Lawrence of Arabia (لورنس عربستان)


خلاصه داستان:

ستوان لارنس ( پیتر اوتول ) از طرف دولت انگلستان ماموریت میبابد با سفر به سیصد کیلومتری مدینه، شاهزاده فیصل را پیدا کند و بفهمد که چه هدفی را در عربستان دنبال میکند. لارنس که فرد فلسفی و شوخ طبع است سفر خود را در صحراهای عربستان شروع میکند. ماموریت او بعنو



نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

ساخت فیلم «لورنس عربستان» و یا حتی ایده ساخت آن نشان از نبوغ سازنده این فیلم دارد. 27 سال بعد از ساخت آن یكی از ستاره های این فیلم، عمر شریف می گوید: «اگر فردی ثروتمند باشید و شخصی نزد شما بیاید و بگوید می خواهد فیلمی بسازد كه زمان آن چهار ساعت باشد، ستاره ای نداشته باشد، كاراكتر مؤنث نداشته باشد و داستان عاشقانه هم نباشد و همینطور صحنه های اكشن هم نداشته باشد و بخواهد هزینه زیادی هم صرف ساخت فیلم در صحرا بكند، چه خواهید گفت؟». به طور كلی انگیزه ساخت این فیلم بر مبنای تصورات است. داستان «لورنس» بر مبنای صحنه های زد و خورد و یا ملودرام سطحی قرار نگرفته بلكه اساس و بنیان آن توانایی دیوید لین David Lean در خلق آن چیزی است كه در افق صحرا ظاهر می شود و كم كم شكل انسانی می گیرد. او قبل از اینكه خود را متقاعد كند كه این پروژه می تواند موفق یاشد می بایست چگونگی این حس را درك كند.

لحظه ای در فیلم هست، جایی كه قهرمان، یك بریتانیایی عجیب به نام تی.ای لاورنس، از یك سفر پرمخاطره در حاشیه صحرا جان سالم به در می برد و برمی گردد كه دوستی را كه جامانده پیدا كند. این سكانس توان فیلمبرداری را در موج گرمای صحرا بالا می برد، صحنه ای كه زمانی طولانی قبل از اینكه علامت كوچكی را ببینیم، حفظ می شود. این صحنه در تلویزیون به هیچ وجه كارآیی ندارد – هیچ چیز دیده نمی شود. اما در سینما، با تماشای برهوت، دقیق می شویم كه بتوانیم از جزئیات موج گرما چیزی بیابیم و لحظانی وسعت صحرا و تلخی غیرقابل بخشش آن را تجربه می كنیم.

با توانایی خلق این سكانس فیلم سازان كارآیی فیلم را دریافتند. «لورنس عربستان» یك بیوگرافی ساده و یا یك فیلم ماجراجویانه نیست – اگرچه هر دو عنصر را در خود دارد – بلكه فیلمی است كه از صحرا به عنوان صحنه پر زرق و برق برای ساختن یك فرد قابل قبول استفاده می كند. ااین موضوع حقیقت دارد كه در فاصله سالهای 17 – 1914 لورنس وسیله ساز جلب كمك از قبائل صحرا از سوی برتانیا و در برابر ترك ها بود اما آنچه فیلم نشان می دهد این است كه او خارج از محدوده وطن پرستی عمل می كند و بیشتر جامعه بریتانیا را پس می زند و سعی در شناخت توحش اعراب دارد.

تی. ای لاورنس باید عجیب ترین قهرمان محور داستان باشد. برای ایفای این نقش، لین یكی از عجیب ترین بازیگران تاریخ سینما را در نظر می گیرد، پیتر اوتول Peter O’Tooole، یك مرد باریك و بلند، تقریباً زمخت با صورتی استخوانی و لحن صحبتی تردیدآمیز. نقش اوتول كار ظریفی بود.

اگرچه عمدتاً اعتقاد بر این است كه لاورنس یك همجنس گرا بوده اما یك حماسه چند میلیون دلاری كه در سال 1962 ساخته شده نمی توانسته صراحتاً به این موضوع بپردازد. هنوز لین و نویسنده اش رابرت بولت Robert Bolt شخصیت لاورنس را تخریب و بازسازی نكرده اند. آنها با استفاده از گفتار و رفتار ویژه اوتول به عنوان ابزار، شخصیتی را خلق كردند كه مجموعه معنویت و دیوانگی را دارد، شخصیتی كه متفاوت از قهرمانان نظامی است و می تواند اعراب را مجاب كند كه پیرو او باشند.لحظه ای دیگر در فیلم هست، جایی كه اوتول پیراهن سفید شیخ صحرا را پوشیده و بر روی فطار تصرف شده ترك به نشان پیروزی می رقصد. صحنه هوشمندانه ای است چرا كه به نظر می رسد رفتاری همجنسگرایانه را نمایش می دهد و هنوز هیچیك از شخصیت های فیلم توجهیی به آن نكرده اند.

آنچه لین، بولت و اوتول خلق می كنند یك مرد غیرعادی از لحاظ جنسیتی و اجتماعی است كه به راحتی با آنچه كه هست پذیرفته می شود بی هیچ شرح و عنوانی. آیا چنین مردی می توانست قبائل پراكنده صحرا را جمع كند و در جنگی علیه ترك ها پیروز شود؟ لاورنس این كار را انجام داد. یكی از شخصیت های كلیدی ژورنالیست آمریكائی (آرتور كندی Arthur Kennedy) است كه دست تنها افسانه لاورنس را برای مطبوعات انگلیسی زبان بازگو می كند. ژورنالیست تصدیق می كند كه به دنبال قهرمانی می گردد كه درباره او بنویسد.

