Rashomon (راشومون)


خلاصه داستان:

راشومون، ماجرای یک جنایت را از زاویه چهار گزارش و تعبیر بررسی می کند: ماجرای حمله راهزنی به یک تاجر و همسرش، گزارش شاهدان عینی از واقعه ضد و نقیض است، حقیقت روشن نمی شود و...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم مهدی حسینی‌

قد فیلم راشامون Rashamon (زیرنویس. کام)

” راشامون ” محصول سال 1950، یکی از برجسته ترین کارهای استاد سینما، ” آکیرا کوروساوا ” ست. و شاید نام آورترین اثر ” کوروساوا ” باشد. چنانکه، کماکان مباحث مختلف این فیلم قابل بحث و تدریس می باشند.

داستان فیلم از دو داستان کوتاه از یک مجموعه داستان به نام های ” در بیشه ” و ” راشامون ” نوشته ی ” آکوتاگاوا ” اقتباس شده است. داستان ” در بیشه ” در سه بخش و از زبان سه نفر، داستان یک قتل در بیشه را نقل می کند که در فیلم بخش های مربوط به دادگاه، تقریبا از داستان کپی شده است. و داستان ” راشامون ” به آدم هایی که کفن مرده ها را از قبرستان نزدیک یک معبد می دزدند، می پردازد.

در داستان فیلم، شخصیت ها به چند دسته تقسیم می شوند: سه نفر حاضر در جنگل، یعنی راهزن، سامورایی و زن. که این سه نفر بار اصلی داستان را به دوش می کشند. و هر کدام داستان قتل سامورایی را به شکل های مختلف نقل می کنند. که در پایان مشاهده می شود که هر سه نفر دروغ می گویند و این مساله، حتی شامل روح سامورایی به قتل رسیده هم میشود. و حتی روح احضار شده هم سخن راست نمیگوید. و نکته ی جالب توجه درباره ی روایت ها اینکه، هرکدام از این شخصیت ها با پنهان کردن بخشی از واقعیت، داستانش را آنگونه نقل می کند که برایش سودمند تر است. راهزن از شجاعت و مردانگیش می گوید، زن از پاکدامنی و احساس عذاب وجدان بعد از ماجرا و روح مرد از غیرت و احساس علاقه نسبت به همسرش. و از اینرو حتی به لحاظ روانشناسی هم، انگیزه ی شخصیت ها برای دروغگویی مشخص و توجیه پذیر میشود.

شخصیت دیگر فیلم که تقریبا فرای بقیه حرکت می کند، هیزم شکن است. او داستانش را دوبار نقل میکند که کاملا با هم متفاوتند. در داستان ” در بیشه “، ماجرا با شهادت روح مرد به پایان میرسد و اینگونه برداشت میشود که او حقیقت را گفته است. اما ” کوروساوا ” با زیرکی تمام و با وارد کردن روایت هیزم شکن، حتی داستان روح مقتول را هم کذب قلمداد میکند و هر سه شخصیت یاد شده را در یک سطح قرار می دهد. و جالبتر آنکه در پایان ما حتی به گفته ی هیزم شکن هم نمی توانیم اطمینان کنیم، چرا که با لو رفتن قضیه ی خنجر دزدیده شده، عدم صداقت کامل او هم اثبات میشود. و بدین ترتیب، هیچگاه نمیتوان به یقین به داستان واقعی پی برد. این مساله حتی در مورد جریان فرعی دستگیری راهزن توسط مامور هم صادق است. و در پایان فیلم، هیزم شکن با پذیرفتن کودک، بیننده را در پذیرش شخصیتش سردر گم میکند و به نوعی دروغگویی و دزدی او را از روی ناچاری جلوه میدهد.

و اما سه شخصیت دیگر که با مهارت تمام در داستان به کار گرفته شده اند، به ترتیب قاضی دادگاه، مرد عادی در معبد و راهب هستند. که در واقع هر سه در تقابل با هم یک وظیفه را در داستان به عهده دارند.

شخصیت قاضی که هیچگاه در تصویر دیده نمیشود و حتی صدایش هم به گوش نمیرسد، شنونده ی تمام داستان های گفته شده در دادگاه است. در واقع او کسی جز بیننده ی فیلم نیست و ما از طریق او داستان های مختلف را دنبال میکنیم و در نقش یک قاضی درصدد حل این معمای حل نشدنی بر می آییم.

فیلم با دو شخصیت دیگر هم همین کار را میکند. مرد عادی در معبد به نوعی کسی است که دوباره باید تمام ماجرا و البته داستان هیزم شکن را بشنود و دوباره درباره ی همه چیز قضاوت کند. از اینرو بیننده خود را جای او هم میگذارد و از دید او هم به داستان مینگرد. اما در پایان داستان او با دزدیدن لباس کودک نقشی دیالکتیک تر به خود میگیرد و البته با فهمیدن قضیه ی خنجر خود را از قاضی و بیننده، باهوش تر نشان میدهد. مرد علاوه بر این در تقابل با اندیشه های مذهبی راهب، نوعی جدل ایدئولوژی هم در فیلم راه می اندازد، که این جدل در ذهن بیننده هم شکل میگیرد و او به نوعی نقش نیمه ی پلید را در قضاوت بیننده بر عهده می گیرد.

در تقابل با او ما تمام ماجرا را از دید راهب هم میبینیم. تبدیل شدن دنیا به جهنم، دروغگویی، اطمینان نکردن آدمها به هم و همه از منظر راهب به مخاطب داستان منتقل میشود. او مرتب از ایمان به انسان ها سخن میگوید ولی تنها در فصل پایانی ایمانش را به دست میاورد. و به نوعی به پالایش میرسد. او نیز نقش نیمه ی مهربان را در قضاوت بیننده بر عهده دارد. اما نکته ای که در مورد راهب بسیار جالب است، نوعی طنز در پرداخت شخصی اوست که این مساله به نحوی او را احمق جلوه میدهد و این مساله او را در تقابل با مرد در سطحی یکسان نشان میدهد.

از نکات جالب توجه دیگر در داستان، نقش راوی اول شخص در روایت های مختلف است. و فیلم چه زیبا با روایت هر فرد، تغییر فضا میدهد و بیننده گویی واقعا داستان را از دید راویش میبیند. این مساله به خصوص در روایت روح مرد به اوج میرسد. همینطور ایده ی جالب دروغگو بودن راوی اول شخص و چون روایت داستان ها به صورت فلاش بک و تصویری است کمی بیننده را سردرگم میکند. چرا که بیننده آنچه را که میبیند، باور میکند. او جنگل و ماجرا را میبیند و به نظرش واقعی و حقیقت می آید، اما اینگونه نیست. پس با شوکه شدن و گیج شدن داستان را ادامه میدهد. که البته تغییر فضای یاد شده هم مزید بر علت است.

فرای داستان کاملا مدرن و عالی فیلم که بخش عمده ی آن را ” کوروساوا ” و ” هاشیموتو ” در فیلمنامه خلق کرده اند، ” راشامون ” از نظر تکنیکی هم در سطحی عالی قرار گرفته است.

این فیلم از نظر تکنیک های استفاده شده در آن، مرزی بین سینمای کلاسیک و مدرن است. تدوین فیلم غالبا از اصول کلاسیک تبعیت میکند. فرم فلاش بک ها و بازگشت ها در تدوین کاملا کلاسیک هستند. همینطور در سکانسها ایده ی کل به جزء که اصول کلاسیک سینماست به کلی رعایت شده است.

