Requiem for a Dream (مرثیه‌ای بر یک رویا)


خلاصه داستان:

خلاصه داستان : هری و دوستش مارلون برای پولدار شدن دست به کار تجارت قرص های روانگردان می زنند، مادر هری سارا نیز بدنبال موفقیت شرکت در یک مسابقه تلویزانی به سفارش پزشک به مصرف قر صهای لاغری که به نوعی در ارتباط با روانگردان ها هستند، می پردازد و...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم مهدی افشارها

نقد و بررسی فیلم مرثیه ای بر یک رویا (نقد فارسی)

برخی فیلم ها هستند که نمونه مشابه آن یا پیدا نمی شوند یا کمتر پیدا می شوند. دیدن این گونه فیلم ها، مساوی است با پذیرفتن این نکته که شاید دیگر شانسی برای دیدن فیلمی با این کیفیت در موضوع مورد نظر در ادامه زندگی خود نداشته باشید! به همین دلیل شاید دیدن فیلم را تا آنجا که ممکن است به تعویق بیاندازید. فیلم مرثیه ای بر یک رویا، یکی از آنگونه فیلم ها بود. البته از حق هم که نگذریم باید بگویم دلیل دیگر این تعویق در دیدن این فیلم، مشاده 3 یا 4 صحنه چند ثانیه ای از اواسط فیلم در گذشته بود که راستش زیاد به دل من نمی نشست اما به محظ سپری شدن تنها 5 دقیقه از شروع آن، متوجه شدم با یک فیلم بزرگ و بسیار خوش ساخت روبرو هستم. در صحنه ابتدایی فیلم می بینیم که پسر خوش قیافه ای با نام  هری (با بازی جرارد لتو) مشغول دعوا  با مادر پیرش به نام سارا(با بازی الن بارستین)  است تا تلویزیون خانه شان را به دلیل نیاز مالی به فروش برساند. در انتها، هری موفق می شود تلوزیون را با موفقیت از خانه بیرون آورده و با کمک دوستش با نام تایرن (با بازی مارلون وایانز)، به فروش برساند. اما چه چیز می تواند در خانه یک پیرزن تنها از تلویزیون مهم تر باشد؟ شاید درست حدس زده باشید: مواد مخدر پسرک!

این فیلم نشان دهنده مقطعی از  زندگی 4 انسان می باشد. سارا، پیرزنی خوش قیافه، مهربان و البته بسیار تنهاست که همسرش مدتهاست از دنیا رفته و پسرش هری هم ماهی یکبار، آن هم معمولا به دلیل نیاز مالی به او مراجعه می کند. سارا عاشق تلویزیون و بخصوص مسابقه ای تلویزیونی است که از دید سارا برنده آن، این افتخار نصیبش می شود که با حضور در آن، مورد توجه هزاران بیننده قرار بگیرد. سارا، علی رقم رفتار های نا به هنجار هری، کماکان عاشق پسرش است. هری و دوستش تایرن، به شغل شریف خرده فروشی مواد مخدر(!) اشتغال دارند .  در این راه ماریون، دوست دختر هری (با بازی جنیفر کانلی)  نیز همراه آنان می شود. ماریون و هری عاشق یکدیگر هستند. آنها، آنقدر یکدیگر را دوست دارند که حتی تحمل این را ندارند که ببینند یکی از آنها، مشغول صحبت با جنس مخالف دیگر است.  آنها با فروش مواد مخدر پول خوبی به جیب می زنند و علاوه بر آن، با استفاده از آن نیز نهایت لذت را از زندگی خود و از با هم بودن می برند.

فیلم به هیچ عنوان سعی ندارد حالت موعظه گرانه به خود بگیرد. استفاده از مواد مخدر و مخصوصاً  احساس بعد از آن بسیار لذتبخش است. این چیزی است که به وضوح در فیلم نشان داده می شود. روزی تماسی با سارا، پیرزن مهربان و دوست داشتنی داستان گرفته می شود و به او می گویند که به عنوان برنده، در برنامه تلویزیونی مورد علاقه اش، شانس این را دارد که جلوی چشم صدها هزار بیننده ظاهر شود. سارا نیز برای هر چه زیباتر به نظر رسیدن خود تصمیم می گیرد خود را لاغر کند. برای آنکه سارا بتواند در این فرصت کوتاه، خود را به وزن و ظاهری ایده آل (برای جلب توجه هر چه بیشتر) برساند، شروع به استفاده از قرص های ویژه لاغری، آن هم به میزان زیاد می کند. این قرص های اعتیاد آور، اگرچه باعث کاهش وزن سارا می شوند، اما سارا را ناخواسته، به همان راهی می کشاند که پسرش هری، دور از چشم سارا در آن وارد شده است و آن لذت استفاده از مواد مخدر است.

همان طور که اشاره کردم، مرثیه ای بر یک رویا ، نشان دهنده مقطعی از زندگی 4 انسان است. این فیلم نشان می دهد که چگونه احساس لذت استفاده از مواد مخدر، می تواند انسان ها را برده خود کرده، ارزش ها را از بین ببرد ، پیرزنی دوست داشتنی را دیوانه کند و احساس قدرتمند عشق راهم مغلوب خود کند. مرثیه ای بر یک رویا، در حالتی بسیار تاثیر گذار نشان می دهد که یک قاب عکس ساده، چگونه می تواند هم نمادی باشد از عشق و هم از مواد مخدر، دو قطب مخالف هم، و اینکه چگونه مواد مخدر، به شکلی دردناک، عشق میان ماریون و هری را به آتش می کشاند. فیلم نشان دهده روند تبدیل مواد مخدر، از ماده ای لذت بخش، به هیولایی کنترل نشدنی است.

به ندرت پیش می آید که فیلم هایی با این مضمون، مورد توجه اعضای آکادمی اسکار یا حتی بسیاری از جشنواره های بین المللی قرار بگیرد. مرثیه ای بر یک رویا هم از این قائله مستثنی نبود. موسیقی متن فیلم بسیاز زیبا و تاثیر گذار است. این موسیقی، از همان ابتدای فیلم، ما را عاشق خود می کند. نکته جالب توجه این است که این موسیقی از دو قسمت و با ریتمی متفاوت ساخته شده است. تنها دو جا در فیلم وجود دارد که ریتم دوم در ادامه ریتم اول پخش می شود و  در سایر قسمت های فیلم، ما تنها شنونده ریتم اول هستیم.  اما همین دو جا هم روایتی کاملا متفاوت دارند. شما با شنیدن موسیقی کامل فیلم (ریتم 1 +2) در ابتدای فیلم، احساس پیروزی و خوشی می کنید اما با شنیدن همین موسیقی در انتهای فیلم، چنان وحشتی سراپای وجود شما را در بر می گیرد که نا خواسته بدن شما را به لرزه می اندازد.

بازی ها هم عموما خوب از آب در آمده اند. جرارد لتو در نقش هری بسیار عالی ظاهر شده است. او به شکلی ظاهر شده، که علی رغم تمام مشکلات و نا هنجاری های هری، شما نمی توانید این شخصیت را دوست نداشته باشید. همین امر باعث می شود که در انتهای فیلم، شما از هری متنفر نباشید و حتی احساس ترحم هم برای او نکنید  و تنها چیزی که متوجه تمام اتهام ها و تنفر ها باشد تنها و تنها مواد مخدر باشد! این قضیه درباره سایر شخصیت ها هم صدق می کند.  البته داستان درباره سارا تا حدی متفاوت است. این پیر زن چنان  شخصیتی دوست داشتنی و مهربان از خود نشان می داد که این تصور حتی به ذهنتان هم نمی توانست خطور کند که این زن، به موجودی دیوانه و روان پریش تبدیل شود. برای به دام افتادن در دام مواد مخدر حتما لازم نیست که به دنبال مواد مخدر باشید یا دوستان ناباب (!) داشته باشید. گاهی مواد مخدر خود شما را در دام می اندازد! خانم الن بارستین نقش سارا را به شکلی تحسین برانگیز و با مهارت تمام بازی کرده است و به شایستگی توانسته برای این نقش، کاندید جایزه اسکار هم بشود.

