Memento (یادگاری)


خلاصه داستان:

لئونارد یک مأمور بازرسی شرکت بیمه است که پس از کشته شدن همسرش به دنبال پیدا کردن قاتلین اوست. حافظه‌ی او در اثر وارد شدن ضربه‌ای مهلک به سرش آسیب دیده است. پس از این اتفاق، زندگی او به هم می‌ریزد زیرا هر روز حافظه‌ی کوتاه مدت خود را از دست می‌دهد و بنابرا


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد فیلم ممنتو(به یادآر):نوآری مهیج، مبتکر و نامتعارف
ممنتو واژه‏ای لاتین معادل«به یادآر»است.معنی آن چیزی‏ است که گذشته را به خاطر می‏آورد؛چیزی که می‏تواند برای‏ فشار بر حافظه یا هشدار نسبت به آینده به کار رود.به همین‏ علت عنوان مناسب و اندوه‏باری برای فیلم جدید و استثنایی‏ کریستوفر نولان فیلمنامه‏نویس و کارگردان است،تریلری به‏ یادماندنی و اضطراب‏آمیز دربارهء مردی که هیچ چیز نمی‏تواند به‏ یاد بیاورد.

این مرد لنرد شلبای،کارآگاه اسبق بیمه است(نقش او را گای پیرس بازیگر«محرمانه لس‏آنجس»با قدرت تمام ایفا می‏کند).او وضعیت ذهنی بسیار خاص و آشفته‏ای دارد.لنرد حین درگیری با مردی که به همسرش تجاوز کرده و او را کشته‏ بود،ضربه‏ای از ناحیهء سر خورد که باعث شد تا توانایی‏اش را برای‏ یادآوری خاطرات کوتاه مدت از دست بدهد.در حالی که می‏تواند تقریبا هرچیزی را تا آن لحظهء خشن به یاد آورد که کجا ا ست‏ یا چرا آنجا است.او همواره خود را در تقیب می‏بیند و نمی‏داند که‏ آیا شکار است یا شکارچی.حتی در مقابل پرسش‏های ساده‏ای‏ چون«آیا با تو خوب رفتار کردند؟»صادقانه جواب می‏دهد:«یادم‏ نمی‏آید.»

طبعا زندگی عادی برای این معلول ذهنی به حد کافی‏ ناامیدکننده است،ولی لنرد در پی چیز مهم‏تری است.او قاطعانه‏ تصمیم دارد تا انتقام مرگ زنش را بگیرد،از فرط استیصال به‏ دنبال شواهدی قطعی است که دیگر وجود ندارد.او تبدیل به‏ نوعی پلیس ناقص شده است و با نوعی وسواس ذهنی به دنبال‏ اجرای عدالت است.گرچه حتی این موضوع را هم نمی‏تواند در حافظه‏اش ثبت کند.او با اصرار می‏گوید:«چون چیزهایی وجود دارد که یادم نمی‏آید،دلیل نمی‏شود که کارهایم بی‏معنی باشد.»

منطق جذاب فیلم برگرفته از داستان کوتاهی است که‏ جاناتان،برادر نولان نوشته است و به نوبهء خود متکی بر نوعی‏ شرایط ذهنی واقعی است.نولان‏ علاقه خود را به مضمون هویت و شکست زمان حفظ کرده است که‏ مشخصه فیلم اول او نیز بود.
در هرحال«ممنتو»بیش از آن‏ که فیلمی متأثر از تفکرات باشد،فیلم‏ نوآری است با ساختاری‏ تحریک‏کننده و پرداختی مهیج؛نوعی‏ استفاده پیچیده و خلاقانه از امکانات‏ سینما که قابلیت‏های این رسانه را در مسیری نامتعارف هدایت‏ می‏کند.نولان قصد دارد تا داستان را به شیوه‏ای ذهنی و به‏ روشی بیان کند که نظرگاه لنرد را بازتاب دهد.پس در عمل نوعی‏ تریلر ساخته است که سیر رو به عقب دارد،فیلمی که از آخر شروع‏ می‏شود(تا حدی شبیه«خیانت»ساخته هرولد پینتر)و به آغاز برمی‏گردد.اما به نحوی متناقض هرچه بیشتر درمی‏یابیم،کمتر می‏توانیم نسبت به حقیقت مطمئن باشیم.

فیلم با صحنه‏ای شروع می‏شود که چکیدهء صحنه‏های بعدی‏ است.مردی در حال نگریستن به عکس پولاروید یک جسد است‏ که تازه ظاهر شده.عکس دوباره وارد مرحلهء ظهور می‏شود و به‏ داخل دوربین می‏رود،گلوله به داخل تفنگ برمی‏گردد،قربانی‏ زنده می‏شود و شروع به صحبت می‏کند.به همین منوال خط داستانی فیلم از صحنهء جسد بر زمین به عقب برمی‏گردد تا سلسله‏ وقایعی را نشان دهد که منجر به قتل شده‏اند.در فیلم شخصیتی‏ احساساتی و مرموز به نام تدی(جو پانتولیانو از فیلم«ماتریکس») وجود دارد که ظاهرا شرایط لنرد را بهتر از خود او درک می‏کند. همچنین زنی شهرآشوب( femme Fatal )به نام ناتالی‏ (کری.ان‏موس،یکی دیگر از بازیگران«ماتریکس»)وجود دارد که دیگر شخصیت مرموز فیلم است.بر پشت عکس وی نوشته‏ شده«او از سر ترحم به تو کمک می‏کند.»

لنرد طی یک سلسله تک‏گویی که با فردی ناشناس پشت‏ تلفن انجام می‏دهد،چگونگی مواجهه خود را با جهان فاش‏ می‏کند.انضباط و سازمان‏دهی کار او نتیجهء بینشی است که حین‏ تحقیق دربارهء پرونده بیمه سامی جنکیس(استیون توبولوفسکی) به دست آورده است،مردی که شرایطش بسیار شبیه به لنرد بوده‏ است.

ما این نکته را همچون سایر نکات فیلم به صورت پراکنده‏ درمی‏یابیم،زیرا نولان علاوه بر سیر رو به عقب داستان از ساختاری‏ روایی و مبتکرانه استفاده می‏کند.هرصحنه را به صورتی می‏بینیم‏ که در مقابل لنرد رخ می‏دهد،با این حس آشفتگی«که کجا هستم».اما درست وقتی که در دل رویدادها قرار می‏گیریم،فیلم‏ یک گام به عقب برمی‏گردد و زمینه رویدادی را نشان می‏دهد که تازه دیده‏ایم.در نتیجه به ما اطلاعاتی می‏دهد که لنرد فراموش‏ کرده است.
این شیوه داستان‏گویی نه فقط جای تحسین دارد،بلکه‏ بیشترین توجه را می‏طلبد.خود نولان می‏گوید که گرچه حافظهء بصری فوق العاده‏ای دارد و فیلم را حدودا هزاربار دیده است،ولی‏ «حتی اگر خود من در دقیقه بیستم فیلم وارد سالن شوم نمی دانم‏ که صحنه بعدی چه خواهد بود.» یکی از عوامل اصلی موفقیت فیلم(علاوه بر فیلمبرداری‏ مسحورکننده والی پفیستر و تدوین سریع و دقیق دادی دورن) بازی استثنایی پیرس در نقشی بسیار چالش‏برانگیز است.در واقع‏ هرچه بیشتر از لنرد می‏بنیم و بیشتر درباره زندگیش می‏فهمیم، تنش و تعلیق فیلم غیر قابل تحمل‏تر می‏شود.طبعا بامردی که‏ می‏گوید«اگر نتوانم زمان را حس کنم چه‏طور می‏توانم معالجه‏ شوم»،احساس همدلی می‏کنیم و نگرانش می‏شویم.ولی این‏ احساس از نوع خاصی است.همان‏طور که نقش حاکم بر خود فیلم بسیار هنرمندانه‏تر از تریلرهای معمولی نمود دارد.

