نقد و بررسی فیلم Journey To Italy (سفر به ایتالیا)

کارگردان : Roberto Rossellini

نویسنده : Vitaliano Brancati,Roberto Rossellini

بازیگران: Ingrid Bergman,George Sanders,Maria Mauban

خلاصه داستان :

"کاترین" و "الکساندر جویس" زوجی هستند که پس از سال‌ها زندگی مشترک زناشوئی،کم‌کم به تهی بودن رابطه‌شان پی می‌برند و یکدیگر را بیگانه می‌یابند.این احساس در طی سفرشان به ایتالیا برای دیدار از خانه‌ای ویلائی در ناپل که به ارث برده‌اند،به اوج می‌رسد.آنان با مردم حشر و نشر می‌کنند و در مهمانی‌ها حاضر می‌شوند،و به گشت‌وگذار در مناظر دیدنی ایتالیا می‌پردازند اما نمی‌توانند فاصله‌ای را که میان‌شان ایجاد شده فراموش کنند و …

 

 

 

 

[nextpage title=”چند پارگراف در معرفی فیلم «سفر به ایتالیا»”]

 

۲-چند پارگراف در معرفی فیلم «سفر به ایتالیا»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/10-Journey-to-Italy.jpgبهزاد رحیمیان:فرهنگ فیلم «فیلم فناناپذیر روسلینی که نه مردم و نه منتقدان آن زمان، درکش نکردند. سرنوشتی که کمابیش همه فیلم‌های مشترک او و برگمن داشته‌اند (اگرچه‌ موج نوئی‌های سینما فرانسه و درصدرشان ژان لوک‌گدار به پرستندگان فیلم بدل شدند). گذشت زمان نشان داده است که معاصران او تا چه حد کوته‌فکرانه از درک پرداخت تیزبینانه و ژرف روسلینی از مضمون بحران ارتباط‌های انسانی و حس بیگانگی ـ همان مضامینی که فیلم‌سازان نوگرائی پس از جنگ جهانی دوم در اروپا به خاطرشان شهرت و اعتبار یافتند ـ عاجز مانده‌اند. سفر برگمن و ساندرز به ایتالیا محملی است برای بازنگری زندگی‌شان؛ سازش‌ها، آرزوهای تحقق‌نیافته و خودفریبی‌های بورژوائی. چشم‌انداز بیرونی گاه آینه‌ای است برای اضطراب روح که شاید بهترین نمونه‌اش، وقتی است که برگمن از دیدن منظره اسکلت‌هائی در آغوش هم در ویرانه‌های پمپی منقلب می‌شود یا وقتی به دیدار یادگارهای تاریخ در موزه می‌رود. در این لحظات است که شخصیت‌ها ـ و هم‌پای‌شان تماشاگر ـ ناگهان خویشتن را در برابر گستره‌ای رعب‌انگیز از هستی و نیستی می‌یابند و احساساتی اسرارآمیز که شخصیت‌ها را تزکیه می‌کند.»

ویکی پدیا:«در فیلم سفری به ایتالیا (۱۹۵۳) زن وشوهری انگلیسی در سفرشان به ایتالیا هنگامیکه به ناپل می‌رسند میانه شان بهم می‌خورد. این فیلم امروزه یکی از ارزنده‌ترین کارهای روسلینی شناخته می‌شود فرانسوا تروفو آن را نخستین فیلم مدرن خواند. روسلینی در این فیلم نوآوری‌های بسیاری را بکار می‌گیرد. برای نمونه او از نشان دادن فیلمنامه به برگمن و جرج ساندرز George Sanders که رل‌های زن و شوهر را بازی می‌کنند خودداری می‌کند تا آنها در بازی حالتی سرگردان داشته باشند.»

