Mortal Engines (موتورهای فناپذیر)

۲۰۱۸ | فانتزی, اکشن, ماجراجویی | ۱۲۸ دقیقه | درجه نمایشی PG-13

 

کارگردان :Christian Rivers

نویسنده :Fran WalshPhilippa Boyens

بازیگران :Hera HilmarRobert SheehanHugo Weaving

خلاصه داستان :در یک دنیای پساآخرالزمانی که شهرها برای بقا یکدیگر را برای کسب منابع می‌بلعند، دو نفر در لندن با هم آشنا شده و سعی می‌کنند جلوی یک توطئه را بگیرند.

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

ویلیام بیبیانی – راپ (نمره ۸.۶ از ۱۰)

این یک جهان شکست ناپذیر از دستاوردهای استیم‌پانک است، تقریبا در نحوه ارائه شبیه به «میازاکی» عمل می‌کند. سخت است در مورد راهی که شما را سر حال می‌آورد و کاری می‌کند چشم‌هایتان گرد شود ایراد بگیرید.

 

برایان ترویت – یواس‌ای تودی (نمره ۶.۳ از ۱۰)

متاسفانه، جای زیادی برای مانور روی شخصیت‌ها و عمق روایی باقی نمانده است، که باعث می‌شود این شگفتی پر سر و صدا اغلب زیادی خالی جلوه کند.

 

هلن اوهارا – امپایر (نمره ۶ از ۱۰)

این فیلم از کتاب‌هایی آشنا صفحات زیادی را به ارث کشیده است، ولی وقتی به راه و روش خود عمل می‌کند آن راه‌ها را کنار می‌گذارد.

 

کریس ناشاواتی – انترتینمنت ویکلی‌(نمره ۵.۸ از ۱۰)

علی رغم تمامی زرق و برق‌های مرتبط با آینده فیلم، این اثر هیچ گاه شما را از روی صندلی تکان نمی‌دهد و به جایی جدید منتقل نمی‌کند. این یک فیلم پر سر و صدا است که می‌توانست از چیزهای تازه‌تری برای دادن رنگ و لعاب بهتر به خود استفاده کند.

 

دیوید الرایش – ایندی وایر (نمره ۵ از ۱۰)

حتی در بدترین حالت خود (که اغلب اوقات هم در همان حوالی به سر می‌برد)، «موتورهای فناپذیر» همچنان یک تبلیغات پرهیاهو برای تجربه سینما است.

 

تاد مک کارتی – هالیوود ریپورتر (نمره ۵ از ۱۰)

به صورت خلاصه، این یک داستان انتقام طولانی است که با تلاش‌های مضاعفی هم همراه شده است، به لطف حضور پیتر جکسون و همکاران‌اش، و شخصیت‌ها تقریبا همراهان مناسبی هستند ولی خیلی کم پیش می‌آید که درگیرکننده جلوه کنند.

 

پیتر بردشاو – گاردین (نمره ۴ از ۱۰)

چیزهای زنده مختلفی در مورد «موتورهای فناپذیر» وجود دارد، و نقش‌آفرینی‌ها هم به اندازه کافی مناسب است. ولی علی رغم تمام تلاش‌های استیم پانکی‌اش، «موتورهای فناپذیر» فیلمی نیست که به طور مشخص هیجان‌انگیز یا بامزه باشد، و ایده «شهر متحرک» از لحاظ ساختاری و بصری طوری است که شما یا از آن خوشتان می‌آید یا بالعکس.

 

تیم رابی – تلگراف (نمره ۴ از ۱۰)

«موتورهای فناپذیر» انگار تماما استوری بورد شده است، هیچ خطایی نمی‌کند. ولی اینجا همان جایی است که شخصیت، اوج‌گیری، و کارگردانی قرار دارند و این فیلم فاقد آن است. تمام قطعات فیلم به صورت مکانیکی در کنار هم قرار دارند و صبر کنید -و باز هم صبر کنید – تا یه جرقه از روح به آن دمیده شود و به آن‌ها جانی دهد.

 

اندرو بارکر – ورایتی (نمره ۴ از ۱۰)

فیلم هیچگاه آن انرژی سرسام آور و نابودکننده‌ای که آثار با سرنوشت بدی مثل «اطلس ابر» و «والرین و شهر هزار سیاره» داشتند و با آن تبدیل به شکست‌ّهای قابل توجه ولی لذت بخشی شدند را به خود نمی‌گیرد، به شدت هم درگیر همان اتفاقات بلاک باستری است که صبر نمی‌کند تا ببیند داستان دارد به کجا می‌رود.

 

کث کلارک – تایم اوت (نمره ۴ از ۱۰)

«موتورهای فناپذیر» واقعا ۱۰ درصد الهام‌گیری است و ۹۰ درصد به زحمت خود را جلو کشیدن، همان‌طور که شخصیت‌ّها به شکلی بی‌پروا از هواپیما بیرون می‌پرند و خلبانانی مثل «جنگ ستارگان» در هوا می‌چرخند.

