Le Cercle Rouge (دایره‌ی سرخ)


خلاصه داستان:

«کوری»پس از پنج سال حبس از زندان آزاد می شود. کمی بعد او با «ووگل»، خلافکار فراری، و «ژانسن»، پلیس سابق الکلی و تیراندازی چابک دست هم راه می شود. آنان با موفقیت چهار میلیون دلار جواهرات باارزش را از محل نمایش شان می دزدند و در این جا متوجه می شوند که مال


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نمره 10 از 10

اين مردان پالتو و کلاه شاپو پوش با اميد به پيروزی و ترس از مرگ در خيابان‌های خيس يکی از سپيده دمان زمستانی پاريس بی هيچ کلامی از سویی به سوی ديگر می‌روند. برخی پليسند و برخی ديگر سارق. سيگارکشيدن برای آنها به اندازه تنفس طبيعی است. آن‌ها از اسلحه، دروغ، قدرت، طمع و شجاعت با چنان مهارتی استفاده می کنند که يک شعبده باز حتی بدون فکر کردن به کارت‌هايش از آن مهارت استفاده می کند. قانون اخلاقی مورد احترام همه اين افراد مربوط به اين نيست که آن‌ها کدام طرف اين قانون هستند، بلکه درباره اين است که چطور هر مرد بايد برای کسب احترامِ اندک افرادی که اين قانون را می شناسند رفتار کند. ژان پير ملويل با چشمانِ خدایی نگران در قالب فيلم «دايره سرخ/Le Cercle Rougue»، ساخت 1970، آنها را تماشا می‌کند. فيلم او داستان يک زندانی فراری، سرقت الماس، تعقيب جنايتکاران توسط پليس و يک انتقام گروهی است اما او چنان با اين مولفه‌ها رفتار می‌کند که يک شعبده‌باز با کارت‌هايش؛ اين کارت‌ها چيزی جز مديومی برای نمايش مهارت‌های او نيستند. ملويل کارگردانی است که آثارش کمتر در آمريکا شناخته شده‌اند؛ او کارش را قبل از موج نوی فرانسه آغاز کرد و در سال 1973 درگذشت. گرچه در قالب ژانرها فيلم می‌ساخت ولی آثارش از چنان شکوه سبک مداری برخوردار بودند که معمولاً نمی‌شد آنها را در قالب ژانرهای سنتی قرار داد. «باب قمارباز/ Bob Le Flambeur»، که اکنون شرکت Criterion آن رادر قالب DVD عرضه کرده، بعدها با عنوان «دزد خوب/ The Good Thief» دوباره سازی شد و الهام بخش دو فيلم از مجموعه فيلم‌های «يازده يار اوشن/ Ocean’s Eleven» گرديد ولی آنها فقط فيلمنامه را از اين فيلم فرانسوی عاريه گرفته بودند و فيلمنامه غيرضروری ترين عنصر اين فيلم است.

 

ملويل با زندگی کردن و نفس کشيدنِ فيلم‌ها بزرگ شد و آثارش بيشتر تجربيات روی پرده هستند تا تجربيات زندگی. هيچ کلاهبردار يا پليس واقعی تا اين حد مواظب جزئيات استيل و رفتار خود نيست. در يکی از فيلم‌های فوق العاده‌اش به نام «سامورایی/Le Samourai» در سال 1967 که درباره يک قاتل حرفه‌ای است آنچه جالب است اين است که شخصيت‌های فيلم مانند سامورایی‌ها بيشتر به رفتار صحيح اهميت می دهند تا به موفقيت. («گوست داگ/Ghost Dog» جيم جارموش تا حدی به اين سيستم ارزشی مديون است.) «دايره سرخ» به يکی از گفته‌های بودا اشاره دارد که می‌گويد افرادی که قرار است روزی به هم برسند بالاخره به هم می‌رسند، و چگونگی اين رسيدن مهم نيست. ملويل اين گفته را محقق کرد، چگونگی‌اش مهم نيست؛ شخصيت‌های فيلم طبق تئوری‌های رفتاری عمل می‌کنند، به طوری که يک وزير دولت معتقد است که همه انسان‌ها بلا استثنا بد هستند.و يک مالک کلوب شبانه خلافکار قبول نمی‌کند که خبرچين پليس بشود چون توی ذاتش نيست که خبرچينی کند. فيلم با نمايش دو فوق ستاره فرانسوی آن دوران، آلن دلون و ايو مونتاند، و ژيان ماريا وولونته، که اينجا در مقايسه با وسترن های اسپاگتی[1] جوانتر ديده می‌شود و البته مو هم دارد، شروع می شود. اما اين فيلم جایی برای يکه تازی هنرپيشه‌ها نيست‌ — يا صبر کنيد اين جایی برای يکه تازی هنرپيشه‌ها است اما اين ستاره‌ها هستند که سوار بر فيلمند و نه فيلم سوار بر آن ها. ظاهراً از تمام بازيگرها خواسته شده که آرام و خونسرد باشند، جلوی احساسات خود را بگيرند، حرفهای‌شان را نزد خود نگه دارند تا نشان دهند که تقريباً همه چيز نزد مردانِ تجربه می‌تواند بدون حرف زدن اتفاق بيفتد. با شروع فيلم کوری (دلون) را می‌بينيم که در حال آزاد شدن از زندان است. او راهی برای سرقت از يکی از جواهرفروشی های ميدان پِليس وندوم[2] پيدا کرده است. بعد ووگل (وولونته) را می‌بينيم که زندانی دستبند به دستی در قطار است، اما قفل دستبند را باز می‌کند، پنجره می‌شکند و از قطار در حال حرکت بيرون می‌پرد و از دست پليس باسابقه‌ای به نام ماتی (با بازی آندره بورويل) می‌گريزد.