رویکردهای انتقادی در مطالعات فیلم (جان هیل، علی عامری مهابادی):««ژاک ربوت» در بیانیه پرشور و ایمان معروف خود نسبت به فیلم نوشت «سفر در ایتالیا» ناگهان تونلی در بدنه سینما ایجاد کرد که از آن به بعد تمام آثار سینمایی حتی در سخت‌ترین شرایط باید از آن بگذرند. وی ادامه داد: با ورود سفر در ایتالیا، ناگهان تمام فیلم‌ها ده سال پیرتر شدند. فیلم «روسلینی در دوران خود بحث انگیز شد و حتی هنوز هم سنت‌شکن است زیرا با دقت کامل تمدن معاصری را ثبت می‌کند که در سایه‌ همتای کهن خود کوچک و در عین حال مقدس به نظر می‌رسد.زوجی که درگیر بحران زناشویی هستند سفری به چشم‌اندازهای غریب و باستانی می‌کنند. این سفر تبدیل به عزیمت به گذتشته‌ای می‌شود که شخصی و اجتماعی است. جایی که انتخاب‌های اخلاقی خصوصی معادل با انتخاب‌های تعیین‌کننده تاریخ‌نگارانه است. آقای جوسیس، تلخ- بدبین و اهل عمل است. او املاک عمو هومر را می‌فروشد و می‌خواهد غرابت مکانی را که به ارث برده تبدیل به آشنایی و پول رایجی کند که می‌تواند با خود به انگلستان ببرد. به نحوی متضاد همسر او تدریجاً اجازه می‌دهد که حالات چشم‌انداز و مردیم که می‌بیند به دل‌مشغولی‌ها تزلزل‌ها و بی‌اعتمادی‌‌های او راه‌ یابند. وی تدریجاً چشمان خود را در برابر دنیای شگفت‌انگیزی می‌گشاید که قصد بازدید از آن را دارد.»

پرویز جاهد، بی بی سی:«"سفر به ایتالیا"، یکی از بهترین عاشقانه های تاریخ سینماست که در دوران پس از نئورئالیسم و با بازی اینگرید برگمن ساخته شد.یکی دیگر از گنج‌های واقعی جشنواره فیلم لندن، نسخه ترمیم شده "سفر به ایتالیا" (۱۹۵۴) روبرتو روسلینی، سینماگر بزرگ ایتالیایی بود که با سرمایه سینما تک بولونیای ایتالیا صورت گرفت."سفر به ایتالیا"، یکی از بهترین عاشقانه های تاریخ سینماست که در دوران پس از نئورئالیسم و با بازی ستاره محبوب و همسرش یعنی اینگرید برگمن ساخته شد و با فیلم "استرومبولی" او تکمیل می‌شود.این فیلم که بیشتر به فضای کارهای آنتونیونی و برگمن شباهت دارد تا کارهای روسلینی، درباره زوجی انگلیسی است که رابطه‌شان به بن بست رسیده و این را در جریان سفری به منطقه ناپل ایتالیا برای فروش املاکشان درمی‌یابند."سفر به ایتالیا"، با قاب‌ها و کمپوزیسیون‌های درخشان اِنزو سرافین، از معماری و چشم‌اندازهای حومه ناپل، کاپری و خرابه‌های پمپی، بیانگر علاقه روسلینی به مستندگرایی و رئالیسم از یک سو و پرداختن به کشمکش ها و بحران‌های درونی شخصیت‌های به بن بست رسیده از سوی دیگر است.»

 

[nextpage title=”مقاله ی ژاک ریوت در کایه دو سینما درباره ی فیلم « سفر به ایتالیا»”]

 

۳-مقاله ی ژاک ریوت در کایه دو سینما درباره ی فیلم « سفر به ایتالیا»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/11-Journey-to-Italy.jpgژاک ریوت این مقاله را در سال ۱۹۵۵ در کایه دو سینما همزمان با اولین پخش سفر به ایتالیا در فرانسه نوشته است. این مقاله همانند دیگر نوشته های ریوت بیشتر به دیدگاه های نظری اودر باره سینما وابسته است تا یک نقد درباره این فیلم.با وجود این نگرش های بکری که در طول این مقاله توسط او ارائه شده، هنوز پس از گذشت زمان بکر و دست نخورده باقی مانده است.

چند نکته در باره سفر به ایتالیا روسولینی:

۱٫روبرتو روسولینی در این فیلم سیمایی کاملا با ظرافت و بدون اغراق از فروپاشی رابطه بین یک زوج را به تصویر کشیده است.تصاویری که تاثیر آن بر روی سینمای مبتنی بر چشم اندازآنتونیونی کاملا مشهود است.

