تاریخ سینما و منبع الهام و منشاء بسیاری از کارهای گانگستری و البته از بهترین فیلم‌های سینمایی تاریخ با احتساب تمام ژانرها است. فیلمی که این مطلب به مناسبت هشتادمین سال اکران آن نوشته و به زیور طبع آراسته شده است.

فیلم‌های دی پالما آینه تمام نمای خشونت و فرصت‌طلبی‌هایی است که بر آمریکای کنونی حکم می‌راند و اگر مایلید در یک فیلم تمامی گویش و دید و حرکات مذموم انسان‌ها در جامعه کاپیتالیستی و گانگستری آمریکا را ببینید Scarface دی پالما بهترین نمونه آن است اما حقیقت امر این است که ۸۰ سال پیش هاوارد هاکز با ساختن «صورت زخمی» اصلی و اول، همان کاری را کرد که دی پالما ۱۰ سال بعد از وی با ساختن ورسیون خود از روی این قصه و به روز کردن آن و آوردن آدم‌ها و اتفاقات از آن زمان به دنیای کنونی انجام داد. برای نسل جوانتر و طبعاً ناآگاهتر این مسئله غیرقابل فهم و باور است که «صورت زخمی» هاکز برای زمانش همان نقش و تأثیر را در ارائه تصویری صادق از خشونت رایج در غرب داشته که کار دی پالما در ۲۹ سال پیش و سال‌های بعد از آن داشته است.

بازی ال پاچینو در رل تونی مونتانا رییس گانگستری کوبایی که فلوریدا و مرکز آن (میامی) را تسخیر و امپراتوری جنایی خود را در آن راه‌اندازی می‌کنند، فوق‌العاده است اما بازی پل مونی، چهره مرکزی و اصلی ورسیون اصلی نیز در رل گانگستری که با همان انحصارطلبی صحنه جنایی و اجتماعی را قبضه و همه چیز را به خود منتهی می‌کند و یک حکومت سیاه مبتنی بر جنایات را به راه می‌اندازد، به رغم گذشت ۸ دهه از زمان ساخت فیلم بسیار خوب جلوه می‌کند. این بازی و شکل جا افتادن پل مونی در رل اصلی Scarface به قدری ماهرانه است که به سختی می‌توان آن را از یاد برد و البته در کنار او آن دووراک و کارن مورلی دوتن از بهترین هنرپیشه‌های زن زمان و جورج رافت که خودش از سلاطین کارهای گانگستری بود رویت می‌شوند و همین‌طور بوریس کارلوف که در همان زمان در حال تبدیل شدن به یکی از سلاطین فیلم‌های ترسناک و فرو رفتن در جلد و قالب فرانکشتاین و دراکولا بود.

اسم‌ها در Scarface اوریژینال بسیار شبیه به اسامی‌ای است که در کار دی پالما آمده و بهتر بگوییم دی پالما کوشیده است از نام‌هایی استفاده کند که حتی‌المقدور نزدیک و شبیه به اسامی فیلم کلاسیک هاکز باشند. داستان «صورت زخمی» ظاهراً ساده اما نماد و مظهر و ریشه و سبب و بانی تمام قصه‌های گانگستری و نشانگر رویکردهای معمول گانگستریسم است که در این سال‌ها چندان تغییر نکرده‌ا‌ند زیرا اگر ادوات و وسایل زندگی پیوسته مدرن‌تر شوند، حرص و آز بشری در عمل هیچ تغییری نمی‌یابد و انسان است که وقایع جامعه را می‌سازد. تونی کامونته (با بازی پل مونی) یک خلافکار جزء و سطح پایین ایتالیایی تبار ساکن شهر سرشار از خلاف و گانگسترپرور شیکاگوی آمریکا است که دیگر حاضر نیست در سایه دیگران باشد و رویاها و سوداهای بزرگی را در سر می‌پروراند. او مثل کاراکتر ال‌پاچینو در ورسیون دی‌پالما از این که رییس گروه گانگستری که او تحت امرش قرار دارد به آنچه دارد، راضی است و بلند‌پروازی نمی‌کند، احساس نارضایتی می‌کند و اوج و مقصد و هدف بالاتری را می‌جوید. با این پیش زمینه و طرز فکر تونی کامونت دست به کار می‌شود و با خشونت و بی‌رحمی، دشمنان داخلی و خارجی را یکی یکی نابود و از صحنه خارج می‌کند و در ر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌أس تمام آنها رییس گروه خودش قرار دارد که توسط کامونته کشته می‌شود. ذره ذره و روز در پی روز و هر هفته قدرت کامونته بیشتر و در نهایت وی تبدیل به غول کریه‌ای می‌شود که برای از میان بردن مخالفان داخلی‌اش هیچ ابا و ترحم و صبری ندارد و حتی بعد از کشتن رییس خود و برعهده گرفتن مقام لیدری و پیشتازی در گروه خود همسر رییس سابق (با بازی کارن مورلی) را نیز به همسری خویش برمی‌گزیند.

کامونته برای رسیدن به مدارج بالاتر و کاشتن ترسی هرچه بیشتر در دل رقبا حتی یک سلاح و تپانچه جدید هم که از کارایی‌هایش بسیار گفته ‌می‌شود و آن را تامی گان می‌نامند در اختیار می‌گیرد ولی هر چقدر که موفقیت‌ها و تشنگی وی برای رسیدن به قدرت بیشتر می‌شود، بی احتیاطی‌ها و بی‌ سیاستی‌ها و تندروی‌ها و وسواس‌های او نیز فزونی می‌گیرد و یکی از عمده‌ترین آنها متمرکز به خواهرش (با بازی آن دووراک) و کوشش بیمارگونه و شدید و دائمی او برای دور نگه داشتن خواهرش از هرکس و چیزی است که احتمال دارد در مسیر وی قرار گیرد. این تم دقیقاً در کار دی‌پالما نیز تکرار می‌شود و آنجا هم پاچینو برای حفظ خواهرش (مری الیزابت سترآنتونیو) از خطرات حاضر و غایب و احتمال‌های منطقی یا خیالی به هر خشونت قابل تصوری دست می‌زند. وسواس‌هایی از همین دست و سپس تندروی در حذف دشمنان و نادیده گرفتن این احتمال که ائتلاف گروه‌های مقابل سرانجام می‌تواند دخل او را بیاورد، مسایلی است که باعث شکست و مرگ رقت‌انگیز گانگستر بلندپرواز و کاراکتر اصلی هر دو فیلم می‌شود، به واقع کامونته در ورسیون کلاسیک ۱۹۳۲ و مونتانا در نسخه نیم کلاسیک ۱۹۸۳ چوب جاه‌طلبی پایان ناپذیر و به توهم کشیده شده خود را می‌خورند. آنها چنان شیفته حکومت و سپس چنان اسیر حس شکست ناپذیری‌اند که بو نمی‌کشند مرگ در کمین‌شان نشسته و هر لحظه ممکن است با بی‌رحمی هرچه بیشتر از راه برسد. عوامل و نیروهای پلیس نیز ضلع دیگر ماجرا هستند. در ورسیون دی‌پالما، مونتانا (پاچینو) در یکی از خون‌بارترین سکانس‌های سینمایی تاریخ در برخورد با مسلسل به دست‌هایی که گماشته‌‌های گروه‌های رقیب هستند و در سیلابی طولانی از شلیک گلوله‌ها کشته می‌شود و تقاص جنایاتش را پس می‌دهد و در نسخه هاکز این مأموران دولت هستند که دائماً حلقه محاصره را در دور و بر کامونته تنگ‌تر می‌کنند و بیننده از آغاز حس می‌کند که در این تقابل امکان ندارد خون‌های فراوانی ریخته نشود و سرانجام نیز کامونته توسط این مأموران حذف و کشته می‌شود.

با این حال دیدن صحنه‌های تیراندازی و کشتار و مرگ در ورسیون اصلی «صورت زخمی» تمام تفاوت‌های عظیمی را که در امر ساختن صحنه‌های پر خشونت و ترور و مرگ و برخورد خلافکاران از آن زمان تاکنون به وجود آمده، به نمایش می‌گذارد و تغییر چشمگیر در رفتارها و فرهنگ‌ها و بالا رفتن اسفبار سبعیت‌ها در جوامع غرب را نشان می‌دهد. اگر در آن زمان (اوایل دهه ۱۹۳۰) کافی بود یک بازیگر برای نشان دادن صحنه مرگش بر اثر تیراندازی دست روی سینه‌اش بگذارد و قیافه‌اش را درهم بکشد و ناله‌ای کند و به زمین بیافتد و گاه نیز واژه سوختم را به زبان بیاورد. امروزه حجم خشونت‌ها و طرقی که با آن تیراندازی‌ها و برخوردها در فیلم‌های جنایی به تصویر کشیده می‌شود، عظیم و بسیار گسترده و باور نکردنی و فوج فوج آدم به خشن‌ترین شکل حذف و هلاک می‌شوند و سکانس‌ بسیار طولانی پایانی «صورت زخمی» دی‌پالما، خود از بهترین نمونه‌ها در این ارتباط است.

یک نمونه دیگر در این ارتباط فیلم «Shoot em up» است که کاراکتر کلایواوون در آن طوری از طوطی‌ها و گیاهان در اطراف خود سود می‌جویم و در عین حال آنها را نابود می‌کند که انگار با قاتلانی بالفطره وعده ملاقات دارد و فقط باید بکشد و قیاس صحنه‌های این فیلم با آنچه ۸۰ سال پیش در نسخه اوریژینال Scarface به تصویر کشیده شده، نشانی روشن از تغییرات عظیمی است که در فرهنگ خشونت و نوع تصویرسازی آن دراین سال‌ها صورت پذیرفته و غیرقابل‌وصف است. گفته می‌شود که در سال ۱۹۳۲ اداره ارزیابی و سانسور سینمای آمریکا حتی به وجود همان صحنه‌های اندک خشونت بار در Scarface ایراد گرفت و خواستار جرح و تعدیل آنها شد حال آن که آنها در قیاس با صحنه‌هایی که اینک در فیلم های سینمایی روز به راحتی مهر تأیید می‌خورند، چنان ملایم‌اند که تصور حذف آنها از فیلم نیز غیرمنطقی می‌نماید. وامداران فیلم هاکز

بنابراین مسئله «صورت زخمی» هاوارد هاکز این است که در قیاس با مشخصه‌‌های زمان اکران خود بسیار تند و خشونت‌بار بود ولی آنچه به این فیلم اثر دیرپای چشمگیری را بخشیده نه این مسئله بلکه داستان این فیلم و روش بیان آن توسط هاکز و همکاران وی و به واقع روش روایی فیلم است. داستان‌هایی که در آثار گانگستری بعد از Scarface تعریف و ارائه شده و حتی آنچه در تریلوژی «پدرخوانده» عرضه گشته یا در سال‌های اخیر در فیلم‌های دیگری مثل «گانگستر آمریکایی» رؤیت شده، همگی به گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم و کم یا زیاد وامدار فیلم قدیمی هاکز هستند و از آن الهام گرفته‌اند.