گاهی اوقات با خود فکر می کنم که درن آرنوفسکی، نابغه ای تمام عیار نه تنها در فیلمسازی، بلکه در علم روانشناسی نیز می باشد. من نمی دانم که آیا خود آرنوفسکی روانشناسی زبده است و یا اینکه تیمی از متخصصان روانشناسی، در هنگام فیلمسازی، او را همراهی می کنند! براستی چه رویایی می تواند برای یک پیرزن تنها که در گذشته دختری خوش قیافه بوده و اکنون شوهرش فوت کرده و پسرش نیز ماهی یکبار به او سر می زند، بهتر از این باشد که دوباره مورد توجه قرار بگیرد، دوباره دیده شود و دوباره مردم برایش دست بزنند و هورا بکشند. آیا واقعا لاغر شدن، آنهم تنها برای یک برنامه تلویزیونی چند دقیقه ای، ارزش دارد که روزی 16 عدد قرص خطرناک مصرف شود؟ شاید به نظر شما مسخره بیاید اما از نظر علم روانشناسی، برای یک زن تنها، قطعا ارزش اش را دارد!

مرثیه ای بر یک رویا فیلمی کاملا متفاوت می باشد که سالها از ساخت آن می گذرد اما هیچگاه تکراری نمی شود. آرنوفسکی بعد ها با ساخت فیلم کشتی گیر و  قوی سیاه و باز هم با لایه های عمیق روانشناسانه آن فیلم ها، ثابت کرد که مرثیه ای بر یک رویا، تنها یک موفقیت تصادفی نبوده است. به دلیل صحنه های مکرر استفاده از مواد  مخدر و همچنین نشان دادن لذت استفاده از مواد مخدر، فیلم به هیچ عنوان مناسب افراد زیر 18 سال و در بسیار مواقع افراد بالای 18 سال هم نمی باشد!

درپایان به شما توصیه می کنم اگر به دنبال دیدن تنها یک فیلم خوب هستید، گزینه های بهتری در برابر شما قرار دارند، اما اگر به دنبال دیدن یک اثر هنری  منحصر به فرد با لایه های عمیق روانشناسانه هستید، مرثیه ای بر یک رویا همانی است که باید ببینید.

اختصاصی نقد فارسی

نویسنده و منتقد : مهدی افشارها

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد فیلم مرثیه ای برای یك رؤیا: مرثیه ای برای یک جامعه ی بی هویت (عشّاق سینما)

شاید بهترین صفت برای توصیف فیلم مرثیه ای برای یك رؤیا، كوبنده و تأثیرگذار باشد. فارغ از این كه فیلم از نظر ما یك شاهكار باشد یا نه، تا مدتی تحت تأثیر آن خواهیم بود. تصویری كه آرنوفسكی در این فیلم به ما ارائه می دهد، دیگر تنعا منحصر به جامعه ی آمریكا نیست. آرنوفسكی در این فیلم به ما نشان می دهد در جامعه ای كه با عنوان لیبرال شناخته می شود، هنوز تا چه حد آثار امپریالیسم وجود دارد. سیاستی كه قرار است آزادی های فردی را محترم بشمرد، در راهی حركت می كند كه تمامی آزادی های فردی را تحت كنترل خود در می آورد. با توجه به این كه آمریكا هنوز بیشترین نفوذ را در جهان دارد – چه از لحاظ فرهنگی، چه ایدئولوژیك و چه… – می توان گفت كه چنین پدیده ای دیگر فقط منحصر به آمریكا نیست. از این زاویه، مرثیه ای برای یك رؤیا یك فیلم جهانی است.

داستان فیلم بر چهار محور استوار است: تلویزیون، رژیم غذایی، مواد مخدر و مشكلات مالی. از این بین، دو تا از این محورها – تلویزیون و مواد مخدر – محورهای اولیه ی فیلم هستند و دو محور دیگر به واسطه ی این دو محور شكل می گیرند. ماریون به روانشناسش اجازه می دهد از او سوءاستفاده ی جنسی كند. چرا؟ چون به پول احتیاج دارد. چرا؟ چون می خواهد مواد خریداری كند. پس بحران ما لی به واسطه ی مسئله ی مواد مخدر است كه در این فیلم نشان داده می شود. از طرف دیگر سارا شروع به مصرف قرص های رژیمی می كند. چرا؟ تا بتواند لباس مورد علاقه اش را بپوشد. چرا؟ تا بتواند در برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه اش شركت كند. پس اگر مشكل رژیم غذایی در این فیلم نمایش داده می شود، به واسطه ی مسئله ی تلویزیون است.

مرثیه ای برای یك رؤیا، داستان زندگی چهار نفر است كه عملاً با دست خود، زندگی شان را رو به تباهی می برند. سارا گلدفارب، پسرش هری، دختر مورد علاقه ی هری، ماریون، و سرانجام دوست سیاه پوست هری، تایرون. داستان فیلم به طرزی كاملاً‌نمادین از تابستان شروع و به زمستان ختم می شود تا نشان دهد چگونه این چهار نفر با دست خود به سمت نابودی پیش می روند و از تابستان زندگی به زمستان می رسند. این كار، دست كارگردان را نیز باز می گذارد تا نمادهایی چون آفتاب و برف را برای توصیف زندگی آنان (به خصوص سارا) در مقاطع مختلف به كار ببرد. آرنوفسكی اتفاقاتی زا كه برای آنها می افتد، به صورت موازی نشان می دهد تا به تماشاگر بفهماند كه هر چهار نفر آنها عملاً یك راه را طی می كنند. (اگر چه در ظاهر كارهای متفاوتی انجام می دهند) به بیان دیگر عشق بیش از اندازه به تلویزیون و رژیم غذایی بی منطق هم می توانند به اندازه ی مواد مخدر مرگبار باشند. در این فیلم، صحنه های مصرف مواد مخدر توسط جوانها و قرص ها توسط مادر، همواره توسط یك سری حركات و صداهای خاص نشان داده می شود كه نمایانگر آسایش موقت پس از مصرف و تأثیر یكسانی است كه این مواد بر انسان می گذارند. مقایسه ی رفتارهای سارا، هری، ماریون و تایرون باعث می شود تا آرنوفسكی بتواند از ابعاد مختلف سیستم زندگی امروزی انتقاد كند. اولین مسئله، بحث رژیم غذایی است. مرثیه ای برای یك رؤیا به وضوح علت گرایش مردم به قرص های رژیمی را نشان می دهد. نام كتابی كه سارا برای رژیم مصرف می كند، 10 پوند در 10 روز است. ولی وقتی بحث قرص های رژیمی پیش كشیده می شود، صحبت از 50 پوند كاهش وزن به میان می آید. تازه این در حالی است كه رژیم غذایی، نیازمند قطع بسیاری از خوراكی های خوشمزه و كاهش میزان غذا است. بنابراین طبیعی است كه یك فرد عامی مثل سارا، به سادگی جذب قرص های رژیمی شود.