۲٫روسولینی در این فیلم فضا و محیط را کاملا استادانه معرفی می کند.بحران رابطه شخصیت ها را در میان تعدادی زوج که دوست آنها هم هستند، به خوبی نشان می دهد و با تمام آنها به یک استعاره تصویری در توصیف احساسات سرکوب شده زن و مرد دست پیدا می کند.

۳٫پژواک صدا در قلعه غار مانند یونان،جوشیدن آب در گودال های زمینی در نزدیکی کوه آتشفشان وزوو(جنوب ایتالیا) موجب می شود که ما واکنش های حقیقی و عاری از هر گونه پوشش در رفتار و اعمال کاترین(انگرید برگمان)را مشاهده کنیم.سردابه های کلیسایی در یک روستا، بدن های بدون پوشش، مجسمه ها در پمپئی، آشفتگی های درونی و سر خوردگی های موجود در روابط زندگی زنا شویی کاترین را به خوبی نشان می دهد.

۴٫این مقاله واکنش ریوت به همه این مطالب و سینمای فرانسه ۱۹۵۵ و واکنش های سطحی آن زمان منتقدین به این فیلم می باشد….

۵٫و ذکر این نکته از نظر من ضروری ست که جای این فیلم در میان نظرسنجی اخیر مجله سایت اند ساند ۲۰۱۲ به شدت خالی است. فیلمی که گذشت زمان ارزش های آن را کاملا ثابت کرده است.باز نشر این مقاله در اینجا بزرگداشتی ست برای این فیلم ارزشمند و دوست داشتنی…

شما به مقدار کافی به روسولینی فکر نمی کنید و بعد به من می گویید که سفر به ایتالیا را دوست داریم. و همه چیز درست و مرتب به نظر میآید.اما نه….شما فاقد اطمینان کافی در عدم پذیرش دیدگاه ها و عقایدی که خلاف ایده های روسولینی ست می باشید. فیلم های روسولینی شما را خشمگین و نگران می کند. چنانچه شما در ذهنتان نسبت به ذائقه خود راحت و آسوده نتوانستید تصمیم گیری کنید.چه نگرش کنجکاوی بر انگیزی. البته با کمی طنین دست انداختن. بله، من یکی از تحسین کنندگان آخرین فیلم روسولینی یا حد اقل آخرین فیلمی که از او در اینجا بر روی پرده است می باشم. خب، این تحسین بر چه زمینه ای ست؟ اینجاست که کار کمی سخت و مشکل می شود. من نمی توانم دست به دامان شور و شعف، احساسات و لذات هایم شوم.اینها ضوابطی هستندکه شما به سختی به عنوان مدرک خواهید پذیرفت.اما حد اقل اطمینان دارم که شما آنها را درک خواهید کرد. اگر هم نه که خداوند به داد شما برسد.برای خوشحال کردن شما بگذارید بار دیگر این روندرا تغییر دهم.استادی و مهارت، آزادی.اینها واژه هایی هستند که شما می توانید بپذیرید.به این دلیل که ما اینجا درون این فیلم روسولینی استادی و مهارت او بر تمام هنر ها همراه با اجرای آزادانه استعداد هایش می بینیم. من به این جمله بعدا باز خواهم گشت: اولین چیزی که من باید بگویم برای اینکه دقت و تمرکز شما را بیشتر کنم. این است:اگر سینمای مدرن وجود دارداین فیلم همان است. اما شما هنوز به مدرک نیاز دارید.

۱http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/12-Journey-to-Italy.jpgاگر من روسولینی را به عنوان بزرگترین فیلمسازمدرن تصور کنم بدون دلیل نیست. برای من غیر ممکن است دیدن سفر به ایتالیا بدون دریافت مدرک مستقیم از حقیقت. این که فیلم با یک نقض و سنت شکنی آغاز می شود که تمام سینما با حس درد آوریکه از مرگ دارد باید از آن عبور کند. بله، امروزه که دیگر امیدی در نجات از معضلات سینمای فرانسه نیست اما این انتقال خون سالم از فیلم شاید راهی باشد. بدیهی ست که این فقط یک برداشت و یک احساس شخصی ست. من دوست دارم که فورا نسبت به سوء تفاهمی که ممکن است پیش بیاید پیش دستی کنم. به خاطر فیلم ها و فیلم سازان دیگری که بدون شک جایگاهی همانند جایگاه این فیلم دارند. و به گمانم جایگاهی که در آن قرار دارند نمونه و قابل تقلید می باشد.اما اینجا بدون شک، با یکی از قله های هنر طرف هستیم که خودش جوابگوی هر کس می باشد. زمان اکتشافات و خام دستی های تجربی گذشته است، محدوده کار اساتید به وسیله خودشان از بین رفته است. همینطور قوانین و شیوه های کار کردی که مربوط به محیط خاص آنها می شد. رنوار، هاکس لانگ متعلق به همین جا هستند و البته هیچکاک.