وجه سنتی تقابل نیک و شر در کارهای دراماتیک و از ‌جمله فیلم‌های گانگستری که به کرات مشاهده شده در فیلم هاکز به بهترین و مؤثرترین شکل به نمایش در آمده و نه زیاده‌گویی و انحرافی در آن هست (اتهامی که به «صورت زخمی» دی پالما وارد است) و نه سطحی‌نگری‌ای که از رساندن پیام فیلم جلوگیری کند و از بار ضرب و ریتم آن بکاهد. فیلم‌ هاکز از اولین موارد ترسیم به فساد کشیده شدن رؤیای شکوه و جبروت و آشفته شدن افکار زیاده‌خواهانی است که مایل‌اند هر چیزی را تصاحب کنند و در این راه از هیچ کاری رویگردان نیستند. این عادت و رؤیای بسیاری از آمریکایی‌های انحصارطلب و خودخواه است که در حرفه خود و به خصوص مشاغلی که به خلاف و خلافکاری مربوط می‌شود،‌ از حداکثر دستاوردهای ممکن بهره‌مند شوند و به سقف خواسته‌های خود برسند و هر بها و قیمتی را هم در این راه می‌پردازند. در بیرون درب خانه تونی کامونته و به فاصله کمی تا آن یک تابلو نصب است که روی آن جمله تبلیغاتی و شعاری «دنیا مال توست» حک شده و کامونته در مسیر نیل به همین دنیا و تصاحب هر چیزی که برایش متصور است از هیچ‌چیز فروگذار نمی‌کند و می‌زند و می‌کشد و به پیش می‌رود و امپراتوری به راه می‌اندازد و در نهایت مثل تونی مونتانای دی پالما که ۵۱ سال بعد از ورسیون هاکز به تیر غیب دچار می‌شود و به قربانی زیاده‌خواهی‌های خودش تبدیل می‌گردد،‌ تقاص تندروی‌های خود را می‌دهد و از پای در می‌آید. او معنای پیچ خورده واژه‌های اقتدار و خوشبختی را در ذهنش دارد و تقدیر برایش جور دیگری معنا شده است و در همان مسیر می‌تازد و به تبع آن مضمحل می‌شود.

با این اوصاف، فلسفه وجودی و بارزترین نکته «صورت زخمی» صعود سریع و افسانه‌ای یک خلافکار در سلسله مراتب قدرت و سقوطی با همان ابعاد از اریکه قدرت است و پایه و مایه اصلی این فیلم از این مؤلفه‌ها و حرص و آز تمام‌نشدنی بشر شکل و سرچشمه می‌گیرد. پیش‌تر نیز راجع به بازی قوی و تند پاچینو در نسخه‌های پالمایی «صورت زخمی» صحبت کردیم و گفتیم که چگونه حضور انفجاری او در راستای اهداف فیلم است و حالا جا دارد از بازی پل مونی در این نقش، ۵ دهه قبل از فرو رفتن پاچینو در آن بگوییم که این یکی نیز عالی و بسیار موفق است و شاید از برخی جهات برتری‌ها و چربش‌هایی را هم برای مونی در این رقابت غیرمستقیم و در هماوردی راه دور وی با پاچینو قایل باشیم. مونی در نمایش خود هرگز راه افراط را طی نمی‌کند و تصویری ارائه نمی‌دهد که مبالغه صرف باشد و در عین حال در چارچوب واقع‌گرایی ترس‌آفرین خود می‌ماند و همیشه رئالیسم محسوسی در نوع و جنس بازی او در این فیلم مشاهده می‌شود. او همانی است که از یک سو خونسردانه و بی‌رحمانه دستور قتل عام تمام کسانی را می‌دهد که روبروی وی ایستاده‌اند و حاضر نیستند به فرماندهی او در دنیای زیرزمینی گانگسترها تن بدهند و دنباله‌روی وی باشند و از جانب دیگر چنان بر امورات و زندگی خواهرش نظارت و آن را کنترل می‌کند که هرگونه استقلالی را از وی می‌گیرد. این چنین است که نمایش پل مونی در رل این گانگستر بزرگ (تونی کامونته) بر روح و روان بیننده اثر می‌گذارد و در اتخاذ تصمیم نهایی وی در قبال این فیلم نیز سهم آشکاری دارد.

شاید این نوع حضور و نحوه بازی بیش از حد منفی و به گونه‌ای آزاردهنده تماشاگران باشد، اما اجرای آن هدف فیلمسازان بوده است و این چنین است که ما یکی از اولین ضد قهرمانان تاریخ هالیوود را در این فیلم نظاره‌گریم. او در این ارتباط همپا با کاراکتر ادوارد جی رابینسون در فیلم «سزار کوچک» و همسطح با شخصیت جیمز کاگنی در «دشمن مردم» است که اولی در سال ۱۹۳۱ و دومی مثل Scarface در ۱۹۳۲ پخش شدند، اما بعضی بازی‌های دیگر در «صورت زخمی» و همچنین قسمت‌هایی از قصه و فیلم همان‌قدر خوب نیستند که بازی مونی و فراتر از آن کارگردانی هاوارد هاکز موفق است. یکی از این موارد به بوریس کارلوف بر می‌گردد که پیش‌تر هم از او یاد کردیم و یکی از معروف‌ترین ایفاگران رل‌های فرانکشتن و دراکولا و بازیگران فیلم‌های ترسناک بوده است و اینجا از او استفاده‌ای متفاوت شده و یکی از رقبای تونی کامونته و به واقع گانگستری دیگر است و آن‌قدر که لازم بوده به این رل زمان و مکان برای نشان دادن خود عرضه نشده است و رل منشی تونی هم بیش از آن که خنده‌ای کوچک و نوعی مجال نفس کشیدن را نصیب بیننده‌ها کند، زاید نشان می‌دهد آن‌چنان که باید جا نیفتاده و شکل نگرفته است.

می‌توان با رجوع مجدد به «صورت زخمی»ای که برایان دی پالما با اقتباس آشکار، اما با به روزرسانی آن ۵۱ سال بعد از نسخه اوریژینال و بر اساس سناریویی تند از اولیور استون ساخت، تأثیر آن بر نسل‌های کنونی را بسیار بیشتر عنوان کرد، ولی این فاصله عظیم زمانی و مزایای بزرگ فنی‌‌ای که گذشت زمان برای اهالی سینما ایجاد کرد، چیزی نیست که بتوان از محاسبات بیرون گذاشت و در صدور رأی دخیل ندانست. دنیای دی پالما دنیای دیگری است و نمی‌توان سبعیتی را که وی در ترسیم اوضاع اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ در متن قصه خود به کار گرفته با خشونت در شیکاگوی اوایل دهه ۱۹۳۰ یکسان دانست و به همین سبب نمره‌دهی به هر یک از این فیلم‌ها در یک روند مشترک و به عنوان هر محصول مشابه کاری اشتباه خواهد بود. به جای آن، می‌توان و باید با اطمینان گفت که کار هاوارد هاکز که امسال هشتادمین سال اکران خود را گرامی می‌دارد، فیلمی با ارزش‌های ویژه خود و از اولین و تأثیرگذارترین و کلاسیک‌ترین کارهای گانگستری تاریخ است و فیلمی است که زمانه و دوره خود را عوض کرد و نگرش تازه‌ای به بینندگان خود بخشید و راه تازه‌ای را گشود و هنوز بسیاری از اصول آن، بنیادها و زیربناهای این حرفه شناخته می‌شوند و اگر می‌خواهید فیلم گانگستری خوب بسازید باید Scarface هاوارد هاکز را ببینید، همان‌طور که دی پالما دید و از روی آن ورسیون خودش را ساخت. ورسیونی که برای نسل خودش (نسل دهه ۱۹۸۰ و نسل‌های بعدی) منادی همان اصول و صاحب همان میزان تأثیرگذاری اجتماعی بوده است.

منبع: Film Critic.Com

نویسنده: وصال روحانی

منبع: بانی فیلم

 

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «صورت زخمی» اثر دی پالما”]

درباره داستان:

 

با اخراج خلافکاران و گروههائی که از دید فیدل کاسترو (رهبر کوبا) علیه منافع کوبا کار میکنند، تعداد وسیعی از مهاجران کوبائی وارد مناطق جنوبی آمریکا بخصوص فلوریدا و شهر میامی میشوند.

آنتونی مونتانا (با بازی آل پاچینو) نیز یکی از این مهاجران است که بلافاصله پس از ورود به آمریکا و دریافت اجازه کار و اقامت، به راههای غیر قانونی برای امرار معاش رو می آورد. آنتونی مونتانا با استعدادی که در این راه به خرج میدهد به استخدام باند قاچان موارد مخدر فرانک لوپز (با بازی رابرت لاجیا) در می آید. در اینجاست که با دوست او الیویرا (با بازی میشل فایفر) آشنا میشود.

آشنائی قدیمی او با تونی ریبرا (با بازی استیون باور) سبب میشود که او نیز یکی از اعضای گروه تونی مونتانا در شروع فعالیتهای غیر قانونی اش باشد، اما قدرت گرفتن زیاد او اسباب نگرانی فرانک لوپز است و همین باعث افتادن داستان به مجرای جدیدی میگردد…

درباره فیلم:

آثار برایان دی پالما بیش از هر سینماگر دیگری توانسته است فضای واقعی خشونت و ریا را در میان تبهکارانی که درگیر مواد مخدر هستند به نمایش بگذارد او در این باره یک تریلوژی ایجاد کرده که شروع این نوع سینمای دی پالمائی به حساب می آید و البته آغاز این تریلوژی صورت زخمی است.

دی پالما در صورت زخمی دست به ریسک زیادی میزند، ریسکی که ممکن بود این فیلم را به ورطه شکست بکشاند اما این طور نشد. بینندگان دقیقا از چیزهائی که صورت زخمی سال ۱۹۳۲ نداشت، در فیلم ۱۹۸۳ لذت بردند و همین سبب شد تا فیلم صورت زخمی موفق ترین فیلم دی پالما از نظر فروش تا آن زمان باشد.

دی پالما یک اکشن ساز نیست و فیلمهایش بیش از هر کس دیگری در ۳۰ سال گذشته فیلم نامه محور بوده ولی متاسفانه این نوع سینما طرفدار زیادی ندارد در نتیجه از ریت فروش بالائی برخوردار نیست.

با این وجود صورت زخمی یکی از پر حادثه ترین فیلمهای زمان خودش است و حتی از حیث درگیری بین گروهی در میان خلاف کاران هم یکی از سرآمد هاست. خشونت جاری در فیلم نه غلو است و نه سهل انگاری، از دید من دقیقا همان چیزیست که باید باشد. کسانی که با تاریخچه تبهکاری آمریکا آشنا هستند میدانند که ورود مواد مخدر به لیست کالاهای قاچاق خشونت سبب ایجاد خشونت مفرط در میان خلافکاران نگردید، این خشونت با ورود کوبائی ها به این تجارت در میامی آغاز شد.

تا قبل از آن ایتالیائی ها با شیوه ای خاص با کمک یهودی ها این تجارت را در مملکت اداره میکردند. در زمانی بعدتر پورتوریکوئی ها و سیاهان نیز وارد این عرصه شدند. اما با ورود تبعیدی های کوبائی این شرایط تغییر کرد و دیگر هیچ کس در امنیت نبود.

