Rain Man (مرد بارانی) | برنده‌ی اسکار بهترین فیلم + نقد براردینلی اضافه شد


خلاصه داستان:

چارلی بابیت ، جوانی که غرقِ تجارت اتومبیل‌های گران قیمت است ، باخبر می‌شود پدرش فوت کرده و خانه ی ۳ میلیون دلاریش را به برادر نادیده‌اش ریموند ، که دچار بیماری روانی اوتیسم است ، بخشیده است و…


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

شیلا بنسون – Los Angeles Times ( امتیاز ۹ از ۱۰ )

« هافمن » به هر طریقی که شده توانسته فیلم را جذاب بکند. و با زمان‌بندی بی‌نظیر و البته گاها به طرز باورنکردنی‌ای خنده دارد، او توانسته طنزی را ایجاد کند که شخصیت « ریموند » را به خوبی به تصویر بکشد.

جاناتان روزنبام – Chicago Reader ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

خوشبختانه فیلم‌نامه‌ی « رونالد باس » و « بری مورو » خیلی بد نیست اما کارگردانی و بازی‌های اثر بسیار خوددارانه بوده اند.

دیوید استریت – Christian Science Monitor ( امتیاز ۷.۵ از ۱۰ )

داستان در حال پرسه زدن است، پیچش‌های روایی گاه و بیگاه تصنعی به نظر می‌رسند و احساسات هیچ‌وقت به آن اندازه‌ای که شدید باید باشند نیستند.

The Globe and Mail ( Toronto ) ( امتیاز ۷.۵ از ۱۰ )

« مرد بارانی » کمتر از مجموع بخش‌هایش بی‌نقصش است.

وینسنت کنبی – The New York Times ( امتیاز ۶ از ۱۰ )

همانقدر که « ریموند » در طول فیلم باورپذیر است اما به نظر می‌رسد که این بازی در خارج از فضای اثر هم ادامه دارد.

ریچارد شیکل – Time ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

خودداری‌های که فیلم می‌کند درست مثل شخصیت « ریموند » است. باعث از بین رفتن ارتباطات و می‌شود و شما را خارج از اثر نگه می‌دارد.

دسون تامپسون – Washington Post ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

« هافمن » عملا بازیگر اصلی دیگر این اثر یعنی « کروز » را از دور خارج می‌کند؛ « کروز » به جای اینکه سعی کند جدا از « هافمن » یا با او بازی کند، بر علیه او بازی می‌کند.

پالین کیل – The New Yorker ( امتیاز ۳ از ۱۰ )

همه چیز در این فیلم بسیار مبهم است. البته فیلم تاثیر گذار خود را می‌گذارد؛ همه در حال گریه‌کردن اند.

Washington Post ( امتیاز ۳ از ۱۰ )

شکست « هافمن » است که باعث غرق شدن این فیلم می‌شود.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه reelviews

نمره 5 از 10

« مرد بارانی » ( Rain Man ) فیلمی رفاقتی / جاده‌ای است که عملا تا نزدیکی غرق شدن در دنیای سانتی‌مانتال و قابل‌پیش‌بینی‌بودن به پیش می‌رود. این برنده‌ی اسکار سال ۱۹۸۹ یک فیلم گستاخانه‌ی مخاطب‌راضی‌کن است که در گذر زمان چندان دوام نیاورده است و حس دوست‌داشتنی بودن جادویی آن شبیه به یک تصویر با دوربین پولاروید قدیمی در طی سالیان رنگ باخته است؛ درست همان‌طور که گذر زمان ثابت می‌کند همه چیز تا چه اندازه هیچ اند، من جمله بازی « داستین هافمن » در این اثر. با در نظر گرفتن یک سری از فیلم‌های بسیار خوبی که در سال ۱۹۸۸ اکران شدند ( من جمله یک سری از فیلم‌های نامزد جایزه‌ی اسکار مثل « روابط خطرناک » ( Dangerous Liasons ) و « آتش می‌سی‌سی‌پی » ( Mississippi Burning ) یا آثار محبوبی مثل « جان سخت » ( Die Hard ) و یا « ماهی‌ای به نام « واندا » ( A Fish Named Wanda )، باعث تاسف است که « مرد بارانی » به عنوان اثر شاخص سال شناخته شد و مورد توجه قرار گرفت. شاید موفقیت کم‌نظیر فیلم در گیشه با فروشی ۱۷۲ میلیونی ( که با احتساب نرخ تورم تا ۳۹۰ میلیون دلار نیز افزایش پیدا می‌کند ) یکی از دلایل موثر در آن بوده است.

