Life of Pi (زندگی پای)

کارگردان:
نویسنده: Yann Martel (ین مارتل), David Magee (دیوید مگی),
7.9
79
0.86

خلاصه داستان:

خانواده ای به خاطر شرایط نامناسب مالی مجبور به فروش باغ وحش خود می شوند. در پی این معامله، این خانواده به همراه حیوانات باغ وحش خود، سوار یک کشتی به مقصد کانادا می شوند٬ اما در راه٬ کشتی غرق شده و از این خانواده تنها پسری زنده می ماند که روی قایقی به همرا


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Richard Curtis (ریچارد کورتیس)

نشریه تایم

نمره 10 از 10

یک پسر هندی و یک ببر بنگالی: فیلم، داستانی شبیه به داستانی که یک قرن قبل برای کودکان نوشته شد، دارد. داستانی از رودیارد کیپلینگ در مورد موگلی و شر خان در کتاب جنگل و همچنین داستانی دیگر از هلن بانرمن با نام داستان سامبوی سیاه کوچولو که متاسفانه نژاد پرستانه بود. این داستان هم شبیه همان هاست. با این تفاوت که در این یکی باید پسر را پی بنامید و ببر بنگال را ریچارد پارکر. و آن ها را در یک قایق نجات در آب های آزاد اقیانوس آرام به دام بیندازید. پسر را در موقعیت مبارزه با یک حیوان وحشی قرار دهید که بر سر تلاش برای بقا و به دست آوردن قلمرویی برای خود مبارزه می کند. با این خلاصه ای که گفتم احتمالا ماهیت داستان زندگی پی، نوشته یان مارتل را که در سال 2002 برنده جایزه بهترین نویسنده مرد شد، فهمیده اید. شکی نیست که این فیلم، افسانه ای عالی است که پر شده است از ناامیدی ها و قهرمان بازی ها. اما کارگردانی که فیلمی می سازد در مورد یک انسان و حیوانی وحشی، گرفتار چه چیزی شده است؟ حماقت یا نبوغ؟

آنگ لی، کارگردان تایوانی الاصل در زندگی پی که دو ماه قبل در فستیوال فیلم نیویورک در میان تشویق تماشاگران به نمایش در آمد، داستانی عجیب و جدید را ساخته و شاهکاری دیدنی را در ورای ظهور احساسات به نمایش گذاشته است. از اولین تصویری که نشان داده می شود که در آن یک خرس کوچک در حال بغل کردن درختی است و یک مرغ مگس خوار هم بالای آن در پرواز است و به نظر می رسد که داخل سینما به پرواز درآمده، فیلم می فهماند که در پی مبهوت کردن مخاطب با استفاده از تکنیک هایی در سینمای سه بعدی است که قبلاً دیده نشده اند. زندگی پی نوآوری هایی را در سیستم سه بعدی که با آواتار جیمز کامرون آمد، به وجود آورده است و با پیشرفت دادن تکنولوژی دادن حرکات انسانی به انیمیشن که در خیزش سیاره میمون ها دیده بودیم، دنیایی شگفت انگیز و تماشایی را به وجود آورده است. تماشاگران، گروهی از ماهی های پرنده را می بینند که به قایق حمله می کنند یا ببر را می بینند که با کفتار بدذات درگیر می شود و چشم هایشان را می بندند و با خود فکر می کنند که امکان ندارد این اتفاق ها واقعی باشد و بعد چشم هایشان را باز می کنند و در نهایت ناباوری درمیابند که این اتفاقات واقعاً در حال رخ دادن است.

کارگردانی مثل رابرت زمه کیس باید به این داستان نوجوانانه در مورد پی( با بازی سوراج شارما) علاقه مند شده باشد. پی تنها انسانی است که بعد از غرق شدن کشتی و از بین رفتن تمام خانواده اش، جان سالم به در می برد و در اقیانوس پهناور به همراه یک موجود وحشی که می تواند در یک چشم بر هم زدن او را بکشد، سرگردان شده است. زمه کیس از تکنیک دادن حرکات انسانی به انیمیشن در فیلم های کودکانه خود استفاده کرده است. مثل قطار سریع السیر قطبی و در درام مربوط به عصر تاریکی یعنی بیوولف و در فیلم آخر خود رانده شده، تام هنکس را در یک جزیره صحرایی متروک رها کرده بود.

اما لی با شیوه ای آرام تر است و به لجاجت و سرسختی یک تازه کار رفتار می کند. وقتی به او بگویی که ساختن فلان پروژه غیر ممکن است بیشتر او را به آن علاقه مند می کنی. او به دانشگاه ایلینویز آمد و اولین فیلمش را در شهر نیویورک ساخت و با ساختن فیلم «حس و حساسیت» نوشته جین آستن، خودش را در یک فرهنگ بیگانه دیگر رها کرد. او حماسه هنرهای رزمی یعنی فیلم ببر غران، اژدهای پنهان را بازسازی کرد و با ساختن رومانسی در مورد یک گاوچران همجنس باز با نام کوهستان بروکبک یک اسکار به دست آورد.

حالا او فیلمی را ساخته است در مورد نوجوانی که همزمان هم نوح پیغمبر، هم رابینسون کروزوئه و هم زیگفرید است و با تمام مسائل زندگی در دریا مواجه می شود و به همه این ها یک اورانگوتان، یک کفتار و یک میلیون میمون را هم اضافه کنید به علاوه این که دشمن قسم خورده و تنها همراهش هم یک ببر بالغ است و همه این ها باعث به وجود آمدن موقعیتی می شود که از لحاظ داشتن سختی و مشکلات منحصر به فرد است. یک دهه قبل ساخته شدن فیلمی مثل زندگی پی غیر قابل تصور بود. مگر این که لی می توانست یک ببر به شدت آرام را به خدمت بگیرد و یک تعداد بی نهایت از بازیگرانی که شبیه پی باشند را در اختیار داشته باشد تا هر بار ببر به هر کدام پنجه زد یا بلعیدشان، یک نفر دیگر را جایگزین کنند! اما حالا به لطف پیشرفت های تکنولوژی و آمدن نسل جدید هنرمندان و تدوینگران و وصله زن ها، ساختن این فیلم امکان پذیر شده است.

زندگی پی با فیلمنامه ای نوشته دیوید مگی، همه اش هیجانی و توفانی نیست. المان های مختص آنگ لی را دارد. کشمکش هایی که در یک خانواده با محبت وجود دارد که در فیلم «حس و حساسیت» آن ها را نشان داده بود، در این جا هم در ارتباطات پی جوان (که از سن 12 سالگی توسط آیوش تاندون بازی می شود) با پدرش (عادل حسین) که در شهر هندی پوندیشری، صاحب یک باغ وحش است و مادرش (نماد تابوهای هندی) نشان داده می شود. داستان های عشقی گزنده که قبلاً در فیلم های دیگر لی مثل طوفان یخ، کوهستان بروکبک و شهوت؛احتیاط نشان داده شده بود، در اینجا آرام تر و با تامل بیشتر در دوستی بین پی جوان و یک دختر (با بازی شراوانتی ساینات) که در کلاس رقص با هم آشنا می شوند، خود را بروز داده است.

