نقد و بررسی فیلم L’Atalante (لاتالانت)

کارگردان : Jean Vigo

نویسندگان : Jean Guinée, Albert Riéra

بازیگران : Dita Parlo, Jean Dasté, Michel Simon

خلاصه داستان: «ژان» ناخداى قایق آتالانت، با دخترى روستایى به نام «ژولیت» ازدواج میکند.«ژولیت» خیلى زود از زندگى یک نواخت در آتالانت به تنگ می آید و حتى هم‏نشینى با دستیار عجیب و غریب «ژان»،«ژول» نیز سرگرمش نمیکند و …

[nextpage title=”نگاهی به زندگی و فیلم های ژان ویگو:کارگردان بزرگی که تنها سه ساعت فیلم ساخت”]

۲-نگاهی به زندگی و فیلم های ژان ویگو:کارگردان بزرگی که تنها سه ساعت فیلم ساخت

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/20-latalante.jpgژان ویگو متولد ۱۹۰۵ اهل فرانسه و فرزند یک آنارشیست معروف بود که در جریان جنگ جهانی اول از جانب دولت فرانسه به زندان افتاد و کشته شد.ژان دوران نوجوانی خود را همچون یتیمی در مدارس فقیر دولتی سر کرد و بعد ها دستیار فیلمبردار یکی از برادران زیگا ورتوف یعنی "بوریس کوفمن شد". ("زیگا ورتوف" که نام اصلی او "دنیس کوفمن" بود، از مستند سازان معروف سینمای صامت شوروی و یکی از کسانی ست که در شکل گیری نظریه ی مونتاز شوروی سهم بسزایی داشته است، و برادرش "بوریس کوفمن" یکی از مهمترین فیلمبرداران سیاه و سفید که با کارگردانان معروفی همچون "سیدنی لومنت" و "الیا کازان" در فیلم «در بارانداز» همکاری داشته است.) ژان با همکاری "بوریس کوفمن" بود که اولین فیلم کوتاه و بسیار مهم خود: شاهکار چهل و پنج دقیقه ای تحت عنوان «نمره ی اخلاق صفر» را ساخت.فیلم درباره ی پسران محصلی ست که بر ضد معلم کهنه پرست و بد ذات خود شورش می کنند، فیلم به نوعی هم سورئالیستی(چهره های معلمان در این فیلم به جز یک مورد تماما به صورت گروتسک وار به نمایش در آمده)، هم غنایی، هم فکاهه و هم در عین حال بسیار جدی و رئالیستی ست. روحیه ی فردگرا و جزئیت نگر این فیلم یک جور زندگی نامه ی شخصی "ژان ویگو" به حساب می آید. از جمله فصل های مهم این فیلم عبارتند از: صحنه های مربوط به شورش در خوابگاه و جنگ با بالش که در آن پر بالش ها در فضای خوابگاه همچون دانه های برف شناور می شوند و این صحنه با رژه ی اسلوموشن پیروزمندانه ی بچه ها به پایان می رسد. صحنه ی دیدار بازرس مدرسه(کوتوله ای که کلاه سیلندر بر سر دارد) و صحنه ی نهایی حمله ی پسران از بام مدرسه به گرد همایی مقامات مدرسه که مراسم را با زباله و آشغال بمباران می کنند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/3-latalante.jpgموسیقی درخشان این فیلم را "موریس ژبر" ساخته است، وی آهنگساز موسیقی سمفونی بود که از سال ۱۹۲۹ به ساختن موسیقی برای فیلم پرداخت. او متناسب با فانتزی بصری نمره ی اخلاق صفر موسیقی را وارونه نواخت و ضبط کرد. ژبر شیوه ای در ضبط موسیقی اختراع کرد که در آن نت های آهنگ را از راست به چپ نوشته و از چپ به راست بنوازد. این روش در فیلم کاملا تاثیری وهمناک و بازیگوشانه از خود به جای گذاشت(نمونه معروف: همان پایان صحنه ی جنگ بالش ها که موسیقی با زیبایی بصری این صحنه به طرز شگفت انگیزی هماهنگ و همراه است.)این فیلم روحیه ی آزاد و شورشگرانه ی کودکان را در مقابل خصلت سرکوبگر و بورژوا مآب بزرگتر ها قرار می داد و آشکارا مایه های آنارشیستی داشت. مقامات دولتی فرانسه سال ۱۹۳۳ این مایه ها را دریافتند و فیلم تا ده سال بعد اجازه ی نمایش نیافت. اما به هر حال این فیلم با ته رنگ شاعرانه، فانتزی و واقع گرای خود تاثیر عظیمی بر نسل کارگردان های فرانسوی به ویزه موج نوی فرانسه به جا گذاشت(فیلم «چهارصد ضربه» "فرانسوا تروفو" و فیلم «اگر» "لینزی اندرسون" از نظر درونمایه، ساختار و سبک دین زیادی از این فیلم به گردن دارند).فیلم بعدی و در واقع آخرین فیلم ویگو «آتالانت» شاهکار یگانه ی دیگری ست که "بوریس کوفمن" آنرا با ظرافت بسیار فیلمبرداری کرد. این فیلم بر اساس یک فیلمنامه ی سفارشی به زندگی یک زوج تازه ازدواج کرده می پردازد که در یک قایق رودخانه ای زندگی می کنند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/4-latalante.jpgبعد از یک ماه عسل کوتاه زن جوان دلش هوای چیزی فراتر از زندگی روزمره ی ملال آور قایق را می کند و از سوغاتی های عجیب غریب دستیار شوهرش(ناخدای قایق) به هیجان می آید و بعد توسط فروشنده ی دوره گردی وسوسه می شود که به پاریس بگریزد. سر انجام با کمک همان دستیار ناخدا، زن دوباره به قایق و پیش شوهرش باز می گردد.اگر چه آتالانت به عنوان یک فیلم تجاری هشتاد دقیقه ای سفارش شده بود، اما ویگو آنرا به شعری غنایی و نیرومند از زندگی و عشق تبدیل کرد. در این فیلم او با تجربیات واقعی خود از زندگی بر روی قایق با پس زمینه ی چشم اندازهای صنعتی و مرده و خیال پروری های سورئالیستی و اغراق های عجیب و غریب در شخصیت پردازی، موفق شده است سنت پوپولیسم(توده گرا) دهه ی ۱۹۲۰ را احیا و آغاز دوران کوتاه اما با شکوه واقع گرایی شاعرانه را اعلام می کند. "ژرژ سادول" به حق درباره ی این فیلم گفته است: "کیفیت حیرت انگیز شاعرانه ی اتالانت از دل اوضاعی شلخته و پیش پا افتاده زاده می شود."از آنجا که شاعرانگی معنای زیادی برای پخش کنندگان فیلم نداشت آن را تدوین دوباره کردند و به نام «قایق در راه» به نمایش در آوردند. آنها با این ترفند توانستند آواز معروفی به همین نام را همچون درونمایه ی فیلم به نوار صدا تحمیل کنند و بدین سان موسیقی پر طراوت و چالاک "موریس ژبر" را سلاخی کردند. ویگو در روز نمایش این فیلم از بیماری سل که با بیماری قلبی او در آمیخته بود در پاریس در گذشت، در حالی که ۲۹ سال بیشتر نداشت! او در دوران کوتاه زندگی غم انگیز خود دو فیلم بزرگ ساخت که تاثیر فراوانی بر نسل های پس از خود گذاشت و تردیدی نیست که با مرگ او سینمای فرانسه یکی از نوابغ خود را از دست داد.