مسأله ی دیگر بررسی اثرات یك جامعه ی امپریالیست بر زندگی عامه ی مردم جامعه است. تلویزیون در این فیلم گویی نشانه ای از همین سیاست است. سیاستی كه تمام ابعاد زندگی انسان را تحت تسخیر خود در می آورد. در یك صحنه ی گویا، افراد داخل تلویزیون جلوی چشمان حیرت زده ی سارا از داخل آن بیرون می آیند و كار سارا به جابب مب رسد كه حتی خانه ی خودش را نیز به شكل استودیوی تلویزیونی می بیند. سارا گلدفارب در این فیلم به وضوح نمادی از توده ی ناآگاه جامعه است. در واقع او یك زن عامی است كه نگاه ساده انگارانه ای نسبت به محیط اطراف دارد. هنگامی كه پسرش از او می پرسد: “اون (دكتر) بهت قرص داده؟” سارا جواب می دهد: “معلومه. اون یه دكتره.” چنین دید عامیانه ای نسبت به علم پزشكی در جامعه ی ما نیز وجود دارد. در نزد بسیاری از ما نیز دكتر خوب كسی است كه بیشتر دارو تجویز كند! این ناآگاهی سارا، خطر بزرگتری را برای او ایجاد می كند و آن هم انفعال است. او در این فیلم یك عنصر Passive است، نه یك عنصر Active. تأثیرپذیر است تا تأثیرگذار. همین انفعال اوست كه باعث می شود زندگی خودش و پسرش نابود شوند. انفعال او در همان سكانس اول فیلم مشخص می شود. جایی كه پسرش دارد تلویزیون را از خانه خارج می كند تا آن را برای تهیه ی پول خرید مواد مخدر گرو بگذارد و سارا فقط به خودش می گوید: “همه چی درست می شه”. حال اگر سارا را نماد توده ی ناآگاه جامعه در نظر بگیریم، بسیاری از وقایع این فیلم، ما به ازای بیرونی پیدا می كنند. این جهل و انفعال، باعث می شود كه افراد جامعه همواره تحت تأثیر جو باشند. همان طور كه سارا تحت تأثیر حرف های یكی دو نفر، رو به مصرف قرص های رژیمی می آورد، افراد ناآگاه جامعه هم همواره تحت تأثیر حرف های یكی دو نفر خواهند بود. به همین دلیل است كه حكومت های دیكتاتوری از آگاهی مردم می ترسند و از آن جلوگیری می كنند. آنها از ناآگاهی ملتشان استفاده می كنند. بسیاری از راهپیماییها و تظاهراتی كه در اطرافمان شاهد هستیم، بیش از آن كه نشانه ی عقاید مردم باشد، دلیلی است بر ناآگاهی و تأثیرپذیری آن ها.

مرثیه ای برای یك رؤیا جامعه ای را به تصویر می كشد كه در آن انسان تا حد ابزار پایین آمده و همه ی روابط مكانیكی شده اند. وقتی سارا پس از آغاز تأثیر دردناك قرص ها، نزد دكتر می رود، دكتر بدون این كه حتی نگاهی به او بیندازد، می پرسد: “وزنت خوبه؟” و سارا پاسخ می دهد: “وزنم خوبه. خودم خوب نیستم.”

مسأله ی دیگری كه در این فیلم نمایش داده می شود، این است كه آن چه تحت عنوان قرص های رژیمی در بازار عرضه می شود، در بسیاری از موارد تفاوتی با مواد مخدر ندارند. در صحنه ای كه سارا برای اولین بار قرص ها را به ترتیب رنگ می چیند، نمایی از بالا از قرص ها می بینیم. در این صحنه زاویه ی دوربین به همان شكلی است كه چند دقیقه قبل، مواد مخدر را نشان می داد.

در انتهای فیلم، زندگی هر چهار نفر از هم می پاشد. شرایط به جایی می رسد كه هیچ كدام از آن ها توانایی بازگشت به زندگی عادی را ندارند. و این…مرثیه ای است برای رؤیاهای یك جامعه ی بی هویت.

منبع: عشّاق سینما

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد فیلم مرثیه ای برای یک رؤیا: رویایی به قیمت مرگ (سینما × سینما)

دارن آرونوفسکی را با فیلم پی می شناسیم. فیلمی اضطراب آور با تصاویری گیج کننده که به درون ذهن فرد قدم می گذارد و از درون ذهن قهرمان با بیننده ارتباط بر قرار می کند به نوعی که بیننده صداهای ذهن قهرمان را نیز با تمام وجود احساس می کند. مرثیه ای برای یک رویا فیلمی دیگر از آرونفسکی٬ تصاویری از درون سه گروه از افراد است. سه گروه در دو نسل و از دو جنس. دو پسر٬ یک دختر و یک مادر. هر سه گروه اسیر اعتیاد می شوند و در نهایت برای این عمل خود نیز ضرر هایی جبران ناپذیر می پذیرند.

فیلم مرثیه ای برای یک رویا با توجه به موضوع اعتیاد٬ این موضوع را در سطح های گوناگون و برای سن های گوناگون نشان می دهد و این تصاویر همراه با سبک فیلم سازی آرونفسکی با بیننده بسیار ارتباط برقرار می کند.

هر کاری توام با اثری است برای خود فرد. اگر این کار اعتیاد باشد نتیجه آن برای خود فرد است که در این جا موضوع محوری همین اعتیاد است. هری پسری جوان است که برای بدست آوردن پول برای خرید مواد مخدر٬ حتی تلویزیون خانه مادر پیرش را نیز می فروشد. او دست به هر کاری می زند ولی در این راه دوست دارد مادرش را نیز همواره خوشحال ببیند. او و دوستش برای بدست آوردن پول برای خرید مواد حتی حاضر به دلالی مواد نیز می شوند تا اینکه مجبور می شوند برای خرید مواد٬ به شهری دیگر بروند. دوست دختر هری٬ ماریون٬ نیز که می توان گفت عاشق هری است برای کمک به هری برای خرید مواد٬ تن به خود فروشی نیز می دهد. مادر هری زنی مسن است که بسیار تنهاست و حتی با وجود داشتن چندین دوست در ساختمان خودش را تنها می داند. او دائما مشغول تماشای برنامه ای از تلویزیون است و سرانجام با تلفنی که به او خبر دعوت شدن به مسابقه را در تلویزیون می دهد متحول شده و به دنبال لاغر شدن برای پوشیدن لباسی که با آن خاطراتی در جوانی دارد٬ در مسابقه می رود و در این راه قرص هایی مصرف می کند که سرانجام به اعتیاد او می انجامد.

شروع فیلم با هری آغاز می شود که به خانه می آید تا بتواند پولی برای خرید مواد بگیرد اما مادرش به اتاق رفته و در را از داخل قفل می کند و هری مجبور می شود تلویزیون خانه را ببرد. در این قسمت دیالوگ های جالبی می شنویم که نشان دهنده علاقه دو طرفه هری و مادرش به یکدیگر است و این علاقه را در طول فیلم بار ها می بینیم. او به مادرش می گوید از اتاق بیرون بیا و نگذار احساس گناه کنم. مادرش که تلویزیون را به رادیاتور زنجیر کرده کلید زنجیر را به سادگی از زیر در به او می دهد. حتی هری به مادرش قول می دهد که با بردن این تلویزیون برای او تلویزیونی دیگر و پیشرفته تربخرد و سرانجام نیز به قولش وفا می کند.

بار ها شاهد فیلم هایی در مورد اعتیاد بوده ایم ولی مرثیه ای برای یک رویا با موسیقی تاثیر گذار خود توانسته ارتباط بیشتری برقرار کند و پیام خود را نیز بر بیننده بگذارد. سکانسی که نشان دهنده آماده کردن هرویین برای تزریق است را با کات های بسیار در طول فیلم بار ها می بیینم و آرونفسکی خواسته با تکرار این سکانس بارها اعتیاد این افراد را یاد آوری کند و بدین صورت هرچند با نشان دادن صحنه های معاشقه ماریون و هری و صحنه های آرامش بخش خود در طول فیلم به معصومیت افراد و سالم بودن روابط و عشق بین آن ها تاکید می کند٬ خواسته فورا به چگونگی شکل گیری این روابط نیز تاکید کند که یکی از پایه های آن همین اعتیاد است. در ادامه مادر نیز به قرص هایی برای کم اشتها شدن اعتیاد پیدا کرده و این قرص ها به او انرژی داده و شادی بخش نیز هستند و دوباره آرونفسکی با نشان دادن صحنه های قرص خودن زن مسن دلیل این شادی کوتاه مدت و پر انرژی شدن را یاد آوری می کند.

فیلم پر است از صحنه های گمراه کننده و گیج کننده توام با خیال و رویا. در طول فیلم بار ها شاهد رسیدن به نوعی آرامش پس از استفاده از مواد مخدر هستیم و این را در طول فیلم چند بار با سکانسی در کنار دریا شاهد هستیم. در انتهای فیلم پس از تصاویری گیج کننده از تقاص پس دادن همه این افراد یعنی هری و دوستش و ماریون و مادر هری را نشان می دهند٬ ناگهان به آرامشی در کنار دریا می رسیم و این آرامش با قطع شدن موسیقی فیلم به اوج خود رسیده تا دوباره شاهد دگرگونی بیننده باشیم. بار ها نیز شاهد فید شدن تصاویر به رنگ سفید و سپس وارد شدن به رویا هستیم و این همان چیزی است که با دیدن تصاویر آماده شدن هرویین برای تزریق خنثی می شود و علت می یابد و این باعث دگرگونی لحظه ای ذهن تماشاگر و سپس آرامش او می شود.

