On the Waterfront (دربارانداز)

کارگردان : Elia Kazan

نویسنده : Budd Schulberg

بازیگران: Marlon Brando, Karl Malden, Lee J. Cobb

جوایز :

برنده جایزه اسکار: بهترین تدوین، بهترین طراحی هنری، بهترین فیلمبرداری، بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین فیلم

نامزد جایزه اسکار: بهترین موسیقی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد(در رشته نقش مکمل مرد ۳ بازیگر از این فیلم نامزد دریافت اسکار شدند)

خلاصه داستان :

این فیلم ، داستان زندگی قهرمانی است خود فروخته که شهامت از دست رفته اش توسط نیروی عشق بازمی گردد. قهرمانی از جنس مردم تهی دست نیویورک.

 

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم On the Waterfront (در بارانداز) / یکی از فیلم های ماندگار سینما با بازی استثنائی مارلون براندو”]

 

فیلم دربارانداز با دریافت هشت اسکار (شامل بهترین فیلم) نشانگر لحظه خاصی از دو همکار کلیدی : مارلون براندوی بازیگر و الیاکازان کارگردان می باشد. این فیلم نگاهی باجرات و انتقادی به فساد در اتحادیه بارانداز هوبوکن نیوجرسی می باشد. فیلم اقتباسی آزاد از رویدادهای واقعیست، و اگرچه سیاستهای مخصوص به آن دوره دیگر فوریتی را که در گذشته دارا بودند، در اختیار ندارند، اما همچنان در بافت فیلم به خوبی تجلی می شوند.، که یکی از بهترین بازیهای انجام گرفته در دهه ی ۵۰ هالیود را در دل خود جای داده است.

از بسیاری جهات ایالات متحده با زحمت کارگران تشکیل شده است.( چه در خطوط مونتاژ، کارخانه فولاد، معدن زغال یا در جای دیگر) و تنها برخی از افراد اهمیت اتحادیه های اولیه در رفاه اجتماعی کارگران آمریکایی انکار میکنند. امروزه به نظر میرسد اکثر اتحادیه بیشتر شبیه دستگاههای سیاسی باشند تا اینکه سازمانی مختص برای بهبود اوضاع زندگی اعضای آن باشند. اما در دهه ۱۹۵۰ اتحادیه ها نیروی حیاتی بودند تقریبا در همه زمینه های صنعت آمریکا نفوذ داشتند و بخاطر همین نفوذ زیادشان پتانسیل رشوه و اختلاس در آنها زیاد بود. فیلم در بارانداز نگاهی سخت و جدی دارد بر وضعیت این چنینی و تاثیر آن زندگی کسانی که با قواعد این بازی ناسازگار هستند.

شخصیت اصلی فیلم تری مالوی( مارلون براندو)، یک بوکسور سابق که شغل عجیب و نخاله ای دارد و دستورات جانی فریندلی( لی جی کوب) را اجرا میکند. جانی فراندلی رئیس اتحادیه کارگران بارانداز است که فردی حقه باز و نادرست می باشد. چارلی (رود استیجر) برادر تری یکی از اعضای داخلی دار و دسته جانی میباشد و بخاطر نفوذ زیاد او تری مورد اعتماد گروه جانی می باشد. زمانی که یکی از کارگران بارانداز موقعیت جانی را تهدید میکند، جانی باهمکاری غیرعمدی تری آن کارگر را میکشد. در این بین پدر باری (کارل مالدن)- کشیش محلی- سعی میکند کارگران بندر را با صحبت بر علیه فساد موجود در اطراف آنها با رفتن نزد پلیس جنایی سازماندهی کند. پس از این تری بین وفاداری به جانی و برادرخودش و وجدان ناراحتش وهمچنین علاقه روزافزونش به خواهر کارگر کشته شده ادیک (اوا ماریا ساینت) وامانده و دچار تردید شده است. سرانجام، او به وضعیتی دچار می شود فرار از آن در گروی خیانت به دیگریست.

در طول سالها بسیاری از منتقدان فیلم در بارانداز را بخاطر فیلمنامه بی نقص آن ستایش کرده اند. فیلمنامه توسط بود اشولبرگ ( بر پایه داستانی از مالکولم جوهانسن) نوشته شده است. متن بدون شک وفادارانه به داستان نوشته شده است( باوجود تغیرات آن، بخصوص در انتها) فیلم در اکثر موارد نه تبلیغ میکند و نه موعظه، و با خلوص و رک گویی خاصی موضوع اصلی را پیش میبرد که اکثر فیلمهای آن دوره فاقد این ویژگی بودند. دیدن فیلم در حال حاضر پس از ۵۰ سال از تولید آن نیاز به کمی تلاش برای پل زدن بین نیم قرن فاصله بین اکنون و آن موقع دارد. فیلم نامه اشولبرگ درک موقعیت را آسان کرده است حتی علیرغم اینکه اوضاع و جو سیاسی تغییرات زیادی کرده باشد.

برای الیا کازان فیلم در بارانداز فرصتی بود برای اینکه برخی پلیدیهای شخصی را حداقل به وکالت از اشولبرگ از خود تطهیر کند. کازان در سال ۱۹۵۲ در حالی که اوج دوران کاری خود بود (او قبل از این فیلمهای اتوبوسی به نام هوس و زنده بادزاپاتا را سخته بود) موافقت کرد که با کمیته کارگردانهای غیر آمریکایی همدستی کند. کازان با گفتن نام همکارانی که با حزب کمونیسم رابطه داشتند، برای خود فرصت خوبی ایجاد کرد و توانست مشکلاتی پیش روی حرفه اش بود را برطرف کند. او یکی از شاهدان مشهوری بود که صحبت کرد و از لیست سیاه طفره میرفت. فیلم دربار انداز که مدت کوتاهی پس از این مرحله زندگی کازان ساخته شد، دارای سکانسهایی هست که یک شخص نزد دولت میرود و رفقای و همکاران قدیمی خود را لو می دهد و این کار را بخاطر درگیری وجدانش انجام میدهد و برایش مهم نیست که دیگران درموردش چه فکری میکنند. انسان باید خیلی ساده و خام باشد که ارتباط آشکار بین داستان فیلم و زندگی شخصی کازان را نادیده بگیرد. چه از قصد و چه ناخودگاه کازان یک بیانه در دفاع از کاری که انجام داده است، ساخته است : وجدان و نه سود شخصی موجب شده است که او با کمیته همکاری و صحبت کند. من این را برعهده خواننده میگذارم که این موضوع راقبول کند یا نه.

مارلون براندو قبلا در دو فیلم اتوبوسی به نام هوس و زنده باد زاپاتا با کازان کار کرده بود. در طول این همکاری ها کازان تئوری و روش متد اکتینگ را به براندو آموخته بود و استفاده از آن توسط براندو تاثیر شگفتی بر بازیش در فیلم در بارانداز داشت. در طول دوران بازیگری او (بخصوص در قسمت های اولیه آن) براندو برخی اجراهای شگفت انگیز داشت، اما نقشی قابل رقابت با نقش تری مالوی چه قبل و چه بعد از این فیلم نداشته است. دو سکانس بخصوص برجسته به عنوان مثال برای بهترین بازی او عبارتند از: سکانسی که تری و ادیک در پارک قدم میزنند و تری با دستکش ادیک ورمیرود و می افتد ( سرانجام اشتباها دستکش را در دست خود میکند)

و سکانس گفتگوی رودروی تری با چارلی که براندو دیالوگ معروفش را گفت: من میتونستم یه قهرمان باشم.(من احتمالا قهرمان میشدم.) این سکانس احتمالا نشان دهنده بهترین عملکرد مشترک براندو و استیجر می باشد. جالب توجه است که براندو در ابتدا نقش را قبول نکرده بود و فرانک سیناترا قبول کرده بود که چنانچه براندو قبول نکرد، نقش را بپذیرد.

حال آنکه از نقطه نظر اکتینگ، در بارانداز به طور مسلم فیلم براندو می باشد، او تکیه گاه محکمی برای همیشه ایجادکرد. درحالی که براندو اسکار بهترین بازیگری را به خانه برد، اوا ماری ساینت نیز اسکار بهترین بازیگر مکمل را برنده شد. استیجر، لی جی کوب و کارل مالدن همگی نامزد بهترین بازیگر مکمل شده بودند هرچند هیچکدام برنده نشدند.( جایزه به ادموند اوبراند رسید). با این وجود بدون چنین بازیگران توانایی این فیلم حتی با فیلمنامه فوق العاده اش، نمیتوانست اینچنین تاثیر گذار باشد. استیجر بطور خاص از آنچه اغلب به او داده میشد سزاوار اعتبار بیشتری بود. او و براندو به یادماندنی ترین سکانس این فیلم را خلق کردند. آیا بازیگر دیگری میتوانست واژه تلخ قهرمان احتمالی را مانند استیجر دریافت کند؟

من حدس میزنم چنانچه فیلم در بارانداز دو دهه دیرتر ساخته میشد، پایان فیلم تیره تر و تلختر از آنچه ما دیدم، می شد. (در حقیقت وضعیت زندگی واقعی براساس فیلمنامه شولدربرگ پایانی اینچنین خوش ندارد.) در اینجا، چیرگی حق بر باطل را زمانی که تری خون آلود اما سربلند تقلا می کند تا روی پاهایش بایستد و سفری را که برای رستگاری آغاز کرده بود به اتمام برساند، مشاهده می کنیم. همان سفری که در قبال پی بردن به اینکه برای کشتن یک انسان از او سو استفاده شده بود آغاز کرده بود. اگر بخواهیم دقیق تر صحبت کنیم این یک پایان شاد نیست اما پایان پیروزمندانه ای است. پرده ی آخر نقش بزرگتری در تکمیل شخصیت تری ایفا می کند که خط داستانی را با اثبات فساد اتحادیه به پایان میرساند.جانی فریندلی اخراج شد، اما چه کسی میتواند بگوید جانشین او به بدی او نباشد.( شاید بدتر)

امروزه اجزای فیلم در بارانداز بهمان خوبی سابق موثر نیستند. برخی سکانس ها به نظر ساختگی و بیش از حد آشنا به نظر میرسند. اما خشم و احساسات شدید آن همچنان باقی مانده است و داستان عاشقانه ی نجیب، رقیق و شکننده آن به خوبی همیشگی آن است که شاید بدین خاطر باشد که عشق ( برخلاف سیاست) هرگز تغییر نمیکند. اما دلیل اصلی برای دیدن در بارانداز بخاطر مارلون براندو می باشد. تنها راه برای درک تاثیر براندو بر سینمای آمریکا با دیدن عملی که او در فیلم در بارانداز انجام داد ممکن است. ( و به مقدارکمتری در اتوبوسی به نام هوس). قدرت سکانس قهرمان احتمالی از روی فیلمنامه که شولبرگ نوشته است،خیلی زیاد نیست اما زمانی که درد موجود در صدای براندو در چشمان و سبک او منعکس میشود، قدرت سکانس به اوج خود میرسد. شولبرگ شاید سکانس را نوشته باشد اما براندو آن را خودش میسازد. فیلم در بارانداز ممکن است رفتنی باشد اما این نمیتواند باعث شود که یکی از برترین آثار سینمای اواسط قرن بیستم نباشد.

