McFarland, USA (مک‌فارلند، آمریکا)


خلاصه داستان:

يک مربی دو صحرایی در يکی از شهرهای کوچک ايالت کاليفرنيا تيم آماتوری را به تيمی حرفه­ای تبديل می کند.


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 7.5 از 10

بدون شک، استاندارد طلایی تمام فيلمهای ورزشی نوجوانان فيلم «هوزیرها[۱]/Hoosiers» است و گرچه «مک فارلند، آمريکا/McFarland USA» در مقايسه با اين فيلم شاخص دهه هشتادی نمره قابل توجهی نمیگيرد، اما خيلی بيشتر از آنچه انتظار میرفت به آن نزديک میشود. دليلش هم خيلی ساده است: «مک فارلند، آمريکا» همچون «هوزیرها» به کاراکترها اولويت میدهد. اين فيلم به کارگردانی نيکی کاروی نيوزيلندی روی شخصيتهای حاضر در اين درام تمرکز میکند. داستان هرگز سعی نمیکند شخصيتها را با پيرنگهای کليشهای گرفتار کند؛ بلکه سعی میکند آنها و نگرانیهايشان را واقعی جلوه دهد. در فيلم خبری از شخصيتهای منفی سياه پوش با سبيلهای از بناگوش در رفته نيست. گرچه در فيلم رقابتهایی ديده می شود (خدای نکرده اين يک فيلم ورزشی است)، اما اين صحنهها تنها کمتر از ۱۵ درصد زمان نمايش فيلم را در بر میگيرند.

ورزش مورد نظر مسابقات دو صحرایی است. مربی جيم وايت (با بازی کوين کاستنر) به همراه خانواده اش- شامل همسرش چريل (با بازی ماريا بلو) و دخترانش جولی (با بازی مورگان سيلور) و جيمی (با بازی السی فيشر) برای گذراندن سال تحصيلی ۱۹۸۷ وارد مک فارلند، کاليفرنيا، میشود. البته او اينجا را برای کار انتخاب نکرده است؛ بعد از اخراج از سه مدرسه مختلف به دليل سرپيچی از دستورات و از دست دادن کنترل خود، انتخاب ديگری نداشته است. دبيرستان مک فارلند تنها مکانی است که مايل است او را استخدام کند. بعد از يک هفته از سمتش به عنوان کمک مربی فوتبال اخراج میشود ولی همچنان به عنوان معلم تربيت بدنی باقی میماند. او در شاگردانش، به خصوص در توماس بادپا (با بازی کارلوس پراتس) چيزی میبيند که باعث میشود باور کند که يک تيم دوصحرایی ممکن است در مک فارلند موفق شود. اولين کارش هم ارائه اين پيشنهاد به هيئت امنا و مدير مدرسه است. اما چالش سخت تر مطرح کردن آن با افرادی است که قرار است شرکت کنندگان اين رقابت باشند.

وجه تمايز ديگر «مک فارلند، آمريکا» اين است که جزء نادر فيلمهای ورزشی است که توسط يک زن کارگردانی شده است. نگاه کارو در مسير حرکت فيلم بسيار ارزشمند است. او نه تنها از مقدار تستوسترون (هیجان) فيلم کم کرده بلکه صرفاً روی شخصيتها تمرکز کرده است- و اين تمرکز صرفاً به هفت پسر شرکت کننده و مربیشان محدود نمیشود. فيلم صحنههای معناداری را به مادران و پدران چندين هم تيمی اختصاص میدهد و نگرانیهای آنها را به چيزی بيش از موانع دوبعدی بردن قهرمانی تبديل میکند. «مک فارلند، آمريکا» بيش از اکثر فيلمهای ورزشی درباره احساسات است و کمتر بدبينی میکند. پيروزی بزرگ اجتناب ناپذير مهم است، اما همه چيز نيست. درونمايه برجسته فيلم غلبه بر غيرممکنها نيست بلکه ياد گرفتن مفهوم خانواده است.

