Playtime (زمان بازی)


خلاصه داستان:

ک گروه توریست آمریکائی وارد فرودگاه اورلی پاریس می‌شوند و به‌زودی در کمال تعجب در می‌یابند که همه چیز عروس شهرهای جهان،آسمان خراش‌ها و خیابان‌های شلوغش،درست مثل شهرهای خودشان است و ...


نقد و بررسی فیلم به قلم

پروژه ی سه ساله و پر هزینه ی تاتی در دهه ی شصت شاهکاریست که به هیچ وجه نمیتوان تاریخ سینما را بدون ان تصور کرد. وقت بازی کمدی بی کلامی است که تاتی در ان نگاهی نقادانه توام با هجو را نسبت به سردرگمی های حاضر در عصر تکنولوژیک ارائه کرده است. در فیلم شاهد حضور مجدد کاراکتر دوست داشتنی اقای اولو هستیم که در پاریس ذهنی مولف گم وگور می شود و همواره درگیر موقعیت های پوچ و غیر قابل پیش بینی به نظر می رسد. وقت بازی دقیقا جایی است که همشهری کین – جذابیت پنهان بورژوازی و موج نو ی فرانسه همریگر را قطع میکنند و حاصل کار هم چیزی جز یک شاهکار نیست. تاتی هزینه های زیادی را صرف تولید این اثر کرد. تمام فیلم در یک شهرک سینمایی (شهرک سینمایی تاتی)فیلمبرداری شده که مجهز به اب و برق و تلفن بوده. تاتی با پولی که از فیلمهای قبلی خود بدست اورده بوداین شهرک را ساخت.فیلم به صورت 70 میلیمتری فیلمبرداری شده است تاتی اصرار داشت که فیلم باید در همه ی دنیا به صورت 70 میلیمتری پخش شود و خوب این موضوع دلیل اصلی شکست تجاری این اثر با شکوه به حساب می اید.

سه سال صرف ساختن فیلم می‌شود و نزدیک به یک میلیون پوند هزینه آن؛ در حالی که احتمالاً تهیه مقدمات کار مدت بیشتری طول می‌کشد و هزار دردسر دیگر پشت‌سر گذاشته می‌شود؛ اما نتیجه ـ به استثنای چند صحنه دل‌پذیر ـ چیزی نیست جز یک کمدی خسته کننده هر صحنه، ابتدا بسیار عالی آغاز می‌شود و رو به اوج می‌رود، اما هرگز به آن نمی‌رسد؛ چون فیلم اساساً هیچ خط روائی ندارد. علاوه بر آن، شخصیت‌ها همه “تیپ” هستند و به سختی می‌شود باور کرد که آنان گروهی از مردم عادی هستند.

زنگ تفریح مخلوق ذهنی ناب تاتی است. دنیای مدرن فیلم، تماما ساخته و پرداخته ی او بود، دنیایی که در فیلم های قبلی «موسیو اولو» را فراری می داد و پوچ و بی معنی و خنده دار بودنش، تردید ناپذیر جلوه می کرد. زنگ تفریح قابلیت های قطع 70 میلی متری را چنان به کار برد که تا آن زمان سابقه نداشت.

فیلم زنگ تفریح، محصول 1967جاه طلبانه ترین فیلم تاتی است. این فیلم که به طریقه 70میلی متری فیلمبرداری شده است و داستانی فوتوریستی دارد، حکایت گم شدن گروهی امریکایی و بازیگر نخست فیلم یعنی تاتی است که در شهر شیشه ای و فولادین پاریس گم می شوند. فرانسوا تروفو این فیلم را تحسین کرد و گفت مانند این است که فیلم را از سیاره ای دیگر به زمین آورده اند ؛ اما فیلم با شکست تجاری سنگینی روبه رو شد.

