Last Tango in Paris (آخرین تانگو در پاریس)


خلاصه داستان:

این فیلم در مورد دو انسان است که هر دو مورد بی مهری واقع شده‌اند یکی از طرف زن سابق که به او خیانت کرده و یکی از طرف کارگردان جوانی که در عشق به دختر مردد است و او را به عنوان بازیچه‌ای می‌پندارد...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نشریه شیکاگو سان تایمز

نمره 10 از 10

ال ۱۹۷۲ هنگام نوشتن بر فیلم “آخرین تانگو در پاریس” نوشتم که این فیلم یکی از بزرگترین تجارب احساسی زمان ماست. در ادامه ذکر کردم ” فیلمی است که بسیار مصممانه بر پایه احساسات بنا نهاده شده است. در واقع، تنها مارلون براندو ، بزرگترین بازیگر زنده حال حاضر سینما از عهده چنین نقشی بر آمده است. چه کس دیگری می تواند همزمان هم خویِ جانوری وحشی را القا کند و هم آدمی آسیب پذیر و محتاج؟”

اکنون سال ۲۰۰۴ است و مارلون براندو دیگر در بین ما نیست. هنگام دیدن دوباره فیلم، قدرتمند ترین صحنه براندو به شیوه غریبی در من طنین اندازشد. صحنه رویارویی او با جسد همسرش که خودکشی کرده است و براندو با غضب و اندوه بسیار به سوگواری او می پردازد. او می گوید ” شاید قادر به فهم جهان شوم اما هیچ وقت حقیقت درباره تو را درک نمی کنم.” براندو او را با اسم هایی زننده صدا می زند و سپس هق هق گریه را سر می دهد. او در حالی که مشغول به پاک کردن آرایشی که بعد از مرگ بر صورت او انجام شده است، است می گوید (”نگاش کن، درست مثل مجسمه ای از مادرت می مونی، هیچ وقت آرایش نکردی، هیچ وقت مژه مصنوعی نذاشتی!.”). براندو نمی فهمد که چرا او خودش را کشته است، چرا او را ترک کرد، چرا هیچ وقت او را از ته دل دوست نداشت، چرا براندو برای او بیشتر شبیه یک مهمان در هتلش بود نه یک شوهر در کنارش.

در طول دیدن این صحنه فکری عجیب به ذهنم خطور کرد. دوباره آن صحنه را دیدم این بار با این تصور که براندو مشغول حرف زدن با جسد مرده خودش است ــ که عشق و نفرت اش، اندوه و گناهش را به سمت خودش هدایت می کند. من مطمئنم که برناردو برتولوچی کارگردان فیلم، این مسئله را در ذهن نداشته است و البته نمی دانم که در آن لحظه براندو به چه چیزی فکر می کرده است. اما اینجا مردی قرار دارد که گهگاهی استعداد خودش را تحقیر می کند، و مشتاقان اش را با بی توجهی به آنها، از خود خشمگین می سازد. استنلی کافمن بعد از درگذشت او بهترین جمله ممکنه را درباره او به کار برد. “چاقی مفرط او بنظر نشان آشکاری از تنفرش از هالیوود بود”. براندو بزرگترین بازیگر زمانه خودش بود. نویسنده ِ اجراهایی که به سینما افتخار بخشیدند. و هنوز، همانطور که کافمن می گوید، او برآن بود که حرفه هنرپیشگی را کمرنگ جلوه دهد. هنری که ابزار نبوغ خودش بود.

همسر او در «آخرین تانگو در پاریس» مالک و گرداننده یک هتل کوچک بود. براندو می گوید ” یه آشغالدونیه اما نه خیلی ارزون”. اما فیلم به وضوح نشان می دهد که روسپی ها مشتریهایشان را به آنجا می آوردند. پس براندو زنی را خرج می داد که خودش از پول روسپی ها امرار معاش می کرد. براندو در افکارش می گوید “یک شب به آنجا رفتم و برای پنج سال ماندگار شدم”. آیا این می تواند کنایه ای از عشق/نفرت او از هالیوود، بازیگری، حرفه اش و اتلاف وقتی که او استعداد خودش را خرج آن کرد، باشد؟

ما نمی دانیم. این افکاری است که به ذهن من خطور کرده است و اشتباه است اگر آنها را به براندو نسبت دهم. اما او به عنوان یک بازیگر خود شیفته هیچ وقت عشق و اندوهی که برخود روا می داشت، بر هیچ کس دیگری نکرد. براندو در سالهای پایانی عمرش چاق شد. بسیاری مردم چاق می شودن. اما چه مصیبی برای براندو بود. آیا بهتر نیست که غرور یک بازیگر را بشکنی و به تحسین او بخاطر “خودش” بپردازی و نه فقط به این خاطر که استنلی کوالسکی در یک تی شرت پاره س.ک.س.ی به نظر می رسید، او را تحسین کنی؟.