وقتی پدر پی مجبور به فروش باغ وحش پوندیشری می شود، خانواده و حیواناتش را سوار یک کشتی باری به مقصد کانادا می کند. طوفان کشتی را غرق می کند و والدین پی را می کشد و حیوانات هم ناپدید می شوند (یک سکانس فوق العاده دیگر) و باعث می شود پی سفری در اقیانوس آرام را آغاز کند که هفت ماه به طول می انجامد. سفری که یادآور کوچ خود آنگ لی است که او را از تایوان به آمریکا آورد بعد هم به انگلستان و بلخره او را به سرزمین مادری اش بازگرداند. جایی که در آن یک مخزن عظیم آب ساخت تا صحنه های مربوط به دریا را فیلمبرداری کند. این ماجراجویی پی در کنار قدرت تصمیم گیری اش، روح او را هم به آزمایش می گذارد و او را به گذر از سه مذهب وادار می کند و در آخر او را به اوج روشنگری می رساند همه این ها را پی در بزرگسالی (با بازی عرفان خان) برای یک نویسنده کانادایی تعریف می کند. صحنه های مربوط به دوران امروز با وجود این که خان، داستان را با اندوه و وقار تعریف می کند، اما تنها نقطه نازیبای فیلم است.

لی برای آمادگی برای ساختن چالش های ترسناک این فیلم که هیچ ستاره ای در آن بازی نمی کند و بودجه اش بالغ بر 70 میلیون دلار بوده است، یک پیش نمایش 70 دقیقه ای از قسمت میانی فیلم را که در قایق نجات می گذرد را ساخت (برای دیدن این 70 دقیقه اضافه در نسخه دی وی دی زندگی پی بی صبرانه انتظار می کشم) بعد یک تیم مسحور کننده دیجیتالی را آورد تا ببر را به صورت زنده در قایق بگذارند. وقتی در یک نشست مطبوعاتی از شارما در مورد ماه ها زندگی با یک ببر پرسیدند، در جواب گفت: «زندگی روی قایق واقعا غریبانه و تنها بود. هیچ ببری در کار نبود.» با این وجود، هنوز هم این موجود وحشی یعنی ببر، خیلی زنده، قابل لمس و باشکوه به نظر می رسد. به همان اندازه که نقاشی هنری روسو با عنوان ببری در طوفان استوایی زنده بود که البته عنوان این نقاشی برای این فیلم هم نامی مناسب است.

تفاوت نقاشی با زندگی پی در این است که در این یکی فک بیننده باز می ماند! لی اقیانوس آرام را طوری نشان می دهد که مثل یک آینه مواج است که آسمان با چنان وضوحی در آن انعکاس می یابد که به نظر می رسد پی در یک لحظه هم زیر آب است هم بالای ابرها. در مواقعی از فیلم، لی توهمات پسر را که ناشی از سوءتغذیه است نشان می دهد. مثلاً در قسمتی که زیر آب است، چهره دوست دخترش را در یک ماهی می بیند. فیلمبرداری کلودیا میراندا (فیلمبردار مورد عجیب بنجامین باتن) و شفافیت لنز دوربینش به اندازه شفافیت رویایی طب دار و بی واسطه است. به جای جاذبه تصویری دو معشوق از دو گونه مختلف که در آواتار نشان داده شد، در این فیلم، رویا یا کابوس در منطقه ای دوردست که آن را زمین می نامیم اتفاق می افتد. ما در این فیلم اتفاقات الهی و ترسناکی را می بینیم که با سیر گذار روح مشکل دار پی آشکار نمی شوند و در مواقعی از دریچه چشمان ببر به آن ها می نگریم.

مقایسه زندگی پی با آواتار به این معنا نیست که فیلم لی می تواند در فروش با فیلم جیمز کامرون رقابت کند. اما پی یک جهش بزرگ به سمت جلو و بالا است که می تواند پیشرفتی در مدیوم سینما باشد. واقع گرایی به ندرت در این فیلم همراه با سحر و جادو بود و هرگز در هیچ فیلمی این چنین واقعی نبوده است.

 

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: شبنم سیدمجیدی

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم زندگی پای Life of Pi یک اثر معجزه آسا از داستان‎سرایی و نقطه تحولی در نگاه آنگ لی است. زندگی پای الهام گرفته از یکی از پرتیراژترین کتاب‎های جهان که خواننده‎های کثیری از آن پیش‎فرض‎هایی دارند که قابل تبدیل به مدیوم سینما نیست؛ البته فیلم یک موفقیت کامل در زمینه اقتباس و همچنین دستاورد ذهنی در زمینه خلق تصاویر است که می‎توانست نام کوتاه‎تر “زندگی” را نیز داشته باشد.

فیلم 227 روز از زندگی ‌یک قهرمان نوجوان (با بازی سورژ شارما) را به تصویر می‎کشد که درون قایق نجاتی به همراه ببر بنگالش برای عبور از اقیانوس آرام در سفر به سر می‎برد. آن ها خود را در همان قایق پس از دیباچه‎ای سرگرم کننده و سراسر رنگارنگ پیدا می‎کنند که سبب شده است زندگی پای به یک فیلم هیجان‌انگیزِ خانوادگی بدل گردد. پس از بسطی اجمالی جدال پسر و ببر به نمونه‌ای درخور از بقا، پذیرش و سازگاری گسترش یافته است. من تصور می‎کنم که حتی یان مارتال رمان‎نویس فرانسوی- کانادایی زندگی پای ناملایمات هالیوودی را پس از دیدن این اثر به صورت تصاویری ایده‎آل و شعرگونه مشاهده کند.

فیلم در باغ‎وحش خانوادگی کوچکی در پاندیشری هند، محلی که در آن‎جا کریستن پیسساین بزرگ شده است. پیسساین برگرفته از فرانسه به انگلیسی لغت استخر شنا است، اما در هند به دلیل این‎که انگلیسی زبان رایج‎تری از فرانسه است، دوستانش او را با اسم مستعار “Pee” صدا می‎کنند. پای مصمم به خاتمه دادن به این موضوعیت اسمش می‎شود. او اسم مستعار “Pi” را به نشانه‎ی توانایی خارق‌العاده‌اش در ریاضی و عدد 3.14 انتخاب می‎کند که پایانش نامعلوم است. اگر Pi عددی نامحدود به شمار می‎رود، پس نام مناسبی برای پسری است که به نظر کمال طلب می‎آید.