شخصا اعتقاد دارم که استفاده از تصاویر گیج کننده و اضطراب آور در این فیلم بیش از حد نرمال است و این با یکی از سکانس های آخر یعنی رفتن ماریون به خانه مرد سیاه پوست برای خود فروشی به اوج می رسد و این سکانس به نظر من کمی بی اثر می شود و کمی به دور از حتی رویا پردازی است.

در طول فیلم بار ها اسم پدر هری را از طرف مادر می شنویم که مادر با احساس بسیار زیبایی از او یاد می کند در صورتی که هرگز آرونفسکی اطلاعی از او نمی دهد پس این همه تاکید بر استفاده از اسم او و حتی افتخار کردن مادر به او برای چه بوده است؟

سکانسی که زن پیر با خوردن بیش از اندازه قرص ها به توهم می رود بسیار زیبا طراحی شده اما با تصاویر بسیار فراتر از رویا که مجری تلویزیون به داخل خانه او می آید تا حدی اثر خود را از دست داده است.

تکرار ها در طول فیلم کمی آزار دهنده شده است تا حدی که تکرار سکانس های مربوط به مسابقه تلویزیونی در انتهای فیلم دیگر خسته کننده جلوه می کند در صورتی که با کوتاه تر شدن این نوع سکانس ها می توانست به اندازه سکانس آماده کردن مواد برای تزیریق تاثیر گذار باشد.

نوع فیلم برداری در این فیلم بسیار جالب است و طوری فیلمبرداری انجام شده که بیننده کاملا به تصاویر راه می یابد. بار ها در طول فیلم شاهد تغییر زاویه فیلمبرداری به اندازه نود درجه هستیم که دو شخصیت را بتواند از جلو فیلم بگیرد در حالی که کنار هم نشسته اند. جامپ کات های به موقع طوری شکل گرفته اند که از نشان دادن برخی صحنه های اضافی خود داری کند تا اینکه ریتم تند فیلم تغییری نکند.

سرانجام از نظر من فیلم مرثیه ای برای یک رویا با ضرب آهنگ تند خود٬ همراه با موسیقی فوق العاده و فیلم برداری مدرن خود توانسته تاثیر خود را بر بیننده و از جمله بر خود من بگذارد و این همان چیزی است که می توان موفقیت کارگردان یعنی آرونفسکی دانست.

 

نویسنده: 

منبع: سینما × سینما

http://www.film-review.blogfa.com/cat-32.aspx

نقد و بررسی فیلم به قلم امیر عزتی

فیلم مرثیه ای برای یک رؤیا: تعبیر بد فرجام رویای شیرین (موج نو)

داستان فیلم: سارا گلد فارب، بیوه زنی معتاد به تلویزیون که در کانی آیلند زندگی می کند، از شوهر متوفایش پسری به نام هری دارد. هری که معتاد است اغلب اوقاتش را با ماریون (یک طراح مد ناکام) و بهترین دوستش تایرون (مواد فروش سیاه پوست) می گذراند.هری و تایرون در پی به جیب زدن پول کلانی از راه فروش مواد مخدر هستند و ماریون هم در حالی که اعتیاد آن ها و نا امیدی توام با آن شدت می گیرد، با آن دو همراه می شود. سارا نیز به تلویزیونش چسبیده و رویای شرکت در مسابقه تلویزیونی محبوبش را در سر می پروراند. سارا که باور دارد حضورش در تلویزیون قطعی است، زیر نظر پزشک بدنامی شروع به رژیم گرفتن می کند تا لباس قرمز رنگی که در جوانی اش می پوشید، دوباره اندازه اش شود. او به زودی گرفتار قرص هایش می شود که در واقع مواد مخدر (مخلوطی از کوکایین و هروئین) هستند. اعتیادش او را از دنیای واقعی دور و توهم های هراسناکی را جانشین آن می کند. هری و تایرون هر چند در آغاز کارشان موفق به جمع آوری پول قابل توجهی می شوند، اما در نهایت این پول خرج مصرف فزاینده هر سه نفر می شود و از دست می رود. هری که همراه تایرون در صدد قاچاق مواد از شهری دیگر هستند، با عفونت بازوی هری (بر اثر تزریق با سرنگ آلوده) به دکتر مراجعه می کنند و به چنگ پلیس می افتند. بازوی هری برای پرهیز از گسترش عفونت قطع می شود و ماریون نیز که تنها و بی کس شده، به تن فروشی روی می آورد. سارا هم پس از گذشت مدتی کوتاه دچار فروپاشی عصبی و در آسایشگاه روانی بستری می شود.

برای کسی که هنگام تحصیل چندان علاقه ای به ریاضیات نداشته، دیدن اولین فیلم کارگردانی جوان درباره کسانی که ریاضیات را زبان و رمزگان طبیعت می دانند، یک شگفتی کامل است. پی اولین فیلم دارن آرونوفسکی تجلیل بصری استادانه ای از دیوانه های ریاضیات بود؛ فیلم دلنشینی که بیننده را در چرخه ای از جنون ریاضی به بند می کشید و با فرضیه جذابی درباره طبیعت و جهان پیرامون ما پایان می گرفت.

پی روایت تریلری روز آمد و متعلق به عصر کامپیوتر از گولم بود که در آن تکنولوژی به شکلی مرگبار تصویر شده بود. تریلری هگلی و پر رمز و راز که هوشمندانه بودن خود را به رخ تماشاگر نمی کشید. پی با فیلمبرداری سیاه و سفید پر کنتراستش با آثار مایا درن و دیوید لینچ پهلو می زد و ادای دینی به بونوئل کبیر بود (مورچه هایی که درون کامپیوتر و مغز ماکسیمیلین می لولیدند از سگ آندلسی عاریت گرفته شده بود). پی درباره مردی بود که بدون توجه به بهایی که سلامت عقل و انسانیتش می پرداخت، رازهای عالم را پی می گرفت و اینک مرثیه ای برای یک رویا درباره چهار انسان است که در راه رسیدن به رویا، سلامت عقل و جسم و روح خود را از دست می دهند.

برای کسانی که طبعی حساس دارند، مرثیه ای برای یک رویا فیلم تلخ و غافلگیر کننده ای است. فیلم هجوی تمام عیار بر حساسیت و احساس انسان هاست، تصویری وحشتناک از دنیا عرضه می کند و سرانجام در نقطه اوجی چشمگیر و هولناک پایان می پذیرد. این فیلم تجربه منحصر به فردی در ترکیب زبان سینمایی عامه پسند و تصویر سازی قوی و زیبا با تکیه بر احساسات ناب و متمایل به نیکی بشر است؛ اثری مدرن، هنرمندانه و درخشان که یک امید تازه به شمار می آید. فیلم حول محور چهار شخصیت- که به شکل رقت انگیزی امیدوارند – بنا شده و چنین می نماید که فقط مواد مخدر، خلأ موجود در زندگی این شخصیت ها را پر می کند. احساسات این شخصیت ها در فصل سیاه نهایی فیلم به اوج می سید تا این که سرانجام آرامش مخوفی برقرار شود. در واقع فیلم بیش تر درباره اعتیاد به تصور یک زندگی بهتر است تا مواد مخدر و مسافت درازی را که این آدم ها برای گریز از واقعیت خویش می پیمایند، تصویر می کند. فیلم در تصویر کردن جهنم جسمانی، عاطفی و روانی ملازم اعتیاد بی رحم است و تأثیر سینمایی این جهنم را سبک بصری بسیار نوآورانه کارگردان تأمین کرده است. آرونوفسکی برای نقطه گذاری خطوط داستانی متعددش راهی برگزیده که به یقین شدید ترین سیلاب جلوه های ویژه است که تاکنون برای یک فیلم درام جدی تدارک دیده شده است. از همان ابتدای فیلم، زیر رگبار حمله های بی امان تصاویر اسپیلیت اسکرین، اسلوموشن، فست موشن، تدوین ایزنشتاینی و… قرار می گیرم تا در نهایت تأثیر روان شناسانه نشئگی های متعددی را که شاهد شان هستیم، احساس کنیم. نتیجه چنین سبکی تأثیر گذارترین فیلم ضد مواد مخدر است.

