Moonrise Kingdom (قلمرو طلوع ماه)


خلاصه داستان:

دو نوجوان به علت برخی مشکلات، تصمیم به فرار از خانه می گیرند. در این بین، پلیس، والدین، سگ شکاری و یک کمپ دانش آموزی به دنبال آنهاست ..


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Eric Kohn (اریک کوهن)

نشریه IndieWire

نمره 8.3 از 10

بزرگترین نقص «قلمرو طلوع ماه/Moonrise Kingdom» عنوان گنگ و نه چندان جذاب فیلم است. این فیلم روای یک عشق عجیب و پر شور و شوق در دوران بلوغ است و طوری به تک تک جزئیات صحنه ها و داستان می پردازد که بیننده را یاد وسواسی ترین سازنده ی خانه های عروسکی در قرن نوزدهم می اندازد.

 

با وجود اینکه فیلم به موضوعات مهمی مانند عشق حقیقی، سرنوشت، ترک فرزند می پردازد و داستان آن با وقایع تاریخی بسیاری همزمان است، اهمیت این مسائل در کلیت فیلم از معنا و مفهوم منظره ی حاصل از قرار دادن دو نوع پارچه ی شطرنجی کنار یکدیگر و یا انتخاب یک قطعه ی موسیقی از آثار «بنجامین بریتن/ Benjamin Britten » برای یک صحنه ی خاص، بیشتر نیست. به عبارت دیگر، این هم یکی از فیلم های سبک کاری منحصر به فرد «وس اندرسون/Wes Anderson» است – گرچه نسبت به برخی آثار او سرخوشانه تر و در مقایسه با برخی دیگر احساسات جاری در لایه های درونی آن قوی تر و تأثیرگذار تر است – که در نظر افراد ناآشنا و تازه وارد مانند یک ضربه ی شیطنت آمیز و محسور کننده جلوه می کند.

این فیلم که اولین فیلم پخش شده در مراسم افتتاحیه ی جشنواره ی کن امسال بود، علاقمندان آثار «وس اندرسون» را به ضیافتی دلپذیر از لذت های خاص نهفته در آثار او دعوت می کند، اما در عین حال باعث شده تا شرکت پخش کننده ی فیلم « Focus Features» امید چندانی نداشته باشد که در اکران رسمی فیلم در آمریکا که از تاریخ 25 ماه مِی آغاز می شود، با اقبال عمومی مواجهه شود.

اگر در طول صحنه ی افتتاحیه ی فیلم تصور کردید در حال تماشای یک خانه ی عروسکی – و یا حتی لانه ی زیر زمینی آقای فاکس (شخصیت اصلی انیمیشن «آقای فاکس شگفت انگیز/ Fantastic Mr. Fox» و خانواده اش – هستید، اشکالی ندارد و می شود از سر تقصیرتان گذشت. بعد از آن در چند حرکت سریع دوربین، نماهایی از تک تک اتاق ها به صورت عکس نمایش داده می شود تا بیینده با خانه ی خانواده ی از هم پاشیده شده ی بیشاپ – که برخی از اعضای آن در وقایع بعدی فیلم نقش مهمی دارند – آشنا شود. اما در مقایسه با شرح مفصل صحنه ها که تأکید آن بر روی جزئیات چیدمان و تزئینات محلی و خصوصیات جغرافیایی و آب و هوایی جزیره ی نیو پنزنس واقع در نیو انگلند و برنامه ی روزانه ی سختگیرانه ی گروه پیشاهنگی خاکی که دوره ی تابستانی سال 1965 آن در راه است، شخصیت های انسانی رنگ می بازند و در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرند.