منتقد: جیمز براردینلی (امتیاز ۹ از۱۰)

مترجم: محمد ولی دو تپه

اختصاصی نقد فارسی

 

 

[nextpage title=”داستان و نقد فیلم «در بارانداز» (آی آر ام دی بی)”]

 

این فیلم داستان زندگی قهرمانی است خود فروخته که شهامت از دست رفته اش توسط نیروی عشق بازمیگردد. قهرمانی از جنس مردم فقیر و تهیدست نیویورک. در اوایل قرن بیستم، در بندر نیویورک هر کارگر برای به دست آوردن روزی خود باید بجنگد. اما این داستان ما از سالها قبل آغاز شده است. لنگرگاه کشتی های باری، جایگاهی است برای عده ای سودجوی تبهکار که پایه های خوشبختی خود را بر روی بدبختی کارگران باربر بنا نهاده اند. اتحادیه کارگران در این سالها به دست عده ای از تبهکاران اداره می شود و سردسته مافیای بارانداز شخصی است به نام جانی فرندلی که با کمک عناصر خودفروخته فضای خوف آوری برای مردم این شهر به وجود آورده است.

مافیایی که می گوید هر کارگری که کر و لال باشد و مثل یک برده حرف گوش کن باشد حق کار کردن و دستمزد روزانه را دارد. کارگران که خود افسار کار را به دست این تبهکاران داده اند مجبورند برای به دست آوردن خرج خانواده شان تحمل کرده و دم نزنند. تفرقه ای میان کارگران حکمفرما شده و هرکس فکر خویش است. اتحادی در بین آنها وجود ندارد. جسارت و شهامت در نزد انها به صفر رسیده است. فیلم در فضای سرد زمستانی، مه آلود و تلخ شهر فیلم برداری شده است که به خوبی بیانگر حال و روز مردم شهر است.

در این میان یک قهرمان سابق مشت زنی به نام تری ملون(با بازی زیبای مارلون براندو) به گروه جانی فرندلی می پیوندد. چارلی ملون برادر بزرگتر تری، مشاور اصلی جانی است و به همین دلیل تری را جذب گروه می کند. اما ماجرای اصلی و تنش های زمانی آغاز می شود که ما در شروع فیلم می بینیم.

جویی یکی از کارگرهای بارانداز که از ظلم مافیای شهر به ستوه آمده، تصمیم گرفته برعلیه آنها کارهایی انجام دهد ولی جانی همه جا جاسوسانی دارد و از این عمل جویی مطلع می شود و توسط تری که از همه جا بی خبر است او را به پشت بام می کشانند تا به اصطلاح او را گوشمالی بدهند. اما جنایتکاران جویی را از بالای بام به پایین ساختمان محل سکونتشان پرتاب می کنند. با مرگ جویی سه مثلث اصلی داستان وارد داستان می شوند. در ابتدا خود تری که بعد از این اتفاق شوکه شده و عذاب وجدان او را رها نمی کند. در سوی دیگر داستان در بالای سر جنازه جویی خواهر او را می بینیم که با شیون به دنبال قاتل جانی است. سپس ضلع سوم ماجرا وارد می شود. پدر باری کشیش شهر که جویی را به صبر و ایمان دعوت می کند. درست در همین لحظه جمله ای که ایدی به او می گوید اولین عنصر خاموش و حیاتی شهر را روشن می کند. ایدی به پدر می گوید " تا حالا شنیدی که یک مرد با ایمان از ترس داخل کلیسا مخفی شده باشد" ایدی دختری است تحصیلکرده که پدرش با زحمت فراوان خرج تحصیل او را فرهم کرده است بطوریکه به قول خودش یک دستش از دست دیگرش بلندتر شده است. حالا ایدی یکی از فهمیده ترین مردم شهرش است و دراصل اوست که جرقه های اصلی را در ذهن دو شخصیت اصلی دیگر فیلم روشن می کند. کازان با زیرکی خاص برای ایجاد تاثیرگذاری دراماتیک، فیلمش را بر اساس یک ساختار دراماتیک بی نقص به پیش می برد که نقطه عزیمتش را از یک کشیش آغاز می کند در واقع شخصیت های فیلم تا هنگامی که درگیر ماجراهایی نشده اند در مقابل ظلم و تحمل سختی ها از سوی اتحادیه تبهکار از خود جذابیتی نشان نمی دهند. اما هنگامی که درگیر تنش و ماجرا می شوند در به اوج رسیدن فیلم تاثیر به سزایی دارند پدر باری حالا از غفلت دیروز پشیمان و نادم است و سعی در تهیج و سازماندهی کارگران بارانداز را دارد.

تری مالون از چندطرف گرفتار شده است. از یک سو جانی و باند او که با وعده هایشان او را به سکوت دعوت می کنند. از طرفی دیگر پلیس او را مورد بازجویی قرار می دهد و او را دعوت به گفتن حقایق می کند. اما تری نیز مثل سایرین میترسد و برادر او چارلی که خود از ارکان اصلی مافیای بارانداز است نیز مهره موثری در سکوت تری است.

پدر باری با جملات ایدی گویی از خواب بیدار شده است و حس وظیفه شناسی و خطیری را نسبت به مردم احساس می کند. او به همراه ایدی به بارنداز رفته و در مورد قتل جویی تحقیقاتی را آغاز می کنند. اما هیچ کس جرات بیان حقایق را ندارد. در این میان فقط یک کارگر کارکشته به نام دوگان که سی سال این وضع را تحمل کرده غیرمستقیم حرفهایی را بر زبان میاورد که به سرعت تهدید می شود. اما همین جملات برای شروع کافیست.

سرکارگر بارنداز ژتون های کار را بین کارگرها به دلخواه تقسیم می کند و در آخر باقی انها را به زمین میریزد تا کارگرها مثل حیوان بر روی هم ریخته و همدیگر را بخاطر آنها بدرند. پدر ایدی که پیر است چیزی نصیبش نمی شود و ایدی خود وارد معرکه می شود و در همین جا اولین برخورد تری و ایدی شکل می گیرد. او میخواهد ژتون را از دست تری بگیرد و تری خود نوبتش را به او واگذار می کند. او از شخصیت و جسارت ایدی خوشش آمده است. پدر باری عده ای از کارگران ناراضی که به آنها نوبت نرسیده است دعوت می کند به کلیسا بیایند و ستادی علیه کارهای باند جانی تشکیل بدهند. ستادی که تشکیل آن شروع حرکتی جهت اتحاد کارگران را نوید می دهد. حالا کانون توجه مافیای داخلی بارانداز به پدر باری و کلیسا معطوف می شود و به جانی اطلاع می دهند و تری مامور می شود به کلیسا رفته و ماوقع اتفاقات داخل ستاد را گزارش دهد.

پدر باری کارگران را در کلیسا به اتحاد علیه باند مافیای جانی دعوت می کند و از آنها می خواهد قاتل جانی را معرفی کنند. سخنان پدر باری کمی در کارگرها تاثیر می گذارد و آنها را مغموم می کند ولی این برای غلبه بر ترس آنها کافی نیست. در این سکانس طعنه ای هم به کشیش ها زده می شود که وظیفه اصلی خود را فراموش کرده و فقط به موعظه و خواندن کتب آسمانی مشغول هستند. جالب است که همکار پدر باری که مقام بالاتری از او دارد بعد از چند دقیقه سخنرانی او یادآور می شود که وقت رسیدگی به امور فرعی تمام شده است. لحظاتی بعد، عوامل جانی به صورت یک گروه فشار عمل می کنند و با چوب بیسبال به مدعوین حمله می کنند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند. صحنه گریختن کارگران از ظرافت بسیار بالایی برخوردار است از یک طرف گفتگوی پدر باری با دوگان زخمی شده و قول همکاری دوگان که دیگر حاضر نیست کرو لال باشد از طرف دیگر فرار تری و ادی که نطفه عشقی عمیق میان آنها بسته می شود.

دزدیده قرارهای عاشقانه این دو با یکدیگر سبب دلبستگی بیشتر این دو جوان می شود. تری با نیروی عشقی که ایدی به او می دهد جسارتی مثال زدنی پیدا می کند. حالا تری انگیزه جدید و ارزشمندی در زندگیش پیدا کرده است. ارزشی که او را از زندگی کرم وار نجات داده و دوباره به یک مرد سربلند رهنمون می سازد. این شهامت بقدری افزایش پیدا می کند که وقتی باند جانی نقشه قتل دوگان را می کشند، تری بی پروا به بندر رفته و قصد نجات جان دوگان را دارد. اما چهره او در نزد کارگرها مخدوش شده است و کسی حرف او را قبول ندارد. وجهه او در بین مردم از بین رفته است و فکر می کنند تری همچنان جیره خوار جانی است.

وقتی دوگان به قتل می رسد نقطه عطف بزرگی در جمعیت حاضر بوجود می آید. سخنرانی پدر باری بر سر جنازه دوگان یکی از تاثیرگذارترین سکانس های تاریخ سینماست که بر روی حضار و بخصوص تری مالون تاثیر بسزایی می گذارد. چنانکه وقتی یکی از عمال جانی قصد قطع سخنرانی پدر را دارد تری مداخله کرده و او را گوشمالی میدهد.

تری تصمیم می گیرد حقایق را برای ایدی بازگو کند و این بخاطر عذاب وجدان و صحبت های پدر باری است. در سکانسی که تری حقایق قتل جویی را برای ایدی اعتراف می کند، صدای بوق کشتی تمام فضای صحنه را پر می کند و القای حالت تشویش ایدی را به مخاطب بیشتر منتقل می کند.

جاسوسان جانی که همه جا در تعقیب تری هستند خبر افشای راز را به وی می دهند. ترس در وجود جانی رخنه می کند و بهمین سبب او چارلی برادر تری را وادار می کند که بر سر دو راهی انتخاب او یا برادر قرار بگیرد. جانی نقشه قتل تری را کشیده است و چارلی این را خوب میداند که اگر برادرش را نزد جانی ببرد باید برای همیشه با او خداحافظی کند.