پس از تعطیلی باغ وحش پدرِ پی، همراه با خانواده و تعدادی از حیوانات با ازرش‎اش در کشتی‌ای عازم کانادا می‌شود. در جوٍّ طوفانی به علت یک سری از بالا و پایین رفتن‎های کشتی؛ گورخر، اورانگوتان، کفتار و ببر بیرون می‎افتند. ببر همراه با پسر داخل قایق نجاتی به سمت دریا منحرف می‎شوند.

خانواده‌ پی، دیگر هیچوقت دیده نشدند و آخرین تصویری که از کِشتی مشاهده می‌کنیم کورسویی از چراغ آن در دریاست. یک صحنه‌ی به یادماندنی که مرا به یاد غرق شدن قطار در فیلم خانه‌داری ساخته بیل فورسیث در سال 1987 انداخت.

این یک موقعیت خطرناک برای سوراج شارما بازیگر نقش “پسر” است، چراکه فیلم قصد ندارد احساسات واقعی ببر (با نام خیالی ریچارد پارکر) و افتادن در دام سانتی‌مانتالیزم را ندارد. یک صحنه بسیار مهم در ابتدای فیلم در باغ وحش وجود دارد که حیوانات باغ‌وحش وحشی و هم با موجودیت واقعی نشان داده می‌شوند و این به مخاطبان کودک هشدار می‌دهد که اشتباه نکنید و این ببر را با دیگر حیوانات دیزنی اشتباه نگیرید.

تمرکز اصلی فیلم بر سفر دریایی است که در طی آن نشان می دهد انسان می‌تواند با نبوغ تفکر کند و ببر -به مثابه یک حیوان- می تواند آن را یاد بگیرد. من قصد شرح اتفاقات این سفر پر کش‌مکش را ندارم و دوست ندارم سورپرایزهای ممکن را برای شما از بین ببرم.

استفاده از تصاویر سه بعدی در زندگی پای را بسیار دوست داشتم و من را به وجد آورد. من هرگز فیلمی را مشاهده نکردم که در این مدیوم اینقدر موفقیت آمیز عمل کند -حتی اواتار- گرچه همچنان نیز با شک و تردید به این پدیده نگاه می‌کنم و باید در مورد خلاقیت آنگ لی بگویم که هرگز از این تکنیک برای صحنه‌های احساسی و بزک کردن استفاده نمی‌کند و در عوض برای عمق اثر گذاری صحنه‌ها در مکان‌ها و وقایع از آن وام گرفته است.

اجازه بدهید سعی بر تشریح یک نمای نقطه نظر را داشته باشم. دوربین در دریا، نمایی از بالا رو به قایق نجات می‌گیرد. سطح دریا مانند پرده‌ای مسحورکننده است که قایق در آن شناور است. به طور جزء قابل توصیف نیست … و این‌ها تماما آنجا وجود دارد و باید مشاهده شود. این یک نما از قایقی شناور در اقیانوس نیست؛ بلکه این نمایی از اقیانوس، قایق و آسمان به مثابه مکانی با شکوه است.

هنوز قصد توضیح صحنه‌های فیلم و برهم زدن شوق مخاطب را ندارم، پی و ببر در مدت سفر کنار یکدیگر در یک مکان اشتراکی به سر می‌برند. گرچه این جایگاه به صورت اختصاصی برایشان ساخته نشده است؛ اما پی با توانایی که از خود در بسط این فضا نشان می‌دهد، احترام ببر را از آن خود می‌کند. ببر به خو گرفتن و نقشش در نزدیکی به پی تن می‌دهد و انسان نیاز به بازنگری در پنداشتش به حیوان باید داشته باشد.

با این‌که بیشتر ضبط تصاویر از ببر با تکنیک CGI هستند من در برخی تصاویر چهار ببر واقعی را که در یک نما دیده شده‌اند را به یاد دارم. سوراج شارما بازیگر جوان در ایفای نقشی قابل توجه نمای بسیار نزدیکی در سکانسی دارد که رنگ پوستش تیره و وزنش کم‌ می‌شود و خرد در چشمانش موج می‌زند.

نویسنده -دبلیو جی سبولد- یکبار نوشت “انسان و حیوان درک متقابلی نسبت به یکدیگر دارند”. و این اتفاقی است که در فیلم رخ می‌دهد. ببر به آگاهی می‌رسد که پسر را مانند قربانی و طعمه نگاه نکند بلکه با او مانند راهنما رفتار می‌نماید.

فیلم در لایه‌های ضمنی خود ترکیبی از سنت‌های دینی گوناگون را در شگفتی زندگی تصویر کرده است. حضور این دو پستاندار و در زیر آنها ماهی و بالای سرشان پرندگان، همه در یکجا جالب توجه است. هنگامی که آنها به یک جزیره شناور می‌رسند بی‌شمار میرکت (نوعی میمون پوزه دراز) می آیند و آنگ لی یک صحنه‌ی باور نکردنی را خلق کرده است.

این جزیره یک سؤال دیگر را اضافه می‌کند: آیا واقعی است؟ ایا این داستان واقعی به پایان رسیده است؟ من پاسخ این سوال را نمی‌پذیرم. زندگی پای واقعی است -ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه آن- و آن‌چه در نهایت برای هر مخاطبی باقی می‌ماند تصمیم‌گیری نهایی است. من تصمیم گرفتم این فیلم را یکی از بهترین فیلم‌های سال بدانم.

نوشته شده توسط راجر ایبرت شیکاگو سان تایمز (ایبرت به این فیلم 4 ستاره داده است)

 

منبع: آکادمی هنر

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

زندگی پای (Life of Pi) عنوان درامی ماجراجویانه و سه بعدی محصول سال 2012 آمریکا به کارگردانی انگ لی است. انگ لی که ملیتی تایوانی‌-آمریکایی دارد پیش از این کارگردانی فیلم‌های مثل حس و حساسیت (Sense and Sensibility 1995)، ببر خیزان، اژدهای پنهان (Crouching Tiger, Hidden Dragon 2000)، هالک (Hulk 2003)، کوهستان بروکبک (Brokeback Mountain 2005) را برعهده داشته. لی در سال 2005 برای اولین بار اسکار بهترین کارگردانی را برای فیلم کوهستان بروکبک دریافت کرد. قبل و بعد از آن هم مدام در جشنواره های دیگر نامزد و برنده‌ی جایزه بهترین کارگردانی شد. به طوری که او تنها فرد آسیایی است که توانسته هر سه جایزه ی معتبر اسکار، گلدن گلاب و بفتای بهترین کارگردانی را دریافت کند. همچنین وی تنها کارگردانی است که توانسته دو بار برنده‌ی خرس طلایی جشنواره بین المللی فیلم برلین شود. زندگی پای بعد از 7 سال اولین فیلمی بود که اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد اما اسکار بهترین فیلم را نه، جالب تر اینکه 7 سال قبل لی با کوهستان بروکبک این کار را انجام داده بود.