فیلم داستان و ماجرای سفر احساسی و فیزیکی دو برادر نابرابر را در مسیری که در کشور می‌گذارانند روایت می‌کند ( سفر با ماشین از « سینسیناتی » به لس آنجلس ) و اینکه در این مسیر چقدر با یکدیگر آشنا می‌شوند. پیچش داستانی اثر آنجاست که برادر بزرگ‌تر یعنی « ریموند » ( با بازی داستان هافمن ) یک نابغه‌ی مبتلا به اوتیسم است که نمی‌تواند در روابط عادی انسانی حضور داشته باشد. برادر کوچک‌تر او یعنی « چارلی » ( با بازی تام کروز ) یک فرد بسیار تلاشگر است که دلایلش همراهی‌ش با « ریموند » کاملا مادی است. او می‌خواهد قیم « ریموند » بشود تا به سهم‌الارث ۳ میلیارد دلاری او دسترسی پیدا بکند؛ پولی که چارلی حس می‌کند حداقل به داشتن نصف آن شایستگی دارد.

« چارلی » تاجری است که وقتی صحبت از روابط فراشخصی بشود، اصلا رفتار مناسبی ندارد. نامزد طولانی مدت او یعنی « سوزانا » ( والریا گولینو ) می‌تواند به این نکته شهادت بدهد؛ او مشخصا از سردی او و مسیر بن‌بستی که رابطه‌شان در آن قرار گرفته خسته است. سپس « چارلی » با خبر می‌شود که پدرشان مرده است. علی‌رغم اینکه او ارتباط خاصی با آن پیرمرد نداشت اما به مراسم ختم می‌رود و با وکیل خانواده دیدار می‌کند و انتظار مقدار زیادی پول را دارد. در عوض او متوجه می‌شود که برادر بزرگ‌تری به نام « ریموند » دارد که در آسایشگاه زندگی می‌کند چرا که توانایی زندگی در میان انسان‌های عادی را ندارد. این برادر حالا پولدار شده هیچ‌ ایده‌ای درباره‌ی این حجم از ثروت ندارد برای همین « چارلی » او را به نوعی گروگان می‌گیرد تا بتواند ارثیه را به چنگ بیاورد. « سوزانا » که دیگر تحملش طاق شده است، « چارلی » را ترک می‌کند و برادران را به حال خود رها می‌کند. « چارلی » قصد دارد تا با هواپیما به لس‌آنجلس برگردد اما وقتی که « ریموند » از سوار شدن به هواپیما اجتناب می‌کند اوضاع تغییر می‌کند. یک سفر سه ساعته تبدیل به یک سفر ۳ روزه می‌شود آن هم در حالی که « چارلی » به خاطر رفتارهای « ریموند » و احتیاجاتی که باید سر ساعت رفع بشوند تا آستانه‌ی از دست دادن عقلش پیش می‌رود.

اگرچه که « مرد بارانی » در زمان اکرانش که حدود ۳۰ سال پیش بود بسیار محبوب شد اما می‌توان آن را به خوبی نماد فیلمی دانست که به خاطر « در لحظه بودن »ش ستایش شد تا اینکه دیدی به آینده‌‌ی آن وجود داشته باشد. دیدگاه بسیار عقب‌مانده‌ی فیلم به نسبت کسانی که اوتیسم دارند با معیارهای امروزه بسیار خجالت‌بار است و سطحی بودن کلی آن هم باعث می‌شود که فکر کنیم که چه در مغز داوران جوایز اسکار در سال ۱۹۸۹ می‌گذشته است.