وقتی نوبت به فانتزی و چیزهای علمی تخیلی با دوز کم می‌رسد، ایده «دنیا سازی» حداقل به اندازه روایت و ساخت شخصیت اهمیت پیدا می‌کند. «دنیا سازی» به آن توانایی نویسنده یا فیلمساز اطلاق می‌شود که بستری جدید و شگفت‌آور برای شخصیت‌اش بسازد تا داستان در آن رخ بدهد، از تمامی ابزار استفاده کند تا این بستر را باورپذیر جلوه دهد و «زنده» بیشتر از آن که فراموش شدنی و بی‌روح باشد. «موتورهای فناپذیر»، فیلمی با اقتباس از رمان نوجوان‌پسند «فیلیپ ریو»‌ (Philip Reeve) با همین نام، یکی از بهترین نمونه‌های «دنیا سازی» در سال‌های اخیر را ارائه می‌دهد، که از رقبایی چون «اطلس ابر» (Cloud Atlas) و «والرین و شهر هزار سیاره» (Valerian and the City of a Thousand Planets) و حتی قسمت‌های اخیر «جنگ ستارگان»‌ سبقت می‌گیرد.

به لطف یک داستان با ریتم مناسب (اگرچه بعضی اوقات زیادی سرآسیمه) که هم آغاز، هم اواسط و هم پایان خوبی دارد، «موتورهای فناپذیر» شاید یک شروع خوب برای فرنچایزی جدید باشد که فاکتورهایش بر علیه خودش استفاده نشده است. یکی از شکایات معمول در مورد فیلم‌های این مدلی – که داستان «تک فیلمی» خود را فدای تبدیل شدن به چند قسمت‌ می‌کنند (این، خیلی بیشتر از نمونه‌های مثبت، نمونه‌های منفی دارند، مثلا طرفداران «سنت‌شکن»‌ (Divergent) به خوبی به آن واقف‌اند) خیلی اینجا صدق نمی‌کند. فیلمنامه‌نویسان اثر یعنی «پیتر جکسون» ‌(Peter Jackson)، «فیلیپا بوینز» (Philippa Boyens) و «فران والش» (Fran Walsh)، که هیچ‌کدام با فیلم‌های چندقسمتی غریبه نیستند، اطمینان حاصل کرده‌اند که «موتورهای فناپذیر» بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد در حالی که این امکان برای دنباله‌های احتمالی آن هم وجود داشته باشد تا متولد شوند. (ریو چهار قسمت از کتاب را با این شخصیت‌ها نوشته است.) متاسفانه،  افول شدید بازار آثار نوجوانانه‌پسند همراه شده با این تصمیم از سوی یونیورسال که خیلی برای «موتورهای فناپذیر» تبلیغ نکند، و این نشان از این دارد که این یک ماجرای تک قسمتی خواهد بود. و، با اینکه من از دیدن ماجراهای بیشتر با این شخصیت‌ها لذت خواهم برد، من سینما را در حالی ترک کردم که از داستانی که شاهدش بودم و «دنیا سازی» که آن را در خود جای داده بود رضایت داشتم.

بازه زمانی فیلم شاید مربوط به هزار سال دیگر باشد. در نتیجه تحولات عظیم «جنگی شصت دقیقه‌ای» که این سیاره را به خاک سیاه نشانده، یک آینده پساآخرالزمانی و استیم پانک تشکیل شده که در آن، شهرهای بزرگ و متحرک در مناطق بی‌آب و علف می‌گردند تا مناطق کوچک‌تر را «ببلعند». فیلم با یک سری جلوه‌های ویژه از بزرگ‌ترین این شهرها، یعنی لندن پررونق، که اداره آن به دست شهردار «مگنس کروم» (با بازی «پتریک مالاهاید» (Patrick Malahide)) است، در حالی که در حال تعقیب بخش معدنی شهری به نام «سالژاکن» است آغاز می‌شود. کمی پس از آن، یکی از مهاجرانی که از سالژاکن آمده، زنی جوان به نام «هستر شاو» (با بازی «هرا هیلمار»)، تلاش می‌کند تا رئیس «هیئت مورخان»، «تادیوس ولنتاین» (با بازی‌ «هیوگو ویوینگ») را به قتل برساند. این حمله توسط یکی از شاگردان ولنتاین، «تام نتسورثی» (با بازی «رابرت شیهن») خنثی می‌شود، کسی که هستر را در خرابه‌های سوزان سالژاکن در حالی که لندن آن را برای کسب انرژی می‌بلعد تعقیب می‌کند. این تعقیب به بیرون افتادن هر دوی آن‌ها از سفینه می‌انجامد، در حالی که ولنتاین هم نشان می‌دهد که آن آدم بی‌ادعا و خوب و صادقی که نشان‌ می‌دهد، نیست. بیرون از آنجا و در «زمین شکار بزرگ»، تام و هستر با چالش‌های مختلفی مواجه می‌شوند که کوچک‌‌ترین آن‌ها، این است که باید به یکدیگر اعتماد کنند. آن‌ها به یکی از ماموران گروه ضد قدرت یعنی «آنا فنگ» (با بازی‌ «جیهی») می‌پیوندند تا تلاش کنند جلوی استفاده‌ ولنتاین از یک سلاح کشتار جمعی را بگیرند. و از آن سو هستر تبدیل به هدف اصلی شکار «استاکر شرایک» (با بازی «استفن لنگ») می‌شود، کسی که اذعان دارد هستر یک قول را زیر پا گذاشته است.