اما در فرم تصویری، غالبا اصول سینمای مدرن به کار رفته است. تصاویر مبتنی بر فضاهای خالی در قاب. و نقش پس زمینه و پیش زمینه در قاب ها، از اصول یاد شده هستند.

نکته ی بسیار تحسین برانگیز در دکوپاژ فیلم، تاکید تصاویر بر یک ایده ی سه گانه است. در واقع بیشتر شاتهای فیلم، که بسیار دقیق و حساب شده گرفته شده اند، دارای سه نقطه ی دید هستند. که عمدتا این سه نقطه سه شخصیت میباشند. این ایده ی سه گانه در داستان هم حضور دارد. سه فضا یعنی معبد، جنگل، دادگاه وجود دارد که در هر یک سه شخصیت حاضر است. و غالبا هر سه شخص در تصاویر مربوط به هرکدام دیده میشوند. این مساله به خصوص در دادگاه به اوج خود میرسد و در کنار هر راوی ماجرا، ما راهب و هیزم شکن را نیز در پس زمینه مشاهده می کنیم تا ایده ی مثلثی تکمیل گردد. و حتی سه روایت از قتل، تشکیل دادگاه در سه روز بعد از حادثه هم ( هرچند چندان در داستان اهمیت ندارند ) در جهت همین ایده پیش می روند. و این تنها دقت فیلم نامه را میرساند.

ترجیحا و طبق عادت از بحث مضمونی فیلم هم بدون اشاره میگذرم…

منبع: زیرنویس. کام

نقد و بررسی فیلم به قلم

یادداشتی بر راشومون (سینما از نگاه من)

فیلمی ژاپنی محصول سال 1950 از کارگردان بزرگ ژاپن آکیرا کوروساوا که از ابتدا تا پایانش،پر از پیچیدگی و سرگردانی و ابهام است،تا جایی که واقعا سردرد را به همراه می آورد و همچنین،حسرتی را از اینکه با این امکانات اندک و در آن سال های دور،چگونه این عظمت را در کشوری آسیایی به وجود آورده اند که سینمای ایران،اکنون هم قادر به خلق نصف این عظمت هم نیست.

ماهیت داستان فیلم این است که،سه نفر در معبد مخروبه ای به اسم راشومون نشسته و در حال تحلیل اتفاقی هستند که در آن منطقه روی داده و عجایبی در آن مشاهده کرده اند که قادر به هضم آن نیستند و سخت در تفکر و اندیشه هستند که خود را از این فکر آزار دهنده رهایی بخشند…

قالب اتفاقی که روی داده این است که مرد راهزنی در یک جنگل به زن و شوهری حمله کرده و پس از بستن دست و پای مرد،به زن او تجاوز کرده،اما پس از این حادثه،در دادگاه،این رویداد به صورت های مختلف روایت می شود که سه روایت مربوط می شود به هریک از راهزن و زن و شوهر و صورت چهارمی هم وجود دارد که مربوط به یکی از اهالی است که ادعا دارد که شاهد ماجرا بوده….

با تمام شباهت هایی که این چهار روایت دارد،اما هریک با دیگری کاملا تفاوت دارد و هر لحظه بیننده و ذهن او را به چالش می کشد که حق با کیست؟!و چه کسی حقیقت را می گوید؟!،که انگار فیلم اصلا در پی پاسخ به این سوالات نیست و هم چون رمان بوف کور از صادق هدایت،تنها وقایع را زبان ها و زوایای مختلف روایت می کند و قضاوتی ندارد و در آخر این شبهه را در ذهن می پروراند که شاید اصلا حقیقتی وجود ندارد و شاید خوبی و بدی و ظلم و عدل،ساخته ی انسان ها است و این ها مطلق نیست و فضا،فضایی مبهم و گنگ و نسبی است…

فیلم انعطاف پذیر است،یعنی به اندازه فهم مخاطب،می تواند کوچک و بزرگ شود،اما نکته ای که برای من قابل توجه بود این مطلب بود که،عظمت این فیلم از بزرگی کارگردان و فیلمنامه نویس آن ناشی می شود،و حتما باید انسان های بزرگی باشند که قادر به پرورش و به ثمر رساندن،فیلم با تمام مفاهیم آن باشند…

فیلم مثال یک پروژه ی بزرگ ساختمانی است که،نقشه و هدف و کارکرد آن از پیش مشخص است و عوامل آن،تماما در خدمت فیلم هستند و نه از آن پیش هستند و نه عقب تر و هرکس در نقش از پیش تعیین شده،به ایفای نقش و وظیفه ی خود است و کسی به فکر چیزی فراتر از وظیفه و محدوده ی خود نیست…

از دیگر نشانه های کرامت انسانی عوامل و به خصوص کارگردان این فیلم،پایان امیدوار کننده ی فیلم است به دنیا و آدم ها،که در طول فیلم یک نوع ناامیدی و پوچی را برای مخاطب از انسانیت ایجاد کرده بود که با این پایان،به همه ی آنها خاتمه داد و ما یاد شعری از تاگور می افتیم،با این مضمون که هر کودکی که به دنیا می آید،پیام آور این است که خدا هنوز،از بشریت نا امید نیست…

نکته آخر از فیلم که برای من جالب بود،این مطلب است که،قدرت موضوع فیلم و بزرگی مفهوم،آن را بی نیاز کرده از تمام جلوه های سینمایی و جلوه های بصری و بازیگری زیرپوستی و…چرا که فیلم تنها به دنبال بیان حرفش می رود و بیشتر شبیه به تئاتر است و به گونه ای طراحی شده که بسیار شبیه به تئاتر است…

خیلی بیش از این ها می شود در مورد فیلم صحبت کرد و همانگونه که گفتم،فیلم به اندازه ی فهم ما حرف دارد،اما من به همین بسنده می کنم و در آخر توصیه ای برای دیدن این فیلم دارم که،در سکوت و در تفکر کامل فیلم را ببینید و اگر هم قرار شد با کسی این فیلم را ببینید،فرد باهوشی باشد و حتما حتما کم حرف باشد!

 

منبع: سینما از نگاه من

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

سه یادداشت کوتاه بر فیلم راشومون

علی صابری تولایی:

«راشومون، اولین فیلمی است که «بحران قضاوت، نسبیت اخلاق و اپیدمی دروغ»را به سینما معرفی کرد…با این فیلم، پای جشنواره های مغرور غرب، به یک کشور آسیایی باز شد تا از دریچه چشمهای بادامی آکیرا کوروساوا، زیر دروازه ژاپنی راشومون بنشینند و به روایت عجیب یک هیزم شکن و راهب گوش کنند؛ روایتی از سه اقرار متعارض درباره یک قتل؛ یک معما، تعارض چند اقرار، بحران قضاوت و البته اخلاقی که دیگر نیست…این همه دروغ، در یک قضیه؟

اینجاست که مجادله ولگرد و راهب بالا می گیرد؛ولگرد، به نیابت از خودگرایان و نسبیت گرایان اخلاقی می گوید؛«خوب و بد رو ما برا خودمون ساختیم…دروغ خصلت آدمیزاده…آدما به خودشونم دروغ می گن»…و راهب به عنوان یک اخلاقگرا؛«این وحشتناکه! اگه ما نتوانیم به همدیگه اعتماد کنیم که دنیا جهنم می شه»