«لورنس عربستان» با زمانی حدود 216 دقیقه مملو از جزئیات طرح نیست. فیلم خطوط واضحی دارد و در هیچ كجا شكی در مورد غیرمنطقی بودن جزئیات آن نداریم.

لورنس می تواند گروههای مختلف صحرا را متحد كند چراكه 1) او مشخصاً یك غریبه است كه حتی نمی تواند چشم و همچشمی های قدیمی را بفهمد و 2) او می تواند به اعراب نشان دهد این تمایل خود آنهاست كه علیه ترك ها بجنگند. در این راه او با رهبران صحرا مثل شریف علی (عمر شریف Omar Sharif) شاهزاده فیصل (آلك گینس Alec Guinness) و عودا ابو تایی (آنتونی كوئین Auda Abu Tayi) پیمان می بندد و این كار را با جلب احترام و رجوع به منطق آنها انجام می دهد. دیالوگ این صحنه ها خیلی پیچیده نیست و بولت گاهی اوقات آن را به گونه ای نوشته كه شعرگونه به نظر می رسد.

دقت كرده ام كه وقتی مردم از «لورنس عربستان» یاد می كنند از طرح آن صحبت نمی كنند. نگاه مطمئنی در چشمهای آنها هست و یادآوری همه تجربه آنها را نشان می دهد، تجربه ای كه به كلام در نمی آید.

فیلم در سال 1962 برنده اسكار بهترین فیلمبرداری شده است. دو تن از ترمیم كنندگان فیلم به نام های رابرت ا. هریس Robert A. Harris و جیم پینتن Jim Painten نگاتیو اصلی فیلم را در ورودی كلمبیا و در میان محفظه های تخریب شده فیلم یافتند و حدود 35 دقیقه از فیلم كه از نسخه نهائی فیلم لین حذف شده را كشف كردند. تجربه جالبی بود كه فیلم ساخته شده در سال 1962 را در 1989 ببینم و بفهمم چگونه صنعت فیلمسازی دیدگاه ساخت فیلمهای حماسی از این دست را از دست داده و به روایت اكتفا كرده است.

 

مترجم: هما

منبع: سینما سنتر

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

مرد مرموز بیابان ها

یکی از نگهبانان کانال سوئز به طرف مرد انگلیسی چشم آبی که جامه ی عرب های بادیه نشین به تن کرده، داد می زند: «که هستی؟» مرد پاسخی نمی دهد. نگهبان دوباره فریاد می زند: «که هستی؟» پیتر اوتول که شکل و شمایل تی.ئی.لارنس را به خود گرفته، ساکت باقی می ماند انگار خودش هم سعی دارد پاسخی برای آن سوال پیدا کند. این موجود پر تناقض، که از سویی مدام در حال سرکوفت زدن به خود است و پر از جاه طلبی است و قلبی رئوف و مهربان دارد، مثل آن مناظر بیابانی که پیرامونش را گرفته، از ابتدا تا به انتهای زندگی اش انعطاف پذیر باقی می ماند.

حساب کرده اند که اگر قرار بود لارنس عربستان امروزه بدون کمک تکنولوژی کامپیوتری ساخته شود، بیش از 350 میلیون دلار خرج بر می داشت. لارنس عربستان از آن پدیده های نادری است که فقط یکبار در تاریخ سینما رخ می دهد. گذشته از وقتی که برد، توفان شن و اشعه داغ خورشید باعث می شد نتوان به طور مستقیم فیلمبرداری کرد. دیوید لین در نهایت مجبور شد با نقاشی آن کنار بیاید. او به طرز درخشانی از «جامپ کات» های موج نوی سینمای فرانسه استفاده کرد: نمای مورد علاقه اش که نمای معروفی هم هست در همان اوایل فیلم قابل رویت است و لارنس را نشان می دهد که چوب کبریتی آتش زده و سوختن آن را تا نوک انگشتانش تماشا می کند. درست در آخرین لحظه لارنس چوب کبریت را خاموش می کند و هی! بلافاصله پرتاب می شویم به رنگ و نور نارنجی سپیده دم در بیابان.

در این فیلم- زندگینامه، ضرورت های ضرباهنگ و ساختار روی دست واقعیت های بی بر و برگرد تاریخی بلند می شود و اهمیتی اساسی پیدا می کند. با آن که لارنس عربستان نمی تواند به طور کامل “زندگینامه” تی.ئی.لارنس تلقی شود و دیالوگ های رابرت بولت، گاه در دام دکلمه های فیلم های حماسی/تاریخی می افتد ولی دیوید لین جوهره ی اصلی ماجرا را به روی فیلم ضبط کرده است. لارنس عاشق عربستان است و همین عشق یک بچه مدرسه ای است که با توپ و تفنگ و کشت و کشتار و دل شکستن ناگزیر انتهای داستان، روی صحنه ی دنیا بازی می شود.