در دیگر سکانس زیبای فیلم چارلی و تری در یک اتومیبل به گفتگو می پردازند. ما در همین سکانس با گذشته دو برادر آشنا می شویم. دو کودکی که با بی مهری پدرشان به یتیم خانه سپرده می شوند و چارلی که برادر بزرگتر است از تری حمایت می کند تا او به یک قهرمان مشت زنی تبدیل شود. جوان با انگیزه و استعداد و جویای نامی که تمامی حریفان را پشت سر می گذارد تادر مسابقه نهایی قهرمانی را از رقیبش ویلسون بگیرد. اما بزرگترین اشتباه را چارلی در همینجا مرتکب می شود. او به خاطر پول تری را وادار می کند در مقابل حریف شکست بخورد و به مردی سرخورده و گوشه گیر مبدل شود. این حقایق را از زبان تری می شنویم که برای برادرش این خاطرات را تجدید می کند. اما حالا قهرمان دوباره برخواسته است. چارلی از اعمال گذشته خود پشیمان است و با سپردن اسلحه خود به تری او را فراری می دهد. در واقع حس ندامت و مسئولیت پذیری نسبت به برادر کوچکتر چارلی را وادار می کند که مرگ را انتخاب کند و همان شب چارلی به قتل می رسد.

تری با شنیدن خبر مرگ چارلی دیوانه وار کمر به قتل جانی می بندد. او به پاتوق جانی رفته و توسط اسلحه بیشتر افراد او را وادار به تسلیم می کند تا جانی را غافلگیر کند. اما در این میان ایدی به پدر باری خبر داده و او مداخله می کند و اسلحه اش را می گیرد. پدر به تری گوشزد می کند که اگر میخواهد شهامتش را نشان دهد باید اینکار را در دادگاه انجام دهد. در اصل هم حق با کشیش است چون با کشتن یک فرد دردی دوا نمی شود. برای از هم پاشیدن همیشگی این باند باید آن را از ریشه خشکاند.

تری در دادگاه حاضر شده و با بازگویی حقایق، جانی و باند او را محکوم می کند. در این سکانس دوربین فیلمبردار یک شخص را از نمای پشت به ما نمایش می دهد که از تلویزیون خانه خود مشغول تماشای دادگاه است. این صحنه سربسته به ما میگوید که پشت تمامی این وقایع و باند جانی یکی از مقامات بلندپایه سیاسی قرار دارد. مقامی که هویتش برای ما فاش نمی گردد. نویسنده در سکانس دادگاه علیه جانی فرندلی و زیردستانش از شیوه فشرده گویی استفاده می کند که به عمد نمی خواهد در تارو پود و مسائل حاشیه ای مراسم دادگاه خود را بپیچاند. در واقع نتیجه رای دادگاه زمانی برای مخاطب روشن می شود که در صحنه ای جانی تمام اسلحه های افرادش را جمع می کند و با فریادی از روی خشم می گوید ما دیگر یک اتحادیه قانونی هستیم و هرکسی از اسلحه استفاده کند تا ابد جایش در زندان است در واقع تری با شهادتش دادگاه دندان سگان نگهبان جانی را، گویی کنده است و آنها دیگر آن قدرت شیطانی و شهامت اولیه شان را که از لوله هفت تیرشان گرفته می شد (سخنان جانی در اول فیلم) را از دست داده اند.

اما برای اتحاد نهایی کارگرها و فروپاشی کامل باند جانی یک قدم بزرگ دیگر نیاز است. افراد جانی اشتباه بزرگی را مرتکب می شوند و تمامی کبوترهای جویی را که تری از آنها مراقبت می کند می کشند. استفاده از کبوتر به عنوان نماد آزادی بجا بوده و با کشته شدن آنها تری دست به اقدامات تعیین کننده بعدی میزند. در واسط فیلم تری به ایدی می گوید آسمان شهر پر از قوش هایی است که منتظرند کبوترها را شکار کنند که در اینجا مصداق میابد. کارگرهای ساده و زحمتکش به کبوترهایی تشبیه شده اند که زندانی قفس قوش های جانی هستند و میخواهند پر باز کنند و آزادی را تجربه کنند.

تری برای احقاق حق خود و کارگرها به بارنداز می رود. تمامی کارگران او را بایکوت کرده و با او صحبتی نمی کنند. آنها در دل تری را تحسین می کنند ولی هنوز کر و لال هستند. آنها به یک رهبر و قهرمان نیاز دارند که از دل آنها بیرون آمده و شهامت مرده آنها را زنده کند. سرکارگر به همه کار می دهد بجز تری و همین کافی است تا صبر تری لبریز شود. قهرمان طغیان می کند. او به دفتر جانی رفته و در حضور کارگرهایی که منتظر یک جرقه هستند جانی را بزدل می خواندو حق خود را طلب می کند. جانی او را به مبارزه دعوت می کند. مسلم است که تری از پس او برمیاید ولی جانی وقتی مغلوب می شود افرادش را فرا میخواند تا تری را زیر مشت و لگد خرد کنند. شهامت تری و اعمالش باعث می شود اتحاد کارگرها شکل بگیرد و ترس آنها بریزد. زمانی که تری با توصیه پدر باری دوباره برخواسته و به سمت بارانداز می رود، کارگرها او را یک اسطوره می بینند و پشتیبان او می شوند. این باعث مقاومت و ایستادگی کارگرها می شود. جانی کارگرها را تهدید می کند ولی کشی به او توجه نمی کند و به مانند عنصری بی ارزش و توخالی او را به دریا پرت می کنند. در صحنه آخر فیلم کارگرها همگی به سمت بارانداز می روند تا دوباره اتحادیه کارگران را تشکیل بدهند. اتحادیه ای که خود کارگرها تصمیم گیرنده اصلی آن هستند.

تحلیل

فیلم در بار انداز از مجموعه عناصری مثل کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه، فیلمبرداری در سطح بسیار بالا ساخته شده است که تلفیق و ترکیب این عناصر اثری ماندگار و تاثیرگذار را به جا گذاشته است. داستان فیلم روایتگر زندگی کارگرانی هستند که در بار اندازهای نیویورک در چنگال اتحادیه ای که توسط تبهکاران و مافیای داخلی که به سرکردگی جانی فرندلی اداره می شوند گیر افتاده اند. زندگی سرد خشن و توام با سخت کوشی و تحت فشار بودن کارگران در تار و پود اثر در آمیخته شده است. هوای سرد زمستانی و دود آلود بودن فضای پارکی که تری و ادی در حال قدم زدن و صحبت کردن در آن هستند بیانگر حالتی حاکم بر زندگی افراد جامعه است.

وقتی احساسات عاشقانه تری عمیقاً درگیر می شود، فضای عاشقانه بین آنها ژانر عاشقانه را به ژانر جنایی و درام فیلم اضافه می کند. عشق میان ایدی از یک طرف(باید در جمع کارگران قرار گیرد و از حقوق آنها دفاع کند) احساسات عمیق برادری بین او و چارلی از طرف دیگر( او را) به یک تبهکار و جانی بدل می کند. گفتگوهای پلیس جنایی که شباهت به بازجویی دارد و احضار او به دادگاه در مقام شاهد تری را در برزخی عمیق فرو می برد و سردرگمی و پریشان بودن در فضای بن بستی که نمی تواند تصمیم درست و قاطعی بگیرد حس هم ذات پنداری را در وجود مخاطب برمی انگیزاند و مخاطب را همراه با تری به جلو می کشد. کارگردان تری را در فضای زمانی و مکانی گذشته، حال و دور نمایی از آینده قرار می دهد و با ذکاوت ضرب آهنگی تاکیدی ایجاد می کند که بیننده را در عمق فیلم در می غلتاند.

پدر باری نسبت پدریاری ای که بالای جسد جوئی دویل آمده خیلی تغییر کرده و دیگر جنبش علیه اتحادیه فاسد را علنی کرده و در میان کلیه اعضای اتحادیه وکارگران داد سخن می دهد کشته شدن به خاطر شهامت و دفاع از حقیقت فقر و بدبختی کارگران و فروختن روح یک کارگر برای دستمزدیک روزش، سرمایه اندوزی و ثروت اتحادیه از حاصل رنج و زحمت کارگران و امید نداشتن مردان و زنان کارگر به زندگی و آینده فرزندانشان جملات تکان دهنده ای که در وجود تری اثر عمیق می گذارد.

فضای کلی فیلم از فضایی سمعی و بصری برخوردار است (نه روایی) تاکید بیشتر بر روی دیالوگ بازیگران است. یکی از زیباترین صحنه های فیلم که با بازی هنرمندانه ای از مارلون براندو شاهد هستیم زمانی است که تری با برادرش چارلی ملون در ماشین گفتگو می کنند چارلی سعی در اغفال کردن تری دارد تا شاید تری در جلسه دادگاه حاضر نشود. تری از مبارزه ای در چند سال قبل با بوکسوری به نام ویلسون صحبت می کند و می گوید "رسیدن به موفقیت و شخصیت از پول گرفته شده ارزشی بیشتر برایش داشته است که چارلی وجه دوم را به او تحمیل کرده است. تری چارلی را مسبب تمام بدبختی هایش می داند.

در صحنه ای که تری خود را در مقابل جسد برادرش که توسط مافیای داخلی کشته شده می بیند کازان تاثیر دراماتیک فیلمش را به اوج می رساند حالا دیگر شخصیت تری در اوج درگیر شدن در ماجرای بارانداز فرورفته و باعث طغیانش می شود.