زندگی پای از روی کتابی به همین نام نوشته یان مارتل اقتباس شده است. حداقل 5 ناشر لندنی حاضر به چاپ این کتاب نشدند تا اینکه سرانجام یک ناشر معروف کانادایی به کتاب او اعتماد کرد و آن را در سال 2001 منتشر کرد. کتاب زندگی پای علاوه بر اینکه تاکنون بیش از ده میلیون نسخه فروخته، توانست جایزه های مختلفی از جمله جایزه ی من بوکر2002، آسیا پاسیفیک 2004 را نصیب یان مارتل کانادایی کند. داستان کتاب در مورد پای فرزند یک صاحب باغ وحش در هندوستان است که در شانزده سالگی همراه خانواده‌اش از هند به طرف کانادا کوچ می‌کند. خانواده پای در قسمت بار یک کشتی ژاپنی در کنار جانوران باغ وحش به سمت خانه جدید سفر می‌کنند. در میانه راه کشتی غرق می‌شود و پای خودش را در قایق نجاتی به همراه یک کفتار، یک اورانگوتان، یک گورخر زخمی و یک ببر بنگال دویست کیلوگرمی تنها می‌بیند. بعد از چند روز فقط پای باقی می ماند و ببری که ریچارد پارکر نام دارد. ادامه شرح 227 روز گمشدگی پای در دریا است. و تلاشش برای هم زیستی مسالمت آمیز با ببر و رسیدن به خشکی و نجات پیدا کردن.

کمپانی فاکس قرن بیستم در ابتدا کارگردانی این فیلم را به ام نایت شیامالان (M. Night Shyamalan) کارگردان هندی آمریکایی تبار سپرد. در کارنامه‌ی وی فیلم‌های موفقی مثل حس ششم و نشانه ها به چشم می‌خورند. وی به علت ساخت فیلم های دیگر از کارگردانی این فیلم خط خورد. بعد از آن آلفونسو خوارون به عنوان کارگردان انتخاب شد. اما در سال 2005 وی هم شروع به ساخت فیلم دیگری کرد و فاکس قرن بیستم ژان پیر ژونه را به عنوان کارگردان معرفی کرد. او که با ساخت فیلم آملی(Amélie) به شهرت جهانی رسیده بود بعد از مدتی مثل دو نفر قبلی کنار کشید و در نهایت سال 2009 آنگ لی به عنوان کارگردان انتخاب شد. لی کارش را با چند ماه وقفه، به خاطر بودجه ای که درخواست کرده بود شروع کرد. وی برای نقش پای در این فیلم از 3000 نفر تست بازیگری گرفت و در نهایت نقش به پسری که فقط به اصرار برادرش شرکت کرده بود رسید! سورج شرمای 17 ساله که به جز این فیلم هیچ سابقه‌ی بازیگری ای در کارنامه اش ندارد. بازیگران نقش های دیگر از جمله تابو(مادر پای)، عرفان خان(پای بزرگسال)، ژرار دوپادیو(آشپز) هم بعد از سورج شرما انتخاب شدند. قرار بود توبی مک گوایر(همان پیتر پارکر در نخستین سه گانه‌ی اسپایدر من) در نقش نویسنده ظاهر شود. فیلمبرداری نقش وی هم انجام شد اما لی عقیده داشت مک گوایر برای این نقشِ کوچک، خیلی بزرگ است و برای بیننده یک حواس پرتی به حساب خواهد آمد، بنابراین قسمت هایی که وی بازی کرده بود را دوباره با بازیگر دیگری ضبط کرد.

زندگی پای اولین بار در پنجاهمین جشنواره ی فیلم نیویورک نمایش داده شد و از آن به بعد اکران جهانی اش را آغاز کرد. از همان اوایل ساخت حتی سایت های دسته دو و سه سینمایی هم این فیلم را یکی از فیلم های کنجکاوی برانگیز سال می‌دانستند. بعد از اکران، فیلمی که با بودجه‌ی 120 میلیون دلاری (که بیشترش به خاطر جلوه های ویژه بود) ساخته شده بود فروش 604 میلیون دلاری را تجربه کرد و علاوه بر استقبال عمومی توانست نامزد دریافت 127 جایزه ی مختلف از جشنواره های سراسر دنیا شود که تاکنون 55 تای آن ها را دریافت کرده. همچنین در 11 رشته نامزد دریافت جایزه ی اسکار شد. بعد از 8 سال انگ لی توانست برای بار دوم برنده‌ی اسکار بهترین کارگردانی شود و تعداد اسکارهای فیلم را به عدد 4 برساند، زندگی پای با 4 اسکار موفق ترین فیلم در اسکار 2013 بود. همچنین توانست در کنار جایزه های متعددی که برای فیلمبرداری و جلوه های ویژه کسب کرد گلدن گلاب بهترین فیلمنامه‌ی اقتباسی را هم دریافت کند.

زندگی پای توسط بسیاری از منتقدین دنیا تحسین شد. 88 درصد منتقدین راتن تومیتوز نقدهای مثبتی در تحسین فیلم نوشتند و میانگین نمره‌ی 8 از 10 به آن دادند. در متاکریتیک زندگی پای نمره‌ی 79 از 100 گرفت و از 45 نقدی که بر آن نوشته شده 37 نقد مثبت و 7 نقد خنثی بر آن نوشته شده و این نشان دهنده‌ی استقبال خوب منتقدین از این فیلم است. راجرت ایبرت منتقد معروف مجله شیکاگو سان تایمز 4 از 4 ستاره به فیلم داد و آن را دستاوردی اعجاب انگیز از نظر داستان گویی وجنبه های بصری خواند و آن را یکی از بهترین فیلم های سال نامید. منتقدین زیادی هم استفاده‌ی فیلم از تکنولوژی سه بعدی را بسیار به جا و شگفت انگیز دانستند. حتی به فیلم لقب آواتار دوم هم داده شد. جیمز کامرون زندگی پای را بعد از آواتار بهترین فیلم سه بعدی ساخته شده دانست. در کنار این تحسین ها نقدهایی هم بر فیلم وارد شد، از جمله اینکه فیلم با استفاده از روایت عالی ای که دارد متاسفانه در پایان باعث می‌شود بیننده به تمام چیزهایی که دیده شک کند و بین دروغ و واقعیت مردد بماند. با این حال راسل کرو در توییترش این فیلم را شگفت انگیز و بسیار زیبا خواند، آنا هث وی برند‌ه‌ی اسکار نقش مکمل زن امسال هم فیلم را یکی از فیلم های مورد علاقه اش خواند. حتی باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا که به همراه دخترش ساشا کتاب را خوانده بود بعد از اینکه مستقیماً نامه ای برای یان مارتل فرستاده بود حالا بعد از دیدن فیلم از آن هم تعریف کرد.

