Once Upon a Time in America (روزی روزگاری در آمریکا)

کارگردان : Sergio Leone http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/7-Once-Upon-a-Time-in-America.jpg

نویسنده : Harry Grey

بازیگران: Robert De Niro, James Woods ,Elizabeth McGovern

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

خلاصه داستان : چند کودک در محلهٔ یهودی‌ها شبکه‌ای گنگستری مخصوص خود می‌سازند و کم‌کم فعالیت خود را گسترده می‌کنند، تا اینکه شبکه‌های بزرگ‌تر اقدام به نابودی آنها می‌کنند و دیوید آرونسون به زندان می‌افتد. چند سال بعد دیوید آزاد می‌شود رفقای او که حالا گنگسترهای حرفه‌ای شده‌اند او را به گروه خود دعوت می‌کنند… همه چیز مثل سابق است جز عشق که روابط دوران کودکی را متفاوت میکند…

[nextpage title=” نقد فیلم روزی، روزگاری در امریکا: آخرین یادگاری لئونه (دلنمک)”]

۲- نقد فیلم روزی، روزگاری در امریکا: آخرین یادگاری لئونه (دلنمک)

 

نویسنده: هوتن زنگنه پور

 

بعد از اینکه در دهه هفتاد موج نوی سینمای امریکا جریان یافت و کسانی چون کوبریک، مارتین اسکورسیزی (به خصوص در فیلم راننده تاکسی و گاو خشمگین) و فرانسیس فوردکاپولا (به خصوص در سری پدرخوانده) سردمدار این حرکت نوین سینمایی با پرداخت به لایه‌های سطحی جامعه و نهادینه شدن خشونت شدند «سرجیو لئونه» که در ژانر وسترن به ویژه با فیلم خوب، بد، زشت اسم و رسمی یافته بود از قافله عقب نماند و با روزی، روزگاری در امریکا دوباره خود را بر سر زبانها انداخت. این فیلم با مدت زمان طولانی (حدود سه ساعت و ۴۵ دقیقه) از فیلمنامه محکم و روایتهای زنجیر شده منسجم و گیرا بهره می‌برد و مخاطب را تا ثانیه آخر فیلم بر جای می‌نشاند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/14-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgروزی روزگاری در آمریکا با اینکه حتی در اسکار برنده یک جایزه هم نشد اما از شاهکار های سینما دانسته می شود و به راستی هم همین گونه است. سر جو لئونه داستان فیلم را با الهام از رمان آدمکش ها اثر هری گری خلق کرد و آن را به نحوی گسترش داد که داستان فیلم به ۴۰۰ صفحه تبدیل شد. سال ها طول کشید که لئونه حق رایت کتاب هری گری را بخرد و فیلمش را براساس آن بسازد.

لئونه یک داستان گانگستری و جذاب را بهانه نمایش روابط فراموش شده انسانی و ارزشهای سهل و ممتنع فطرت انسانی می‌کند، انسانهایی که نسبت به دیگران خشن، بی‌مبالات و بی‌عار هستند اما در ارتباط با یکدیگر عشق، وفاداری، جوانمردی و احترام را میشناسند. در این فیلم پیچیدگی موجودی چون انسان بیش از پیش نمایان می‌شود و زیاده‌خواهی و غرض‌ورزی او به سخره گرفته می‌شود.

داستان فیلم در سال ۱۹۶۸ شروع می شود و سپس به زمان حال می آید. ۴ پسر که دوتای آن ها نوجوان و دو تا کودک بودند برای بدست آوردن پول در مهمانی های کوچک افرادی را که مست بودند لخت می کردند و لباس ها و وسایل با ارزش آنها را می گرفتند. سر دسته ی آنها نودولز بود که از همه بزرگتر بود سپس طی ماجراهایی نوجوان دیگری به نام مکس به جمع آنها می پیوندد و…

نودلز (با بازی زیبای رابرت دنیرو) انسانی خودشیفته و بی‌عار است که جز اسلحه و دوستان گانگسترش همدمی نداشته‌ است؛ اما از طرفی با یک عشق ناکام دست و پنجه نرم می‌کند. لئونه در فیلمهای خود بر دوشخصیتی بودن قهرمانهای خود تاکید می‌کند و بیننده را در جدالی سخت برای غور و مکاشفت با این شخصیتها درگیر می‌نماید. این فیلم بعد از یک بار دیدن تا مدتها در ذهن می‌ماند و انسان را درگیر کشف روابط آدمها می‌کند، چیزی که در لایه‌های سطحی داستان قابل رویت و مکاشفه نیست. آدمهای داستان رفیقی جز یکدیگر و اسلحه ندارند و شاید خودشان به گونه‌ای اسلحه‌ای پر از فشنگ باشند، تعبیری که سرجیو لئونه با موفقیت بدان دست یافته است؛ کانالیزه کردن خشونت با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی انسان را خطرناک می‌کند. البته او نقش فقر مادی و فرهنگی را نادیده نگرفته است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/16-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgداستان در مورد چهار گانگستر در سالهای ۱۹۲۰ به بعد است و بسیار پراکنده آغاز می‌شود اما کم‌کم شوک وارد بر بیننده از بین رفته و مخاطب جای خود را در داستان پیدا می‌کند. روزی روزگاری در امریکا فیلمی گانگستری است اما نیازهای انسانی را به خوبی نمایش می‌دهد. فیلم تا لطیف‌ترین احساسات آدمی نفوذ می‌کند و هر بیننده‌ای را به تفکر درباره امیال و غریزه‌هایش وا می‌دارد. اسلحه یک بلای اجتماعی است همینطور که مورز و مکس (با بازی جیمز وود) هستند. فیلم بسیار وزین پرداخت شده است و در فرصت دادن به مخاطب برای تفکر و تردید بی‌رحمی نمی‌کند. لبخند مورز در پلان آخر فیلم تعابیر مختلفی می‌تواند داشته باشد. شاید مورز به زندگی سراسر نکبت‌بار خود می‌خندد. شاید او نعشگی را می‌ستاید، چیزی که همه عمر بدان نیازمند بوده است. شاید هم این خنده لئونه است که با لبهای رابرت دنیرو متجلی می‌شود، خنده‌ای که موفقیت بیشمار فیلم را فریاد می‌کند.

موسیقی فیلم (که انیو موریکونه آن را ساخته است) نیز متناسب و با دکوپاژ همراه است. روزی روزگاری در امریکا فیلمی است درخور توجه، که باید از زوایای مختلف به آن نگاه کرد. بی شک این فیلم یکی از شاهکارهای سرجیو لئونه است.

این گران ترین و واقع گراترین مکاشفه ی لئونه از اسطوره شناسی و دنیای «نو» و شرحی غمگنانه از رؤیای امریکایی است. بهره گیری از بازیگران برتر برای ایفای نقش های اصلی و فیلمبرداری شایان توجه تونینو دلی کولی، این آخرین و شاخص ترین اثر لئونه را در زمره ی آثار ماندگار در ارائه ی تصویری «واقعی» از آمریکا قرار داده است.

شش فیلم نامه نویس از جمله سر جیو لئونه در نوشتن این فیلم که بیش از سه ساعت به درازا می کشد همکاری کردند. سرنوشت گانگستر های یهودی در آمریکا و در شهر نیو یو رک در سه مقطه دهه بیست تا ۱۹۳۳ که دهه ممنوعیت مشروبات الکلی در آمریکا بود و در دوران پس از آن و عاقبت در ۱۹۶۸ به نمایش در می آید. رشد شیره کش خانه های چینی در دوران ممنوعیت مشرو ب های الکلی در فاصله ۱۹۲۰ – ۱۹۳۳ بسیار آموزنده است.

این فیلم دو نسخه دارد. نسخه اول که سانسور دو صحنه تجاوز ندارد ۳ ساعت و ۴۷ دقیقه است. نسخه سانسور شده چند دقیقه کمتر. همین چند دقیقه سانسور سبب قهر سرجیو لئونه از سینمای هالیوود تا آخر عمرش شد. ظهور و افول گانگستر های یهودی موضوع فیلم است و بازی رابرت دنیرو دیدنی است و پایان فیلم از لحاظ تاریخی و سط فیلم است و گانگستر محکوم به فراموشی با کمک نگاری شیره تریاک است. خوب است بدانیم که گانگستر ها در آمریکا فقط ایتالیایی نبودند. روس های یهودی در کنار چینی ها قبل از جنگ دوم در آمریکا کولاک می کردند.