در سکانس آخر برای اینکه تیر خلاص را به جانی فرندلی بزند و اتحادیه را کلاً از چنگ آنها درآورد جلوی دفتر جانی حاضر می شود و درگیری سختی میان آنها در می گیرد که افراد جانی وارد عرصه کارزار می شوند و تری را به شدت مجروح می کنند این حرکت تری باعث می شود که تمام کارگران بعد از سالها متحد شوند. همگی پیش تری می آیند و می گویند ما می توانیم اتحادیه خودمان را دوباره تشکیل دهیم و با این حرکت رئیس جدید اتحادیه مشخص می شود. اتحادیه ای که مال کارگران است و خود آنها باید آنرا اداره کنند. رویکرد فیلم از نظر محتوا بر این اصل استوار است که کارگران با اتحاد و نیروی خود توانستند اتحادیه ای که مال خود کارگران بوده و اساساً آنها باید این اتحادیه را اداره کنند را از چنگال چپاولگران و کارفرمایانی که پایه های خوشبختی شان را بر دوش بدبختی آنها بنا نهاده بودند درآورند. در بارانداز روایتی از زندگی کارگران است. این فیلم بعد از رسوایی همکاری کازان با بازرسان کمیته مک کارتیسم ساخته شده که خیلی از منتقدین معتقدند که خلق این اثر در واقع توجیهی بر این رسوایی بود. البته این چیزی از قابلیت های این اثر کم نمی کند. این فیلم نامزد ده جایزه اسکار شد که در ۸ رشته جایزه اسکار را از آن خود کرد. جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی (الیاکازن) بهترین نقش اول مرد( مارلون براندو) بهترین بازیگر نقش دوم زن(اوامری سنت)بهترین فیلمنامه(بادشولبرگ) بهترین فیلمبرداری (بوریس کافمن) بهترین تدوین ( جین ملیفورد) بهترین طراح صحنه(ریچارددی). همانطور که در اول اشاره کردم خلق (در بارانداز) محصول تلفیق مجموعه ای از بهترین عناصرهاست که با ظرافت و قدرت بسیاری در کنار هم چیده شده اند. در بارانداز یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینماست که نه فقط در زمان خود بلکه در تمامی ادوار تاریخ و در تمامی نقاط جهان می تواند الگویی باشد بر مبارزه و مقاومت در برابر ظلم و ستم جنایتکاران و کسانی که آزادی را از مردم سلب می کنند و عرصه زندگی را بر مردم تنگ می کنند.

منبع: آی آر ام دی بی

 

 

[nextpage title=”تحلیل و بررسی بازی مارلون براندو در فیلم «در بارانداز»: روش بازیگری متد اکتینگ (فیلمروز)”]

 

روش بازیگری متد اکتینگ مبتنی بر غرق شدن و فرورفتن عمیق بازیگر در نقش و همچنین پدیدار گشتن واکنش های حسی به صورت واکنش های بیرونی و ظاهری است. به طوری که بازیگر در حین ایفای نقش گویی زندگی واقعی را بازسازی می کند. به بیانی ساده تر موضوع همان "اگر" جادویی است که استانیسلاوسکی مطرح کرد. اینکه بازیگر در مواجهه با هر چالش یا کنشِ کاراکتر فیلمنامه(یا نمایشنامه) باید از خود سوال کند که اگر من جای آن شخصیت بودم چه عکس العملی از خود نشان می دادم. روش متد نوعی از بازیگری بیانگر، واقع گرا و همچنین وابسته به بداهه پردازی بازیگر است.

این روش بر پایه نظریات استانیسلاوسکی بنا و سپس با تاسیس موسسه آکتورز استودیو توسط افرادی دیگر دنبال شد. اصطلاح "متد" در دهه ۳۰ و با اقتباس لی استراسبرگ از " سیستم استانیسلاوسکی" برای تولیدات تئاتر گروهی در نقد نویسی آمریکا مصطلح شد. بعدها که در سال ۱۹۴۷ آکتورز استودیو توسط کارگردانان مشهور هالیوودی(الیا کازان، شریل کرافورد و رابرت لوییس) تاسیس شد، لی استراسبرگ هم دو سال بعد به عنوان استاد در این موسسه شروع به فعالیت کرد و نظریات خود را در راستای تفکرات استانیسلاوسکی گسترش داد. لی استراسبرگ اصول خود را بر روانشناسی نفس استوار کرد و در مرور زمان تا حدود زیادی از ایده آل های استانیسلاوسکی که معتقد بر تمرین برای تسلط جسم و صدا بود فاصله گرفت.

Lee Strasberg استراسبرگ دریچه ای بزرگ برای ورود بازیگران مستعد و ستاره هایی اسطوره ای به دنیای هالیوود گشود. مارلون براندو و جیمز دین سرآمد دوره ی اول کلاس های آکتورز استودیوی استراسبرگ هستند. هر چند در همان زمان نمی توان به راحتی از نام های بزرگ و درخشانی چون پل نیومن، مریلین مونرو(هر چند فقط مدت کوتاهی در کلاس ها حاضر بود)، فی داناوی، جین فاندا و… گذشت.

اما در دوره دوم آموزش های استراسبرگ که به اقتضای نفس تازه ای که در دهه ۶۰ به هالیوود دمیده شده بود حائز اهمیت به شمار می رود، با ظهور بازیگران فوق العاده ای همچون رابرت دونیرو، آل پاچینو، داستین هافمن، جک نیکلسون، مریل استریپ، دایان کیتون، جین هاکمن، آنتونی هاپکینز و… به اوج شکوفایی و شهرت خود رسید. بعدها نیز بازیگران بزرگی همچون کوین اسپیسی، فیلیپ سیمور هافمن، دنیل دی لوئیس و… این روش را برای ایفای نقش هایشان برگزیدند.

اغلب منتقدان معتقدند مارلون براندو بهترین بازیگر تاریخ سینماست. هر چند این انتخاب بهترین ها همیشه محل مناقشه و بحث سلیقه ها بوده، اما نکته قابل توجه اتفاق نظر اکثریت منتقدان بر این موضوع است. براندو در طول دوران بازیگریش لحظه های درخشان بسیاری را خلق کرده. لحظه لحظه های فیلم پدرخوانده، زنده باد زاپاتا، اتوبوسی به نام هوس و البته در بارانداز به یادماندنی و قابل بحث است. حال با این مقدمه شاید بررسی سکانس دستکش در فیلم دربارانداز که نمونه ای بارز از قدرت بازیگری براندو و همچنین نمونه ای مثال زدنی از روش متد اکتینگ است خالی از لطف نباشد.

سکانس نمونه: بازی براندو در فیلم «دربارانداز»

ترجمه از علیرضا سید- بی‌شک یکی از ماندگارترین و مهمترین سکانسهای تاریخ سینما فصلی از «دربارانداز» ساخته الیا کازان است که گذر زمان چیزی از ارزش و اهمیت آن نکاسته است. تا به حال درباره این سکانس «دربارانداز» بحث‌ها و مجادلات فراوانی صورت گرفته اما ما در این فرصت کوتاه سعی می‌کنیم با تکیه بر شیوه بازیگری متداکتینگ که مارلون براندو بعنوان یکی از نمایندگان و سردمداران آن به حساب می‌آید، به بررسی و تحلیل فصل مذکور بپردازیم:

در حین قدم زدن براندو با اوا مری سنت به ناگهان و بطور کاملاً اتفاقی دستکش مری سنت از دستش به زمین می‌افتد. اینجاست که شیوه بازیگری متداکتینگ براندو وی را وامی‌دارد تا واکنشی سریع نسبت به این اتفاق (یا معجزه!) نشان بدهد. در نتیجه براندو دستکش مری سنت را از روی زمین برمی‌‌دارد تا با این ابتکار جادویی، هم اشتیاق درونی شخصیت تری مالوی (با بازی براندو) نسبت به ادی دویل (با بازی مری سنت) آشکار شود و هم فروتنی ادی دویل نسبت به تری مالوی.

تری: داری برای راهبه شدن آموزش می‌بینی؟

ادی: دِیر منظمیه…عده‌ای از خواهرهای سنت آنی اداره‌اش می‌کنن.

تری: جاش کجاست؟

ادی: تو تری تاون.

وقتیکه براندو دستکش مری سنت را از روی زمین برمی‌دارد، نه تنها آن را به او پس نمی‌دهد بلکه شروع به پاک کردن خاک و گلی که به دستکش چسبیده می‌کند. مری سنت و براندو به قدم زدنشان ادامه می‌دهند تا اینکه به تابی که سر راهشان قرار دارد می‌رسند و برای لحظاتی می‌ایستند. گرچه این توقف به شدت کوتاه است اما صحبت این دو به اتمام نمی‌رسد و تری از ادی درباره زندگی و شرایطش می‌پرسد. اینجاست که دیگر براندو دستکش مری سنت را بطور کامل تمیز کرده و در نهایت پس از کمی بازی کردن با آن، دستکش را در دست چپ خود می‌کند….و این همان شیوه ستودنی بازیگری براندو است.

تری: چند وقت یکبار اینجا می‌آی؟

ادی: از کریسمس سال پیش تا الان اینجا نیومده بودم. داشتیم برای مراسم شکرگذاری حاضر می‌شدیم.

تری: خیلی خوبه….اونجا چیکار می‌کنی؟ فقط مطالعه می‌کنی؟

ادی: می‌خوام معلم بشم.

آنها قدم زدنشان را به سوی خانه ادی ادامه می‌دهند و در همین حین از طریق صحبت‌های عادی که با هم دارند یکدیگر را بهتر می‌شناسند. براندو (که هنوز یکی از دستکش‌های ادی را در دست چپ خود دارد) با افسون بازیگری خاص خودش ( که شاید از این پیش زمینه نقش تری آمده باشد که او طرز رفتار با یک دختر یا زن را بلد نیست)، شروع به یادآوری آشنایی‌‌‌اش با ادی در گذشته می‌کند؛ آن هم با حرکات اغراق‌شده دستش در حال توصیف مدل مویی که ادی در گذشته داشته است.

تری: میدونی، قبلنا تو رو خیلی می‌دیدم… مدرسه دینی که تو خیابون پولاسکی بود رو یادته؟ هفت یا هشت سال پیش….اون موقع موهاتو…اوم…

ادی: می‌بافتم.

تری: آره، مثل یه کپه نخ می‌شدند… دندونات سیمی بودند، عینک هم می‌زدی…در کل تو واقعاً شلخته بودی…

و مکالمه بین این دو در حالی ادامه پیدا می‌کند که ادی به شوخی از تری می‌خواهد تا برود. بدیهی است که این اتفاق نمی‌افتد و قدم زدن ادی و تری ادامه می‌یابد. نکته جالب جایی است که ادی بدون هیچ تلاش خاصی دستکشش را از دست چپ تری درمی‌آورد. در واقع این فصل از «دربارانداز» به مدد قابلیت بدیهه سرایی این دو بازیگر آنقدر خوب از آب درآمده که اینطور به نظر می‌رسد که ایده بازی با دستکش پیش از آغاز فیلمبرداری به شکلی دقیق طراحی و سپس اجرا شده است.

ادی: از اینجا به بعد خودم می‌تونم برم خونه، ممنونم.

تری: گوش کن. یه وقت از دستم ناراحت نشی. فقط داشتم باهات یه کم شوخی میکردم. در واقع دلم می‌خواست یه کم بخندونمت. حالا دیگه تو خیلی خوشگل شدی.

ادی: ممنونم.