نویسنده:مهناز عظیمی

منبع:سینما نگار

[nextpage title=”نقد فیلم «آتالانت»”]

۳-نقد فیلم «آتالانت»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/2-latalante.jpgژان ویگو زندگی کوتاهی داشت.(۱۹۰۵ تا ۱۹۳۴).او تنها چهار فیلم ساخت که طول زمانی مجموع آنها به سه ساعت نمی رسد. ازمیان آثار داستانی او آتالانت و نمره اخلاق صفر به دلیل شاعرانگی و حس وحال شورش گرانه اشان دیدنی ترند و اثر مستند او «درباره نیس» ارزش هنری وبیانیه ای انکارناپذیر دارد.«دیدگاه مستند»،عنوانی که ویگو بر فیلم خود می نهد نشانگر نگاه دیگرگون او به مقوله مستند است.به این دیدگاه کم و بیش درهرنوشته تاریخی یا تحلیلی سینمای مستند اشاره شده است.در زمانی که تنها چهارسال ازبه کار گیری اصطلاح«مستند» از سوی جان گریرسون می گذشت شاید این نخستین باربود که یک فیلم سازمستند آن را آشکارا درباره فیلم و«دیدگاه» خود به کار می گرفت.با این همه، میان ژان ویگو و جان گریرسون هیچ پیوند آشکاری وجود ندارد و دوراست که ویگو فیلمی از جنبش سینمای مستند بریتانیا دیده باشد، جنبشی که گرایش به موضوعات و مشکلات زندگی اجتماعی بریتانیا داشت و چندان انگیزه و خواست جهانی شدن نداشت تا بر مستندسازان اروپایی اثرمستقیم بگذارد.گذشته ازاین، ویگو درباره نیس را نه «مستند» که «دیدگاه مستند» می خواند.او در این اثر و در دواثرداستانی خود نگاهش بسیار انسانی تر ازنگاه اجتماعی و انتقاد اجتماعی نخستین آغازگران جنبش مستند بریتانیایی است گو اینکه او دراین اثر از نقداجتماعی نیز رو برنمی تابد.

آتالانت

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/19-latalante.jpgآتلانت درمیانه نوامبر ۱۹۳۳ تا ژانویه ۱۹۳۴ فیلم برداری شد.ژان ویگو وآلبر ریه را، فیلم نامه آغازین ژان گینه را ازبنیان دگرگون ساختند.بوریس کوفمن نیزچون همیشه فیلم بردار کار بود.دوست آلمریدا، فرانسیس ژوردن طراحی صحنه آن را انجام داد.تدوین گر فیلم لویی شاوانس است که دیدگاه های آزاد سرانه داشت.بودجه این فیلم بیش از فیلم پیشین بود و بازیگران واقعی و کارآشنا داشت: میشل سیمون، دیتا پارلو، ژان دسته.یک ملاح با دختری کشاورز ازدواج می کند.آنها درکشتی ای به سرمی برند که پیرمردی(میشل سیمون) کارهای آن را رسیدگی می کند.دختر با زندگی برروی کشتی سازگار نیست.هنگامی که کشتی به حومه پاریس می رسد زن به افسون شهر بزرگ دچار می شود ودرسودایی واهی شوهرش را وامی گذارد و می رود. هردو نومیدند اما یکدیگر را بازمی یابند وعشق خود را ازنو سرمی گیرند.ویگو از فیلم نامه ای بس معمولی شعری دروصف عشق دیوانه وار می سراید که خالی از نقد اجتماعی نیست. ژان ویگو مشکلات اجتماعی دوران خود را دستمایه می سازد: روستا را در گذارصنعتی نشان می دهد (دکل ها، زمین های بایر)، صف بیکاران، ستیزه های ملاح و صاحب کارش، ومردمی که با خشونت برسر دزدی می ریزند.اتاقک میشل سیمون دراین کشتی باربری پر ازخرت وپرت های سورئالیستی است: درآن عروسک های خیمه شب بازی و دست های بریده ای را یک بطری می بینیم، و فونوگرامی قدیمی که عروس جوان رابه شگفتی می برد. نگاه ویگو به این زوج، اخلاق گرایانه نیست.زن وشوهر یکدیگر را درک نمی کنند واگر زن می گریزد ازآن روست که می خواهد از ملال زندگی روزانه در رود.ملاح جوان که زنش او را تنها گذاشته ژرفای آب می جهد تا رخسار معشوقه اش را بیابد.تمثیل زیبایی که اودرآغاز فیلم از زن جوان می شنود اما به آن باور ندارد.آتالانت با نقدهای خوبی روبرو شد. بدبختانه، شرکت گومون، ازبیم سانسور وازآنجا که فیلم را چندان تجاری نمی دانست آن را با جرح وتعدیل بسیار به نمایش گذاشت. صحنه هایی ازفیلم درمونتاژ درآورده شد ( برای نمونه صحنه ای که درآن میشل سیمون سیگار برلب زنی می گذارد که نقشش را بر شکم اش خالکوبی کرده).موسیقی ژوبر جای خود را به آوازی مردم پسند داد که درفیلم به گوش می رسد وپخش کننده آن را همچون نام فیلم قرار داد:کشتی باری می گذرد.تنها چندسالی است که نسخه نزدیک به کار ویگو بازسازی شده است. کارفیلم سازی ویگو همینجا پایان می گیرد زیرا در اکتبر ۱۹۳۴ می میرد و پنج سال پس ازاین همسرش لیدو نیز.ژان ویگو هنگام فیلم برداری آتالانت سخت بیمار بود ونتوانست درهنگام تدیدن فیلم حاضر باشد.او کار را به تدوینگرش لویی شاوانس سپرد و مرگ امانش نداد تا فیلم خود را ببیند.