ساخت وقتِ بازی (۱۹۶۷)، سه سال طول کشید و به‌صورت رنگی و ۷۰ میلی‌متری پاناویژن و صدای برجستهٔ پنج باندی ساخته شد. این فیلم سرشار از تصاویری تزئینی از گروهی جهانگرد آمریکائی است که آمده‌اند پاریس ”واقعی“ را ببینند، و سرانجام سر از گروهی جهانگرد آمریکائی است که آمده‌اند پاریس ”واقعی“ را ببینند، و سرانجام سر از شهری درمی‌آورند که انباشته از فولاد، شیشه، ورشو و پلاستیک است. وقتِ بازی امروز نزد بسیاری از فیلمسازان یک شاهکار مدرنیستی و نه صرفاً خنده‌دار، که فیلمی مستحکم و سرشار از طنزهائی هوشمندانه، شناخته می‌شود. با این حال فیلم از نظر تجاری میلیون‌ها دلار زیان به بار آورد و از آنجا که هزینهٔ آن را تاتی شخصاً متحمل شده بود تقریباً ورشکست شد.

نزدیک ده سال پیش از فیلم ترافیک، تاتی فیلمی عرضه کرد به نام “وقت بازی” یا “ساعت تفریح” که درونمایه‌های مألوف او را یک جا و به شیوه‌ای برجسته، تا حدی به گونه‌ای استیلیزه، عرضه کرد. این فیلم مجموعه‌ای از صحنه‌ها و شگردهای پراکنده باقی ماند، بی آنکه آنها را در بافت دراماتیک منسجمی پیوند دهد، و به خاطر همین کاستی احتمالا ضعیف‌ترین فیلم تاتی است.

 

منبع:ویکی پدیا

نقد و بررسی فیلم به قلم

در ادامه‌ نشست‌هایی که با حضور ژان میشل فرودون ـ سردبیر مجله‌ سینمایی «کایه دو سینما» ـ برگزار ‌شد، فیلم «وقت بازی» از آثار سینما‌گر نابغه و پیشرو فرانسوی ـ ژاک تاتی ـ در فرهنگسرای هنر به ‌نمایش درآمد و پس از آن «فرودون» به تحلیل فیلم پرداخت و به پرسش‌های حاضران در جلسه با مترجمی نادر تکمیل همایون پاسخ گفت.

وی پس از پایان فیلم با اشاره به اینکه نسخه‌ نمایش داده‌شده، فقط بخش نخست فیلم بود، گفت: در بخش نخست که شاهد آن بودیم، فیلم مانند یک سرازیری و رو به پایین حرکت می‌کند و شاهد یک زندگی یکنواخت و یکسان با طیفی از رنگ‌های خاکستری بودیم. با تاکید بر یک ریتم کند و یکنواخت، سعی در نشان دادن کسل‌کنندگی نوعی از زندگی مدرن در تقابل با معنای واقعی خود زندگی شده است.

او ادامه داد: اما در بخش دوم فیلم که متاسفانه نمایش داده نشد، یک سربالایی را شاهد هستیم؛ به این صورت که ماجرای فیلم در یک Night club می‌گذرد که قوانین خشک و متعصبانه‌ اشراف‌گونه‌ای بر آن حاکم است؛ اما با ایجاد خلل در این نظم کاذب و تصنعی به یک بی‌نظمی مطلق می‌رسیم که از درون آن زندگی و حیات استخراج می‌شود و در بخش نهایی فیلم که اتوبوس توریست‌ها روانه‌ فرودگاه می‌شود، جشن و سروری به‌وسیله‌ طیف رنگ‌های شاد و متنوع برپا می‌شود.

وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ بررسی این فیلم از دیدگاه نشانه‌شناسی با اشاره به قسمت‌های مختلف فیلم، گفت: بخش عمده‌ فیلم بر تضاد بین دال و مدلول استوار است که نوع خوانش ما از دال و مدلول و نوع تضادشان امکان بررسی‌های چندگانه را از این فیلم پر جزییات و چندلایه فراهم می‌آورد.

فرودون با اشاره به اینکه بدون دانستن نشانه‌شناسی نیز فیلم تاثیر خود را بر مخاطب می‌گذارد، اظهار کرد: انباشت نشانه‌ها در فیلم تا جایی است که ممکن است، ما در فضای لایتناهی آن و در پیدا کردن دال و مدلول گیج شویم. البته در زندگی واقعی نیز مانند این فیلم برای فهم زندگی باید ارتباط بین دال و مدلول را کشف کنیم.