گذشته از این ها آیا شما به خدا اعتقاد دارید؟ اگر ندارید چه چیزی باعث خواهد شد تا اعتقاد پیدا کنید؟ فرض کنید 227 روز تنها روی یک اقیانوس شناور باشید. آیا به جز خدا می‌توانید به کس دیگری پناه ببرید؟ این شاید دم دستی ترین دلیل اهل دین برای اثبات خدا به کسانی است که می‌پرسند چگونه باید باور داشته باشیم خدا وجود دارد؟ دلیلی که منطقی است و در فیلم و کتاب زندگی پای به شکلی که تا به حال هیچ کس به آن نپرداخته، به آن پرداخته می‌شود. پیش از این فیلم هایی مثل دور افتاده (Cast Away2000)، رابینسون کروزوئه (Robinson Crusoe 1997)، اسب سیاه (The Black Stallion 1979) و دنیای آب (Waterworld 1995 ) با موضوعی مشابه ساخته شده بودند و هر کدام به موفقیت هایی هم رسیده بودند. اما زندگی پای بیشتر از اینکه به تنهایی یا چگونگی زندگی در شرایط سخت بپردازد به باور فطری انسان به خدا و پرستش او می پردازد. پای که در طول زندگیش به خداهای مختلفی علاقه داشته درگیر سفری می‌شود که نه فقط باعث می‌شود خودش به خدا اعتقاد پیدا کند بلکه هر کسی هم که داستانش را بشنود ایمان خواهد آورد! موضوع کتاب و فیلم طوری است که مخصوصاً در کشور ما آدم را یاد فیلم های شعاری و کلیشه ای و خسته کننده می‌اندازد. فیلم‌هایی که نه تنها هیچ اعتقادی در بیننده به وجود نمی‌آورند بلکه آن یک ذره شک بی خدایی را هم تبدیل به یقین می‌کنند! اما زندگی پای اصلاً اینطور نیست. زندگی پای همانطور که از اسمش پیداست داستان یک زندگی است. زندگی پسری که از همان ابتدا دوست دارد خودش زندگی را تجربه کند و بتواند برای پرسش هایش پاسخ های قانع کننده ای پیدا کند. پای جوان خوش قلب و کنجکاوی است که در کودکی به تمامی ادیان علاقه نشان می‌دهد، از شنیدن داستان خدایان هندو لذت می‌برد، به شخصیت حضرت مسیح علاقه نشان می‌دهد، با نماز خواندن احساس آرامش می‌کند و در واقع در تمام ادیان خدای بزرگ را می‌بیند. از همان ابتدا پای شخص عجیبی است که با پدر و مادرش فرق دارد. پدرش دین را تاریکی و علم را برتر از دین می‌داند. وی همچنین به پای یاد می‌دهد که حیوان ها فقط به غریزه شان اعتماد می کنند و احساسات ندارند. پای در طول فیلم به بلوغ می‌رسد، نه تنها بلوغ سنی بلکه بلوغ فکری. او به حرف ها و باورهای عادی اطرافش شک دارد، شک از لحاظی که آن‌ها را به اندازه‌ی کافی قانع کننده نمی داند. برای همین در عین حالی که مثلاً اسلام فقط الله را خدا می داند او وقتی مسلمان شده برخلاف باورهای اسلام به خداهای دیگر هم علاقه دارد و آن ها را پرستش می‌کند. گذشته از این ها همه‌ی ما می‌دانیم که رابطه‌ی نزدیکی بین طبیعت و خدا وجود دارد. بسیاری حتی دلیل وجود خدا را همین طبیعتی می دانند که انگار یک سازنده دارد. انگ لی هم در این فیلم به باورهای درونی انسان ها تکیه کرده، ریسک زیادی انجام داده و حتی قبل از ساخته شدن آواتار تصمیم گرفته تا زندگی پای را سه بعدی بسازد. با استفاده از تکنیک سه بعدی و جلوه های ویژه طبیعت و نماهایی خلق کرده که فقط دیدنشان می‌تواند انسان را مسحور زیبایی و عظمت خدا کند چه برسد به اینکه این وسط پای هم وجود داشته باشد. ریچارد پارکر که همان ببر است یک شخص واقعی بوده که ناخدا دادلی و دو بازمانده دیگر کشتی مینوییت که به استرالیا در حرکت بود پس از غرق شدن کشتی و 16 روز سرگردانی در دریا او را کشتند و خوردند. همچنین ریچارد پارکر نام یکی از شخصیت های داستانی است که ادگار آلن پو چهل سال قبل از غرق شدن مینوییت نوشته بود. رمانی بنام “ماجراهای آرتور گوردون پیم”. در این داستان، کشتی پیم و دوستش واژگون می‌شود و آن ها روی بدنه کشتی با شخص سومی باقی می‌مانند. عاقبت پیم و دوستش نفر سوم را به قتل می‌رسانند و می‌خورند. نام این مرد ریچارد پارکر بود و این داستان متعلق به 40 سال پیش از قتل ریچارد پارکر واقعی بود. در هر دو داستان (واقعی و خیالی) ریچارد پارکر یک قربانی است که توسط هم نژادهایش خورده می‌شود. اما ریچارد پارکرِ لی و مارتل ببری است که نه تنها به پای کمک می‌کند تا زندگی کردن روی دریا را یاد بگیرد بلکه در این مدت همدمی هم داشته باشد. بعد از دیدن فیلم واقعاً شگفت‌زده خواهید وقتی بفهمید 86 درصد نماهایی که از ریچارد پارکر در فیلم دیده اید در واقع کامپیوتری بوده اند و یک ببر واقعی فقط 23 سکانس در فیلم بازی کرده، از جمله سکانس تأثیر گذاری که ریچارد پارکر بدون کمک پای نمی‌تواند وارد قایق شود. در واقع سورج شرما هیچوقت با یک ببر روی قایق تنها نبوده. لی و گروهش بیش از دو ماه و نیم درون بزرگترین مخزن موج ساز دنیا با 1.7 میلیون گالن آب به سر بردند تا توانستند سطح اقیانوس را برای فیلم بسازند! لی حتی برای اینکه بتواند جزئیات دقیقی در فیلم بگنجاند با استیو کالاهان، کسی که 76 روز به تنهایی در اقیانوس سرگردان بود صحبت کرد و از او مشاوره گرفت. در کنار لایه های مذهبی و فلسفی کار، لی و فیلمنامه نویسش دیوید مگی بهترین انتخاب ممکن را برای روایت کار انتخاب کرده اند. علاوه بر فلاش بک های چشم‌گیر، دیالوگ هایی برای عرفان خان و سورج شرما انتخاب کرده اند که تم کمدی وار فیلم را حفظ کنند. این تم کمدی تا آخرین لحظه در فیلم جاری است و یکی از دلایلی است که گذر زمان را هنگام تماشای فیلم فراموش می‌کنید. بسیاری از ما وقتی فیلمی را در سینما تماشا می‌کنیم در مورد خنده های بیجای بعضی تماشاگران حیران می‌شویم و دلیل خنده شان را اصلاً نمی‌فهمیم. اما انگ لی خیلی هوشمندانه این بلا را شاید سر تمام بینندگانش آورده، طوری که در بعضی سکانس‌های کاملاً احساسی و عاطفی آدم خنده اش می‌گیرد اما به خودش سقلمه می‌زند که نباید بخندی، بحث خیلی هم جدی است! در کنار طبیعت و روایت جذاب و سرزنده‌ی فیلم چیزی که نمی‌توان آن را نادیده گرفت نماهای زیبا و چشمگیری است که می‌توانیم تمام جزئیات یک میزانسن را در آن ببینیم. کلودیا میرا کاری فراتر از حکایت عجیب بنجامین باتن در سال 2008 انجام داد و توانست همانطوری که خیلی‌ها حدس می‌زدند اسکار بهترین فیلمبرداری را برای زندگی پای بدست بیاورد. علاوه بر این ها از موسیقی عرفانی و سحرآمیز مایکل دانا هم نمی‌توان گذشت و به راستی یکی از دلایل القای حس دلپذیر فیلم همین موسیقی آرامش بخشی است که دارد. مایکل دانا هم برای موسیقی این فیلم برنده‌ی اسکار شد. هرچند حاشیه هایی برای موسیقی این فیلم و قطعه‌ی لالایی پای که نامزد قطعه ی اورجینال سال شده بود پیش آمد و یک موسیقیدان هندی باور داشت 8 خط اول این قطعه ترجمه ی کلمه به کلمه‌ی آهنگ او به مالزیایی است!