برای شخصیت های مرثیه ای برای یک رویا هیچ پالایش و تخلیه عاطفی در کار نیست. هیچ کس شفا پیدا نمی کند، هیچ چیزی درست از کار نمی آید و تأثیرش، جذابیت هولناک یک تصادف جاده ای را دارد. برای کسانی که اسیر پایان خوش هالیوودی (حتی در فیلم هایی درباره معتادان) هستند، مرثیه ای برای یک رویا تراژدی سیاه و هولناکی است؛ تلنگری به روان آن ها تا پالایشی روانی را تجربه کنند و بدون شک پافشاری بر همین تراژدی است که باعث تشویش و منقلب شدن بیننده می گردد.

پایان فیلم مجموعه ای از تحقیر ها را به نمایش می گذرد؛ از زخم های چرکین گرفته تا شوک درمانی و آمیزش در برابر چشمان جمعی سبک سر و هوچی. شیوه اجرای آرونوفسکی سبیار شبیه کار گای ریچی در قاپ زدن است که بر تصویر پردازی پر شتاب و پر تحرک، تدوینی سریع و موزون و تأکید فراوان بر طراحی صدا تکیه دارد. رویکرد اصلی این نوع سینما در بر گیرنده شیوه ای از به کار گیری تصویر پردازی و صدا به عنوان وسیله ای برای حذف های روایی است؛ صدا و تصویر در قالب انرژی پر شتاب و نفس گیری که در چند ثانیه سمت و سو و نقطه تمرکز داستان را تغییر می دهد و قواعد متعارف و سنتی روایت و پیش برد داستان را به هم می ریزد. اما این امر نشانه غلبه سبک بر محتوا نیست و آرونوفسکی با چیره دستی میان انرژی عصبی این سبک بصری و داستان بی رحمانه اش تعادل برقرار می کند. در حالی که سقوط فراگیر و همگانی شخصیت ها را شاهد هستیم، تمرکز فیلم از این شخصیت متوجه شخصیتی دیگر می شود و به شکلی سنجیده مدتی زمان می برد تا ضرباهنگش را تثبیت کند و این نیروی رانشی موزون یکی دیگر از کامیابی های مرثیه ای برای یک رویا است. روایت چنان به شکل موثری پا به پای موسیقی و تصویر پردازی عمل می کند که در میانه فیلم، بیننده آگاهی فزاینده ای درباره قدرت فیلم و چگونگی تأثیرش می یابد. از این رهگذر، آرونوفسکی حرف های اصلی اش را درباره اعتیاد به مثابه عارضه ای رفتاری به تماشاگر عرضه می کند.[١]

در حالی که در آغاز، تصویری آیینی از مصرف مواد مخدر در قالب مجموعه ای متوالی از تصاویری با سرعتی برق آسا از یک قاشق، سرنگ، رگ و گشاد شدن مردمک چشم ارائه می شود (گونه ای هوشمندی ظاهر فریب)، اما تکرار این صحنه ها در جریان فیلم از جهت دیداری و شنیداری تبدیل به ترجیع یند سقوط آدم ها و فروپاشی رویاهایشان می شود. تکرار و آرامی این آیین نیز تبدیل به وقفه و استراحتی از پس هراس هایی می شود که مقدم بر این لحظه بوده اند و هراس هایی که می دانیم از پی آن خواهند آمد. در این جاست که عنوان فیلم تحقق می یابد و به سرقت رفتن رویای زندگی بهتر از پس انتخاب های غلط این افراد رخ می نمایند. سارا وزنش را کم می کند و نهایتا عقلش را و هری برای رسیدن به پول یک بازویش را از دست می دهد و ماریون نیز عزت نفس و غرورش را از کف می دهد. هر سه نفر در پایان فیلم به شکلی جنینی اندام خود را جمع می کنند، گویا در بی پناهی هستند. آن ها بی انگیزه، خالی و تنها شده اند. آن ها در این وضعیت همگی به نوعی مقصرند، مادر دچار «مسمومیت عاطفی»[٢] نسبت به فرزند و فرزند دچار مسمومیت عاطفی نسبت به دوست دخترش شده است؛ گونه ای ارتباط ناسالم که در مواجهه با بحران ارزش ها، تنها ویرانی از پی می آورد. هر یک از شخصیت ها تراژدی شخصی خودش را دارد و برای اختیار گرفتن زندگی اش تقلا می کند، اما پاسخی که پیدا می کند به وخیم تر شدن مشکلش می انجامد و سرانجام نابودش می کند.

مرثیه ای برای یک رویا با تصاویری از حضور خیالی سارا در شوی تلویزیونی، در حالی که پسرش را در آغوش گرفته، پایان می یابد؛ تصویری غم انگیز که گریز از رویا را گوشزد می کند. مرثیه ای برای یک رویا نمادی است از هر آن چه که می توان در صنعت سینمای آمریکا انجام داد و نمادی از قدرت سینمای مستقل این کشور، فارغ از مقتضیات و سازش کاری سینمای روز، که نشان می دهد هنگامی که به آزادی و خلاقیت مجال ظهور و حضور داده شود، حاصل کار تا چه حد می تواند درخشان باشد.

١- بنیان تمام بیماری های روانی از جمله اعتیاد در تخلیه هیجان های سرکوب شده و سرگردان نهفته است که در مواجهه با بحران ارزش ها به اختلالات مختلف منجر می شود.

٢- این ترکیب را از دکتر حسن عشایری وام گرفته ام.

منبع: موج نو

نقد و بررسی فیلم به قلم امین خجسته

نقد فیلم مرثیه ای برای یک رؤیا: رؤیای دور (پیرامون سینما)

داستان از دل یک نمایش تلوزیونی آغاز می شود و با همین نمایش تلوزیونی به پایان می رسد. نمایش اول مربوط به مسابقه ای است که از قاب تلوزیون پخش می شود. همه ی آدم های نمایش اعم از مجری، تماشاچیان ( چه درون مسابقه و چه بیرون مسابقه مثل ” سارا گلد فارب ” پای گیرنده های تلوزیونی ) و شرکت کننده ی مسابقه، شاداب و خندان هستند. و نمایش آخر، مربوط به همان مسابقه ی اول است که البته اینبار به شکل تکامل یافته ای در خیال موهوم سارا گلد فاربِ ( الن برستین ) مجنون انجام می شود. و البته باز هم، شاداب و خندان.

” مرثیه ای برای یک رؤیا ” یک فیلم برده داری است. جایی که تلوزیون، نماد یک جامعه ی رنگی شاداب، آدم ها را، به مقتضیات خویش به بردگی می گیرد. هر دو شخصیت هری ( جارد لتو ) و مادرش سارا گلد فارب به تلوزیون احتیاج دارند. و در لایه ی زیرین، به جامعه. هری برای فروش تلوزیون و به دست آوردن پول و خرید مواد روانگردان، و مادرش برای تماشای مسابقه ی تلوزیونی محبوبش. آرمان های هر دو در تلوزیون خلاصه می شود. هری، رؤیای یک زندگی راحت و بی دغدغه با ماریان ( جنیفر کانلی ) و راه انداختن یک بوتیک با دوست سیاه پوستش تایرون ( مارلون ونیز ) را در سر دارد و مادرش، رؤیای شرکت در مسابقه ی تلوزیونی و جلوی دوربین در مقابل میلیون ها بیننده قرار گرفتن و دَم از زندگی خوبِ خودش و پسرش زدن، دَم از دلتنگی برای شوهرش. همه ی آرمان ها در تلوزیون، در جامعه خلاصه می شود. جامعه ای که می تواند آرمان ها را تحقق بخشد و آدم ها را به رستگاری بکشاند. اما نه در جامعه ای بی رحم که تنها افتادن پرده ای لازم است تا چهره ی حقیقی آن را به رخ بکشاند.