اندرسون در این فیلم اغلب از نماهای رو به دوربین استفاده کرده و به دلیل عدم صورت گرفتن ورود و خروج شخصیت ها، این نماها حالتی پیدا کرده اند که انگار آماده اند تا به وسیله ی دوربین قاب گرفته شوند. گفتگوها و موسیقی های به کار رفته در این فیلم – حتی بیش از آثار قبلی او – آنقدر صریح و گویا هستند که در نقش مکمل صوتی جلوه های بصری ظاهر می شوند. تمام اجزای فیلم به زیبایی در هم تنیده شده اند و امکان هیچ گونه سهل انگاری، رخداد های تصادفی و یا برانگیختگی های غیرعمدی و از پیش طراحی نشده وجود ندارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/anderson/wesandersonmoonrisekingdom.jpgبرانگیختگی های استثنایی و ویژه ای در فیلم وجود دارد. مانند رابطه ای که میان پیشاهنگ یتیم و باهوشی به نام سم شاکوسکی (جرد گیلمن/ Jared Gilman) و دختر عجیب و غریبی به نام سوزی بیشاپ (کارا هی وارد/ Kara Hayward) شکل می گیرد. سوزی سه برادر کوچک پریشان حواس دارد، پدرش (بیل موری/ Bill Murray) خانه را ترک کرده و مادرش (فرانسیس مک دورمند/ Frances McDormand) با یک پلیس محلیِ مهربان و محجوب به نام سروان شارپ (بروس ویلیس/ Bruce Willis) رابطه ی عاشقانه دارد. وقتی سم بدون اجازه و اطلاع قبلی از کمپ ایوانهو غیبش می زند تا با سوزی فرار کند، وحشت عمومی جزیره را فرا می گیرد.

از بعضی جهات، این فیلم شبیه « They Live by Night » محصول 1949 است ک شخصیت های اصلی آن با نوجوان های 12 ساله جایگزین شده اند. هیچ یک از اعضای خانواده سوزی را درک نمی کنند، خانواده ای که سم را به فرزندی قبول کرده اند ناگهان او را از خود می رانند تا تحت سرپرستی سخت گیرانه ی زنی به نام سوشال سرویسز (با بازی تیلدا سوئینتون/ Tilda Swinton) قرار بگیرد، سوشال سرویسز (Social Services به معنی تأمین اجتماعی) نام واقعی این زن است و منظور سازمان تأمین خدمات اجتماعی نیست. اما لحن این دو فیلم کاملاً متفاوت است. این دو نوجوان با نگاهی مصمم و ثابت قدم به زندگی و یکدیگر چشم دوخته اند، سم از خلال شیشه های ضخیم عینکش و سوزی از پشت پلک هایش که به طرز غم انگیزی همیشه آرایش شده اند. آنها هنوز قادر به احساس و یا اظهار کردن شهوت جنسی نیستند و از سر عادت دست به انجام کارهایی می زنند که گمان دارند شیوه ی اظهار عشق است – بوسه های کوتاه و نوازش – و تشخیص می دهند که عاشق یکدیگر هستند.

با این وجود، اغلب اوقات کسی در تعقیب آنهاست: والدین دخترک، افسر پلیس و سگ شکاری اش، و از همه شدیدتر گروه پیشاهنگی که در خلال تمرینات پیوسته از لحاظ نظری و ذهنی برای شرکت در عملیات مختلف آماده هستد اما به ندرت پیش می آید که فرصتی برای ایفای نقش به دست بیاورند. ایده ی فرار کردن بچه ها – آن هم در یک جزیره و نه جایی دیگر – به خودی خود مضحک است و مشخص است که نتیجه ای نمی دهد.

اما آنها در طی این مسیر چنان قدرت پذیرش و یگانگی از خود نشان می دهند که همین فرار خود حالتی شبیه به زندگی مشترک پیدا می کند. سم و سوزی حتی اگر از نظر حسی و جسمی نابالغ باشند، از نظر روحی و فکری با هم یکی شده اند.

مانند انیمیشن «آقای فاکس شگفت انگیز»، اندرسون در این فیلم هم موفق می شود با وجود به کار بستن سبکی ساختگی، روابط شخصی صمیمانه و سازشگاری و توافق میان شخصیت ها را به نمایش بگذارد. نتیجه این است که هسته ی مرکزی این قلمرو – پیوند میان شخصیت های اصلی که دو بازیگر تازه کار، هی وارد و گیلمن با جسارت و صراحت تمام نقش آنها را ایفا می کنند – آنچنان قدرتمند شکل گرفته که حتی از خصوصیت انعطاف پذیری خود نیروی دوباره می گیرد.