اما مهمترین جنبه ی فیلم که روی آن مانور خیلی زیادی داده شده پایان بندی کار و تفاوت آن با پایان بندی کتاب است. یک دسته اعتقاد دارند داستانی که ببر دارد چیزی است که واقعاً اتفاق افتاده و یک دسته می‌گویند داستانی که پای برای مامورین ژاپنی بیمه تعریف می‌کند واقعی است. چه داستان اول درست باشد چه دوم، پای به گفته‌ی خودش سختی‌های بسیاری کشیده. او در پایان از نویسنده می‌پرسد که کدام داستان را ترجیح می‌دهد؟ نویسنده هم پاسخ می دهد که داستان اول، داستانی که ببر دارد. این پرسش و پاسخ آدم را یاد فیلم ماهی بزرگ(2003 Big Fish) تیم برتون می‌اندازد. فیلمی که از جهاتی مشابه زندگی پای و نتیجه و پیام آن است. مرد جوانی به داستان های شگفت انگیزی که پدرش برایش تعریف می‌کند شک پیدا می‌کند و حالا که بزرگ شده آن ها را واقعی نمی‌داند. در انتها وقتی پدر رو به مرگ است مرد جوان قضایا را آنطور که پدر برایش تعریف کرده می‌بیند. یک جای آن فیلم پزشک از مرد جوان می‌پرسد که کدام داستان را ترجیح می‌دهد؟ معمولی به دنیا آمدن؟ یا آنطور با آب و تاب و جذابیت که پدرت تعریف می‌کند؟ و این همان نقطه ای است که مرد متوجه قدرت قصه گویی و باورهای پدرش می‌شود. در زندگی پای هم این همان نقطه‌ی مشابه است. جایی که بیننده باید خودش انتخاب کند چه چیزی را ترجیح می‌دهد. دقت کنید که ترجیح می‌دهد و نه اینکه بگوید کدام داستان به نظرش واقعی است. حتی بعد از اینکه پای داستان دوم را برای مامورین ژاپنی بیمه تعریف می‌کند نویسنده تک به تک آدم هایی که پای در بازگویی داستانش با حیوانات جابجا کرده را نام می‌برد. خیلی ها این دیالوگ را اضافه می‌دانند و بر این عقیده هستند که لی باید به فهم بیننده اعتماد می‌کرد. اما شاید دلیل وجود این دیالوگ ایجاد یک قطعیت و باورپذیری بیشتر برای داستان اول است. اگر یک مرحله جلوتر فکر کنیم لی و مارتل هر دو هدفشان ایمان آوردن مخاطب به وجود خداست. اما اشتباهی که خیلی ها مرتکب می‌شوند این است که فکر می‌کنند باید دنبال خدا بگردند، در صورتی که باید دنبال ایمان و اعتقاد گشت. لی و مارتل به باوری در کارهایشان می‌پردازند که حتی اگر وجود خدا را یا اثبات یا رد کند باز هم وجود دارد. باوری که می‌توان آن را پیام اصلی فیلم و کتاب خواند، باوری که در ذات و فطرت انسانی است. بعد از اینکه نویسنده می‌گوید داستانی که داخلش ببر دارد را ترجیح می‌دهد پای به او می‌گوید: قضیه‌ی اعتقاد داشتن به خدا هم همینطوری است. شاید به تعداد بیننده های فیلم بتوان از این جمله برداشت کرد اما چیزی که به نظر می‌رسد پای روی آن تاکید داشته باور است. چیزی که خود انسان ترجیح می‌دهد باور کند. به قول معروف خیلی ها دروغ شیرین را به حقیقت تلخ ترجیح می‌دهند. حتی اگر حقیقت تلخ این فیلم داستان خشونت بار دوم باشد باز هم بسیاری از مخاطب ها ترجیح می دهد دروغ شیرین و داستانی که ببر دارد را باور کنند. شاید این نوشته را نتوان با جمله‌ی بهتری به جز این به پایان برد که در مورد خدا هم قضیه همینطور است!

منبع: چوک

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

داستان زندگی پای پاتل از کودکی روایت می­شود. او در محیط زندگی­شان یعنی هندوستان با انواع و اقسام ادیان و مذاهب روبه­روست. اما حادثه­ای که برایش پیش می­آید باعث می­شود مدت زیادی را در دریا سرگردان بماند و ایمانش به خداوند محک سختی بخورد.

مهرزاد دانش: به عنوان یک علاقه‌مند به موضوع‌های دینی و ایمانی، یکی از دغدغه‌های مهم سینمایی‌ام، چگونگی طرح این نوع مسائل روی پرده‌ی سینما است. زندگی پای، فارغ از برخی زیاده‌روی‌ها در کم‌وکیف فضاهایی که وابسته به جلوه‌های ویژه‌ی حیرت‌انگیز گرافیکی‌اش است، این دغدغه را به شکلی بسیار هنرمندانه مطرح کرده و با تشبیه حس و ادراک دینی به نوعی مکاشفه در جهان هستی که می‌تواند روندی دراماتیک و داستانی هم داشته باشد، دیگران را در پذیرش راست و دروغ آن مخیر ساخته است. شاید این تشبیه برای یک ماتریالیست چندان قابل‌درک نباشد، اما برای مخاطبانی که در لحظات مختلف زندگی‌شان، لذت مواجهه یا درک فرایندی الهی را تجربه کرده‌اند، معنابخشی دراماتیک به پدیده‌های عالم، برداشتی دقیق از یک حس مذهبی ناب به شمار می‌آید؛ حسی که شاید ترجمانش به واژگانی قابل‌فهم و قابل‌باور برای دیگران به‌‌ همان دشواری گفتنی باشد که جناب سعدی به مثابه گنگی خواب‌دیده، برای خلقی عاجز از شنیدن داشت.