دیالوگ بیاد ماندنی

“موگلی: تو توی این همه سالها چکار می کردی ؟

نودولز: شبها زود می خوابیدم”

 

نویسنده: هوتن زنگنه پور

منبع: دلنمک

*****************************

 

[nextpage title=” روزی روزگاری در امریکا (جشن کتاب)”]

۳- روزی روزگاری در امریکا (جشن کتاب)

 

 

این فیلم یکی از برترین مد‌‌عیان مقام «بزرگ‌ترین فیلم گانگستری‌ای که تا به حال ساخته شد‌‌ه» است که هیچ، بسیاری از منتقد‌‌ان صحبت از این به میان می‌آورند‌‌ که روزی روزگاری د‌‌ر امریکا حتا از پد‌‌رخواند‌‌ه (۱۹۷۱) هم بهتر است. البته پس از آن که استود‌‌یوی تهیه‌کنند‌‌ه فیلم را از د‌‌ست سرجیو لئونه گرفت و به تد‌‌وینگر آکاد‌‌می پلیس برای تد‌‌وین مجد‌‌د‌‌ و د‌‌ر اصل برای سلاخی د‌‌اد‌‌ هیچ کس هنگام اکران همچو تصوری ند‌‌اشت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/15-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgنسخه‌ی کامل فیلم فقط د‌‌ر زمینه‌ی فیلم‌های گانگستری کلاسیک حرف اول و آخر را نمی‌زند‌‌، بلکه همان طور که خود‌‌ لئونه هم گفته بود‌‌: «د‌‌رباره‌ی زمان و خاطرات و سینما هم هست.» ماجرای فیلم د‌‌ر سه د‌‌وره‌ی مختلف رخ می‌د‌‌هد‌‌: ۱۹۲۳ و ۱۹۳۳ و ۱۹۶۸٫ اما شیوه‌ی روایت به ترتیب وقوع نیست. فیلم که د‌‌ر طول زمان عقب و جلو می‌رود‌‌، زند‌‌گی چهار د‌‌وست د‌‌وران کود‌‌کی است با نام‌های مکس، نود‌‌لز، کاکی، پاتسی که به لطف فساد‌‌ پلیس و د‌‌وران منع مشروبات الکلی د‌‌ر امریکا و قاچاق، از کلاهبرد‌‌ارانی ساد‌‌ه د‌‌ر سال ۱۹۲۳ به سلاطین نیویورک د‌‌ر سال ۱۹۳۳ مبد‌‌ل می‌شوند‌‌. اما موازی با این د‌‌و زمان، د‌‌استانی د‌‌یگر نیز می‌گذرد‌‌ که بازگشت نود‌‌لز به نیویورک د‌‌ر سال ۱۹۶۸ است، یعنی سی و پنج سال پس از آن که د‌‌ارود‌‌سته‌ی او آخرین بار پس از یک د‌‌رگیری با پلیس از هم جد‌‌ا می‌شوند‌‌. حالا این د‌‌ارود‌‌سته‌ی قد‌‌یمی د‌‌ور یکد‌‌یگر جمع شد‌‌ه‌اند‌‌ تا خَلافی د‌‌یگر را برای شخصی مرموز به نام سناتور بِیلی انجام د‌‌هند‌‌. نود‌‌لز د‌‌ر عین این‌که رفقای تبهکار قد‌‌یمی را ملاقات می‌کند‌‌، وقایعی را تعریف می‌کند‌‌ که به مرگ د‌‌وستانش منجر می‌شود‌‌.

روزی روزگاری د‌‌ر امریکا فیلمی پیچید‌‌ه با سبک و سیاقی است که د‌‌ر بهترین شکل خود‌‌ د‌‌ر یکی از صحنه‌های اولیه‌ی فیم تصویر می‌شود‌‌. نود‌‌لز (با بازی رابرت د‌‌نیرو) د‌‌ر یک شیره‌کش‌خانه د‌‌ر تختخواب د‌‌راز کشید‌‌ه. تلفن زنگ می‌خورد‌‌. بعد‌‌ فلش‌بک به وقایعی می‌شود‌‌ که آن روز صبح اتفاق افتاد‌‌ه و رفقایش د‌‌ر حین آن کشته شد‌‌ند‌‌. تلفن هنوز زنگ می‌خورد‌‌. فلش‌بکی د‌‌یگر ‌ـ‌‌ این بار به زمانی که نود‌‌لز و مکس (با بازی جیمز وود‌‌ز) د‌‌ر مهمانی هستند‌‌. نود‌‌لز به طرف تلفن می‌رود‌‌ و گوشی را برمی‌د‌‌ارد‌‌. تلفن کماکان زنگ می‌زند‌‌. نود‌‌لز شروع می‌کند‌‌ به شماره گرفتن. فیلم به تلفنی د‌‌یگر کات می‌شود‌‌ که متعلق به سرهنگ اوُهالوهان نامی د‌‌ر مقر پلیس است. اوهالوهان گوشی را برمی‌د‌‌ارد‌‌ و صد‌‌ای زنگ قطع می‌شود‌‌ و بینند‌‌ه به نود‌‌لز د‌‌ر شیره‌کش‌خانه بازگرد‌‌اند‌‌ه می‌شود‌‌. نود‌‌لز با حیرت از خواب بلند‌‌ می‌شود‌‌: صد‌‌ای زنگ د‌‌ر فکر او بود‌‌ه. خاطره‌ی یک تلفن سرنوشت‌ساز ذهن او را تسخیر کرد‌‌ه، زیرا (بینند‌‌ه هم بعد‌‌اً می‌فهمد‌‌) د‌‌ر چنین موقعیتی نود‌‌لز رفقای خود‌‌ را فروخته. این صحنه‌ی بی‌باکانه تا انتهای فیلم ضرباهنگ را حفظ می‌کند‌‌، اما بسیاری را د‌‌ر هنگام نمایش آزمایشی فیلم گیج کرد‌‌ه بود‌‌.

د‌‌ر نخستین تد‌‌وین فیلم، صد‌‌ای مد‌‌اوم زنگ نخستین چیزی بود‌‌ که کنار گذاشتند‌‌؛ از ۲۲ زنگ به یک زنگ. ساختار فلش‌بکی را هم همراه با ۸۵ د‌‌قیقه از راش فیلم کنار گذاشتند‌‌ و مد‌‌ت فیلم را از ۲۲۹ د‌‌قیقه به ۱۴۴ د‌‌قیقه رساند‌‌ند‌‌. منتقد‌‌ان این نسخه‌ی فیلم را نامزد‌‌ بد‌‌ترین فیلم سال شناختند‌‌. البته صرفاً نتایج بنجل‌کنند‌‌ه‌ی تصفیه‌ی فیلم تنها د‌‌لیل طرد‌‌ آن د‌‌ر زمان خود‌‌ نبود‌‌. فیلم د‌‌ر معرض اتهام زن‌ستیزی، نه د‌‌ر کاراکترها، که د‌‌ر خود‌‌ ساختار فیلم بود‌‌. صحنه‌هایی از لذت‌برد‌‌ن مازوخیستی یکی از شخصیت‌های زن به نام کارول و صحنه‌ی تعد‌‌ی نود‌‌لز به د‌‌بورا، محبوب د‌‌وران کود‌‌کی‌اش، مشاجرات بسیاری را برانگیخت.

علی‌رغم خط مشی مشکوک جنسی فیلم، ترد‌‌ید‌‌ی نیست که خود‌‌ فیلم ‌ـ‌ منظور نسخه‌ی تد‌‌وین لئونه ‌ـ‌ شاهکار است. سناریوی فیلم نسخه‌ای ابتد‌‌ایی نوشته‌ی نورمان مِیلر د‌‌اشت که ظاهراً چنان بد‌‌ بود‌‌ که تهیه‌کنند‌‌گان می‌خواستند‌‌ هیچ پولی به او نپرد‌‌ازند‌‌. بااین‌همه، سال‌ها تحقیق و بازنویسی‌اش را با او تسویه کرد‌‌ند‌‌ و واضح است زحمات او انکارنکرد‌‌نی است. فیلم رساله‌ای است مفصل بر امریکا، مهاجرت، د‌‌وستی، خیانت، سیاست، اید‌‌ه‌آلیسم، و فساد‌‌. تا به اینجا خیلی پد‌‌رخواند‌‌ه! اما برتری روزی روزگاری د‌‌ر امریکا بر حماسه‌ی کاپولا، لایه‌ی د‌‌وم آن است؛ یعنی فراروایتی د‌‌رباره‌ی خاطره و سینما. و خیلی راحت بگوییم، د‌‌استان بهتری است ‌ـ‌ تمام این چهار ساعت مثل د‌‌و ساعت می‌گذرد‌‌.

 

منبع: فصلنامه جشن کتاب

 

*****************************

 

[nextpage title=” روزی روزگاری در آمریکا: زندگی مسخره تر از یه تیکه کثافته (عشاق سینما)”]

۴- روزی روزگاری در آمریکا: زندگی مسخره تر از یه تیکه کثافته (عشاق سینما)

 

نویسنده: سید آریا قریشی

 

روزی روزگاری در آمریکا شاهکاری ست که در موقع اکران به دلیل سلاخی هایی که روی آن انجام شده بود، توجهی را جلب نکرد. ولی زمانی که نسخه ی کامل آن در دسترس عموم قرار گرفت، همین طور محبوب و محبوب تر شد تا این که حالا جایگاهی بسیار رفیع در سینما پیدا کرده است. روزی روزگاری در آمریکا فیلم عظیمی است. نه از لحاظ دکورها و خرج و مخارجش. بلکه به خاطر شاعرانگی غریبش و تأثیری که بر مخاطب می گذارد. این صفحه که هیچ، اگر یک شماره ی روزنامه را هم فقط به این فیلم اختصاص دهیم، در مقابل جنبه های مختلف و لایه های متعدد فیلم، هیچ است. امسال بیست و پنجمین سال اکران روزی روزگاری در آمریکا است. ولی بهانه ی ما برای پرداختن به این فیلم، ۲۵ سالگی آن نیست. خود روزی روزگاری در آمریکا، بهترین بهانه است. برای پرداختن به چنین شاهکاری نیاز به هیچ بهانه ای نداریم. به تاریخ سینما که نگاه کنیم، متوجه می شویم که تا دلتان بخواهد فیلم خوب در این صد و اندی سال ساخته شده است. دقیق تر که بنگریم، می بینیم فیلم خیلی خوب هم زیاد داریم. حتی فیلم هایی که بتوان به آن ها لقب شاهکار داد هم کم نیستند. اما فیلم های بزرگ خیلی کم به چشم می خورند. این دیگر فراتر از خوب و بد بودن فیلم هاست. فیلم هایی که اگر آن ها را شاهکار هم بنامیم، باز ظلمی بزرگ در حقشان انجام داده ایم. فیلم هایی که تأثیرشان روی تماشاگر محدود به یک ساعت و یک روز و یک سال نیست. این فیلم ها، فیلم های عمر یک انسان هستند. فیلم هایی که می توانند مسیر زندگی یک نفر را تغییر دهند، فکر و اندیشه ی او را شکل دهند و دیدگاه او نسبت به دنیا را دستخوش تغییر کنند. روزی روزگاری در آمریکا برای من چنین فیلمی است. این دسته از فیلم ها، دقیقاً شبیه اقیانوس هستند. آدم واردشان که بشود، دیگر خروجش با کرام الکاتبین است! طبیعی است که بررسی همه جانبه ی چنین فیلمی، بسیار دشوار است. می شود همان حدیث بحر و کوزه! به خصوص اگر قرار باشد در یک قالب ۲۰۰۰ کلمه ای این کار را انجام دهیم! هر جور حساب کردم، دیدم در چنین حجمی نمی توانم نقدی ارائه دهم که بتواند حتی ذره ای از عمق و ابعاد این فیلم را بازتاب دهد. نهایتاً تصمیم گرفتم فقط چند نکته درباره ی این فیلم بیان کنم. نکاتی که شاید بتوانند نشان دهند چرا این فیلم این قدر بزرگ و غیر قابل دسترسی باقی مانده است. نکاتی که شاید (فقط شاید) بتوانند نشان دهنده ی چند تا از ابعاد بی شمار این منشور عجیب و عظیم باشند. منشوری به نام روزی روزگاری در آمریکا