وی به کاربرد رنگ در این فیلم اشاره کرد و گفت: رنگ در این فیلم بسیار استریلیزه به کار برده شده و در واقع، رنگ در بخش نخست فیلم در جای‌جای آن بذرافشانی شده است که بیننده برای رنگ‌پاشی بخش دوم آماده شود.

فرودون در پاسخ به پرسش امیر اثباتی ـ طراح صحنه سینما ـ درباره‌ نقش ساختاری به‌کارگیری دکور در این فیلم، گفت: دکور در این فیلم، اهمیت بسیار زیادی دارد؛ تا جایی که می‌توان گفت، این فیلم به‌خاطر دکورهایش ساخته شده است و شاید وقت بازی را جاه‌طلبانه‌ترین فیلم تاریخ سینما در بهره‌گیری از دکور بتوان دانست.

سردبیر «کایه دو سینما» ادامه داد: ‌ژاک تاتی ابتدا می‌خواست این فیلم را در مکان واقعی فیلمبرداری کند؛ اما به‌زودی متوجه شد که چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. بنابراین شروع به ساخت یک دکور عظیم در حومه‌ شهر پاریس و در زمینی بایر و با نام «تاتی ویل» ‌کرد که تمام اجزای یک شهر مانند ساختمان، جاده و اتوبان را داشت و همزمان با ساخت دکورها، فیلمبرداری را هم آغاز کرد که دو سال طول کشید و در این مدت نزدیک به یک‌هزار بازیگر در این دکور عظیم زندگی می‌کردند.

 

فرودون با اشاره به اینکه فیلم‌های قبلی تاتی مانند «روز جشن» و «تعطیلات آقای اولو» در دکورهای واقعی ساخته شده بودند، گفت: در آثار فیلمسازان مولفی چون تاتی، استفاده از دکور یا فیلمبرداری در فضاهای واقعی به‌عنوان نقطه‌ ضعف یا برتری نمی‌تواند تلقی شود؛ چراکه آن‌ها از امور واقعی الهام می‌گیرند، اما خوانش جدیدی از آن را ارایه می‌کنند. البته تاتی علاوه بر فضاسازی و دکور در زمینه‌ بازیگری، نور و صدا هم همین کار را انجام می‌دهد.

فرودون افزود: عدم پخش این فیلم در آمریکا که حیات تجاری‌اش وابسته به آن بود، باعث ورشکستگی مالی ژاک تاتی شد و مصایب آن تا آخر عمر گریبان‌گیر او بود و «تاتی ویل» هم خراب شد.

فرودون در پاسخ به پرسشی درباره‌ دیدگاه سیاسی وقت بازی، توضیح داد: درباره‌ جنبش دانشجویی 1968 فرانسه نکته قابل تامل در این جاست که بسیاری از اندیشمندانی که دانشجویان را ترغیب به عصیان می‌کردند، متخصصان شهرسازی و معماری شهری بودند که در اواخر سال های 50 و اوایل سال های 60 اندیشه‌های انتقادی خاصی را درباره‌ نحوه‌ شهرسازی و یکسان‌سازی ساخت و ساز شهری در پاریس شکل دادند و ژاک تاتی با تاکید بر همین یکسان‌سازی‌ها در دکورهای بخش نخست فیلمش، این یکسان‌سازی را به رفتار،‌ کردار و اخلاق مردم هم تعمیم می‌دهد و به این گونه بر از بین رفتن فردیت در بخش‌هایی از زندگی مدرن تاکید کرد. در واقع، این فیلم پیش‌درآمد خشم مردم فرانسه در شورش علیه قوانین رسمی و رایج است.

وی در پاسخ به پرسش انتقادی یکی از حضار درباره‌ نبود فانتزی و ریتم مناسب در فیلم، گفت: اتفاقا نکته‌ مرکزی و قابل توجه فیلم در استفاده‌ درست از یک ریتم بدیع است؛ یعنی در جاهای مختلف ریتم فیلم کند می‌شود و در جاهای دیگر، این ریتم سرعت می‌گیرد. در واقع، تاتی در نشان دادن یک نوع زندگی غیرانسانی از یک رتیم غیرمولف استفاده می‌کند که ما به آن عادت نداریم و همین موضوع، باعث درک بهتر وضعیت رقت‌بار روی پرده می‌شود و اتفاقا همین صراحت، سیاهی و صداقت تاتی در نشان دادن امور باعث شد که این فیلم به‌خاطر افراط‌هایش مقبولیت عام پیدا نکند. ازسوی دیگر، تاثیرات سبک موسیقی free tazz آن سال‌ها، در موسیقی این فیلم مشهود است و این موسیقی نیز هرگز تجاری نبود.