پای قصه‌ی فیلم، در درک جهان معنا، از پای چوبین استدلالیون دوری می‌کند و تفسیرش را از معجزه و کرامت و لطف ساحت‌های متعالی هستی، با تمثیل از ببر و قایق و دریا و جزیره شکل می‌دهد؛ منتها نه تمثیلی که در فاصله‌ای دور از واقعیت پیرامونی ما قرار دارد، بلکه قصه‌ای که گویی حکایت اصیل حضور ما در این دنیا است.سینمایی که آنگ لی در فیلم آخرش ترسیم می‌کند، یک سینمای ناب ایمانی است و لذت تماشای آن، به‌‌ همان میزان لذت مکاشفات ایمانی است. (امتیاز: ۷ از ۱۰)

ایمان و اومانیسم

هومن داودی:‌ اشاره به وجوه تکنیکی و گرافیکی زندگی پای و قدرت آنگ لی در به تصویر کشیدن فصل‌های نفس‌گیر دریایی (به‌ویژه فصل غرق شدن کشتی) به احتمال زیاد چیزی جز تکرار مکررات نخواهد بود. اما گذشته از این وجوه تکنیکی آن‌چه باعث می‌شودزندگی پای به فیلمی شاخص تبدیل شود، نگاه پر از تساهل و تسامح و کم‌تر دیده‌شده‌ای است که به مقوله‌ی مذهب دارد. سرزمین ۷۲ ملت هندوستان و هم‌نشینی مذهب‌ها و دین‌های مختلف در آن، بستر مناسبی برای بسط این مضمون مترقی در فیلم پدید آورده است. درست است که بخش عمده‌ی فیلم به ارتباط پای با خداوند و گذر او از مرحله‌ی شک به یقین و شکل‌گیری ایمان او به قادر مطلق اختصاص دارد، اما در نهایت و در جهان‌بینی انسان‌گرایانه‌ی فیلم، ایمان به خدا نه به عنوان واقعیتی قراردادی و اجباری، بلکه به عنوان راهی برای بهتر زیستن و آرامش معرفی می‌شود. بر همین اساس نمای پایانی زندگی پای که ترجمان هنرمندانه‌ی این تفکر به سینماست (و مسلماً جایی در کتاب منبع اقتباس فیلم نداشته) به کلیدی‌ترین عنصر برای درک جهان‌بینی آن تبدیل می‌شود. در این نمای پایانی عمق میدان و آب‌ورنگ چشم‌نواز قاب از بین می‌رود تا بعد از اتمام فیلم، جریانی از پرسش‌ها و اندیشه‌ها به ذهن تماشاگر کنجکاو هجوم بیاورد. در واقع هرآن‌چه تا پیش از این در فیلم دیده‌ایم و همه‌ی آن نظربازی‌ها و رنگ‌ها و نورهای خیال‌انگیز، ممکن است حقیقت نداشته باشند و زاده‌ی تخیل پای باشند. اما مسلماً تماشای چنین فیلم و داستانی بسیاز لذت‌بخش‌تر و جذاب‌تر از داستان به‌ظاهر واقعی‌تری‌ست که پای برای مأموران بیمه تعریف می‌کند. به همین ترتیب، ایمان به خدا و آرامشی که در برابر درک حضور یک قدرت برتر در انسان پدید می‌آید، بسی آرام‌بخش‌تر و خواستنی‌تر از دنیایی‌ست که خیال و رؤیا در آن حضور ندارند و همه چیز با منطق‌های علمی و ماتریالیستی سنجیده می‌شود؛ حتی اگر نشود در چنین دنیای رؤیاگونی همه چیز را توضیح داد و تفسیر کرد. این چنین است که آنگ لی در مقام کارگردان با همین یک نمای پایانی و کلیدی، کل جهان‌بینی اثرش را تبیین می‌کند و کاری می‌کند که شنونده‌ی داستان زندگی پای (چه در فیلم و چه در واقعیت)، با اختیار خودش، به وجود خداوند ایمان پیدا کند.

ایراد عمده‌ای که به زندگی پای وارد است نیم ساعت ابتدایی آن و شروع بسیار معمولی قصه و شخصیت‌هاست که به فیلم‌های هندی نوعی نسب می‌برد. برای مثال پای ناگهان این قدرت را پیدا می‌کند که چندصد رقم اعشار عدد معروف «پای» (پی، ۱۴/۳) را از حفظ روی تخته بنویسد؛ بدون آن‌که پیش و پس از آن بسترسازی لازم برای چنین رخدادی صورت گرفته باشد. می‌شود به رابطه‌ی ناتمام و نالازم پای با آناندی هم اشاره کرد که به‌راحتی قابل‌حذف است و تأثیری بر روند ماجراها یا پرداخت شخصیت پای ندارد. با این همه، خروجی نهایی فیلم و تعریف یگانه‌ای که ایمان و دین به دست می‌دهد و نقش هرچند کوچکی که در تقریب مذاهب ایفا می‌کند (و خواهد کرد) باعث می‌شود به‌سادگی این اشکال‌ها را فراموش کنیم. جواهر لعل نهرو می‌گوید: «اگر شاخ­و‌برگ‌های اضافی که اغلب ادیان و مذاهب را پوشانده کنار بزنیم، آن‌چه از ادیان و مذاهب باقی می‌ماند آن قدر شبیه هم است که نمی‌توانیم بین‌شان تفاوتی قائل شویم.» (نقل به مضمون). زندگی پای یکی از مصداق‌های بارز و کمیاب چنین اندیشه‌ای است. (امتیاز: ۷ از ۱۰)

منبع: ماهنامه فیلم – مد و مه اردیبهشت ۱۳۹۲

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

آخرین اثر آنگ لی، فیلمی است كه در آغاز فصل تعطیلات و اعیاد آمریكا اكران شد. زمان مناسب انتخاب شده برای پخش فیلم، علاوه بر آن‌كه در بسیاری از كشورهای دیگر جهان از جمله چین و هندوستان به صورت هم‌زمان انجام شد كه دلیل آن نیز جهانی بودن داستان و مفاهیم مربوط به شناخت طبیعت و عرفان است. فیلم بر اساس كتاب پرفروش نویسنده 50 ساله كانادایی «یان مارتر» ساخته شده است؛ كتابی كه مارتر برای نگارش آن ده سال پیش، جوایز ادبی بسیاری گرفت؛ از جمله جایزه بوكر انگلیس و … از آن‌جا كه محتوای فیلم مذهبی و تمثیلات مربوط به آن است، در تعطیلات مذهبی و اعیاد به اكران عمومی درآمد. محتوای فیلم در ارتباط با اعتقاد بشر به وجود خداوند است، ضمن آن‌كه روایتی جذاب از افسانه‌ای ماجراجویانه همراه با كشف شگفتی‌های زیبا و نفس‌گیر طبیعت است. یعنی همه اجزای تشكیل‌دهنده اعیاد و تعطیلات را در خود جمع كرده تا مخاطب را به تفكّر در مورد جهان و جایگاه انسان در كائنات برانگیزد.