۱http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/13-Once-Upon-a-Time-in-America.jpg) به ژانرهای مختلف که بنگریم، متوجه می شویم که هیچ ژانری به اندازه ی ژانر گنگستری، شبیه وسترن نیست. نمی دانم این جمله را چه کسی گفته که “گنگستر همان وسترنر است که به جای اسب، سوار ماشین می شود و به جای دولول، رولور حمل می کند”. سرنوشت آن ها هم یکسان است و جامعه ی اطراف گنگستر هم بی شک شبیه جامعه ی وسترن است. برای همین اتفاقی نیست که لئونه در هر دو ژانر استاد نشان می دهد. وقتی وسترن می سازد، می شود خوب، بد، زشت و روزی روزگاری در غرب و وقتی فیلم گنگستری می سازد، روزی روزگاری در آمریکا از دل آن درمی آید. روزی روزگاری در آمریکا با تغییرات جزئی، می توانست اصلاً یک وسترن باشد. ظواهر و جزئیات دچار تغییرات شده اند. ولی ماهیت همان است.

۲) در بنیان اخلاقی غرب وحشی، زن جایگاه والا و ویژه ای دارد. برای همین است که در وسترن ها زن را غالباً به شکل رؤیایی دور از دسترس تماشا می کنیم که سرانجام هم وسترنر به آن دست نمی یابد. خود لئونه در روزی روزگاری در غرب، شاید غریب ترین و باشکوه ترین تصویر را از زن نمایش داده باشد. در آن جا ورود زن به منطقه، در حکم ورود تمدن به منطقه ای وحشی است. بنابراین تمام کشمکش های سه مرد اصلی داستان برای دست یابی به زن، معنای دیگری می یابد. ولی روزی روزگاری در آمریکا حکایت دیگری دارد. در این جا شاهد سقوط اخلاقی یک تمدن هستیم. بی شک یکی از مهم ترین بحث های فیلم، همین است. اصلاً اجازه دهید پا را فراتر بگذارم و بگویم که تمام سه ساعت و چهل دقیقه ی فیلم، دارد همین را نشان می دهد. سقوط، سقوط است. اگر برای نودلز اتفاق بیفتد، او را به شیره کش خانه های چینی می فرستد. اگر برای مکس رخ دهد، او را به یک قدرتمند فاسد و بی رحم مبدل می سازد و اگر برای پگی اتفاق بیفتد، از او یک فاحشه می سازد. سقوط اخلاقی، مرد و زن نمی شناسد و این، داستان تلخ روزی روزگاری در آمریکا است. فیلم به تبع این پیام، لحنی نوستالژیک و غم آلود دارد. شاید در طول تاریخ فیلم های گنگستری، فقط پدرخوانده ۲ توانسته باشد آن حال و هوای شاعرانه و غمگین و جذاب دهه ی ۱۹۲۰ و ۳۰ را هم سطح روزی روزگاری در آمریکا بازآفرینی کرده باشد. بی دلیل نیست که انیو موریکونه، فلوت را به عنوان ساز اصلی برای موسیقی این فیلم، انتخاب کرده است.

۳) سرجیو لئونه بی شک یکی از کاندیداهای اصلی کسب لقب “شاعر سینما” است. شاعرانگی در تمام فیلم های او به چشم می خورند. لئونه لطیف ترین فیلم ها را در دل خشن ترین ژانرها ایجاد کرده است: وسترن و گانگستری. همین تضاد میان درونمایه ی ژانرها و آن چه لئونه از دل آن ها بیرون کشیده است، بیش از پیش توجه ما را به این مسأله جلب می کند. ته دو فیلم “روزی روزگاری” لئونه را که بررسی کنیم، به طرز جالبی متوجه می شویم در دل تمام رقابت ها و خشونت ها و انتقام ها، عاشقانه ی لطیفی جریان دارد. در روزی روزگاری در غرب، بخش مهمی از پیرنگ فیلم، تلاش پنهان سه مرد (شاین، سازدهنی و فرانک) برای به دست آوردن شخصیت زن فیلم است. در روزی روزگاری در آمریکا هم این مسأله (شاید بیش از هر فیلم دیگر لئونه) به چشم می خورد. به یاد بیاورید جایی را که دبرا از نودلز می پرسد: “خیلی منتظرم شدی؟” و نودلز به سرعت، انگار سال های سال می خواسته این حرف را به دبرا بزند، می گوید: “همه ی عمرم”. این سکانس یکی از بهترین صحنه های رمانس تاریخ سینما از دید من است. همین عوامل باعث می شود که هر جا اسمی از لئونه بیاید، کنارش لقب شاعرانه هم به چشم بخورد.

۴) اگر اشتباه نکنم، این جمله متعلق به گابریل گارسیا مارکز است که “ده درصد از زندگی را حوادث آن تشکیل می دهند و ۹۰ درصد را واکنش افراد نسبت به آن حوادث”. این عبارت به خوبی بیانگر دنیای روزی روزگاری در آمریکا است. دنیایی که در آن عکس العمل افراد نسبت به حوادث خیلی بیش تر از خود وقایع تأثیرگذارند. بی ربط نیست بگوییم تمام فیلم دارد بر اساس واکنش ها شکل می گیرد تا کنش ها. آن چه آینده ی نودلز را در شیره کش خانه های چینی رقم می زند، لو دادن یا ندادن دوستانش به پلیس نیست. بلکه “تصمیم”ی است که او در قبال این ماجرا می گیرد. بقیه ی کاراکترها هم دارند تاوان تصمیماتشان را می دهند، نه تاوان اتفاقات را. بیش از همه مکس و دبرا.

۵http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/12-Once-Upon-a-Time-in-America.jpg) یکی از مهم ترین وجوه فیلم، نمایش تضادها و تقابل های درون انسان ها است که جلوه ای بیرونی می یابد. این مسأله نه تنها در شخصیت اصلی، نودلز، که در واقع در همه ی کاراکترهای اصلی به چشم می خورد. تمام شخصیت های کلیدی فیلم، انگار دو دنیای مجزا دارند. این دو دنیا در مورد شخصیت دبرا به طرز نمادینی در قالب دنیای واقعی و دنیای روی صحنه ی نمایش جلوه پیدا می کند. در مورد کاراکترهای دیگر هم همین طور. نودلز در کودکی، هنگامی که در برابر دبرا قرار می گیرد، دنیایی کاملاً متفاوت با زمانی دارد که با پگی رو به رو می شود. مکس از یک بعد، کارگری زحمتکش است و از یک بعد دیگر، یک سارق. پلیس محله از یک طرف در مقابل نودلز و دوستانش پلیسی سختگیر است و از سوی دیگر یک باجگیر فاسد! دیگر شخصیت ها هم همین طور.

۶) لئونه در طول فیلم، کلیدهای زیادی برای شناخت بیشتر تماشاگر نسبت به شخصیت ها در اختیار او قرار می دهد. توجه به این کلیدها به خوبی کمک می کند که با درونیات همه ی شخصیت ها آشنا شویم. یکی از نمونه های این کلیدها در همان اوائل فیلم است. جایی که برای اولین بار نودلز را در پیری می بینیم. در این سکانس، نودلز خود را در آینه ای می بیند و سپس از آن آینه دور می شود. دوربین عقب می کشد و می بینیم آینه در دل یک دیوار تعبیه شده است. دیواری که روی آن نوشته شده: عشق! در ضمن توجه کنید که همین دیوار، در نمای قبلی (که در واقع دارد در ۳۵ سال قبل می گذرد) پر است از تصاویر دلفریب و رنگ های شاد. ولی اکنون فقط تصاویری از ساختمان ها و آسمان خراش ها بر روی آن نقش بسته است.

۷) در اواخر فیلم، پوستری از نمایش آنتونی و کلئوپاترا (اثر شکسپیر) را روی دیوار می بینیم که دبرا در آن در نقش کلئوپاترا ظاهر شده است. دقیقتر که به کلیت فیلم بنگریم، متوجه می شویم که کل فیلم روزی روزگاری در آمریکا هم چندان بی شباهت با داستان آنتونی و کلئوپاترا نیست. نبرد سه طرفه ای که اضلاع آن نودلز، مکس و دبرا هستند. روزی روزگاری در آمریکا هم مثل آنتونی و کلئوپاترا، داستان تقابل ها و عشق ها و دوستی های کوتاه مدتی است که هیچ کدام دوام زیادی ندارند و به سمت نابودی پیش می روند. این هم یک کلید دیگر از سوی کارگردان!