فیلم با پال(براندو) و جین(ماریا اشنایدر) که بطور تصادفی در مسافرخانه ای که هر دو قصد اجاره آن را دارند یکدیگر را می بینند، آغاز می شود. چندی بعد می فهمیم که پال قصد دارد از مسافرخانه متعلق به همسر مرده اش به جایی دیگر نقل مکان کند. جین هم قصد دارد با تام (ژان پیر لید) که یک کارگردان صفر کیلومتر است، ازدواج کند. لحظاتی بعد از اینکه آن دو همدیگر را در آپارتمان ملاقات می کنند، پل به طور غیرمترقبه ای و بالجبار به او تجاوز می کند. می توانستیم اسم این کار را هتک ناموس بگذاریم اگر جین دربرابر او مقاومت نمی کرد و بدنش را به راحتی در اختیار او قرار نمی داد اما به واقع در ذهن پال این کار یک هتک ناموس است. در سرتاسر فیلم ارضای جنسی پال واقعی به نظر می رسد اما هیچ وقت مطمئن نیستیم که جین در هنگام رابطه جنسی با پال چه احساسی دارد. اگر چه او (چین) در حین صحنه مشهور (کره) گریه می کند اما در حقیقت گریه او بخاطر رابطه جنسی و آن لحظات نیست و حتی به آن هم فکر نمی کند.

پل اصرار می ورزد که “هیچ اسمی” و “هیچ خاطره ای” گفته نشود. دیدارهای آنها در آپارتمان همچون قرارملاقات نیست بلکه لحظاتی است صرفا برای رابطه جنسی که پال آنها را معین می کند و جین میپذیرد. جفت شدن یک دختر بیست ساله با یک مرد ۴۵ سالهِ خشن، غیر محتمل به نظر می رسد. اما برتولوچی آن لحظات را با دیالوگ هایی فوق العاده غنی می سازد. براندو و اشنایدر بدیهی و بسیار واقعی به نظر می رسند. دیالوگ های رد و بدل شده آنها ناب است و به نظر نمی رسد که نوشته شده اند تا هدف معینی را دنبال کنند بلکه دیالوگ هایی هستند که آن افراد واقعا امکان دارد در آن لحظات بر زبان بیاورند و شگفت انگیز است که چقد راحت، مطبوع و سرزنده پال با جین ارتباط برقرار می کند درحالی که پال هامنند یک آدم وحشی صفت هنگام رابطه جنسی با او رفتار می کند.

بازیگری اشنایدر در طول سالیان اخیر تقلیل یافته است. از آخرین تانگو در پاریس به عنوان فیلم مارلون براندو اسم برده می شود. در سال ۱۹۹۵ در یادداشتی دوباره بر این فیلم نوشتم “هردو کاراکتر معما هستند. اما مارلون براندو، پال را بخوبی می شناسد در حالی که اشنایدر فقط جا پای جین می گذارد.” هنگام دیدن دوباره فیلم ، دیدم که اشتباه کرده ام. اشنایدر که تقریبا دوسوم فیلم را برهنه است، که در برداشت هایی بلند و پیچیده و در کلوزآپ قرار دارد، که تا قبل از بیست و دو سالگی بازی آنچنان درخشانی را در پرونده نداشته است، فیلم را با براندو به اشتراک می گذارد و از میانه به او می پیوندد. در آن زمان کدام بازیگر زن هالیوودی را یارای بازی کردن با براندوی بزرگ در محدوده خودش، بود؟

در سال ۱۹۹۵ بر این فیلم نوشتم “براندو در صحنه ها به عنوان یک بازیگر حضور دارد و اشنایدر به عنوان یک شیء.” باز هم اشتباه می کردم. هر دو در صحنه ها به عنوان بازیگر حضور دارند اما من اشنایدر با به عنوان شیء ای می دیدم که مجذوب انفصال بین خام بودن ِ بلوغش و بدن شهوت انگیزش شده است. من ماهیت او را اینطور تعیین کرده بودم اما نه فیلم بر آن صحه میگذارد و نه براندو. آنچه که او رازهایش را مخفی مخفی می سازد، صمیمیت را رد می کند و وحشیانه با او رفتار می کند، در صحنه ای که او با جسد همسرش روبرو است توضیح داده شده است و احتمالا این کارها تجربه های شخصی او است از رابطه جنسی.

هنگامی که در سال ۱۹۷۵ با اشنایدر مصاحبه می کردم، به من گفت که همراه با براندو آن صحنه حمام را از روی بداهه اجرا کرده اند. صحنه ای که براندو مشغول اصلاح پاهای او است در حالی که همزمان حرف هم می زنند. براندو همیشه دوست داشت که کاری را با دست هایش انجام دهد. به نوعی سرگرم شود. دیالوگ های آنها در این صحنه همانند یک گفتگوی کاملا واقعی است که در چنین مواقعی بر زبان جاری می شود. آنها حتی بعضی اوقات کلمات را اشتباه می گویند و همچنین مکث های کوتاه و انفصال هایی در این صحنه وجود دارد که بر بداهه بودن آن صحه میگذارد. مکالمه این این صحنه به نظر می رسد که خودش در جستجوی پیدا کردن راه خودش است.

در فیلمی که بر دو کاراکتر متمرکز شده اشت که غریب به نظر می رسند، برتولوچی و بازیگرانش به قسمی از رابطه جنسی دست می یابند که فیلم ها به ندرت به آن نزدیک می شوند. در اینجا بازی از روی بداهه مجاز است، در صحنه رو در رویی براندو با معشوقه زنش، پال سرفه می کند و در این لحظه ما حقیقتا حس می کینم که او سرفه می کند و این را می پذیریم. اما در دیگر فیلم ها بازیگران هیچ وقت سرفه نمی کنند مگر اینکه در فیلم نامه باشد.