درست، یک گام به پایان فیلم، نظریه مرد ولگرد، با افشاء یک راز تقویت می شود؛ بزرگترین دروغ را کسی گفته که از ابتدا به این همه دروغ می تازد و به او اعتماد داریم؛ هیزم شکن ساده که از سر بیچارگی، خنجر با ارزش را از کنار جسد مقتول برداشته و از ترس، تمام داستان را در محکمه وارونه جلوه داده است…اما برخلاف نسخه ایرانی، همه چیز اینقدر سیاه و مایوس کننده نیست…راشومون با امید به اخلاق و اعتماد به انسانها پایان می پذیرد، وقتی مرد راهب به ندای قلبش گوش می دهد و به هیزم شکن اعتماد و بچه سرراهی را به او تسلیم می کند تا در کنار شش فرزند دیگرش بزرگ کند….با این همه، معماها پایان ندارد…لایه های پنهان فیلم، درست پس از اتمام آن، ذهن و روح مخاطب را درگیر می کند…«تعلیق پس از پایان»، اصطلاحی که امروزه در تمجید بسیاری از فیلمها به کار می رود، همان حالتی است که بسیاری پس از دیدن راشومون خواهند داشت…»

 

بشیر سیاح:

«می گویند همیشه پای یک زن در میان است! در این اثر جاودانه آکیرا کوروساوا، زن و مفهوم دوست داشته شدن، و ماهیت طلسم کننده زن، راهزنی را تا پای گذشتن از همه چیز می کشاند.

فیلم با تاکید بر مفهوم مرگ آغاز می شود و سراسر فیلم، این مفهوم را دنبال می کند. سه مرد در پی باران شدیدی که در حال باریدن است، از وقوع سیل، زلزله و آتشفشان حرف می زنند. حتی از انسان هایی که به مانند حشرات نابود شده اند. اما داستان راهزنی که به مرد و زنی حمله می کند، و تنها یک نفر در این میان کشته می شود برای آن ها از هر فاجعه انسانی دیگری دردناک تر است!

فیلم از P.O.V و دیدگاه متفاوتی روایت می شود. 4 روایت گوناگون، هر یکی متضاد با دیگری، که دروغ و ضعف انسان با گفتن دروغ و نگفتن حقیقت، درون مایه اصلی راشومون را تشکیل می دهد. حتی دیدگاه مردی که در رقابت بر سر یک زن کشته می شود به تصویر کشیده می شود. انگار مرده ها هم راست نمی گویند! روایت داستان به 4 روش، و هر کدام متفاوت با دیگری، عدم وجود قطعیت در حقیقت را می رساند.

تمام اعترافات و صحبت ها در دادگاهی برگزار می شود که هیچ قاضی ندارد، صدایش را نمی شنویم اما به نظر می رسد که این قاضی همه جا حضور دارد و آگاهی دارد. فیلم پایان بندی خوش بینانه ای هم دارد. یکی از 4 راوی که او هم دزد از کار در می آید، نوزادی را به فرزند خواندگی می پذیرد و در حالیکه به سمت روشنایی گام بر می دارد، فیلم به اتمام می رسد. گو اینکه هنوز هم اخلاقات و انسانیت در جهان وجود دارد! گاهی وقت ها به انسان می توان امید بست! هنوز هم پیدا می شوند!»

 

حسن نیازی:

«راشومون سال 1951 جایزه اول جشنواره فیلم ونیز وپس از آن جایزه اسکاربهترین فیلم خارجی رابه دست آورد. این فیلم به زیبایی هر چه تمامتر مبدل به معرفی شایسته سینمای ژاپن شد. فیلم به حد کفایت برخوردارازموارد بیگانه برای تماشاگرغربی هست تا متفاوت وعجیب به نظر برسد. مانند زمان وقوع ماجرای فیلم: نجیب زاده ای درجنگل به قتل میرسد- همسرش مورد اذیت وآزارقرارمی گیرد- راهزنی متهم می شود وهیزم شکنی به طور اتفاقی شاهد ماجراست. این چهارتن با استفاده از –

صحنه های بازگشت به گذشته (فلاش بک) هر یک ماجرا رااز دید خود ومغایربا تعریف دیگری بیان می کند وچنین به نظرمی رسد هرکدام بنا به دلایلی سعی درپنهان کردن حق را دارد. جنایت انجام شده به اندازه کافی ترسناک به نظر می رسد. چگونه امکان دارد که حقیقت بدترازاین باشد؟ هرکدام از شخصیتهای داستان سعی درپنهان کردن چه چیزی را دارند؟ کوروساوا در تجربه خود به هنگام ساخت راشومون بسیاری ازجزئیات را مد نظر داشت اواز نماهای خیلی درشت برای نمایش درد ورنج (ازکوروساوا نقل است که: من ازاین کار لذت می برم چرا که می توان از این طریق زندگی را نشان داد) وازشخصیت پردازی های مورد علاقه اش برای نشان دادن مضمون مورد نظر وبالاخره ازنوعی طنزغیرمنتظره برای آشکار ساختن پوچی و بیهودگی بهره می گیرد. درقسمتهای آخر راشومون می توان به نوعی شاهد تبدیل تراژدی به طنز بود. تکرار وقایع درهرقسمت ازفیلم خسته کننده نیست – زیرا هدف اصلی نهایتا حل ماجرای جنایت نیست بلکه درک دقیق هرکدام ازراویان ماجرای مورد نظراست راشومون علاوه براین به شکلی موجبات ظهور مهارت تکنیکی درسینمای ژاپن شد.

فردریش نیچه- فیلسوف مشهور آلمانی گفته است:( ازخیره شدن طولانی به گرداب حذر کنید- مبادا گرداب به شما خیره شود) واین یکی از نتایج درونی فیلم راشومون است.»

 

منابع:

فلسفه، حقوق

سینما 101

بی خوابی

نقد و بررسی فیلم به قلم

راشومون: حقیقت نسبی است؛ و اخلاق هم (هَم‌فیلمی‌ها)

نکته: این نوشته حاوی ضد حال (spoiler) است. پس اگر فیلم را ندیده‌اید بهتر است به خواندن ادامه ندهید.

راشومون شاید بهترین اثر سینمایی کوروساوا نباشد، اما احتمالا مهمترین اثر اوست. راشومون که نام یک دروازه‌ی تاریخی در ژاپن است عملا دروازه‌ای برای معرفی سینمای ژاپن به جهان شد. راشومون تقریبا از هر نظر در اوج است و می‌توان آن‌را مصداق یک فیلم کامل و بی‌نقص تلقی کرد. اثری سینمایی که همه چیز آن خیره کننده است. ساخت چنین فیلمی فقط از عهده‌ی هنرمندی بر می‌آید که تسلط جامع و عمیقی بر همه‌ی هنرها و فن‌های درگیر در سینما داشته باشد؛ و کوراساوا چنین فردی بود. درباره‌ی نقش تاریخی این فیلم در تاریخ سینمای جهان و یا درباره‌ی خود آن زیاد می‌شود نوشت (و درباره‌اش هم زیاد نوشته‌اند). بنابراین من فقط به چند نکته‌ی مهم‌تر اشاره می‌کنم (بعضی از این نکته‌ها محصول بحث گروهی‌ای است که با بچه‌ها داشتیم) و پیشنهاد می‌کنم برای دانستن بیشتر به لینک‌هایی که در پایین همین پست آورده‌ام مراجعه کنید.

