Once Upon a Time … in Hollywood (روزی روزگاری در … هالیوود)


خلاصه داستان:

خرده‌فرهنگ کالتِ *Manson در این اثر برخورد دارد


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:
رابی کالین – The Telegraph (امتیاز ۱۰ از ۱۰)

نوعی از زهرآلودی در این اثر وجود دارد که باعث به وجود آمدن هزاران تفکر متفاوت می‌شود، شخصیت «پیت» کاملا «مشکل‌دار» است، از پایه و اساس. اما هیجان موجود در اثر غیرقابل‌انکار بوده و هنرمندی آن قطعی است.

 

جان بلیزدیل – Cine Vue (امتیاز ۱۰ از ۱۰)

فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» بزرگ، زیبا و بی‌رحم است. این اثر بهترین فیلم کارگردانش از زمان ساخت «بیل را بکش»(Kill Bill) است شاید حتی از زمان ساخت «داستان عامه‌پسند».

 

دیو کالون – Time Out (امتیاز ۱۰ از ۱۰)

این اثر را کاملا می‌توان در سمت و سوی آثار بالغ تارانتینو دانست؛ او سبک داستان‌گویی خاص خود را با بهترین ابزار و بازی‌های بی‌نظیر «لئوناردو دی‌کاپریو و برد پیت» ترکیب کرده است. اما با تمام این‌ها فیلم همچنان کاملا تارانتینویی است.

 

فیونولا هالیگان – Screen International  (امتیاز ۹ از ۱۰)

فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» بسیار زیبا ساخته شده است. جدا از تمام موارد اکشن سبک خاص «تارانتینو»، خشونت، شوخی‌ها و حتی ارجاعات سینمایی، او موارد مورد نیاز خود برای ساخت اثری سطح بالا را کاملا در اختیار داشته است.

 

اون گلیبرمن – Variety (امتیاز ۸ از ۱۰)

«دی کاپریو و برد پیت» به حدی نقش خود را کامل بازی کرده اند که ما راحت به فیلم اجازه می‌دهیم به هر طریقی که دوست دارد ما را به دنبال خود بکشد.

 

ریچارد لاسون – Vanity Fair (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)

داستان شبه پریان این اثر شاید کاملا منطبق بر واقعیت نباشد و شاید هم کمی طولانی‌ باشد. اما وقتی ستارگان اثر با یکدیگر همراه می‌شود و خود را کاملا برای درخشش استعدادهایشان در اثر رها می‌کنند، فیلم‌های هالیوودی دوباره حس خاص بودن می‌دهند.

 

اریک کوهن – Indiewire (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)

میل تارانتینو برای گفتن داستان‌هایی خلاقانه چیز بسیار مثبتی در سینمای آمریکا است و نهمین اثر بلند او این فکر را به ذهن خطور می‌دهد که او واقعا باید بیشتر از اینها فیلم بسازد.

 

The Playlist (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)

اینکه فیبلم هیچ‌وقت کاملا در حفره‌ی تحت تاثیر قرار گرفتن توسط میل تارانتینو برای تغییر کامل ژانرها و بازی با قوائد آن قرار نگرفته است باعث خوشحالی است چرا که باعث شده این فیلم آخر تا حد زیادی یک فیلم سرگرم‌کننده‌ی صرف و کاملا جذاب باشد.

 

دیوید رونی – The Hollywood Reporter  (امتیاز ۷ از ۱۰)

فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» نامتوازن، سخت و زمخت در ساختار و بدون سادگی کافی است. اما در عین حال باید اعتراف کرد که اثر الهام‌بخشی است.

 

 

 

 

 

 

*مرتبط با داستان قتل همسر رومن پولانسکی، کارگردان شهیر لهستانی به دست چارلز منسون.


نقد و بررسی فیلم به قلم Peter Bradshaw (پیتر بردشاو)

نشریه گاردین

نمره 10 از 10

کمدی تاریک و هیجان‌انگیز «کوئنتین تارانتینو» به نام «روزی روزگاری در هالیوود»(Once Upon a time in Hollywood) نگاهی مجدد دارد به موضوع کابوس «منسون» در کالیفورنیا در اواخر دهه‌ی ۶۰ بر اساس داستان‌های عامه؛ این اثر همچون رستگاری کاملی برای یک دوستدار فیلم‌های رده‌ی B است.