مترجم: مهدی فروتن
منبع: نقد سینما » تیر 1380 – شماره 25پایگاه مجلات تخصصی نور
سایت نورمگز

نقد و بررسی فیلم به قلم

ممنتو را وقتی دیدم فکر کردم این پایان سینماست. هنوز هم چنین می اندیشم.این فقط فیلمی بر اساس تدوین یا ساختار باژگونه نیست چیزی فراتر از این حرفهاست چیزی که گوشه های فراموش شده کابوسها و خوابهایمان را احضار می کند.

ممنتو فیلمی است که با دو لایه از ساختار فکری ما بازی میکند.یکی خوداگاهی و اصرار ما بر درک کلید ظاهری فیلم است مانند آنها که در سرخوشی هم هرگز نمی خواهند یا شاید نمی توانند از تصور اینکه چیزی بر ادراکشان اثر می گذارد فارغ شوند و معنای سرخوشی را در نمی یابند یا آنها که در رانندگی در جاده ای کوهستانی و دل انگیز به چیزی جز مکانیزم رانندگی و چرخ دنده نمی اندیشند و هرگز از تابلوی زیبای طبیعت، این پرده نمایش بادگیر((windscreen لذت نمی برند  . شاید این توانایی مربوط به چین خوردگیهای ساختار مغز  انسان هم باشد که اندازه قابلیت های فردی را در ترکیب تعیین می کند که هرچقدر این پیچ خوردگیها بیشتر باشد شاخکهای گیرنده روان -که چیزی جز برآیند اندیشه نیست -حساستر و آسیب پذیرتر می شود.
مهم این است که بتوانی رانندگی را به سیستم اکستراپیرامیدال( خارج هرمی= راه کنترل غیر ارادی در سیستم عصبی مرکزی بدن) واگذاری و در سطحی فراتر همزمان از منظره های اطراف لذت ببری. نمونه متعالی و البته غیر قابل قیاس آن دیدن فیلمی از این دست است.

اینها را گفتم که به لایه دوم ممنتو برسم.اینکه ارزشهای این فیلم را به جنبه های تکنیکی و ساختار وارونه فیلم معطوف بدانیم نگاهی است که پیوسته در سطح می ماند و بر افتخار کم خردانه کشف ساختار فیلم اکتفا می کند و درجا می زند وگرنه اگر فقط این جنبه و بازیگوشیها و لطایف سینما برایمان مهم است فیل گاس ون سنت فیلم به مراتب بهتری است یا بیست و یک گرم که همچنان فیلم ارزشمند و چند لایه ای است یا مثلا کارهای تجربه گرایانه ای از این دست. البته فراموش نمی کنیم که که سینما از این نظر بسیار مدیون تارانتینوی بزرگ و شاهکار بی تکرارش پالپ فیکشن است. ولی ممنتو در لایه ای دیگر از خودآگاه فراتر می رود و به گوشه های تاریک ناخودآگاهمان دست می یازد. تصویر مردی که به موازات دیگری می دود و نمی داند چه کسی در پی آن دیگری است تصویری هراسناک از پادرهوایی و بی ریشگی است. بازخوانی اندیشمندانه ای از آنچه بر انسان معاصر می گذرد. نمونه اش را درفیلم باشگاه مشت زنی_ فیلم بسیار محبوب دیگرم-هم دیده ایم. ادوراد نورتون آن فیلم و بی بصیرتی اش بر آنچه بر او می گذرد و فاجعه ای که می آفریند به خوبی به دستاویز شدن و سرگردانی قهرمان فیلم ممنتو(لنی با بازی گای پیرس) پهلو میزند.

نگاه کنید به جایی که لنی، بطری مشروب در دست، در حمام نشسته و می اندیشد که آن بطری را سر کشیده و مست است و چند دقیقه بعد آشکار می شود که او آن بطری خالی را برای دفاع از خود در دست گرفته . من با دانش اندک سینمایی ام تصویری شگفت انگیز تر و اندیشگرانه تر و  از همه مهمتر بی ادعاتر از این، برای دست اندازی و بازیافت لایه های ذهن و یادآوری به یاد ندارم. من این نگاه بی پیرایه پست مدرنیستی سینمای جوان و مستقل کریستوفر نولان را بارها بر شگرد روایت و بازیابی فیلمی پرادعا و البته زیبا چون سال گذشته در مارین باد ترجیح می دهم. البته این تنها،گونه ای از  پسند است.

گوهره ممنتو به گونه ای خامدستانه تر ولی به همین اندازه بدیع و بی تکرار در اولین فیلم کریستوفر نولان با نام تعقیب(Following) که آنهم فیلمی نو- نوار Neo-noir با شکست زمان است به کار رفته. _آن فیلم را نولان با پول توجیبی و در قطع 16 میلی متری و در خانه پدری اش ساخته بود_. او هرگز نتوانست شکوه ممنتو را بازآفریند.

کلید های ورود به دنیای اسرار آمیز ممنتو چیست؟ دنیایی که سراسر دریغ است و چرخه وار تکرار می شود.آنگاه که فیلم را وارونه می بینیم_ که من چند بار ازپایان به آغاز دیدم _ تازه در می یا بیم که رستگاری در میان نبوده و هیچ خاطره ای بازیافت نشده. بازی دیگری شروع خواهد شد و لنی دستاویزی برای حذفی دیگر خواهد بود.جهان داستان، به شدت خودبسنده است و زایا. معشوق می آفریند و آرامش کنار  ولی  به سرعت پوست اندازی می کند و خیال باطلمان را برباد می دهد. دوست می آفریند و بارها به تردیدمان می دارد. هویت را به پرسش می گیرد.در تمام روایت، امیدی به رستگاری برایمان سوسو می زند آنهم با انتخاب تصویری سیاه و سفید برای بخشهای گفتگوی تلفنی لنی که با رنگ قطعه های دیگر روایت نمی خواند. در میانه های داستان او از مخاطب تلفنی اش می پرسد: تو کیستی؟ این  پرسش همچون آواری بر سرمان فرود می آید. امیدمان را کم رنگ می کند و سرانجام که این روایت سیاه وسفید به ابتدای فیلم و نزدیکی های انتهای داستان_ همین مقطع روایت، وگرنه این داستان جز با نابودی لنی پایان نخواهد پذیرفت- می رسد چیزی جز آه و دریغ باقی نمی گذارد.کابوسی ناگزیر. پرداختی فرامدرن بر کابوس.