فرودون در پاسخ یکی از حضار که درباره‌ نحوه‌ به‌کارگیری انواع طنز در این فیلم پرسش کرد، گفت: طنز موقعیت، طنز ناشی از تضاد و طنز بلاهت در این فیلم وجود دارد؛ اما آن‌ها را از هم نمی‌توان جدا کرد و کیفیت منحصربه‌فرد فیلم هم در همین درهم‌تنیدگی سطوح مختلف طنز است و وحدت این طنزها فقط به‌واسطه‌ کارگردانی قوی ژاک تاتی است که به سمت یک منطق واحد پیش می‌رود.

فرودون در بخش دیگر سخنانش با اشاره به مشخصه‌های کلی سینمای ژاک تاتی، او را دنبال‌کننده و ارتقادهنده‌ سینمای «بولسیک» و کمدی «وودویل» دانست و گفت: شمایل «اولو» ـ نقشی که تاتی در فیلم‌ها با بازی خودش تکرار می‌کرد ـ در فرانسه معروفیت و محبوبیتی مانند چاپلین دارد و در واقع، تاتی گسترش‌دهنده‌ آن نوع از کمدی وودویل آمریکایی است که با ورود صدا و ناطق شدن سینما این سنت‌ها را رها نکردند و با ابزار مدرن و سینمای رنگی به ارتقای استانداردهای آن پرداختند.

وی با اشاره به فیلم «روز جشن» در سال 1946 میلادی که با دو دوربین سیاه و سفید و رنگی فیلمبرداری می‌شده است، گفت: این فیلم 10 سال پس از مرگ تاتی و در سال 1992 میلادی به‌صورت رنگی نمایش داده شد؛ چون روی نوار سلولوئید ضبط شده بود و تکنولوژی ظهور آن به‌وجود نیامده بود. او واپس‌گرا نبود و درپی تجربه کردن دنیاهای جدید بود. تاتی هنگامی که به‌خاطر فیلم «دایی جان» اسکار بهترین فیلم خارجی را برد، در سفر به آمریکا با بزرگان سینمای کمدی این کشور چون کیتون و مک سنت ملاقات کرد و همیشه آن‌ها را می‌ستود.

سردبیر «کایه‌دو سینما» در پاسخ به پرسش ایسنا درباره‌ ریشه‌های الهام و به‌کارگیری میزانسن‌های به خصوص و ایجاد کنش‌های مختلف در یک قاب، گفت: ریشه‌های الهام‌گیری تاتی را باید در دنیای سیرک جست‌وجو کرد. البته او ساختار و منطق روایی کلیشه‌ای کمدی‌های آمریکایی را شکست و الگوهای منحصربه‌فرد خود را به‌وجود آورد. در واقع، کنجکاوی خاص تاتی که از نسل آدم‌هایی بود که «بچه‌ سینما» بودند و سینما را در فیلمخانه‌ها و سالن‌های سینما آموخته بودند، به او کمک کرد که از آگاهی‌اش درباره‌ سبک و اسلوب‌های مختلف سینمایی استفاده کند و سبک منحصربه‌فرد خود را ابداع کند؛ مثلا در بسیاری از موارد او الهام کلی از موزیکال‌های آمریکایی گرفته است. تاتی و جوانان موج نو سینمای فرانسه که همدیگر را بسیار تحسین می‌کردند، درپی این بودند که سنت‌های کلاسیک را در دنیایی که هر روز بیشتر مدرن می‌شد، بازخوانی کنند و کمدی ـ موزیکال‌های ژاک دمی و «زن، زن است» ‌گدار و «به پیانیست شلیک کنید» تروفو هم درپی ایجاد همین مفاهیم هستند.