نماهای شوکه‌ و حیرت‌زده‌کننده در رنگ‌ طلایی غروب و آبی آسمان؛ همان گرمای رنگ‌هایی که Mama Cass درباره‌شان آهنگ خوانده بود. لس‌آنجلس سال ۱۹۶۹ با همان سبک بی‌عقلی خاص تارانتینو برای جزئیات فرهنگ عامه بازسازی شده است. اما در اینجا شاهد چیز جدیدی هستیم؛ نه صرفا مکتب سینه‌فیل بودن یا حتی تی‌وی‌فیل بودن بلکه یک آگاهی زیاد از تصویری که پشت زندگی هر فردی وجود دارد. دیدگاه‌ها درباره‌ی پایان‌بندی تاثیرگذار و خاص این اثر بسیار متفاوت خواهند بود، پایان‌بندی‌ای که آقای تارانتینو به شدت سعی کرده مخفی نگهش دارد و من هم اصلا قصدی ندارم که آن را در این نقد لو بدهم. اما قطعا می‌توان گفت که هر خطای سلیقه‌ای در این اثر شبیه چیزی که برای مثال در «حرام‌زاده‌‌های لعنتی»(Inglorious Bastards) دیدیم نخواهد بود. و شاید نگرانی درباره‌ی سلیقه‌ در اینجا باعث بشود که این فانتزی ترسناک عجیب و غریب را از دست بدهیم.

خیلی ساده اگر بخواهم بگویم؛ می‌خواهم از تمام کسانی که این فیلم را می‌بینند درخواست کنم که درباره‌ی این سبک دیوانه‌وار فیلم‌سازی تارانتینو و لحظه‌لحظه‌ی لذتی که فیلم به شما می‌دهد صحبت نکنند. می‌بینید؟ غیرممکن است.

اولین ضدقهرمان ما در این اثر فردی به نام «ریک دالتون»(با بازی لئوناردو دی‌کاپریو) است، یک بازیگر نقش کابوی که شکست‌خورده است و فردی معتاد به الکل که در زمان افول دوران بازیگری خودش قرار دارد و گاها و در حال بداخلاقی ما را به یاد Jack Black می‌اندازد. بهترین دوست او – و شاید هم به طرز رقت‌باری تنها دوستش – فردی به نام «کلیف بوث»(با بازی برد پیت) است که شخصیت خون‌سرد و آسان‌گیر خود از فیلم «۱۱ یار اوشن»(Ocean’s Eleven) را به این اثر آورده است. «کلیف» نقش بدل «ریک» را دارد و راز بزرگی نیز در زندگی‌ش مخفی کرده است؛ یک حادثه‌ی ترسناک که مشخص نیست آیا او واقعا در آن مقصر بوده یا نه. «کلیف» باید «ریک» را به همه جا با ماشین ببرد که چرا که او گواهینامه‌ی رانندگیش را از دست داده است و وی بهترین دوست، دستیار، رفیق و انسانی در زندگی ریک است که می‌تواند او را در هنگام خردشدن احساساتی نجات بدهد.

وقتی که برنامه‌ی تلوزیونی وسترن «ریک» به نام «Bounty Law» کنسل می‌شود اوضاع برای خود او و حتی «کلیف» بسیار بد می‌شود. مدیر برنامه‌های او یعنی «ماروین شوارتز»(با حضور افتخاری آل پاچینو) سعی می‌کند «ریک» را قانع کند تا به ایتالیا برود و شانس خود را با «وسترن اسپاگتی‌هایی» که در آنجا ساخته می‌شود امتحان کند. اما در همین حین «شوارتز» موفق می‌شود تا برای او شغلی در یک برنامه‌ی تلوزیونی وسترن آمریکایی به نام «لنسر»(Lancer) بیابد که «سم وانامیکر» کارگردان آن بوده و «ریک» یک نوع الهام خاص می‌گیرد. جدا از هر چیز دیگری، او از این مسئله الهام می‌گیرد که در خانه‌ی کناری «شارون تیت»(با بازی مارگو رابی) و «رومن پولانسکی»(رافال زاویئروسکا) زندگی کرده، افرادی که او آن‌ها را عمیقا تحسین می‌کند.