منبع ترجمه: http://pegthehumanrace.blogspot.com

مترجم: عباس خادم الحسینی

منبع: فیلمروز

 

 

[nextpage title=”نقدی بر فیلم کلاسیک «در بارانداز» (بیست و یکم)”]

 

چقدر طول می کشد یا چه اتفاقی باید بیفتد که شخصی که همیشه در جامعه نادیده گرفته می شده و نقشی نداشته است، برای آزادی و عدالت بر ظالم بشورد؟ شخصی که همیشه عادت به دیدن ظلم و فراموش کردن آن کرده است حال به عنوان ناجی دیگر مظلومان برخیزد و در این راه همه چیزش را فدا کند؟

در این پست قصد دارم نگاهی داشته باشم به فیلم “در بارانداز”. اثر ماندگار الیا کازان. فیلمی که بیش از همه چیز به مفهوم عشق و اعتراض می پردازد.

تری ملون(با بازی مارلون براندو) یک مشت زن قدیمی است، که در آخرین مسابقه که می توانسته قهرمان شود به خاطر چارلی، برادر بزرگترش، که روی مسابقه شرط بندی کرده بوده به عمد شکست می خورد و برای همیشه قهرمانی را از دست می دهد و حال به عنوان سرکارگر در یک بارانداز، که مدیر آن، جانی فرندلی، شخصی مزدور است کار می کند. چارلی نیز وکیل این مدیر است. جانی فرندلی برای رسیدن به اهداف خود و سوءاستفاده از کارگران هر کسی که را مزاحم کار وی شود و یا بخواهد خلافکاری هایش را گزارش کند از سر راه بر می دارد. تری نیز که شاهد همه این ماجراهاست به مانند بقیه سکوت می کند.

اما سکوت تری با دیگران یک فرق دارد. دیگران برای پول و نان شب مجبور به کار به مثابه یک برده برای این شرکت هستند. اما او به پول ارزش چندانی نمی دهد و به گونه ای می توان گفت به خاطر محو شدن از رینگ بوکس خودش نسبت به جامعه بی تفاوت است. همان طور که به برادرش می گوید : “من می‌تونستم کلاس داشته باشم، می‌تونستم برنده باشم، می‌تونستم یه کسی باشم، عوضِ یه مفت‌خور … چیزی که الان هستم!”

اما به یک باره و بر اثر القائات دختری که برادرش توسط مزدوران فرندلی به قتل رسیده و حال معشوقه تری است دچار تحول می شود. این عشق به گونه ای تری را متحول می کند که وی دیگر بار نمی خواهد زیر بار حرف زور برود. او که روزی به خاطر برادرش از قهرمانی گذشته است حال نمی خواهد در این صحنه نیز شکست بخورد حتی اگر همه چیزش را از وی بگیرند. انگار بار دیگر می خواهد عنوان قهرمانی را پس بگیرد و خودش را ثابت کند.

تری می خواهد علیه جانی و دارو دسته اش شهادت دهد اما جانی، چارلی را به نزد وی می فرستد تا او را منصرف کند. اما تری اگر روزی به خاطر برادرش لقب بازنده و مفت خور را پذیرفته این بار حتی به قیمت جانش حاضر نیست شرافت خود را بفروشد. جانی دستور قتل برادر تری را می دهد اما او بر تصمیم خود برای شهادت علیه جانی مصمم تر می شود.

تری در دادگاه شهادت می دهد و تا چند روز بعد نتیجه دادگاه اعلام خواهد شد که به احتمال قریب به یقین علیه جانی خواهد بود. اما تری دیگر کاری ندارد، پس به بارانداز می رود تا کار کند. اما گروه جانی وی را نمی پذیرند. او بر جانی و گروهش می شورد و آنها وی را به قصد کشت می زنند در حالی که بقیه کارگران که بر آنها نیز مانند برده های جانی هستند فقط تماشاگرند و کمکی به او نمی کنند. اما تری بر می خیزد و این برخاستن اوج انقلابی است که رهبر آن در حالی که جان در بدن ندارد برای آزادی و عدالت قیام می کند. پس دیگر کارگران نیز پشت تری می ایستند و جانی شرکت خود را بر باد رفته می بیند.

نویسنده: مهدی بردبار

منبع: بیست و یکم


 

[nextpage title=”یادداشتی بر فیلم «در بارانداز »”]

 

سومین و آخرین همکاری الیا کازان و مارلون براندو، بهترین کار مشترکشان هم هست. الیا کازان (در سال ساخته شدن فیلم؛۱۹۵۴) پس از گذشت حدود دو دهه از شروع کار فیلمسازیش به یک فیلمساز کارکشته تبدیل شده و بازی فوق تصور براندو هیچ حرفی باقی نمی گذارد. "تری مالوی" دربارانداز به همراه نقش دن کورلئونه بدون شک بهترین بازیهای براندو هستند.

روایت سرد،خشن و در عین حال احساساتی الیا کازان از زندگی کارکنان یک شهر بندری، با تمام ناملایمات و تبعیض های زندگی سختشان به قدری تاثیرگذار بود که هشت اسکار برای سازندگانش به ارمغان بیاورد.الیا کازان در آن سالها فیلم های بسیار خوبی می ساخت. درام های فوق العاده او مثل "اتوبوسی به نام هوس"، "دربارانداز" و "شرق بهشت"، "آمریکا آمریکا" و "یک درخت در بروکلین رشد می کند" یک سوال را در عالم سینما بی جواب گذاشت: چه کسی بهتر از الیا کازان درام می سازد؟

کازان برای ایجاد تاثیرگذاری دراماتیک، فیلمش را بر اساس یک ساختار دراماتیک بی نقص پیش می برد. شخصیت های فیلم تا هنگامی که درگیر ماجرایی نشده اند؛ در مقابل ظلم و تحمیل سختی ها از سوی دیگران عکس العملی نشان نمی دهند. اما هنگامی که در گیر کنش و ماجرا می شوند فیلم اوج می گیرد.

* تری مالوی(مارلون براندو) به خاطر برادرش برای مافیای داخلی بندر، کار می کند. اما هنگامی که جان برادرش را در خطر می بیند، طغیان می کند.

* ایدی دویل(اوامری سینت) به خاطر پدر پیرش به مدرسه مذهبی می رود. اما هنگامی که در دام عشق تری مالوی گرفتار میشود؛ فرمانبرداری از پدرش را فراموش می کند.

در بارانداز فیلمی فوق العاده دوست داشتنی است. اگر می خواهید فیلمی از مارلون براندو ببینید- به جز پدرخوانده که حسابش جداست- بهترین گزینه همین فیلم است.

منبع: سبوی شکسته


 

[nextpage title=”حاشیه های فیلم: مردی که با قانون جنگل باراندازها زندگی می‌کند! (imdbhouse)”]

 

این داستان کلاسیک جاسوس‌های اوباش، بر اساس یک سری داستان واقعی نوشته و در لوکیشنی داخل و اطراف باراندازهای "نیویورک" و "نیوجرسی" فیلمبرداری شد. رئیس اتحادیه، "جانی فرندلی" [لی‌جی‌کاب] که با اوباش در ارتباط است، با ظاهری آرام و باطنی استوار، بارانداز را اداره می‌کند. پلیس می‌داند که او مسئول تعداد زیادی قتل است، اما شاهدها عین کر و لال‌ها هستند [در دادگاه لب از لب باز نمی‌کنند]. "تری مالوی" [مارلون براندو]، بوکسور تحلیل‌رفته‌ای است که به خاطر نفوذ برادرش "چارلی" [راد استایگر] که یک وکیل کلاهبردار در اتحادیه است، توانسته به عنوان پادو در بارانداز کار کند. "تری" که شاهد یکی از قتل‌های "فرندلی" بوده، تصمیم می‌گیرد تا زمانی که خواهر کارگر مقتول، "ادی" [اوا ماری سنت] را ببیند، جلوی زبان خودش را بگیرد. "کشیش بارانداز" "پدر باری" [کارل مالدن] به "تری" می‌گوید که برادر "ادی" کشته شد چون قصد داشت در کمیسیون جرائم، علیه "فرندلی" شهادت بدهد. از آنجا که "تری" می‌توانسته در درگیری مداخله کند، اما این کار را نکرده، به نوعی برای مرگ او احساس مسئولیت می‌کند. وقتی "پدر باری" مورد ضرب و شتم نوچه‌های "فرندلی" قرار می‌گیرد، "تری" مجاب می‌شود تا با کمیسیون، همکاری کند. "در بارانداز" با نمایش دیالوگ مشهور "براندو"؛ "می‌تونستم مدعی قهرمانی باشم"، اغلب به عنوان تمثیلی از "لو دادن اسامی" کمونیست‌های مظنون در جریان بازجویی‌های ضد کمونیستی دهه ۵۰ دیده شده است. "الیا کازان"، کارگردان، بسیار خوب در برابر کمیته دولت، کمونیست‌های مظنون را لو داد – بر خلاف بسیاری از همکارانش که بعضی از آنها به خاطر اجتناب از "لو دادن اسامی" راهی زندان شدند و بسیاری هم وارد لیست سیاه شدند و از کار کردن در صنعت فیلمسازی تا چندین سال بعد محروم شدند – و فیلمنامه "باد شولبرگ"، غالب مواقع به عنوان یک دفاع آشکار از موضع جاسوسی خوانده می‌شود. "در بارانداز"، جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلم‌نامه اقتباسی، بهترین بازیگر مرد برای "براندو"، و بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای "سنت" را از آن خود کرد.

• جزئیات:

جرقه ایده فیلم با یک سری مقاله که "مالکولم جانسون"، خبرنگار، برای مجله "نیویورک سان" نوشته بود، زده شد. این ۲۴ مقاله، برای "مالکولم" جایزه "پولیتزر" را به همراه داشت و قتل کارفرمای یک بارانداز در "نیویورک" که چشم آمریکا را به اینگونه قتل‌ها، اختلاس‌ها و اخاذی‌هایی که در بارانداز "نیویورک" همه‌گیر شده بود، باز کرد. "باد شولبرگ"، شیفته این موضوع شد و چندین سال از زندگی‌اش را وقف جمع‌آوری هرچیزی راجع به این محیط کرد. او تبدیل به یک عضو ثابت روی بارانداز شده بود و در بارهای "منهتن" غربی و "لانگ‌ایلند" پاتوق کرده بود و با روسای اتحادیه دریایی مصاحبه می‌کرد و به این شکل با کشیش رک‌گوی اهل "سنت خاویرز" در فیلم "آشپز جهنم" آشنا شد.

"در بارانداز" [1954]، در بسیاری موارد مثل کفاره‌ای از سوی "الیا کازان" به خاطر لو دادن اسم‌هایی به HUAC [کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی]، در جریان بگیر و ببندهای "جوزف مک‌کارتی" در دهه ۱۹۵۰ شناخته می‌شود. آنچه که کمتر گزارش شده این است که "کازان" هدف از این کار را حمله مستقیمی به دوست صمیمی سابقش "آرتور میلر" می‌دانست که به روشنی منتقد اعمال "کازان" بود. این فیلم به طور خاص پاسخ روشنی بود به نمایشنامه "میلر" با نام "بوته امتحان".