خلاصه داستان

تی.ئی.لارنس، افسر دون پایه ی ارتش بریتانیا که اطلاعات زیادی راجع به سیاست و فرهنگ کشورهای خاورمیانه دارد، استخدام می شود تا ببیند در باب ساماندهی قبایل پراکنده ی عرب چه کار می تواند انجام دهد. در این مرحله از جنگ جهانی اول، بریتانیایی ها به کمک و شراکت اعراب در جنگ علیه ترک ها، که متحد آلمان ها هستند، نیاز دارند. لارنس مجذوب و مسحور آن بیابان های بکر و دست نخورده و مردان یکدنده و لجوج قبایل عرب است و بلافاصله پس از آن که شاهزاده فیصل از وی قول همکاری می گیرد، تبدیل به یک عرب تمام عیار می شود. لارنس به اتفاق دوست جدیدش شریف علی، بندر حیاتی عقبه را فتح می کند و همچون قهرمانی مورد استقبال قرار می گیرد. لارنس حالا آنقدر جسارت پیدا کرده که بخواهد دست به اعمال نامحتمل بزند. ترک ها او را به خاطر جاسوسی می گیرند و شکنجه می دهند. همین تجربه او را به سلحشوری بی رحم و بی ملاحظه تبدیل می کند که به خاطر لذت کشتن، می کشد. او به گونه ای معجزه آسا موفق می شود برای فتح دمشق قبایل عرب را گرد آورد ولی کینه های کهنه به رویاهایش پایان می دهند. لارنس که خود را به خاطر آنچه بدان تبدیل شده – یعنی مردی ناموفق در انجام ماموریت اش، که وجدان خود را نیز زیر پا گذاشته، ملامت می نماید – خاورمیانه را ترک می کند… ولی بعضی ها طور دیگری درباره اش فکر می کنند.

نقل قول ها

«در اروپا، یک بازیگر را هنرمند تلقی می کنند. در هالیوود، اگر کار نکند، یک احمق بیکاره است.» آنتونی کوئین

«تحمل نور را ندارم. از هوای خوب و تازه بیزارم. بهشت از نظر من این است که بتوانی از اتاقی پر از دود سیگار به اتاقی دیگر بروی» پیتر اوتول

«اگر خوش سیماتر بودی، می شدی فلورانس عربستان!» نوئل کاورد به پیتر اوتول

نظر منتقدها

مایکل ویلمینگتون (شیکاگو تریبیون): این حماسه ای است شگفت انگیز و غیر قابل تکرار.

استنلی کافمن (نیوریپابلیک): در شکوه و عظمت است که لارنس پر و بال می گیرد.

نیویورک تایمز: فاقد جذابیت فردی، رازورزی و نوعی شاعرانگی است که در فیلمی درباره ی لارنس اهل عرفان شعر، می باید عناصر قالب می بودند… این صرفا یک اپرای شتری پر سر و صدا و عظیم است!

دکور

بندر عقبه را در واقع در اسپانیا بازسازی کردند. صحنه های بیابان نیز در اسپانیا، اردن و مراکش فیلمبرداری شد.

بازیگران

پیتر اوتول: اوتول می گفت: «برای پنج ماه قرار داد بستم ولی چشم باز کردم و دیدم دو سال است آنجایم.» در این فاصله البته اوتول، ده کیلو هم لاغر تر شده و سلامت جسم و روح اش نیز لطمه خورد: «بازیگری دشوار است و بازی در گرمای پنجاه – شصت درجه بالای صفر و نشستن بر روی شتر و در حالی که شپش از سر و رویت بالا می رود، قضیه را دشوارتر می کند.» لارنس عربستان نخستین فیلم اوتول، عجب شروع خارق العاده ای بود! او در آن زمان بازیگر گمنامی بود که در نمایش های شکسپیری بازی می کرد و حالا قرار بود نقشی ایفا کند که نه رمانتیک بود و نه آنچنان قهرمانانه. با این وجود غرقه شدن اش در نقش و آن خوش سیمایی غریب، جایگاه ستاره گی اش را تضمی کرد. اوتول پس از لارنس عربستان در تعدادی فیلم به یاد ماندنی دیگر ظاهر شد: بکت (1964)، شیری در زمستان (1968)، خداحافظ آقای چیپس (1969)، طبقه حاکمه (1971)، مرد لامانچا (1972)، بدلکار و کالیگولا (هر دو 1980)، سال محبوب من (1982) و آخرین امپراتور (1987).

پیتر اوتول مفتخر است که هفت بار نامزد اسکار شده ولی هیچ وقت آن مجسمه را به خانه نبرده است.

آنتونی کوئین: از ملاقات اش با دیوید لین واهمه داشت: «بیشتر به یک ماشین شباهت داشت تا یک مرد; مردی با چشم های بزرگ که مثل دوربین، ذره – ذره ی وجودم را بررسی می کرد.» لین مطمئن نبود که کوئین کاملا در نقش عدا ابوتایی، جسورترین رئیس قبیله در عربستان باورپذیر باشد و کوئین مصمم بود که این اطمینان را به لین بدهد و بنابراین روز بعد در جامه ای عربی و بینی خمیده ی مصنوعی ظاهر شد. در حالی که از چادرش خارج می شد، سیاهی لشکرها که همه از اعراب بادیه نشین بودند فریاد زدند: خود “عدا”ست! کوئین در همان سال 1962 در جاده فللینی ظاهر شد. آنتونی کوئین صد فیلمی در کارنامه ی خود دارد که در اکثر آنها در نقش شخصیت های «بزرگتر از زندگی» ظاهر شده است.

صحنه ی فراموش نشدنی

لارنس و شریف علی، در راه خود به عقبه، پنجاه مرد را در دل آن بیابان های سوزان هدایت می کنند. نرسیده به عقبه، در حالی که نیمی از مردانشان از گرما و تشنگی دارند تلف می شوند، متوجه قاسم، یکی از همراهان وفادارشان می شوند که از شترش به پایین افتاده است. لارنس اصرار دارد که برگردند و او را بیابند و علی از این پیشنهاد وحشت می کند: «تقدیر قاسم چنین بوده. از پیش رقم خورده است.» لارنس پای می فشارد که:«هیچ چیز از پیش رقم نخورده است! اگر هم کسی همراهی اش نکند، خودش تنها خواهد رفت و او را پیدا خواهد کرد.» علی باقی افراد را به برکه ای می رساند تا قبل از نبرد استراحتی کرده باشند. در حالی که همه به تصور آن که لارنس در بیابان ره گم کرده، دیگر از وی قطع امید کرده اند، ناگهان او را در فاصله ای دور می بینند که قاسم نیز در پشت شترش به زین چنگ انداخته و نزدیک می شود. علی از شادی در پوست نمی گنجد و لارنس خسته و از پای افتاده ولی مغرور، موقع ورودش به اردوگاه مورد استقبال پر شور یارانش قرار می گیرد. لارنس، حق به جانب نگاهی به علی انداخته و می گوید: «می بینی؟ هیچ چیز از پیش رقم نخورده است.» و این جمله را به زبان می آورد و از حال می رود.