۸) سکانس پایانی فیلم و آن خنده ی دنیرو، یکی از کوبنده ترین بخش های فیلم هم به شمار می رود. آن خنده ی نودلز رو به دوربین، با توجه به همه ی چیزهایی که در طول فیلم دیده ایم، بسیار تلخ و کنایی جلوه می کند و بیش از هر چیز یادآور جمله ای است که در همین فیلم گفته شد: “زندگی مسخره تر از یه تیکه کثافته”!

۹) دوست دارم باز هم به آن سکانس بی نظیر ابتدایی اشاره کنم. جایی که نودلز در یک شیره کش خانه ی چینی پنهان شده و در حال خماری است و در همین حین صدای زنگ تلفن را می شنویم و تعجب می کنیم که غیر از نودلز، هیچ کس نسبت به این صدا واکنش نشان نمی دهد. بعداً می فهمیم او دارد خاطره ی زنگ زدن به پلیس و فروختن رفقایش را یادآوری می کند. نمونه ای اعجاب انگیز از بیرونی کردن کابوس های نهفته ی یک فرد را در این سکانس شاهدیم.

۱۰http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/1-Once-Upon-a-Time-in-America.jpg) از نظر زمانی، فیلم دارد در سه دوره ی مختلف می گذرد. ولی از دریچه ی ذهن نودلز که بنگریم، با دو بازه ی زمانی رو به رو می شویم. عاملی که به عنوان پایان دوره ی اول و آغاز بازه ی دوم در نظر گرفته می شود، لو دادن دوستان توسط نودلز است. فضاسازی فیلم برای نمایش تفاوت های این دو دوره، هنرمندانه است. حاشیه ی صوتی ابتدای فیلم، به زیبایی نشان دهنده ی فضای کابوس وار ذهن نودلز است. تمایز این دو بازه، در تصویربرداری و طراحی صحنه ی خارق العاده ی فیلم هم به چشم می خورد. در دوره ی اول زمانی، تصویربرداری ساکن، استفاده ی زیاد از نماهای بسیار دور (Extreme long shots)، توجه ویژه به کمپوزیسیون های عمودی و نورپردازی و رنگ آمیزی آرام، همه و همه حالت نوستالژیکی ایجاد می کنند که برای تماشاگر دلپذیر است. ولی در دوره ی دوم، شرایط متفاوت است. حالا دیگر نمای نزدیک، نقش مهم تری را به عهده می گیرد. (به خصوص هنگام نمایش پیری های نودلز و مکس که دوربین تأکید ویژه ای بر چهره ی شکسته ی آنان دارد)، قاب بندی های افقی که بیش از هر چیز سقوط و “پایان” را یادآور می شوند و رنگ آمیزی پر از رنگ های تند و متضاد، نشان دهنده ی پایان یک دوره و آغاز دوره ای دیگر است. اصلاً اگر به نشانه های بصری فیلم دقت کنیم، یک دنیا برایمان حرف دارند. خیابان های شلوغ و پرسروصدا، تحرک و شور و نشاط کودکانه، در مقابل آفتابی که انگار همیشه دارد غروب می کند و به زحمت از لا به لای ساختمان ها، نور خود را به نودلز و دیگران می رساند، ساختمانی که خراب شده و کارگران در آن جا مشغول به کار هستند. لازم است که بگویم این اقدامات ریزبینانه تا چه حد روی تفکر ما نسبت به شخصیت ها و روابطشان تأثیر می گذارد؟

صحبت در مورد روزی روزگاری در آمریکا بیش از این حرف هاست. این نوشته را تنها در حکم ادای دینی بدانید به یکی از ستون های مهم تاریخ سینما. به امید روزی که فرصت پیدا کنم ادای دین جدی تر و مهم تری به این فیلم محبوب داشته باشم.

 

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: عشاق سینما

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم روزی روزگاری در آمریکا: مرثیه برای قهرمان مغلوب (ماهنامه فیلم)”]

۵- نقد و بررسی فیلم روزی روزگاری در آمریکا: مرثیه برای قهرمان مغلوب (ماهنامه فیلم)

 

نویسنده: امیر عزتی

 

در فیلم روزی روزگاری در آمریکا ساخته سرجیو لئونه، نودلز گنگستری که دوره جوانی را پشت سر گذاشته و همواره در حال فرار بوده، تحت تعقیب واقع شده و هر لحظه همراه مرگ قدم برداشته و اکنون به روزهای پایانی عمرش نزدیک شده؛ برای حل راز بزرگ زندگی اش به شهر محل تولد و دوره جوانی اش بازگشته و در مقبره ای جمعی به این کلمات که روی سنگ مرمر حک شده، خیره مانده است.

” از میان شما جوان ترین و قوی ترین تان قربانی شمشیرها خواهد شد.”

این مثال که هر کارگردان در تمام طول زندگی اش فقط یک فیلم را می سازد، در باره آثار لئونه و فیلم هایش بسیار مصداق دارد. بی شک شخصیت هایی چون نودلز در دیگر فیلم های او نیز حضور دارند. با این که لئونه ایتالیایی است، اما قهرمانان او همواره در دوره های مختلف تاریخی یک منطقه جغرافیایی خاص(آمریکا) تصویر شده اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/10-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgقهرمان لئونه با مرگ زندگی، با محبوب درشتی و با به دست آوردن از میان بردن را پیشه کرده و امید، دوستی و دشمنی و رویا و واقعیت را سرشار زندگی کرده است. قهرمان لئونه هر لخظه در حال چشیدن تلخی ها و محک زدن خویش و غور در درون خود است و لئونه نیز در مردمک چشمان آنها و در نگاه هایشان لحظه به لحظه زندگی در حال تغییر شان را می بیند.

قهرمان لئونه – چه خوب، چه بد و چه زشت – هیچ گاه گناهکار یا متهم نیست. چیزی که در سه فیلم آخر لئونه در روند تحول شخصیت ها بسیار مهم است. در مشتی پر از دینامیت رابطه خوان و شون که یکی راهزنی ساده لوح و دیگری یک انقلابی فراری است، در پایان معکوس می شود. شون، خوان را به یک انقلابی تبدیل می کند و چه باک اگر او کشته شود یا مغلوب گردد، چون او را به انسانی بهتر تبدیل کرده است.

در روزی روزگاری در آمریکا نیز که چون رویا( یادآوری های ذهنی نودلز) تصویر می شوند، او را مانند هملت در اوج تراژدی زندگی اش می بینیم. اما لئونه؛ مکس و دبرا را هم بدون داوری به شکل انسانی تصویر می کند.

روزی روزگاری… – فیلم بزرگ لئونه با طول زمانی بیش از سه ساعت و چهل دقیقه-، روایت قصه ای محزون درباره گنگسترهاست. بسیاری آن را با حماسه متظاهرانه فرانسیس فورد کوپولا(پدرخوانده های ١و ٢و ٣) مقایسه می کنند و شاید از نظر نشانه شناسی، حق با آنها باشد. چون خشونت، خون، کینه، انتقام، هیجان و بسیار چیزهای دیگر که هر فیلم گنگستری دارد، در این فیلم نیز وجود دارد. اما وجه تمایزش با پدرخوانده ها در نوع نگاه است. کوپولا اپرایی فاخر، خشن و پر زرق و برق، و لئونه غم نامه ای حماسی و ناتورالیستی ارائه می دهد که اولی باعث بهت و در نهایت مقهور شدن تماشاگر می شود و دومی در جان تماشاگر رسوخ می کند و با قهرمان فیلم همراه می سازد(در این میان سهم رابرت دنیرو را نیز نباید دست کم گرفت که بسیار استیلیزه و دقیق تر از پدرخوانده ٢ ظاهر می شود).

لئونه در ١٩۶٧ برای اولین بار کتاب هری گری به نام اوباش (١) را می خواند و شیفته آن می شود، سرگذشت متفاوت گروهی از بچه های شرور یهودی، از قبل تا پایان دوره منع مشروبات الکلی؛ قصه ای درخشان در قالب کتابی پرفروش که منعکس کننده تاریخ ناگفته چند دهه یک سرزمین است. شاید لئونه می خواسته در کنار کارگردان های نئورئالیست هم وطنش، کارگردانی روشنفکر شناخته شود، اما تکنیک برترش در روزی روزگاری… او را در جایگاهی والاتر قرار می دهد. شکل بصری حیرت انگیز و خیره کننده فیلم که با فلاش بک های هنرمندانه پرداخت شده، لئونه را از فرد صرفاً با استعدادی که وسترن های کوچک می سازد، متمایز کرد. ساختن وسترن اسپاگتی بسیار به او آموخت، تا بتواند اسطوره حماسی غرب جدید را، آن گونه که باید بسازد.

روزی روزگاری… حکایت دختران و پسران مهاجری است که می کوشند با دیگران یکسان جلوه کنند؛ حتی با انکار والدین شان. جایی در فیلم، نودلز می گوید:” پدر پیرم دعا می کنه و مادر پیرم گریه، پس واسه چی باید برم خونه؟ “.