وی در ادامه به اشاره به کارکردهای باند صدا فیلم‌های این فیلمساز فرانسوی، گفت: صدا در فیلم‌های ژاک تاتی هم جنبه‌ حسی و هم جنبه‌ مفهومی دارد و نشانه‌شناسی صدا هم مانند تصویر دال و مدلول را در یک ترکیب جدید و ساختارزدا به تماشاگر نشان می‌دهد؛ ‌مثلا یک جمله با تکرارهای مداوم، مفهوم خود را از دست می‌دهد و در فیلم معنای جدیدی به خود می‌گیرد.

وی افزود: در فیلم‌های تاتی صدا از کلمات نقش بیشتری دارد. برای مثال، کلمه‌ اصلی که ما باید در یک دیالوگ بشنویم در کنار کلمات بی‌مفهومی دیگر در یک فضا قرار می‌گیرند و باعث تاکیدهای خاص روی آن کلمه می‌شود.

نحوه‌ استفاده‌ تاتی از صدا در فیلم‌ها مانند موسیقی حالت موزیکال دارد و این نوع استفاده به بازیگری هم گسترش می‌یابد و بدن بازیگر هم جزیی از اجزای گرافیکی فیلم است. همچنین در زمینه‌ روایت هم فیلم‌های او سرشار از داستان‌های کوچک است و چالش تاتی با نوع روایت، افراطی‌ترین شکل آن‌را به‌وجود می‌آورد، بدون این که وامدار ادبیات باشد.

فرودون در پایان سخنانش در پاسخ به پرسشی که مجله‌ کایه دو سینما ‌را نشریه‌ای طرفدار سینما، وریته و سینمای واقع‌گرا دانست و دلیل انتخاب چنین فیلمی را با وجود اغراق‌ها و تصنع‌های بسیارش جویا شد، گفت: وقت بازی از جهان واقع صحبت می‌کند؛ اما ابزار نمایش‌اش تصنعی است. مجله‌ کایه دو سینما هیچ‌وقت اعتقاد نداشته است که سینما یعنی بازنمایی بی‌کم و کاست واقعیت و ما هیچ‌وقت به تقابل واقعیت، تخیل، سینمای داستانی و مستند اعتقاد نداشته‌ایم. زمانی که کایه شروع به ستایش فیلم‌های هیچکاک کرد، هیچ‌وقت اعتقاد نداشت که او واقعیت را بازتاب می‌دهد؛ چون هر فیلم تخیل خودش را دارد.

وی ادامه داد: ما هیچ‌وقت اعتقاد نداشته‌ایم که سینمای عباس کیارستمی بازنمایی واقعیت بی‌کم و کاست زندگی مردم ایران است، بلکه آن‌را سینمای یک مولف می‌دانیم که دنیای منحصربه‌فردش را به‌وجود آورد و بینش خود را در آن ارایه می‌کند. در واقع، مهم این است که آیا یک فیلم تاثیر می‌گذارد و باعث می‌شود، ما به یک موضوع از منظری جدید بنگریم یا نه؟ فیلمی مثل وقت بازی این آزادی را به تماشاگر در فکر کردن می‌دهد.

 

نویسنده:مینا هروی

 

منبع:ایسنا

نقد و بررسی فیلم به قلم

کریستین تامپسون بیست و چند سال پیش در تحلیلش بر فیلمِ ژاک تاتی در کتابِ شکستن حفاظِ شیشه‌ای در مورد عنوان فیلم متذکر شد که آن را باید به صورت دو کلمه‌ی جدای Play و Time و نه یک کلمه‌ای Playtime خواند. در تحلیلِ او بازی فرمی نبوغ‌آمیز تاتی با جزئیات در سطوحِ متفاوتی از مواجه و دریافت فیلم از همان اولین نمای فیلم همراه با عنوان‌بندی شروع می‌شود تا به تدریج به فصل رستوران که برسد به چالش با بسیاری از عادت‌های مالوفِ ما در تماشای فیلم‌ها‌ در بسیاری از سطوح میزانسنی و روایی فیلم گسترش یافته باشد. از این نظر دو کلمه‌ی Play و Time در عنوان فیلم از همان ابتدا دو موتیف بنیادی فیلم را به پیش می‌کشند: زمان در شکل زندگی هرروزه و بازی. «این تفاوت صرفنظر کردنی نیست، چرا که این جداسازی تاکیدِ بیشتری بر کارکردِ هر دو کلمه (و مخصوصا زمان) در عین حفظِ معنای دو کلمه با هم می‌کند».