صورت زخمی داستان این دوران پر حادثه و خشن است و دی پالما به خوبی توانسته فضای سرشار از نا امنی را در داستان به تصویر بکشد. البته صورت زخمی در خشونت فقط محدود به کوبائی ها نیست. این فیلم به فصلی از خشونت میپردازد که دقیقا با ورود کلمبیائی ها و بولیویائی ها به آمریکا آغاز میشود و تا دهه نود ادامه پیدا میکند. فصلی که مواد مخدر به بحث اصلی روز آمریکا بدل میشود. شروع گنگ از نوع جدید (برهنه و خشن) که تا آن زمان در ایالات متحده بی سابقه بود در همین دوره آغاز میشود.

فیلم از دیدگاه فنی دارای قابلیتهای فوق العاده ای نیست هر چند که فیلم برداری آن قابل تقدیر است، اما قطعا از حیث داستان و اجرای داستان در جایگاه مهمی از سینمای آمریکا قرار می‌گیرد. با توجه به این که دی‌پالما در آغاز راه خود برای ورود به عرصه فیلمهای تجاری بوده تمام تلاش خود را در کارگردانی این اثر به کار گرفته است، اما در نهایت این فرم کار نیست که بیننده را جذب میکند، بلکه محتوای با کیفیت و بازی های فوق العاده است. دی پالما قبل از صورت زخمی فیلمهای بسیاری ساخته بود اما هیچ کدام تا آن زمان جایگاهی آنچنان رفیع پیدا نکرده بودند.

اگر در پدرخوانده‌ها توانستیم به وجود یک بازیگر فوق العاده در جهان پی ببریم در صورت زخمی این بازیگر مبدل به اسطوره ای همیشگی شد. اسطوره ای که دیگر سینمای جهان را بدون او نمیتوان تصور کرد.

صورت زخمی دی پالما را به کارگردان مورد اطمینانی بدل کرد، کارگردانی که علاقمندان سینمای جهان بعدها آثار قوی تری از او دیدند.

در پایان باید گفت که این فیلم قطعا در بین بهترین فیلمهای طرفداران دی‌پالما و پاچینو قرار میگیرد. فیلمی که شخصیت سینمائی جدیدی برای پاچینو بوجود آورد و نوید یک کارگردان خوب را در عرصه فیلم سازی داد.

منبع: سینما سنتر

 

 

[nextpage title=”نگاهی به فیلم صورت زخمی”]

 

صورت زخمی که در ابتدای دهه ۸۰ با بازی آل پاچینو (در نقش تونی) ساخته شد و به نمایش درآمد، بازسازی فیلم ۱۹۳۲ هاوارد هاکس و ریچارد روسون بود.

چهارشنبه گذشته، شرکت فیلمسازی یونیورسال در آستانه ۳۰ ساله شدن فیلم «صورت زخمی»، یک نمایش ویژه ترتیب داد. در این نشست آل پاچینو و دیگر ستارگان این فیلم چون استیون باور، رابرت لاگیا، اف. موری آبراهام و تهیه کننده آن مارتین برگمن جمع شدند تا یاد فیلمی را گرامی دارند که در ژانر گنگستری به یکی از محبوب ترین آثار همه دوره ها بدل شد. پس از این گرامیداشت، قرار است در همین هفته نسخه بلو ـ ری این فیلم منتشر شود.

صورت زخمی که در ابتدای دهه ۸۰ با بازی آل پاچینو (در نقش تونی) ساخته شد و به نمایش درآمد، بازسازی فیلم ۱۹۳۲ هاوارد هاکس و ریچارد روسون بود. این فیلم به کارگردانی برایان دی پالما، برمبنای فیلمنامه ای از الیور استون و هاوارد هاکس ساخته شد و آل پاچینو، میشل فایفر و استیون باور از جمله بازیگران آن بودند.

در حالی که نزدیک به ۳۰ سال از ساخته شدن این فیلم می گذرد، اما همچنان به عنوان یکی از نمادهای فرهنگی موفق شده تا طرفداران خود را در گوشه و کنار جهان حفظ کند. تقریبا همه دست اندرکاران این فیلم یکی دو جایزه اسکار در کارنامه شان دارند؛ از اولیور استون گرفته تا آل پاچینو و مری الیزابت، ماسترآنتونیو و رابرت لاگیا…. صورت زخمی نامزد دریافت ۳ جایزه گلدن گلاب شد و انستیتوی فیلم آمریکا آن را به عنوان یکی از ۱۰ فیلم برتر در ژانر گنگستری معرفی کرد.

تونی (با بازی آل پاچینو) در صحنه ای از فیلم می گوید: «در این کشور، اول سعی می کنی تا پول به دست بیاوری. بعد که پول گیر آوردی، سعی می کنی قدرت به دست بیاوری. بعد که قدرتمند شدی، سعی می کنی تا زنان را به دست بیاوری».

۳۰ سال پیش، این فیلم مثل باد در سینماهای آمریکا پیچید و بیش از هر چیز شخصیت تونی قهرمان منفی فیلم و شیوه حرف زدنش مورد توجه قرار گرفت. این فیلم ۱۷۰ دقیقه ای که با بودجه ۲۵ میلیون دلاری ساخته شد، در آمریکا بیش از ۴۵ میلیون دلار و در جهان فروشی بیش از ۶۵ میلیون دلار را تجربه کرد.

آل پاچینو با صورت زخمی به عنوان بهترین گنگستر تمام تاریخ سینما شناخته شده است. خود او این فیلم را بهترین فیلمش می داند و می گوید ترکیب الیور استون با موجودیت سیاسی اش با برایان دی پالما این فیلم را به ترکیبی انفجاری بدل کرده است. اما واقعیت این است که بازی خشن و متفاوت آل پاچینو هم یکی از دلایل عمل کردن این ترکیب انفجاری بود.

تونی مونتانا یک پناهنده کوبایی است که سال ۱۹۸۰ در فلوریدا آمده و به گنگستر اول میامی بدل شده است. البته این فیلم تا سقوط تراژیک او ادامه پیدا می کند. یکی از دلایل تاثیرگذار بودن فیلم، پرداختن واقعی به روابط بین مافیای مواد مخدر و نقش گروه های مهاجر در این میان است. در حقیقت در این سال ها ایتالیایی ها بازار اصلی مواد آمریکا را از دست می دهند و مهاجران بولیوی و کلمبیایی بازار را به دست می گیرند.

تونی مونتانا یکی از ۱۲۵ هزار مهاجر کوبایی است که راهی میامی می شود تا کاخ خود را بنا کند. او خیلی زود باید به خاطر سابقه جنایی اش در برابر افسر اداره مهاجرت بنشیند و به بازجویی های او پاسخ دهد. اما او گرین کارت آمریکا را به شیوه خودش و با کشتن یک نفر به دست می آورد و وارد معامله مواد با مکزیکی ها می شود.

در این میان تونی عاشق هم می شود، اما الویرا (میشل فایفر) علاقه ای به وی نشان نمی دهد.

تونی در جریان روابط جدیدی که برقرار می کند، در برابر دوست نزدیکش هم قرار می گیرد و سرانجام او را می کشد و از آنجا شروع به بنای دیوارهای رفیع کاخش می کند، اما اعتیاد، سردی روابط با همسرش و از سوی دیگر اداره مالیات او را از این کاخ رفیع پایین می کشد. تونی سرانجام در یک درگیری خشن کشته می شود.

آنهایی که آثار کلاسیک را دوست دارند، فیلم هاوارد هاکس را بیشتر می پسندند، اما ۲ چیز نسخه متعلق به دی پالما را به اثری استثنایی بدل می کند که بازی آل پاچینو عنصر اول و کارگردانی زیبای برایان دی پالما عنصر بعدی است.

آنتونی مونتانا در این فیلم یک شخصیت کاملا منفی نیست، اما یکی از خشن ترین نقش های تاریخ سینما را تا آن زمان بازی کرده است. برای همین هم راجر ایبرت درباره این فیلم نوشته است: این فیلم هیچ شباهتی به کلیشه های فیلم های ژانر گنگستری ندارد و ما در آن آدم هایی را می بینیم که واقعا جنایتکارند.

نویسنده: آرزو پناهی

منبع: روزنامه جام جم

 

 

[nextpage title=”نقد داستان فیلم صورت زخمی”]

 

"سینما دروغ بسیار قشنگی ست. آدم می تواند بدون دروغ زندگی کند و باید هم زندگی کند. ولی خب، بدون دروغ قشنگ هم، زندگی سخت و دشوار می شود". سهراب شهید ثالث

صورت زخمی فیلمی در ژانر گانگستری ساخته ی هاوارد هاکز محصول سال ۱۹۳۲ است. داستان فیلم در مورد شخصی به نام تونی کامونتی است (با بازی پل مونی) که با کشته شدن سردسته ی گانگسترهای قدیم ابتدا محافظ شخصی به نام جان لوو می شود. جان لوو که سعی دارد خود سردسته ی گانگسترها شود با کمک تونی جنوب شهر را به دست می گیرد. اما از آنجا که به تنهایی قدرت کافی ندارد و از طرف دیگر جذابیتی برای افراد دسته اش و مردم شهر ندارد، این تونی است که با زرنگی هم رئیس می شود و هم از طرف دیگر پاپی، دوست دختر جان لوو را شیفته ی خود می کند.

این فیلم یک فیلم گانگستری خوب است. چرا که توانسته زندگی خطرناک، کثیف، بی احساس و جذاب گروهی را که به قول یکی از پلیسهای این فیلم " از این به بعد هرکی پول خرید یه هفت تیر رو داشته باشه ادعای گانگستری رو می کنه"، یعنی گانگسترهای بزرگ و افراد آنها را نشان دهد. گانگسترهایی با تیپ های مشخص: کلاه لبه دار بر سر، پالتو یا بارانی بلند، سیگار بر لب که در خیابانهایی با نور کم دیده می شوند و یا اینکه در کافه ها به همراه گروه خود وارد و خارج می شوند. از همان ابتدای فیلم با دیدن سایه ای با کلاه لبه دار بر سر که صدای سوتش هم می آید و بعد همین سایه به مردی که سردسته است شلیک می کند، مخاطب می فهمد که با یک فیلم "زد و کشت" طرف است و قانون در آن چندان قوی نیست که بتواند جلوی این قتل و کشتار را بگیرد.