از کلیدهای ورود گفتیم: مهم این است که اجازه ورود را این ما هستیم که می دهیم یا نمی دهیم واینکه خود را آیا تا آن اندازه وا می گذاریم تا معنا به عمق جانمان رسوخ کند؟ حافظه چیست ؟مکانیزم خواب و رویا چیست؟ چرا حافظه گاهی از عمری که کرده ایم فراتر می رود؟ چرا گاهی چیزی می بینیم که فکر می کنیم پیشتر دیده ایم؟ نوروسایکولوژیست ها به این پدیده می گویندde ja vu  و آنرا پیامد دیس شارژ(تخلیه) ناگهانی برخی مدارهای سیناپسی مغز و اختلالی در لوب تمپورال و دقیقتر از آن در هیپوکامپ مغز می دانند به بیان ساده تر، نوعی تشنج ساده آنی است که البته تشنج هم چیزی جز دیس شارژ ناگهانی بارهای الکتریکی گروهی از نورونها(سلولها)ی مغز نیست.آیا باید بر چنین تحلیل علمی و دقیقی تردید کنیم و قطعیت آنرا رد کنیم و جایی برای تحلیلهای روانکاوانه فراجسم باقی بگذاریم؟ این پرسشی است که من پزشک هنوز و هیچگاه پاسخ آنرا نمی دانم. آیا خوابهایی که می بینیم و زمانی دیگر به وقوع می پیوندد چیزی در حد اختلالی ارگانیک در ساختار مغز چرب ماست که می پنداریم پیشتر آنرا تجربه کرده ایم ؟و… اینکه  گاهی فکر می کنیم به گاهی دیگر و زمانی دیگر انگار در این دنیا زیسته ایم و برخی تجربه ها برایمان غربت و نزدیکی عجیب و غریبی دارد که نمی توانیم توصیف کنیم هم از این دست است؟  گروهی از دیرباز تئوری تناسخ  را روی میز گذاشتند. چیزهایی هم خوانده و شنیده ایم -که گاهی به فکرمان وا می دارد- چه از خردگرای فیلسوف و چه از  عرفانجوی خرد وانهاده.حافظه چیست؟ خواب چیست؟ آیا گاهی تاوان چیزهایی را می دهیم که مربوط به خودمان نیست؟ بازی را چه کسی می گرداند؟ چرا گاهی که در تنهایی زیاد با آینه تنهاییم از تصویر خودمان می ترسیم و می پرسیم ما کیستیم؟ چرا برخی از ما به چشمان خودمان در آینه با تردید و ترس نگاه می کنیم؟چرا گاهی که نفس زنان از کابوس نیمه شب بر می خیزیم از تصور معنای من وحشت می کنیم؟چرا از مرگ می ترسیم وقتی تنهاییم و زیاد به آن راه می دهیم تا از پوست کرگدنمان بگذرد؟ کسی دنبال ماست؟ اینجا کجاست؟  ما که هستیم؟ کجا داریم می رویم؟ پشت سرت را نگاه می کنی مبادا کسی باشد.همان که در خلوت پس گردنت حس می کنیش و.. و… و….

اینها کلیدهایی است برای ورود به دنیای هراس آلود ممنتو.

برای دیدن ممنتو کمی از چین خورگی خاکستریهای مغز لازم است. مغزهای اتو کشیده و صاف راه به دنیای این اثر شگرف ندارند.یادتان که هست…
منبع: رضا کاظمی. کام

نقد و بررسی فیلم به قلم

حتما شنیده اید که به شوخی می گویند ژان پل سارتر همواره یه دنبال اختراع غذایی بود که احساس پوچی را در انسان القا کند. در فیلم Memento شاهد این هستیم که کریستوفر نولان احساس بیماری از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت را با یک فیلم 113 دقیقه ای در بیننده به وجود می آورد. این فیلم که بدون شک به جا به سمت عقب بر می گردد ما را وادار به دوباره دیدنش می کند. یک بیننده ی نه چندان حرفه ای اگر تا آخر فیلم طاقت بیاورد پس از تمام شدن آن به خیلی از ابهامات ظاهری فیلم نمی تواند پاسخ دهد. با این حال معتقدم تماشاگر حرفه ای نیز برای درک کامل فیلم با مشکل مواجه است. در تاریخ سینما بارها با فیلم هایی برخورد کردیم که سکانس های آن در جهت عکس نمایش داده شده اند Memento از دو حیث با آنها فرق می کند. اولا فیلم به دلایلی که در ادامه خواهم آورد به حق سعی در بازی با ذهن مخاطب دارد. (و نه مثل فیلم irriversible که بر عکس کردن سکانس هایش به اعتقاد من صرفا برای قرار دادن فیلم در زمره فیلم های پیشرو بوده است) و ثانیا این فیلم دو نوع صحنه دارد; صحنه های سیاه سفید و رنگی، ابتکار نولان در ساخت فیلم Memento در این جا هویدا می شود، سکانس های سیاه سفید به صورت عادی و سکانس های رنگی به طور عقبگرد پخش می شوند و در نقطه ی اوج فیلم (آخر فیلم) به هم می رسند در حالی که از لحاظ زمانی صحنه ی اول فیلم آخر آن است.

در این جا سعی می کنم خلاصه ی کوتاهی از آن چه به ترتیب زمانی و نه به ترتیبی که در فیلم می بینیم، بیاورم. در ابتدای صحنه های سیاه و سفید فیلم ( همان ابتدای زمانی) لئونارد را می بینیم که در حال حرف زدن با تلفن است که بعدها در فیلم متوجه می شویم با تدی، تنها به ظاهردوست لئونارد،که یک پلیس است حرف می زده است. در این مکالمه طولانی لئونارد در مورد بیماری خود توضیحاتی می دهد. او که در شرکت بیمه کار می کرده در دوران کاری خود با فردی به نام سامی آشنا شده است که از بیماری مشابهی رنج می برد یعنی او نیز فقط چیزهایی را به خاطر می آورد که از تاریخ معینی به قبل بودند. چندی قبل همسر لئونارد توسط فردی به نام جان جی کشته می شود و در همان حادثه لئونارد حافظه ی کوتاه مدت خود را از دست می دهد و در این مدت به جمع آوری اطلاعات از قاتل همسرش می پردازد.لئونارد در مکالمه خود به این موضوع اشاره دارد که روشی برای مقابله با مشکلش پیدا کرده و شرایطش با سامی فرق می کند. صحنه ی مرگ همسر سامی بدون شک یکی از غم انگیز ترین صحنه های فیلم است ما در فیلم هرگز نسبت به لئونارد احساس ترحم نداریم ولی در این صحنه نا امید کننده بودن بیماری او مشهود است. همسر سامی برای امتحان کردن شوهرش بارها ساعت خود را عقب می کشد و از او درخواست می کند انسولینش را بزند و به طبع سامی که فقط 15 دقیقه خاطره دارد این کار را می کند و همسرش را می کشد. روش لئو برای مبارزه با بیماریش استفاده از عکس افراد و تتو بر تمام بدن خود است. او هر روز با یادآوری سامی به کمک تتویی که بر روی دست چپش است بیماری خود را به یاد می آورد و با اتکا و اعتماد به تتوها و یادداشت هایش به دنبال قاتل همسرش می گردد. تدی پس از تماس های طولانی بالاخره موفق می شود به لئو بقبولاند که قاتل همسرش را پیدا کرده (فرد جیمی نامی) و لئونارد به محلی که تدی مدعی است قاتل زنش آن جاست می رود و او را می کشد و لباس هایش را می پوشد. آیا این اولین باریست که تدی از لئو برای کشتن شخص مورد نظر خود استفاده می کند؟ در این لحظه صحنه های سیاه و سفید به شکل هنرمندانه ای تبدیل به رنگی می شوند ( با سکانس آخر فیلم روبرو هستیم). در این به اعتقاد من مهمترین سکانس فیلم تدی سعی می کند با حرف هایش مطالب بعضا ضد و نقیضی را به لئو القا کند. مثلا او را به شک می اندازد که سامی خود او و ساخته ی ذهن اوست با این حال لئو حرفش را نمی پذیرد و پشت عکسی که از تدی قبلا گرفته می نویسد: “دروغ هایش را باور نکن”. لئو عکسی که از جیمی پس از مرگش گرفته بود را می سوزاند و ذهن خود را به کل از این ماجرا پاک می کند. از این پس لئو با لباس ها و ماشین جیمی زندگی می کند. او در جیبش یادداشتی پیدا می کند که در آن نوشته ناتالی را ببین ( پیغامی برای جیمی دوست پسر ناتالی که لئو او را کشته) ولی لئو که همه چیز را فراموش کرده فکر می کند پیغام مربوط به اوست و به دیدار ناتالی می رود ناتالی به او در پیدا کردن قاتل زنش کمک می کند چرا که لئو هم در ماجرایی به او کمک کرده است هر چند به کل فراموش کرده و سپس همان طور که در صحنه ی اول فیلم دیدیم لئو، تدی را می کشد.

