«بدون تاریخ، بدون امضاء»

۲۵ بهمن ۱۳۹۶ | درام | ۱۴۴ دقیقه

کارگردان : وحید جلیلوند

نویسنده : وحید جلیلوند

بازیگران : نوید محمدزاده، هدیه تهرانی، امیر آقایی، سعید داخ، علیرضا استادی، زکیه بهبهانی، ماهان نصیری ندا

خلاصه داستان : کاوه نریمان یکی از پزشکانِ پزشکی قانونی در محل کارش با جسدی مواجه می شود که وی را پیش از این می‌شناخته است.

منتقد: عباس نصراللهی – امتیاز ۵ از ۱۰

دومین همکاری جلیلوند و زرنگار در دومین ساخته بلند جلیلوند، مهر تاییدی است بر دغدغه‌ای که به شکلی دیگر در فیلم اول نیز حضوری پر رنگ داشت، دغدغه‌ای از دل اجتماع، از پایین ترین طبقه آن تا قشری سطح بالا و به طور خاص در اینجا تحصیل کرده با موقعیت اجتماعی‌ای قابل قبول، و حضور این دغدغه همانطور که در اثر اول نیز غالب بر تمام اجزای دیگر بود، در این فیلم نیز همان کارکرد را داراست و باعث می‌شود تا بیننده پیش و بیش از هر چیز دیگری به موضوع و دغدغه‌ای که مطرح می‌شود فکر کند و بخواهد سرنوشت گره‌ای که در راستای این دغدغه افکنده شده و همه را درگیر خود کرده است بداند. «بدون تاریخ، بدون امضا» قصه‌ای سر راست و بدون پیچیدگی خاصی را داراست، اما در همین سر راست بودن می‌تواند تعلیق ایجاد کند، گره بیفکند، شخصیت‌هایش را درگیر نماید و بیننده را با تمام این‌ها همراه کند.

داستان فیلم درباره دکتری است که شبی با خانواده‌ای تصادف می‌کند، خانواده‌ای که از قشر سطح پایین جامعه هستند، و این تصادف باعث تلاقی‌ای در زندگی این خانواده و دکتر می‌شود.

خلاصه داستان فیلم همین است، اما این خلاصه کلی، پر است از تعلیق‌ها و غافلگیری‌هایی که از همان ابتدای فیلم آغاز می‌شوند و تا نیمه راه بیننده را تحت تاثیر قرار می‌دهند، در واقع از این منظر فیلم به دو بخش تقسیم می‌شود، بخش اول که پر است از گره افکنی و تعلیق و هیجان برای بیننده و بخش دوم که فیلم دچار افت شدیدی از این لحاظ می‌شود، و دلیل این امر هم باز می‌گردد به ضعفی که در فیلمنامه می‌توان دید، در نیمه اول تمرکز فیلم بر روی خود قصه و پیشبرد آن است، به همین دلیل می‌تواند موقعیت‌های خوبی را برای شخصیت‌هایش رقم بزند و در عین حال بیننده را نیز درگیر کند و برایش هیجان بیافریند، اما نیمه دوم و پس از اینکه دکتر تصمیم به اعتراف می‌گیرد، فیلم به ناگهان تغییر مسیری می‌دهد و از پرداختن به ادامه ماجرا وارد درونیات شخصیت‌ها و به خصوص شخصیت کاوه نریمان (امیر آقایی) می‌شود، تغییر مسیری که به نفع فیلم نیست و هم فیلم را از فضایی که به خوبی از ابتدا تا میانه راه ساخته بود جدا می‌کند و هم به دلیل اینکه دچار افت شدیدی از لحاظ جذابیت می‌شود، بیننده را با فاصله‌ از خود می‌بیند. اما از این نکته نمی‌توان گذر کرد که وجود گره ابتدای فیلم و البته گره‌های پس از آن در ابتدای فیلم آن قدر خوب افکنده شده‌اند که بیننده بخواهد پایان راه را ببیند و تا انتها با فیلم همراه باشد. فیلم می‌توانست بدون اینکه چنین تغییر مسیر عمیقی را در خود ایجاد کند، به مسیری که از ابتدا آغاز کرده بود ادامه دهد و تبدیل به یکی از بهترین فیلم‌های سینما شود، زیرا در این حالت هم دغدغه‌ای مهم را مطرح کرده بود و هم می‌توانست مانند اثری قصه گو و پرکشش بیننده را تمام و کمال مجذوب خود کند.