در سالهای ۱۹۳۰ که سالهای رواج ساختن فیلم های گانگستری بود، هاوارد هاکس که خود در بیشتر ژانرها فیلم ساخته است دست به ساختن فیلمی می زند که هر چند در نگاه اول زندگی گروهی از جنایتکارها را نشان می دهد که بر خلاف اینکه کارشان کشتن است و حتی در این کار به مردم عادی هم آسیب می رسانند،( با اینحال به قول یکی از پلیس ها مردم شخصیت اصلی این فیلم یعنی تونی کامونتی را دوست دارند) اما با همه ی جوانب واقعی این قضیه، در لایه های زیرین و با گذشتن از ارتباط نخستین شخصیتها و فضا، به مرحله ای می رسیم که تونی کامونتی با وجود تمام جذابیتش و رفتارهای شیرین و دوست داشتنی اش نمادی از دیکتاتور می شود. وقتی که با نشان دادن تابلویی که نوشته شده است "دنیا مال توئه" به پاپی می گوید که یک روز این دنیا مال من خواهد شد. البته منظورم در اینجا از دیکتاتور نه یک شخص خاص، بلکه تمام انسانهاست. در قسمتی از بعد وجودی ما همواره این واکنش هست که در مواقعی که به موفقیتی می رسیم و فی الواقع پله ای بالاتر می رویم دنیا را در مشت خود می گیریم. و این قضیه در بیشتر فیلم هایی که سعی در قهرمان پروری دارند یا درباره ی شخصیت های مهم هست نشان داده شد است. مانند صحنه ی معروف فیلم دیکتاتور بزرگ ساخته چارلی چاپیلن که در آن چاپلین بادکنکی را که به شکل کره ی زمین است در دست خود گرفته و با آن می رقصد.

جدا از شخصیتهای مرد این فیلم که یا جنایتکارند، یا پلیس و به تعداد اندک روزنامه نگار هم درشان دیده می شود، کاراکتر زن نیز قابل بررسی است. در این فیلم با سه نوع شخصیت زن طرف هستیم. یکی مادر تونی که تنها در خانه و آشپزخانه ملاقاتش می کنیم. زنی که تنها فکرش از دست رفتن فرزندانش و کشیده شدن آنها به فساد است. این زن، زنی از خود گذشته، مربوط به نسل قبل و در چارچوب مانده است که تنها دوربینش به دنیای بیرون دو فرزندش تونی و چسکا هستند. این زن را می توان نمونه ی کامل یک زن دانست. البته در نگاه سنتی. کسی که وجودش لازم است: به عنوان یک تکیه گاه و بعنوان کسی که مراقب نسل بعد از خود باشد. زن دوم پاپی است. یک زن لوس، ناز، خوشگل و در عین حال پول دوست. طوری که مخاطب را به شک می اندازد که رفتارهای او از روی احساس است یا صرفاً به خاطر پول. زنی که با پولدار شدن تونی و به قدرت رسیدن او، جان لوو را به طرز وحشتناکی(!) تنها می گذارد. و در پایان فیلم نیز وقتی که تونی در محاصره است و می میرد، پاپی او را تنها گذاشته. زن سوم، چسکاست،خواهر تونی. دختری هجده ساله، سرحال و شنگول. که با وجود نداشتن قید و بند اخلاقی، وفادار است. کسی که هنوز به طور جدی وارد جامعه نشده و از آن بی خبر است. به همین دلیل درونش معصومیت دیده می شود. اما چه بسا که با ادامه دار بودن زندگیش او نیز تبدیل به کسی مثل پاپی شود. ولی زندگی اش ادامه نمی یابد. به همین دلیل در پایان فیلم تبدیل می شود به تنها زن وفادار و از طرف دیگر جذاب فیلم. وقتی که پس از کشته شدن شوهرش به دست تونی، با اسلحه نزد او آمده و سعی در کشتن تونی(برادرش) دارد. ولی وقتی صدای آژیر ماشین پلیس را می شنود تونی را به آغوش کشیده و از او می خواهد فرار کند و به او می گوید "منو تو یه نفریم". ولی حتی با وجود شخصیتی به نام چسکا، باید گفت که زن در این فیلم هر چند مانند مرد جنایتکار نیست، ولی چهره ی خیانتکاری به خود گرفته و تنها در موارد خوش گذرانی به کار می رود.

فیلم " صورت زخمی" هر چند یک فضای تیره دارد و قتل و کشتار در آن به اوج رسیده و محور اصلی است، اما مایه های طنز نیز درش دیده می شود. شاید اگر طنز نبود هیچ وقت این فیلم نمی توانست مخاطب را جذب کند. هاوارد هاکز این اصل را که سیاهی در کنار سفیدی معنا می یابد در کار خود به کار برده است تا یک فیلم موفق بسازد. فضا همچنان تیره است اما شخصیتهای بعدی طنزآمیز دارند. مانند منشی تونی که همیشه در تلفظ کلمه ی منشی مشکل دارد و هیچ وقت صدای کسانی را که پشت تلفن هستند را نمی شنود و از آنها می خواهد بلند صحبت کنند" ایندفعه خیلی بلند شد یه کم آرومتر". آن هم زمانی که گانگسترهای گروه مقابل به آنها حمله کرده اند و همه روی زمین دراز کشیده اند. اما این شخصیت همچنان از طرف مقابل می خواهد که بلند حرف بزند. یا زمانی که پشت تلفن بهش فحش می دهند و او هفت تیرش را در می آورد تا به گوشی تلفن شلیک کند. یا شخصیتی جان لوو که تازه رئیس شده است و وقتی تونی حساب یکی از مخالفانشان را که حرف جان لوو را قطع کرده است می رسد، جان لوو با قیافه ای پیروزمندانه و طنز وار می گوید" کس دیگه ای می خواد حرفم رو ببره". شخصیت تونی هم در کنار جنایتهایش بسیار جالب و خودمانی ست! به قول معروف "ندید بدید" است. کراواتهای مختلف می خرد. پیراهن هایش را با ذوق و شوق به دوست دخترش(پاپی) نشان می دهد و می گوید هر کدام را فقط یکبار خواهد پوشید. روی تختی که از حراجی گرفته می نشیند و بالا و پایین می پرد و از پاپی می خواهد که او هم بنشیند و…!

اما نهایت فیلم تلخ از آب در می آید. البته این باز مربوط می شود به بُعد شرور مخاطبی چون من که دوست دارد شخصیت قهرمان فیلم، هرچند هم که بد و آدم کش باشد موفق شود. مثل کارتون تام و جری است که دوست داریم برای یک بار هم که شده تام دخل جری را بیاورد. اما در نهایت همیشه باید خوبی بر بدی پیروز شود تا جنایت بیشتر از این سر کوچه نپلکد. در اینجا نیز همچون فیلم دشمنان مردم، که گانگستر معروف جان دلینجر به دست پلیس کشته شد، تونی دوست داشتنی می میرد. آن هم نه به شکل جان دلینجر که سربلند و با غرور مرد. تونی به پلیس التماس می کند که او را نکشند. می گوید دیگر هیچ کسی برایش نمانده. می گوید همه تنهایش گذاشته اند و اسلحه ای هم ندارند. بعد در حال فرار از همه سمت به تیر می بندنش. و تصویر از روی جسد تونی به تابلویی که رویش نوشته شده " دنیا مالِ توست" کشیده می شود. و این یعنی یک پیام اخلاقی بزرگ!

نویسنده: لیلا نوروزی

 

[nextpage title=”صورت‌زخمی: قد‌رت، به د‌ست آورد‌ن د‌نیا و زند‌گی بهتر، رؤیایی از نوع امریکایی!”]

«اگه می‌خوای مرد‌ونه بازی کنی، بهتره به د‌وست کوچک من سلام کنی!» تونی مونتانا

 

صورت‌زخمی بازسازی موفقیت‌آمیز یکی از کلاسیک‌های۱۹۳۲، با بازی فوق‌العاد‌ه‌ی آل پاچینو است.

وقتی که فید‌ل کاسترو د‌ر مه ۱۹۸۰ نزد‌یک به ۱۲۵ هزار نفر از مرد‌م کوبا را برای پیوستن به خانواد‌ه‌های خود‌ د‌ر ایالات متحد‌ه‌ی امریکا از طریق بند‌ری د‌ر خلیج ماریل راهی آن کشور می‌کند‌، یکی از جنایتکاران هم به نام تونی مونتانا همراه آن‌ها به آنجا می‌رود‌ و امپراتوری کوکائین خود‌ را د‌ر امریکا بر پا می‌کند‌. د‌ر اوایل فیلم، وی د‌ر حال توضیح د‌اد‌ن به پلیس د‌رباره‌ی گذشته‌اش و زخمی است که از ابرو تا چانه‌اش کشید‌ه شد‌ه است. او به همه‌ی پرسش‌های پلیس پاسخ‌های قانع‌کنند‌ه می‌د‌هد‌. سپس به همراه د‌وست قد‌یمی‌اش، مَنی، به قرنطینه فرستاد‌ه می‌شوند‌. د‌ر پی کشتن مرد‌ی د‌ر قرنطینه، آن د‌و به کمک فرانک، رییس مافیا گرین‌کارت د‌ریافت می‌کنند‌ و از قرنطینه خارج می‌شوند‌.

هر بار که تونی مونتانا را می‌بینیم، د‌ر سر و وضعی بهتر نسبت به قبل قرار د‌ارد‌، لباس و وسیله‌ی نقلیه‌ی بهتر. او حتا برای نشان‌د‌اد‌ن وضع مالی خوبش هر بار که به خانه‌ی کوچک ماد‌رش د‌ر میامی می‌رفت، پیشنهاد‌ کمک مالی به او می‌کرد‌؛ اما ماد‌رش از د‌ریافت پول امتناع می‌کرد‌. ماد‌رش به‌خاطر اعمالش همواره او را سرزنش می‌کرد‌ و معتقد‌ بود‌ که کسانی مثل تونی سبب بد‌نامی و شرمند‌گی کارگرد‌ان سخت‌کوش مهاجر به امریکا می‌شوند‌. د‌رحالی‌که خواهرش، جینا، او را تحسین می‌کند‌ و هزار د‌لاری را که تونی به او هد‌یه می‌د‌هد‌، می‌پذیرد‌. اما متأسفانه پای خواهرش به کلوب‌های شبانه‌ی بد‌نام باز می‌شود‌ که این کار سبب عصبانیت تونی می‌شود‌، د‌ر این میان تونی با نامزد‌ رییس مافیا ازد‌واج می‌کند‌ و به اوج قد‌رت می‌رسد‌…

بی‌شک صورت‌زخمی یکی از بهترین فیلم‌های ژانر تبهکارانه یا گانگستری و همچنین بازی زیبای آل پاچینو نیز یکی از به‌یاد‌ماند‌نی‌ترین بازی‌های اوست که متأسفانه مورد‌ کم‌لطفی د‌اوران اُسکار قرار گرفت. د‌رحالی‌که تنها لهجه و حرکات صورت او کافی بود‌ تا حد‌اقل نامزد‌ د‌ریافت جایزه‌ی اُسکار شود‌ که نشد‌. با وجود‌ این، آل پاچینو به سبب بازی زیبایش د‌ر این فیلم، نامزد‌ د‌ریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش اول گلد‌ن گلاب شد‌.

نکته‌ی جالب اینکه اولیور استون زمانی که این فیلمنامه را می‌نوشت د‌ر حال مبارزه با اعتیاد‌ش به کوکائین بود‌. با وجود‌ این، برایان د‌ی پالما به قد‌ری از این فیلمنامه خوشش آمد‌ که د‌ست از ساخت فیلم فلش د‌نس (Flash Dance) کشید‌ و به ساخت این فیلم پرد‌اخت. این جمله‌ی تونی که می‌گوید‌: «به د‌وست کوچک من سلام کن» د‌ر رد‌ه‌ی شصت و یکم فهرست صد‌ نقل‌قول برتر سینما قرار گرفته است.