فیلم‌برداری و عناصر سینمایی

فیلم از لحاظ عناصر سینمایی در اوج است و تقریبا همه‌ی عنصرهای اصلی فیلم‌برداری، تدوین، کارگردانی، فیلم‌نامه و همین‌طور عنصرهای دیگر مانند بازی‌گری و موسیقی در سطح فوق‌العاده خوب قرار دارند. نتیجه بدون شک خیره کننده است: یک اثر سینمایی به یاد ماندنی و کامل. فیلم‌برداری فیلم به طریقه‌ی سیاه و سفید انجام شده و در نتیجه نقش نورها، سایه‌ها،‌ الگوها و بافت‌ها پررنگ‌تر شده است. یکی از نکات شاخص فیلم‌برداری راشومون استفاده‌ی موثر از نماهای نزدیک (کلوزآپ) و ترکیب آن با نماهای میانی است. دوربین گاه به چهره‌ها نزدیک می‌شود تا ترس یا دلهره یا وسوسه را در بافت صورت نشان دهد و گاه دور می‌شود تا نمای کلی‌تری از وضعیتی که شخصیت‌ها در آن قرار گرفته‌اند توصیف کند. داستان‌گویی و شخصیت‌پردازی به کمک تصویر.

از دیگر نکات قوت فیلم ریتم یا سرعت متغیر فیلم است. گاه ریتم روایتی فیلم آهسته و نفس‌گیر می‌شود و گاه سریع و پویا. یکی از بهترین مثال‌ها سکانس مشهور ورود هیزم‌شکن به جنگل است که همراه با موسیقی متن، ما را به فضای داستان می‌برد و با جهان راشومون آشنا می‌کند.

نتیجه‌ی تلفیق هنرمندانه‌ی عناصر تدوین (تغییر ریتم)، فیلم‌برداری (نماهای نزدیک و متوسط) و موسیقی خیره کننده است.

شیوه‌ی روایت

شیوه‌ی داستان‌گویی فیلم در زمان ساخت بسیار نو و خلاقانه بوده و تاثیر زیادی بر فیلم‌های بعد از خود داشته است، تا آن‌جا که اصطلاح «پدیده یا موقعیت راشومونی» در فرهنگ سینمایی جای خود را باز کرده است. شیوه‌ی روایی فیلم حتی با معیارهای امروز هم تازگی و جذابیت دارد. روایت غیرخطی و فلش‌بک‌‌های چند لایه که بعضا چند ثانیه به چند ثانیه به گذشته‌ی نزدیک (دادگاه) و گذشته‌ی دور (داستانی که روایت می‌شود) می‌رود بسیار جالب توجه است.

در فیلم چهار روایت مختلف از یک واقعه‌ی معین توسط چهار راوی/ناظر مختلف نقل می‌شود. داستان‌های گفته شده با هم فرق دارند و هر کدام تا حدی متقاعد کننده است و تا حدی هم داستان‌های دیگر را نقض می‌کند. حتی داستان آخر (روایت هیزم‌شکن) که شاید در نگاه اول دقیق‌ترین به نظر برسد به اندازه‌ی داستان‌های دیگر غیرقابل استناد است. چرا که ما نمی‌دانیم نقش راوی داستان چهارم دقیقا چقدر بوده است؟ آیا او شوهر را به قتل رسانده؟ (توجه کنید که در روایت دوم از زبان زن، دزد فرار می‌کند و زن غش می‌کند و وقتی به هوش می‌آید شوهر را کشته شده می‌بیند). پس حتی راوی چهارم هم ممکن است داستان را بسیار دست‌کاری کرده باشد.

حقیقت مطلق وجود ندارد

از طرف دیگر، اختلاف نظر راویان لزوما به معنای تلاش آن‌ها برای تبرئه‌ی خود نیست. در برخی از روایت‌ها راوی به گناه خود اعتراف می‌کند. مثلا دزد به قتل شوهر اعتراف می‌کند. بیینده حس می‌کند که راویان مختلف با انگیزه‌های مختلف اقدام به دستکاری داستان می‌کنند و احتمالا در برخی موارد صرفا برداشت ذهنی خود از داستان را بدون این‌که عامدانه آن‌را تغییر داشته باشند نقل کرده‌اند. به این ترتیب هسته‌ی اصلی و خمیرمایه‌ی فلسفی راشومون حول مفهوم «چیستی حقیقت» شکل می‌گیرد. فیلم با ارائه‌ی نسخه‌های منطقا متضادی از یک واقعیت، نسبی بودن حقیقت و نقش راوی/ناظر/فاعل/سوژه را در بازتعریف آن به ما نشان می‌دهد.

حال که متقاعد می‌شویم واقعیت نسبی است و حقیقت به معنای مطلق وجود ندارد، به صورت منطقی به اخلاق فکر می‌کنیم. اگر حقیقت نسبی است و با توجه به راوی تعیین می‌شود، پس راست و دروغ هم نمی‌تواند مطلق باشد و هر راوی با توجه به زاویه‌ی دید خود و جهان‌بینی شخصی‌اش سطح راست یا دروغ بودن یک گزاره را تعیین می‌کند. با تعمیم این بحث می‌توان گفت اخلاق موضوعی نسبی است و مصداق‌های آن با توجه به ذهن ناظر تعیین و تفسیر می‌شود. به عبارت دیگر، وقتی حقیقت نسبی و ذهنی باشد پس اخلاق هم نمی‌تواند مطلق باشد. شاید به این دلیل است که در میانه‌ی شنیدن روایت‌های مختلف، راهب به شدت نگران و پریشان است و مدام تاکید می‌کند وضعیت هولناکی پیش آمده؛ چرا که برای او نسبی بودن اخلاق (نبودن هیچ مطلق اخلاقی) غیرقابل پذیرش است و دنیای بدون اصول مطلق اخلاقی برایش سخت ناامید کننده می‌نماید.

اخلاق زنده است

کوراساوا ضمن تاکید بر نسبی بودن اخلاق، نسبت به اهمیت و حیات آن خوش‌بین است. به عنوان مثال اگر بخواهیم این نکته را از عناصر داخل فیلم برداشت کنیم می‌توانیم به معبدی که سه راوی در روز بارانی در آن نشسته‌اند و صحبت می‌کنند اشاره کنیم. معبد بنایی پوسیده دارد تا حدی که برای روشن کردن آتش از چوب‌های دیوارهای کهنه‌اش می‌کنند. اگر معبد را نمادی از روحانیت (spiritualism) کهنه شده و رو به زوال تصور کنیم می‌توانیم این نتیجه را بگیریم که از دید کوراساوا مفاهیم کهن اخلاق رو به زوال گذاشته‌اند. اما همزمان تاکید فیلم‌بردار روی ستون‌های سنگی معبد که محکم و استوار سر جای خودشان هستند به ما امید می‌دهد که این بنای کهنه بنیادی نیرومند و پا بر جا دارد.

امید به انسان

درباره‌ی عدد سه که در فیلم به صورت‌های مختلف آمده است نیز می‌توانیم موشکافی کنیم. تعداد بازیگران اصلی واقعه (راهزن، زن، شوهر) یا تعداد راویان (راهب، هیزم‌شکن، و فردی که داستان این دو را شنید) سه نفر بود. عدد سه در فرهنگ ژاپن به معنای تولد و زایش است. از این لحاظ سکانس پایانی فیلم که در آن هیزم‌شکن نوزاد سرراهی را به فرزندی قبول می‌کند وابستگی بیشتری با کل فیلم پیدا می‌کند. سکانس پایانی دیگر یک قسمت اضافه شده به فیلم فقط برای این‌که آن‌را از تاریکی و بدبینی خارج کند و خوش‌بینانه جمع‌بندی کند نیست. بلکه بخشی اندیشیده است که با کل داستان فیلم رابطه‌ی معنایی دارد.