فیلم بی عیب و نقص نیست. کاراکتر تام کاریکاتوری است که هر لحظه بیشتر هواس ها را پرت می کند. بازی ِ لید، ستاره فیلم های شرح حالنامه ی تروفو، طوری است که نه به عنوان یک کارگردان بلکه تظاهر به آن است. دیالوگ های رد و بدل شده ما بین تام و جین غیر طبیعی و اجباری به نظر می رسند. آنها را باور نمی کینم و برایمان هم مهم نیستند.

چیزی که مابین پال و جین در آپارتمان رخ می دهد، همان چیزی است که فیلم درباره آن است. چگونه رابطه جنسی احتیاج دو نوع آدم کاملا متفاوت را بر آورده می سازد. پال احتیاج دارد که از خودش رها شود، غر بزند و خشمگین شود. نیاز دارد که مردانگی اش را بر یک غریبه تحمیل کند چون در رقابت با زنش شکست خورده است. جین به مردی واکنش نشان می دهد که جدا از ژست گرفتن هایش، به طور بسیار شدیدی به او نیاز دارد. (حالا به هر دلیلی که جین نمی فهمد). پال در طرف مقابل تام قرار دارد. پسری که میگوید می خواهد هر لحظه زندگی جین را فیلم کند. اما تام به فیلمش فکر می کند و نه به جین. جین احساس می کند که پال به گونه ای (بسیار شدید) به او نیاز دارد که امکان دارد این عطش خواستن در زندگی او هیچ وقت تکرار نشود. نومیدی او در آخر فیلم نه بخاطر عشق گمشده بلکه به این خاطر است که به نظر می رسد پال دیگر به او نیاز ندارد.

سپس در سکانس پایانی پال که اخلاق گذشته اش را ندارد اسمش را فاش می کند، به جین درباره زندگی اش می گوید و به نظر می رسد که که شوق و اشتقاق او را که ممکن است یک مرد میانسال نسبت به یک دختر داشته باشد، دارد. این همه چیز را تغییر می دهد. آیا کاری که جین با پال می کند هنگامی که او جین را تا داخل آپارتمان مادرش دنبال می کند پذیرفتنی است؟ نمیدانم، اما می دانم که این فیلم نمی توانست تمام شود بدون اینکه یکی از آن دو زنده باشند. درباره صحنه مرگ براندو در فیلم پدرخوانده زیاد صحبت شده است اما چه بازیگر دیگری می توانست قبل از مهم ترین لحظه زندگی اش، آدامس اش را از دهان خارج کند؟

مترجم : فرید عباسی

نقد و بررسی فیلم به قلم

یادداشتی بر فیلم آخرین تانگو در پاریس

سعید م.راد

فیلم آخرین تانگو در پاریس با  بازی مارلون براندو وماریا اشنایدر یکی از بهترین کارهای برتولچی به شمار میاید .
در صحنه های مختلف این فیلم به زیبایی می بینیم کارگردان به زیبایی تلاش میکند تا دو امر متضاد را در انسان ها به نمایش بگذارد .

واقعی بودن و عاریه ای بودن .

این امر متضاد ابتدا با کنایه هایی به نمایش گذاشته میشود . برای مثال نقاشی های سورئال تیتراژ این فیلم و یا در ادامه با ارائه صحنه هایی چون مسواک زدن پیرزنی که دندان های مصنوعیش را از دهانش در آورده و همچنین قرار گرفتن جین در کیوسک تلفن که فقط صدایش را از پشت شیشه هایی مشجر میتوان شنید در حالیکه چهره اش اصلا مشخص نیست ، ادامه میابد.

تیتراژ ابتدایی فیلم آخرین تانگو در پاریس

از ابتدایی ترین و عالیترین صحنه ی نمایش این تضاد جاییست که جین برای ورود به خانه ای که قصد اجاره اش را دارد مجبور میشود از کلید یدک استفاده کند . اما در مقابل پل که مارلون براندو نقش آن را ایفا میکند با کلید اصلی وارد همان خانه شده است .این ورود با کلید اصلی و کلید یدک به نوعی در معرفی شخصیت های فیلم هم به بیننده کمک میکند.

اولین رابطه ی جنسی پل و جین در اولین دیدارشان در آن خانه رخ میدهد و این شروعی برای نمایش جنگ دو متضاد است .یکی وارد شده از دنیایی عاریه ای و دیگری از جانب زندگی بدون هر گونه نقابی .

حتی این تضاد را کارگردان بعد ها در دیالوگی که پل به جین میگوید : “صندلی را باید جلوی پنجره گذاشت و نه شومینه” به خوبی نشان میدهد .جاییکه پل جین را همراه با صندلی به زور روی زمین میکشد و از جلوی شومینه روبه روی پنجره قرار میدهد .اما کارگردان با زرنگی تمام صحنه را چیده است .حتی پس از کشیده شدن جین بازهم پشت او به پنجره است و به سمت شومینه نشسته است .

باز هم میبینیم که پل میل به طبیعی بودن و طبیعت دارد و جین بر خلاف او شومینه را که یک المان مصنوعی و برگرفته شده از طبیعت است را  بر خود طبیعت ارجحیت میدهد.