این فیلم به هاوارد‌ هاکس (کارگرد‌ان نسخه‌ی ۱۹۳۲ این فیلم) تقد‌یم شد‌ه است.

نویسنده: سپهر شریف زاده

منبع: فصلنامه جشن کتاب

 

 

[nextpage title=”نگاهی به فیلم صورت زخمی:«تو این کشور اول پول بدست میاری، بعد قدرت، بعد زن!»”]

 

صورت زخمی فیلمی در ژانر جنایی، درام، به کارگردانی برایان دپالما و نویسندگی الیور استون با حضوری بی نظیر از آل پاچینو، استیون باوور و میشل فایفر،یکی از ماندگار ترین فیلمهای هم انر خود است وبازسازی موفقیت‌آمیز یکی از کلاسیک‌های۱۹۳۲ است.

صورت‌زخمی از آنجا آغاز می شود که فید‌ل کاسترو در سال ۱۹۸۰ نزد‌یک به ۱۲۵ هزار نفر از مرد‌م کوبا را برای پیوستن به خانواد‌ه‌های خود‌ د‌ر ایالات متحد‌ه‌ی امریکا از طریق بند‌ری راهی آن کشور می‌کند‌، یکی از جنایتکاران هم به نام تونی مونتانا همراه آن‌ها به آنجا می‌رود‌ و امپراتوری کوکائین خود‌ را د‌ر امریکا بر پا می‌کند‌. سپس به همراه د‌وست قد‌یمی‌اش، مَنی، به قرنطینه فرستاد‌ه می‌شوند‌. د‌ر پی کشتن مرد‌ی د‌ر قرنطینه، آن د‌و به کمک فرانک، رییس مافیا گرین‌کارت د‌ریافت می‌کنند‌ و از قرنطینه خارج می‌شوند‌.

هر بار که تونی مونتانا در سکانسی دیگردیده می شود د‌ر سر و وضعی بهتر نسبت به قبل قرار د‌ارد‌، لباس و وسیله‌ی نقلیه‌ی بهتر. او برای نشان‌د‌اد‌ن وضع مالی خوبش هر بار که به خانه‌ی کوچک ماد‌رش می‌رود، پیشنهاد‌ کمک مالی به او می‌کند‌؛ اما ماد‌رش از د‌ریافت پول امتناع واو را سرزنش می‌کند.

صورت زخمی این اعتقاد وجود دارد: کسانی مثل تونی سبب بد‌نامی و شرمند‌گی کارگرد‌ان سخت‌کوش مهاجر به امریکا می‌شوند‌ و این عقیده در جایی متظاهر میشود ‌که خواهرش، جینا، او را تحسین می‌کند‌ و هزار د‌لاری را که تونی به او هد‌یه می‌د‌هد‌، می‌پذیرد‌. اما پای خواهرش به کلوب‌های شبانه‌ی بد‌نام باز می‌شود‌. این کار سبب عصبانیت تونی می‌شود‌،

اوج دست ساخته دی پالما اینجا آغاز می شود که این تبهکار مشهور به صورت زخمی و دوستش مانی کوبا زمانی که در باند تبهکاری نفوذ میکند و مورد توجه رئیس این باند قرار میگیرد و پله های ترقی را طی میکند و بطوریکه رئیس باند جایگاهش را در خطر میبیند و سعی میکند تونی را از سر راهش بردارد..

صورت‌زخمی در یک نگاه اجمالی، داستان خیالی یک پناهندهٔ سیاسی کوبایی است که در ابتدای دههٔ ۱۹۸۰ به امریکا می‌آید تا بتواند رویای آمریکایی‌اش را واقعیت بخشد.

مروری بر برخی از دیالوگ های صورت زخمی از زبان تونی به قدرت کلام و برداشت های میانی فیلم اثر دوچندانی میبخشد و بر روایت چفت دار الیور استون می افزاید:

«من تونی مونتانام؛ زندونی سیاسی از کوبا؛ و همین حالا حقوق بشر لعنتی‌ام رو می‌خوام

من همیشه راست می‌گم حتی زمانی که دروغ می‌گم.»

صورت‌زخمی یکی از بهترین فیلم‌های ژانر تبهکارانه و گانگستری است

نویسنده: امید فاخر

منبع: ناوک

 

 

[nextpage title=”صورت زخمی: ؛تلاش برای فرو ریختن رویای آمریکایی”]

 

علاقه یک فیلمساز به یک گونه خاص سینمایی در میان سینماگران قدیمی تر نمونه های بسیار دارد که 'برایان دی پالما' از جمله آنهاست که نامش با سینمای گنگستری عجین شده است.

دی پالما این فیلمساز کهنه کار که یازدهم سپتامبر ۱۹۴۰ میلادی در نیوجرسی به دنیا آمده،فیلمساز صاحب سبکی است که در دهه ۶۰ میلادی با ساخت فیلم های کوتاه آغاز به کار کرده و در سال ۱۹۶۹ نخستین کار بلند سینمایی اش را کلید زد.

وی در دهه هفتاد با فیلم کری به شهرتی جهانی دست یافته و توجه منتقدان معتبر سینمایی را نیز به خود جلب کرد. اما فیلمی که نام دی پالما را در تاریخ سینما جاودان کرده، بازسازی فیلمی قدیمی و دیدنی به نام 'صورت زخمی' است که نسخه اولیه آن را هاوارد هاکس ساخته بود.

با این تفاوت که دی پالما این داستان گنگستری جذاب را به دهه هشتاد میلادی آورده و دنیایی بی نهایت خشن و سیاه را به تصویر کشیده است.آن هم در سال هایی که ایالات متحده و هالیوود تلاش بسیاری در جهت ساختن رویای آمریکایی برای مردم سراسر جهان داشته و در این رابطه تبلیغات بسیاری هم انجام داده بودند.

اما آمریکایی که این کارگردان توانا در فیلمش به تصویر کشیده،سرشار از خشونت و مملو از فسادی است که مهاجران این کشور را در تله خود انداخته و به مرور در منجلاب خود فرو می برد. فیلم داستان تبهکار جوان کوبایی تباری به نام 'تونی مونتانا'ست که همراه با دوست خود(مانی) به فلوریدا رفته و با نفوذ در باندهای مافیایی مواد مخدر شروع به پیشرفت کرده و در نهایت نیز به ریاست یکی از این باندها می رسد.

بخش مهمی از جذابیت های این فیلم که به شهادت بسیاری از منتقدان بر نسخه قدیمی فیلم برتری دارد،مدیون شخصیت پردازی فوق العاده نویسندگان فیلمنامه فیلم است که ظرایف بسیاری در خلق آنان به کار بسته اند.

'تونی مونتانا' که ستون اصلی فیلم به حساب می آید،شخصیت پیچیده و چند لایه ایست که در نگاه نخست ساده و سهل الوصول به حساب می آید.در حالی که با پیشرفت داستان با شخصیت چندوجهی هولناکی روبه رو می شویم که با نمونه های شاخص پیش از خود تفاوت هایی چشمگیر دارد.

این شخصیت با توجه به بازیگرش -آل پاچینو- در وهله اول فیلم درخشان پدرخوانده اثر فرانسیس فورد کاپولا و دنیای پرجلال و جبروتش را به یاد می آورد، اما در ادامه کاملا از آن فاصله می گیرد. در واقع مونتانا با هوشمندی نویسندگان فیلمنامه کاملا متفاوت از 'مایکل کورلئونه' از کار درآمده و بسیار حقیرتر و در عین حال واقعی تر جلوه می کند.

نکته دیگر اینکه وی یک ضد قهرمان تمام عیار است که مخاطب برای دوست داشتنش با موانع بسیار روبه روست به گونه ای که تا پایان نیز موفق به انجام آن نمی شود.

دی پالما سیر تدریجی تبدیل مونتانا از یک قاچاقچی خرده پای مواد مخدر به سردسته باندی مخوف را به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده و در این مسیر داستانک هایی فوق العاده با شخصیت های فرعی جذاب را گنجانده است.

برای مثال می توان به مانی دوست صمیمی وی اشاره کرد که علاقه اش به خواهر تونی مونتانا و ازدواج پنهانی اش با وی به فاجعه ای ختم می شود.همینطور ازدواجش با الیویرا با بازی 'میشل فایفر' که داستان را به جلو هل داده و ریتم مناسبی بدان می بخشد.

برایان دی پالما برای باورپذیرتر کردن داستانش،پاچینو را تحت آموزش کوبایی قرار داده و لهجه مناسبی را برایش تدارک دید که نقاط قوت فیلم را برجسته تر کرد.در کنار آن فرو ریختن رویای آمریکایی را هدف قرار داده و آن را به یکی از تم های فرعی فیلم خود تبدیل کرده که به نتیجه هم رسیده است.

قرار دادن آل پاچینو در نقش تونی مونتانا یکی از ریسک های بسیار خطرناک دی پالما در صورت زخمی است که تنها اندکی لغزش می توانست کل کار را به نابودی بکشاند که البته این اتفاق رخ نداده است.

حضور پاچینو در نقش مایکل کورلئونه که شباهت هایی با موناتانای صورت زخمی داشت،از دیگر چالش های مهم فیلم است که با درک صحیح وی از نقش،این شباهت ها تنها در سطح باقی مانده و به لایه های درونی نقش راه پیدا نکرده است.

از طرف دیگر دی پالما به عنوان یک فیلمساز فن سالار به خوبی از تکنیک در جهت محتوای کارش بهره گرفته و سکانس هایی به یادماندنی به ویژه در بخش های پایانی کار خلق کرده که هیچگاه از یاد نمی رود.

صورت زخمی به عنوان بهترین ساخته سینمایی دی پالما،فیلم گنگستری اثر قابل تاملی است که برخلاف فیلم هایی از این جنس،تنها به حادثه پردازی اکتفا نکرده و مخاطب را به تفکر در رابطه با آنچه که دیده وامی دارد.

منبع: ایرنا

 

 

[nextpage title=”«صورت زخمی» و آل پاچینو”]

 

پاچینو در مراسم یادبود این فیلم توضیح داد که در حین ساخته شدن «صورت زخمی» سختی بسیار کشیده است. او با گفتن «سوختن و ساختن» تنها به وجه نمادین عبارت اشاره نداشت.

در یکی از صحنه‌های فیلم او در نقش رئیس مافیایی به نام تونی مونتانا با اسلحه‌ای دشمنان خود را گلوله باران می‌کند و بعد لوله داغ اسلحه را در دست می‌گیرد، هنگام گرفتن این صحنه دست پاچینو واقعا می‌سوزد.

پاچینو یکی از جذابیت‌های فیلم را موفق نبودن آن در زمان اکران دانست و گفت: «یکی از فیلم‌های محبوب من همین فیلم است چون سراسر پیشرفت و تکامل بود. مطبوعات آن زمان دل و روده فیلم را درآوردند… هیچکس آن را دوست نداشت، البته مخاطبان اینقدر روی بد نشان ندادند.»