فیلم اگر بیینده را با تردیدی جدی درباره‌ی معنای حقیقت و اخلاق (دروغ / راست) مواجه می‌کند در پایان روشن و امیدوارانه تمام می‌شود. هیزم‌شکن که خود یکی از همین انسان‌های ضعیف و گناه‌کار است کودک سرراهی را به فرزندی قبول می‌کند و رو به روشنایی می‌رود. راهب از اضطراب و ناامیدی محض خارج می‌شود، چرا که باور خود را به انسان از دست نمی‌دهد.

راشومون یک فیلم مثبت و خوش‌بینانه است.

 

منبع: هَم‌فیلمی‌ها

نقد و بررسی فیلم به قلم سپیده فرزانه

منظرگرایی ِ حقیقت در فیلم راشومون، ساخته کوروساوا (هفته نامه گفتمان ایران)

راشمون اثری است که توانست نام آکیرا کوروساوا را به عنوان یک نخبه در کارگردانی سینما در آغاز نیمه دوم قرن بیستم بر سر زبان‌ها بیاندازد. فیلمی که اگر چه در استاندارد‌های تکنیکی آن زمان اثر قابل توجهی بود، اما بیش از آن روایت فیلم که داستانی کاملا معمولی را روایت می‌کند قابل توجه بود. روایتی که تنها از دستان یک نابغه و اندیشمند در سینما بر می‌آید.

این فیلم در سال 1950 و بر پایه دو داستان از آکوتاگاوا ساخته شد. فضای فیلم فضایی کاملا تاتر گونه است لوکیشن‌های محدودی دارد. داستان در شیوه روایت خود نیز قدری نامرسوم عمل کرده و این به حذابیت اثر افزوده است. فلاش بک‌های مکرر که در خود داستان جای گرفته‌اند و به عنوان امری فانتزی استفاده نمی شوند. به عبارتی دیگر فلاش‌بک‌ها بخشی از خود داستان هستند و صرفا به جهت پیچیده کردن صوری داستان به میان نیامده‌اند.

فیلم با ورود فردی به دروازه‌ای تخریب شده به نام راشومون آغاز می‌شود که به دلیل باران بسیار شدید به آن محل پناه می آورند. پیش از او دو فرد دیگر، یک هیزم شکن و یک روحانی ژاپنی نیز در آن محل هستند که بر روی چوبی نشسته‌اند. افرادی مستاصل که به صحنه روبروی خود خیره شده‌اند. آن دو به فرد تازه وارد توضیح‌ میدهند که جریانی باور نکردنی را مشاهده کرده‌اند. جریانی که برای آنها بسیار عجیب است. و به اصرار فرد تازه وارد تلاش می کنند برا یاو داستان را بازگو کنند. روایت داستان، روایتی است که از دهان این دو نفر تعریف می شود، اما بخش زیادی از داستان را به عنوان شاهد بازگو می کنند. هیزم شکن ادعا می کند که سه روز پیش در جنگل در حال قدم‌ زدن و پیدا کردن چوب بوده است که جسد یک سامورایی را یافته است. از دیدن این جسد ترسیده و گریخته و به مقامات گفته است. این فرایند از دهان هیزم شکن صرفا شنیده نمی‌شود، بلکه تصاویر آن نیز برای مخاطب نشان داده می شود. فرد روحانی نیز می‌گوید که او سامورایی را به همراه زنی دیده است که در همان روز جنایت، مشغول سفر بوده‌اند.

پس از این جنایت هر دوی این افراد به دادگاه فراخوانده می شوند که هر آنچه دیده‌اند را بازگو کنند. در دادگاه است که آنها راه زنی رادیدند که دستگیر شده است و با دستان بسته در دادگاه نشسته است. این راهزن در دادگاه مسئولیت تجاوز و قتل را بر عهده می‌گیرد. و روایت آن را برای مخاطب به تصویر می کشد.

روایت راهزن

تاجومورا، راهزنی بدنام است و در دادگاه با حرکات و خنده‌هایی هیستریک سخن می‌گوید. او ادعا می کند که با دیدن سامورایی و همسرش، به دنبال آنها می‌رود و با فریب دادن سامورایی و به بهانه فروختن شمشیری قدیمی به او، او را به بالای کوه می‌برد و در آنجا او را می‌بندد. سپس باز می‌گردد و زن را به آنجا می‌برد. او با دیدن شوهرش یکه می‌خورد و متوجه منظور راهزن می شود. ابتدا تلاش می‌کند با خنجری که دارد از خود دفاع کند و مانع تجاور راهزن شود، اما سرانجام اغوا می شود و تن به راهزن می دهد. پس از این صحنه، راهزن قصد ترک کردن آن دو را دارد، اما زن، که در سنت ژاپنی نمی‌تواند با چند نفر همخوابه شده باشد، از او می خواهد که با شوهرش مبارزه کنند، تا جایی که یکی دیگری را بکشد. زن در این صحنه، اگر چه (و یا بدلیل اینکه) خود اغوا شده بود، شرمگین است و خود را گناهکار می‌داند، و راهزن در نهایت، سخاوتمندانه این کار را می پذیرد و سامورایی را آزاد می‌کند. در داستان تاجومارو نبرد میان آنها، نبردی بسیار شجاعانه و مقتدرانه است، اما در نهایت او است که پیروز میدان است. زن با دیدن این صحنه از مهلکه فرار می کند. در انتهای داستان او در دادگاه، از او پرسیده می شود که با خنجری که متعلق به زن بود چه کرده است، و او ناراحت از اینکه شی‌ءای به آن گرانبهایی را فراموش کرده است.

در سکانس بعدی زن سامورایی، با حالتی پریشان در دادگاه حاضر می شود و داستان را تعریف می‌کند. پیش از آغاز تعاریف زن، روحانی و هیزم شکن به مرد تازه وارد، با پریشانی می‌گویند که نکته در این است که زن روایتی از واقعه بیان کرده است که با روایت راهزن تفاوت داشته است.

روایت همسر سامورایی

او بیان می‌کند که راهزن به او تجاوز کرده است و پس از اینکه راهزن او را رها کرده است، او به پیش سامورایی رفته است و از او التماس کرده است که او را ببخشد. اما سامورایی با نگاهی بسیار سرد و پر از طعنه به او نگاه می کند. زن از نگاه شوهر به وحشت می افتد و از او خواهش می کند که اینطور به او نگاه نکند و او را بکشد تا در آرامش قرار گیرد. سامورایی به آن نگاه سرد ادامه می‌دهد. این کار او زن را به جنون می کشاند و زن خود را می یابد که خنجر را در دست دارد و شوهرش مرده است.

پس از این داستان دو مردِ درون دروازه به فرد تازه وارد می‌گویند که روح سامورایی نیز توسط یک مدیوم احضار شد و او نیز داستان از زبان خود بازگو کرد. آنها با تعجب می‌گویند که داستانی که او تعریف کرد نیز به دو داستان پیشین شباهتی نداشت. اما ارواح که دروغ نمی‌گویند.

روایت سامورایی

سامورایی ادعا می‌کند که تاجومورا پس از اینکه به همسرش تجاوز می‌کند، از او خواهش می‌کند که با او برود و شوهرش را ترک کند. زن نیز می‌پذیرد و از راهزن می‌خواهد که شوهرش را بکشد، به این دلیل که زن از تعلق به دو مرد احساس گناه می‌کند. سامورایی از این پیشنهاد شوکه می شود و زن را به کناری پرتاب می‌کند. سپس به پیش سامورایی می رود و از او می پرسد که زن را بکشد و یا بگذارد برود؟ در فیلم روح سامورایی می‌گوید برای همین کلماتی که رهزن می‌گوید، می‌توانسته است که او ببخشد. سامورایی در نهایت خود را با خنجر می‌کشد و کسی بعدا این خنجر را از بدن او بیرون می‌آورد.