نویسنده:محسن قادری

منبع:سینمای مستند

[nextpage title=”ژان ویگو،نابغه درخشان”]

۴-ژان ویگو،نابغه درخشان

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/16-latalante.jpgژان ویگو در روزی پاییزی درسال ۱۹۲۹ پا به زندگی من گذاشت وازآن پس هیچ گاه از دید روحی ترکم نکرده است.در روزگاری که شهامت و بی باکی درکارفیلم نقص به شمار می رود اغلب به شیوه ای می اندیشم که ویگو به ساخت فیلم رو آورد.

او ازمن خواسته بود که دو فیلم ام را به او نشان دهم.پس ازنمایش فیلم به من چنین گفت:

«قصد دارم فیلمی درباره نیس بسازم، دوست دارید آن را با هم کار کنیم؟…» این نخستین فیلم اش بود اما در فیلم های بعدی اش نیز روش گزینش همکارانش، سرعت ارزیابی اش و شهامت در تصمیم گیری هایش یکسان ماند.ازآنجا که نیس را نمی شناختم دعوتم کرد تا برای بررسی ونگارش فیلم نامه با او به آنجا بروم.چنین می نمود که اواین شهر را هم دوست دارد وهم ازآن بیزار است، شهری که ناگزیر بود برای تندرستی اش دوسال گذشته را (با همسرش)درآنجا بگذراند.نیس آماده برگزاری کاروان شادی می شد.نخل ها را در ساحل می آراستند و ارابه های بزرگ و پیکرهای گچی می ساختند.نقطه کانونی ای که خود می نمایاند ساحل انگلیسی ها * بود، کانون کنش (یا بهتر بگوییم بی کنشی) تن آسانان جهان.شیوه کار عبارت از ثبت غافلگیرانه اعمال،کنش ها، رفتارها، حالات و دست کشیدن از فیلم برداری به هنگامی بود که موضوع از به فیلم درآمدن خود، آگاهی می یافت.نقطه نظر مستند.نیس کهنه،خیابان های تنگ وباریک، خطوط معلق میان خانه ها،گورستان سبک باروک ایتالیایی.تفریحات، مسابقات قایقرانی. کشتی های جنگی درلنگرگاه.هتل ها، ورود جهانگردانی که تصویر به تصویر با پویانمایی عروسک های چهار شاهی و قطار اسباب بازی به فیلم درمی آمدند.کارخانه ها.زن سالخورده. زن جوان که به نیرنگ سینمایی درمیانه ساحل جامه به جامه می شد تا آنگاه که یکپارچه لخت به چشم می رسید.آیین خاکسپاری که تصویر به تصویر فیلم برداری شده تا این مراسم نه چندان خوشایند برای جهانگردان را به دید رساند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/18-latalante.jpgتمساح ها.آفتاب.زن و شترمرغ.کاروان شادی، نبرد گل ها** و رقص درنماهای آهسته.و برفراز این شادی پوچ، دودکش های تهدیدگر.اکنون همه اینها می توانند ساده انگارانه بنمایند اما ما صادق بودیم. هر آنچه که تصویری اما بی دلالت ومعنا بود را با بی رحمی دور می ریختیم، تضادهای ناکارآمد را.داستان می بایست بدون زیرنویس یا گفتار درک می شد. تنها به انگیزه برانگیختن افکار به کمک تداعی های تصویری فیلم می گرفتیم. ازهمین رو، به هنگام مونتاژ برایمان آسان بود که ساحل انگلیسی ها را با گورستان نیس پیوند زنیم که پیکره های مرمرین (سبک باروک) اش همان ویژگی های خنده دار را داشتند که آدم های درون ساحل.کار با ویگو، سلیقه خطا ناپذیرش،صداقت اش، ژرف نگری وچالاکی اش، سازش ناپذیری اش، ودوری اش ازهرگونه پیش پا افتادگی، مرا به بهشتی سینمایی درافکنده بود.کاری بود دراندازه های آرمانی.کاری که در نمره اخلاق صفر و آتالانت پی گرفتیم گو که دراینجا فشارهای گریزناپذیر تولید تجاری درمیان بود.نمی دانم آیا جذبه یا شوق نافذ ویگو بود که به او امکان می داد تا برای نمره اخلاق صفر سرمایه گذار بیابد.به هر رو، معجزه رخ داده بود وما در استودیوهای گومون در سرصحنه بودیم.هرچند که این نخستین فیلم او با بازی هنرپیشگان حرفه ای بود، گوش هوش او برای گفت وگوها وآهنگ واژه ها وهراسش از زیاده نمایی بازیگران به او امکان می داد تا بر بی تجربگی اش فائق آید وحتی این را به امتیاز خویش بدل سازد.