او افزود: «مثل معجزه بود»

کمی که گذشت مخاطبان متوجه فیلم شدند و آن را کشف کردند. پاچینو پس از دیدن نسخه ۱۹۳۲ فیلم با بازی پل میونی در نقش اصلی وسوسه شده بود این نقش را بازی کند. سیدنی لومت در آن زمان به او پیشنهاد می‌دهد بهتر است کاراکتر اصلی به جای اینکه اهل کوبا باشد اهل ایتالیا باشد.

داستان «صورت زخمی» آل پاچینو در میامی دهه ۱۹۸۰ می‌گذرد، تونی مونتانا مهاجر جاه‌طلبی است که از خرده فروشی مواد مخدر شروع می‌کند و کم کم امپراتوری برای خودش راه می‌اندازد و در نهایت حرص و اعتیاد جان او را می‌گیرد. بازی آل پاچینو در نقش تونی مونتانا یکی از به‌یادماندنی‌ترین بازی‌های او محسوب می‌شود.

پاچینو در این مراسم گفت در طول ۹ ماهی که فیلمبرداری «صورت زخمی» طول کشید شخصیت مونتانا او را تسخیر کرد و حتی در زندگی شخصی برخی رفتارهای مونتانا را تکرار می‌‌کرد. «من عاشق تونی مونتانا هستم پسر، چون نمی‌توانستم مثل او باشم!»

پاچینو دلیل ماندگاری این فیلم را مضامین بی‌زمان و مکان آن چون حرص، طمع و جاه‌طلبی خواند و گفت حتی اگر فیلم امروز هم اکران شود باز هم جنجالی می‌شود.

این بازیگر که برای بازی در «بوی خوش زن» برنده جایزه اسکار شد، ادامه داد: «الیور استون که فیلمنامه‌نویس «صورت زخمی» بود و برایان دی‌پالما کارگردان سعی داشتند درمورد پول‌پرستی دهه ۱۹۸۰ آمریکا صحبت کنند. در آن زمان همه چیز حول حرص و طمع می‌گذشت، دوران وال استریت و همه چیزهای دیگر بود و به نظرم فیلم بخشی از آن را نمایش می‌دهد. تونی مونتانا شخصیتی معرکه بود، مردی که جرئت انجام هرکاری داشت، او شبیه ققنوس یا ایکاروس است که پرواز می‌کند تا اینکه به خورشید می‌رسد و می‌سوزد.» آسوشیتدپرس

ترجمه: حسین عیدی‌زاده

منبع: خبرانلاین

 

 

[nextpage title=”نقد فیلم صورت زخمی‌ اثر دی‌پالما”]

 

سال‌ها پیش و زمانی که هنوز مدرسه هم نمی‌رفتم، فیلم تسخیر ناپذیران (۱۹۸۷) را دیده بودم. در تمام این مدت و تا همین یک سال پیش که فیلم را برای بار دوم دیدم، درست مانند بسیاری از فیلم‌هایی که در دوران کودکی دیده بودم، تقریبا تمام سکانس‌های فیلم از یادم رفته بود. اما چند سکانس بودند که هنوز هم به خوبی آن‌ها را به یاد داشتم؛ به طوری که خاطرات فیلم دیدن‌های دوران کودکی‌ام را همین صحنه‌ها و چند صحنه از فیلم‌های دیگر تشکیل می‌دادند. آن چند صحنه فیلم‌ تسخیرناپذیران این‌ها بودند: صحنه‌ای که کاپون (رابرت دونیرو) یکی از افرادش را با چوب بیس‌بال و سر میز شام می‌کشد و سپس دوربین به زیبایی خود را عقب می‌کشد، صحنه‌ کشته شدن ملون (شون کانری) که دی‌پالما بخشی از آن را با نمای نقطه نظر یکی از سو قصد‌کنندگان نشان می‌دهد و صحنه معروف کشتار روی پلکان که احتمالا شهرت‌اش در حد و اندازه‌های خود فیلم است. البته تسخیرناپذیران هیچ‌گاه به فیلم محبوب‌ام تبدیل نشد؛ اما همواره تجربه دیدن‌اش را به عنوان یکی از اولین دفعاتی که توسط سینما تحت تاثیر قرار گرفتم به یاد خواهم داشت. این‌ها را گفتم که به این‌جا برسم که به نظرم دی‌پالما خیلی خوب بلد است مخاطب‌اش را تحت تاثیر قرار دهد و اتفاقا این کار را معمولا با خشن‌ترین سکانس‌های فیلم‌اش هم انجام می‌دهد. آن سه صحنه‌ای که اشاره کردم، اتفاقا از لحاظ کارگردانی و حرکات دوربین، خودنمایانه‌ترین و البته درخشان‌ترین لحظات فیلم تسخیرناپذیران هستند. انگار بهترین سکانس‌های فیلم‌های دی‌پالما، خشن‌ترین‌هایشان هم هستند. احتمالا به همین دلیل هم هست که دی‌پالما علاقه زیادی به ساخت فیلم‌های گنگستری دارد؛ چون فیلم‌های گنگستری فرصت مناسبی برایش فراهم می‌کنند که شور فیلمسازی‌اش را با خلق صحنه‌های خشن به رخ تماشاگرش بکشد. با نگاهی به کارنامه او متوجه این نکته خواهیم شد که معروف‌ترین و شناخته‌شده‌ترین فیلم‌هایش نیز سه فیلم گنگستری‌اش یعنی صورت زخمی، تسخیرناپذیران و راه کارلیتو هستند. البته دی‌پالما فیلم‌های مهم دیگری نیز دارد که بیشتر بین طرفداران و شیفته‌گان‌اش هواخواه دارند تا دیگران.

دی‌پالما یکی از همان بروبچه‌های کله خرابی بود که اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ با فیلم‌های‌شان سینمای آمریکا را تغییر دادند؛ اما دی‌پالما کم‌تر از همه آن‌ها به موفقیت‌های هنری و تجاری رسید. کم‌تر از اسپیلبرگ، لوکاس، اسکورسیزی و کاپولا. دی‌پالما را همیشه به تقلید از آثار هیچکاک و افراط فراوان‌اش در به تصویر کشیدن خشونت متهم کردند و حتی زمانی که فیلم درخشان صورت زخمی را ساخت با نامزدی تمشک طلایی بدترین کارگردانی به استقبال‌اش رفتند. شاید برای کسانی که سینمای دی‌پالما را می‌شناسند و فیلم‌هایش را دیده‌اند قابل باور نباشد که او شش بار نامزد دریافت تمشک بدترین کارگردانی شده است. ممکن است دی‌پالما زیادی بدشانس بوده و تقدیر برایش به گونه‌ای رقم خورده است که مثلا بازیگر با استعدادی چون رابرت دونیرو را کشف و با اسکورسیزی آشنا کند تا به واسطه این آشنایی یکی از ماندگارترین هم‌کاری‌های بازیگر – کارگردان در سینمای آمریکا رقم بخورد و این وسط اندک اعتباری هم نصیب او نشود. البته می‌توان تنها تقدیر و شانس را عامل این اتفاق ندانست و قبول کرد که دی‌پالما حتی اگر دونیرو را نیز در اختیار داشت، توانایی این را نداشت که مانند اسکورسیزی از او استفاده و آثار ماندگاری خلق کند. دلیل هر چه که بود دی‌پالما نتوانست جایگاهی به مانند دوستان‌اش بدست آورد و بسیاری از آثارش چندین سال پس از ساخته شدن‌شان توسط سینمادوستان قدر دیدند. چند سال گذشت تا عده‌ای به این نتیجه برسند که او از هیچکاک کپی نمی‌کرد و تنها برخی از مولفه‌های آشنای او را در دنیای خود بازسازی می‌کرد و چند سال گذشت تا عده‌ای تاب و تحمل خشونت اغراق آمیز صورت زخمی را پیدا کنند و دنیای افراطی‌اش را بپیذیرند و آن را در جایگاه یکی از بهترین آثار دهه ۸۰ سینمای آمریکا بنشانند.

صورت زخمی درباره شهوت جاه‌طلبی است؛ داستان مردی که همسر آینده‌اش را نه از روی عشق، بلکه به این دلیل که زنِ رئیس است انتخاب می‌کند. دی‌پالما در این اپرای خون و هروئین تصویری زشت و زننده از دنیای گنگستر‌ها نشان می‌دهد و پاچینوی بزرگ را در یکی از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌هایش، در نقش تونی مونتانایی که به مرور قربانی همان عواملی می‌شود که روزی او را قدرت‌مند ساخته بودند، هدایت می‌کند. جاه‌طلبی فراوان مونتانا بود که رفته رفته به تناقضات درونی و عقده‌های روانی‌ای بدل شد که بدبینی، تنهایی و دست آخر زوال و نابودی را برایش به ارمغان آورد. صورت زخمی را می‌توان نقد سرمایه‌داری و رویای آمریکایی دانست؛ اما من ترجیح می‌دهم بیش از این‌ها توجه‌ام را به حرکات پیچیده و باشکوه دوربین و تصاویر چشم‌نوازی جلب کنم که توسط تصویرسازی ماهر خلق شده‌اند که هیچ‌گاه تا به این اندازه در اوج نبوده است. دی‌پالما از آن دست کارگردانانی است که تلاش می‌کند از تمام پتانسیل مدیوم سینما استفاده کند تا مخاطب‌اش را تحت تاثر قرار دهد؛ گاهی موفق می‌شود و گاهی نه. اما در صورت زخمی آن قدر موفق هست که این جرئت را به ما بدهد که این شاهکارش را در کنار نسخه اصلی فیلم، ساخته هاوارد هاکس در سال ۱۹۳۲، قرار دهیم و آن را از بسیاری جهات نسبت به فیلم هاکسِ بزرگ، باشکوه‌تر و تاثیرگذارتر بدانیم.

نویسنده: آریان گلصورت

منبع: هرج و مرج محض

 

 

[nextpage title=”داستان فیلم «صورت زخمی»”]

 

فیلم با سخنرانی فیدل کاسترو شروع می‌شود٬ در این سخنرانی کاسترو اجازه باز شدن دروازه‌های بندر ماریل و خروج هزاران مهاجر کوبایی به سمت فلوریدا را می‌دهد. بعضی از این مهاجران پس از رسیدن به آمریکا رو به اعمال گانگستری آوردند.

سکانس آغازین یکی از این مهاجران یعنی تونی مونتانا را که جزو ۱۲۵٬۰۰۰ مهاجر کوبایی و یکی از حداقل ۲۵٬۰۰۰ کوبایی دارای سوابق جنایی را نشان می‌دهد.

مونتانا در حال بازجویی شدن توسط افسر اداره مهاجرت در مورد زندگی وی در کوبا و چگونگی مهاجرتش به آمریکا می‌باشد. او و دوست قدیمیش در ارتش (استیون باور) به دلیل سوابق جنایی با رد درخواست پناهندگی روبرو می‌شوند. پس از چند ماه زندگی در لیمبو( محل نگهداری کوبایی های بدون گرین کارت ) مانی پیشنهاد یک معامله از طرف فردی به نام فرانک لوپز به تونی می‌دهد به این ترتیب که باید فردی به نام امیلیو ربنگا مامور سابق سرویس امنیتی کوبا که برادر فرانک را تا حد مرگ شکنجه کرده بود را به قتل برساند. تونی در جریان یک آشوب در لیمبو وی را به قتل رسانده و بدین ترتیب هر دو موفق به دریافت گرین کارت می‌شوند.