آنچه در اطراف آنها رخ می دهد – تعقیب اجتناب ناپذیر سردسته ی گروه پیشاهنگی (ادوارد نورتون/)، جنب و جوش پیشاهنگ ها در حدی که انگار راهی نبردی خونین می شوند، والدین خشمگین و نیروهای پلیس محلی که در تعقیب آنها هستند – حالت ساختگی طنزآمیزی دارد و تا حدی هم سرگرم کننده و مفرح است. اکثر بازیگران بزرگسال و باتجربه فرصت چندانی برای نقش آفرینی ندارند. حداقل ویلیس و مک دورمند رابطه ای دارند که باید به مسائل آن رسیدگی کنند، اما موری، نورتون، سوئینتون و «هاروی کیتل/ Harvey Keitel» که در نقش یکی از دیگر مربیان پیشاهنگی ظاهر شده، انگار بیش از حد به حال خود رها شده اند.

اما حتی در کم حادثه ترین صحنه ها هم طراحی های تصویری آنچنان جذاب است که نکاه ها را به سمت خود می کشد. اقامتگاه های پیشاهنگی واقع شده در نوک درختان، کانکس قدیمی و زیبایی که سروان شارپ در آن سکونت دارد و تن پوش فوق العاده نمایشی سوشال سرویس ( که شبیه ترکیبی ست از یونیفرم ارتش رستگاری و جامه ی ملکه ی شرور در داستان سفید برفی) از نمونه های این جلوه های بصری هستند.

رأس دقیقه ی 50 فیلم، زوج فراری پیدا می شوند و همین موضوع محرکه ی پیش روی فیلم را معکوس می کند: در مقابل چشمان قانون و مخالفت های خانوادگی، سوزی و سم چگونه قرار است دوباره به هم برسند؟ شخصیت حلال مشکلاتی که نوید حضور او از پیش داده شده در این موقعیت نقش اصلی را ایفا می کند، همینطور تغییر احساس های بی شماری که در پرده ی سوم شوریده وار فیلم اتفاق می افتند.

اندرسون و «رومن کاپولا/» که فیلمنامه ی « The Darjeeling Limited» را نیز با کمک یکدیگر به نگارش در آوردند، به ماجرای کوچک و عجیب و غریبی بال و پر دادند و با به کار بستن سبک هنری خاص خود در گوشه گوشه های فیلم آن را جلوه بخشیده اند. قطعاً آنچه حاصل شده بیش از هر شخص دیگری وام دار اندیشه های اندرسون است، اما گروه فیلمسازی منتخب او نیز افراد باذوقی هستند که بدون شک شیفته ی روش دقیق او در پردازش جزئیات و جلوه های هنری شده اند. از این میان میتوان به فیلمبردار اثر «Robert Yeoman» که برای ششمین مرتبه با اندرسون همکاری می کند، «Adam Stockhausen» طراح صحنه، «Kasia Walicka-Maimone» طراح لباس، و تدوینگر فیلم «Andrew Weisblum» اشاره کرد.

«Alexandre Desplat» در ساخت تم های موسیقیایی فیلم فوق العاده عمل کرده است، اما آثار او تنها جزئی از ترکیب فوق العاده ی موسیقی های مختلفی ست که به عنوان موسیقی متن این فیلم برگزیده شده اند. شمار بیشتر قطعات از آثار بریتن – به ویژه قطعات ساخته شده برای نمایش «طوفان نوح/Noye’s Fludde» -انتخاب شده اند. این نمایش که اثر بریتن انگلیسی ست برای اولین بار در سال 1958 بر روی صحنه رفت و اندرسون با استفاده ی آن در این فیلم که ماجراهای آن در جزیره ای میان آب می گذرد تناسبی با متن اصلی اثر ایجاد کرده و چه بسا سیلابی که نقطه ی اوج فیلم را شکل می دهد هم از حال و هوای نهفته در همین قطعات الهام گرفته شده باشد.