این آغاز ورود به حیطه ای بیگانه و جدا از ساختار ملی است. آن ها فرهنگ والدین شان را به ارث نمی برند و در دنیای حقیر گتوی خود، که در مقایسه حتی از پایین شهر نیویورک نیز پست تر است، بزرگ می شوند. آن ها شاید لباس های شیک بپوشند و در پول غلت بزنند، اما از ریشه های خانوادگی شان نمی توانند بگریزند. نودلز، قهرمان شکست خورده که روزی روزگاری… مرثیه ای درباره اوست، مردی بی رحم، وحشی و با اشتیاقی حیوان صفتانه نسبت به زن هاست، اما قهرمانان لئونه هیچ کدام مطلقاً خوب یا بد، گناهکار یا بی گناه نیستند.

مکس، دوست بسیار نزدیک و شریک تبهکاری های نودلز، که در فیلم به عنوان مظهر شر تصویر می شود، نیز شخصی چون همشهری کین است؛ فردی نگران سرنوشت و آینده اش، که هر چند ثروت و معشوق رفیق اش را دزدیده و اکنون مردی با نفوذ نیز شده، اما عذاب وجدان و هراس از روبه روی با رسوایی، آنی او را راحت نمی گذارد، پس دست به دامان نودلز می شود، اجیرش می کند و از او می خواهد تا خلاص اش کند. صحنه رویارویی مکس و نودلز که در آن نودلز توضیح می دهد که چرا با وجود پول کلان پیشنهادی، او را نخواهد کشت؛ یکی از غمناک ترین و تکان دهنده ترین صحنه های تاریخ سینماست.( ٣)

دبرا نیز به عنوان دختر گتو نشین شاعر مسلکی که می خواهد بازیگر شود(” می خوام به اون جا برسم، من می رم، به اون بالاها ” )، هر چند موفق به خارج شدن از گتو می شود، مانند ستارگان زندگی می کند و در ایست ساید نمایش اجرا می کند، اما مهم ترین نقش او همان دختر یهودی محبوب دو گنگستر است. حتی مکس نیز که چرخه دگرگونی را دوبار طی می کند( از کودکی گتو نشین به گنگستر و از گنگستر به ” جناب وزیر، آقای بیلی”) از ریشه هایش نمی تواند بگریزد.

و نودلز که گریخته و مخفی شده و پس از سالیانی دراز باز گشته و خود را با کسی روبه رو دیده که خود را باعث مرگش می دانست. حتی از سر انتقام نیز یارای کشتن او را ندارد، چون تصویر کودک خشمگین کودک یهودی خیابان گرد گذشته را در چهره پر چین و چروک آقای بیلی می یابد، که با رسوایی قریب الوقوعی روبه رو است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/2-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgروزی روزگاری… شاید در مقایسه با شاهکار دیگر لئونه – روزی روزگاری در غرب – که این فیلم هم چون ادامه منطقی آن به شمار می رود، تنها باز نواخت آن به نظر برسد. اما این قصه درخشان در باب رفاقت برای بزرگسالان روزگار ما، با خشونت گرافیکی اش، با موسیقی سرشار از غم غربت انیو موریکونه که با فلوت گئورگ زامفیر نواخته می شود، با بازی های به یاد ماندنی و کلوزآپ های فراوان و سکوت های معنی دارش، بسیار بیش تر از تکرار تم های فیلم قبلی جلوه می کند؛ پیکارسک بزرگی که در تاریخ سینما جایگاه ویژه خود را تا ابد خواهد داشت.

پانویس ها:

١- The Hoods را گنگسترها هم می شود ترجمه کرد. این کتاب در دهه ١٣۴٠ با عنوان دوگانه لکه ننگ یا از پشت میز مدرسه تا وحشت آفرین ترین عملیات گنگستری توسط س. افسانه ترجمه و توسط بنگاه افلاطون در قطع رقعی منتشر شده است. اما با توجه به لغات ییدیش(زبان یهودیان آلمانی تبار) استفاده شده در متن کتاب، که مترجم تمامی آن ها را به دلیل عدم یافتن معادل حذف کرده است، ترجمه غیر قابل اطمینانی است.

٢- Picaresque نوعی داستان ( یا داستان نویسی) که شخصیت های اصلی آن اوباش و اراذل هستند.

٣- مکس پشت به در ورودی اتاق خصوصی اش ایستاده و از پنجره به بیرون نگاه می کند. با شنیدن صدای باز شنیدن در و پیشخدمت که به نودلز راه را نشان می دهد ” از این طرف، قربان” تبسمی کم رنگ بر صورت اش راه می یابد. در بسته می شود.مکس، هنوز پشت به در و نودلز منتظر است.

سرانجام بدون این که برگردد:” منتظر چی هستی، بیا تو”.

“برای چی، آقای بیلی(bailey)؟”

مکس برمی گردد و به نودلز که هنوز نزدیک در ایستاده، نگاه می کند. برای اولین بار پس سی و پنج سال همدیگر را ورانداز می کنند. مکس لبخند می زند. ” بگیر بشین، نودلز”.

مکس با تفرعن روی صندلی چرمی بزرگی که پشت میز ماهاگونی تیره رنگی قرار دارد، می نشیند.

نودلز نمی نشیند” متشکرم”، اما به میانه اتاق آمده و با کنجکاوی و اعتماد به نفسی حیرت انگیز می ایستد.

مکس:” خوشحالم که دعوت منو قبول کردی. می ترسیدم کنجکاو نشی”.

نودلز:” کنجکاو بودم. ما تا به حال با آدم های مهم و سرشناس از نزدیک ملاقات نکرده ام. شما باید دوستان زیادی داشته باشید.”

مکس:” موش ها معمولاً یک کشتی در حال غرق شدن را ترک می کنند.”

نودلز: آره، تو روزنامه ها خوندم که شما هم دردسرهای خودتونو دارین. ولی، خوب وقتی می خواید به بالای نردبان صعود کنید… وقتی که به بالا رسیدید مسئولیت های جدی و خطرات جدی هم داره. همه این چیزا که نامشروع نیست، مگه نه؟”

مکس:” نه. من همیشه می دونستم که اینها یه روز تموم می شه.”

نودلز: بعد از کمی مکث می پرسد:” چرا از من دعوت کردیدبه مهمونی تون بیام،آقای بیلی؟”

مکس: ” معنی این کار لعنتی دعوت نیست، نودلز. همه چیز مربوط میشه به شمردن او چیزای که توی کیفه و یک قرارداد.”

نودلز:” در قرارداد نوشته نشده که چه کسی؟”

مکس:” یعنی خودت نمی تونی بفهمی؟”

نودلز:”شما.آقای بیلی؟”

و ادامه می دهد” من سال هاست که اسلحه دست نگرفته ام. چشمای من بدون عینک خوب نمی بینن.دستام بعضی وقت ها می لرزن. نمی خوام خطا کنم،آقای بیلی.”

مکس عصبی می شود:” این نمایش مسخره رو بس کن نودلز. من تو رو صدا کردم. من تو رو به اینجا کشوندم تا تسویه حساب کنیم.قبل از این که اونا دستشون به من برسه…” و از داخل کشوی میز اسلحه ای را برمی دارد و به طرف نودلز می رود” تو این کارو بکن نودلز، تو تنها کسی هستی که می پذیرم این کارو با من بکنه. نه بخاطر پول، بلکه به خاطر همه چیز.” دری چوبی را باز می کند” می تونی از این راه بدون این که دیده بشی، وارد خیابان بشی- این یک راه مخفی فراره، برای خودم درستش کردم. یالا،بجنب.تمومش کن. هیچ کس بیرون رفتنتو نمی بینه.پول ها رو بردار،می تونی هر جا که دلت خواست بری، می تونی هر کاری دلت خواست بکنی، مثل یک سلطان باقیمانده عمرتو زندگی کنی”.

نودلز:” من نمی دونم درباره چی حرف می زنید،آقای بیلی. شما چیزی به من بدهکار نیستید.”

مکس ناباورانه به او نگاه می کند و صدایش به تدریج با غم و نومیدی آکنده می شود” چشمای وقتی به جسد سوخته من روی آسفالت خیابان نگاه می کردی، پر اشک بود. اون جسد کس دیگری بود. ولی تو شوکه شدی وقتی فهمیدی که پلیس ها این کارو کرده اند. اون فقط یه عملیات کوچیک برای سندیکا بود، نودلز و تو یک احمق تمام عیار”.

نودلز با بی اعتنایی:” شما باید دیوانه سده باشید، آقای بیلی”.

مکس:” تو یک بار هم قبلاً این حرفو زدی، نودلز. و منهم دیونه شدم، مثل حالا. من اجازه دادم که تو فکر کنی که من دیوانه شده ام، تو و کارول گول خوردی. نودلز من زندگی تو رو گرفتم؛ من به جای تو زندگی کردم. من همه چیزتو گرفتم، پولاتو، حتی دوست دخترتو. پانزده سال ترتیبشو دادم. عوضش تو سی و پنج سال تموم غصه اینو خوردی که منو به کشتن دادی. پس چرا به من شلیک نمی کنی؟”

نودلز به اسلحه نگاه می کند و تصاویر دوران کودکی مشترکشان در برابر چشمانش شکل می گیرد. از زمانی که همه چیز ساده و راحت بود…

و سرانجام نگاهش را از اسلحه برمی گیرد و می گوید” این حقی قداره که من خیلی هارو کشتم، آقای بیلی. بعضی وقت ها به خاطر دفاع از خودم، بعض وقت هام برای این کار اجیر شدم.خیلی ها به ما مراجعه می کردند: رقبای تجاری، شریک ها، عشاق. بعضی وقت ها کارشونو قبول می کردیم، بعضی وقت هام نه. به شرایط بستگی داشت. شما جزو کسانی هستید که کارتون قبول نمی کنم، آقای بیلی”.