تا اینجای روایت میان آن سه نفر در دروازه راشومون بحث بالا می‌گیرد و هر یک نظری می‌دهد. اما از همه بیشتر چهره فرد روحانی پریشان است که دائم در اندیشه است و نمی‌تواند مسیر درست را برای این مسئله بر گزیند. هیزم‌شکن رو به سوی فرد تازه وارد می کند و به او می‌گوید که داستان سامورایی دروغی بیش نیست. چرا که او تنها جنازه را پیدا نکرده است، بلکه تجاوز و جنایت را نیز مشاهده کرده است، اما به این دلیل که نمی‌خواسته است وارد مسائل دادگاهی شود، از گفتن آنچه “به واقع” دیده خودداری کرده است.

روایت هیزم شکن

او می‌گوید بعد از تجاوز راهزن، او به زن التماس می کند که با او ازدواج کند، اما زن به جای این کار شوهرش را باز میکند. سامورایی پس از اینکه آزاد می‌شود، تمایلی به مبارزه با راهزن ندارد و به او می‌گوید که نمی‌خواهد به خاطر زنی فاسد، که با دو مرد رابطه داشته است، بر سر زندگیش خطر کند. اما زن ناگهان بر آشفته می‌شود و هر دوی آنها را به شدت تحقیر می کند و می‌گوید هیچکدام از آنها مردهای واقعی نیستند. چرا که مردان واقعی برای عشق زنان می‌جنگند. در نهایت آنها با یکدیگر مبارزه می کنند، اما مبارزه‌‌‌‌ای بسیار بزدلانه‌تر از آنچه در روایت راهزن آمده بود. آنها می‌ترسند و دائم فرار می‌کنند و در نهایت با ترس فراوان، تاجومارو سامورایی را می‌کشد. پس از این زن سامورایی با وحشت از محل می‌گریزد و راهزن نیز نمی‌تواند او را متوقف کند.

در معبد و هنگامی که هیزم‌شکن مشغول تعریف داستان خود است، صدای نوزادی به گوش می‌رسد و آنها به سوی آن صدا می‌روند و بچه‌ای را پیدا می‌کنند که درون سبدی رها شده است. فرد تازه وارد بعضی از وسایل بچه مانند کیمونویی که در سبد اوست می‌گیرد و اینکار باعث عصبانی شدن هیزم‌شکن می شود. هیزم‌شکن به او می‌گوید دزدیدن از نوزادی رها شده شرم‌آور است، اما فرد تازه وارد نیز او را متهم می‌گوید که این اوست که خنجر را از میانه‌ی ماجرا دزدیده است. او در نهایت می‌گوید که همه افراد انسانی به دنبال منافع خود هستند و کسی نمی‌تواند جز این راهی دیگر را بر گزیند. پس از گفتن این سخنان او معبد را ترک می‌کند.

در اینجاست که فرد روحانی کاملا آشفته شده است. هیزم‌شکن نزد او و کودک می‌آید و می‌گوید می‌تواند از او مراقبت کند. چراکه خودش شش فرزند دارد و یکی بیشتر فرقی به حال او نمی‌کند. باران در نهایت متوقف می شود و خورشید قدری خود را نشان می‌دهد و فیلم پایان می‌یابد.

اما این تنها سعی‌ای بود برای روایت کردن داستانی تقریبا روایت گریز. آنچه در راشومون مهم است، نه داستانی که در فیلم یا د راینجا نقل می شود، که آنچیزی است که در میان خطوط نوشته شده است. فیلم پر است از نکته هایی که می‌تواند ساعت‌ها در مورد آنها سخن گفت و هر کدام از آنها درکی پیچیده‌تر از فیلم خواهند داد. در نوشته بعدی تلاش می‌کنیم مباحث تئیوریک این فیلم را بررسی کنیم و بفهیم چگونه نظریات مدرن در مورد حقیقت، در اندیشه کوروساوا تاثیر گذاشته و چگونه کوروساوا در سینما توانسته این نظریات را به نمایش گذارد

تا اینجا روایت و تاریخچه‌ی فیلم راشامون، ساخته‌ی کوروساوا را بیان نمودیم. کوروساوا با راشامون بود که بر سر زبان ها افتاد و توانست برای خود و سینمای ژاپن اعتبار کسب کند. در کنار این مسئله او به عنوان یکی از اساتید مسلم سینما، شاگردنا بسیاری در سبک خود تربیت کرد.

اما راشامون دارای مضمونی بسیار پیچیده است. فضایی ساده‌، برداشت‌هایی و لوکیشن‌هایی محدود و بازیگرانی ک. ولی در منار این مسائل، فیلم دارای مضمونی عمیق است. مضمونی که انسان بیشتر توقع دارد در کتب فلسفی با آن مواجه شود و نه در سینما.

حقیقت چیست؟

راشامون به دنبال این پرسش حرکت می‌کند، آنهم در جایی که نماد و حقیقت است و همواره به دنبال آن است و دستکم مدعای آن را دارد. در دادگاه. پرسپکتیویسم یا منظرگرایی در فلسفه ریشه‌یی جدی دارد. در عرفان نیز همواره می‌توان خط سیر آن را دنبال کرد. در مولانا بسیار به این امر پرداخته شده است. از جمله داستان فیل که مردان در تاریکی به فیلی دست می‌زنند و هر کس برای خود تفسیر و برداشتی می‌کند درباره‌ی آن. هر کس گمان می‌کند، چیزی که به آن دست می‌زند، همان است که او آن را در می‌یابد. دلیل این سخن واضح است. افراد جز وسائل ادراکی خود چیز دیگری در دسترس ندارند. هر کسی از چشمان خود به عالم نگاه می‌کند. از اینجاست که مولانا می‌گوید:

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف

این اندیشه در عرفان اسلامی بسیار مورد توجه واقع شده است. اما در فلسفه اسلامی کمتر به آن پرداخته شده. در فلسفه غرب اما با نیچه این بحث بسیار قوت می‌گیرد. نیچه نیز بسیار بر این امر تاکید می‌کند که هر فردی تنها می‌تواند از چشمان خود به عالم نگاه کند. هر کسی سرشار است از ذهنیت‌ها و برداشت‌ها و مهمتر از همه، پیش‌فرض‌ها که مطلقا نمی‌توان از آنها خلاصی یافت. در واقع توانایی نگاه کردن به عالم، بسته به همین پیش‌فرض‌ها و ذهنیت‌هاست.

هر فردی دارای ذهنیت‌های متفاوت است و در نتیجه عالم را طور دیگری نگاه می‌کند. اما نکته‌ای بنیادی در این میان قرار دارد. مولانا و به طور کلی مسیر عرفان و نگره‌های عرفانی، اگرچه باور دارند که هر فردی از زاویه‌ی دید خود و با برداشت‌های خود به عالم نگاه می‌کند، و درکی کاملا شخصی از عالم دارد، و درست است که به بیان مولانا:

پیش چشمت داشتی شیشه کبود

زان سبب عالم کبودت می‌نمود

اما نکته در این است که در این شکل از تفسیر عالم، برای دست‌یابی به حقیقت، باید از این عینک‌ها و شیشه‌های کبود، که باعث شده عالم را کبود ببینیم، خلاص شده و بتوانیم حقیقت را ملاحظه کنیم. به عبارت دیگر اگرچه هر فردی عالم را از دریچه‌ی نگاه خود می‌بیند، اما برای رسیدن به حقیقت باید بتواند از دست این پیش فرض‌ها و ذهنیت‌ها و برداشت‌ها خلاص شده، و حقیقت را در گستردگی و بساطت خود ملاحظه نماید.