سوال بسیار خوبی که هیچ‌وقت پرسیده نشده، این است که آیا بازی برنده‌ی اسکار « داستان هافمن » واقعا بازی خوبی است یا نه؟ اینکه آیا تصویری که او از یک انسان اوتیسم دار نابغه به تصویر می‌کشد درست است یا اینکه کاریکاتوری از همچین فردی است؟ این بحث که در طی فصل اسکار سال ۱۹۸۹ بسیار پیش می‌آمد هیچ وقت به نتیجه‌ای نرسید و با تماشای این اثر پس از این همه سال می‌توانم که نظرات و دلایل هر دو سوی این قضیه را به خوبی درک کنم. « هافمن » رفتارها و خلق و خوهای انسان‌های اوتیسم دار متعددی را مطالعه و از آن مشاهدات برای دقیق‌تر کردن نقش خود استفاده کرد. اما این فیلمنامه شخصیت را با نوعی رئالیسم جادویی بسیار ملموس‌تر و نرم‌تر می‌کند و تاثیر صداقت ذاتی‌ای که هافمن قصد داشت به این نقش بیاورد را کاهش می‌دهد. نتیجه این بوده که تلاش کرده اند تا بخش‌های منفی این شخصیت را کم‌اثرتر کنند و بر روی حس سمپاتی‌ای که بینندگان با این شخصیت خواهند داشت تمرکز بیشتری بگذارند. شاید بتوانیم ادعا کنیم که « تام کروز » با بازی ساده‌تر و معنادارتر خود بازیگر بهتری است گرچه که فیلمنامه تغییر او را با چنان سرعت زیادی به پیش می‌برد که چندان باورپذیر نیست. شخصیت « چارلی » از یک الدنگ بی‌شعور به ناگاه تبدیل به یک مدافع می‌شود آن هم بدون اینکه انگیزه‌ی خاصی را مشاهده کنیم. این تغییر شخصیت نمونه‌ی بسیار کلاسیکی از گفتن شخصیت به جای نشان دادن آن است.

یکی از سکانس‌های اثر را حتی وقتی که امروز می‌بینیم هم بسیار تکان‌دهنده است؛ آن بوسه در آسانسور. « سوزانا » در تلاش برای اینکه « ریموند » را به سوی احتمال داشتن روابط بین مردان و زنان سوق بدهد، به ناگاه او را می‌بوسد. این صحنه که قرار بود در سال ۱۹۸۸ بازیگوشانه باشد ( و همانطور هم برداشت شد )، در سال ۲۰۲۰ کمی چندش‌آمیز است. رویکرد ستایش‌گرانه‌ی فیلم به نسبت یک مواجهه‌‌ی نامناسب نشان می‌دهد که معیارهای جامعه در طی ۳ دهه‌ی گذشته تا چه اندازه دستخوش تغییر شده اند.

اگر بخواهیم به دوران کاری و کارنامه‌ی کارگردان این اثر یعنی آقای « بری لوینسون » نگاهی بی‌اندازیم، می‌توان گفت که « مرد بارانی » شاید نقطه‌ی اوج دوران کاری او بوده است. هر چه نباشد او تنها اسکار بهترین کارگردانی دوران کاریش را برای آن فیلم برد. وقتی که چند دهه بعد به آن نگاه کنیم می‌توان گفت که این اثر جزو آثار متوسط او محسوب می‌شود و بلاشک از امثال آثاری مثل « طبیعی » ( The Natural )، « صبح به خیر » ( Good Morning ) و یا « ویتنام » ( Vietnam ) جایگاه پایین‌تری دارد.

کار سختی نیست که « مرد بارانی » را به عنوان یکی از آثار برنده‌ی جایزه‌ی اسکاری معرفی کنیم که اصلا شایستگی دریافت آن را نداشت، آن هم به خاطر دلیل ساده‌ی اینکه شایستگی‌ش را نداشت! این فیلم مهری بر پایان دهه‌ای شد که بیشترین تعداد چنین آثاری را در خود جای داده بود، آثاری مثل « مردمان عادی » ( Ordinary People )، « خارج از آفریقا » ( Out of Africa ) و یا « شرایط مهرورزی » ( Terms of Endearment ). مهم‌ترین دارایی این اثر – که باعث دلگرمی بینندگان شد در تماشای این دو برابر و سختی‌هایی که با آن‌ها مواجه شدند – کاملا تصنعی و دروغین به نظر می‌رسد. تنها جنبه‌‌ی این رابطه که از فیلم جان سالمی به در می‌برد رابطه‌ی بین « هافمن » و « کروز » است. این بخش از فیلم همچنان می‌درخشد در حالی که جنبه‌های دیگر اثر در طی زمان کهنه و فرسوده شده اند.