جاناتان رزنبام بعدها در یادداشتی در درستی این استدلال تامپسون تردید کرد. «برای من مهمترین استدلال شیوه‌ای بود که تاتی خود فیلم را تلفظ می‌کرد. هرچند در چند باری که او را دیدم فراموش کردم این نکته را از او بپرسم». کریستین تامپسون نیز در پاسخ ضمن یادآوری اینکه عنوان‌بندی فیلم به صورتی است که دو کلمه‌ای به نظر می‌رسد (دو رنگ جدا و هر کلمه با حرف بزرگ) نوشت که پس از بیست و سه سال همچنان استدلالش را معتبر می‌داند. هرچند این را هم اضافه کرد که نامه‌ای با دستخطِ تاتی در سال 1974 در پاسخ به درخواستِ برگزاری بزرگداشتی از او در آمریکا را دیده که او فیلم را در آن Playtime و نه Play Time خوانده بود. «شاید پس از سال‌ها برای تاتی دیگر این جداسازی مهم نبوده، شاید هم عملا تلفظ جهانی فیلم را پذیرفته بود».

حالا و صرفنظر از تمامِ این بحث‌هایی که در زبانِ انگلیسی در مورد تلفظِ درست این فیلم تاتی شده، هر عنوانی که در فارسی برای فیلم پیشنهاد شود به احتمال زیاد (خوشبختانه) ترکیبِ دو کلمه‌ای خواهد داشت. فیلم تا به حال به فارسی زنگ تفریح خوانده شده که فکر می‌کنم عنوان مناسبی نبوده (چرا؟ چون مثلِ زنگ تفریح است؟) و امروز با توجه به بحث‌هایی نظیر آنچه که در بالا اشاره شد بجاست که ما هم در عنوان فارسی این فیلم تجدیدنظر کنیم. خواندنِ فیلم به وقتِ بازی در عمل همه‌ی آن بازی موتیف‌وار موردِ اشاره‌ی تامپسون را هم با خود همراه خواهد داشت.

یکی از بزرگترین و نابغه‌ترین فیلمسازانِ تاریخ سینما شایسته‌ی توجهی بسیار بیش از آن چیزی است که تا به حال نوشته‌های سینمایی فارسی زبان به او نشان داده‌اند. فیلمسازی که با او طراوت و شادابی باستر کیتنی، زیبایی گسترش‌های موتیف‌وار اُزویی و رادیکالیسمِ برسونی در توجه به اشیا را همزمان تجربه می‌کنیم (و اهمیتش در جنبه‌های انقلابی «فرم» آنچنان که کریستین تامپسون نشان داده هیچ کم از اهمیتِ گدار نیست). کسی که بیشترین درک از «فضا» در سینما را به ما بخشیده و ردپای حضورش را در سینمای پیشرو امروز کم احساس نمی‌کنیم. آیا دو فیلمِ درخشانِ روی اندرسون آوازهایی از طبقه‌ی دوم و شما زنده‌ها (که سینمای تاتی را با طعمی کافکایی ترکیب می‌کنند) بهترین گواه این نیستند که این کم‌قدردیده‌شده‌ترین از میانِ فیلمسازان بزرگ تاریخِ سینما امروز بیش از پیش در کنارِ ماست؟ … شاید پذیرفتن اینکه فیلمش زنگ تفریح نیست (هیچ‌گاه نبوده) گام مهمی باشد برای شروع بحثی جدی‌تر در موردِ او به فارسی.

 

نویسنده:وحید مرتضوی

 

منبع:گرینگوی پیر

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

کارنامه پنج فیلمی (پنج فیلم سینمایی بلند) ژاک تاتی ، اورا به یکی از نوابغ سینمای فرانسه و جهان تبدیل کرده است. طنزپردازی صاحب سبک با جهانبینی ظریف و دقیق که با تیپ شخصیتی اش یکی از ماندگارترین های سینماست. او را به گونه ای ادامه دهنده راه بزرگانی همچون چارلی چاپلین و باستر کیتون می دانند و به واقع که در این جایگاه خوش درخشیده است. هم دلنشینی چارلی چاپلین را دارد، هم نشاط باستر کیتون. هم تلخی چاپلین را دارد، هم سردی کیتون. اما در مجموع او ژاک تاتی است با نگاهی انتقادی اما طنزآلود به وضعیت جهان مدرن.