مركزیت محور فیلم «زندگی پای» نوجوانی كشتی ‌شكسته است كه بر تخته‌پاره‌ای نشسته و سرگردان بر روی آب‌های اقیانوس شناور است و یك ببر بنگاری به نام «ریچارد پاركر» نیز همراه اوست.

داستان فیلم تمثیلی مذهبی است كه در قالب یك حكایت پرداخته شده است. بنابراین فیلم‌ساز اصراری ندارد كه مخاطبان، داستان فیلم را باور كنند، اما باورهای عمیق‌تر از قصه فیلم را به تماشاگر یادآور می‌شود. در واقع یك فیلم خوب باید برانگیزاننده عاطفه و تفكر در تماشاگر باشد و فیلمساز هرگز نمی‌تواند با تصویری كه تماشاگر از فیلم در ذهن خود دارد، رقابت كند. علاوه بر این، كم و گزیده گفتن، بهتر است از پرگویی. گاهی انسان اشتیاق بیان ندارد و باید جای خالی بگذارد كه تماشاگر با تخیلش آن را پر كند. آنگ‌لی و تیم او بخوبی از عنصر آب و اقیانوس استفاده كرده و در این زمینه مهارتی خارق‌العاده از خود نشان داده‌اند. لحظه‌ به لحظه فیلمبرداری به صورت زنده و با خلق و نمایش جزئیات دقیق طبیعی شگفت‌انگیز، تماشاگر كاملاً مجذوب فیلم می‌شود. نكته مهم آن است كه فیلم برای تحقق هدف خود، یعنی القای حسّ زیبای طبیعت و جشن پر بار و پر حس و حال آن، مدت‌ها تماشاگر را در مقدمات قصه منتظر نگه‌می‌دارد. قصه فیلم در هند، و در دوردست‌ترین نقاط شرق می‌گذرد. بدین ترتیب فیلم‌ساز ناچار است بطور واقع‌گرایانه كار كند، برخلاف كتاب «یان ماركر» كه لحن مستقیم و دقیق و پرتصویری دارد.

فیلم از مزیت آشنایی تماشاگر هندی با موضوع بهره می‌برد و به باورهای مخاطب هندی تعرّض نمی‌كند. «پای» مدام برای دور كردن و رام كردن ببر سركش در تلاش و تدبیر است، ولی در عین حال می‌داند كه زندگی‌اش به زنده‌ نگه‌داشتن ببر نیز وابسته است.

از جاذبه‌های فیلم، بازی «سوراچ شارما» دانش‌آموز دهلیایی است كه برای نخستین بار جلوی دوربین قرار می‌گیرد. اگر چه قهرمان فیلم (پای) جوانی هندویی و بزرگ‌شده بنگال است، اما تمثیل‌های مذهبی به‌گونه‌ای در هم تنیده‌ شده است كه شخصیت جست و جو گر پای در عین حال می‌تواند هندو، مسیحی و یا حتی مسلمان تصور شود. چالش اصلی برای سازنده اثر، تمثیل‌های مذهبی كتاب نیست، بلكه زنده‌كردن جنبه‌های ماجراجویانه قصّه است كه بخوبی از پس آن برآمده‌ است. «آنگ لی» پیش از این تسلّط خود را در فیلم‌سازی حماسی – رزمی با فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان» نشان داده‌ است. همچنین با ساخت فیلم «كوهستان بروكبك» تسلّطش را در برانگیختن عواطف انسانی نشان داد. می‌توان اذعان كرد كه تنوع كار و ژانر‌های تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی فیلم‌های «آنگ‌لی» كاملاً منحصر به فرد است. با نگاهی به فیلم «زندگی پای» می‌توان دریافت كه كارگردان آن با چالش‌هایی بسیار دست و پنجه نرم كرده است؛ از فیلم‌برداری روی آب گرفته تا كار كردن با ببر وحشی، بچه، فیلم‌سازی سه بعدی و … كه آنگ‌لی براحتی از عهده انجام آن‌ها برآمده است.

در فیلم، خانواده پای كه صاحب باغ وحشی در شهر بنگال بوده‌اند، به همراه تمام حیوانات در حال مهاجرت به كانادا هستند. این موضوع مربوط به نیمه نخست فیلم و پیش از طوفان در دریاست. در این قسمت، وقتی كه به كتاب می‌نگریم، می‌بینیم كه «پای» در 40 سالگی خود، در حال تعریف داستان برای یك خبرنگار است. اما تغییر «پای» به یك پسر بچه در فیلم می‌تواند نوعی شأن نزول باشد و اندكی سیر بیان داستان را تضعیف می‌كند. اگر داستان گیرا و برانگیزاننده در محوریت فیلم نبود، تصاویر غنی به تنهایی نمی‌توانست فیلمی را بر روی دوش خود حمل كند. این پسر 17 ساله، در راه مرد شدن خود (كه در واقع طی طریق دین و منطق است) مراحل و منزل‌گاه‌هایی خطرناك را طی می‌كند و بدین ترتیب روح و جان او مورد هدف خطر‌هایی قرار می‌گیرد. اصولاً تماشاگر سكولار فیلم، ادبیات مربوط به طی طریق و جست‌وجوی روحانی را دوست ندارد، چون در آن‌ها از این جهان و كائنات متلاطم همواره یك معنی استخراج می‌شود، در حالی كه جست‌وجوها بسیار است و معانی و مفاهیم بیشتر. از فیلم «زندگی پای» جز مفاهیمی كه از ذوق تماشاگر بیرون می‌تراود، نیازی نیست چیزی بیشتر توقع‌ داشته باشیم.

 

روزنامه مردمسالاری

 

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
فیلم دوستمحمدجواد هفتانی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
محمدجواد هفتانی
Guest
Member
محمدجواد هفتانی

یه زمون شبکه HD مساوی بود با زندگی پی

فیلم دوست
Guest
Member
فیلم دوست

یه زمون شبکه HD مساوی بود با زندگی پی