آگاهی اوبر میزانسن کم وبیش به کمال رسیده و ازپیش پا افتادگی کاملا بری بود. غریب می نمودیم، چرا که درون خوابگاه درتاریکی تقریبا کامل (و با فیلم خام حساسیت پایین) فیلم برداری می کردیم ؛ چرا که شورش دراین خوابگاه را به حرکت آهسته (۲۴۰ تصویر درثانیه) فیلم برداری می کردیم. در سن کلو، با صف بچه هایی که با ژان دسته به محله آمده بودند و سر درپی زنی جوان نهاده بودند سرو صدای مردم را درآورده بودیم. ویگو شیوه کاملا نویی را به کار گرفته بود که به دید او در بیان ایده بنیادی، موجه می نمود.برای نمونه، دسته، چون چارلی چاپلین *** راه می رود (و ویگو بدینسان چاپلین وفلسفه اش را بازآوری می کند درست همان گونه که ما در ادبیات ازچهره ای کلاسیک بازگومی کنیم)، یا خیل بچه ها در حرکت آهسته که رقص نگاری شاعرانه ای در تحقق امر ناممکن است و ویگو می بایست درکودکی رویای آن را دیده باشد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/5-latalante.jpgممنوعیت نمره اخلاق صفر از سوی سانسور ویگو را ازپا نیانداخت.باید حق را درباره تهیه کننده به جا آورد که با وجود این شکست ازپیشنهاد انجام فیلمی مهم به او بازنماند: آتالانت.ویگو در طی چند شب و روز فیلم نامه ای را که به او سپرده شده بود زیر و زبر کرد وشخصیت هایی آفرید.آنها که دراین کارتب آلود وبداهه پردازی پیوسته شرکت کرده بودند هیچ گاه سه ماه کار بر روی کشتی ودردکورهایی که به سفارش ما در اندازه های همسان با کابین ها ساخته شده بودند ( تا حس کمبود جا را زنده نگاه دارند) فراموش نخواهند کرد.کانال های یخ بسته، کارهای کوچک دلیرانه که بدون آگاهی انجام می شدند، دیتا پارلو،پا برهنه وبی اعتنا به پل یخ زده کشتی،و ژان دسته که با نخستین اشاره ویگو درکانال و به میان یخ ها پرید ، پدید آورنده کمال اخلاقی این فیلم اند.ازهرچیزی بهره می بردیم: آفتاب، مه، برف، شب. به جای درافتادن با شرایط عموما نامساعد،ازآنها سربلند بیرون می آمدیم.اگر مه نشسته بود با دودهای ساختگی برآن می افزودیم،اگر باران می بارید آن را با نورافکن ها برجسته تر می ساختیم. شب وروز کار می کردیم؛ با سرخی فلق، نور پراکنده روز را با نور ساختگی درمی آمیختیم.سردمان بود،خستگی از پایمان می انداخت و به رو نمی آوردیم.محو چشم اندازهای ستودنی کانال های پاریس شده بودیم وداستان را بر پس زمینه آب بندها، سواحل،کافه های بیرون شهر و زمین های لخت بازمی آفریدیم. دراستودیو،فضای کابین ها چنان کوچک بودند که دیوار یا سقفی را برمی داشتیم تا برآنها دید یابیم و نورپردازی اشان کنیم.اغلب، مشکلات فنی داشتم که حل ناشدنی می آمدند اما دراین تولید باورنکردنی، گویی به افسون یا به شوق کار، رخت برمی بستند.دلایل بی شماری نگذاشتند که این فیلم را تماشاگران به شکل اصلی ببینند.بنیادی ترین آنها بیماری ویگو بود.او دراین کار توان بدنی بسیار گذاشت وهرگز به خود نرسید.فیلم برداری آخرین تصاویر را به یاد دارم.ویگو دربستر بیماری بود و از من خواسته بود برفراز کشتی بسیار پایین پرواز کنیم وآنگاه اوج بگیریم تا هردو کرانه رودخانه را درقاب داشته باشیم. کارنخست را انجام دادم اما دومی به سرانجام نرسید وهواپیما به جای آن که اوج بگیرد در مزرعه تره فرنگی فرو افتاد. شب، ماجرا را برای ویگو بازگفتم.ناخوش اما خندان بود وخوشنود ازاین که مرا صحیح و سالم می یافت،و می کوشید این واپسین تصویر فیلم را که بدبختانه هرگز ندید تجسم کند.کارکردن درکنار ویگو و پی بردن به نبوغ درخشان، سادگی و توان آفرییندگی او بخت بزرگی بود.هرچند زمان می گذرد اما ازعمق این ضایعه جبران ناپذیر نمی کاهد.