او نگاه مثبتی به جزئیات این جهان ندارد و تصاویرش منعکس کننده معضلات و مشکلاتی است که بطور روزمره زندگی انسان را تحت الشعاع قرار داده و بر رفتار و کنش او اثر می گذارد. اما این بیان واقعیات اجتماعی نه تنها تاثربرانگیز نیست بلکه بعضا” لبخندی نیز بر لب بیننده مینشاند. در کل درونمایه آثار ژاک تاتی شوخی است با جزئیات ناهنجار دنیای رو به رشد. در اساس هم رسالت اصلی طنز، همین اشارات رندانه ای است که مخاطب را به تفکر وادارد و به حق ژاک تاتی از عهده این کار بسیار خوب برآمده است.

اولین فیلم بلند او که تا حدودی از فضای دیگر آثار او به دور است روز جشن(1949) نام دارد. اما پس از آن فیلمی می سازد که نقطه عطف کاری و سرآمد آثار او محسوب میشود. آن فیلم تعطیلات آقای هالو(1953) میباشد که در آن نه تنها از فضای سرد و ترحم برانگیز روز جشن فاصله میگیرد بلکه به عناصر اصلی طنز ناب نیز دست پیدا می کند.

آقای هالو(Hulot) که شخصیت اصلی سه فیلم باقیمانده نیز می باشد، مردی است ساده لوح که این سادگی، او را بعضا” در تعامل با پیچیدگیهای روابط و امور اجتماعی دچار مشکل می نماید. این شخصیت دارای مشخصه های ظاهری خاصی است که از آنها میتوان به کلاه، پالتو، شلوار (با پاچه های کوتاه)، چتر (استفاده نمیشود) و پیپ (کشیده نمیشود) اشاره نمود. همچنین از او صحبتی نیز شنیده نمیشود و حرکات او به پانتومیم شبیه است که از این بابت میتوان نقش آفرینی او را ادای دینی به سینمای کمدی دوره صامت دانست که خود وام دار آنست.

ژاک تاتی فعالیت سینماییش را با فیلم دایی من(1958) ادامه میدهد. پس از آن نوبت به ساخت فیلم وقت نمایش به سال 1967 میرسد. اینبار آقای هالو برای انجام کاری اداری به پاریس آمده است که ورود او به این شهر مصادف است با فستیوالی که در آنجا در حال اجراست. گردشگران فراوانی هم برای بازدید از نمایشگاه و استفاده از امکانات این دوره به پاریس سفر کرده اند. حال، وضعیت شهر مدرن پاریس که به تنهایی برای آقای هالو سرگشتگی به همراه دارد با شلوغی بیش از پیش تشدید شده است. اینبار نیز طنز نمونه ژاک تاتی عناصر پیشرفته این شهر را به کنایه میگیرد. ساختمانهای زیبایی که بیشتر باعث سردرگمی مراجعان می شوند، وسایل نقلیه ای که بیشتر عامل سلب آسایش هستند، ابزار و وسایلی که کارآیی لازم را ندارند و در نگاه کلی تر نظمی توخالی که خود مسبب آشفتگی افرونتر است. برخی از تصاویر در عین سادگی آنچنان نمادین و پرمفهوم هستند که چشمها را خیره میکنند. انعکاس مناظر پاریس در نمای شیشه ای ساختمانها تحسین برانگیز است. وقت نمایش فیلمیست بسیار دیدنی که از بهترین آثار ژاک تاتی قلمداد می شود. آخرین فیلم بلند او نیز فیلم ترافیک(1971) است که آن نیز در نوع خود یگانه و ارزشمند است.

 

منبع:یک بعد از ظهر پاییزی


1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Abe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Abe
Member
Member
Abe

به جرات میشه گفت این فیلم از بهترین فیلمهای سینمای فرانسه است. با ساخته شدن این فیلم دنیای جدیدی برای سینما تعریف شد که مدیون نبوغ تاتی بود. همه چیز این فیلم منحصر به فرد بود. تنها میتونم بگم شاهکار به تمام معنا بود.