 

منبع: دنیای سینما

نقد و بررسی فیلم به قلم

کارگردانی در مخالفت با فیلم های بیش از حد طولانی گفته بود:”اگر می خواهید فیلم بلند بسازید، بهتر است دیوید لین باشید”. جذابیت های بصری و قاب بندی های آثار هیچ سینماگری مانند دیوید لین برای من تا این حد چشم نواز و مسحور کننده نبوده است. البته هیچگاه نمی توان هنر فیلمبردار فوق العاده ای همچون فردی یانگ را نادیده گرفت و از تأثیر موسیقی یگانه و استثنایی موریس ژار بزرگ در دوچندان کردن قدرت اعجاز تصاویر فیلم، بی تفاوت گذشت.

یکی از ویژگی های فیلمهای لین اقتباس از آثار ادبی و شخصیت های وافعی است.اینجا شخصیت تامس ادوارد لورنس. افسر انگلیسی که سبب چند واقعه مهم تاریخی در دوران جنگ میان عربها و عثمانی ها بود نیز شامل همین ویژگی کاری لین می شود.هنر دیگر دیوید لین در انتخاب های منحصر به فرد و حالا دیگر جاودانه بازیگران فیلم هایش است. در این فیلم پیتر اوتول جدا از شباهت های ظاهری به لورنس، یکی از نمونه ای ترین، بهترین و قدرتمندترین اجراها را در تاریخ سینما و در قالب یک شخصیت واقعی به نمایش می گذارد.

اگر لورنس عربستان را به نوعی یک فیلم حماسی بدانیم، در تاریخ سینما هیچ فیلم حماسی را نمیتوان از نظر شخصیت پردازی در حد و اندازه های این فیلم به حساب آورد. لین پرداختن به شخصیت اصلی را پس از به تصویر کشیدن مرگ وی و از زبان اطرافیان و همکارانش آغاز می کند. با ورود لورنس و برخورد او با همکاران و مافوق هایش میزان شناخت ما از وی بیش تر می شود: مردی بی تفاوت نسبت به قید و بند ها، دارای تحصیلات بالا، باهوش، با اطلاعات فراوان، ماجراجو و بسیار با اراده که به دلیل ظاهر بی خیالش چندان محسوس نیست و تنها می توان از طریق برخی رفتارهای بخصوصش به آنها پی برد ؛ او در برابر سرزنش ها، متانت خود را از دست نمی دهد. کبریت را با انگشتانش خاموش می کند و راز این کار را نیز بی تفاوتی و فکر نکردن به محل درد میداند! کلود رینز (اینجا پیرشده با بازی مثل همیشه ممتازش) هم او را فردی می داند که از بازی با آتش لذت می برد و به همین دلیل به او پیشنهاد عزیمت به عربستان و ملاقات با فیصل را می دهد و اینجاست که آن جامپ کات جادویی و تکرار نشدنی تاریخ هنر هفتم رقم می خورد (حتی جادویی تر از جامپ کات تاریخ ساز 2001: ادیسه فضایی): لورنس با نگاهی شیطنت آمیز و لذت بار به چوب کبریت در حال سوختن خیره می شود و این بار آسانتر از روش مخصوصش آن را خاموش می کند: لورنس آتش کوچک را با فوت خاموش می کند و بلافاصله تصویر قطع می شود به طلوع خورشید در صحرا. این بار آتش بزرگتری در حال شعله ور شدن است. اکنون خورشید و صحرا دو عضو اصلی فیلم خواهند بود. ترکیب این دو است که آن فصل بی بدیل و مبتکرانه معرفی عمر شریف را خلق میکند، عبور از صحرا و حمله به عقبه را چنین سخت و طاقت فرسا می نمایاند، حمله به قطار و قدم زدن فاتحانه لورنس بر آن را که با نشان دادن سایه اش توأم است را آنقدر با شکوه می سازد، گذر از صحرای سینا باتفاق پسرک را آن اندازه دور از دسترس نشان می دهد و بازگشت بی افتخار به کشورش را تا این حد مأیوس کننده و تراژیک برایمان به نصویر مــی کشد.

این گفتـه یک منتقد خـارجی را هـرگز از یــاد نخـواهم برد:

(( ممکن است پس از گذشت سالها از تماشای لورنس، نه چیزی از داستان، نه چیزی از موسیقی. نه حتی چیزی از بازیگران آن به یاد آوریم. تنها چیزی که همواره به یاد خواهیم آورد، صحراست، فقط صحرا ))…. و چه فیلمی جز لورنس و دیوید لین قادر است چنین پس زمینه و چشم انداز طبیعی را تا این اندازه زنده، مستقل و با شکوه به تصویر در آورد.