هری تلوزیون را می فروشد و با پولش مواد می گیرد و خرج نشئگی خودش و ماریان و تایرون می کند. مادرش سارا، همان تلوزیون را از خریدار محلی پس می گیرد و دوباره به تماشای مسابقه ی محبوبش می نشیند. چرخش تلوزیون میان شخصیت های فیلم، حاکی از خصوصیت های فنا ناشدنی جامعه دارد. جامعه ای که باید قربانی بگیرد تا حیات داشته باشد.

خبر ابتدایی پذیرفته شدن سارا برای حضور در مسابقه ی تلوزیونی از سوی یک غریبه و البته توسط تلفن، او را چنان به وجد می آورد که خود را ملزم به ” بهترین ” شدن می کند. ” بهترین ” شدن برای یک جامعه ی وسیع که توسط قاب تلوزیون و از طریق یک مسابقه شکل می گیرد. و او ” بهترین ” شدن را در پوشیدن لباس بلند قرمز رنگی می بیند که سال ها پیش در مراسم فارغ تحصیلی پسرش هری به تن داشته. لباسی که از قضا، حالا پس از گذشت سال ها برای او تنگ شده. از سوی دیگر، هری و ماریان و تای برای داشتن یک زندگی ایده آل که به قول خودشان مجبور نباشند مدام در خیابان ها سگ دُو بزنند، به فکر در آوردن یک پول درست و حسابی از فروش مواد هستند. هر دو دسته برای حضور در یک آینده ی بهتر و تأمین تر، راهی در پیش می گیرند. راهی که جامعه اگر در پیش رویشان نگذارد، لااقل به آن سوقشان می دهد و این، بهای رسیدن به آینده است، بهای رسیدن به آرمان.

سارا رژیم می گیرد و به پزشک مراجعه می کند. دکتری که بدون حتا یک نگاه به بیمارش، خطاب به او که تقاضای لاغری دارد، از حل شدن این مشکل دَم می زند و تجویزش، قرص های آبی و بنفش و نارنجی است. سارا آن را با رغبت تمام می پذیرد. مگر نه اینکه برای رو به رو شدن با جامعه ی وسیع بایستی سنگ تمام گذاشت؟ و سوی دیگر داستان، هری و ماریان و تای هستند که به امید آنکه روزی بتوانند فروشگاه طراحی لباس ماریان را افتتاح کنند و بوتیک بزنند، شروع به فروش مواد ( قرص های روانگردان ) می کنند. سارا با خوردن قرص ها، روز به روز بیشتر به هدفش که کاهش وزن است می رسد. هری و ماریان و تای نیز با فروش مواد به پول می رسند. جامعه، با تغییر لباس به آن ها لطف ظاهری می کند. چنان که سارا قرص های لاغری را از پزشکی دریافت می کند که اتاقش پُر از پنجره و روشنایی روز است و در مقابل، هری و تای قرص های روانگردانشان را از دخمه های تاریک و پُر سنب و سو مثل عقب یک ماشین بزرگ خلافکاران و یا از پستوی یک فروشگاه.

اما این لطف ظاهری جامعه همیشه بر وفق مراد نیست. دست و پا زدن بیشتر در منجلاب حقیقی، مستحق بیشتر فرو رفتن در غرقابِ گند جامعه است. بدن سارا به مرور و در اثر اعتیاد به قرص های لاغری، قرص های بیشتری را طلب میکند. هری و ماریان و تای دچار یک دوره ی بی پولی می شوند. یک دوره ی خماری سرسام آور. دوره ای که از مصرف بیش از اندازه و مداوم قرص های لاغری و روانگردان برای هر دو دسته ایجاد می شود. اتفاقی که جامعه، به مرور و با توقع بیشتر از آدم ها طلب می کند. سارا گلد فارب برای تأثیر گذاری بیشتر قرص ها و تسریع ساختن لاغری، مصرف تعداد قرص های لاغری در هر وعده را افزایش می دهد. و هری، تنها راه چاره برای عبور از این دوره را در پول طلب کردن ماریان از روانپزشکش می داند. که البته این، بی بها نیست. ماریان برای گرفتن پول از روانپزشک، باید با او همبستر شود. و هری این را بر خلاف میلش می پذیرد.ماریان در کمال عشق به هری و برای کمک به او و خودش، تن به تن فروشی می دهد و پولی به دست می آورد. پولی که حالا هری باید با آن مواد بخرد و دوباره کار و کاسبی راه بیندازد. اتفاقی که به شکست می انجامد و هری و تای را مجبور به سفر می کند. سفر به شهری دیگر برای یافتن یک مواد فروش عمده. سفری که تنها برای آن ها نیست و سارا نیز، تن به سفری دیگر می دهد. او که حالا در اثر مصرف بیش از اندازه ی قرص های روانگردان دچار جنون شده، با لباس قرمزی که حالا کاملن برازنده و اندازه ی تنش است، تن به سفری می دهد تا خودش را به دفتر مسابقه ی تلوزیونی برساند و پی انتخابش از سوی آن ها برای شرکت در مسابقه را بگیرد. سارا گلد فارب حالا تنها یک انتظار دارد. انتظار مورد توجه قرار گرفتن از سوی ” جامعه “. جامعه ای که برای برازنده شده و بهترین شدن در آن، از هر کوششی فرو گذاری نکرده. مسیری که او را به جنون و اعتیاد کشانده. جامعه ای که همه ی این کوشش ها را به هوای او کرده و پُر بیراه نیست که توقع مسؤلیت پذیری از سوی آن داشته باشد. سارا به نقطه ی اوج رسیده، نقطه ی اوج برای عرض اندام. عرض اندام در جامعه و برای جامعه. عرض اندام در تلوزیون.

سارا گلد فارب در سفر. هری و تای در سفر. و ماریان زیبا، از خماری اعتیاد و تنهایی مفرط به تن فروشی های مفرط. زخم مهلکی روی بازوی چپ هری پدیدار می شود و رفته رفته عود می کند. زخمی که از تزریق های مداوم پدید آمده و عفونت کرده. زخمی که تاوان جامعه است. و حالا وقت سرانجام آن هاست. آن هایی که برای آینده ی بهتر داشتن و بهتر بودن در جامعه هر چه از دستشان برمی آمد دریغ نکردند. سارا به دفتر مسابقه ی تلوزیونی می رسد و با لباس قرمز از رنگ و رو رفته اش و در جنون کامل، پی پذیرفته شدنش در مسابقه و لیست انتظار احتمالی را می گیرد. زخم مهلک هری، تای را وا می دارد تا او را به بیمارستان ببرد. پزشکِ معالج، نوع زخم را تشخیص و به پلیس خبر می دهد. هری و تای بازداشت می شوند. ماریان در غیبت و خلأ هری دچار تنهایی عاطفی شدید می شود و برای به دست آوردن پول و مواد، تن به شرکت در یک مهمانی مملو از ” خشونت جنسی ” می دهد. منشی دفتر مسابقه تلوزیونی با مشاهده ی جنون غریب سارا به پلیس خبر می دهد و اندکی بعد، او به یک مرکز روان درمانی انتقال داده می شود. تای برای کار در زندان استخدام می شود و زخم مهلک هری، او را به بیمارستان و قطع دست چپ از بازو می کشاند.

و این همه تباهی از یک جامعه ی رنگی برمی آید. جامعه ای که پشت به آدم ها می کند و رؤیای آن ها را چنین به بیراهه می سپارد. این، تنهایی است که شخصیت ها را به جامعه بی رحم وا می گذارد.

در پایان، سارا در خیال جنون زده اش، از دل اتاق های سرد و نمور مرکز روان درمانی، خودش را به عنوان شرکت کننده ی مسابقه تلوزیونی می یابد. لباس قرمز رنگِ نو نواری به تن دارد و تر و تمیزی موهای پیچ و تاب خورده اش به او رنگ و جلای غریبی داده. هری را در آغوش می کشد. همه شاداب و خندان هستند. و این شادابی را تنها مدیون یک عنصر هستند: جامعه.