سکانس های فیلم تقریبا 5 دقیقه ای هستند درست به اندازه ی مدت زمانی که لئو می تواند مسائل را در حافظه ی کوتاه مدت خود نگه دارد. لئو بعد از هر 5 دقیقه با مکان و شرایطی روبرو می شود که هیچ ایده ای از آن ندارد ما نیز به دلیل روند عقب گرد فیلم درست مثل او وارد فضای جدیدی می شویم که از گذشته ی آن هیچ اطلاعی نداریم. اینکه ما نسبت به لئو احساس ترحم نمی کنیم شاید به این خاطر است که حتی از او با وجود بیماریش کمتر می دانیم. صحنه های سیاه سفید که به جلو می روند ما را کم کم با گذشته ی لئو آشنا می کند خاطراتی که قبل از از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت اش بوده. و به مرور ما نیز مانند لئو از گذشته اش با خبر می شویم. نمی توان بر نولان این خورده را گرفت که برای جذاب و معما گونه کردن فیلمش، این نوع نمایش فیلم را برگزیده است بلکه این بهترین راه نمایش چنین فیلمی است.

بر خلاف گفته ی نولان که “در Memento معلوم است چه کسی دوست و چه کسی دشمن لئونارد است و همچنین ابهامی در فیلم وجود ندارد” برداشت های متناقضی از این فیلم شده است. دیدکاه اول: لئو خودش قاتل همسرش است و سامی ساخته ی ذهن اوست و بیماری او مدت ها قبل از مرگ همسرش در یک تصادف برایش به وجود آمده. تدی راست می گوید. دیدگاه دوم: سامی وجود داشته و لئو از او برای به یاد آوردن بیماریش استفاده می کند، همسرش را کسی جز خودش کشته و او به دنبال قاتل همسرش برای گرفتن انتقام است و همان طور که لئو پشت عکس تدی نوشته تدی همواره سعی در منحرف کردن راه او دارد. شخصا دیدگاه اول را به دلایلی که خواهم آورد نمی پسندم با این حال این دیدگاه آنقدر ها هم که به نظر می رسد غیر قابل دفاع نیست. مهمترین دفاعی که آورده اند این است که در لحظه ی مرگ همسر سامی فقط سامی و همسرش در صحنه حضور دارند. همسرش که به دلیل تزریق انسولین بیش از حد کشته می شود سامی هم که از بیماری نداشتن حافظه ی کوتاه مدت رنج می برد پس لئو چطور این خاطره را برای تدی تعریف می کند؟ همچنین همسر سامی برای متقاعد کردن سامی بارها ساعت مچی خود را عقب می کشد حال آن که سامی اصلا به ساعت او نگاه نمی کند ولی وقتی لئو وسایل شخصی! همسرش را می سوزاند یک ساعت رومیزی هم در بین آن ها وجود دارد آیا این همان ساعتی نیست که همسر لئو ( و نه همسر سامی) آن را به عقب می کشیده؟ و آیا مطمئنیم تدی قاتل همسر لئو است؟

در دفاع از دیدگاه دوم، نمی خواهم ابهامات موجود را توجیه کنم ولی مگر جز در سکانس آخر اشاره ای به ساخته ی ذهن بودن سامی شده است؟ در چند دقیقه ی آخر فیلم تصویری از حافظه ی لئو می بینیم که در آن لئو در حال نیشگون گرفتن از همسرش است این تصویر دو سه بار با تصویری که در همان محیط است ولی نمایانگر انسولین ردن لئو به همسرش است، جایگزین می شود ( تصویری که به اعتقاد من تدی با سوء استفاده از وضعیت لئو در ذهنش می سازد) اگر قرار باشد لئو حافظه ی کوتاه مدتش را قبل از این خاطره ( نیشگون یا انسولین) از دست داده باشد چرا باید این خاطره در ذهنش مانده باشد؟ حرف های ضد و نقیض تدی در این صحنه و صحنه های قبل چطور توضیح داده می شود؟ آیا ناتالی و جیمی به کل قابل حذف از فیلم نیستند؟ جدای توجیهات منطقی اولا نمی توان گفت نتیجه گیری این فیلم بر عهده ی مخاطب است چرا که اصلا با ساختار فیلم هم خوانی ندارد و ثانیا اگر بنا باشد دیدگاه دوم را بپذیریم زیبایی فیلم به این است که که در صحنه ی آخر به بیننده شوک وارد شود (مثل فیلم مظنونین همیشگی) ولی بعد از اتمام فیلم به تنها چیزی که فکر می کنیم دوباره دیدن آن است! بر خلاف نظر برخی که معتقدند فیلم را نباید بیش از یک بار دید، فکر می کنم یکی از برجستگی های Memento این است که بار دوم دیدن آن جذاب تر است با این حال کسانی که مدافع دیدگاه اول هستند، دیدگاه خود را مدیون دو و حتی بیشتر بار دیدن فیلم هستند.