مترجم: امید بصیری

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نشریه chicago sun-times

نمره 8.8 از 10

نقد و بررسی فیلم

آیا تاکنون یک لحظه هم به ذهنتان خطور کرده است که نسبتی با یک فرد عقب مانده ی ذهنی داشته باشید؟ یا اینکه آیا ممکن است با یک گربه ارتباط برقرار کنید؟ من قصد ندارم بین خودم و یک شخص عقب مانده ی ذهنی مقایسه ای به عمل آورم، اما من دو گربه دارم که رابطه ام با آنها خیلی خوب و وجودشان برای من مهم است . ولی هیچ وقت نفهمیدم گربه ها به چه می اندیشند . اهمیتی هم برایم ندارد . این دقیقاً همان موقعیتی است که چارلی بابیت (تام کروز) در فیلم رین من (مرد بارانی ) با آن مواجه شده است . برادرش ریموند (داستین هافمن) به یک عقب ماندگی ذهنی حاد دچار است . او هیچ مشکلی برای صحبت کردن ندارد،طبق برنامه روزانه اش عمل می کند، به روش های بازی بیس بال کاملاً آشناست ، برنامه غذایی اش را مرور می کند و اگر کوچک ترین بی نظمی در آن ببیند ، به شدت برخورد می کند. او حتی قادر است تا 46 بشمارد و جذر اعداد را در یک چشم بهم زدن بگیرد . اما واقعاً “او به چه می اندیشد؟”

یکی از لحظات درخشان فیلم رین من صحنه ای است که چارلی احساسش را درباره ی ریموند بروز می دهد ، در حالی که با عجز کامل فریاد بر می آورد : ” من میدانم که پشت این چهره و رفتار کسی پنهان شده است ! ” اما چه کسی ؟ و کجا؟ رین من سعی دارد به سوالاتی پاسخ گوید که آنها را فقط احساسات می تواند پاسخ گوید و نه واقعیت . البته شایان ذکر است که این فیلم مانند فیلم چارلی نیست که قرار باشد معجزه ای شفا بخش در آن رخ دهد .

رین من تلاش می کند تا محدودیت های ریموند را به تصویر بکشد ، چرا که داستان فیلم بر پایه محدودیت ها طراحی شده است و نیز در سوی دیگر، قابلیت های محدود چارلی را در عشق ورزی به همنوع و درک دیدگاه هایشان را ترسیم می کند. در سکانس آغازین فیلم، ما چارلی را ملاحظه می کنیم در حالی که دیوانه وار در حال رانندگی است تا با جیپی وزین به بازار فروش اتومبیل های وارداتی در لوس آنجلس برسد. او با حالتی غمگین و کسالت بار اتومبیل را می راند. روزی نامه ای از جانب پدرش دریافت می کند – پدری که در طول چندین سال هیچ گاه ارتباطی با یک دیگر نداشته اند – در متن نامه نوشته شده که پدرش در نقطه ای دور دست ، فوت کرده و ارثی برای او به جا گذاشته است . ارثیه عبارت است از یک بیوک رُدمستر مدل 1959 و مبلغ 3 میلیون دلار پول که باید طبق توصیه پدر آن را به دست آورد.