در هفته‌های اغازین ورود به فلوریدا تونی و مانی در یک رستوران کوبایی کار می‌کنند تا این که یک روز یکی از زیر دستان فرانک به نام عمر سوارز پیشنهاد یک کار جدید به آنها می‌دهد عمر از تونی می خواهد که یک معامله مواد مخدر با مکزیکی ها انجام بدهد و در ازای انجام آن مبلغی از عمر دریافت کند که پس از بحث و جدال بر سر این مبلغ تونی پیشنهاد وی را قبول می‌کند عمر همچنین هزینه اسلحه و بقیه هزینه‌ها را نیز تقبل می‌کند. بعد از چند روز تونی به همراه مانی و دو کوبایی دیگر برای انجام معامله به یک هتل کوچک در سواحل میامی می‌روند ولی فرد مورد نظر حاضر به فروش کوکائین ها نمی‌شود و تصمیم سرقت پولهای تونی را می‌گیرد و بدین منظور یکی از دوستان تونی را می‌کشد ولی پس از دخالت مانی و یک در گیری مسلحانه تونی به همراه دو نفر دیگر پس از سرقت کوکائین ها و قتل فروشنده مکزیکی موفق به فرار می‌شوند.

پس از این جریان تونی پول و کوکائین ها را به عمر نمی‌دهد و اصرار بر این دارد که شخصاً به فرانک تحویل دهد و عمر هم به ناچار قبول می‌کند.

در جریان دیدار تونی و فرانک تونی عاشق دوست دختر فرانک یعنی الویرا(میشل فایفر) می‌شود ولی الویرا هیچ علاقه ای به وی نشان نمی‌دهد.

بعد از مدتی٬ تونی و عمر مامور انجام مذاکرات کاری با سوسا که یک مواد فروش اهل بولیوی است می‌شوند. ولی تونی مذاکرات بزرگتری در مورد توزیع مواد مخدر را آغاز می‌کند ( از نظر عمر فقط فرانک حق انجام این مذاکرات را دارد ) پس از کشمکشی که بین عمر و تونی در می‌گیرد سوسا به عمر پیشنهاد بازگشت به آمریکا را بوسیله بالگرد می‌دهد که عمر قبول می‌کند ولی در حین بازگشت و به دستور سوسا عمر از بالگرد حلق آویز می‌شود. سوسا دلیل این کار را خیانت عمر به وی بیان می‌کند.

ولی از نظر سوسا تونی قابل اعتماد است و او را یکی از شرکای تجاری خود می‌کند.پس از بازگشت به فلوریدا تونی و فرانک به روابطشان خاتمه می‌دهند. یک شب داخل کلوپ شبانه دو آدم کش از طرف فرانک مامور قتل تونی می‌شوند که تونی موفق می‌شود پس از کشتن آن دو نفر جان سالم به در ببرد. همان شب تونی به سراغ فرانک می‌رود و پس از مدتی بحث با فرانک بوسیله مانی وی را به قتل می رساند.

پس از این ماجرا همه چیز بر وفق مراد تونی می‌شود٬ با الویرا ازدواج می‌کند و یک ساختمان بزرگ با تمام امکانات امنیتی می خرد. در همین روزها تونی و الویرا هر دو معتاد به کوکائین می‌شوند و روابطشان به سردی می گراید.

پس از مدتی تونی از طرف اداره مالیات دستگیر می‌شود و وکیل تونی به وی می‌گوید که از دست وی کاری ساخته نیست و تونی باید سه سال به رندان بیفتد.سوسا حاضر نیست بزرگترین شریک تجاریش را از دست بدهد به همین دلیل به تونی پیشنهاد می‌دهد که در ازای قتل یک خبرنگار کاری کند که تونی به زندان نیفتد برای انجام این کار تونی به نیویورک می‌رود ولی به علت این که خبرنگار به همراه همسر و دو فرزندش می‌باشد تونی حاضر به منفجر کردن ماشین وی نمی‌شود.

پس از بازگشت تونی به فلوریدا تونی٬ مانی را بدلیل این که به اشتباه فکر می‌کرد با خواهرش رابطه غیر اخلاقی دارد به قتل می رساند در همین حال سوسا که در اثر ارایه گزارش خبرنگار مزبور٬ به خطر افتاده تصمیم می‌گیرد تونی را به قتل برساند. به همین منظور یک شب عوامل سوسا به خانه تونی نفوذ کرده و پس از قتل جینا (خواهر تونی) طی یک در گیری مفصل سرانجام تونی را به قتل می رسانند.

منبع: هنر هشتم

 

 

[nextpage title=”بررسی «صورت زخمی» و نکات حاشیه ای آن”]

 

صورت زخمی ساخته سال۱۹۸۳ برایان دی پالما (Brian De palma) بر اساس فیلمنامه ای از الیور استون ( Oliver Ston ) می باشد. شاید بتوان گفت شاهد یکی از بهترین شاهکارهای آل پاجینو (Al Pacino) در این فیلم هستیم. بازی پاچینو در فیلم صورت زخمی بی نقص و فراموش نشدنی است. انرژی آل پاچینو در نقش تونی کم نظیر است و حرکتهای کندش، نگاه خیره، رها کردن گاه و بیگاه بدن و جمله های طولانی اش را فراموش نمی کنیم. او از همان صحنه های اول بازجویی که دوربین دورش می چرخد و با خونسردی و هتاکی پاسخ پلیسها را میدهد و زخم صورتش را میبینیم، عنان همه چیز را در دست میگیرد. فیلم صورت زخمی با نمایش خشونت در شخصیت تونی مونتانا و هیستریک بودن آن فیلمی متفاوت را به نمایش گذاشته است. شاید بتوان خشونت نقش تونی را در این فیلم با نقش جو پشی در رفقای خوب (Good Fellas) و کازینو (Casino) مارتین اسکورسیزی مقایسه کرد.

بازی بسیار یکدست پاچینو توی چشم میاید. سیر تحول تونی مونتانا کاملا روان و با شیب ثابت در بازی پاچینو مشهود است و ارزش این مساله وقتی آشکار میشود که بدانید فیلمبرداری فیلم با همین ترتیب زمانی صورت نپذیرفته. سناریو نوشته الیور استون است. دی پالما و پاچینو ۱۰ سال بعد برای ساخت شیوه کارلیتو دوباره باهم کار کردند.

سکانس های به یاد ماندنی:

اواسط فیلم جایی که تونی در اوایل به قدرت رسیدن است، نگاه پر معنای تونی مونتانا به بالنی که روی آن جمله The World is your’s نوشته شده است. این مساله جاه طلبی و بلند پروازی های تونی را نشان می دهد، او می خواهد به آن بالا ها برسد، جایی که دنیا برای اوست. ولی باز در آخر فیلم شاهد قرینه آن نیز هستیم. سکانس آخر که تونی کشته می شود و از بالا به پایین پرتاب می شود.

باز هم سکانس های آخر فیلم وقتی تونی مثل یک حیوان به دام افتاده در سکانس آخر فیلم داد میزند و رجز میخواند و آب دهانش بیرون میپاشد. که با یک ارتش هم نمی تونین منو بگیرین ! من تونی مونتانا هستم !

حاشیه های فیلم:

جمله ای که روی بالون کوچک نوشته شده بود،" دنیا متعلق به توست" جمله است که بر روی تبلیغاتی فیلم هم نوشته شده است.

در هنگام ساخت این فیلم در میامی، بحثی بر سر این موضوع بود که آیا می توان در داخل شهر فیلمبرداری انجام شود یا خیر؟

اداره توریست میامی تصمیم داشت که اجازه این کار را ندهد ؛چرا که می ترسید این کار باعث کم شدن تعداد توریست های بازدید کننده از این شهر بشود. و مخصوصا به این علت که این فیلم آخرین مهاجران کوبایی میایی را گانگستر و فروشنده مواد مخدر نشان داده بود.

در صحنه ای که پاچینو در منزل مواد فروش می باشد( خانه ای که دوستش در انجا اره می شود)، فیلمی در حال پخش ار تلویزیون می باشد. فیلم زلزله است محصول سال ۱۹۷۴٫در سکانس اولیه با حضور تونی مونتانا و ماموران اداره مهاجرت،از صدای کریس دارنینگ و برایان دی پالما برای دو تن از ماموران استفاده شده است و خود پاچینو هم در ۲ یا۳ زمان در همین صحنه به جای خودش صحبت کرده است.در این فیلم تونی مونتانا از کلمه " yayo " برای اشاره به کوکایین استفاده می کند. این کلمه در سناریو موجود نبود و در اولین صحنه معامله مواد( صحنه اره کردن دوست مونتانا) پاچینو بدون مقدمه و به میل خود از این کلمه استفاده کرد.و دی پالما آنقدر از این کلمه خوشش آمد که اجازه داد از این کلمه در تمام فیلم برای اشاره به کوکایین استفاده شود.پاچینو در زمان یادگیری زبان کوبایی این کلمه را فراگرفته بود.در صحنه ای که تونی مونتانا در وان حمام نشسته است، به مانی می گوید "به آنها نگاه، پلیکانها پرواز می کنند(Look at dem pelicangs fly)".

پاچینو برای اینکه بتواند این جمله را با لهجه صحیح کوبایی ادا کند مدتی با یک مربی زبان تمرین کرد.این فیلم از اواخر دهه ۸۰ تاثیر زیاد بر موسیقی رپ و هیپ هاپ داشت. گروه رپ ناحیه هوستون، The Geto Boys، از چندین خط از مکالمات این فیلم در ترانه های خود استفاده کردند و یکی از رپرهای این گروه از نام این فیلم برای اسم صحنه خود استفاده کرد. بسیاری از رپرها مانند پی دیدی (P.Diddy )اعلام کرده اند صورت زخمی فیلم مورد علاقه ی آنهاست.سیدنی لومت اولین انتخاب برای کارگردانی این فیلم بود. اما لومت کنار گذاشته شد. کوبایی بودن شخصیتها و نیز صحنه های بندر ماریل پیشهاد و ایده وی بود.الیور استون اسم تونی مونتانا را به دلیل نام فوتبالیست مورد علاقه اش جو مونتانا، انتخاب کرد.وقتی که دی پالما سناریو را خواند، آنقدر خوشش آمد که از کارگردانی فیلم Flashdance (1983) انصراف داد و کارگردانی این فیلم را قبول کرد.استیون اسپیلبرگ از صحنه فیلم دیدن کرد و در کارگردانی یک پلان کمک کرد. پلانی کوچک از بولیوی هایی که در قصر مونتانا هستند.وقتی که در سال ۲۰۰۳ فیلم دوباره نمایش داده شد، کمپانی از دی پالما خواست که موسیقی فیلم را عوض کرده و از ترانه های رپی استفاده کند که از این فیلم الهام گرفته اند. اما دی پالما نپذیرفت.