مکس:” اینه راه تو برای گرفتن انتقام ؟”

نودلز:” این فقط یک روش برای دیدن این موضوعه. من برای انتقام گرفتن خیلی پیرم.گذشته، گذشته است. من نمی تونم با هر کاری اون عوضش کنم.”

مکس پس از سکوتی طولانی کشوی میز را باز می کند و از داخل آن ساعت جیبی عتیقه ای را برمی دارد. اولین دزدی مشترک شان از مردی مست و نوشته های داخل قاب ساعت را می خواند: ” وقتی یکی به تو خیانت کرد، مخصوصا اگر رقیقت بود، تلافی کن، حتماً”

نودلز سرش را تکان می دهد و به طرف در می رود.: جناب بیلی، من هم یک داستان دارم، ولی کوتاه تر از مال شماست. خیلی سال پیش من رفیقی داشتم. من سعی کردم نجاتش بدم، ولی اون ترجیح داد که بمیره. اون دوست بزرگی بود. اون به خودش بد کرد- به من هم همین طور”.

در را باز می کند و در حال خروج ادامه می دهد” امیدوارم نتیجه تحقیقات درباره شما منفی باشه. خیلی شرم آوره که نتیجه یک عمر زحمت به باد بره. شب بخیر، آقای بیلی”.

نودلز خارج می شود و مکس را با زندگی اش تنها می گذارد.

این مطلب برای مجموعه ای در باره سرجیو لئونه در ماهنامه فیلم (شماره ٢۴١) نگاشته و چاپ شد.

 

نویسنده: امیر عزتی

منبع: موج نو

 

*****************************

 

[nextpage title=” ناگفته‌های «روزی روزگاری در آمریکا»ی سرجیو لئونه (روزنامه ابرار)”]

۶- ناگفته‌های «روزی روزگاری در آمریکا»ی سرجیو لئونه (روزنامه ابرار)

 

 

ناگفته های فیلم

در صحنه ای از فیلم «نودلز» (با بازی رابرت دنیرو) درحال تماشای تلویزیون است؛ او برنامه ای را می بیند که به مصاحبه با شخصیتی به نام «جیمز کان وی» اختصاص دارد؛ این درحالی است که دنیرو ۶ سال بعد شخصیتی به نام جیمز کان وی را در فیلم «آدم های خوب» بازی کرد. براساس اخبار منتشر شده، کلودیا کاردینال خود به سرجیولئونه پیشنهاد داده است که نقش کارول را بازی کند. اما لئونه پیشنهاد وی را رد و تیوزدی ولد را جایگزین کاردینال کرد. به نقل از جیمز وودز، رابرت دنیرو پیشنهاد داده که برای وودز دندان های سفید و مرتبی که نشان از تمول شخصیت «مکس» دارد خریداری شود؛ اما تهیه کننده به دلیل قیمت بالای دندان ها، پیشنهاد دنیرو را رد کرده است، در نتیجه دینرو به هزینه خود اقدام به خرید دندان می کند. سرجیولئونه برای ساخت فیلم «روزی روزگاری در آمریکا» از رمان هری گری با نام «آدمکش ها» الهام گرفته که یک اتوبیوگرافی بوده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/19-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgبا این حال لئونه در اوایل دهه ۱۹۷۰ موضوع کتاب هری گری را گسترش داده و بر جزئیات و عظمت آن افزوده است. براساس اخبار منتشر شده سال ها طول می کشد تا سرجیولئونه بتواند حق رایت کتاب هری گری را بخرد و فیلم خود را براساس آن بسازد. طرح اولیه فیلمنامه «روزی روزگاری در درآمریکا» بیش از ۴۰۰ صفحه بوده است. «روزی روزگاری آمریکا» نخستین فیلم داستانی بود که جنیفرکانلی زمانی که کودکی بیش نبوده در آن بازی کرده است.

بازی دراین فیلم یک کارگردان ایتالیایی دیگر با نام داریوآرژنتو را تشویق می کند تا در فیلمش با نام «پدیده» (۱۹۸۵) کانلی را به بازی دعوت کند. باوجود محدودیت هایی که سرمایه گذارآمریکایی فیلم برای موریکونه (آهنگساز فیلم) ایجاد می کند، او یکی از بهترین موسیقی های فیلم را برای «روزی روزگاری در آمریکا» رقم می زند؛ به نحوی که برای ساخت موسیقی این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار می شود. سرجیولئونه در پایان فیلمبرداری۱۰ ساعت فیلم در اختیارداشته است که پس از تدوین، ۶ ساعت از آن را بیرون می کشد و در نهایت «روزی روزگاری در آمریکا» با مدت زمان حدود ۴ ساعت به نمایش در می آید. با وجود آن که مدت زمان «روزی روزگاری در آمریکا» از ۱۰ ساعت به حدود ۴ساعت می رسد، اما لئونه تنها فکر می کرده که ۴۵ دقیقه از فیلم نیاز به حذف داشته است.

وقتی رابرت دنیرو، الیزابت مک گاورن را برای خوردن شام به بیرون می برد، هتل پرزرق و برق در ونیز قرار داشته است؛ این درحالی است که جاده ای که آنها سوار برماشین به سمت خانه در آن حرکت می کردند، در نیوجرسی قرارداشته است. بازیگر که در پایان فیلم توی آشغال ها می افتد، جیمز وودز نیست، بلکه شخص دیگری است که بخوبی شبیه او گریم شده است. در اواسط نگارش فیلمنامه (اوایل دهه ۱۹۷۰) قرار بوده است که ژرارد دپاردیو نقش «مکس» یا «نودلز» را بازی کند؛ بنا به گفته دپاردیو حدود ۲۰۰ بازیگر دیگر نیز برای ایفای نقشهای مختلف فیلم تست شدند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/18-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgبرای آمادگی هرچه بیشتر برای ایفای نقش «نودلز»، دنیرو درخواست کرده که ملاقاتی خصوصی با یکی از گانگسترهای قدیمی با نام میرلنسکی داشته باشد که شخصیت نودلز هم تا حدودی برمبنای این کاراکتر خلق شده بود؛ اما این درخواست دنیرو در آن زمان رد شد. طبق قرارداد منعقد شده میان لئونه و سرمایه گذاران، «روزی روزگاری در آمریکا» باید در مدت زمان ۲ساعت و ۴۵ دقیقه ساخته می شد؛ اما در تدوین نهایی فیلم ۴ ساعته شد. بنابراین تهیه کنندگان لئونه را مجبور کردند که دو ساعت دیگر از فیلم کم کند؛ با این حال «روزی روزگاری در آمریکا» با مدت زمان کامل در اروپا پخش شد. چند روز قبل از نمایش فیلم «روزی روزگاری در آمریکا» درسال،۱۹۸۴ تریت ویلیامز باخبر شد که نسخه ۲ ساعته فیلم به نمایش درمی آید؛ اوشنیده بود که در نسخه کوتاه شده، هیچکس متوجه وقایع نمی شود براین اساس سینمایی «روزی روزگاری در آمریکا» هیچ اقبالی در جشنواره های هنری و گیشه به دست نیاورد و نامزدی در بخش های مختلف جشنواره اسکار هم نداشت. پس از آن وقتی نسخه چهارساعته «روزی روزگاری در آمریکا» در قالب نوار کاست و DVD وارد بازار شد، فیلم به لحاظ تجاری موفقیت کسب کرد و مورد توجه منتقدان نیز قرار گرفت. سرجیولئونه پیش ازآنکه در سال ۱۹۸۹ براثر حمله قلبی فوت کند، قصد داشت فیلم دیگری درباره محاصره لنینگراد با بازی رابرت دنیرو کارگردانی کند. در نگارش فیلمنامه «روزی روزگاری در آمریکا» ۶ نویسنده که یکی از آنها خود لئونه بوده است، با هم همکاری داشته اند؛ اما نگارش فیلمنامه اصلی به نام لئوناردو بنونوتی ثبت شده است.

نکاتی درباره ساخت فیلم

برای ساخت سینمایی «روزی روزگاری در آمریکا» ۳۰ میلیون دلار هزینه شد؛ این فیلم پس از ۸۹۴ بار نمایش در آمریکا ۲۴۱ هزار دلار برای سازندگانش به بار آورد. فیلمبرداری «روزی روزگاری در آمریکا» ۱۴ژوئن ۱۹۸۲ آغاز شد و تا ۲۲ آوریل ۱۹۸۳ به طول انجامید؛ مراحل فنی فیلم نیز نزدیک به یک سال طول کشید.

 

منبع: روزنامه ابرار

*****************************

 

[nextpage title=” «روزی روزگاری در آمریکا»: شاهکاری که قربانی اختلافات کارگردان و تهیه کننده شد (ایسنا)”]

۷- «روزی روزگاری در آمریکا»: شاهکاری که قربانی اختلافات کارگردان و تهیه کننده شد (ایسنا)

 

 

فیلم سینمایی « روزی روزگاری در آمریکا» محصول مشترک آمریکا و ایتالیا است که در سال ۱۹۸۴ به مدت ۲۲۹دقیقه و به سه زبان انگلیسی، ایتالیایی و فرانسوی توسط کمپانی « اجسی اینترنشنال پیکچرز» تهیه و تولید شده است. نویسندگی فیلمنامه این اثر را لئونارد بن ونوتی براساس رمانی از « هری کژی» برعهده داشته است و کارگردان آن سرجیولئونه است.

فیلمی با فلاش بک های بی شمار

فیلم « روزی روزگاری در آمریکا» عمدتا در فلاش بک و با محوریت شخصیت یک گانگستر می گذرد. در طول این فیلم زندگی پیچیده گروهی جوان بررسی می شود که کم کم گروهی را تشکیل می دهند و به کارهای خلاف و زیرزمینی می پردازند. «دیوید» به همراه دوستانش «ماکس»، «کوکر» و «پاستی» در محله یی در شهر نیویورک زندگی می کنند و داستان، حوادث زندگی آنان را از سال ۱۹۲۰ تا سال ۱۹۶۰ میلادی بررسی می کند.