دغدغه مطرح شده در فیلم، مانند فیلم «چهارشنبه، ۱۹ اردیبهشت» موضوعی است که می‌تواند شامل همه انسان‌ها باشد و همگی خود را جای شخصیت‌های فیلم قرار دهند و موقعیت را در ذهنشان بازسازی کنند، از این نظر فیلم در سطح خوبی قرار دارد و نمره قابل قبولی می‌گیرد، اما همین اتفاق اگر با پرداخت بهتری از شخصیت‌ها و به خصوص شخصیت محوری فیلم یعنی کاوه نریمان همراه می‌شد، قطعا نتیجه‌ای بسیار قابل قبول تر از این را شاهد بود، کاوه نریمان از ابتدای فیلم رفتارهایی انجام می‌دهد که کمی می‌تواند برای بیننده سوال برانگیز باشد، اما این سوال‌ها در نگاهی کاملا سختگیرانه به وجود می‌آیند، اینکه چرا دکتری با این دقت و با این حجم از مسئولیت پذیری، بیمه ماشین خود را تمدید نکرده است، سوالی بزرگ است که در پس سایر رفتارهای این شخصیت به وجود می‌آید، و این موضوع زمانی مهم می‌شود که او لب به اعتراف می‌گشاید، و البته که موضوعی بسیار مهم در روند تغییر مسیر قصه است، و راه فراری برای نویسنده و کارگردان که بتوانند داستان راوارد مسیری کنند که دلخواهشان است. دلیل تاکید بر این موضوع این است که این موضوع به کل داستان را عوض می‌کند و وقتی چنین نقش مهمی در فیلم دارد، قطعا باید شکل بهتر و منطقی تری نیز داشته باشد. پرداخت سایر شخصیت‌ها به دلیل اینکه فیلم به درونیات آن‌ها نزدیک نمی‌شود، می‌تواند قابل قبول و به اندازه تلقی شود.

اما فیلم ویژگی‌های خوبی نیز دارد، مهمترینش بازی بازیگران که در صدر آن‌ها امیر آقایی و نوید محمدزاده هستند، اجرایی که کاملا می‌تواند تاثیرگذار باشد و بیننده را درگیر خود کند، درون گرایی امیر آقایی کاملا مناسب شخصیت تعریف شده در فیلمنامه و پرخاشگری نوید محمدزاده که در اینجا کاملا کنترل شده عرضه شده است، مناسب شخصیت او در فیلم است. صحنه درگیری در کارگاه درخشان است و صحنه‌ای که در ابتدای فیلم دکتر کیهان متوجه افتادن اتفاقی ناگوار می‌شود نیز سر و شکل خوبی دارد، سایر صحنه‌ها نیز قابل قبول هستند، اگر صحنه بازسازی قتل را نادیده بگیریم (صحنه‌ای که به شدت بد ساخته شده و شخصیت پلیسی که مسئول پرونده است نیز بازی بدی را ارائه می‌دهد و مشخص نمی‌شود بر چه مبنایی رای را صادر می‌کند، وقتی فیلمی تا این حد واقعگرایانه در مقابل بیننده قرار می‌گیرد، تمام کنش‌ها و واکنش‌ها باید منطقی و در چارچوب قابل قبولی باشند که همگان آن را پذیرفته‌اند). کارگردانی وحید جلیلوند در اکثر دقایق فیلم خوب است و چینش صحنه و موقعیت دوربین موفق می‌شوند تا همگام با هدف فیلم قدم بردارند و فاکتورهایی قابل قبول در فیلم باشند.