وقتی که دی پالما این فیلم را به MPAA داد، انها درجه x را به فیلم دادند. دی پالما قسمتی هایی از فیلم را حذف کرد و دوباره آن را فرستاد. اما باز هم فیلم درجه x گرفت( یکی از دلایل این بود که از Octavio The Clown زیاد فیلم برداری شده بود). دی پالما برای بار سوم قسمتهایی از فیلم را حذف و باز هم فیلم همان درجه راگفت. دی پالما حاضر نشد قسمتهای بیشتری از فیلم را حذف کند تا فیلم درجه R بگیرد.

دی پالما و تهیه کننده فیلم مارتین برگمان جلسه ای با اعضای MPAA گذاشته و از افسران دایره مبارزه با قاچاقچیان هم دعوت کردند. آنها تصدیق نمودند که این فیلم دنیایی مواد مخدر و قاچاق آن را به خوبی و با دقت نشان می دهد. این تایید ۲ه نفر اعضای اداره درجه بندی فیلم را متقاعد کرد که به سومین نسخه سانسور شده فیلم درجه R را بدهند. دی پالما به طور مختصری اشاره کرد که اگر نسخه سانسور شده سوم فیلم درجه R بگیرد پس نسخه اول سانسور شده هم بایستی همین درجه را داشته باشد. وی از استودیو پرسید که ایا می تواند نسخه اول را پخش کند که چینین اجازه ای داده نشد. در هر حال از انجایی که مجریان و متصدیان استودیو تفاوت بین قسمتهای سانسور شده را نمی دانستند دی پالما همان نسخه اول را پخش کرد و تا زمانی که فیلم به صورت کاستهای ویدیویی پخش نشده بود، چندین ماه بعد، وی این موضوع را عنوان نکرد.

تعداد بازیگران: ۴۲

اکثر قسمتهای فیلم در لوس انجلس فیلم برداری شد. چرا که این خطر وجود داشت که تولید فیلم به علت اعتراض آمریکایی های کوبایی تبار متوفق بشود. خیابانها و ساختمانهای که در آنها فیلم برداری می شد توسط دکوراتور ها به گونه طراحی و پوش داده شده بود که تماشگر فکر کند صحنه ها در میایی گرفته شده است.

استیون بائر تنها بازیگر کوبایی این فیلم بود.

دو ترانه این فیلم Shake it Up" و "I'm Hot Tonite" 21 سال بعد توسط الیزابت دیلی دوباره اجرا شد.

موسسه بین المللی پول شویی صدام حسینMontana Management نامیده شده بود.

می بایست به جای کوکایین در سراسر فیلم از شیر خشک استفاده می شد، اما این امر میسر نبود، چرا که برای فیلم برداری مناسب نبود.

وقتی که سوسا ( پل شنار ) قبل از صحنه آخر گوشی تلفن را می گذارد، صدای ضعیفی از کمانه شدن شدن گلوله در زیر صدای گذاشتن گوشی شنیده می شود.

دسته اسلحه ها مجهز به وسائل همزمانسازی بود؛ به گونه ای که هروقت دریچه دوربین باز می شد، انها هم شلیک می کردند. نتیجه این بود که جرقه های لوله تفنگ در هنگام شلیک هم بیشتربه چشم آمده هم پایدارتر بودند.

Miriam Colon که در این فیلم نقش مادر تونی را بازی می کرد، تنها ۴ سال از وی بزرگتر بود.

در ابتدا برای اجرای نقش Manny Ribera جان تراولتا کاندید شده بود.

پاچینو عنوان کرده است که تونی مونتانا یکی از محبوب ترین نقشهایی است که وی بازی کرده است.

اگرچه که تونی مونتانا کوبایی می باشد و زبان اصلیش اسپانیایی است، اما وی در طول فیلم فقط یکبار یک جمله به زبان اسپانیایی می گوید.

منبع: آرشیو فیلم

ممکن است شما دوست داشته باشید

25
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
25 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
16 Comment authors
علی نظریونوسrahavi67فرزاد*saeedsurena7 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
علی نظری
Member
Member
علی نظری

عالی بود
نشون داد چطور غرور و تکبر آدم رو به تباهی میکشونه …

۸/۱۰

ونوس
Guest
Member
ونوس

متاسفانه نقدتان افتضاح بود !

rahavi67
Guest
Member
rahavi67

میزان ابتدایی بودن و کلیشه‌ای بودن فیلم به اندازه‌ی بزرگی و مهارت حضرت استاد پاچینوست. حیف این بازیِ درجه یک برای این فیلم هندی!

فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

به طور کلی من معتقدم فیلم های آل پاچینو رو باید زبان اصلی دید. چون هیچ دوبلوری تو دنیا هرچقدر هم قوی و حرفه ای باشه نمیتونه شخصیت و کاراکتر و حرارت خاص آل پاچینو رو که ناقل شور و احساس به بیننده است رو منتقل کنه…

فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

nima tarkan:

bahar:بزرگترین بازیگر دنیا بدون شک شاید فقط مالون براندو بتونه باهاش رقابت کنه تو نسل خودش هم رابرت دنیرو و داستین هافمن باهاش قابل مقایسه نیستند جک نیکلسون میتونه حریف خوبی باشه

جک نیکلسون یه چیز دیگس 😛

به سبک بازیگری این اسامی بزرگان هم باید دقت کرد. هرکدوم در استایل صاحب سبک هستند برای خودشون.
سلیقه ی شما اینجوریه که بازی پر شور و هیجان آل پاچینو و نیکلسون رو می پسندید. ولی دنیرو و هافمن هم با سبکی که دارند فوق العاده پر طرفدار هستند.

فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

فیلم فوق سنگینی بود. کمرشکن ! 😀
به نظرم بهترین کاراکتر و بازی آل پاچینو در همین نقش تونی مونتانا بود که عجیبه به خاطرش اسکار نگرفت!
هرکس نظری داره و این فیلم در ژانر گانگستری و مافیا از پدرخوانده هم بهتر بود به اعتقاد شخصی من…

saeedsurena7
Guest
Member
saeedsurena7

اونجا که آل پاچینو میگه
Say hello to my little friend
و شروع به کشتن افراد سوسا میکنه واقعا جذابه.
ولی جذابترین قسمت فیلم رو در سکانس آخر میبینم که قاتل بالای جمله بسیار معروف فیلم ایستاده است:

The world is yours

یعنی طمع نهایتا به نابودی منجر خواهد شد

.pacino hosseinmg
Guest
Member
.pacino hosseinmg

حسرت می خورم چرا زودتر این فیلمو ندیدم..قطعا چند بار دیگه نگاش می کنم.. بهترین بازیگر تمام تاریخ زمین حضرت والا مقام آلپاچینو مصل همیشه عالی بود..
فقط کافیه چشماشو زمانی که رو خواهرش غیرتی شد و مانی رو کشت ببینید.. با چشماش داشت بیننده رو نابود میکرد..
موزیک متن عالی فیلنامه عالی و گیرا این فیلمو به یکی از بهترین فیلم های کلاسیک تبدیل کرده.. کجایید پاچینو دنیرو حیف شماها پیرشید .. کاش تا ابد جوان می موندید و فیلم های کلاسیک مثل پدرخوانده راننده تاکسی و اسکار فیس میساختید حیف که دیگه ازین جور فیلمها ساخته نمیشه ..

Zay
Guest
Member
Zay

من عاشق این فیلمم
کلا Al Pacino عشقه

surush jafari
Guest
Member
surush jafari

یه فیلم بی نظیر که به نظر من با فیلمایی مثل پدرخوانده یا رفقای خوب میتونه مقایسه بشه , صددرصد بهترین فیلم دی پالما و یکی از بهترین نقش افرینی های پاچینو هم هست

nima tarkan
Guest
Member
nima tarkan

bahar:بزرگترین بازیگر دنیا بدون شک شاید فقط مالون براندو بتونه باهاش رقابت کنه تو نسل خودش هم رابرت دنیرو و داستین هافمن باهاش قابل مقایسه نیستند جک نیکلسون میتونه حریف خوبی باشه

جک نیکلسون یه چیز دیگس 😛

bahar
Guest
Member
bahar

بزرگترین بازیگر دنیا بدون شک شاید فقط مالون براندو بتونه باهاش رقابت کنه تو نسل خودش هم رابرت دنیرو و داستین هافمن باهاش قابل مقایسه نیستند جک نیکلسون میتونه حریف خوبی باشه

کارن سلیمی
Member
Member
کارن سلیمی

تونی باعث مرگش خودش شد .غرور زیاد و طمع انسانو نابود میکنه

AMIR ABBAS
Member
Member
AMIR ABBAS

حقش نیست جزء ۲۵۰ فیلم برتر باشه اگه هم شده به خاطر ماهیت ضد کمونیستی فیلم بوده ولاغیر .به نظر من فقط موسیقی متنش عالی بود که اونم کمتر توی فیلم استفاده شده بود.

sssssssssssssss
Guest
Member
sssssssssssssss

میشه اخر فیلم یکی بگه اون مرده کی بود

pastor
Guest
Member
pastor

نظر دادن ی کاره چرت در مورد شخصیت کاریزماتیک آل پاچینوس چون فقط باید بگی عالی راجع ب کسی ک تراژدیش تو همه فیلما بیننده رو به وجد میاره

Sepehr Akhoundi
Member
Member
Sepehr Akhoundi

http://naghdefarsi.com/world-movies-review/12644-scarface-.html?start=5
فکر می‌کنم این مطلب برای Scarface 1983 نباشد.
ممنون از سایت خوبتان

Sina031
Guest
Member
Sina031

بهترین فیلمی که به عمرم دیدم

م ی
Guest
Member
م ی

فیلم های دیپالما عالی اند. بسیاری از فیلمها الگوگیری از اون کردن -حتی مایکل مان و اسکات و …

...
Guest
Member
...

"صورت زخمی"، بیشتر بالیوودی بودش تا هالیوودی!
اما بازی ِ "آل پاچینو" خوب بود

علی خدری
Guest
Member
علی خدری

م.ق.ق:

محسن میلادی:یک شاهکار فوق العاده و درجه یک
بیش از دهها بار می توان دید و لذت برد

موافقم شدید
عاشق اون وقتیم که پاچینو توى رستوران قاطى میکنه ،عاشق اون سکانسم

اره منم عاشق اونجاشم ، say goodbye to the badguy 😆

علی خدری
Guest
Member
علی خدری

بازی ال پاچینو یه سطح بالاتر از فیلمه ! خود فیلمم ازون تریپ فیلماست که همه چی باهمه ، اکشن ، درام و … فیلم خوبیه ولی یجورایی شبیه فیلما هالییود نیس ! منو یاد فیلم هندیا میندازه ! از ۱۰ بهش ۷/۵ میدم …

مينا قربانى قرخلو
Guest
Member
مينا قربانى قرخلو

محسن میلادی:یک شاهکار فوق العاده و درجه یک
بیش از دهها بار می توان دید و لذت برد

موافقم شدید
عاشق اون وقتیم که پاچینو توى رستوران قاطى میکنه ،عاشق اون سکانسم

محسن میلادی
Guest
Member
محسن میلادی

یک شاهکار فوق العاده و درجه یک
بیش از دهها بار می توان دید و لذت برد

Abe
Member
Member
Abe

یکی از بهترین فیلم های دیپالما و پاچینو. با پایانی تراژدیک.