Land (سرزمین)

کارگردان: Robin Wright (رابین رایت)
نویسنده: Jesse Chatham (جسی کاتام),
6.7
61
0.68

خلاصه داستان:

زنی شجاع در وایومینگ به دنبال شروع یک زندگی جدید است..


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

شری لیندن – The Hollywood Reporter – 9 از 10

بدون ذره‌ای روشنگری خودستایانه، سرزمین به مقدار زیاد و غیرقابل وصفی لطیف است.

دن مکا – the Film Stage 8.3 از 10

رایت فیلم ساز رایت بازیگر را به سوی ارائه یکی از بهترین اجراهایش سوق می‌دهد.

پیتر دیبروژ – 8 از 10

رحمت بر رایت باد که سرزمین را با یک شعر زیبای ژاپنی پیوند داد و اجرایی مبهم و در عین حال از همه حیث قابل فهم داشت.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه reelviews

نمره 7.5 از 10

در بخش عمده‌ای از « سرزمین » « رابین رایت » تنها انسان روی صحنه است اما گفتن اینکه او تنها است ناعادلانه است. در واقع صحنه‌هایی هستتند که عظمت منظره کوه‌های افسارگسیخته و رام نشده راکی امکان دارد نه تنها شخصیت فیلم و روایت، بلکه حتی برداشت مخاطب ازفیلم را هم در هم شکند. با چرخش‌هایی قابل تامل و اندکی بیش از حد جدی، سرزمین داستان سفر زنی از اندوهی وصف ناشدنی تا ترمیم و بهبود است. اگر لحظاتی در فیلم باشند که به نظر برسد عناصر صحنه زورکی و با اعمال قدرت در آن جا قرار داده شده‌اند می‌توان به خاطر بازی دقیق رایت و اطمینان از ویژگی‌های کارگردانی اولیه او، آن‌ها را به دیده اغماض نگاه کرد.

            فیلم با شخصیت رایت، « ادی »، که با غمی عظیم دست و پنجه نرم می‌کند آغاز می‌شود. ما با جزئیات آشفتگیش آشنا نمی‌شویم (این جزئیات به مرور و به صورت کلی در 90 دقیقه آینده فاش می‌شوند) اما متوجه می‌شویم که او نزدیکترین و عزیزترین افراد به خودش را از دست داده است و علی‌الرغم کمک‌های خیرخواهانه خواهرش، « اما » با بازیگری « کیم دیکنز »، او نمی‌تواند راهی به جریان عادی زندگی بیابد. راه حل نامرسوم او برای این مشکل خرید تکه‌ای زمین دور افتاده از بشریت و انتقال زندگیش به یک کابین کوچک که حتی لوله کشی آب و برق هم ندارد است. تلفن همراه، اینترنت و دیگر تجملات تمدن در آن جایی ندارند. او با خودش به اندازه یک خودرو خوراکی فسادناپذیر می‌برد و سپس در حرکتی که به نوعی پیمان خودکشی کردن با عناصر است به مردی پول می‌دهد که خودرویش را ببرد و او را درست در وسط ناکجاآباد و بدون هیچ راه فراری تنها بگذارد. او یا یکی از آن انسان‌هایی می‌شود که در شرایط سخت زنده می‌ماند و « بر گیلیز » آن‌ها را تحسین می‌کند یا در این راه می‌میرد. شاید کسی با خود بگوید که باتوجه به ذهنیت او شاید او راه دوم را ترجیح بدهد.  با توجه به اندیشه‌های او، دیگر دلیلی برای زندگی کردن وجود ندارد.

او تقریبا موفق نمی‌شود در آن شرایط زندگی کند و اگر به خاطر دخالت به‌جای « میگل » با بازیگری « دمیان بیچر » که یک شکارچی محلی که سرش به کار خودش بود نبود احتمالا عناصر طبیعی کلک ادی را می‌کندند. به کمک یک پرستار محلی با بازیگری « سارا داون پلج » میگل ادی را از لبه پرتگاه برمی‌گرداند و سپس به او یاد می‌دهد که چگونه باید در دنیای وحش زیست. این دوره آموزشی میگل شامل فن‌های صحیح روشن کردن آتش برای گرم نگه داشتن کابین تا درس‌هایی برای شکار کردن که بتواند شکمش را سیر نگه دارد بود. خوشبختانه، فیلم رمانتیک نمی‌شود اما ادی و میگل به یک دوستی عمیق افلاطونی دست می‌یابند. در ازای کمک‌های میگل، ادی چیزی به میگل می‌دهد که او از هیچ کس دیگر نمی‌توانست دریافت کند.

مترجم: امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of