ناتالی، تدی و برت (در هتلی که لئونارد در آن است کار می کند) افرادی هستند که با لئو در تماسند. جالب این جاست که هر سه از لئو برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند: ناتالی با سوء استفاده از بیماری لئو، وی را وادار به از میان برداشتن تهدید کننده اش می کند، تدی از او برای کشتن drug dealer ها استفاده می کند و برت پول دو اتاق را از او می گیرد. این فیلم روند منطقی را دنبال می کند ( هرچند به نظر کار سختی می رسد) ولی هنوز یک مسئله برایم مشخص نیست در صحنه ی آخر فیلم می بینیم لئو بر روی برگه ای یادداشت می کند که شماره ماشین تدی را به عنوان شماره ماشین جان جی، قاتل همسرش، بر روی بدنش خال کوبی کند چرا همان جا نمی نویسد تدی قاتل همسرش است؟منبع: وبلاگ نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد روانشناختی کوتاه بر فیلم ممنتو

این فیلم محصول سال 2000 میلادی است و به كارگردانی كریستوفر نولان. فیلمنامه این اثر براساس داستان كوتاهی به نام ممنتو موری نوشته جاناتان نولان میباشد.جانا تان نولان برادر كریستوفر میباشد كه در فیلمنامه های زیادی با هم كار كردند. از همان آغاز فیلم در می یابیم كه با روال عادی و خطی روبرو نیستیم، البته با فشار اوردن به سلولهای ریز خاكستریمان.به طوری كه متوجه میشویم، فیلم از پایان به طرف اغاز میرود. داستان فیلم به تلاش فردی به نام لئونارد شلبی در جستجوی شخصی که به همسر وی تجاوز کرده و وی را کشته است می‌پردازد. لئونارد به فراموشی کوتاه مدت مبتلاست و بنا به شرایطی كه دارد مجبور است بیشتر بر یادداشتهایش اعتماد كند.یا با خالكوبی بر اعضای بدنش.

فیلم ممنتو از خودآگاه فراتر می رود و به گوشه های تاریک ناخودآگاهمان دست می یازد. تصویر مردی که به موازات دیگری می دود و نمی داند چه کسی در پی آن دیگری است تصویری هراسناک از پادرهوایی و بی ریشگی است. بازخوانی اندیشمندانه ای از آنچه بر انسان معاصر می گذرد. دنیایی که سراسر دریغ است و چرخه وار تکرار می شود.آنگاه که فیلم را وارونه می بینیم تازه در می یا بیم که رستگاری در میان نبوده و هیچ خاطره ای بازیافت نشده. در سكانسی او (لئونارد)در پی فرار و به در بردن جانش به آن حمام پناه برده و بطری خالی را برای دفاع ازخود در دست گرفته است.

این روایتی شگفتا نگیز برای دستا ندازی و بازیافت لایه های ذهنو یادآوری است. در نگارش ممنتو و در اجرای آن فاصله میان اپیزودهای فراموشی به دقت بامكانیسم اختلال حافظه اخیر هماهنگ شده است. در واقع با چیدمان عامدانه و اشتباه برخیعناصر، حتی حافظه اخیر مخاطب هم به چالش كشیده می شود. الگوی بازگشت زمان به گذشته در ممنتو دو دستاورد اساسی دارد: در تمام روایت، امید به رستگاری و رهایی لنی برایمان سوسو می زند، آن هم با انتخاب تصویری سیاه و سفید برای بخش های گفت وگوی تلفنی لنیكه با رنگ قطعه های دیگر پازل روایت نمی خواند. در واقع ترتیب زمانی این تكه های سیاه وسفید بر خلاف قطعه های رو به عقب روایت اصلی ترتیبی منطقی و رو به جلو است. در میانه های همین روند امیدآفرین قطعات سیاه و سفید است كه لنی از مخاطب تلفنی ا ش می پ رسد: تو كی هستی؟ این پرسش همچون آواری بر سر امیدهای كم رنگ رهایی فرود می آید و سرانجام این روایت سیاه و سفید به ابتدای داستان روایت شده در فیلم و نزدیكی های انتهای واقعی داستانمی رسد و چیزی جز آه و دریغ به جا نمی ماند.

درون مایه اساسی تر روایت ممنتو ایجاد و تقویت وسوسه مقاومتن اپذیر بازیابی خط اصلی زمان است. وسوسه چیدن قطعات و خطی كردن فیلم ما را به تلاش برای وارونه دیدن داستان برای رسیدن به تصویر منطقی و خطی آن رهنمون می كند و درست پس از این كه از كشف این روال خرسندیم، باواقعیتی هولناك روبه رو می شویم. همه داستان نمایشی بیش نبوده. هیچ واقعیتی در كار نیست. ما تنها شاهد یك مقطع كوتاه از زندگی لنی بودها یم كه دستاویزی برای تسویه حساب های شخصی دیگران بوده. او خاطره مرگ همسرش را تنها در ذهنش بازیافت می كند و در این شهر كوچك مرگ آلود او حتی ذره ا ی به كشف واقعیت نزدیك نشده و قرار هم نیست نزدیك شود. كل روایت در یك دایره محدود رخ می دهد و این دقیقاً بر خلاف آن چیزیاست كه ما در چینش باژگونه این داستان درك كرده بودیم. روایت ممنتو روایتی خودبسنده است.

به شدت مینی مال و در همان حال گسترده و جهان شمول است. گذر زمان در ممنتوتهدیدكنندهت رین عامل برای لنی سرگردان و حیران است. او برای مقابله با ماهیت تخریبگرزمان به نوشتن رو می آورد. به عكس گرفتن رو می آورد. آیا این همان چیزی نیست كه درابعادی فراتر، بشر به آن متوسل شده است؟ ممنتو تمثیلی از دایره های عمر حسرتبا ر انسان معاصر است. دایره ها ی كه در آن خیال آن كس كه معشوق راستین و مادرانه می پندارش باشتاب بی رحمانه ای دود می شود و به هوا می رود.  
نویسنده: پدرام تاج محرابی
منبع: +


ممکن است شما دوست داشته باشید

140
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
140 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
91 Comment authors
مهران ----rostami1989rostamiکارن سلیمی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
GoBliNi..
Guest
Member
GoBliNi..

تو قسمت دوم کامنتم یه جا اشتباه نوشتم :
اشتباهی نوشتم "خیانت لنی به زنش".

اون صحنه ی تجاوز ، در و اقع تحریف شده و دست کاری شده ی خاطره ی خیانت زن لنی به لنیه.
یعنی در واقع لنی اون شب با یه صدا بیدار میشه میره سمت حموم و ….

GoBliNi..
Guest
Member
GoBliNi..

کامنتم طولانی بود توی دو تا کامنت گذاشتم . قسمت اول کامنت : کل داستان رو با جزییات شرح میدم . این کل داستان حقیقی فیلمه : این ها رو ببینید : ۱-## لنی توی رستوران کنار تدی : خاطرات میتونن تحریف بشن . خاطرات یه چیز ظبط شده نیستن. اونا فقط برداشتی از حقیقت اند.## ۲-تدی آخر فیلم : این داستان رو هر دفعه که تعریف می کنی بهتر و بهتر میشه ! ‏(The great story gets better every time you tell it ) ۳- خاطره ی انسولین زدن زنش که اون رو تبدیل به نیشگون گرفتن زنش کرده… ادامه »

GoBliNi..
Guest
Member
GoBliNi..