نویسنده:بوریس کوفمن

ترجمه:محسن قادری

منبع:«انسان شناسی و فرهنگ»

[nextpage title=”بررسی تنها فیلم بلند ژان ویگو:آتالانت”]

۵-بررسی تنها فیلم بلند ژان ویگو:آتالانت

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/14-latalante.jpg"آتالانت" (1934) تنها فیلم بلند ژان ویگو است که ساخت آن کمی پیش از مرگ او به پایان رسید و در زمان نمایش فیلم، ژان ویگو در گذشته بود. فیلم از شاهکارهای تاریخ سینماست. فیلم درباره (ژان داسته) ناخدای قایق آتالانت است که با دختری روستایی به نام ژولیت (دیتا پارلو) ازدواج می‌کند و به زودی ژولیت از زندگی یکنواخت در آتالانت به تنگ می آید. او آرزوی دیدار از پاریس دارد و سرانجام ژان را مجبور می کند تا به شهر رویاهایش بروند و … ژرژ سادول درباره آتالانت می نویسد: «فیلمنامه اولیه (که نویسنده آن گمنام بود و اسم مستعار داشت.) به ویگو پیشنهاد شد. وی برداشت آزادانه ای از آن انجام داد و به شاهکار خود که در آن رئالیسم(واقع گرایی) با سوررئالیسم(فراواقع گرایی) یکی می شود تا غزلی متین و شیوا آفریده شد، مبدلش کرد. بازی میشل سیمون، در نقش ژول یقینا یکی از شگفتی‌های بزرگ سینماست، فیلم با مراسم ازدواج آغاز می‌شود، اما به گونه ای نشان داده می شود که گویی شاهد مراسم عزا هستیم: همه سیاه پوشیده اند و غمگین اند. این تصور ویگو از جامعه روز فرانسه بود. در حالی که در برابر آن و در همان صحنه مراودت ساکنان قایق بسیار گرم و صمیمی به نظر می آید. قایق که از اسکله فاصله می گیرد و نظم جامعه را پشت سر می گذارد آرام آرام بر‌»ژولیت» (به عنوان شخصیت مرکزی و کانون مشکلات) تاکید می‌شود، اگرچه حتی تا پایان جایگاه زنانه او را نمی بینیم و نمی فهمیم که «آزادی» برای او چه مفهوم و اهمیتی دارد. به یاد ماندنی ترین صحنه فیلم آنجاست که «ژول» گنجینه های قفسه‌اش را به «ژولیت» نشان می دهد که مثل دنیای خاص سورئالیست‌ها، شگفتی و نابجایی غریبی بر آن حاکم است. این صحنه با دخالت خشونت بار «ژان» پایان می‌گیرد که بساط «ژول» را در هم می‌ریزد و ژولیت را می‌آزارد. «ژان» به سیاق هر مردی در جامعه مرد سالار می خواهد بر همه چیز مسلط باشد.»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/6-latalante.jpgآلبر ریه یکی از فیلمنامه نویسان فیلم درباره «آتالانت» می گوید: «قوه تخیل سرشار ویگو به او امکان می داد که با سادگی حیرت آوری بدیهه سازی کند. آنچه که به او الهام می بخشید نه واژه ها که چهره ها اشیاء و مناظر بود» بوریس کافمن فیلمبردار فیلم می گوید: «او از همه عوامل، اطرافش استفاده کرده است: خورشید، ماه، برف و شب و به جای اینکه با این عوامل نامساعد بجنگد آنها را به بازی گرفته است. فیلم از سوی منتقدان به گرمی پذیرفته شد، اما توزیع کنندگان فیلم (با کمک لویی شاوانس تدوینگر فیلم) در تدوین آن دست بردند و برخی سکانس‌ها را حذف کردند تا به خیال خود تماشاگر بیشتری جذب کنند. آنها ترانه احساساتی و مشهور «گذر دوبه» را که به عنوان فیلم مبدل شد، بدان افزودند. اولین روز نمایش فیلم مصادف بود با روز تدفین ویگو، که در اثر ابتلا به سرطان خون در گذشته بود. فیلم از لحاظ فروش با شکست محض روبرو شد و به سرعت از پرده سینماها پایین آورده شد. از سکانس‌های مهم دیگر فیلم: رسیدن به حومه شهر که تیرهای چراغ برق مشرف بر خیابان های پهن است؛ تنهایی و سرگردانی زن در پاریس، دزدیده شدن کیف دستی اش و تا سر حد مرگ کتک خوردن مردی که مردم گمان می کنند دزد است؛ یاس شوهر که در اعماق آب غوطه می خورد. در ۱۳ سپتامبر ۱۹۳۴ فیلم کامل آتالانت نمایش داده شد، اما از آن پس، نسخه کوتاه شده فیلم توزیع شد با مرگ زودرس ژان ویگو امکان دستیابی به فیلم کامل از میان رفت تا اینکه نسخه کامل «آتالانت» پس از ۵۵ سال در جشنواره کن در ۱۱ مه ۱۹۹۰ به نمایش درآمد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/15-latalante.jpgفیلم استوار به نسخه ای است که در آرشیو فیلمخانه ملی انگلستان در لندن یافت شده است. این فیلم ۱۲ دقیقه بیش از نسخه ای است که در سینما تک فرانسه موجود بود. بنا به خاطره کسانی که نخستین نمایش «آتالانت» را به یاد می‌آورند، نسخه جدید یکسر مانند نسخه اصلی است و مهمترین تفاوت آن نسبت به نسخه سینما تک، نمای نهایی فیلم است. بسیاری از افزوده‌ها – یا به بیان بهتر یافت شده ها – نماهای مستقل بسیار زیبایی است. (به ویژه در صحنه عروسی در روستا، صحنه های شبانه دویدن بر عرشه آتالانت، صحنه های اتاق پدر ژول، لیوانی که بر آن نقاشی‌های یونانی ترسیم شده و سیگاری که میشل سیمون دود می کند.) در نسخه جدید موسیقی کامل موریس ژوبر را می شنویم، به ویژه در صحنه مشهور رستوران. اکنون از زندگی تنهای ژولیت بیشتر با خبر می شویم و غم و اندوه ژان را دشوارتر و تحمل ناپذیرتر می یابیم. آنچه از نسخه جدید برای همیشه به یاد می ماند آواز ژول (میشل سیمون) است. آوازی که با طنز پنهان و شوخی هایش فراموش ناشدنی است. سرانجام ژان ویگو در ۲۶ اکتبر سال ۱۹۳۴ در سن ۲۹ سالگی بر اثر بیماری سرطان خون در پاریس در گذشت. به این ترتیب کارگردانی با استعداد و خوش آتیه فروغی کوتاه داشت ولی همین آثار اندک او جلوه ای تا به امروز درخشان و خیره کننده ای در تاریخ سینما داشته و همچنان دارد.