این توصیه چه می تواند باشد؟ به مانند یک کارآگاه تازه کار، چارلی قضایا را دنبال می کند و در نهایت ناباوری در می یابد که باید از برادر بزرگترش – که هیچ گاه از وجود وی خبر نداشته – نگهداری کند . یک نوع برادر عقب مانده که تمام عمرش را در موسسه نگهداری از این نوع بیماران به سربرده است . او به ملاقات ریموند در محل زندگی وی ، می رود. چارلی او را یک آدم میانسال، با صدایی تخت، و آشنا به دنیای روش و حرکت در میابد . کسی که “دقیقاً” از همه چیز سر در می آورد ،مثلاً می داند که “دقیقاً” پوره نشاسته در فهرست غذا هست و برنامه مورد علاقه او در تلویزیون “دقیقاً” برنامه ی مربوط به هوا و فضانوردی است. رین من در دنباله مکاشفه خود به داستانی می پردازد که قدمتی برابر با عمر کوه ها دارد . چارلی با عصبانیت – برای اینکه بتواند به سهم الارث خود برسد – ریموند را از آن اقامتگار روحی – روانی ، برمی دارد تا با خود به کالیفرنیا ببرد . البته ریموند سوار هواپیما نمی شود ( چرا که “دقیقاً از آمار حوادث و تصادفات هوایی آگاه است ) پس ، چارلی ریموند را در کنار خود می نشاند و با همان بیوک مدل سال 1949 سفر مکاشفه ادیسه وارش را آغاز می کند . یک فرمول قدیمی در این قسمت رعایت شده است . یعنی شات ها و فیلمبرداری های بسته از اتومبیل و تاکید بر غروب به علامت پایان ، نوعی نقطه گذاری.

“البته” این سفر آنها سفری خالص و به روشی تماماً آمریکایی است . “البته” سفر آنها پرتنش است و “دقیقاً” برای ریموند سفری متفاوت است چرا که او می داند این سفر یک کاوش فضایی نیست.در طول داستان فیلم، همه چیز برای ما تغییر می کند ولی برای ریموند هیچ چیز تغییر نمی کند . در یکی از توقف گاه های بین راه، او با لجاجت خاص خودش ، نمی خواهد برنامه ی غذایی اش را بشکند. حتماً باید شربت شیره قند روی میز باشد ، قبل از اینکه کیک شکلاتی را بیاورند . چارلی به دنیای ریموند ابداً اهمیتی نمی دهد و ترجیح می دهد که کار خودش را بکند و اجازه دهد اون یز به میل خود عمل کند. اما در پایان سفر اوضاع تغییر می کند چارلی به این نکته می رسد و در می یابد که به برادرش علاقه مند است و تصمیم می گیرد این علاقه را حفظ کند و بفهمد که او را همین گونه که هست باید بپذیرد.

رین  من فیلمی است که کروز و هافمن مدت های مدیدی آرزوی بازی در آن را در سر می پروراندند . هنگامی که بری لیونسون کار را قبول کرد ، چند کارگردان دیگر قبل از او تا پای قرار دارد رسیده بودند اما در نهایا از ساختن آن منصرف شدند ، البته مشکل اصلی شخصیت ریموند (داستین هافمن)  بود. اگر طبق روال داستان این شخصیت باید تغییر کند، چگونه می توان آن را عملی کرد؟ چگونه می توان آدمی که عمری را در خلوت خود و با برنامه های روزانه خاص خودش پرورش یافته بود، تغیر داد؟ هنرپیشه های انگشت شماری بودند که می توانستند این نقش را با خود تطبیق دهند اما هافمن تنها کسی است که همیشه ناممکن هارا ممکن می سازد . او به همان صورتی که برای بازی در فیلم توتسی (نقش یک زن را بازی کرد) نقش را گرفت، برای بازی در این فیلم نیز به همان گونه عمل کرد؛ شما بلند قدتر موزد نظرتان است ؟ مهم نیست من قادر به بازی در آن نقش هستم . کوتاه تر در نظر دارید؟ آن هم مهم نیست من می توانم نقش آدم کوتاه تر را بازی کنم . شما یک گوجه فرنگی می خواهید ؟!!! … و این گونه بود که او توانست نقش یک عقب مانده ذهنی را بازی کند. در پایان فیلم رین من، به شخصیت ریموند که نقشش را هافمن بازی می کرد علاقمند شدم. نمی دانم چگونه هافمن مرا به این سمت هدایت کرد چرا که او اصلاً نقش را در قالب دوست داشتنی ، مضحک یا دلسوزانه بازی نکرد . اون نقش را کاملاً بی تحرک ، بی واکنش و با رعایت حد میانه ، اجرا کرد . هیچ گاه هیچ عملی از او سر نمی زند مگر وقتی که برنامه روزانه اش شکسته شود.