در صحنه ی بعد وقتی جین به ملاقات دوس پسرش تام میرود با گروه همکار تام مواجه میشود که برای تهیه فیلم تام که نامش “تصویر یک دختر “است به او کمک میکنند . اتفاق جالبی که در این صحنه رخ میدهد این است که وقتی جین با دستش بلندگوی صدابردار را کنار میزند صدای جین در فیلم واقعا قطع میشود . یا هنگامی که تام از جین میپرسد وقتی کنارت نبودم چکار میکردی. جین با خنده ای تمسخر آمیز میگوید : “شب و روز به تو فکر میکردم و همش گریه میکردم.عزیزم من بدون تو نمی تونم زندگی کنم “

جایی دیگر که کارگردان به زیبایی به این امر پرداخته در قسمتی است که جین مشغول خودارضایی میشود و پل به گوشه از خانه پناه میبرد و گریه می کند . خودارضایی که نمادی از زندگی دروغین است نشان میدهد پل چقدر از این نوع زندگی دروغین میترسد و از آن وحشت دارد .

این نمایش زندگی عاریه ای و دروغین در قسمت های دیگر این  فیلم به نمایش درمیاید  ، اما سوالی که مطرح میشود اینست که چرا پل به دنبال دور شدن از این زندگی دروغین است ؟ پل چرا سعی میکند از نام و لقب دوری کند ؟ چرا در قسمتی از فیلم به جین میگوید از یونیفرم متنفر است .از پرسیدن سن یکدیگر . و هر چیزی که بیرون از آن خانه رخ میدهد .

قسمت های مختلفی در فیلم نمایش داده میشوند که همگی بیانگر راز پل هستند اما این عمل کاملا به صورت سربسته اتفاق می افتد .
در جاییکه خدمتکار هتلی که همسر پل خودکشی کرده مشغول تمیز کردن شیشه ها و وان پر از خون است و همچنین در حال صحبت کردن با پل است ، میگوید :
اونها گفتن میدونی رئیست (پل) آدم عصبانی هست.میدونستی بوکسور بوده .بعد رفته سراغ هنرپیشگی .و بعد یک شورشی در جنوب آمریکا . و بعد نوازنده شده و یک خبرنگار در ژاپن و…

در واقع خدمتکار به سادگی بیوگرافی کاملی از پل ارائه میدهد . کسی که نقش های مختلفی را در زندگی اش امتحان کرده اما…
یکی از فوق العاده ترین صحنه های نمادین فیلم جاییست که پل به خدمتکار میگوید شیر آب را ببند اما خدمتکار اصرار دارد شیر آب باز بماند .
حتی بعد از آنکه پل خودش شیر آب را می بندد خدمتکار دوباره آنرا پس از رفتن پل باز میکند و به صدای آب گوش میدهد.
فهم این قسمت را میتوان در گرو نماد آب که پاکی است دانست .

یا در جایی که پل با عصبانیت دست خدمتکار را میگیرد و خدمتکار به سرعت میگوید بله میدانم دو برش بر روی  دستش و یکی بر روی گلویش زده است. در این صحنه که خدمتکار قبول میکند دروغ بگوید میبینیم که برتولچی صحنه را فوق العاده چیده است . خدمتکار باز هم پشت شیشه ی مشجر پنهان شده است.

در واقع خدمتکار متوجه شده که پل همسرش را کشته است و پل او را قانع کرده است که سخنی از این موضوع به میان نیاورد .

یا حتی در صحبت های پل با مرده ی همسرش در اتاق تزیین شده با گل که او را دروغگو معرفی میکند و تنفر خودش را با فریاد بر سر جسد همسرش اعلام میکند .

در واقع علت اصلی فرار پل و آمدنش به خانه ای که جین هم قصد اجاره ی آن را داشت ناشی از فرار پل ازهمه چیز است .حتی خودش .

حتی حاضر نمیشود اسمش یا سنش را به جین بگوید و او را وادار میکند تا زمانیکه در آن خانه هستند از همه ی این ها دوری کنند .قسمتی از فیلم که جین به پل میگوید که عاشقش شده است و  پل در جواب از جین میخواهد تا ناخن انگشت وسطش را بگیرد و آن را داخل معقدش فرو کند دیالوگ های پل و جین بسیار هوشمندانه طراحی شده است .
پل به جین میگوید :
دارم به خوک تبدیل میشم .
و میخوام که این خوک توی صورتت استفراغ کنه.و تو باید این استفراغ رو بخوری .اینکار رو میکنی؟
جین: آره.
و…

صحبت های مشمئز کننده ی پل بیانگر چهره ایست که او از خودش متصور است و قصد دارد چهره ی واقعی اش را به جین نشان بدهد اما جین این چهره ی واقعی هر چند زشت را به چهره ی عاریتی و دروغین دیگران ترجیح میدهد و جواب پاسخ های مشمئز کننده ی پل را با آری میدهد.