منبع: پیرامون سینما


97
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
96 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
63 Comment authors
Amir1355Hashemzeroamirنگین گبرلو Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
requiem-for-a-dream
Guest
Member

من همین امروز این فیلمو دیدم و قبل از هر چیزی کلی افسوس خوردم که چرا ت حالا همچین فیلمیو از دست داده بودم.واقعا باید ساعت ه فکر کرد تا بشه تعریف کوچک و ناچیزی از این فیلم کرد.کارگردانی بی نظیر فیلمبردار ی فوق العاده بازی های بی نقص موسیقی شگفت انگیز فیلنامه بی نظیر.واقعا شاهکار واژه خیلی خیلی کوچیکیه برای توصیف این فیلم و هرکسی بعد از دیدن این فیلم مطمعنا این قیلم جزو ۳ یا چهارمین فیلم از بهترین فیلم هایی که دیده میدونه من که برای حتی بهتر از فیلم هایی مثل فایت کلاب یه جایی برای… ادامه »

کیخسرو د.گ
Guest
Member
کیخسرو د.گ

ارشیا: نرگس:واقعا موضوع هایی مثل اعتیاد یا وسواس غذا خوردن با چند نمای نزدیک از قرص خوردن یا تصاویری از یخچال!!! قابل بیان است؟؟؟نمونه های وطنی مثل خون بازی و سنتوری خیلی بهتر از این فیلم است!!! مضخرف ترین نظری بود که تا حلا شنیدیم! اینقدر مضخرف که جای بحث نمیزاره! در کارگاههای نقد فیلم که تشریف دارید بگید املای کلمه مزخرف رو هم بهتون آموزش بدن. جدا انقدر ما تحمل نظر مخالف رو نداریم که بخاطر خوش اومدن یا نیومدن از یک فیلم به هم توهین می کنیم؟ من اصلاً از این فیلم خوشم نیومد و به نظرم صرفاً… ادامه »

مازیار
Guest
Member
مازیار

هر ۲۰ سال یک بار
فقط هر ۲۰ سال یک بار
همین

Md
Guest
Member
Md

آخه اینا چیه گذاشتین؟یه دوخط چیز بدرد بخور از تو به اصطلاح نقدا درنمیاد!همه اومدن داستان فیلمو توضیح دادن چهارتا فلانیسم هم بهش چسبوندن شده نقد!جمع کنید بابا!دوتا نقد خارجی میذاشتین خب!

مهدي
Guest
Member
مهدي

سلام.
امروز که حرف قبلیم رو میخوندم متوجه شدم کلمه متبحرانه رو درست ننوشتم. عذر میخوام.
خواستم بگم تا یه وقت دوستان با دیدن این کلمه جای دیگه اشتباه منو تکرار نکنن.
ممنون.
از آقای طاووسی به خاطر لحن تندم عذر میخوام. باید اعتراف کنم که تحمل انتقاد نسبت به این فیلم رو ندارم. چون این فیلم خیلی خیلی بشتر از سایر فیلمهایی که دیده بودم منو تحت تاثیر جلوه های زیبا و خلاقانه خودش قرارا داده.
خدانگهدارتون

مهدي
Guest
Member
مهدي

سلام خواستم بگم به شدت برای آقای بهمن طاووسی متاسفم، به خاطر نوشتن یه همچین مطالب سطحی. به نظر میاد اینقدر به خودشون فشار آوردن تا یه چیزی رو بتونن پیدا کنن که بگن این ضعف فیلمه. متاسفم که منتقدان با قلم بدون خرج و فکر بی هزینه خودشون نشستن تا دیگران فیلم بسازن و اونا فقط نقدش کنن. اونم نقد سیاه به هر قیمتی. من نمیگم فیلم ضعف نداره ولی به نظرم بهترین فیلم درام تاریخ سینمای دنیاست که اینقد متبهرانه مساله اعتیاد و عواقبش رو نشون داده. درسته این فیلم دنبال ریشه یابی نیست.این فیلم میخواد ابتدا توهم… ادامه »

abouzar
Guest
Member
abouzar

فیلم علاوه بر عواقب اعتیاد میخوادجنون آمریکائیهابرای رسیدن بهamerican dream(رویای آمریکایی)رونشون بده که میتونه پوچ باشه.مثل خانم سارا که برای لاغرشدن وزیبایی سرنوشتش به کجاهاکشیده شد.

Vahid Sadeghi
Member
Member
Vahid Sadeghi

موزیک متن فیلم رو خیلی دوست داشتم

جنیفر کونلی هم نقشش رو خیلی خوب بازی کرده بود …

اما من از فیلم های دارن آرونوفسکی خوشم نمیاد مخصوصا بعد از اینکه فیلم کشتی گیر رو ساخت و تو اون فیلم تو تکیه هایی از فیلم به پرچم ایران کم اهانت نشد …

فرزاد
Guest
Member
فرزاد

هری دستش قطع شد، مجبور به ترک و در بیمارستان بستری شد. تایرن هم مجبور به ترک شد. مادر هری هم در بیمارستان بستری و مجبور به ترک شد. اما چه بر سر ماریون آمد؟ او تنها شخصیتی است که همچنان معتاد باقی ماند و با سرنوشت نامعلوم!
در ضمن این یکی از بهترین فیلم هایی بود که من در زندگیم دیدم.

سیاوش تهرانی
Guest
Member
سیاوش تهرانی

من ۲ روز پیش این فیلمو دیدم نیم ساعت اولش خیلی منو جذب نکرد اما در ادامه روند فیلم فوق العاده پیش رفت فیلمنامه قوی با کارگردانی خوب آرونوسکی باعثخلق یک شاهکار شد

farzam nazzari
Member
Member
farzam nazzari

خاک بر سر اکادمی اسکار

مصطفی ولی پور
Guest
Member
مصطفی ولی پور

دوست عزیزی که این مطلب رو (از سایت imdb) ترجمه کردی؛ اولین قدم برای یک ترجمه، وفاداری به متن اون و تحریف نکردنش هست.
توی نسخۀ اصلی متنی که شما ترجمه کردید نوشته نشده جرد لتو هروئین مصرف کرده، بلکه نوشته شده ایشون با فروشنده‌های واقعی مواد رابطه برقرار کرده تا بتونه از این طریق به نقشش نزدیک تر بشه.
این سایت بازدید کننده‌ زیاد داره و اینطور اشتباهات می‌تونه تاثیر بدی بذاره لطفا توجه داشته باشید به این مسائل.

مهران
Guest
Member
مهران

:sad:تلخ ، تفکربرانگیز ، شاهکار

ح. نادری
Guest
Member
ح. نادری

مرثیه ای برای یک رویا
فیلم درباره ی فرار از واقعیتی تلخ در زندگی و پناه به توهمی از جنس رویای شیرین است.
در پایان باید به جای به نتیجه رسیدن از توهم و فرار، مرثیه ای برای رویا گرفت و با واقعیت تلخ تری روبرو شد. چیزی که در زندگیه امروزی بسیار با آن دست و پنجه نرم می کنیم

هادي
Guest
Member
هادي

بهترین بهتریت ببببهترین فیلم عمرم بود

نیما هوشمند
Guest
Member
نیما هوشمند

بعد از اتمام بازی دلم برای چهار کارکتر سوخت اما نمیدونم چرا بیشتر از همه دلم برای ماریون سوخت که برای گرفتن مواد در مهمانی حاضر به کاری قبیح شد. همچنان که ما در جامعه امروزی خود شاهد فروختن فرش منزل برای خرید مواد هستیم و چه دزدهایی که معتادین از خانواده خود نمی کنند فیلم برای کسانی که دچار وسوسه یا گرفتار اعتیاد هستند بسیار مفید است،کارگردان چیزی برای نقد نگذاشته البته آخراش با توجه به تدوین و فیلمبرداری دچار سرگیجه شدم و این هم متنی کوتاه از بنده بعد از فیلم: اول غم بود بعد سیگار باز هم… ادامه »

محسن ع.ر
Guest
Member
محسن ع.ر

یک روز کسل کننده داشتم، ظهر شد گفتم از آرشیو فیلم هام یکی رو نگاه کنم بلکه بهتر شم. فیلم شروع شد تو همون چند دقیقه اول چنان مسحور شدم که احساس میکردم قلبم داره از سینم میزنه بیرون. گفتگوی بین سارا و هری وقتی که مادر از امید و آرزو تنهاییش میگفت به نظر من نقطه اوج فیلم بود در ادامه چنان دچار تشویش و اظطراب شدم که انگار منم دچار خماریم چند بار تصمیم گرفتم دست از تماشای فیلم بردارم. فیلم منو برد هوا و کوبوند زمین. همین!