قسمت دوم کامنت : و بعد از این حرف تدی ، میبینیم که همون داستانی هم که لنی قبلا از سمی برای تدی تعریف کرده با چیزی که الان در مورد داستان سمی تو ذهنشه فرق داره! و اون داستان رو هی برای خودش تغییر داده ! قبلا به تدی گفته بود سمی زن نداشت ، حالا میگه اونی که دیابت داشت زن سمی بود !!! یعنی قشنگ خاطره ی دیابت داشتن زنش و مردن زنش با انسولین رو انداخت به سمی !!!! تدی میگه : این داستان رو هر دفعه که تعریف میکنی بهتر و بهتر میشه ! —-… ادامه »

judgment
Guest
Member
judgment

ولی هنوز یک مسئله برایم مشخص نیست در صحنه ی آخر فیلم می بینیم لئو بر روی برگه ای یادداشت می کند که شماره ماشین تدی را به عنوان شماره ماشین جان جی، قاتل همسرش، بر روی بدنش خال کوبی کند چرا همان جا نمی نویسد تدی قاتل همسرش است؟

– تدی جواب این سوال داد
دوسداری پازل و معما بسازی

Behi
Guest
Member
Behi

و همچنین من فکر میکنم به گفته تدی در واقع لنی اون بیماریو داشته و میخواسته ک با ساختن سناریوهای قاتل همسرش ذهن خودشو فعال نگه داره و به خودش بقبولونه ک داره کار مفیدی انجام میده چون نشون داد ک دختره به عمد خودکارها رو قایم کرد ک لنی چیزی یادداشت نکنه ک بعد بخاطر بیاره و بعد شروع کرد به فیلم بازی کردن برای لنی و سو استفاده از لنی
و لنی واقعن گول میخورد.پس معلومه ک حافظش مشکل پیدا کرده بوده و فیلم بازی نمیکرده

Behi
Guest
Member
Behi

با نظرات goblin موافقم اما تا اونجایی ک نوشته (زت لنی فاحشه بود وعلت بیماری لنی زنش بود !)..توی فیلم واضح نشون میده ک لنی بعد از ضربه خوردن سرش بلافلصله تو سکانس بعدی کلمه فراموشی میاد .. اون دختر هم به لنی گفت شاید علت بیماریت فاحشگیه زنته ولی در واقع داشت اونو عصبانی میکرد ک لنی اونو بزنه و از این استقاده کنه ک گولش بزنه و شریک مواد فروشش رو بکشه احتمالن…. و من حس میکنم ک تدی حرفاش راست بود و لنی به عمد اینکارها رو میکرد ک برای خودش سناریو بسازه تو ذهنش و همش… ادامه »

j.w
Guest
Member
j.w

من کاملا حرفم رو پس میگیریم تدی دروغگو نبود و حرفاش توجیه فیلم بود اشتباه متوجه شدم
البته نظرات دوستان بخصوص goblini خیلی قشنگ و حرفه ای بود.
ممنون بچه ها

GoB liNi
Member
Member
GoB liNi

در ادامه ی کامنت قبلی میگم : یه سکانس تو فیلم هست که نشون میده قبل از حادثه لنی بیماریش رو نداشته . یعنی صحنه ای که از قدیم نشون میده و لنی به رنش میگه چرا این کتاب رو اینقدر میخونی ؟ . و به صحنه که لنی میگه : زنم منو لنی صدا میکرد . از این متنفر بودم !!! این دو صحنه میگن که لنی با زنش میشکل داشته . ولی چرا اون موقع بیماری رو نگرفته و بعد از حازثه دچار ابن بیماری شده در حالی که دلیل بیماریش این مشکلات بوده ؟ بعد از حازثه… ادامه »

GoB liNi
Member
Member
GoB liNi

renee:یه دلیل دیگه هم هست که دیدگاه اول رو حمایت میکنه اونم اینه که اگه لنی بعد از حادثه ی تجاوز به زنش بیماری حافظه کوتاه مدت گرفته پس چجوری یادش میمونده که این بیماریو داره؟ خود این بیماری باید سبب بشه که این موضوع رو فراموش که کنه حافظه ی کوتاه مدت نداره پس این موضوع میتونه ساخته ی ذهن خودش باشه دلیل اینکه لنی همیشه یادشه که این بیماری رو داره اینه که یه خالکبوی رو مچ دستشه که نوشته سمی رو به یاد بیار . و با هر بار دیدنش متوجه میشه این بیماری رو داره .… ادامه »

ali...
Guest
Member
ali...

یه نکته ای که به نظر میاد بهش اشاره نشده اخرین سکانس فیلمه که لئو با همسرشه و خالکوبیا روی بدنش هست.یعنی در شرایطی که زنش زنده بوده فکر می کرده همسرش به قتل رسیده و حافظه نداشته.پس تدی راست گفته

میم.الف
Guest
Member
میم.الف

اگه فیلم رو هزار بار هم ببینید ، چه از اول چه از آخر چه صحنه های رنگی رو جدا صنحه های سیاه و سفید رو جدا، باز هم حقیقت رو نمی فهمید. تو این فیلم اصلا نباید دنبال حقیقت باشید چون پیداش نمی کنید. لئو فقط یه نماد از انسان امروز هست.
لئو برای ثبت خاطراتش همون کاری رو میکنه که مغز ما میکنه ، یه عکس ازش میگیره و یه یادداشت زیرش مینویسه.

Naser Biniyaz
Member
Member
Naser Biniyaz

فیلمی بود که تمام چهارچوبای فکریتونو که از یک فیلم انتظار دارین در هم میشکنه و باعث میشه در تمام مدت فیلم و حتی ساعتها بعد از فیلم ذهنتون آروم نگیره و مدام در حال تجزیه تحلیل اتفاقات باشین که به نظرم این ویژگی از فیلم یه شاهکار میسازه …

renee
Guest
Member
renee

یه دلیل دیگه هم هست که دیدگاه اول رو حمایت میکنه اونم اینه که اگه لنی بعد از حادثه ی تجاوز به زنش بیماری حافظه کوتاه مدت گرفته پس چجوری یادش میمونده که این بیماریو داره؟ خود این بیماری باید سبب بشه که این موضوع رو فراموش که کنه حافظه ی کوتاه مدت نداره پس این موضوع میتونه ساخته ی ذهن خودش باشه

Ali_Tou
Guest
Member
Ali_Tou

behroozsalimi:سلام نظر من : برای پی بردن به هدف اصلی نولان به اون پلان هایی توجه کنین که لنی بیدار میشه در حالی که هیچی نمیدونه و کشو رو باز میکنه و یه انجیل میبینه و بعدش کل فیلمو در نظر بگیرید که چجوری از لنی سو استفاده میشه در حالی که براش فرقی هم نمیکنه از این دید یک مفهوم فلسفی عمیق داره – اما بنظرم یجورایی از باشگاه مشت زنی الهام گرفته بود و هرکس میتونه داستان و موضوعی رو که دوست داره از این فیلم برداشت کنه – امامن به فیلم های کریستوفر نولان بیشتر از ۸٫۵… ادامه »

Ali_Tou
Guest
Member
Ali_Tou

اسم کارگردانو که ببینی متوجه میشی با فیلمی مواجهی که قرار نیس به این سادگیا ازش سر در بیاری!
بعد از این که بار اول این فیلمو دیدم فقط میتونم بگم گرگیجه گرفتم 😀
هنوزم وقت نکردم برای بار دوم و سوم و… ببینم که بفهمم قصه چی بوده و جناب نولان چه حرفی توی ممنتو باهام داره!