اما در فردی مانند نیچه، در حالی که هر فردی از زاویه‌ی خود به عالم نگاه می‌کند، و به بیانی هر فردی عالم را به رنگی می‌بیند، اما اگر از این پیش فرض‌ها و ذهنیت‌ها رها شود، دیگر چیزی برای دیدن نخواهد داشت. همه‌ی آنچه وجود دارد همین ذهنیت‌ها و فرای این ذهنیت‌ها و رنگ‌های متفاوت، حقیقتی در کار نیست. این معنای این سخن نیچه است که به تعداد افراد، حقیقت وجود دارد. و این به معنای آن است که حقیقتی در کار نخواهد بود. حقیت نمی‌تواند وجود داشته باشد، به این دلیل که هر فردی دنیا را به رنگی نگاه می‌کند که حاصل ذهنیت‌ها و پیش‌فرض‌های اوست و نمی‌تواند راهی جز این برگزیند.

حقیقت در این رویکرد دیگر امری یگانه و ثابت و فراتاریخی نیست که مردمان همه‌ی عمر خود را صرف بدست آوردن آن نمایند. دیگر حتی چیزی فراتر از عقل انسان نیز نیست و حقیقت جویان همه ی عمر نداند دنبال چه هستند، بلکه امری است در درون تاریخ و وابستگی کامل دارد به همین ذهنیت‌ها و پیش‌فرض‌هایی که محصول تربیت و چیزهایی وچون این هستند.

کوروساوا در راشامون نیز همین را برای مخاطب به تصویر می‌کشد.حقیقت ن تنها در راشامون مغفول شده است، که حتی راهی برای بدست آوردن آن در میان نیست. در فیلم تجاوز و قتلی اتفاق افتاده است و هر کس، آن را طوری بیان می‌کند، و به عبارت دیگر طوری به یاد می آورد که می‌خواهد. نکته ای مهم در نوع نگاه ما به عالم وجو دارد و آن اینکه هر فردی در فهم عالم و در درکِ آن منافع شخصی خود را مد نظر دارد.

نیچه جمله ای بسیار مهم در این خصوص دارد. او می گوید در جنگ میان حافظه و اراده، این اراده است که پیروز می شود. اراده حوزه‌ی خواست‌ها و امیال و زندگی است، و حافظه، بنا بر فرض، حوزه‌ی اتفاقات روی‌‌داده و حاضر کردن آنها در ذهن. اما نکته در این است که حافظه رویدادها را طوری به خاطر می آورد که اراده به او فرمان می دهد و شاید هیچ عمدی نیز در کار نباشد. اما نکته در این است که راهی به حقیقت نخواهیم داشت، به این دلیل که حقیقتی در کار نخواهد بود. تنها نظرگاه‌ها و منظرهایی هستند که ورای آنها، هیچ امر ثابتی نیست. هر فردی آنگونه عالم را می‌فهمد، یا به بیان بهتر می سازد، که پیش فرض‌ها و ذهنیت او برایش حکم می‌کند.

اینگونه است که درمی‌یابیم مردان بسیاری در تاریخ، راه را به غلط طی کرده اند و به دنبال چیزی از سنخ حقیقت مطلق گشته‌اند. اما همانطور که آمد تفاوتی میان منظر گرایی عرفانی و فلسفی وجود دارد. در حالی که در عرفان، به دلیل این که فراتر از این منظرها و نظرگاه‌ها حقیقتی وجود داشت، منیت و فردیت شخص مورد نفی و سرکوب واقع شده است، همین فردیت در منظر گرایی فلسفی مورد توجه واقع شده است. در عرفان منیت و فردیت باعث ندیدن حقیقت است، اما در منظرگرایی فلسفی حقیقت ساخته شده‌ی فردیت است. در نتیجه در حالی که اولی به سرکوب پناه می‌برد که حقیقت را دریابد، دومی به شناخت و بررسی فردیت می‌پردازد که حقیقت را بشناسد.

 

نویسنده: سپیده فرزانه

منبع: هفته نامه گفتمان ایران

*****************************


ممکن است شما دوست داشته باشید

28
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
28 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
17 Comment authors
AMIR55AMIR ABBASمهساpouriya naghaviمجهول Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
AMIR ABBAS
Member
Member
AMIR ABBAS

بار مفهومی فیلم به کنار ولی منطق هم جایی تو فیلم نامه و داستان داره.اگه نشه فهمید کی راست میگفت و کی دروغ و اونی که دروغ گفته انگیزه اش چی بوده؟و اصل داستان چی بودهحتی بار مفهومی فیلم هم زیر سوال میره

AMIR ABBAS
Member
Member
AMIR ABBAS

filmkhore:خداوندا … خدایا ….. یه سوال دارم ازت … کوروساوا چطوری تونسته یه همچین فیلمیو تو سال ۱۹۵۰ بسازه !!!! فقط به این سکانس توجه کنین که وقتی بارون تموم میشه چه آشوبی تو سرتون راه میوفته با هزارتا سوال بی جواب که هیجکس .. هیچ کسی نمیتونه جوابشو بده … کی بود این شخصیت ؟؟؟؟؟

اینکه فیلمی باعث بشه سوالات بیجواب تو ذهن آدم بوجود بیاد که دلیل بر شاهکار بودنش نیست.اگه ساعتها فکر کنی و به جواب عاقلانه و منطقی برسی اون موقعه هست که میشه گفت شاهکار بوده

AMIR ABBAS
Member
Member
AMIR ABBAS

بار مفهومی فیلم به کنار ولی منطق هم جایی تو فیلم نامه و داستان داره.اگه نشه فهمید کی راست میگفت و کی دروغ و اونی که دروغ گفته انگیزه اش چی بوده؟و اصل داستان چی بودهحتی بار مفهومی فیلم هم زیر سوال میره

AMIR ABBAS
Member
Member
AMIR ABBAS

[quote name=”filmkhore”]خداوندا … خدایا ….. یه سوال دارم ازت … کوروساوا چطوری تونسته یه همچین فیلمیو تو سال ۱۹۵۰ بسازه !!!! فقط به این سکانس توجه کنین که وقتی بارون تموم میشه چه آشوبی تو سرتون راه میوفته با هزارتا سوال بی جواب که هیجکس .. هیچ کسی نمیتونه جوابشو بده … کی بود این شخصیت ؟؟؟؟؟[/quote]
اینکه فیلمی باعث بشه سوالات بیجواب تو ذهن آدم بوجود بیاد که دلیل بر شاهکار بودنش نیست.اگه ساعتها فکر کنی و به جواب عاقلانه و منطقی برسی اون موقعه هست که میشه گفت شاهکار بوده

هادی.6136
Guest
Member
هادی.6136

اواسط قرن ۲۰ و راشامون …
۶۵ سال بعد . . . مغوله ای به اسم سینما که فقط تکنولوژی در اون مشهوده و بندرت فیلم می بینیم .
بنظر من راشامون خیلی فیلم تر از فیلم های امروزی بود . قاب بندی ها ، میزانسن ، دکوپاژ همگی ساده و در عین حال در خدمت موضوع بودند. روند و ریتم فیلم هم بسیار عالی بود توری که اصلا زمان احساس نمیشه . نظر شخصی بنده اینه : بعضی فیلمای کلاسیک خیلی از زمان خودشون جلوترن و در واقع همیشه فیلم هستند و میشه با دیدنشون لذت برد

مجهول
Guest
Member
مجهول

یکی از بهترین فیلم هایی که تا بحال دیدم
واقعا چه کارگردانی بود این بشر
فیلم فوق العاده بود
نمره منتقدین هم تصدیق می کنه

MICHAEL CORLEONE
Guest
Member
MICHAEL CORLEONE

زیاد فیلم جذابی برام نبود اما از لحاظ مفهومی خوب بود با این حال خسته کننده نبود ، اینکه هرکدوم یه داستان میگفتن و جوری که خودشون میخواستن حقیقتو میدیدن جالب بود ، سکانس اخر فیلم هم خوب بود اونجا که بارون تموم میشه و صدای بچه و راهب که میگه هنوز به انسانا امیدوارم … بار مفهومی خوبی داره در کل اما ممکنه همه جذبش نشن

آروین فخری
Member
Member
آروین فخری

همچون فیلم های دیگرش، شاهکار.