نویسنده:داود خسروی

منبع:سازمان تبلیغات اسلامی

[nextpage title=”«رئالیسم شاعرانه» در فرانسه با تأکید بر «ژان ویگو» و فیلم «آتالانت»”]

۶-«رئالیسم شاعرانه» در فرانسه با تأکید بر «ژان ویگو» و فیلم «آتالانت»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/13-latalante.jpg«ژان ویگو»، ۱۹۰۵ ـ ۱۹۳۴، یکی از نیرومندترین و در عین حال ناشناخته ترین استعدادهای سینمای فرانسه بود. به سبب مرگ زودرسش، آثار او به سه فیلم ـ که از این میان یک فیلم کوتاه مستند او به حساب نیامده است ـ محدود می گردد؛ آثار او منعکس کننده تحول موج سینمای پیشرو دوران صامت به رئالیسم انتقادی دهه سی است.در فیلم های «ویگو»، هم سنت های سینمای ناب و هم سوررئالیسم، آشکارا دیده می شوند؛ برای نخستین بار بر آثار او صبغه ای از تأثیر سینمای صامت روسیه را می توان مشاهده کرد. اما «ویگو» این تأثیرات را به صورت سبکی شخصی ارائه می کند که خود نشانگر آن است که سینما نیز باید از زندگی اجتماعی و تضادهای آن حرکت های تازه ای دریافت کند.«ویگو» فرزند «آلمریدا»ی آنارشیست و مدیر روزنامه بود که در سال ۱۹۱۷ به شکلی مرموز در یکی از زندان های پاریس کشته شد. «ویگو» با نامی مستعار نزد دوستان پدرش بزرگ شد. او پس از یک دوران کوتاه کارآموزی به عنوان دستیار فیلم بردار، از کمک مالی پدرزنش برای خرید یک دوربین استفاده کرد و در سال ۱۹۲۹ فیلمی مستند در باره «نیس» تهیه کرد که مدت زمانی طولانی به علت بیماری در آن جا زیسته بود.«ویگو» برای اجرای این منظور با «بوریس کاوفمن» فیلم بردار (که برادر «ژیگا ورتف» بود) همکاری کرد. او در آغاز بر آن بود که فیلمی مستند به صورت شعری غنایی درباره تضاد میان دریا و خشکی پدید آورد؛ اما در حین کار باورهای اجتماعی جایگزین آن گردید. فیلم درباره نیس به صورت یک فیلم انتقادی ـ طنزآمیز درآمد: «ویگو» و «کاوفمن» با دوربین مخفی از زنان ثروتمندی که در بلوار آنگلز نیس به گشت و گذار مشغول بودند فیلم برداری کردند؛ «ویگو» در حین مونتاژ، صحنه هایی از شهر قدیمی نیس را با تصاویری جالب از باغ وحش درهم آمیخت. تصاویر تحریک آمیز هتل های اشرافی و مراکز پر زرق و برق یادبودها، دنیای یکنواخت و پرامتیاز این گونه افراد را به زیر سوال می کشید؛ فعالیت های توریستی این مرکز شنا را، عروسک هایی به سخره می گیرند که از یک قطار اسباب بازی پیاده و به وسیله چوبدستی «کروپیر»۲ جمع آوری می شوند. در صحنه کارناوال، که بخشی از آن «اسلوموشن» نشان داده می شود و در تأکید بر ضرب آهنگ تصویرهای آسمان و دریا که در میان آن جا گرفته است، می توان تأثیر سینمای ناب را مشاهده نمود.درباره نیس یک فیلم ساخته و پرداخته مونتاژ بود که تصاویر آن فقط در تضاد با یکدیگر معنی و مفهوم پیدا می کردند.«ویگو»، در زیرنویس فیلم، آن را یک «نقطه نظر مستند» نامید. این سخن نمایشگر رابطه فیلم در برابر واقعیت است. اگر می بینیم «ویگو» با واقعیت بازی می کند و تضادهای آن را نشان می دهد، این فقط به خاطر آن است که بدان استناد کند. از این رو «ویگو» مستثنی از دیگر فیلم سازان پیشرو دوران صامت است که محیط شرقی پاریس یا بندر مارسی را به عنوان تنها وسیله شکوفایی حالات ذهنی خود به کار می گرفتند. «ویگو» به سوی عینیت ها گرایشی تمام عیار پیدا کرد. فیلم مستند اجتماعی او می کوشید دنیا را از آن سوی نقطه نظرهای عادیش به ما نشان دهد، چشمان تماشاگرش را بازکند و در صورت امکان او را برای «راه حلی انقلابی» تحریک کند.نمایش درباره نیس در منطقه «کلومبیر» پاریس ابتدا هیچ گونه واکنشی برنیانگیخت. «ویگو» به نیس بازگشت و در آن جا نخستین کلوب سینمایی «دوستداران سینما» را تأسیس کرد. کمپانی «گومون» به او پیشنهاد کرد فیلمی مستند درباره شنا بسازد و قرار شد که «ژان تاریس» قهرمان، شخصیت اصلی آن باشد. تاریس ـ ۱۹۳۱ـ برای شناهای زیرآبی اش ـ که به صورت اسلوموشن گرفته شده بود ـ جالب توجه بود. نخستین فیلم بلند «ویگو»، نمره اخلاق صفر ـ ۱۹۳۳ـ نیز، «نقطه نظری مستند» به شمار می آمد. در این جا عنصر طنز نقش برجسته ای پیدا می کند. «ویگو» در این فیلم به توصیف زندگی در یک مدرسه بسیار محافظه کار شبانه روزی و مقرراتی از دیدگاه «بچه مدرسه ها» می پردازد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/7-latalante.jpgاو در عین حال از خاطرات دوران مدرسه خود بهره می گیرد.