omidsa
Guest
Member
omidsa

به شخصه این فیلم رایک بار بیشتر ندیدم اما درسکانسی از فیلم تدی از لنی میپرسد: این ماشینو از کجا آوردی؟لنی جواب میدهد: با پول بیمه همسرم خریدمش! چطور کسی که حافظه اش تا قبل از حادثه را به یاد میاورد میتواند با قاطعیت عنوان کند که ماشین را چطور خریده است؟(حال آنکه ماشین در واقع به جیمی تعلق دارد) لنی واقعیت را آنطور که میخواهد میسازد,بهترین حافظه ها هم از جزییات گذشته خبر ندارند,چ برسد به همچین کسی با این شرایط.گاهی برای خود ما پیش آمده که وقتی بخواهیم اتفاقی را از گذشته بازگو کنیم بعضی قسمت ها را… ادامه »

janeausten
Guest
Member
janeausten

یه نقطه ابهامی برای من باقی مونده… تو قسمت های سیاه و سفید، نشون میده که لئونارد خودش داره شماره پلاک ماشین رو خودش روی رونش خالکوبی میکنه….
در حالی که تو قسمت های رنگی، برای انجام همون خالکوبی به مرکز تتو میره… این تناقض چطور توجیه میشه؟؟؟؟

سالار
Guest
Member
سالار

درسته فیلم نکات ریز زیادی داره ولی از این بابت به فیلم درخشش نمیرسه

behrooz222
Guest
Member
behrooz222

قبول کردیم سامی خود لنی بوده و بر اثر فاحشگی زنش دچار مشکل روانی شده.فرضیه دیگه اینکه خودش بر اثر تزریق انسولین زنش رو کشته.اون خالکوبی هم ثابت میکنه که موقع زنده بودن زنش اون جیمی رو کشته.پس یعنی اصلا قاتلی نوجود داشته؟یا اینکه با توجه به کامل بودن خالکوبی و زنده بودن زنش چرا باید به فکر انتقام بیوفته؟چون نشون میده موقع زنده بودن زنش لنی جیمی رو کشته
۲ اینکه تدی و ناتالی با هم همدست بودن؟اگه نه پس جرا اینقدر برنامشون شبیه هم بود؟چون احساس میکنم لنی بین این ۲ تا پاسکاری میشد

behrooz222
Guest
Member
behrooz222

اقا دیگه نمیتونم فکر کنم.چند بار فیلمو دیدم هر بار یک برداشتی کردم گفتم این دیگه درسته.باز نضرات شما رو خوندم دیدم بازم نمیشه

RaDin
Guest
Member
RaDin

به عقیده من کارگردان قصد داشته که مارو دقیقا جای لنی بذاره…شما توی این فیلم یک تماشاچی نیستید…یک بازیگرید

احمد خادمیان
Guest
Member
احمد خادمیان

واقعا آشغال بود.. حالم بهم خورد

SINAM
Guest
Member
SINAM

GoBliNi: SINAM: GoBliNi:کلا در مورد هر چی مغزتون نمی کشه میگین توی ذهنش بوده … ساخته ی ذهنش بوده 😐 اخر فیلم هم که معلومه دیگه طبق معمول تدی داره دروغ میگه که چیزایی که میخواد گیرش بیاد . با این موافقم که سمی وجود داره . به نظرم یک کسی بوده به اسم سمی که این مشکل حافظه رو داشته . داستان زندگیش پشت پرده اتفاق میفته و لنی تحت تأثیرش قرار میگیره .بعد از اینکه زنش مورد تجاوز قرار میگیره و سر لنی داغون میشه ، اون بیماری رو میگیره و در واقع بعد از حادثه ، تمام… ادامه »

GoB liNi
Member
Member
GoB liNi

SINAM: GoBliNi:کلا در مورد هر چی مغزتون نمی کشه میگین توی ذهنش بوده … ساخته ی ذهنش بوده 😐 اخر فیلم هم که معلومه دیگه طبق معمول تدی داره دروغ میگه که چیزایی که میخواد گیرش بیاد . با این موافقم که سمی وجود داره . به نظرم یک کسی بوده به اسم سمی که این مشکل حافظه رو داشته . داستان زندگیش پشت پرده اتفاق میفته و لنی تحت تأثیرش قرار میگیره .بعد از اینکه زنش مورد تجاوز قرار میگیره و سر لنی داغون میشه ، اون بیماری رو میگیره و در واقع بعد از حادثه ، تمام مسائل… ادامه »

SINAM
Guest
Member
SINAM

فیلمش حرف نداشت . از همه لحاظ . جزو ده فیلم برتر عمرم . خیلی محشر بود. روایت غیرخطیش حیرت انگیز بود. خیلی خیلی پیچیده بود. مخم سوت کشید. تو یک شب دو بار دیدمش تا فهمیدم چی به چیه . تازه چیزایی که برداشت کردم حتمی نیست. امکان نداره کسی به نتیجه ی قطعی برسه. یک نکته ی دیگه که کسی بش اشاره نکرد ، موسیقی معرکه اش بود. واقعا شاهکار بود. دم نولان گرم که یکی از کسانی هستش تو هالیوود که ثابت میکنه هنر نمرده 🙄 🙄

SINAM
Guest
Member
SINAM

GoBliNi:کلا در مورد هر چی مغزتون نمی کشه میگین توی ذهنش بوده … ساخته ی ذهنش بوده 😐 اخر فیلم هم که معلومه دیگه طبق معمول تدی داره دروغ میگه که چیزایی که میخواد گیرش بیاد . با این موافقم که سمی وجود داره . به نظرم یک کسی بوده به اسم سمی که این مشکل حافظه رو داشته . داستان زندگیش پشت پرده اتفاق میفته و لنی تحت تأثیرش قرار میگیره .بعد از اینکه زنش مورد تجاوز قرار میگیره و سر لنی داغون میشه ، اون بیماری رو میگیره و در واقع بعد از حادثه ، تمام مسائل مرگ… ادامه »

GoB liNi
Member
Member
GoB liNi

کلا در مورد هر چی مغزتون نمی کشه میگین توی ذهنش بوده … ساخته ی ذهنش بوده 😐

اخر فیلم هم که معلومه دیگه طبق معمول تدی داره دروغ میگه که چیزایی که میخواد گیرش بیاد .

GoB liNi
Member
Member
GoB liNi

اونایی که میگن سمی جنکس وجود نداشته و ساخته ی ذهن لنیه اصلا میدونین لنی بعد از اون حادثه از کجا همیشه میفهمه که فراموشی داره درحالی که اخرین چیزی که به یاد میاره ضربه خوردن سرشه ؟؟؟ بعد از حادثه و بعد از اینکه فهمید این بیماری رو گرفته پشت دستش خالکوبی مکنه "سمی جنکس رو به یاد بیار" تا هر بار این خلکوبی رو میبینه یادش بیاد که الان بیماری ای رو داره که سمی داشت . خوب لنی هیچ نوشته ی دیگه ای از سمی نداره و با این حال کل داستان سمی و بیماریش تو ذهنشه… ادامه »

سهیل م
Guest
Member
سهیل م

فرد دوم چطور شناسایی میشه؟ اسم جان جی رو کی توی دهن لنی میندازه؟ این جان جی از کجا سرو کلش پیدا میشه؟ طبق گفته های لنی نفر دوم تموم شواهد و مدارک رو جوزی ترتیب داده بود تا پلیس متوجه وجود نفر دوم نشه..هر کسی پاسخ بده ممنون میشم