در نظر من هرجا صحراست آنقدر جذابیت دارد که آن نما یا سکانس را دوست داشته باشم.با این حال به عنوان نمونه فصل معرفی علی از جنبه کارگردانی و فیلمبرداری بسیار تحسین برانگیز و یکی از دریچه های تازه در به تصویر کشیدن چنین سرابی بر پرده نقره ای است که تنها از عهده فیلمبرداری همچون فردی یانگ بر می آمد.سکون و تعلیق موجود در صحنه در هنگام نمایان شدن سوار از دور در سراب و به شکلی شبح وار تا هنگام رسیدن وی نزد لورنس، کنجکاوی لذت بخشی را در بیننده به وجود می آورد که به اصلاْ هم خسته کننده نیست. این فصل را می توان به نوعی دروازه ورود بازیگری عرب به نام عمر شریف به دنیای سینمای غرب نیز به حساب آورد.این نقش حقیقتاً باید یکی از بهترین بازیهای فیلم و یکی از بهترین اجراهای شریف در دوران بازیگریش دانست.

فصل خلوت لورنس و تفکرش که پیشنهاد حمله به عقبه را به دنبال دارد به صورتی است که بیننده کاملاً با وی همراه می شود.گویی این آهنگ ذرات شن است که در صحرا طنین انداز شده است.

تنها می ماند بی پایان مثلث دیوید لین کبیر، فردی یانگ و موریس ژار که تاریخ سینما همواره تا پایان عمرش مدیون آنان خواهد بود.

 

منبع: mshfilm

نقد و بررسی فیلم به قلم

داستان فیلم: جنگ جهانی اول. “لارنس” (اوتول)، گروهبان انگلیسی جوان، ژولیده و ناراضی مستقر در قاهره، تنها در انتظار رفتن به صحراست. “آقای درایدن” (رینز) او را برای ملاقات با “ملک فیصل” (گینس) و بررسی پیش رفت شورش عرب‌ها علیه ترک‌ها می‌فرستد. در صحرا، “شریف علی” (شریف) راهنمای “لارنس” را می‌کشد و خود بعدها استوارترین همراه او در تلاشش برای متحد کردن اعراب می‌شود. “فیصل” قبول می‌کند که ارتش چریکی‌اش به نیروهای انگلستان ملحق شود. برای حفظ روی مستقل شورش عرب‌ها یک معجزه لازم است و “لارنس” این‌ کار را می‌کند: از صحرا می‌گذرد و با نیروئی اندک، بندر عقبه عثمانی‌ها را فتح می‌کند. سپس برای جلوگیری از یک درگیری طایفه‌ای، یکی از مردانش را می‌کشد و سرخورده از این کار، به قاهره برمی‌گردد. اما “ژنرال آلنبی” (هاوکینز) به او پول و افراد لازم را می‌دهد تا روزهای پرافتخار جنگ‌های چریکی‌اش را ادامه می‌دهد. تا این‌که در حمله به شهر درا، ترک‌ها او را اسیر و به شدت مضروب می‌کنند. این واقعه (تسلیم زیر شکنجه) او را ناامید می‌کند و تصمیم می‌گیرد کارش را رها کند، اما “ژنرال آلنبی” دوباره او را به صحرا می‌فرستند. “لارنس” به نیروهای ترک حمله می‌‌کند و پس از قتل عام آنان وارد دمشق می‌شود و هیأتی از اعراب را برای اداره شهر تشکیل می‌دهد. با این همه تفرقه قبایل این هیأت را با شکست مواجه می‌کند. “آلنبی” و “فیصل” سرمیز مذاکره می‌نشینند و “لارنس” آرمانگرا، دمشق را ترک می‌کند.

دیوید لین بیشک یک کارگردان بزرگ است.کسی رد حد هیچکاک یا فورد با چیره دستی تمام ناشدنی که در فیلمهایش جاری و ساری است.او در میان اقتباسهای داستانهای دیکنز بهترین فیلمها را ساخت که هنوز بعد از حدود هفتاد سال بیادماندنی و کلاسیکند.او به ساخت فیلمهای پل رودخانه کوای،لارنس عربستان و دکتر ژیواگو او سه گانه بزرگ تاریخی و حماسی آفرید که نامش را به اوج سینما جهان رساند.در این سه فیلم او از خدمات بازیگران بسیار بزرگی بهره برد تا چنان حماسه های سترگی بسازد که سینما به یاد نداشت.پل رودخانه کوای با بازیهای بیادماندنی ویلیام هولدن و آلک گینس به حماسه در دل جنگ بدل شد و با وجود طنز داستان به نوعی ضد جنگ هم بود.لین در این فیلم توانست به چنان چیرگی و تجربه ای در مدیوم سینما برسد که فضا را برای ساخت شاهکار همیشه تاریخش لارنس عربستان فراهم کرد.

لارنس عربستان حماسه ای شخصی و خود ساخته از لین درباره مردی به نام لارنس است.لین با نفوذ به زندگی و افعال این نظامی عجیب و غریب انگلیسی در صحرای عربستان شمایلی از انسان در تقابل با آرمانها و آرزوهایش و اعمال بیرونی هر انسانی ارائه داده است.لارنس که یک انگلیسی تحصیل کرده اما سرخورده از اجتماع انگلیسیان به خاطر بیتوجهی آنها به او به خاطر نا مشروع بودنش است به صحرایی از انسانهای خشن ولی سرشار از زندگی و حرکت می رسد.روح رانده شده او در میان این قبایل آرامش می گیرد او عاشق و شیدای این صحرای سوزان و مردم ساده و شگرفش می شود.اما زندگی و جنگ و خشونت او را به راهی می اندازد که روح غمزده او را در هم می شکند او که آرزوی ایجاد کشوری برای این مردم را در سر دارد در راه این آرمان به کشتار و بیرحمی می افتد.شکنجه توسط ترکها هم روحش را بیشتر پریشان می کند و در هم می شکند.وقتی خودخواهی ها و طمع مردمانی که دوست دارد او را از دستیابی به هدفش باز می دارد سرخورده می رود تا در سانحه ای مرگ را ملاقات کند.لارنس به نوعی سمبلی از هر انسانی در دنیا است.انسانهایی که نمی توانند بین آرمان و عمل ارتباطی بیافرینند و در راه گم می شوند.