"الیا کازان"، مایل نبود با "داریل اف. زانوک" که به برداشت‌های پی‌درپی از صحنه‌ها در فیلم "Man on a Tightropr" – محصول سال ۱۹۵۳ – اصرار داشت، کار کند. خوشبختانه وقتی "کازان" و نویسنده فیلمنامه، "باد شولبرگ" با "زانوک" ملاقات کردند، او شروع کرد به صحبت راجع به فیلم‌های رنگارنگ پرده‌عریض. در نهایت، "زانوک" اعتراف کرد و گفت که از یک چیزی در فیلم‌نامه خوشش نمی‌آید، و گفت: "کی به یه دسته کارگر بارانداز خیس عرق اهمیت می‌ده؟". این حرف، "کازان" و "شولبرگ" را تحریک کرد تا با تهیه‌کننده مستقل، "سام اسپیگل" که قراردادی را با کمپانی "کلمبیا" آغاز کرده بود، ملاقات کنند.

"سام اسپیگل"، فیلم‌نامه را برای "مارلون براندو" فرستاد که با یک جواب رد، پس داده شد. "اسپیگل" تکه‌کاغذهایی را بین صفحات گذاشته بود که وقتی فیلم‌نامه پس فرستاده شد، همچنان سر جایشان بودند و این نشان می‌داد که "براندو" اصلاً آن را نخوانده بود. هنوز "اسپیگل" مشغول کار کردن روی "براندو" بود که "فرانک سیناترا" قبول کرد نقش پیشنهاد شده به او را بازی کند.

عنوان اولیه فیلم فقط "بارانداز" بود تا وقتی که "کلمبیا" متوجه شد که یک سریال تلویزیونی با همین نام ساخته شده است.

نقش "تری مالوی" در اصل برای "جان گارفیلد" نوشته شده بود که قبل از آنکه فیلم ساخته شود، فوت کرد.

طبق گفته دوست "مارلون براندو"، "کارلو فیور"، و خاطرات او در کتابش به نام "باد: براندویی که من می‌شناسم"، این "فیور" بود که به بعضی تصمیم‌گیری‌های کلیدی راجع به صحنه معروف اتاقک تاکسی کمک کرد. صحنه، جوری که "براندو" را راضی کند از آب درنمی‌آمد و این بازیگر از اینکه نمی‌توانست حقیقت این صحنه را درک کند، هر لحظه سرخورده‌تر می‌شد. "فیور" به او گفت که اسلحه‌ای که برادر "تری" روی او می‌کشد، می‌تواند حق مطلب را درباره "تری" طور دیگری نشان دهد، و این ناباوری موحش که برادرش چنین عملی انجام می‌دهد، کاری را می‌کند که می‌تواند مناسب‌ترین عکس‌العمل را داشته باشد. بعد، "براندو"، قبل از آنکه بی‌اساس بودن این صحنه را بروز دهد، وارد یک کنفرانس طوفانی با "الیا کازان" و "سام اسپیگل" شد. بعد از آن، "کازان"، "فیور" را گوشه‌ای کشاند و گفت: "دفعه بعد که نظری راجع به یه صحنه داشتی، به من بگو، نه "مارلون"، باشه؟ "شک و شبه‌هایی راجع به صحت و سقم این قضیه وجود دارد، هرچند اگر کسی به فیلمنامه اصلی نگاهی بیندازد متوجه می‌شود که در واقع غافلگیری موحش، مربوط به عکس‌العمل "تری" از اول تا آخر صحنه بوده است.

"سام اسپیگل" فراموش کرده بود هزینه تجهیزات پروژکتورهای عقب صحنه را بپردازد، به همین خاطر است که اتاقکی که "مارلون براندو" و "راد استایگر"، مشهورترین صحنه فیلم را آنجا بازی می‌کنند، چند نقطه کور دارد.

"مارلون براندو"، بنا بر مفاد قراردادش، فقط تا ساعت ۴ کار می‌کرد و بعد برای دیدن روانکاوش، محل فیلمبرداری را ترک می‌کرد. مادر "براندو" به تازگی فوت کرده بود و این بازیگر جوان ضربه‌خورده، برای حل مشکلاتی که با والدینش داشت، تحت روان‌درمانی قرار گرفته بود. جالب است که در صحنه کلاسیک فیلم، بین "راد استایگر" و "براندو" در صندلی عقب اتاقک تاکسی، تمام صحنه‌های کلوز‌آپ "استایگر" بعد از آنکه "براندو" محل را ترک می‌کرد، گرفته می‌شد، به همین خاطر دیالوگ‌های او را یکی از اعضای گروه می‌خواند.

فیلم در اکران ابتدایی خود، از یک بودجه تنها ۱ میلیون دلاری، به درآمد ناخالصی معادل ۱۰ برابر هزینه تولیدش رسید.

بعدها "الیا کازان" بیان کرد که بزرگترین مشکلی که حین کار با بازیگرانش داشته، به موقع سر لوکیشن آوردن آنها بوده است [هوا به شدت سرد بود، بیشتر بازیگرها دوست نداشتند برای یک مدت طولانی آن دور و بر پرسه بزنند].

"آرتور میلر" از طرف "الیا کازان" دعوت شد تا فیلمنامه را بنویسد، و این کار را هم کرد، اما بعد، وقتی FBI و مدیران استودیو، او را ملزم کردند که گانگسترها را کمونیست نشان بدهد، از کار کنار کشید.

نام تجاری بازیگر:

"کارل مالدن"[نام] "اسلیم" در جلسه دادرسی دادگاه، خود را این‌طور معرفی کرد، "مالدن سکولوویچ"، نام واقعی "کارل مالدن". "مالدن"، همیشه از اینکه مجبور شده نام واقعی و بومی خودش را به خاطر شغل بازیگریش تغییر بدهد، متاسف بود و در طول این سالها سعی می‌کرد با اطمینان از اینکه در فیلم‌هایی که بازی می‌کند، نام واقعی‌اش به هر طریقی که شده، نشان داده شود، به نوعی این کار خود را جبران کند.

این فیلم، صحنه‌ای است از اولین کار بازیگری "جانی سون"، "مایکل وی". "گازو"، "پت هینگل"، "مارتین بالسام"، و "اوا ماری سنت". که اولین اجرای "اوا ماری سنت"، برایش جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن آکادمی را به همراه آورد.

تنها فیلمی که می‌توان گفت موزیکالی نبود که "لئونارد برنستین" موسیقی آن را به شکلی ضمنی و اتفاقی ننوشته بود.

"فرانک سیناترا" کسی بود که در اصل برای نقش "تری مالوی" در نظر گرفته شده بود. "الیا کازان" برای صحبت راجع به این نقش، سراغ "سیناترا" رفته بود اما تهیه‌کننده، "سام اسپیگل" علاقه داشت "مارلون براندو"، به خاطر قدرت جذب مخاطبی که در گیشه دارد، این نقش را بازی کند.

آن‌طور که "آرتور میلر" در کتاب زندگی‌نامه خودش "Timebend" آورده، او فیلم‌نامه را طوری نوشته بود که به فساد بارانداز "The Hook" در "نیویورک" بپردازد. "الیا کازان"، موافقت کرده بود آن را کارگردانی کند و در ۱۹۵۱، آن دو به دیدن "هری کان" در استودیو "کلمبیا پیکچرز" رفتند تا راجع به ساخت فیلم صحبت کنند. "کان" ابتدا موافقت کرد تا "The Hook" را بسازد اما زیردستانش با به تصویر کشیدن ماموران فاسد اتحادیه مشکل داشتند. وقتی "کان" از "میلر" خواست تا بدمن‌های فیلمنامه را به شکل کمونیست‌ها تغییر دهد، "میلر" قبول نکرد. "کان" نامه‌ای به "میلر" نوشت و به او گفت که خوشحال است که او در برابر تمایل کمپانی "کلمبیا" برای ساخت یک فیلم حامی آمریکایی مقاومت کرد. این فیلم که به واقع فساد ماموران اتحادیه را نشان می‌داد، بر اساس مقاله‌هایی از "مالکولم جانسون" بود. "کازان" از "میلر" خواست فیلمنامه را بنویسد، اما "میلر" به علت سرخوردگی‌اش از "کازان" در جریان شهادت دوستانه او در برابر کمیته فعالیت‌های ضد‌آمریکایی، از انجام این کار سر باز زد. "باد شولبرگ"، یکی از جاسوسان HUAC [کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی] داستان را پروراند و فیلمنامه را نوشت. تهیه‌کننده فیلم، "سام اسپیگل" بود و پخش و توزیع آن هم به عهده "کلمبیا" بود که پیش از این "The Hook" را رد کرده بود.

"مارلون براندو" هم که به خاطر شهادت دوستانه "الیا کازان" در برابر کمیته فعالیت‌های ضد‌آمریکایی به شدت از او منزجر شده بود، در ابتدا پیشنهاد "سام اسپیگل" برای نقش "تری مالوی" را رد کرد."اسپیگل" که از ابتدا نقش را به "فرانک سیناترا" که بومی "هوبوکن" است، پیشهاد داده‌بود و او هم با خوشحالی آن را پذیرفته بود، بعد از جواب رد "براندو" سعی کرد "مونتگمری کلیفت" را برای قبول نقش ترغیب کند. "اسپیگل" به یک قدرت جذب بزرگتر از "سیناترا" در گیشه نیاز داشت، "سیناترا"یی که در نهایت علیه "اسپیگل" به خاطر فسخ قراردادش با او، وقتی "براندو" قرارداد نقش را امضا کرده‌بود، اقامه دعوی کرد.

صحنه اتاقک تاکسی بین "تری" و "چارلی"، که یکی از مشهورترین صحنه‌های تاریخ سینما است، آن طور که "مارلون براندو" در زندگی‌نامه خودش ادعا کرده، فی‌البداهه نبود. وقتی "براندو" ابتدا حین فیلمبرداری این صحنه، جملاتی را فی‌البداهه از خودش گفت و "راد استایگر" هم دنبال او را گرفت، "الیا کازان" فریاد کشید "گند نزن، بادی!". این جمله را به "براندو" گفت و اسم مستعار او را به کار برد. از آن به بعد هر دو بازیگر چسبیدند به فیلم‌نامه.