اینتراستالر
Guest
Member
اینتراستالر

samaneh524:خب من فعلا یه دفعه این فیلمو دیدم ولی یه مساله ذهنمو درگیر کرده لنی از قبل این مشکل رو داشته ؟ طبق حرفای ناتالی که میگفت تو بخاطر بیماری مقاربتی این مشکل رو داری یعنی زن لنی فاحشه بوده ؟ پس بخاطر این قضیه لنی قبل از حادثه هم این مشکل رو داشته ولی اگه اونجوریه لنی چطور به همسرش گفت تو هزار بار این کتابو خوندی ؟ در حالی که اگرم اینطوری بود لنی نباید یادش می موند که همسرش دفعات قبلی این کتابو خونده و یا حادثه ی تجاوز به همسرش و ضربه به سرش رو بیاد… ادامه »

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

خب من فعلا یه دفعه این فیلمو دیدم ولی یه مساله ذهنمو درگیر کرده لنی از قبل این مشکل رو داشته ؟ طبق حرفای ناتالی که میگفت تو بخاطر بیماری مقاربتی این مشکل رو داری یعنی زن لنی فاحشه بوده ؟ پس بخاطر این قضیه لنی قبل از حادثه هم این مشکل رو داشته ولی اگه اونجوریه لنی چطور به همسرش گفت تو هزار بار این کتابو خوندی ؟ در حالی که اگرم اینطوری بود لنی نباید یادش می موند که همسرش دفعات قبلی این کتابو خونده و یا حادثه ی تجاوز به همسرش و ضربه به سرش رو بیاد… ادامه »

j w
Guest
Member
j w

نولان استاد استفاده کردن از عنصر زمان تو فیلماشه.نابغست
به نظر من تدی بهش دروغ گفت
چون وقتی لﺋو یادش میاد که به زنش انسولین میزنه یه ثانیه بعدش نشون میده که نیشکونش گرفت!
فکر میکنم خودشو جای سامی تصور میکرد

رضا زارعی
Member
Member
رضا زارعی

خب خودم جواب یه سری از سوالاتمو تا جدی پیدا کردم! البته نمیدونم درستن یا نه! در جواب به خودم به کامنت شماره ۹۳: جواب ۱:مثلا برای طبیعی تر نشون دادن فیلم یا همچین چیزی! خیلی نکته مهمی نبود که گیر دادم بش 🙂 جواب ۲: چون خودشم گفت که دوست داره جای ادم مرده باشه تا قاتل جواب ۳: به این دلیل که برای خود لئو هم این اتفاق افتاده و یجورایی داستان زندگی خودشه جواب ۴:شاید لئو تو خیالش اینو میپرورونه، شایدم به این دلیل که لئو برای همه داستان سامی رو تعریف کرده برای جیمی هم قبلا… ادامه »

رضا زارعی
Member
Member
رضا زارعی

اونچه خودم نصفه نیمه فهمیدم: اون دو نفر نه تدی بودن و نه جیمی! دو نفر دزد بودن (با اون لباساشون) که نمیدونستن لئو خونس (جایی از فیلم بش اشاره میشه)، لئو نفر اولو ک همونجا و نفر دومم بعدا میکشه و تدی ازش عکس میگیره. اما تدی سو استفاده میکنه ازش برای رسیدن به اهدافش مثل ناتالی و حتی برت! اونجا حافظشو از دست میده ولی زنش نمیمیره و بعدها بر اثر تزریق انسولین برای ازمایش لئو میمیره. لئو بر اساس حالا غریزه متوجه میشه و عذاب وجدان میگیره و برای رهایی ازون دنبال قاتل فرضی زنش میگرده و… ادامه »

رضا زارعی
Member
Member
رضا زارعی

نکات مبهم فیلم: ۱) زن سامی چرا ساعتو میکشونده عقب؟ سامی که اصلا ساعتو نگاه نمیکرده! ۲)چرا لئو لباس های جیمی رو پوشید؟ ۳)چرا تو اسایشگاه لئو رو جای سامی نشون میده؟ ۴)جیمی یه لحظه که بهوش میاد میگه سامی، چرا؟ ۵)سامی زن داشته یا نداشته؟ ۶)اونجایی که نشون میده لئو داره به زنش انسولین میزنه یا نیشگون میگیره، احتمال نیشگون خیلی بیشتره چون زنش خیلی غیر منتظره بوده و جیغ کوچیکی میکشه، در صورتیکه اگه انسولین میخواسته بزنه بدون اطلاع زنش که نمیزده ۷)چرا بعد کشتن جیمی رو سینش تتوی انجامش دادم نمایان شد؟ ۸)داشت میرفت و پولارو میبرد،… ادامه »

saeed Armstrong
Member
Member
saeed Armstrong

دلیلش میتونه این باشه که دارن از مشکلی که واسه لئونارد پیش اومده سو استفاده می کنند و … من که اینطور دستگیرم شد

behrooz salimi
Member
Member
behrooz salimi

سلام نظر من : برای پی بردن به هدف اصلی نولان به اون پلان هایی توجه کنین که لنی بیدار میشه در حالی که هیچی نمیدونه و کشو رو باز میکنه و یه انجیل میبینه و بعدش کل فیلمو در نظر بگیرید که چجوری از لنی سو استفاده میشه در حالی که براش فرقی هم نمیکنه از این دید یک مفهوم فلسفی عمیق داره – اما بنظرم یجورایی از باشگاه مشت زنی الهام گرفته بود و هرکس میتونه داستان و موضوعی رو که دوست داره از این فیلم برداشت کنه – امامن به فیلم های کریستوفر نولان بیشتر از ۸٫۵… ادامه »

behrooz salimi
Member
Member
behrooz salimi

دست خط ها باهم فرق دارن چون به وسیله اون نوشته ها تدی و اون دختره ازش سو استفاده میکردند

nafas kian
Member
Member
nafas kian

سینا d:یه فریم توی فیلم قرار گرفته که کلآ نظریه ی دوم رو رد می کنه من به سختی پیداش کردم و مطمئنم شما شگفت زده می شید از پیدا کردنش.
این زمان رو در فیلم بیارید :
۱:۲۶:۱۹
می بینید که زمانی که او سامی در بیمارستان هست و دکتر از جلوی دوربین رد می شود تصویر لئو جای سامی جای گرفته است این نشان دهنده ی هوش سرشار کارگردان برای جا سازی کردن فریم های جادوی است.
حتمآ چک کنید

من اینو ندیده بودم،رفتم دوباره چک کردم، جالبه

فرشاد م
Member
Member
فرشاد م

به نظرم کل حرف فیلم تو دیالوگ دقیقه ۵۵:۴۰ گفته میشه . جایی که لئونارد میگه : ' ;' ;فکر میکردم لذت یه کتاب به اینه که بخوایم بدونیم بعدش چی میشه' ;' ; منظور از کتاب زندگی هستش و زن لئونارد (که اون کتابو چندین بار خونده) نماد آدمایی هستش که زندگیشون تکراریه و درگیر روزمرگی هستند ولی به این تکرار عادت کردند و نمیخوان از این گردونه ی تکرار بیرون بیان ( شاید هم زن لئونارد نماد کل آدما باشه و اصلا نمیشه از این سیکل تکرار بیرون اومد و کل زندگی مثل فصل های سال یه روند… ادامه »