اما زیبایی فیلمنامه را در قسمت انتهایی این فیلم میتوان دید جایی که پل برای جبران دوری اش از جین و بدست آوردن دوباره ی  او پا بیرون از آن خانه میگذارد .در واقع این امر یعنی پا بیرون از هرچه که واقعی بود و دوباره وارد زندگی عاریتی و معمول میشود.  پل هم مثل بقیه آدم ها تبدیل به موجودی عاریه ای میشود و در دیالوگ آخری که در خانه ی پدری جین در حالیکه کلاه یونیفرم پدر جین را بر سر میگذارد به او میگوید :
“دوست داری قهرمانت معمولی باشه یا فوق العاده ؟”

این دیالوگ به زیبایی نمایانگر چهره ی جدید پل است که حاضر است برای بدست آوردن جین نقاب های مختلفی را بر چهره بزند .

کارگردان نتیجه این زندگی عاریتی را چیزی جز مرگ نمی داند .اتفاقی که در انتها برای پل می افتد  و دیالوگ پایانی فیلم که جین به دروغ میگوید ” او دنبالم میکرد . میخواست بهم تجاوز کنه .اون یک دیونه بود و…. ” در واقع نتیجه ، مرگ پل بود با دلیل عاریه ای و دروغین . همانطور که پل همسرش را کشته بود با دلیل عاریه ای و دروغین .

سعید م.راد – نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم به قلم

یادداشتی ار برنالدو برتولوچی، کارگردان آخرین تانگو در پاریس درباره فیلم خود

برای نقش اول فیلم «آخرین تانگو در پاریس» اول از همه به «ژان‌لویی ترنتینیان» فکر می‌کردم، برای نقش زن هم، به یاد «ساندا» بودم. همان بازیگرهایی که در فیلم قبلی‌ام، «دنباله‌رو» با آن‌ها کار کرده بودم. اما نشد که با آن‌ها کار کنم، چون ترنتینیان حسابی گرفتار بود و برای بازی در دو فیلم سینمایی دیگر قرارداد امضا کرده بود. ساندا هم مدتی بعد از این که فیلمنامه را خواند،‌‌‌ فهمید که باردار است. بنابراین، بازی او هم منتفی شد. بعد، فیلمنامه را به «کاترین دونوو» دادم، منتها از بختِ بدِ من، او هم مدتی بعد فهمید که باردار است و نمی‌تواند تا موقع وضع حمل، بازی کند. واقعاً گیج شده بودم، فیلمنامه را همزمان به «ژان‌پُل بلموندو» و «آلن دلون» دادم. دلون، بیش‌تر از بلموندو از فیلمنامه خوشش آمد، حتی گفت که حاضر است در فیلم بازی کند. بعد هم قرار شد که من مقدمات پیش‌تولید را شروع کنم. همه به من گفته بودند که دلون همیشه دنبال امکاناتی است که بتواند کارهای بهتری انجام بدهد. ولی بعد، دلون حرف عجیبی زد و گفت که می‌خواهد تهیه‌کننده فیلم هم باشد. من هم باهاش خداحافظی کردم و گفتم بهتر است همیشه دوتا دوست باشیم. واقعاً غیرممکن است که بازیگر نقش‌اول یک فیلم، تهیه‌کننده همان فیلم هم باشد.

موقعی که با «آلبرتو گریمالدی» (تهیه‌کننده) در میدان ناوونا نشسته بودیم، حرف «مارلون براندو» شد. همان‌روز زنگ زدیم به کالیفرنیا، و سه‌روز بعد براندو در پاریس بود. تازه از بازی در «پدرخوانده» آزاد شده بود و هیکلش سه‌برابر گُنده‌تر از آن‌چیزی بود که قبلاً در فیلم‌ها دیده بودم. خودش می‌گفت کارگرهای ایتالیایی، موقع ناهار، هرروز، اسپاگتی می‌خورده‌اند و او هم وقتی اسپاگتی می‌بیند ضعف می‌کند!

قبل از این که بحث قرارداد را بکنیم، براندو از من خواست که دنباله‌رو را نشانش بدهم. فیلم را دید و گفت یکی از دوستانش، که یک دختر چینی است، بهش توصیه کرده که پیشنهاد مرا قبول کند. بعد هم گفت که آن دختر، دنباله‌رو را هشت‌بار دیده است. موقعی که داشت به آمریکا برمی‌گشت، گفت که راجع به بازی در آخرین تانگو، حتماً، فکر می‌کند. ولی من احتیاجی به فکرکردن نداشتم. بعد از پنج‌دقیقه حرف‌زدن، از نوع دست‌دادن و نگاه‌کردنش فهمیدم که آدم ایده‌آل فیلم من است. ترنتینیان، بلموندو و دلون قطعاً بازیگرهای خوبی هستند، منتها فکر نمی‌کنم اگر با آن‌ها کار می‌کردم، به این نتیجه‌ای می‌رسیدم که بعد از کار با براندو رسیده‌ام.

آلبرتو گریمالدی که تهیه‌کنندگی فیلم را به‌عهده داشت، تهیه‌کننده فیلمی از جیلوپونته کوروو هم بود. فیلمی که براندو هم درش بازی کرده بود و اخلاق عجیب براندو باعث شده بود گریمالدی کلی گرفتاری پیدا کند. دوماه بعد از دیدار اولم با براندو، رفتم کالیفرنیا تا او را ببینم. پانزده‌روز مهمانش بودم و در فواصل روز، راجع به فیلم هم حرف می‌زدیم. من هم مدام اسم گریمالدی را می‌آوردم. یک‌دفعه براندو حرفم را قطع کرد و گفت: «گفتی فیلم رو گریمالدی تهیه می‌کنه؟». موقعی که جواب مثبت دادم گفت: «اون دیوونه‌اس». بعد هم شروع کرد به تعریف‌کردن ماجراهایی که با جیلو پونته کوروو داشته‌اند و این‌وسط گریمالدی کلی ضرر کرده. براندو می‌گفت گریمالدی خیلی دیوانه است که حاضر شده دوباره با او کار بکند.

