Judy (جودی)


خلاصه داستان:

این فیلم که در سال 1968 اتفاق می افتد، داستان بازیگر افسانه ای جودی گارلند را در حالی روایت می کند که او در زمستان وارد لندن می شود تا در چندین کنسرت به اجرا بپردازد...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

The Playlist (امتیاز ۸.۳ از ۱۰)
حضور و عملکرد « زلوگر » باعث شده است که ارزش کلی اثر خیلی بالاتر برود.

 

Variety (امتیاز ۸ از ۱۰)
کارگردان فیلم، آقای روپرت گولد و ستاره‌ی بازگشته یعنی « رنه زلوگر » توانسته تا چیزی نامعمول و تاثیرگذار را با « جودی » به تصویر بکشند؛ یک پرتره زندگی‌نامه‌محور که در آن فرد انجام دهنده‌ی نقش و سوژه در میانه‌ی راه یکی می‌شوند و در این پروسه بخشی از همدیگر را نشان می‌دهند.

 

ساشا استون – TheWrap (امتیاز ۸ از ۱۰)
همه چیز در این اثر درست مثل نحوه‌ی ادای کلمه‌ی «شگفت‌انگیز» از سوی « گارلند » ظریف است. هیچ بخشی از شخصیت « گارلند » در این اثر از دست نرفته است و « زلوگر» این شخصیت را به زندگی باز گردانده است.

 

استفن فاربر – The Hollywood Reporter (امتیاز ۷ از ۱۰)
فیلم « جودی » سه چهارم یک اثر خوب را دارد و حتی می‌توانست بهتر هم باشد اگر به اهمیت بخش آخر زندگی « گارلند » بیشتر پی می‌برد. و چقدر بازی « زلوگر » بی‌نظیر است.

 

فیونولا هالیگان – Screen International (امتیاز ۷ از ۱۰)
« رنه زلوگر » بهترین بازی دوران کاری خود را در این اثر به نمایش گذاشته است، در فیلمی زندگی‌نامه‌محور که مشخصا در فصل جوایز نیز تحویل گرفته خواهد شد.

 

آستین کالینز – Vanity Fair (امتیاز ۷ از ۱۰)
بنده عملکرد « زلوگر» را بیشتر به خاطرریسکی که در کنار زدن حقایق شخصیت این ستاره پذیرفته است ستایش می‌کنم.

 

پیتر بردشا – The Guardian (امتیاز ۶ از ۱۰)
« زلوگر » به خوبی به ما نشان می‌دهد که « گارلند » چه نوع شخصیتی بوده است. در عین حال ناراحتی وحشتناک « گارلند » در این اثر هم به خوبی قابل دیدن است.

 

یان فریر – Empire (امتیاز ۶ از ۱۰)
علی‌رغم یک عملکرد کم‌نظیر از « زلوگر »، فیلم « جودی » هیچ‌وقت نمی‌تواند آخرین سال‌های تاریک زندگی « گارلند » را به خوبی به تصویر بکشد.

 

تیم روبی – The Telegraph (امتیاز ۶ از ۱۰)
شاید فیلم ناقص باشد اما پایان‌بندی آن را می‌توان معقول دانست.

 

اریک کوهن – Indiewire (امتیاز ۵ از ۱۰)
« زلوگر » به خوبی توانسته است که روحیات این ستاره‌ی موزیکال را به تصویر بکشد. داستانی آشنا که البته فیلم « جودی » نمی‌تواند آن را بدعتی ببخشد، حداقل تا زمانی که « زلوگر » میکروفون را در دستش می‌گیرد.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه ReelViews

نمره 7.5 از 10

وقتی که بیننده‌ی سینماروی عادی این روزها به « جودی گارلند » فکر می‌کند، تصویری که به ذهنش خطور می‌کند همان نقش « دوروتی گِیل »، دختر همسایه‌ی قهرمان فیلم « جادوگر شهر آز » ( The Wizard of Oz ) می‌افتند. عده‌‌ی بسیار معدودی « گارلند » دهه‌ی ۶۰ را به خاطر می‌آورند – آدم الکلی‌ای که روندی خودنابودگرانه در پیش گرفته بود. « گارلند » که قدرت آواز خود را به خاطر سال‌های متوالی اعتیاد از دست داده بود هنگامی که دعوت برای حضور در یک نمایش ۵ هفته‌ای در لندن را پذیرفت تنها سایه‌ای از خود سابقش بود. ۶ ماه بعد او به خاطر اوردوز درگذشت. کارگردان این فیلم یعنی « روپرت گولد » برای ساخت این فیلم زندگی‌محورانه که بر اساس فیلمنامه‌ای از « تام اج » (که از نمایشنامه‌ی « پایان رنگین کمان » (End of the Rainbow) به عنوان بن‌مایه‌ی داستانی اصلی خود بهره برده است) بر اوایل سال ۱۹۶۹ و بخش آخر زندگی این «خواننده / بازیگر» ( با نقش‌آفرینی رنه زلوگر) تمرکز می‌کند، قبل از اینکه زندگی او در ۴۷ سالگی به پایان خود برسد.

تئوری فیلم « جودی » که حقایق نیز آن را تایید می‌کند این است که زن شکسته‌ای که در اواخر دهه ۱۹۶۰ می‌بینم نتیجه‌ی رفتار نامناسبی است که در کودکی با او شده است. کارگردان برای تصویر سازی این موقعیت از فلش‌بک‌ها استفاده می‌کند تا گارلند زمان « جادوگر شهر آز » که در آن زمان ۱۶ سال داشت را به ما نشان بدهد. او در زمان از سوی رئیس استودیو مجبور شده بود تا رژیم غذایی بسیار سختی بگیرد.