نمره اخلاق صفر با نیشخندی گزنده، شیوه های جاری آموزش و پرورش را به انتقاد می گیرد. آموزگاران و مسئولان این مدرسه به صورت خرده بورژواهایی لاغر و مردنی، بوروکرات و سادیست دیده می شوند؛ و رئیس مدرسه یک کوتوله ریشوست با صدایی جیغ جیغی؛ همه این ها با همکاری یکدیگر شیوه خودکامه ای پدید آورده اند که: نمره اخلاق، و همراه با آن ممنوعیت استفاده از تعطیلی روز یکشنبه چون شمشیر «دمکلس» بر فراز سر بچه ها آویزان است. دکوری غم انگیز، محیط زندگی روزانه بچه ها را پوشانده است. حیاط یکنواخت مدرسه، اتاق های ویران کلاس های درس و سالن های ساده و بی تجمل، که همه آن ها با زنگ مدرسه کامل می شوند.فیلم با علاقه ای آشکار، نیاز نوجوانان و تلاش آن ها را در برابر خودکامگی «مربیان» بیان می کند. در یکی از زیباترین سکانس های آن می بینیم که چگونه کودکان یکی یکی از صف خارج می شوند و ناپدید می گردند بی آن که آموزگار متوجه شده باشد («فرانسوا تروفو» این سکانس را در فیلم چهارصد ضربه ی خود به کار می گیرد). مشعل شورش وقتی برافروخته می شود که «تابارت»، شخصیت اصلی فیلم، به یکی از آموزگاران بداخلاق مدرسه، این جمله تحریک آمیز را می گوید: «آقای معلم، من به شما می گویم، گه».دانش آموزان پرچم سیاهی را بالا می برند. آن ها با پاره پاره کردن متکاها و ریختن پرهای آن در اتاق، نگهبان را دچار وحشت می کنند و با خواندن سرود پیروزی بر بالای بام اتاق های مدرسه، رژه می روند و مهمانان یک جشن تحصیلی را در حیاط مدرسه با کفش و کتاب های خود گلوله باران می کنند. «ویگو» ناچار بود این فیلم را در شرایطی بسیار دشوار به پایان ببرد؛ پول و وقت کم بود و اجبارا بسیاری از صحنه های پیش بینی نشده در فیلم نامه امکان اجرای عملی نداشت. از این رو ریتم فیلم گه گاه دچار لغزش هایی می شود. اما در زیر پوسته نازک تکنیک نه چندان موفق فیلم، ما شاهد و ناظر شعری طغیانگر و رهایی بخش هستیم. در سکانس طغیان در سالن بزرگ خواب، با حرکات آرام و رویایی و یک موسیقی ـ که برعکس نواخته می شود ـ زبان سوررئالیست ها بار دیگر کاربرد تازه ای پیدا می کند. با همه غیرواقعی بودن قصه، سمت گیری حملات فیلم بسیار مشخص است: «ویگو» به انتقاد از روش آموزش و پرورش بورژوایی می پردازد و این عمل را به شکلی به کار می برد که مسئولان چنین نظامی را به ریشخند بگیرد؛ اما این فیلم در قالب کمدی شیرین خود، تلخی عمیقی را نیز نهفته دارد. در حقیقت فیلم نمره اخلاق صفر در برابر همه نهادهای قدرت به مبارزه می پردازد؛ در برابر کلیسا، پلیس و مدارس و در این راه چیزی از فیلم عصر طلایی کم نمی آورد. به همین علت فیلم نمره اخلاق صفر بلافاصله پس از نمایش توسط سانسور فرانسه توقیف شد و تنها پس از سال ۱۹۴۵، فیلم اجازه نمایش رسمی پیدا کرد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/12-latalante.jpgفیلم آتالانت ـ ۱۹۳۴ـ آخرین فیلم ویگو نیز مانند نمره اخلاق صفر برخوردار از همان عناصر واقعی و شاعرانه است. «آتالانت» نام یک کشتی است که کاپیتان آن به تازگی ازدواج کرده است. همسر جوان کاپیتان از زندگی در این کشتی چندان خشنود نیست؛ او از کشتی پیاده می شود و به میل خود عازم پاریس می گردد، اما ملوانی که از سوی همسرش در تعقیب اوست، او را دوباره نزد همسرش بازمی گرداند.«ویگو» در فیلم خود تصاویری رویایی و مه گرفته از مناظری در حال عبور ترسیم می کند و زن جوان را نسبت به زندگی اسرارآمیز و تازه خود برمی انگیزاند. در کشتی نیز محیطی فرمانرواست که چندان واقعی نمی نماید. کشتی پر از گربه است و اتاقک «پرژول»، ملوان پیر و غیرعادی نیز انبانی است از چیزهای شگفت. صحنه ای که «ژان» (کاپیتان کشتی) در زیر آب به دنبال همسرش شنا می کند و او را پوشیده در چادر سفید بلندی در حرکت می بیند، از صحنه های رویایی فیلم به شمار می رود. از سوی دیگر فیلم به هیچ وجه در پی انکار واقعیت ها نیست. شخصیت هایش کاملا طبیعی هستند. «ژان» کارمند یک موسسه کشتی رانی است و از سوی آن موسسه استثمار می شود. «ژولیت»، همسر وی، در شهر پاریس گرفتار این مشکل است که می خواهد بدون داشتن هیچ رابطه ای، شغلی برای خود دست و پا کند.در این جا نیز همانند دیگر آثار «ویگو»، عناصر شاعرانه در ترکیب انتقاد اجتماعی جلوه گر می شود. فیلم آتالانت آشکارا فاقد ارزش های هنری بود و حتی می شود گفت ساختار آن تا اندازه ای خام می نمود. این فیلم در پی کشف حقایق بود و چیزهای عادی روزانه را بازگو می کرد. فیلم «ویگو» پس از پایان کار به خواسته تهیه کننده و توسط وی کوتاه گردید و ترانه ای که بسیار «دلخواه» مردم بود در متن فیلم گذاشته شد؛ ولی پس از مرگ «ویگو» دوستانش موفق شدند همان نسخه اصلی فیلم را دوباره تهیه کنند.