آن پانزده‌روزی که مهمان براندو بودم، سعی می‌کردیم زبان همدیگر را بهتر بفهمیم. هرچه بیش‌تر حرف می‌زد و اخلاق‌های خصوصی‌اش را نشان می‌داد،‌‌ می‌دیدم که بیش‌تر به درد بازی در فیلم من می‌خورد. وقتی هم که ازش پرسیدم حاضر است در فیلم هرکاری بکند یا نه، سری تکان داد و گفت آره، حاضرم. من یا توی یک فیلم بازی نمی‌کنم، یا اگر بازی کردم به حرف کارگردان گوش می‌کنم. بعد از این پانزده‌روز بود که فهمیدم او فقط بازیگری ایده‌ال نیست، بلکه آدم ایده‌آلی است.

آخرین تانگو…، فیلم آزادی بود و خیلی زود توانستم با براندو به توافق برسم، چون او هم شیفته این آزادی شده بود. بار اولی بود که براندو این‌طوری در فیلمی بازی می‌کرد. می‌خواستم بازی‌ها در جهت مخالف نظریات استانیسلاوسکی باشند و مارلون براندو هم نهایت همکاری را کرد.

درباره براندو و بداهه‌سازی‌هایش در این فیلم چیزهایی شنیده‌ام که فکر می‌کنم بهتر است راجع بهش کمی صحبت کنم. معنی بداهه‌سازی این نیست که برو جلوی دوربین و هرکاری دوست داری انجام بده. بداهه‌سازی، یعنی نوشتن یک فیلمنامه دقیق و قطعی. در جایی از فیلم، پل باید داستان کودکی‌اش را تعریف می‌کرد و کاری که براندو کرد، این بود که شروع کرد به تعریف‌کردن کودکی خودش. از زندگی در مزرعه‌ای توی نِبراسکا گفت و جلو آمد. وجوه ادبی دیالوگ در فیلمنامه من موجود بود و براندو هم خیلی راحت و طبیعی آن‌ها را به زبان آورد. همه‌اش هم به‌خاطر این بود که آدم باهوشی است، ولی اصلاً‌ روشنفکر نیست.

فیلم، فروش فوق‌العاده‌ای کرد و یک میلیارد لیر فروخت. گریمالدی هم مهمانی ویژه‌ای داد و طبعاً من هم دعوت بودم. آن‌جا به گریمالدی گفتم حالا که فیلم این‌قدر موفق بوده، بیا ادامه‌اش بدهیم. مثلاً مارلون براندو نمی‌میرد و برمی‌گردد تا آدامسش را که عمداً آن‌جا گذاشته بردارد. اول، فکر کرد که دارم پیشنهادی جدی می‌دهم ولی وقتی حرف آدامس شد، حسابی خندید. ماجرا را برای براندو هم که تعریف کردم، دوتایی همان‌قدر خندیدیم.

***************************************

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

منابع :نقد فارسی،  وبلاگ honare7th.blogfa.com، وبلاگ azarm.persianblog.ir

 

هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منابع مخالف قانون بوده و شرعا حرام میباشد.


ممکن است شما دوست داشته باشید

23
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
23 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
19 Comment authors
علی معنویحسین fFarzad Ajamطاهرمیلاد 64 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
ali.m
Member
Member
ali.m

ببخشید اصلاح میشه:سومین سکانس ماندگار و تاریخی فیلم(سکانس خاطرات پل از امریکا و کودکی/سکانس درد دل با جنازه رز)سکانسی است که صورت پل روی شیشه مماس میشه با سایه صورت یکی از مشتریان متاهل و پست فطرت روزگار که از قضا مشتری رز(همسر پل) نیز بوده است و به یکباره توسط پل شناسایی میشه که دقیقه ۱۰۲ فیلم میباشد.

ali.m
Member
Member
ali.m

قبل از همه چیز بخاطر این نقد طولانی عذرخواهی میکنم اما این فیلم خاص علیرغم نقدهای مفید و خوب بالا(ایبرت/راد)هنوز هم نقد بیشتری میطلبد و قصد این حقیر اگه گستاخی نباشه،اشاره به جنبه های دیگه ی فیلمست.سینمای استاد برتولوچی بشدت شخصی و تاثیر گذارست و مولفه های ثابتی هم دارد مثل بازیگران زن زیبا رو که اکثر باکره هم هستند و در طول فیلم باکره گی خود را از دست میدهند/انسانهای تنها و افسرده که از لحاظ روحی به سکس درمانی روی می آورند/طرح مباحث روانشناسی رفتاری و جنسی افراد مختلف/پایان بندی های تلخ/سبک فیلمبرداری بسیار آرام و حرکات آهسته… ادامه »