دست سرنوشت ووگل و کوری را کنار هم قرار می‌دهد. ووگل زمان فرار به اطراف شهر در صندوق عقب ماشين کوری پنهان می‌شود. کوری او را هنگام سوار شدن می‌بيند، ولی ما اين را نمی‌دانيم. به سمت زمين پر از گل و لایی می‌راند، از ماشين بيرون می‌آيد، از آن دور می‌شود و به مرد داخل صندوق می‌گويد که بيرون بيايد. مرد با اسلحه‌ای که در صندوق عقب پيدا کرده در دستش از صندوق بيرون می‌آيد. آن دو در زمين پر از گل به يکديگر خيره می‌شوند. ووگل سيگار می‌خواهد. ووگل پاکت سيگار و فندکش را به سوی او پرتاب می‌کند. ببينيد قبل از اين که کوری بگويد «پاريس بهترين شانس توست» و ووگل به صندوق عقب برگردد چقدر کم اين دو حرف می‌زنند. حال به دقت و وسواسی که بعداً رخ می‌دهد دقت کنيد. يک دسته گنگستر، که برای خلافکاری که کوری پول زيادی از او دزديده کار می‌کنند، ماشين کوری را تعقيب می‌کنند. اين کارِ کوری احتمالاً حق آن مرد بوده ولی به هر حال نمی توان با يک خلافکار کله گنده در افتاد. کوری نگه می‌دارد. مردان مسلح می‌گويند که به سمت جنگل برود. می‌رود. بعد صدای ووگل را می‌شنويم که می‌گويد تفنگهای‌شان را بيندازند و دستهای‌شان را بالا ببرند. ووگل تفنگ‌های هر کدام را با دستمالی می‌گيرد و با آن به مرد ديگری شليک می‌کند- به اين ترتيب اثر انگشت‌ها نشان می‌دهند که آن‌ها به يکديگر شليک کرده‌اند. کوری زندگی خود را سر اين که ووگل می‌داند که چه بايد بکند ريسک می‌کند، و [اتفاقاً] حق با او بوده.

فيلم پر شده از صحنه‌های خونسرد، ساده و البته گيرا. به روش گفتگوی نماينده پليس با مرد کلوب‌دار بعد از فهميدن اين که پسر کلوب‌دار، که برای فشار بر او دستگير شده بود، خودش را کشته است دقت کنيد. به اين که چه می‌گويد و چه نمی‌گويد و نحوه نگاه کردنش توجه کنيد. و ببينيد که چگونه جانسن (با بازی ايو مونتاند) وارد بازی می‌شود و يک لحظه به اين فکر کنيد که چرا او سهمش از اين غارت را نمی‌خواهد. خود سرقت با دقتی که از يک فيلم مربوط به سرقت انتظار داريم انجام می‌شود. وقتی می‌فهميم که سرقت نکته اصلی فيلم نبوده کمی جا می‌خوريم. در اکثر فيلم‌های سرقت محور، فيلمنامه نمی‌تواند به چيزی فراتر از دزدی فکر کند و صرفاً با ارائه آن ارضا می‌شود. «دايره سرخ» فرض می‌کند که دزدها سرقت را به خوبی انجام خواهند داد چون در حرفه خود ماهر هستند. اين فيلم درباره شغل آن‌ها نيست، بلکه درباره ذات اين افراد است. ملويل در طول جنگ برای دفاع از فرانسه [در مقابل نازی‌ها] جنگيد. مانولا دارگيس، نويسنده لس آنجلس تايمز، در نقدی زيرکانه و شاعرانه می نويسد: «شايد کمی عجيب به نظر برسد، اما بعيد می‌دانم که بازگشت وسواس گونه او (ملويل) به درونمايه‌های قديمی تاثيری در اشتياق [مردم] به احيای شکوه از دست رفته فرانسه نداشته باشد.» شايد قهرمانان فيلم‌های ملويل برنده يا بازنده، دزد يا پليس باشند، اما هرگز انسان های پَستی نيستند.


[1]فيلم های وسترن اسپاگتی معمولاً توسط اروپاييان و در اروپا ساخته می‌شوند. وسترن اسپاگتی نام خود را از کارگردانان ايتاليایی گرفته‌است که در دهه ۶۰ ميلادی بسياری از اين آثار را کارگردانی کردند.
[2]Place Vendome

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 


9
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
9 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
Abeمحمد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More Information here to that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you will find 18855 more Information on that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here to that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here to that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/le-cercle-rouge/ […]

Abe
Member
Member
Abe

چه می کنه این ملویل…

محمد
Member
Member
محمد

با تشکر از مترجم.خیلی خوبه که فیلمهای مهم و خوب تاریخ سینما ترجمه میشن.به نظرم هرچه ترجمه فیلمهای مهم بیشتر بشه بهتره.