همتایی برای فیلم خاطره انگیز «پدرخوانده»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/17-Once-Upon-a-Time-in-America.jpg«روزی روزگاری در آمریکا» یکی از موفق ترین فیلم های تاریخ سینمای جهان به شمار می رود. این فیلم با بازی هنرمندان مطرحی چون رابرت دنیرو و جیموز وودز در خاطر علاقمندان سینما ماندگار شده است؛ به طوری که برخی آن را با فیلم خاطره انگیز « پدرخوانده» مقایسه می کنند. سیرجیو لئونه، کارگردان مطرح این فیلم در خلق فضایی فوق العاده و سرشار از راز، غافلگیری و ماجراهای دراماتیک، بسیار موفق عمل کرده است.

تهیه سه نسخه از فیلم

نکته ی جالب در مورد این فیلم این است که سه نسخه از آن تهیه شده است که تنها نسخه اروپایی آن مطابق نظر کارگردان بوده است. در حالی که لئونه تمایل به ترکیب سه دوره زمانی داستان این فیلم داشته است(همان طور که در نسخه اروپایی دیده می شود)، استودیوی فیلمسازی نسخه یی را براساس توالی زمانی در آمریکا منتشر کرده که به عقیده منتقدان از تاثیرگذاری فیلم کاسته است.

ساخت موسیقی پیش از کلید خوردن فیلم

موسیقی متن این فیلم که توسط یکی از بهترین آهنگسازهای سینمای جهان، انیو موریکونه ساخته شده است، به عنوان یکی از نقاط قوت این فیلم شناخته می شود. در بعضی از دقایق این فیلم طولانی، کلامی میان شخصیت ها رد و بدل نمی شود و تنها موسیقی است که در کنار تصاویر گویای همه چیز است. یکی از اقدامات جالب توجه « لئونه» درخواست او از « موریکونه» آهنگساز مطرح فیلم « روزی روزگاری در آمریکا» بوده است. به گفته ی « موریکونه» لئونه از وی خواست تا پیش از شروع فیلمبرداری اقدام به ساخت موسیقی متن فیلم کند که این امر تعجب موریکونه را برانگیخت. لئونه هدف از این کار خود را پخش موسیقی متن در هنگام ضبط تصاویر برای بهتر بازی گرفتن از بازیگران اعلام کرده بود.

جوایز فیلم

فیلم « روزی روزگاری در آمریکا» برنده چندین جایزه از جشنواره های معتبر بین المللی شده است؛ از جمله مهمترین عناوین کسب شده این فیلم می توان به جایزه بهترین فیلم خارجی جشنواره فیلم ژاپن، بهترین طراحی لباس و بهترین موسیقی متن جشنواره فیلم بافتا، جوایز بهترین کارگردان، بهترین تصویربرداری، بهترین طراحی لباس، بهترین موسیقی و بهترین جلوه های ویژه اتحادیه ملی خبرنگاران سینمایی ایتالیا و جایزه بهترین موسیقی متن فیلم از جشنواره منتقدان سینمایی لس آنجلس و غیره اشاره کرد.

این فیلم در شهرهای مختلفی چون نیویورک، سنت پیترزبورگ، نیوجرسی آمریکا، روم ایتالیا و مونترال و لوپیزویل کانادا فیلمبرداری شد.

خریداری دندان مصنوعی گران قیمت توسط دنیرو

پس از آنکه تهیه کننده پیشنهاد دنیرو برای خرید دندان مصنوعی برای جیمز وود را که به اعتقاد وی برای نشان دادن ثروت شخصیت ماکسیمیلیان ضروری بود رد کرد، دنیرو این مبلغ را شخصا پرداخت کرد.

تبدیل فیلمی ۱۰ ساعته به ۲ ساعت

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/9-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgدر ابتدا لئونه فیلمی ده ساعته تهیه کرده بود که پس از چند مرحله حذف، برخی صحنه ها که به عقیده خودش برای فیلم ضروری بودند، به چهار ساعته کاهش پیدا کرد. اما استودیوی فیلمسازی باز هم به این کاهش دقایق رضایت نداد و با استخدام زاک استانبرگ در حدود چهل و پنج دقیقه دیگر از این فیلم را نیز کوتاه کردند.

پس از آن که نسخه دو ساعته به جای نسخه چهار ساعته به سینماهای آمریکا راه یافت، این فیلم مورد استقبال واقع نشد و به همین دلیل موفقیتی در اسکار کسب نکرد؛ اما پس از آنکه نسخه چهار ساعته فیلم به صورت دی وی دی به بازار راه یافت این فیلم توجه منتقدان را جلب کرد. «روزی روزگاری در آمریکا» با بودجه یی معادل سی میلیون دلار ساخته شد و به موفقیتی نسبی در گیشه دست یافت.

سرجیو لئونه؛ کارگردان خلاق تاریخ سینما

سرجیو لئونه در سوم ژانویه سال ۱۹۲۹ میلادی در شهر « روم» ایتالیا متولد شد. وی فرزند وینچنزو لئونه یکی از بنیانگذاران سینمای ایتالیا و « بایس والران» بازیگر مطرح ایتالیایی است. این کارگردان یکی از خلاقترین کارگردانان تاریخ سینماست که با سبک خاص خود همواره سایرین را به حیرت می انداخت و از هیچ کاری برای بهتر بازی گرفتن از بازیگرانش دریغ نمی کرد.

سرانجام لئونه در سی ام آوریل سال ۱۹۸۹ در سن شصت سالگی در اثر حمله قلبی در زادگاهش شهر « روم» در گذشت.

از جمله فیلم هایی که در کارنامه هنری این کارگردان به چشم می خورد می توان به فیلم های روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)، نابغه (۱۹۷۵)، نام من هیچ کس است ( ۱۹۷۳)، روزی روزگاری در غرب ( ۱۹۶۸)، به خاطر چند دلار بیشتر (۱۹۶۵)، مشتی دینامیت (۱۹۷۱) و غیره اشاره کرد.

 

منبع: خبرگزارى ایسنا

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به موسیقی فیلم روزی روزگاری آمریکا ساخته انیو موریکونه (برش‌های کوتاه)”]

۸- نگاهی به موسیقی فیلم روزی روزگاری آمریکا ساخته انیو موریکونه (برش‌های کوتاه)

 

نویسنده: سعید کاشفی

 

amapola تراک تم اصلی این فیلم است که با اجراهای مختلف به سکانس‌های دیگری مربوط می‌شود و حال و هوای آدم را به دنیای بی انتها پرتاب می کند. ملودی این تراک با تمپویی آرام و با حرکت‌های سازهای زهی ما را به لذت نوستالژیک نزدیک می‌کند. صداهای زهی که با آرشه‌هایی هم چون ابر می نوازند، یک ملودی رویایی و قدیمی را اجرا می‌کنند. جدا از این موسیقی، تصاویر فیلم را در نظر به‌گیرد، احساس عاشقانه‌ای را به هر دلیل درگیرش می‌شوید. بعد که چند بار این قطعه را به‌شنوید، تصاویری را که از ذهنت می گذرد، شهر قدیمی شیکاگو را مجسم می‌کنید که نودل ( دنیرو ) در سال‌های ۱۹۲۰ زندگی می کند، سرشار از شور و جوانی‌ست که قصه‌ای را آغاز می‌کند. دنیرو در این فیلم در به‌ترین وضعیت زندگی هنری‌اش ( چهل سالگی ) در این نقش بازی کرده است و همچنان که سرجیو لئونه به‌ترین فیلمش را ساخته. اما باز هم باید در باره دسته سازهای زهی حرف زد. تمامی این سازبندی‌ها و تمامی حس نستالژیک آن مدیون یک وسیله کوچک است که سوردین نام گذارده‌اند که آن را در انتهای ساز زهی استفاده می‌شود. به همین خاطر است که صدای آسمانی را حس می‌کنیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/78-Once-Upon-a-Time-in-America/78-Once-Upon-a-Time-in-America/6-Once-Upon-a-Time-in-America.jpgموریکونه از موسیقی این فیلم، توانسته فرم موسیقی‌اش چنان استادانه انتخاب و تمامی حس و حال قطعه‌هایش را چنان به متن فیلم سنجاق کرده که هرگز جدا شدن موسیقی و فیلم را نمی‌توان مجسم کرد. سازبندی‌اش را چنین تنظیم و نقاشی کرده که صدایی تاثیر گذار به گوش جان می‌رساند. پیش‌زمینه سازهای زهی‌ست و کلیه سازهای دیگر به پس‌زمینه منتقل کرده است. به همین خاطر حس قدیمی و گذشته شنیداری را به مخاطب انتقال می‌‌دهد. مثل سازبندی و طراحی چیدمان، همچون ارکستر مانتوآنی (سال‌های ۳۰ ) را انتخاب کرده که رنگ آن به گمانم رنگ سپیاست. بعد، اگر بیش‌تر به‌خواهید جست و جو کنید، بروید تراکDeborahs theme که به‌شدت تمی عاشقانه است. در این تراک برخورد می‌کنید که این به‌ترین کنترپوان برای دسته سازهای زهی‌ در این قطعه است. همراهی سوردین‌ها و انگشت‌های نوازندگان که به آرامی و با لطافت می‌نوازند، هیاهوی رقص ابرها در پهنه آسمان را می‌شنوید. و گاهی که هوس موسیقی تازه در این فیلم به‌بینید، بروید سراغ تراک cockes song با آن ساز شیلیایی که آدم را شوکه می کند. هر چند که دست کم این قطعات مال بیست سال پیش است، اما چه باک که حس موسقیایی زمان را درهم می شکند.