حسین f
Guest
Member
حسین f

نسخه موجود ۱۲۹ دقیقه اینجا گفته شده ۱۳۶ لینک این نسخه را دارید؟

طاهر
Guest
Member
طاهر

به نظر میرسد تماشاگر ابن فیلم برای فهمیدن و برقراری ارتباط با آن چند خصوصیت را باید داشته باشد. ۱. متاهل باشد ۲. از روانشناسی مسائل جنسی تا حدودی اطلاع داشته باشد ۳. دارای بلوغ فکری و عقلی باشد ۴. ترجیحا بالای چهل سال و با اغماض بالای سی سال سن داسته باشد ۵. بتواند به مسائل جنسی فارغ از شهوت و به عنوان یک غریزه مثل سایر غرایز نگاه بکند. ۶. استاد برتولوچی و مارلون براندو را بشناسد و چند کار سینمایی از این دو دیده باشد …. در سینما گاه فیلمهایی تولید میشود که از دایره سرگرمی و… ادامه »

ali.m
Member
Member
ali.m

برناردو برتولوچی خالق آثار بسیار مهم و ارزنده ی در تاریخ سینماست از آخرین امپراطور گرفته تا آسمان سرپناه،زیبایی ربوده شده و این اواخر خیالبافان و همیشه یکسری نشانه های خاص هم در آثارش دارد.مهمترین مشخصه آثار وی:سکس،تنهایی،باکره بودن،حسادت و..وی در نشان دادن جنبه های کامل سکس درمانی و سکس آزاری فقط دیوید کراننبرگ رو در مقابل خود می بیند و هیچ فیلمسازی در تاریخ سینما(تینتو براس ایتالیایی فقط آثار نیمه پورن یا تمام پورن داستانی میساخت)از این حیث به وی نخواهد رسید.کراننبرگ کانادایی نیز شاخصه های خاص خودش رو دارد مثل(سکس از پشت،سکس با جبر،سکس درون ماشین و عمومآ… ادامه »

Farzad Ajam
Guest
Member
Farzad Ajam

فیلم یه نکته ی جالبی داشت
اول فیلم دختره عاشق مردِِ بود اما اخر فیلم ازش دور میشد
اول فیلم مردِ از دخذته سواستفاده جنسی میکرد اما اخر فیلم وابستش شده بود ، #تناقض

بازی مارلون براندو هم که عالی

میلاد 64
Guest
Member
میلاد 64

رابطه سادیسمی و مازوخیزمی رو در رابطه جنسی کاملا برعکس به کار بردین. در رابطه مردا سادیسم(دگر آزار) و زنان مازوخیزم (خود آزار) هستند. برای همه صد در صد نیست ولی تمام مردا درصدی از سادیسم رو توی رابطه دارند.

lina
Guest
Member
lina

نقد آقای راد بی نظیر بود .
در توضیح بعضی از قسمت ها دفت فوق العاده ای داشت!

mahshid
Guest
Member
mahshid

حامد بهداد یک بیمار روانی وحشیه
متاسفم برای سینما و تلوزیون مملکتم که همچین آدم دیوانه مریضی که به شکل هیستریکی متوهمه رو به این عرصه راه دادن
توهم مضحک حامد بهداد که فکر میکنه مثل مارلون براندوست جز اینکه افکار عمومی رو در بیمار و متوهم بودنش به یقین برسونه هیچ کار دیگه ای نمیکنه

sis
Guest
Member
sis

نقد آقای سعید راد واقعا متفاوت و جالب بود……..اصلا اونطوری به فیلم نگاه نکرده بودم……نقدش عالی بود….

paniz
Guest
Member
paniz

رضا:

HAMID GH:این حامد بهداد چه جوری ادعا می کنه شبیه به اسطوره سینما یعنی مارلون براندو! این کجا و آن کجا

اختیار دارید دوست عزیز حامد بهداد شاعر خوبی هستن و شعرهای این چنینی زیاد میگن. البته تو ایران شاعر زیاد داریم کلا

من اوایل طرفدار حامد بهداد بودم
اما وقتی یکمی روش فکرکردم دیدم که حامد بهداد هنر بازیگری نداره همه ی نقشاش یه نوعند یه ادم عصبی
وقتی شما مصاحبه های حامد بهداد رو ببینین کاملا میبینین که اون مثل همون کاراکترهاییه که نقششونو گرفته اما مارلون براندو خدای استعداد هربار یه شکل بود,بخاطر همینم شد مارلون براندو

mitra
Guest
Member
mitra

آقای سعید م. راد من فکر می کنم، همسر مارلو براندو در این فیلم واقعا خودکشی کرده بود! چطور شما دارید فیلم و نقد می کنید و صحبت از کشتن شدن همسرش توسط پاول می کنید؟؟