درست در همان زمانی که «ریک» دوباره عزت نفس خود را باز می‌یابد، «کلیف» نیز قصد کمک به یک دختر هیپی خارج از Spahn Ranch را دارد، محلی که تارانتینو واقعا فکر می‌کند همان جایی است که «کلیف و ریک» فیلم ضبط می‌کردند و البته همان محلی است که خرده فرهنگ کالت «چارلز منسون» و مقر افراد او نیز در آنجا قرار داشت. «کلیف» حضور بسیار آرامی در این موقعیت دارد و تارانتینو نیز جسورانه این بخش را تبدیل به قسمتی وسترن و هیجان‌انگیز کرده است، جایی که «کلیف» تماسی با صاحب آن یعنی George Spahn می‌کند(Bruce Dern). «لینا دانهام» نقش یکی از کمک کشیش‌ها را بازی می‌کند، انتخابی که شاید از قصد بوده چرا که ما را به یاد هم برنامه‌ی تلوزیونی مشهور او یعنی «دخترها»(Girls) و هم رمان خانم «اما کلاین» درباره‌ی «پیروان منسون» می‌اندازد.

«ریک و کلیف» را عملا می‌توان موجوداتی از عدم دانست و تنها تفاوت این است که «کلیف» هیچ‌گونه نفس و خودی هم ندارد که بخواهد خدشه ببیند، یا جاه‌طلبی‌ای که بخواهد نابود بشود. اما موقعیت معمول آن‌ها خیلی زود توسط کمدی جهان‌ موازی تارانتینو دستخوش تغییر خواهد شد.

حضور «پولانسکی» و «تیت» باعث تغییر موضع فیلم از بسیاری از جهات می‌شود؛ یکی از دخترها به «کلیف» پیشنهاد رابطه می‌دهد اما او پشنهاد را رد کرده چونکه دختر نمی‌تواند مدرک دقیقی از ۱۸ ساله بودنش بدهد. «ریک» نیز برای دختر بازیگر باهوشی (با بازی جولیا باترز) درد و دل می‌کند. با شنیدن اینکه دخترک تنها ۸ سال دارد او می‌گوید که ۱۵ سال دیگر خواهد فهمید که الان چه حسی دارد، البته او خیلی سریع از حرفی که زده است پشیمان می‌شود. تمام این‌ها از روی خودآگاهی است و هیچ شکی هم وجود ندارد که این فیلم کاملا مردانه است. اگرچه «مارگو رابی» تصویر بسیار خوبی از «شارون تیت» ارائه کرده که حس همدردی ما را برمی‌انگیزد و «داکوتا فنینگ» در نقش «مانسونیت» هم بسیار شرور است.

عجیب و غریب‌ترین صحنه‌ی فیلم و صد البته بامزه‌ترین آن‌ها جایی است که «کلیف» نقش بدل در فیلم «زنبور سبز»(The Green Hornet) را دارد و توسط «بروس لی» به مبارزه در لباس «کاتو» دعوت می‌شود. این صحنه بسیار جذاب و بامزه است اگرچه چندان با نتیجه‌ای که تارانتینو از آن تصور می‌کرده است موافق نیستم. اما همچنان باید بگویم که تا چند دقیقه پس از پایان سکانس در حال خندیدن بودم.

و پس از آن نیز با بخش پایانی اثر مواجه می‌شویم؛ یک هرج و مرج واقعی که به یک پایان ابهام‌آمیز و عجیب ختم می‌شود، پایانی که باعث خواهد شد فیلم را باز از ابتدا در ذهن خود مرور کنید.  کاملا هرج و مرج‌دار، دیوانه‌وار و صدالبته درخشان.

مترجم :امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
2 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
Omid Basiriمحمدحسین Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

عجیبه که هیچ جایزه ای از جشنواره کن نبرد

Omid Basiri
Admin
Member

آره فیلم خیلی خوبی به نظر می‌رسه.

محمدحسین
Member
Member
محمدحسین

از بین فیلمای جشنواره کن، بیشتر منتظر این و فیلم کن لوچ (Sorry We Missed You) هستم!

Omid Basiri
Admin
Member

+ فیلم ترنس مالیک.