SINAM
Guest
Member
SINAM

AHAM:

حمود:خیلی به فهم فیلم کمک کرد…ممنون

عزیزم فیلمو باید حس کرد نباید فهمید.
وقتی تو در هین دیدن فیلم هیچی ***یدی ینی یا فیلمو با دقت ندیدی یا فیلم با ناخودآگاه تو متقارن نیست.
همش تقصیر این منتقداس که بعضی ها فک میکنن ,کارگردان چی میخواسته بگه,.
فک کن ببین تو چی از فیلم برداشت میکنی.

فیلمو نباید فهمید ؟ خدا شفات بده 😆 😀

مهسا
Guest
Member
مهسا

عالی در یک کلام.واقعا ساخت همچین فیلمی ی هنرمند واقعی میخواد.

pouriya naghavi
Member
Member
pouriya naghavi

خداوندا … خدایا ….. یه سوال دارم ازت … کوروساوا چطوری تونسته یه همچین فیلمیو تو سال ۱۹۵۰ بسازه !!!! فقط به این سکانس توجه کنین که وقتی بارون تموم میشه چه آشوبی تو سرتون راه میوفته با هزارتا سوال بی جواب که هیجکس .. هیچ کسی نمیتونه جوابشو بده … کی بود این شخصیت ؟؟؟؟؟

Ali___
Guest
Member
Ali___

Ali___:فوق الاده بود , مخصوصا بازییه میفونه ,,,

فوق العاده

Ali___
Guest
Member
Ali___

فوق الاده بود , مخصوصا بازییه میفونه ,,,

یغما
Guest
Member
یغما

شاهکار…فقط همین

تک گو
Guest
Member
تک گو

کیشلوفسکی:

قلی:فیلم جومونگ خیلی ار این بهتر بود ، خیلی … زنده باد فرهاد مجیدی ….

موافقم…
😐

البته عقل هم چیز خوبی است!! خوشبه حالت با مجیدی و جومونگ

سجاد
Member
Member
سجاد

مهم ترین نکته فیلم به نظرم، اعتراف به نسبی بودن حقیقت و به تبع اون نسبی بودن اخلاقه. اما صرف نظر از این واقعیت، باز هم اخلاق وجود داره و میشه بهش امیدوار بود. نمای پایانی فیلم از معبد نیمه تخریب شده و نمایان شدن خورشید و جمله راهب مبنی بر به دست آوردن ایمان دوباره به انسان، نشان دهنده نگاه امیدوارانه فیلمه.

reza94
Member
Member
reza94

۱۵۴۸vahid:زیاد برام فیلم لذت بخشی نبود اما بار مفهومی بالایی داشت. خصوصا سکانس های پایانی فیلم که استادانه کار شده بود.

به این میگن یه کامنت خوب.بعضیا نمیدونم چرا حتما میخوان یه چیزایی بگن که خودشونو خبره جلوه بدن.(البته به اهل فن واقعی جسارت نباشه)

reza94
Member
Member
reza94

AHAM: حمود:خیلی به فهم فیلم کمک کرد…ممنون عزیزم فیلمو باید حس کرد نباید فهمید. وقتی تو در هین دیدن فیلم هیچی ***یدی ینی یا فیلمو با دقت ندیدی یا فیلم با ناخودآگاه تو متقارن نیست. همش تقصیر این منتقداس که بعضی ها فک میکنن ,کارگردان چی میخواسته بگه,. فک کن ببین تو چی از فیلم برداشت میکنی. AHAM: حمود:خیلی به فهم فیلم کمک کرد…ممنون عزیزم فیلمو باید حس کرد نباید فهمید. وقتی تو در هین دیدن فیلم هیچی ***یدی ینی یا فیلمو با دقت ندیدی یا فیلم با ناخودآگاه تو متقارن نیست. همش تقصیر این منتقداس که بعضی ها فک… ادامه »

1548vahid
Guest
Member
1548vahid

زیاد برام فیلم لذت بخشی نبود اما بار مفهومی بالایی داشت. خصوصا سکانس های پایانی فیلم که استادانه کار شده بود.

Bernardo
Guest
Member
Bernardo

نادر:کسی میدونه منظور راهب از اینکه گفته بود با مقتول قبل از ***ش صحبت کرده چی بود؟

منظورش از *** همون *** کردن اونا بوده که بعدش یه چیزایی شد و با هم رفتن *** دیگه آخرش رو خودت باید میگرفتی *** … حالا شما خودش ناراحت نکن

نادر
Guest
Member
نادر

مرگ

نادر
Guest
Member
نادر

کسی میدونه منظور راهب از اینکه گفته بود با مقتول قبل از مرگش صحبت کرده چی بود؟

کیشلوفسکی
Guest
Member

قلی:فیلم جومونگ خیلی ار این بهتر بود ، خیلی … زنده باد فرهاد مجیدی ….

موافقم…
😐

ph-di
Member
Member
ph-di

AHAM:

حمود:خیلی به فهم فیلم کمک کرد…ممنون

عزیزم فیلمو باید حس کرد نباید فهمید.
وقتی تو در هین دیدن فیلم هیچی ***یدی ینی یا فیلمو با دقت ندیدی یا فیلم با ناخودآگاه تو متقارن نیست.
همش تقصیر این منتقداس که بعضی ها فک میکنن ,کارگردان چی میخواسته بگه,.
فک کن ببین تو چی از فیلم برداشت میکنی.

شما اول برو یاد بگیر حین رو چه جوری مینویسن!!!!!!!

قلی
Guest
Member
قلی

فیلم جومونگ خیلی ار این بهتر بود ، خیلی … زنده باد فرهاد مجیدی ….

AHAM
Guest
Member
AHAM

حمود:خیلی به فهم فیلم کمک کرد…ممنون

عزیزم فیلمو باید حس کرد نباید فهمید.
وقتی تو در هین دیدن فیلم هیچی نفهمیدی ینی یا فیلمو با دقت ندیدی یا فیلم با ناخودآگاه تو متقارن نیست.
همش تقصیر این منتقداس که بعضی ها فک میکنن ,کارگردان چی میخواسته بگه,.
فک کن ببین تو چی از فیلم برداشت میکنی.

Member
Member
مهدی

کادر ابتدایی این فیلم می ارزد به میلیونتا فیلم هالیوودی.
هیچوقت تجهیزات حرف اول را نمی زند.
سینما با تکنیک و علم استادانش زنده است.
خیلی ممنون.عالی بود.

محمود کارونی
Member
Member
محمود کارونی

خیلی به فهم فیلم کمک کرد…ممنون