«بدون تاریخ، بدون امضا» فیلمی است که از وجدان سخن می‌گوید، از وجدانی که در اینجا به شکلی خاص با زندگی، شغل و تک تک دقایق شخصیت اصلی قصه گره خورده است، وجدانی که در اینجا در یکی از موقعیت‌های خاصی که بارها و بارها در هر جامعه‌ای می‌تواند رخ دهد، مورد سنجش قرار گرفته است. شخصیت‌های فیلم طوری تعریف شده‌اند (هر چند ناقص) که همه آن‌ها گناهکار هستند، همه آن‌ها به اندازه خود، سهمی در اتفاقات ناگوار زندگیشان و به خصوص اتفاقی که باعث تلاقی زندگی آن‌ها شده دارند، هر کدام از آن‌ها در تلاش هستند تا اشتباه را جبران کنند، اما یا بسیار دیر است و یا جبران نیز باعث آرامش آن‌ها نخواهد شد، فیلم در نمایش و رساندن این مفهوم کاملا موفق و تاثیرگذار عمل می‌کند، هم به دلیل حضور داستانی که تا نیمه بسیار جذاب است و اگر چند ضعفش را نادیده بگیریم در رساندن مفهوم موفق است و هم به دلیل کارگردانی‌ای که توانسته بازی‌های خوبی از بازیگران بگیرد و در هر موقعیتی، تصویری درست با میزان اثرگذاری قابل قبول را ارائه دهد.

ضعف‌های فیلمنامه در پرداختن به چند موقعیت منطقی که کاملا تاثیرگذار در روند قصه هستند، میزان قدرت و قوت اثر را کم می‌کند، و تغییر مسیر بزرگ فیلم از تعریف قصه به پرداختن صرف به شخصیت اصلی و حالات و احساسات او بزرگترین ضعف فیلم محسوب می‌شود، اتفاقی که می‌توانست در دل همان قصه رخ دهد و فیلم تا پایان جذاب، با ریتم و تمپویی خوب باشد، فیلمی که هم دغدغه‌ای مهم را مطرح می‌کند و هم موفق می‌شود تعلیق‌ها و هیجاناتی خوب را برای بیننده ایجاد کند، موضوعی که در نیمه ابتدایی فیلم کاملا پررنگ رخ می‌دهد و در نیمه دوم قائله را به اشتباه فیلمنامه می‌بازد.

«بدون تاریخ، بدون امضا» با چند ضعف و کمبودی که داراست، بازهم اثری تاثیرگذار است، زیرا همانطور که گفته شد، دغدغه فیلم بر هر چیز دیگری ارجح است و آن قدر از سایر فاکتورها جلوست، که بیننده در وهله اول به موضوع دیگری جز این دغدغه و نوع رخدادنش و البته سرانجام تلاقی زندگی شخصیت‌ها فکر نخواهد کرد، اما این دغدغه وقتی با فاکتورهای خوب سینمایی همراه شود، می‌تواند تاثیرگذارتر هم باشد، فاکتورهایی که در این فیلم در جاهایی حضوری پر رنگ دارند و در جاهایی پاشنه آشیل آن می‌شوند، اما در نهایت با نگاهی معمولی، فیلم کاملا اثری قابل قبول است و با نگاهی سختگیرانه، چند ایراد منطقی دارد که راه فراری برای نویسنده و کارگردان هستند، ایراداتی که در گذر زمان قطعا از اثرگذاری فیلم خواهند کاست.