او به هنگام صبحانه آمفتامین دریافت می‌کرد تا انرژی داشته باشد و شب هنگام نیز باربیتورات می‌خورد تا بتواند بخوابد. عادت به مواد مخدری که او در آن چند سال ابتدایی پیدا کرد تا پایان عمرش وی را رها نکردند. زندگی «گارلند» اصلا شاد نبود؛ به همین خاطر فیلم « جودی » نیز اصلا فیلم شادی با ریتم بالا نیست. فیلم گاها برای خلق لحظات هالیوودی حقه می‌زند ( که محسوس‌ترین آن‌ها لحظه‌ای است که او آهنگ مشهور خود « جایی در پس رنگین‌کمان » را می‌خواند) اما چیزی که از شخصیت اصلی می‌بینیم معمولا واضح و بدون سانتی‌مانتال‌بازی است.

شروع « جودی » در سال ۱۹۶۸ است، جایی که جودی در کاخ – تئاتر نیویورک مشغول اجرا به همراه دو فرزند جوانترش یعنی « لورنا » و « جوئی لوفت » است. او مادری متعهد است اما توانایی برآورده‌کردن تمامی نیازهای فرزندانش را ندارد. او که اوضاع مالی چندان خوبی ندارد و قرض‌هایش رو همدیگر تلنبار شده اند، از هتلی که در آن می‌ماند اخراج می‌شود. این مسئله وی را مجبور می‌کند تا فرزندانش را به خانه‌ی همسر سابقش، « سید لوفت » ( با بازی روفوس سول) ببرد و پیشنهاد خوانندگی در لندن را هم بپذیرد. او در آنجا با مشکلات شخصی خودش دست و پنجه نرم می‌کند و تبدیل به دردسری برای همکار خود « روزالین ویلدر » ( جسی باکلی ) و صاحب کلوپ شبانه‌ی « سخنان شهر » یعنی « برنارد دلفونت » ( مایکل گمبون ) می‌شود. در آنجا « جودی » با « میکی دینز » ( فین ویتراک ) یکی از دوستانش در ایالات متحده مجددا ارتباط می‌گیرد، کسی که تبدیل به آخرین « آقای گارلند » در زندگی او می‌شود ( به گواه تاریخ او کسی بود که جسد « گارلند » را در خانه‌ی اجاره‌ای شان در لندن یافت).

فیلم « جودی » نمایشی مخصوص « رنه زلوگر » است. اگرچه که این فیلم به عنوان یک اکران بزرگ در نظر گرفته نمی‌شود ( و حتی قبل از شروع فصل جوایز اسکار هم عرضه شده است )، او هم‌اکنون در فهرست کوتاه بسیاری از منتقدان برای فصل جوایز قرار دارد. این بازی تمام و کمال است و « زلوگر » هر چه از توانش برمی‌آمده انجام داده است تا « گارلند » را کامل تقلید بکند. علاوه بر تغییر شدید ظاهرش، او تلاش زیادی کرده است تا با تماشای فیلم‌های او نحوه‌ی حرکت و زبان بدنش را نیز تقلید بکند. او با یک مربی صدا تمرین کرده تا بتواند نحوه‌ی ادای کلمات و صدای « گارلند » را به خوبی تکرار بکند. اگرچه شاید در یکی یا دو تا از سکانس‌ها بتوانیم « زلوگر » را تشخیص بدهیم اما فردی که به صورت کلی روی تصویر می‌بینیم خود « گارلند » است.

فیلم « جودی » با خلاصه‌کردن و فشرده‌کردن اتفاقات در یک مدت زمان محدود از چاله‌ای که اکثر فیلم‌های زندگی‌نامه‌محور در آن می‌افتند دوری جسته است؛ یعنی حجم خیلی زیادی داستان برای مدت زمان کوتاهی فیلم. به هنگام تماشای این فیلم اصلا این حس را نخواهید داشت که با اثری عجول یا فشرده شده طرف هستید. اگرچه مشخصا فداکاری‌هایی نیاز بوده است تا روایت فیلم درست انجام بشود. اول که بخش زیادی از زندگی گارلند در خارج از تصویر اتفاق می‌افتند و یا به صورت خلاصه و کوتاه به آن‌ها اشاره می‌شود و یا به طور کلی نادیده گرفته شده اند. فلش‌بک‌ها به فیلم « جادوگر شهر آز » چنان جذاب و درگیرکننده‌ اند که بسیار از بینندگان آرزو می‌کنند کاش فیلم مدت زمان بیشتری می‌داشت و در آن دوران باقی می‌ماند.

اگرچه فیلم « جودی » خط زمانی اتفاقات ماه‌های آخر شخصیت اصلی را کاملا تایید نمی‌کند اما تصویر درگیرکننده و پیچیده‌ای از افول تراژیک نمادهای قرن ۲۰ آمریکا ارائه می‌دهد. قابل پیش‌بینی بودن روند فیلم را می‌توان بازتابی از ریتم غیرقابل اجتناب اعتیاد و استفاده‌ی زیاد از الکل و مواد مخدر دانست. عملکرد « زلوگر » چسبی است که همه‌چیز راب همدیگر در فیلم محکم می‌کند. به صورت کلی می‌توان گفت که « جودی » ساخته‌ای ارزشمند است که کاستی‌های آن را به سادگی می‌توان با دیدن عملکرد شخصیت اصلیش نادیده گرفت و آن را به جمع آثاری مثل « بریجت جونز » ( نامزد اسکار )، «شیکاگو» ( نامزد اسکار ) و « کوهستان سرد » ( برنده‌ی اسکار ) اضافه کرد.

مترجم :امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of