بازیهای فیلم بسیار درخشان و شاهکار است.هیچ کس بهتر از پیتر اوتول با آن نگاه خیره و صورت درهم فرو رفته از غم ولی جذابش نمی توانست این چنین لارنسی را پدید آورد.او چنان در قش فرور رفته که انگار خود لارنس است و این حیاتش.لین با نگاه بصری طبیعت گرایش با نمایش صحرا و آسمان در نماهای لانگ شات و حضور همیشگی شترها و اسبها و آفتاب در فیلم و موسیقی کاملاً هماهنگ موریس ژار کاملاً فضای عربستان را بازسازی کرده است و از لحاظ قدرت تصاویر به جان فورد تنه می زند.بازی آلک گینس در نقش پرنس فیصل یک شاهکار دیگر است او که قبلاً در الیور تویست لین بهترین فاگین تاریخ سینما را خلق کرده بود در نمایش یک مرد بزرگ که می خواهد سرنوشت را شکست دهد و مردمش را از زیر سایه جهل و استبداد نجات دهد بسیار موفق است.شخصیت این نقش بسیار شبیه شریف مکه در زمان جنگ اول جهانی است که به نظر می آید به خاطر حساسیت دولت سعودی به فیصل نام پادشاه وقت عربستان بدل شده اما به کلی بی شباهت به او است.عمر شریف با این فیلم به شهرت رسید.بازی در نقش شریف علی دوست و همراه لارنس بسیار با پختگی و جسارت ایفا شده است.لین هم با گرفتن پلانهای بزرگی از او چون صحنه ورود شگرف او همچون شبحی در بیابان به صورتی سراب گون بسیار به درخشش کمک کرده است.آنتوان کویین هم در نمایش رئیس کله شق و وحشی عرب که با وجود این خویی انسانی دارد هم بسیار خوش درخشیده است.او متخصص بازی در نقشهای مردانی که از خودشان بزرگترند است.بازی در نقشهایی چون گوگن،حمزه،عمر مختار این امر را ثابت کرده است.لین در این فیلم تمام وجود خود را خرج کرده تا فیلمی برای تاریخ بسازد و در این راه هم بسیار موفق بوده است.فیلم در سال 1962 هفت اسکار و سه نامزدی را کسب کرد و به یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما بدل شد.

البته شخصیت توماس ادوارد لارنس، یک معما باقی می‌ماند و لارنس عربستان بر آن نیست که این معما را حل کند. ریسک بزرگ فیلم در زمان خودش، چهار ساعت داستان‌پردازی حول و حوش شخصیتی است که انگیزه‌ها و محرک‌هایش، مشکوک‌اند. داستان تقریباً اپیزودیک است و تنها “لارنس” است که پیوند بخش‌های مختلف را برقرار می‌کند. فیلم حماسی لین در به تصویر کشیدن “لارنس” خودنما و معرکه گردان موفق‌تر است تا در القای درون‌گرائی او به یادماندنی‌ترین وجه لارنس عربستان فیلم‌نامه بولت یا بازی هوشمندانه اوتول در نخستین نقش مهمش نیست، بلکه عیان کردن جاذبه مرموز و وصف‌ناپذیر صحراست. لارنس عربستان حاوی برخی از باشکوه‌ترین چشم‌اندازهای صحرائی در تاریخ سینماست. در سال ۱۹۸۹ بعضی صحنه‌های حذف شده در اکران‌های اول به آن اضافه شد و نمایش مجدد پرافتخاری یافت.

 

منبع: توتستان

نقد و بررسی فیلم به قلم پرویز جاهد

نام دیوید لین در ردیف نام بهترین کارگردانان جهان مطرح است. شاهکار حماسی او، لورنس عربستان، یکی از دلایل شهرت و اعتبار او در نزد مردم و منتقدان است. این فیلم چهاردهمین فیلم بلند او در مقام کارگردانی است که شاید بتوان آنرا موفق ترین آنها هم لقب داد. پیش از آن او فیلم پل رودخانه کوای (The bridge on the River Kwai) را ساخته بود که آن هم بسیار موفق بود. جالب است که این دو فیلم هر دو برنده 7 جایزه اسکار شدند و از این حیث موفق ترین فیلم های او محسوب می شوند. فیلم برای اولین بار در دهم دسامبر 1962 در لندن به اکران در آمد و با استقبال فوق العاده مردم و منتقدان روبرو شد. تصاویر خیره کننده از صحرا، موسیقی متن عالی، فیلمنامه قوی و بازی تحسین بر انگیز پیتر اُ تول همگی این فیلم را به یکی از بهترین فیلم هایی که تا بحال ساخته شده است بدل کرده است. انستیتو فیلم آمریکا این فیلم را در میان 100 فیلم برتر انگلیسی زبان همه ی زمانها در رده ی هفتم قرار داده است.