البته اين فيلم بر اساس يک داستان واقعی است. ماجراهای فيلم در سال ۱۹۸۷ رخ می‌دهند- اين دوران برای انسانهای امروزی چندان دور نيست و آنها خيلی خوب سال هایی که در آن خبری از گوشیهای موبايل و اينترنت نبود را به ياد میآورند. به نظر نمی‌رسد که فيلم بخواهد يک دوره خاص را روايت کند، قبل از اين که تاريخی در آن ذکر شود فکر میکردم ماجرا در زمان حال رخ میدهد (گرچه ماشين مربی وايت می توانست سرنخ خوبی برای تشخيص اين که داستان فيلم سال ۲۰۱۵ نيست باشد.) مانند فيلم اخير «لوازم يدکی /Spare Parts»، «مک فارلند، آمريکا» نيز روی تجربه مهاجرت تمرکز میکند، اما اين نسخه از نظر سياسی صحيح تر است چون شخصيتهايش برای حضور در ايالات متحده مجوزهای رسمی دارند. آنها برای پول در آوردن مشکلات زيادی را تحمل میکنند (چنان که در صحنهای تاثيرگذار مربی وايت را می بينيم که يک روز را به جای سه تن از شاگردانش سپری میکند) اما هيچ کس از دست دولت پنهان نمیشود.

اين دومين فيلم در يک ماه است که کوين کاستنر را در درامی درباره روابط نژادی نشان میدهد (فيلم قبلی «سياه يا سفيد/Black or White» بود.) انتخاب نقش او در اين فيلم موثر بوده و در اين فيلم فهرستی از بازيگران ناشناخته و فيلم اولی او را همراهی میکنند (غير از کاستنر تنها اسم شناخته شده در تيتراژ ماريا بلو است). اگر بخواهيم ايراد ريزبينانهای به بازيگران مکمل بگيريم، آن اين است که مردانی که نقش اعضای تيم مک فارلند کوگارز را بازی میکنند در بسياری از موارد خيلی بزرگتر از آن هستند که بشود آنها را به عنوان دانش آموز دبيرستانی پذيرفت. کارلوس پراتس يک نمونه از آن است- او در زمان ساخت فيلم ۲۸ سال داشته است. شايد حشر و نشر او با مورگان سيلور (بيست ساله اما شبيه ۱۵ سالهها) برای برخی مناسب به نظر نرسد.

يادآوری «هوزیرها» هنگام صحبت درباره «مک فارلند، آمريکا» اين فيلم را در جايگاه رفيعی قرار می‌دهد حتی وقتی که شکاف شديد بين اين دو را به رسميت بشناسيم. فيلمهای ورزشی در سال های اخير ژنريک و اغلب کسل کننده شدهاند و اغلب از اين شکايت میشود که اتفاقات داخل زمين مسابقه خيلی خوب هستند ولی هر چيزی خارج از اين ميدان است فراموش شدنی است. «مک فارلند، آمريکا» سعی کرده با در حاشيه قرار دادن مسابقات، اين روال را معکوس کند. اين فيلم اثری احساسی و الهام بخش است و به هر حال تهيه کننده فيلم ديزنی است و قرار است تماشايش به مذاق خانوادهها خوش بيايد.

———-

[۱] لقب ساکنان منطقه اينديانا.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 


4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
5243 mahiمحمد احمد 78954Francis Underwood Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
5243 mahi
Guest
Member
5243 mahi

من فیلمو دیدیم قشنگه

محمد
Member
Member
محمد

پوستر جالبی داره!
باید فیلم جالبی باشه.

احمد 78954
Guest
Member
احمد 78954

باتوجه یه اون خلاصه ای که گذشتید بنظرم داستانش تکراری و کلیشه ای باشه …

Francis Underwood
Member
Member
Francis Underwood

با تشکر از ترجمه.به نظر میرسه کوین کاستنر داره به روزهای اوجش برمیگرده.انشاالله در آینده بیشتر در فیلمای اسکاری ببینیمش