اگر «موتورهای فناپذیر» بعضی اوقات شبیه به «جنگ ستارگان» است، این یک تصادف نیست.  ولی این به آن خاطر نیست که «ریو» و فیلمنامه‌نویسان حسابی تحت تاثیر فیلم‌های «جرج لوکاس» قرار گرفته‌اند (اگرچه ساده‌انگارانه است که تاثیر او را هم نادیده بگیریم) ولی به این خاطر است که، همان طور که اکثر اوقات روایت لوکاس مورد بررسی قرار گرفته است، استعاره‌ها و اسطوره‌ها دست‌مایه کلی نه تنها «جنگ ستارگان» بلکه خیلی از داستان‌های حماسی بوده‌اند. ظاهر فیلم، که دست‌پخت کارگردان فیلم اولی خود (و عاشق جکسون) یعنی «کریستین ریورز» است، برخی الهامات را از منابع آشنای استیم پانک مثل «مد مکس» و «شهر کودکان گمشده» (The City of Lost Children) گرفته تا برخی از ماجراهای «تری گیلیام» (Terry Gilliam) گرفته است، در حالی که همچنان هویت خود را حفظ می‌کند. جلوه‌های ویژه واقعا هم ویژه هستند و لیاقت این را دارند تا روی پرده بزرگ دیده شوند (هرچه بزرگ‌تر، بهتر). این یکی از آن معدود فیلم‌هاییست که استفاده گسترده از CGI توی ذوق مخاطب نمی‌زند.

برای نقش اصلی، فیلمسازان به سراغ بازیگر ایسلندی تبار یعنی «هرا هیملار» رفته‌اند، کسی که توانسته یک کارنامه نسبتا فوق‌العاده (هرچند بی سر و صدا) را برای خود در سالیان اخیر دست و پا کند.  او توانسته قدرت، تنهایی،‌ آسیب‌پذیری هستر را به خوبی نشان دهد و یک ارتباط خوب را با شخصیت عجول «رابرت شیهن» یعنی تام برقرار کند. «شیهان»، مثل «هیملار»، تقریبا یک چهره جدید به نظر می‌رسد، اگرچه این اولین باری نیست که او در آثار نوجوانانه پسند حضور دارد. (او قبلا در فیلم «شهر استخوان‌ها» (City of Bones) هم حضور داشته بود.) شناخته‌شده‌ترین بازیگر در «موتورهای فناپذیر» کسی است که بیشترین وقت از فیلم را به خود اختصاص داده است: «هیوگو ویوینگ»، کسی که ولنتاین بدجنس را با کاریزمایی به نمایش می‌گذارد که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. ویوینگ، که رابطه طولانی مدتی با جکسون داشته است (او در فیلم‌های مربوط به سرزمین میانه نقش «الروند» را داشته است)، کاری کرده تا ولنتاین آن قدری دوست داشتنی باشد که بیشتر به چشم یک ضد قهرمان به او نگاه کنیم تا یک آدم بد سنتی. (ممکن است برخی یک نسخه متفاوت از این فیلم از زاویه دید او را تصور کنند.)

این که آثار جدید اینچنین بزرگ و پر زرق و برق ساخته شوند روز به روز کمتر می‌شود. در شرایط امروز، تقریبا هر چشم اندازی یا یک دنباله یا یک بازسازی است. «موتورهای فناپذیر» نه انقلابی است و نه از لحاظ روایت و تعامل شخصیت‌ها «از خط بیرون می‌زند». ولی موفق می‌شود تا یک داستان درگیرکننده را روایت کند با هیجان کافی و طوری آن را پیش ببرد که هیچ‌گاه پا را از گلیم خود فراتر نگذارد و بیشتر از حد مورد نیاز، طولانی نشود. با هدایت فیلمسازانی که به جلوه‌های بصری و روایت داستانی علاقه خاصی دارند، «موتورهای فناپذیر» دو ساعت لذت‌بخش است. 

مترجم :دانیال دهقانی


1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

مورتال انجین یکی از بهترین فیلم های سال ۲۰۱۸ هست ولی هنوز که هنوزه نسخه با کیفیتش ریلیز شده متاسفانه