فیلم داستان زندگی توماس ادوارد لورنس، افسر ارتش بریتانیا است که در زمان جنگ جهانی اول به عنوان رایزن نظامی انگلستان برای رهبران حجاز کار می کرد. در آن زمان حجاز تحت تسلط ترکان عثمانی بود. عثمانی در جنگ جهانی اول متحد آلمان بود و دشمن انگلستان محسوب می شد. فیلم با مرگ لورنس در یک صانحه ی موتور سواری شروع می شود و بعد به گذشته ی او فلاش بک می کند. او به عنوان افسر جوان سرویس مخفی در قاهره مامور می شود که اوضاع شورش های عرب ها علیه ترک های عثمانی را بررسی کند. در صحرا او ارتشی را از قبایل مختلف عرب به سرکردگی عوده ابو تایه تشکیل می دهد و به شهر عقبه حمله کرده آنرا از چنگ عثمانی در می آورد. سپس به مدت دو سال رهبری عرب ها در حمله به ترکان عثمانی را به عهده می گیرد. در نهایت او به همراه ارتشی که از عرب ها ساخته به شهر دمشق حمله می کنند و با کمک یک ژنرال ارتش آنرا به تصرف خودشان در می آورند.

این فیلم را شاهکار دیوید لین خوانده‌اند. فیلمی حماسی، عظیم، و پرخرج که با شرکت تعدادی از بزرگ‌ترین بازیگران سینما ساخته شد و جوایز متعددی به دست آورد. لورنس عربستان را رابرت بولت، فیلمنامه‌نویس و نمایشنامه‌نویس سرشناس انگلیسی، به همراه مایکل ویلسن بر اساس زندگی تی‌ای‌لورنس، افسر ماجراجوی انگلیسی، نوشت. کسی که در زمان جنگ جهانی اول به عربستان می‌رود و در جنگ بین ارتش ترکیه و قبایل عرب، در کنار عرب‌ها می‌جنگد. فیلمی کاملاً مردانه بدون حتی یک بازیگر زن در نقش اصلی. فیلمبرداری فردی یانگ با دوربین سوپرپاناویژن هفتاد میلی‌متری از صحراهای مراکش و اردن خیره‌کننده و جزء زیباترین تصاویری است که تا کنون از صحرا و بیابان در سینما ارائه شده است. به علاوه شیوه‌ی کارگردانی دیوید لین و مونتاژ فیلم نیز از جمله درس‌های آموزش فیلمسازی و کارگردانی برای دانشجویان سینماست.

ابتدا قرار نبود موريس ژار موسيقی اين فيلم را بسازد. آهنگسازانی چون مالکوم آرنولد، ويليام والتون، بنجامين بريتن، و آرام خاچاطوريان برای اين کار دعوت شدند. ديويد لين از موريس ژار نيز خواست که فقط برای قسمت‌هايی از فيلم موسيقی بنويسد. ژار نيز در فرصت اندکی که در اختيار داشت موسيقی کل فيلم را در ظرف 4 هفته نوشت که مورد پسند لين قرار گرفت. ژار خود می‌گويد در طول اين مدت شب‌ها فقط دو تا سه ساعت می‌خوابيده است. با اين حال به‌رغم زمان اندک و فشردگی کار، او موفق شد موسيقی زيبايی برای اين فيلم بنويسد. فيلم با اورتوری شروع می‌شود که حاوی تمام تم‌های اصلی فيلم است؛ موسيقی ضربی و حماسی و وحشی عربی، تم تغزلی لورنس، و تم نظامی و مارش‌گونه‌ی صدای تفنگ‌ها.

ماهنامه معتبر پره میر پس از یك نظرسنجى گسترده از منتقدان و هنرپیشگان برجسته اقدام به چاپ فهرستى از بهترین بازى هاى تاریخ سینما كرده که نام پیتر اوتول در نقش تى ایى لورنس در فیلم لورنس عربستان هم در آن دیده می شود.

بخشى از حوادثى كه در مورد این فیلم وجود دارد مربوط به اوتول و حضور او در این فیلم است چرا كه نقش لورنس ابتدا به مارلون براندو و آلبرت فینى پیشنهاد شده بود و گرچه دیوید لین (كارگردان فیلم) او را یك انگلیسى خل مزاج براى بازى در فیلم «روزى كه بانك انگلستان سرقت شد» خوانده بود ولى اوتول ۳۰ ساله بازى اى در فیلم لورنس عربستان ارائه داد كه تقریباً تصور هر هنرپیشه دیگرى در نقش او غیرممكن است. گرچه این نقش به گفته خودش تا پایان عمر همراهش بود ولى در مراسم اسكار آن سال رقابت را به گریگورى پك (براى بازى در فیلم كشتن مرغ مقلد) واگذار كرد و پس از آن نیز ۶ بار دیگر نامزد دریافت جایزه شد ولى در هیچ كدام از آنها نیز موفق نبود و در نهایت اسكار افتخارى در ۷۰ سالگى گرفت. او در مورد این نقش مى گوید: من محسور این نقش شده بودم و دو سال و سه ماه به چیزى به جز لورنس فكر نمى كردم ولى این براى من بد بود و حس بازیگرى ام را در آینده از بین برد.

یک نکته جالب و افسانه‌ای در مورد این فیلم و نقش اول فیلم این است که پیش از اوتول ایفای نقش لورنس به البرت فینی و مارلون براندو پیشنهاد شده بود، امّا دیویـد لیـن، پیتر ‌اوتول را در فیلم روزی که بانک انگلیس را سرقت کردند در نقشی که خودش آن را «یک انگلیسی ابله در صحنه ماهیگیری» می‌نامد دید و می‌توان گفت که این هنرپیشه را برای بازی در این نقش انتخاب نمود. پیتر اوتول در این فیلم چنان موفق بود که هم اکنون تصور کس دیگری به جای او در این فیلم غیرممکن است. در لحظات گوناگون فیلم اوتول به بهترین وجه سایه روشن‌های فراوان درون این مرد را به نمایش می‌گذارد و حتی در حین نشان دادن شکستگی و شکست خوردگی لورنس، اوتول حضوری عمیق و درخشان و غم‌انگیز دارد. و اینها را با نوعی طنز تلخ هم در هم می‌آمیزد که اغلب در نگاه به این فیلم و نقش به فراموشی سپرده شده است.