شیوه ی ترکیب قطعات بریتن و آثاری از «Saint-Saens»، «موزارت/Mozart»، «شوبرت/Schubert»، «هنک ویلیامز/ Hank Williams » و «Desplat» آنچنان برجسته و فوق العاده است که استحقاق آن را دارد که مقاله ای جداگانه برای تحلیل آن نوشته شود.

مترجم: الهام بای

اختصاصی نقد فارسی

تاد مک کارتی (امتیاز 3.5 از 4) —————— نقد فیلم

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها، وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگیرد قضایی می شود.

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

11
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
11 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
11 Comment authors
محمد sssssmarsellus wallaceامیلامیر جنوی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
محمد
Member
Member
محمد

اندرسون کارشو بلده.خیلی خوبه.مهمترین ویژگیش کارگردانی خوب اندرسونه.

sssss
Guest
Member
sssss

به نظر من خوب نیود نه تونسته بود فانتزی باشه نه واقعی، این سبک فیلمهارو فرانسویها بهتر میسازن، بازیگرای نقش پسر و دختر هم خیلی ضعیف بود!

marsellus wallace
Guest
Member
marsellus wallace

یکی از زیباترین فیلم هایی که تا به حال دیدم.

emad001
Guest
Member
emad001

اگه ادم خودشو جای یکی از اونا بزاره ، اون وقته که اون ۲ تارو درک می کنه

تو یکی از دیالوگ های فیلم فیلم گفت:
((از وقتی که اون دخترو دیدم ، یه حسی بهم منتقل شد ))

وقتی تو دنیا فقط یک نفر آدمو درک کنه ، این عشق به وجود میاد

مهران
Guest
Member
مهران

با احترام به نظر منتقد، ولی اگه توی این فیلم افراد مشهوری مثه بیل موری، بروس ویلیس و ادوارد نورتن بازی نمیکردن فکر نکنم تا اخر فیلم رو نگاه میکردم. فیلی خسته کننده و با مفاهیمی کلیشه ای. شاید نحوه فیلم برداری یا قالب بندی تصاویر فوق العاده بوده که متاسفانه من که یه مخاطب معمولی سینما هستم چیزه زیادی ازش نمی فهمم.

فرزاد
Guest
Member
فرزاد

تک تک نماهای فیلم زیباو لذت بخش بود.مناظر، طراحی صحنه و لباس خیلی دوست داشتنی بود.داستان فیلم، دیالوگ ها و طنزهای موجود در فیلم بسیار بامزه و دلپذیر بود.بعد از دیدن فیلم های اکشن، جنگی، تخیلی و پر از خشونت؛ دیدن این فیلم روح شما را صیقل می دهد تا فرق هیجان را با زیبایی بیشتر درک کنید!

صادق پارسانیک
Member
Member
صادق پارسانیک

حالا شاید ما معنی فیلمومتوجه نشدیم ولی فکر نکنم فیلم انچنان پر محتوا بوده باشه پیام اصلی فیلم رابطه عاشقانه پاک با طرز فکر نوجوانان هست. نهایت نمره من به این فیلم ۶٫۵ از ۱۰ هست و فکر میکنم فیلمنامه فیلم مهمترین عنصر این پروژه بود….

امیل
Guest
Member
امیل

pinokio1400:من که حالم از این فیلم به هم خورد.وسطای فیلم یه دفعه به خودت میگی دارم چی میبینم؟؟

دقیقا از همون وسط به بعد، فیلم یک ذره جالب میشه .
اما در کل فیلم مسخره ای بود .

امیر جنوی
Member
Member
امیر جنوی

فارغ از نماهای دوربین و جلوه های بصری زیبایی که فیلم داشت ولی فوق العاده فیلم تصنعی بود نه یه درام جدی بود نه فانتزی سرگرم کننده
حداقل کارگردان تکلیف خودشو با فیلم و تماشاچی روشن میکرد

pinokio1400
Guest
Member
pinokio1400

من که حالم از این فیلم به هم خورد.وسطای فیلم یه دفعه به خودت میگی دارم چی میبینم؟؟

nader
Guest
Member
nader

واقعا فیلم زیبابی بود .بهترین ویژگی فیلم , نماهای دوربین بود .که هر سکانس رو خیره کننده می کرد.