"مارلون براندو" به جنبه‌های خاصی از صحنه مشهور اتاقک تاکسی اعتراض داشت. وقتی فیلمبرداری شروع شد، "براندو" شروع کرد به بداهه‌گویی بعضی از دیالوگ‌ها که باعث غافلگیری "راد استایگر" شد. بعد از مدتی "الیا کازان" به "براندو" گفت "بس کن". مشکلی که "براندو" با این صحنه داشت، همانطور که خودش برای نویسنده، "باد شولبرگ" و "کازان" توضیح داد، این بود که او [به عنوان "تری”] حس می‌کرد برایش سخت است که سعی کند با برادرش [که "استایگر" آن را بازی می‌کرد] که اسلحه روی پهلویش گذاشته به طور منطقی صحبت کند. با این توضیح، "کازان" قانع شد و به "براندو" گفت که هر چه می‌خواهد بگوید. "کازان" تاکید داشت که در این صحنه، نه "براندو" را کارگردانی کند نه "استایگر" را، فقط عقب ایستاد و به این دو بازیگر اجازه داد تا خودشان، خودشان را هدایت کنند.

"مارلون براندو" برای این نقش ۱۰۰٫۰۰۰ دلار گرفت، و "الیا کازان" 100.000 دلار به علاوه %۲۵ از درآمد گیشه را دریافت کرد.

در ابتدا، این فیلم‌نامه از طرف "داریل اف. زانوک"، در کمپانی Twentieth Century Fox رد شده بود، به این دلیل که این درام بی‌پرده، با سیاست آن زمان که خلق آثار رادیکالی با فرمت پرده‌عریض بود خیلی جور درنمی‌آمد.

اسکار "مارلون براندو" برای بهترین بازیگر مرد یا گم شد یا دزدیده شد. بعدها این جایزه، زمانی که یک حراجی در "لندن" با "براندو" تماس گرفت و گفت که قصد فروش این کالا را دارد، سر و کله‌اش پیدا شد.

"تونی گالنتو"، "تامی مائوریلو" و "ابی سیمون" که نقش بادی‌گاردهای "جانی فرندلی" را بازی می‌کنند، همگی از بوکسورهای حرفه‌ای و رقیب "جو لوئیس"، برای دریافت عنوان اولی سنگین‌وزن جهان بودند. "سیمون" دو بار با "براون بامبر" مبارزه کرد و دفعه اول در راند ۱۳ و بار دوم در راند ۶ ناک‌اوت شد. "گالنتو" و "مائوریلو" هم، هر کدام یک بار تجربه این مبارزه را داشتند و نتیجه‌ مشابهی به دست آمد. "گالنتو" در راند ۴ و "مائوریلو" در راند ۱ ضربه‌فنی شد.

صحنه‌ای که در آن "اوا ماری سنت" دستکشش را می‌اندازد و "مارلون براندو" آن را برمی‌دارد و دست خودش می‌کند‌ برنامه‌ریزی نشده بود. "سنت"، سر تمرین، دستکشش را اتفاقی انداخت و "براندو" باقی ماجرا را از خودش درآورد. "الیا کازان" از این نمایش خوشش آمد و از آنها خواست این کار را برای برداشت فیلم، تکرار کنند.

"گریس کلی" نقش "ادی دویل" را رد کرد چون می‌خواست در عوض بازی، فیلم "پنجره عقب" [1954] را بسازد.

تعداد زیادی از کارگران بارانداز از "هوبوکن"، "نیوجرسی"، به عنوان سیاهی لشکر در فیلم استفاده شدند.

الگوی زنده و واقعی شخصیت "جانی فرندلی" فیلم [با بازی "لی‌جی‌کاب”]، مدیر انجمن بین‌المللی کارگران بارانداز، "مایکل کلمنت" بود [همچنین "جانی فرندلی" به نوعی یادآور رئیس سابق تشکیلات کشتار، "آلبرت آناستاسیا" هم هست که محافظ شخصی رده‌بالای خانواده خلافکاری بود که باراندازهای "هوبوکن" را اداره می‌کردند، یعنی خانواده "لوسیانو" – که بعدها "جنوویس" نام گرفتند]. در ۱۹۷۹ از "کلمنت" و دیگر اعضای خانواده "جنوویس" به خاطر فساد و اخاذی در بارانداز "نیویورک" اعلام جرم شد.

"باد شولبرگ"، نویسنده فیلمنامه – که برای فیلمنامه‌اش برنده جایزه اسکار شد — در ۱۹۵۵، رمان خود به نام "بارانداز" را منتشر کرد که به دلایل فساد بارانداز می‌پردازد و از دست داشتن کمپانی‌های کشتی‌رانی، اداره شهرداری، پلیس و کلیسا در این جریان پرده برمی‌دارد.

کمی بعد از اولین نمایش فیلم در ۱۹۵۴، کنگره کارگران آزاد سازمان‌های صنعتی آمریکا [AFL-CIO]، اتحادیه کارگران بارانداز "ایست‌کوست" [سواحل شرقی] را منحل کرد چون هنوز هم توسط اوباش اداره می‌شد.

در سال ۱۹۵۵، – آنتونی "تونی مایک" دی وینچنزو -، علیه کمپانی "کلمبیا پیکچرز" اقامه دعوی کرد چون به نظر می‌رسید "تری مالوی" [شخصیتی که "مارلون براندو" آن را بازی می‌کند] بر اساس او ساخته شده، که او را به عنوان یک خبرچین ضد اتحادیه انجمن بین‌المللی کارگران بارانداز می‌شناختند. او با یک توافق خارج از دادگاه، دعوا را به نفع خود خاتمه داد.

وقتی "الیا کازان" و فیلمنامه‌نویس اصلی‌اش، "آرتور میلر"، اولین بار، فیلمنامه را به رئیس کمپانی "کلمبیا پیکچرز"، "هری کان"، نشان دادند، عوامل اجرایی کمپانی به فیلم‌نامه به عنوان یک متن "ضد اتحادیه‌ای" اعتراض کردند، چرا که از عمل متقابل اتحادیه هراس داشتند. "کان" پیشنهاد داده بود تا به جای ماموران اتحادیه، کمونیست‌ها را دست‌مایه قرار بدهند.

شخصیت‌های اصلی فیلم بر اساس آدم‌های واقعی بودند. "تری مالوی" بر اساس کارگر و خبرچین بارانداز، "آنتونی دی وینچنزو" شخصیت‌پردازی شده بود؛ "پدر باری" بر اساس کشیش بارانداز، "جان ام کوریدان" بود؛ "جانی فرندلی" هم بر اساس "آلبرت آناستاسیا"ی جانی شکل گرفته بود.

اکثر نماهای تک‌نفره از "راد استایگر" در صجنه مشهور اتاقک تاکسی بعد از آنکه "مارلون براندو" محل فیلمبرداری را ترک می‌کرد، گرفته می‌شدند. گستاخی آشکار "براندو" عمیقاً روی "استایگر" تاثیر گذاشته بود و او را آزار می‌داد، اما او این احساسات را برای بهتر اجرا کردن نقشش به کار می‌برد.

بعضی اوقات برنامه زمان‌بندی فیلمبرداری باید با قرار ملاقات‌های "براندو" با روانکاوش در "منهتن" تنظیم می‌شد.

"در بارانداز" یکی از اولین فیلم‌هایی بود که نامش در فهرست فیلم‌های شورای ملی حفاظت فیلم در سال ۱۹۸۹ ثبت شد.

"الیا کازان" در کتاب زندگی‌نامه خود به نام "یک زندگی" می‌گوید که انتخاب یک بازیگر زن برای بازی نقش "ادی دویل"، محدود به "الیزابت مونتگمری" و "اوا ماری سنت" شد. هرچند "مونتگمری" در تست چهره خوب بود اما یک هاله مودبانه‌ای در او بود که "کازان" تصور می‌کرد روی "ادی" که در یک بارانداز در "هوبوکن"، "نیوجرسی"، بزرگ شده‌ بود، نمی‌نشیند. او نقش را به "سنت" داد و او رفت تا خود را در سینما جاودانه کند و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای این نقش از آن خودش کند.

هرچند نقش "ادی دویل" به واقع یک نقش اصلی محسوب می‌شد، اما "سام اسپیگل" تهیه کننده، نام "اوا ماری سنت" را به عنوان بازیگر نقش مکمل زن رد کرد با این امید که بتواند او را نامزد دریافت جایزه کند. این ترفند جواب داد و او برنده اسکار شد.

ورژن DVD فیلم، یک بخش بررسی ویژه [Special Features] دارد که تعدادی از پوسترهای تبلیغاتی اصلی فیلم را نشان می‌دهد که نشان می‌دهند فیلم راجع به " رستگاری "تری مالوی " است. نام شخصیت "مارلون براندو" در طرح پایانی به "تری مالوی" تغییر کرد.

نقش "چارلی"، برادر "تری"، در ابتدا به "لارنس تیرنی" پیشنهاد شده بود. "تیرنی"، مبلغ خیلی بیشتری می‌خواست و در نتیجه نقش به سمت "راد استایگر" چرخید که نامزد دریافت جایزه آکادمی برای اجرای خوبش شد.

"در بارانداز"، به عنوان فیلم شماره ۸ در فهرست ۱۰۰ سال… ۱۰۰ فیلم انستیتو فیلم آمریکا، انتخاب شد.

دیالوگ "تری مالوی" [مارلون براندو] که می‌گوید "تو نمی‌فهمی. من می‌تونستم شان و درجه داشته باشم، می‌تونستم مدعی قهرمانی باشم. می‌تونستم به جای این بیکاره‌ای که الان هستم، برای خودم کسی باشم." جایگاه شماره ۳ را در ۱۰۰ سال… ۱۰۰ جمله [AFI] انستیتو فیلم آمریکا به دست آورد.

در بیوگرافی "الیا کازان" و "ریچارد شیکل" توضیح داده شده که چطور "کازان"، ترفندی را برای وسوسه کردن "مارلون براندو" برای بازی در فیلم به کار برد. او از "کارل مالدن" برای کارگردانی یکی از صحنه‌های فیلم و یک هم‌بازی خوش‌آتیه از "اکتورز استودیو" برای بازی نقش اصلی فیلم یعنی "تری مالوی"، استفاده کرد. آنها می‌دانستند که "براندو"ی رقابت‌طلب از دیدن اینکه یک چنین نقش کلیدی را یک بازیگر مرد جذاب و جدید بازی ‌کند، خوشحال نخواهد شد. این حقه کار خودش را کرد، به خصوص وقتی این رقابت در قالب مردی به نام "پل نیومن" خودش را نشان داد.