روزی روزگاری امریکا، هرچند خود فیلم تاثیر‌گذار است، اما موسیقی انیو موریکونه، هم به لحاظ قدرت و تفسیر و کاربردهایش و هم به لحاظ زیبایی شناسی آن، و هم به عنوان یک موسیقی مستقل رومنس کلاسیک، بدون فیلم، به‌یادگار می ماند.

 

نویسنده: سعید کاشفی

برش‌های کوتاه

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

27
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
27 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
14 Comment authors
m hadiبهروز 1989حامدتکBEHROUZ vosoughi Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member
KING EVERY MOMENT

این فیلم باید بین ۱۰ فیلم برتر تاریخ باشد. موسیقی استثنائی و همیشه ماندگار انیو موریکونه, قصه ی پر فراز و نشیب و پر نکته ی فیلم , واقعی بودن و واقعی جلوه دادن فیلم , انتخاب عالی بازیگران و بازی عالی دنیرو و جیمز وود این فیلم رو به یکی از ماندگارترین فیلم های تاریخ تبدیل کردند .سرجیو لئونه فیلمی ساخت که هرگز مشابه آن ساخته نخواهد شد. مطمئن باشید.در واقع در یک کلام این فیلم یعنی زندگی

behnam 68
Guest
Member
behnam 68

یه بخش مهم و قابل توجهی از تاریخ سینما با فیلم های سرجیو لئونه معنی میشه.کافیه کارنامه این کارگردان بزرگ رو مرور کنید و ببینید چه آثار مهمی توسط ایشون ساخته شده.یعنی در شکل گیری هویت سینما آثار سرجیو لئونه نقش قابل توجهی داره.تمامی فیلم های ایشون از سه گانه دلارها گرفته تا آخرینش یعنی فوق شاهکار روزی روزگاری در آمریکا مثل یک الماس گرانبها تو تاریخ سینما میدرخشه و جایگاه رفیعی داره.روزی روزگاری در آمریکا آخرین یادگاری استاد در سینماست و با این فیلم قلب خیلی از دوستداران و علاقمندان به سینمارو تسخیر کرد.

پووریا
Guest
Member
پووریا

اگر میخواهید حس نوستالژیک و شاعرانه سینمای تورناتوره را در کنار حس با شکوه و مخوف سینمای فوردکاپولا همزمان تجربه کنید ، این شاهکار سرجیو لئونه را از دست ندهید …

پووریا
Guest
Member
پووریا

اگر میخواهید حس نوستالژیک و شاعرانه سینمای تورناتوره را در کنار حس با شکوه و مخوف سینمای فوردکاپولا همزمان تجربه کنید ، این شاهکار سرجیو لئونه را از دست ندهید …

shahin72
Guest
Member
shahin72

ممنون از نقد خوبتون
نسخه اصلی این فیلم چهار ساعت و نه دقیقه است
(عاشق این فیلمم اگر کسی ندیده حتما توصیه میکنم)

hadi mohammadi
Member
Member
hadi mohammadi

به به واقعا فیلم عالی بود خیلی جسبید

الهام
Guest
Member
الهام

بعد دیدن این فیلم حسرت دیدن یه فیلم خوب رو دلمه…

yashar.abi
Guest
Member
yashar.abi

چرا این فیلم اینقدر رو آدم تاثیر میذاره؟؟؟ موسیقیش عالیه

محمدعلی
Guest
Member
محمدعلی

وااااای فکر ۱۰ ساعتشو گیر یاره آدم!!!!!!!!!

سامورایی
Guest
Member
سامورایی

اقا جان ما یکی بگه نسخه ۳۲۲ دقیقه ای فیلمو کجا میشه پیدا کرد

n
Guest
Member
n

من دفعه اول که این فیلمو دیدم به شدت گیج شدم و واقعیتش نفهمیدم چی به چیه. بنابراین مجبور شدم یه دفعه دیگه هم فیلمو ببینم. در کل فیلم خوش ساختیه اما بعضی جاها واقعا واکنش شخصیت ها و کارهایی رو که انجام دادن، درک نمی کنم و متاسقانه در نقدها هم جوابی برای سوالاتم پیدا نکردم. نقدهایی که در اینجا مطرح شده بیشتر چاپلوسی کرده اند تا نقد. نقد این نیست که طرف دو صفحه بشینه و از فیلم به به و چه چه کنه! و بگه این قیلم بهترین فیلمه و همه جا ازش تعریف می کنن.اینکه نشد… ادامه »

مهمان
Guest
Member
مهمان

عزیزان کسی میدونه که نسخه ی طولانی تر از ۴ساعتش موجوده یا نه؟ یا از کجا میشه پیداش کرد؟

SINA M
Guest
Member
SINA M

این فیلم بعد از پدرخوانده ۱ برای من بهترینه . بازی دنیرو و خود فیلم در کنار موسیقی بی بدیل موریکونه فوق العاده بود . به نظر من هم از پدرخوانده ۲ بهتر بود هم جذاب تر . تو لیست ده فیلم برتر عمرم این فیلم رتبه ی دوم رو داره .

بهروز 1989
Guest
Member
بهروز 1989

بدون شک دنیرو بهترین بازیگر سینما و موریکنه بهترین موزیسین سینما و لیونه یکی از بهترین کارگردانان تاریخ سینماست.
فیلم بسیار زیبا ونوستالژی بود

حامدتک
Guest
Member
حامدتک

یه فیلم احمقانه دیگه از لیونه. سطحی چرت مزخرف بی هنر. تقلید از اسکورسیزی وکاپولا. :-* 😀

BEHROUZ vosoughi
Guest
Member
BEHROUZ vosoughi

زنده باد دنیرو بهترین بازیگر دنیا

امیرارسلان
Guest
Member
امیرارسلان

فیلم بسیار خوبیه موسیقی فیلم دیوونت میکنه یه حسی بهت میده که تو هم بانقش اول فیلم بری به دوران کودکی خودتو مرور کنی شخصیت دنیرو وبازیش بی نظیرهدر این فیلم

amirreza kavian
Member
Member
amirreza kavian

قبل از اینکه این فیلمو ببینم یک تیکه هایی از فیلم افتضاح و مضخرف ترکی به اسم روزی روزگاری دیده بودم دیدم موسیقیش خیلی شاهکاره مونده بودم با این موسیقی خوب چرا فیلم انقدر مضخرفه بعد که این فیلمو دیدم فهمیدم موزیکش دقیقا موزیک روزی روزگاری در امریکاست. درود بر لئونه و مرگ بر فیلمای ترکی ولی کلا فیلم عاییه

Aref_0000
Guest
Member
Aref_0000

محححححشر بود. یکی از بهترین فیلم هایی که تو عمرم دیدم با اینکه زمانش زیاد بود ولی بنظر من اصلا خسته کننده نبود. موسیقی موریکونه دیوانه کننده بود.

omid sh
Member
Member
omid sh

فیلم خیلی خوب کار شده. داستانش که محشره. بازی ها هم که عالی.از دستش ندید

محمد رحمانی
Guest
Member
محمد رحمانی

بعضی فیلم ها با گرفتن جایزه اسکار، ارزش و ارج و قرب بالاتری پیدا می کنند. اما تعدادی شاهکار در تاریخ سینما پیدا می کنید که با نگرفتن مجسمه طلایی اسکار، ارزش این جایزه رو پایین میارن و اونو زیر سوال می برند. این فیلم استثنایی-فیلم محبوب ابدی من-بی نیاز از هر جایزه ای برای خودش دنیای بزرگی داره. دوستان به بازی معرکه رابرت دونیرو، موسیقی متن دریغ انگیز و تکرار نشدنی موریکونه اشاره کردند که البته کاملا درسته. ولی بزرگترین ستاره این فیلم خود فیلمه که از همه عوامل بزرگش بزرگتره. هر وقت یادم میفته که چه بلایی بر… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

آقا لا مصب این دنیرو هر فیلمی و هر نقشی بازی میکنه،شاهکاره. انصافا اگه دنیرو و موسیقی موریکونه در این فیلم نبود، فیلم با توجه به زمان طولانی کسل کننده میشد. من که با این فیلم خیلی حال کردم. انتظار نداشتم خوشم بیاد. دلیلشم کارهای قبلیه لئونه است که سبک وسترن میساخت. پایان فیلم محشر بود. زنده باد دنیرو(بهترین بازیگر تاریخ) 😀

امیر
Guest
Member
امیر

امیر:خفن بودن فیلم یک طرف و موسیقی بسیار زیبای موریکونه که انصافا به فیلم معنای خاصی میده یک طرف.

انصافا درسته. این فیلم بدون موسیقی موریکونه غیر قابل تصوره.

امیر
Guest
Member
امیر

خفن بودن فیلم یک طرف و موسیقی بسیار زیبای موریکونه که انصافا به فیلم معنای خاصی میده یک طرف.

iman_a
Guest
Member
iman_a

شاعرانه ترین فیلم تاریخ سینما

ادم در برابر عظمت sergio leone و هنرش در این فیلم هیچی نمیتونه بگه

واقعا نا حقی کردن که اسکار به این شاهکار ندادن,هرچند ار ارزش هاش کم نمیکنه

amir ashy
Member
Member
amir ashy

این فیلم بهترین فیلم تاریخ سینماست بدون شک .

امین عاشوری
Member
Member
امین عاشوری

سرجیولئونه + انیو موریکونه+رابرت دنیرو = شاهکار