پیتر اوتول خودش در مورد این نقش می‌گوید که لورنس تا ابد او را طلسم کرده است. به رغم حضور درخشان او، اسکار آن سال نصیب گریگوری پک به خاطر بازی در «کشتن مرغ مقلد» شد و پس از آن هم جز یک اسکار افتخاری شش نامزدی دیگر او در اسکار جایزه‌ای برایش به ارمغان نیاورد. پیتر اوتول در مورد نقشی آفرینی‌اش در این نقش می‌گوید: طلسم شده بودم… دو سال و سه ماه جز لورنس به هیچ‌ چیز دیگری فکر نمی‌کردم. هر روز کارم همین بود. این قضیه چندان هم برایم خوب نبود و باعث شد حس بازیگری در من از بین برود.

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

11
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
11 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
8 Comment authors
فرزاد*علیرضا بیاتیاوریاReza SoleymaniAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

هاشمی:وقتی نویسنده اینقدر کم اطلاع است و حتی این نکته ساده و بدیهی را نمی داند که ملک فیصل هاشمی بود و نه سعودی عجب اعتماد به نفسی دارد که دست به قلم می برد!

شما باید تکمیل میکردی که ملک فیصل که بنیانگذار سلسله هاشمی، سلسله ای از حکمرانان عرب سنی و اولین پادشاه عراق در دوران معاصر هستش رو میگید تا با ملک فیصل بن عبدالعزیز سعودی اشتباه گرفته نشه…

علیرضا بیاتی
Guest
Member
علیرضا بیاتی

نقل قولی از امپراتور روسیه هست که گفته : امپراتوری عثمانی مانند مرد بیماری است که باید فکری به حالش کرد (نقل به مضمون) . جنگ جهانی اول که چهار امپراتوری عثمانی ، روسیه ، آلمان و اطریش/مجارستان را به نابودی کشید برای تقسیم منافع و منابع نفت در خاورمیانه و از بین بردن قدرتهای مطرح منطقه توسط انجمنهای خفیه طرح‌ریزی شد. بعد از همکاری قبایل عربستان در جنگ با عثمانی کشور عربستان که کلا جزو مایملک امپراتوری عثمانی بود بین این قبایل تقسیم شد. خاندان سعودی تولیت مکه را برداشتند و عربستان سعودی را تاسیس کردند و خاندان هاشمی… ادامه »

اوریا
Guest
Member
اوریا

اگر راست میگید ایران بسازه این فیلم اصلا چرت وپرت نیست ایران نمیتونه بسازه دارید حرف مفت میزنید

Reza Soleymani
Member
Member
Reza Soleymani

فیلمی بسیار مزخرف و چرت که حسابی خسته کنندست و حوصله ادمو سر میبره

Abe
Member
Member
Abe

فیلم واقعا پر سرو صدا و پر هزینه ای بوده. بازی پیتر اوتول خیلی خوب بود. آلک گینس هم همینطور. یکی از نقاط منفی فیلم مدتش بود که خیلی طولانی بود و آدمو خسته می کرد. در کل فیلم بدی نبود.

behnambjj
Guest
Member
behnambjj

مهندس چرا لاتائلات میگی..فیلم رو خوب ندیدی..کجا این بشر تو خانواده ای بافرهنگ به دنیا اومده ..به این نشون که می گه پدرم هیچ وقت با مادرم ازدواج نکرد..یعنی زنازاده بوده که پشت بندش عمر شریف بهش میگه پس این حق رو داری که خودت اسمتو انتخاب کنی..بله این طوریاس

saeed ako
Member
Member
saeed ako

این فیلم واسه مسلمانان یه درس بزرگی داره…

اما کیه که این درس رو پاس کنه!

کافر به کفر خویش مصمم تراز مسلم به دینش است

(خودمونیم عجب جمله ای از خودم در وکردما! 😆 )

دیدن این فیلم رو به همه توصیه می کنم…
بازیهای بیادماندنی و…

هاشمی
Guest
Member
هاشمی

احتمالا یارو یه فیلم دیگه رو دیده! شیخ ابوتابی دیگه کیه؟ کشتن بلدچی لورنس! چطور خودش رو در اون حد و اندازه دیده که "یادداشتی انتقادی" بر فیلم لورنس عربستان سر دیوید لین بنویسه؟ واقعا چی فکر میکنن اینا؟ 😮

هاشمی
Guest
Member
هاشمی

وقتی نویسنده اینقدر کم اطلاع است و حتی این نکته ساده و بدیهی را نمی داند که ملک فیصل هاشمی بود و نه سعودی عجب اعتماد به نفسی دارد که دست به قلم می برد!

رضا اسدی
Member
Member

jack:نکته جالب این فیلم فیلم برداری فوق العادشه.من بعداز تلقین نولان شاید بهترین فیلمی باشه که از نظر فیلمبرداری دیدم.فکر نکنتید چون این فیلم قدیمیه حرفم خنده داره ولی یکی از عوامل تحول فیلمبرداری این فیلم باشه.می تونید ببینید بعد نظر بدید ۸)

اتفاقا بهترین اسکار فیلمبرداری رو هم گرفته.

hemad rahimi
Member
Member
hemad rahimi

نکته جالب این فیلم فیلم برداری فوق العادشه.من بعداز تلقین نولان شاید بهترین فیلمی باشه که از نظر فیلمبرداری دیدم.فکر نکنتید چون این فیلم قدیمیه حرفم خنده داره ولی یکی از عوامل تحول فیلمبرداری این فیلم باشه.می تونید ببینید بعد نظر بدید ۸)