در طرح‌های اولیه فیلمنامه "باد شولبرگ"، شخصیت "تری مالوی"، یک کارگر بارانداز که سابقاً بوکسور بوده، نبود بلکه در قالب یک خبرنگار بدبین و کنجکاو و همچنین یک مرد مسن و طلاق گرفته نوشته شده بود.

اجرای "مارلون براندو" در نقش "تری مالوی" رده دوم در فهرست ۱۰۰ اجرای برتر تاریخ سینما در مجله "پریمایر" [2006] را از آن خود کرد.

Roger Donoghue [تولد ۳۰/۲۰/۱۱ در "یانکرز"، "نیوجرسی" – مرگ ۰۶/۲۰/۸ در "گرینپورت"، "نیوجرسی”] یک بوکسور حرفه‌ای بود که "باد شولبرگ" شخصیت او را تاحدی با نوشتن جمله معروف "تری مالوی" [مارلون براندو] که می‌گوید "می‌تونستم مدعی قهرمانی باشم" بالا برده است. او مربی "براندو" برای فیلم بود. او این ایده را مطرح کرد که یک نی پلاستیکی در بینی "براندو" بگذارند تا مثل جای التیام زخم به نظر برسد.

جمله "می‌تونستم مدعی قهرمانی باشم"، از سوی مجله "پریمایر"، به عنوان هفتمین جمله از "100 جمله برتر فیلم‌ها" در سال ۲۰۰۷ انتخاب شد.

اولین کار Fred Gwynne.

اوایل فیلم، صحنه جالبی هست که در آن می‌بینیم "جیمز وسترفیلد" که نقش "بیگ مک" را بازی می‌‌کند، نام مردهایی را که برای کار انتخاب شده‌اند را با صدای بلند می‌خواند و ادای احترامی هم به خودش می‌کند و فریاد می‌زند "وسترفیلد".

در سال ۲۰۰۷، انستیتو فیلم آمریکا این فیلم را به عنوان نوزدهمین فیلم برتر تاریخ سینما رده‌بندی کرد.

"مارلون براندو" در حالی که خودش را برای نقش آماده می‌کرد با "آل لتیری" جوان، صمیمی شد که با مافیوسوس واقعی آشنایی داشت. "براندو" بخش اعظم اجرای خودش را بر مبنای اطلاعات "لتیری" قرار داد که در فیلم "شب روز بعد" [1968] و "پدرخوانده" [1972] هم‌بازی او شد.

"توماس هندلی" [که نقش "تامی"، دوست نوجوان "تری مالوی" را بازی می‌کند] برای غذا دادن به کبوترهای صحنه فیلمبرداری استخدام شده بود. پدر "توماس"، که یک کارگر بارانداز بود به خاطر فعالیت‌های ضد اتحادیه‌اش از کار بیکار شده بود و وقتی "هندلی"، ۴ماه داشت، ناپدید شده بود. "الیا کازان" و "باد شولبرگ"، برای نقش، از او تست صدا گرفتند و با چرب‌زبانی و خائن خطاب کردن پدرش یک جواب داغ و عصبی از او گرفتند. او برای نقشی که بازی کرد ۵۰۰ دلار گرفت اما دیگر هیچ وقت در فیلمی بازی نکرد. او به راه خودش برای کارگر بارانداز شدن ادامه داد و در سال ۲۰۰۲ بعد از آنکه یکی دیگر از مدیران فاسد اتحادیه از کار برکنار شد، او به عنوان دبیر اتحادیه انتخاب شد.

• گاف:

در صحنه‌ای که "تری" [مارلون براندو] و "ادی" [اوا ماری سنت]، روی پشت‌بام آپارتمان "تری" در حال صحبت کردن هستند، وقتی "تری" کبوترهایش را می‌بیند که کشته شده‌اند، به سمت چپ خودش نگاه می‌کند، با یک نمای بعدی [که نشان می‌دهد او به چه چیزی نگاه می‌کند] از رودخانه "هادسون" و "منهتن" در دوردست. در این نما، یک کشتی اقیانوس‌پیمای بزرگ دیده می‌شود که در مسیرش به خارج از دریا به سمت پایین رودخانه "هادسون" در حرکت است. این کشتی، اقیانوس‌پیمای "آندرآ دوریا"ی ایتالیایی است، کمی بیش از دو سال قبل از اینکه در برخوردش با اقیانوس‌پیمای "استاک‌هولم" سوئدی خارج از منطقه "مارتا وین یارد"، غرق شود.

منبع: imdbhouse

 

 

[nextpage title=”بیوگرافی «الیا کازان»، فیلم‌ساز سرشناس آمریکایی و خالق شاهکار «در بارانداز»”]

 

«الیا کازان» متولد هفتم سپتامبر ۱۹۰۹، کارگردان سینما و تئاتر، نویسنده و تهیه‌کننده بزرگ آمریکایی بود که اصالتی عثمانی‌ داشت و روز ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۳ در سن ۹۴ سالگی درگذشت.

وی از پرافتخارترین کارگردانان تاریخ هالیوود بود که طی سال‌ها فعالیت سینمایی موفق به دریافت سه جایزه اسکار، چهار جایزه گلدن گلوب شد و در جشنواره‌های معتبری چون ونیز، کن مورد تقدیر قرار گرفت.

الیا کازان نسل جدیدی از بازیگران جوان ناشناخته را به دنیای سینما معرفی کرد که سرآمد آنها «مارلون براندو»، «وارن بیتی» و «جیمز دین» هستند، هرچند شهرت عمده او به بازی‌گرفتن فوق‌العاده از بازیگران‌اش است.

وی با ساخت دو فیلم کوتاه وارد دنیای سینما شد و اولین فیلم بلندش را در سال ۱۹۵۴ با نام «درختی در بروکلین می‌روید» ساخت. «دریای علف‌ها»، «بومرنگ»، «توافق یک جنتلمن» و «پینکی» فیلم‌های بعدی کازان بودند که پس از آن وی با فیلم «وحشت در خیابان‌ها» موفق به کسب جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره ونیز شد.

از شاخصه‌های بارز فیلم‌سازی الیا کازان، همکاری او با نویسندگان نام‌دار دنیای ادبیات در نگارش فیلم‌نامه بود. وی سابقه همکاری با نویسندگانی چون «تنسی ویلیامز»، «هارولد پینتر»، «جان اشتاین‌بک»‌ و «آرتور میلر» را داشته است.

کازان پس از پایان تحصیلات متوسطه به دانشگاه ییل پیوست و به تحصیل در رشته نمایش‌نامه‌نویسی پرداخت. وی اولین نمایشنامه‌اش را در سال ۱۹۳۵ به‌روی صحنه برد و در دهه ۴۰ به‌عنوان یکی از مستعدترین کارگردانان تئاتر برادوی شهرت یافت.

کازان در این سال‌ها بیشتر به ‌لطف کارگردانی قدرتمند نمایش‌نامه‌های تنسی ویلیامز مانند «اتوبوسی به‌نام هوس» و آرتور میلر مانند «مرگ دستفروش» مورد تحسین قرار گرفت.

کازان با ساخت فیلم «توافق یک جنتلمن» اولین جایزه اسکار بهترین کارگردانی در سال ۱۹۴۸ دریافت کرد. در این فیلم گری‌گوری پک نقش یک خبرنگار اصول‌گرا را بازی کرده و فیلم مضمونی ضدنژادپرستانه دارد.

در سال ۱۹۵۱ بود که این فیلم‌ساز سرشناس تصمیم گرفت نمایش‌نامه معروف «اتوبوسی به‌نام هوس» را که خود وی بارها با موفقیت به‌روی صحنه برده بود را مقابل دوربین ببرد. کازان برای ساخت این فیلم از «مارلون براندو» دعوت کرد تا نقش «استنلی کوالسکی» را بازی کند. وی با این فیلم نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد.

در سال ۱۹۵۲ کازان فیلم «زنده‌باد زاپاتا» را براساس رمانی از «جان اشتاین‌بک» با نقش‌آفرینی دوباره مارلون براندو ساخت و پس از آن یکی از مهم‌ترین و بهترین آثارش یعنی «در بارانداز» را براساس داستانی از «باد شولبرگ» کارگردانی کرد. این فیلم موفق به کسب هشت جایزه اسکار، ازجمله بهترین کارگردانی شد و موفقیت تجاری چشم‌گیری به‌همراه آورد.

کازان در سال ۱۹۵۵ رمان دیگری از جان اشتاین‌بک یعنی «شرق بهشت» را به سینما آورد. این فیلم با نقش‌آفرینی «جیمز دین» در جشنواره کن ۱۹۵۵ نامزد نخل طلا بود که موفق به کسب جایزه بهترین فیلم درام شد.

«رودخانه وحشی» (۱۹۶۰)، «شکوه علف‌زار» (۱۹۶۱) «آمریکا آمریکا» (۱۹۶۳)، «ملاقات‌کنندگان» ( ۱۹۷۲)، «آخرین ثروتمند» (۱۹۷۶) از دیگر آثار سرشناس این فیلم‌ساز سرشناس هستند.

الیا کازان در ۲۸ سپتامبر سال ۲۰۰۳ در سن ۹۴ سالگی درگذشت. از مهم‌ترین افتخارات سینمایی وی می‌توان به جایزه اسکار افتخاری در سال ۱۹۹۹، خرس طلای افتخاری جشنواره برلین در سال ۱۹۹۶، چهار جایزه بهترین فیلم و کارگردانی از گلدن گلوب، صدف طلایی جشنواره سن‌سباستین در سال ۱۹۶۴، خرس نقره‌ای و جایزه ویژه هیات داوران جشنواره ونیز اشاره کرد.

منبع: isna.ir

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
کارن سلیمیمينا قربانى قرخلوAbeRoger Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
کارن سلیمی
Member
Member
کارن سلیمی

اگه حتی فیلمه خوب نباشه به احترام مارلون براندو باید فیلماشو دید

مينا قربانى قرخلو
Guest
Member
مينا قربانى قرخلو

من سکانس هاى پایانیه فیلم رو خیلى دوست داشتم
فیلم خوبیست

Abe
Member
Member
Abe

یکی از بهترین فیلمهای ضد سرمایه داری که به فقر و اختلاف طبقاتی هم می پردازه. مارلون براندو نقطه اصلی این فیلم بود و بهترین نقش زندگیشو تو این فیلم بازی کرد. دیالوگ مارلون برانده خطاب به چارلی یکی از بهترین دیالوگ های تاریخ سینماست که میشه فهمید برانده چقدر به متد اکتینگ پایبند بوده. سکانس دعوای مارلون براندو در انتها هم بی نظیر بود. بهترین فیلم الیا کازان هم بدون شک همین فیلمه.

Roger
Member
Member
Roger

شاهکاره…