نویسندگان:ولریش گرگور،انو پاتالاس

ترجمه:هوشنگ طاهری

منبع:سینمای آزاد

[nextpage title=”سه بند در حاشیه ی فیلم «آتالانت»”]

۷-سه بند در حاشیه ی فیلم «آتالانت»

سینمای اروپا

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/11-latalante.jpg«آخرین فیلم ویگو، آتالانت (لاتالانت ”L´Atalante“ – سال ۱۹۳۴)؛ شاهکار یگانهٔ دیگری بود که بوریس کوفمن آن را با ظرافتِ بسیار فیلمبرداری کرد. این فیلم براساس یک فیلمنامهٔ سفارشی، به زندگی یک زوج تازه‌ ازدواج کرده می‌پردازد که در یک قایق رودخانه‌ای زندگی می‌کنند. اگرچه آتالانت به‌عنوان یک فیلم تجاری هشتاد دقیقه‌ای سفارش شده بود، اما ویگو آن را به شعری غنائی و نیرومند از زندگی و عشق تبدیل کرد.در این فیلم او با درآمیختن تجربیاتِ واقعی خود از زندگی بر روی قایق با پس‌زمینهٔ چشم‌اندازهای صنعتیِ سرد و مرده، و خیالپروری‌های سوررئالیستی و اغراق‌های عجیب و غریب در شخصیت‌پردازی، موفق شده است سنّت پوپولیسم (توده‌گرا) دههٔ ۱۹۲۰ را احیاء و آغاز دوران کوتاه اما باشکوه ”واقعگرائی شاعرانه ـ poetic realism“ را اعلام کند. ویگو در روز نمایش این فیلم از بیماری سل که با بیماری قلبی او درآمیخته بود در پاریس درگذشت، در حالی‌که ۲۹ سال بیشتر نداشت.»

درخت دانش

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/10-latalante.jpg«ملوانی با یک دختر دهاتی جوان ازدواج می کند و نوعروس خود را با کرجی به سفری روی رودخانه می برد. اما دختر به سختی با زندگی بر یک کشتی بادبانی الفت می گیرد و صاحب این کشتی یک پیرمرد غیرعادی است. دختر که توان تحمل وضع تازه اش را ندارد، پس از رسیدن به ساحل حومه پاریس شوهرش را ترک می کند. ولی سرانجام بخت خوش آن دو را به هم می رساند و در بازیابی مجدد، باز یکدیگر را دوست می دارند.داستان را ویگو (که خود انتخاب نکرده بود) قبول کرد و با اقتباس از آن، شاهکار خود را بوجود آورد.عروسی در یک دهکده نورماندی تا سوار شدن عروس با لباس سفید بر کشتی محقر، اولین صحنه معرفی شخصیت صاحب کشتی، سرگردانی زن در پاریس و ربوده شدن کیفش، غوطه وری ملوان در آب به دنبال چهره عشق دیوانه وارش.ترکیبی از واقعیت گرایی، با شعر واقعیت گرایی تا انشایی خشن بود. این فیلم نزد بعضی از منتقدین موفقفیت بدست آورد. اما با شکست تجارتی روبرو شد. تهیه کننده دوباره فیلم را تدوین می کند تا یک تصنیف روز به نام یک کشتی باری می گذرد را در آن جا دهد. در هفته ای که کارگردان بر اثر ازدیاد گلبول های سفید خون می میرد، فیلم از روی پرده برداشته می شود.»

صدای آمریکا

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/previous-pictures/12-L-Atalante/1-latalante.jpg«حدود ۱۰ دقیقه از بهترین صحنه های این فیلم کلاسیک و تحسین برانگیز گم شده بود که بالاخره در سال ۱۹۹۰ با مساعی زیاد پیدا و مرمت شد، و به این ترتیب یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما حفظ شد.ژان ویگو در این فیلم یک طرح ساده داستانی (آشنایی توفان زای یک زن جوان با زندگی زناشویی در یک کرجی بروی رودخانه) را مبنایی قرار داد تا با وارد کردن کاراکترهای غیر متعارف و حاشیه زدن های حیرت آور و جادویی از آن یک شاهکار جاودانی بسازد.در این نسخه بازسازی شده که بر شفافیت آن بخاطر کوششهای بازسازی کننده افزوده شده است فیلم برداری درخشان و تحسین برانگیز بوریس کافمن بخوبی به چشم می آید. آتالانت شاهکار مبتکرانه زیبایی است پر از صحنه های تازه و مبهوت کننده که برای زمان خودش بسیار شگفت انگیز بود.»

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Abe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Abe
Member
Member
Abe

فیلم بسیار شاعرانه و زیبا بود. حیف که ژان ویگو زود از دنیا رفت وگرنه میتونستیم شاهد شاهکارهای بیشتری از این فیلمساز خوب باشیم. با مرگ زودهنگام این فیلمساز، سینمای فرانسه یکی از نوابغ خودشو از دست داد که میتونست سینمای فرانسه رو زودتر از موج نو نجات بده. یادش گرامی