papillon
Guest
Member
papillon

ﻗﺒﻞ اﺯ ﻫﺮﭼﻴﺰ اﺯ ﻧﻘﺪ ﻛﺎﻣﻠﺘﻮﻥ ﺗﺸﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﺎﺭﻟﻮﻥ ﺑﺮاﻧﺪو ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺯﻱ ﺗﻮ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﺗﺤﻘﻴﺮ ﺷﺪﻩ ﻣﺨﺎﻟﻔﻢ و ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ اﺯ ﺭﻭﻱ اﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻳﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺮاﻱ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺳﺒﻚ اﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﻭ ﺯﺩﻩ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻦﻛﺎﺭﮔﺪاﻥ ﺑﺮاﻱ ﻧﺸﻮﻥ ﺩاﺩﻥ ﺟﻨﻮﻥ ﺗﺮﺳﻨﺎﻙ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺩﻗﺎﻳﻖ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﺭﻭاﺑﻄ ﻧﺎ ﻣﺘﻌﺎﺭﻑ و ﻏﻴﺮ ﻣﻨﻂﻘﻲ ﺯﻥ و ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩ وﻓﻘﻄ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﻱ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺭﻟﻮﻥ ﺑﺮاﻧﺪﻭ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺖ اﻳﻦ ﺟﻤﻊ ﺑﻴﻦ ﻋﺸﻘﻮ ﺷﻬﻮﺕ و ﺟﻨﻮﻧﻮ اﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺭﻭ اﺟﺮا ﻛﻧﻪ… ﺩﺭ ﻛﻞ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﺪﻩ ﻛﻠﻲ ﻓﻴﻠﻢ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻧﻆﺮﻳﻪ ﻓﺮﻭﻳد ﻳﻌﻨﻲ… ادامه »

mati
Guest
Member
mati

man in filmo nadidam ama shenidam ke berano gofte ba bazi tu in film tahghir shodam in film kheili ghogha be pa kard ke tu arika radeye seni vasash moayan kardano koli naghd dar morde diyaloga o jaryane film anjam shod ama dar kol marlon berando behtarine

پویا
Guest
Member
پویا

فیلم میتونست محتوای قوی تری رو نشون بده اما بازی ِ مارلون براندو در این فیلم یه شاهکاره. هر چند فیلم هم بسیار زیبا و حرفه ای ست اما میتونست عمق مسئله رو با تیزبینی بیشتری به چالش بکشه.
حامد بهداد؟ مگه اونم بازیگره؟ 😀
لطفاً توی این صفحه ی زیبا در مورد بازیگرا حرف بزنیم نه عروسک خیمه شب بازی 🙂

علیرضا معصومی
Guest
Member
علیرضا معصومی

وقتی که من این فیلم رو دیدم بعد از حدود ۴۰ دقیقه دیدم که هیچ دلیلی برای ادامه دادن ندارم.فیلم را ناتمام رها کردم.فیلمی که نه از زیبایی های تکنیکی بهره برده بود نهئاز جذابیتهای محتوایی.چیزی هم از "احساساتی" که آن منتقد گفته بود نفهمیدم.نمی دانم شاید مشکل از من است.من نفهیدم کجای این فیلم احساسات داشت.جز رنجهای روانی براندو.احساسات نه تنها در حالت بازیگر بلکه در دیالوگها و طراحی های نور و صحنه در همه اینها باید حضور داشته باشد تا بتوان به یک فیلم گفت "احساسی" این فیلم به جز صحنه های چندش آور جنسی و احیانا بازی… ادامه »

مارلون بهترين بازيگر
Guest
Member
مارلون بهترين بازيگر

Farshad_Enrique:این فیلمو من خییییییییلی وقت پیش دیدم. واقعا قشنگ بود. این فیلم بعد از پدر خوانده یکی دیگه از شاهکارهای مارلون براندوئه. مارلون براندو تو این فیلم واقعا قشنگ بازی میکنه. به هرکسی که این فیلمو ندیده پیشنهاد میکنم حتما ببینه.
Viva Malon Brando

اتفاقا فیلم اصلا جزو فیلم های خوب براندو نیست خود براندو اعلام کرده بود با بازی در این فیلم تحقیر شده است

رضا
Guest
Member
رضا

HAMID GH:این حامد بهداد چه جوری ادعا می کنه شبیه به اسطوره سینما یعنی مارلون براندو! این کجا و آن کجا

اختیار دارید دوست عزیز حامد بهداد شاعر خوبی هستن و شعرهای این چنینی زیاد میگن. البته تو ایران شاعر زیاد داریم کلا

Farshad_Enrique
Guest
Member
Farshad_Enrique

این فیلمو من خییییییییلی وقت پیش دیدم. واقعا قشنگ بود. این فیلم بعد از پدر خوانده یکی دیگه از شاهکارهای مارلون براندوئه. مارلون براندو تو این فیلم واقعا قشنگ بازی میکنه. به هرکسی که این فیلمو ندیده پیشنهاد میکنم حتما ببینه.
Viva Malon Brando

shahin az
Guest
Member
shahin az

بالاخره نقدی گذاشتید که معنای نقد رو کاملا منتقل میکرد خلاصه گویی نبود .خواهشا نقدهای راجر ایبرت رو بیشتر بزارید ویژگی خاصی که داره از دید منفی نگاه میکنه که برای نشون دادن ضعف های فیلم خیلی مهمه و به جای خود نقاط قوت فیلم روهم میگه اما نه به صورتی که همه نقد شامل این باشه این دیگه نقد نمیشه میشه تعریف.نقد بالا نقدی کامل بود

مارلون براندو
Guest
Member
مارلون براندو

reza1:براندو بهترین بازیگر تاریخ سینما 😮 😮

اورین . آورین

reza1
Guest
Member
reza1

براندو بهترین بازیگر تاریخ سینما 😮 😮

HAMID GH
Guest
Member

این حامد بهداد چه جوری ادعا می کنه شبیه به اسطوره سینما یعنی مارلون براندو! این کجا و آن کجا