امیر
Guest
Member
امیر

تدوین عالی. موسیقی متن شاهکار. بهترین توصیف بدبختی مواد مخدر. بسیار تاثیر گذار بود

Abe
Member
Member
Abe

تمام فیلمهای Darren Aronofsky خوبه. این فیلم هم که با موضوع روانشناختی تولید شده بود یکی از همون فیلمای خوبه

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

تو یه مشکلی داری!فکر میکنم اعتیاد یا یه چیزی شبیه به این.
یه بار دیگه این فیلم رو ببین و توجه کن که کارگردان چه صراحت لحجه ای در مورد بیان بدبخت شدن نفر معتاد داره.
هر چهار نفر به یه مدلی به خاک سیاه میشینن.
حالا عزیزم برو ترک کن تا به روزگاره جنیفر کانلی نیوفتی!

Shiva Molaei
Member
Member
Shiva Molaei

واقعا نمیدونم درباره ی این فیلم چی بگم. یک شاهکار به معنای واقعی کلمه….چه کارگردانی بینظیری…
و چه موسیقی فوق العاده ای
موسیقی فیلم با روان شما بازی میکنه
یکی از بهتریم فیلمای عمرم بود

محمد 1361
Guest
Member
محمد 1361

نقدت شبیه کارشناسای کانال ۴ و شبکه خبر خودمون بود/

کامی
Guest
Member
کامی

آهنگ فیلم فوق العادس
آرنوفسکی با این فیلم به اوج رفت

امیرحسین
Guest
Member
امیرحسین

TRULY A MASTERPIECE

Nameless
Guest
Member
Nameless

شاهکار به تمام معنا. یکی از قشگترین و درعین حال غمگین تریم فیلماییه که تا حالا دیدم. موسیقی متنش شاهکاره

amir hossein
Guest
Member
amir hossein

"پدر جنیفر گارنر در صنعت پوشاک فعالیت می کند در فیلم هم شخصیتی که جنیفر گارنر بازی می کند پدرش در صنعت پوشاک مشغول بود."
جنیفر گارنر؟!!!منظورتون جنیفر کانلی بوده دیکه،نه؟

امیر علی ز
Member
Member
امیر علی ز

امشب این فیلم رو دیدم و الان حالم خیلی بده..

واقعا شاهکار بود

احسان ریاحین
Member
Member
احسان ریاحین

این فیلم یا شاهکاره به تمام معناست.یه فیلم آموزنده خوب.با اینکه پایانهای ۴ شخصیت اصلی اشک آوره ولی زنگی همینه و بس..

Abolfazl esI
Guest
Member
Abolfazl esI

این فیلم برا من در کنار فوق شاهکارهایی مثل دکتر استرنج لاو، فایت کلاب، فهرست شیندلر، ارباب حلقه ها و … جزو ده فیلم برتر عمرم قرار میگیره … آرنوفسکی بدون تردید جزو ۵ کارگردان محبوب منه … تا حالا کار معمولی بیرون نداده و دغدغه هاش رو مانند بسیاری از بزرگان سینما تو فیلماش میبینیم … این فیلم همانطور که گفتین با مسئله به صورت چماقی برخورد نمیکنه … قشنگ میاد مسئله رو مو شکافی و بررسی میکنه و دست آخر به نتیجه میرسه. غمگین ترین فیلمیه که تو عمرم دیدم و تو هیچ فیلمی به اندازه این ناراحت… ادامه »

بزرگمهر
Guest
Member
بزرگمهر

با اجازه میخوام نقدتونو نقد کنم. نقدتون جنبه روایی و داستان ماابانه و خالی از دیدگاه مستحکم علمی بود. به نکته ای که اصلا اشاره نکردین تصویر پردازی و نمایش واقعیتی بودکه از کسی مث ارانوفسکی میشد انتظار داشت. کلا به تعریف از شخصیت کارگردان و زیبایی و احساساتی که به شخص ناقد از طریق فیلم القا شده بود پرداخته شده.مث فیلم پی و دیگر فیلم هاش. دید ارونوفسکی دید بسیار علمی و عرفانی نه به معنای عامیانه عرفان بلکه به معنی شناخت کامل ز واقعیت و ماهیت جهان. همون طور که تو فیلم پی از چهار چوب نظریه اشوب… ادامه »

مرد
Guest
Member
مرد

دیروز دیدمش محشر بود

یاشار
Guest
Member
یاشار

من انقدر تو فیلم فرو رفتم که شبش تو خواب خودم رو جای هری دیدم و اخر فیلم رو عوض کردم

ارشیا
Guest
Member
ارشیا

نرگس:واقعا موضوع هایی مثل اعتیاد یا وسواس غذا خوردن با چند نمای نزدیک از قرص خوردن یا تصاویری از یخچال!!! قابل بیان است؟؟؟نمونه های وطنی مثل خون بازی و سنتوری خیلی بهتر از این فیلم است!!!

مضخرف ترین نظری بود که تا حلا شنیدیم! اینقدر مضخرف که جای بحث نمیزاره!

Amir1355
Member
Member
Amir1355

سنتوری؟!!!!!!!!!خون بازی!!!!!!!ایرانی!!!!!!!!
مضخرف تعریفه براش. داره هذیون میگه.خدا شفات بده

mzero
Guest
Member
mzero

فیلمی فوق العاده کارشناسی شده که با تکنیک های فیلمبرداری وزاویه دوربینهای عالی وپر قدرت وهمچنین داستان فوالعاده بی نظیر همراه با شاهکار موسیقی متن ان عواطف انسانی را بر می انگیزد ومخاطب را به درون اعماق خود فرو برده وبا سردرگمی سوالات پی درپی در ذهن مخاطب اشکار میکند

خلوت گزیده
Guest
Member
خلوت گزیده

امروز فیلم رو دیدم، فیلم تاثیر گزاری بود، رفتن به قهقرا برای چهار نفر با چهار نیاز متفاوت که برای رسیدن به نیازشون به رویاهاشون متوسل میشن و این رویاها به نابودی می کشوندشون. هر کدوم به نحوی نابود می شن و چه زیباست نام فیلم، مرثیه ای برای یک رویا، مرثیه ای برای چهار نفر با چهار رویا…

Akon
Guest
Member
Akon

جالب . لطفا نقد های راجر ایبرت در مورد فیلمهای کوبریک رو بذارین . چون درک فیلمهاش واقعا احتیاج به تفکر زیاد داره !

پدرو
Guest
Member
پدرو

بعداز دیدن فیلم ۲ چیزش با شما میمونه یکی موسیقی بی نظیر
این فیلمه!Clint Mansell خالق این شاهکاره.
دومی اون نماهای نزدیک و بسته از
چشم افراد هستش و تاثیرات مواد مخدر روی چشم !
با اون افکت صوتی عالی ، به یاد موندنیه !

مهران م
Guest
Member
مهران م

فیلمش واقعاً محشره
خواهشم اینه که تو رو خدا فیلم Fountain رو هم نقد و بررسی کاملش رو بذارین
ممنون

مریم
Guest
Member
مریم

فیلم عالیه ولی خیلی تلخه بعد دیدنش واقعا افسرده میشین

سينا
Guest
Member
سينا

دوستان این فیلم شاهکاره!‌توصیه می کنم حتما تماشاش کنید.