اختصاصی نقد فارسی

منتقد: عباس نصراللهی


منتقد: دانیال حسینی-امتیاز ۷ از ۱۰

 

وحید جلیلوند با فیلم اول خود «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» در جشنوارهٔ سی و سوم حضور یافته بود که موفق شد جایزهٔ بهترین کارگردانی و بهترین فیلم اول جشنواره را از آنِ خود کند. کیفیت ساخت بالای فیلم و دقت فیلم‌ساز در انتخاب و پرداخت موضوع باعث شد نگاه‌ها به سمت او جلب شود درنتیجه انتظار زیادی برای دیدن فیلم دوم او وجود داشت. از چند ماه قبل گفته شده بود که «بدون تاریخ بدون امضا» از مهم‌ترین آثار جشنوارهٔ سی و پنجم است به همین دلیل مخاطبین با انتظار متفاوتی به دیدن فیلم او نشستند. تماشای «بدون تاریخ بدون امضا» نه با ناامیدی همراه است و نه موجب شگفتی می‌شود. فیلم‌ساز مسیر رو به رشد خود را در کارگردانی ادامه داده است و می‌توان پیشرفت او در فضاسازی و اجرا را مشاهده کرد. اما متن «بدون تاریخ بدون امضا» باوجود شباهت‌های ملموس با فیلم قبلی، پیشرفت محسوسی نداشته و در بهترین حالت در جایگاهی برابر قرار گرفته و همان کمبودها را دارا می‌باشد.

ساختار داستانیِ «بدون تاریخ بدون امضا» ایده‌های اصلی فیلم قبل را گرفته و در بستری متفاوت پیاده کرده است. برخورد بین دو طبقه اجتماعی متفاوت، اختصاص دو خط داستانی به شخصیت‌های حاضر در هر طبقه و درنهایت مرکزیت یافتن مفاهیمی چون وجدان شخصی و اجتماعی در این برخورد از تم‌های محوری فیلم هستند که به‌نوعی در «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» هم حضور داشتند. فیلم با سکانس تصادف دکتر کاوه نریمان (امیر آقایی) با خانواده‌ای که چهارنفره پشت یک موتور نشسته‌اند آغاز می‌شود. نیش و کنایه‌های پدر خانواده (نوید محمد زاده) به بی‌توجهی دکتر و اشاره به قرضی بودن موتورش در همان ابتدا تنش‌های ناشی از اختلاف طبقاتی را وارد فیلم می‌کند. با برخورد انسانی و گرم دکتر ماجرا ختم به خیر می‌شود اما مرگ فرزند آن‌ها چند ساعت پس از تصادف، داستان را وارد مرحلهٔ دیگری می‌کند.

عنصر اصلی پیشروی فیلم شک و تردیدی است که پیرامون دلیل مرگ کودک شکل می‌گیرد. کاوه نریمان باوجود مدارک معتبر در رابطه با بی‌تأثیر بودن تصادف و اثبات مسمومیت غذایی در بدن کودک، باز هم نمی‌تواند فکر آن خانواده را از ذهن خود بیرون کند و تا آخرین سکانس فیلم برای کشف دلیل واقعی ماجرا و نقش خودش در آن تلاش می‌کند. زندگی نریمان، عذاب وجدان او و تلاش بی وقفه‌اش برای کشف حقیقت، خط داستانی اصلی فیلم را تشکیل می‌دهند که مشکلات روایی و شخصیت پردازانه هم در همین خط به وجود آمده است. یک ابهام جدی در مورد انگیزه‌های نریمان دیده می‌شود که رفتارهای او را تا حدی غیرمنطقی و توجیه‌ناپذیر کرده است. اشاره‌هایی که فیلم به اخلاق مدار بودن و وظیفه‌شناس بودن نریمان می‌کند بخشی از پیگیری‌های او را قابل‌درک ساخته است اما مسیر حرکت او از جایی به بعد با مفاهیمی چون احساس مسئولیت و وظیفه‌شناسی توجیه‌پذیر نیست. نریمان به‌مرور گرفتار نوعی عذاب وجدان می‌شود و دیگر مسئله‌اش صرفن کشف حقیقت نیست. او می‌خواهد هر طور شده بخشی از مسئولیت حادثه را بر عهده گرفته و به خانواده کودک کمک کند و سکانس پایانی فیلم دیگر جای هیچ شکی در این مورد باقی نمی‌گذارد. سؤال اساسی‌ای که در همین‌جا شکل می‌گیرد این است که عذاب وجدان نریمان به چه دلیل است؟ چه نکتهٔ گفته نشده و نمایش داده نشده‌ای در گذشتهٔ او بوده که این چنین باعث دلبستگی‌اش به این خانواده شده است؟ احساس گناه مبهمی که در تک‌تک واکنش‌هایش دیده می‌شود از کجاست؟