من میتوانم این را درک کنم که چگونه تام کروز احساس محبتش به او جلب شد ، چرا که خودم هم همین احساس را پیدا کردم . من ریموند را به خاطر آنچه بود دوست داشتم و نه آنچه نبود یا نمی توانست باشد . تمام تغییرات فیلم متوجه و گریبانگیر چارلی است ، چرا که او در ابتدا انسانی مادی است و در خط پول و اعتبار گام بر می دارد . در پایان فیلم چارلی به نتایج بزرگتری می رسد . اینکه چگونه به دیگران توجه کند ، چگونه به سخن دیگران گوش فرا دهد و در نهایت اینکه چگونه توجهش را درست و صحیح به کسی معطوف کند . او به سادگی تمام، به دنیایی می رسد که برایش از دنیای معامله اتومبیل با اهمیت تر هست . در این تغییر دوست دخترش سوزانا (والریا گولینو) – دختری از آمریکای لاتین – بسیار سهیم است . و گرچه او را به شدت دوست دارد ولی سعی می کند دست و پا گیر نباشد و او را در مسیر درست زندگی هدایت کند .

ما در پایان فیلم رین من از خود می پرسیم : ” چه آموختیم ؟ ” به نظر من فیلم درباره “قبول کردن ، باور داشتن و پذیرفتن” است . چارلی در این فیلم ابتدا کسی است که دیگران برایش مهم نیستند ، با قدرت سعی می کند سکان زندگیش را خودش در دست بگیرد و کورکورانه خود را در خود گم کند . آن چیزی که ریموند به او می آموزد این است که خونسرد باشد، چرا که هر چقدر برای توانایی زحمت بکشد ، همیشه کمتر از دیگر مردم تواناست . ریموند بسیار آموخته ها دارد که به چارلی منتقل کند ؛ حتی در دنیای محصور و خصوصی خودش.

مترجم : علی نصرآبادی (وبلاگ)

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منبع: سایت نقد فارسی مخالف قانون بوده و مدیریت سایت هیچ گونه رضایتی در این مورد ندارد و شرعا حرام میباشد.


ممکن است شما دوست داشته باشید

18
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
18 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
7 Comment authors
نیما هوشمندAbereza 65farzad 25mas0ud Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 21730 more Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More to that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on to that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 21718 more Information on that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 94441 additional Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 79033 more Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 53344 additional Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/rain-man/ […]

Persian
Guest
Member

به نظر من داستین هافمن یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما را انجام داد.

نیما هوشمند
Guest
Member
نیما هوشمند

فیلم فوق العاده بود تام کروز و هافمن واقعا گل کاشتند

بالاخره تام، مرد بارانی خویش را پیدا کرد

Abe
Member
Member
Abe

بسیار فیلم قشنگ و آموزنده ای بود. بازی هافمن فوق العاده بود . یکی از بهترین فیلم های دهه ۸۰ همینه و بهترین بازی هافمن هم تو همین فیلم هست. دیالوگ های فیلم هم خیلی قشنگ بود و همین طور کمدی ها هم خوب کار شده یودند.

reza 65
Guest
Member
reza 65

بنظر من که جالب نبود

FARZAD mehdizade
Member
Member
FARZAD mehdizade

ba tashakor az matni ke gozashtin,lotfan hamishe naghde filma az bozorgtarin montaghede jahani bashe .

mas0ud
Guest
Member
mas0ud

این نقش رو فقط داستین هاف من میتونست بازی کنه . فیلم خیلی بود .

یاسر
Guest
Member
یاسر

فیلم برای من نوعی که روانشناسی استثنایی میخونم معرکه بود ای کاش تمام مردم بااثراذ اتیسمی یاعقب مانده اینجوری برحوردمیکردند(البته ازاواسط فیلم به بعد)

Masood
Guest
Member
Masood

این فیلم از هر لحاظ عالی بود.بازیه هافمن که بی نظیر بود