خط داستانی دوم فیلم که به روایت زندگی موسی (نوید محمد زاده) و خانواده‌اش می‌پردازد اگرچه بخش مکمل است و برای به مقصد رساندن خط اصلی به کار گرفته شده اما به دلیل عناصر تأثیرگذاری که در خود دارد به نیمهٔ سنگین‌تر فیلم تبدیل شده است و بار احساسی آن را به دوش می‌کشد. بحرانی که زندگی این خانواده را گرفتار خود کرده چنان دردناک و تأثیرگذار است که کمبودهای دراماتیک خط اول را پوشش داده و مخاطب را به‌راحتی با خود همراه می‌کند. جلیلوند در نمایش فقر و تنگنای زندگی موسی بسیار موفق عمل کرده است. داستانی که برای این خانواده نوشته شده ناچاری‌شان در مقابله با مشکلات را به زیباترین شکل بیان می‌کند و مؤلفه‌های اجرایی از همان موتور قرضی ابتدای فیلم تا محل زندگی آن‌ها به شکلی ریزبینانه انتخاب شده‌اند تا فضایی واقع‌گرایانه را ایجاد کنند. البته در صدر همهٔ این‌ها نوید محمد زاده قرار گرفته است که موفق شده بدون تکرار کاراکتر محسن در ابد و یک روز، شمایلی تأثیرگذار و در لحظاتی، میخکوب کننده خلق کند. در اینجا هم مشکلات در شکل ارتباط و پیوستگی دو خط داستانی خودنمایی می‌کنند. این که تصمیم کاوه نریمان چه تأثیری بر سقوط محمد زاده خواهد گذاشت در فیلم روشن نیست.

«بدون تاریخ بدون امضا» درگیر کننده شروع می‌شود. ضربهٔ دراماتیک حاصل از مرگ کودک، در جلب‌توجه مخاطب بسیار موفق عمل می‌کند و حداقل تا نیمهٔ فیلم به‌درستی پیشروی داستان را شکل می‌دهد. اما حرکت دکتر نریمان از یک انسان مسئولیت شناس به انسانی باوجدان دردمند و تبدیل انگیزهٔ شخصی او به انگیزه‌ای اجتماعی بخشی است که دچار لکنت شده و به فیلم ضربه می‌زند. باوجوداین مشکلات، فیلم قطعاً توان تأثیرگذاری و همراه کردن مخاطب را با خود دارد و می‌تواند سؤال‌هایی را در ذهن ایجاد کرده و پس از پایان هم به لحاظ عاطفی همراه با تماشاگر باقی بماند. در انتظار فیلم بعدی وحید جلیلوند خواهیم ماند.

اختصاصی نقد فارسی

منتقد: دانیال حسینی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات منبع: سایت نقد فارسی ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
samaneh noori/محمد/ Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

تو این فیلم بازی بازیگرا خیلی خوب بود . ولی ضعف بزرگش اغراق در شخصیت کاوه نریمان بود

/محمد/
Guest
Member
/محمد/

به نظرم این ناپیوستگی در مورد احساس نریمان راجع به اتفاق کاملا مشهوده. یعنی تا یک جایی خوب یه شکی داشت که نکنه دلیل اصلی مرگ تصادف بوده ولی به خاطر ترس اینو بیان نمیکرد و اینا. بعد که خبر برخورد موسی با فروشنده مرغ مرده رو میشنوه نه تنها اون ترسش از افشای علت اصلی مرگ کودک از بین میره بلکه فراتر از اون، به این نتیجه میرسه که حتی اگر مرغ مرده ای که پدر می آورده خونه باعث مرگ بوده، باز هم نباید اونو علت اصلی قرار داد. چون با این کار به پدر گفته ایم که… ادامه »