۲-مدرن:پس از چند بار تماشای سفر به ایتالیا اسمی که هر بار در ذهن من تکرار می شد این بود: ما.تیسهر تصویر، هر حرکت یک جور شباهت پنهان را بین نقاش و فیلم ساز آشکار می کرد. البته بیان کردن این موضوع ساده تر از اثبات یا نشان دادن آن می باشد.منظور من این است که می ترسم دلیل های اصلی من برای شما کم اهمیت جلوه داده شود و بقیه آنها کاملا حالت نا مفهوم و توجیهی پیدا کند.تمام آن چیزی را که شما نیاز داریداین است، نگاه کردن دقیق. یادداشتها، در سرتاسر قسمت اول،تمایل زیاد فیلم برای نمایش سطوح سفید بزرگ، جلوه دادن تمام امور با یک ویژگی کاملا منظم و همینطور جزئیات موجود در طراحی. اگر خانه جدید و نو به نظر می آید اما در ظاهر کاملا تفکیک شده نشان داده می شود و این به دلیل علاقه روسولینی به چیز های معاصر،فرمها و آداب و رسوم محیط اطراف خودش می باشد. و همینطور به دلیل لذت بردن بصری او از همه این چیزها.این ممکن است مربوط به بخش شگفت انگیز رئالیست یا حتی نئو رئالیست بودن او شود. چرا؟ در ضمن ماتیس هم یک رئالیست می باشد. ساختار موزون در محتوایی سیال ذهن،گرایش آبستن شدن صحنه های سفید با نشانه های مجرد، تمام اینها برای من نمایانگر یک رئالیسم حقیقی ست تا پیروی از نوع اغراق آمیز، تصنعی و قلابی معجزه در میلان. تمام اینها، ورای خاموش کردن صدای فیلمساز به او یک طنین جدید و معاصر را برای بیان تازه ترین و مهمترین حساسیت های زندگی می دهد. تمام این تاثیرات را شخصیت مرد در ما به وجود می آورد. در حقیقت این روایت را یک مرد درستکار از جنس ۱۹۵۳ یا ۱۹۵۴ به عهده می گیرد و این دور نمای کار می باشد.

۳-آیا برای این شورها و جلسه شاعرانه خیلی زود نیست؟ چرا کمی زود است و من از این موضوع می ترسم، اجازه بدهید برگردیم و راجع به ترکیب ها در اثر صحبت کنیم: کمبود توازن، این دوگانگی از مراکز سنتی و مرسوم نیروی جاذبه و این عدم اطمینان موجود در ترکیب ها شما را عمیقاً شوکه می کند. ببخشید، اگر می شود یک بار دیگر نام ماتیس را اینجا ببینم، سلطه گر در اثر، جوری که درنگاه اول آدم را شوکه می کند و متعاقباً تعادلش رادر جایی که ارزشها به اندازه خطوط مهم هستند آشکار می کند و به هر تابلو لحظه ای محجوب و فاقد جسارت را می دهد و در هر لحظه این پویندگی را تولید می کند، این میل و گرایش عمیق همه عناصر، همه قوسها و منحنیها و حجم ها در آن لحظه، به سوی تعادلی جدید و در ادامه عدم توازن اولیه به سوی ثبات حرکت می کند و این شاید به صورت هنر جانشینی در اثر توصیف شود. همه تجربیات و ایستاپویارا که سی سال سینما را فرو نشانده و خاموش کرده، دوست ندارد و به آن واکنش نشان می دهد. به نظر می رسد من برای استدلال و دلیل برهان آوردن به عنوان ابزار بصری قابل توجیه برای فیلمساز، ایستادگی و مقاومت می کنم.

۴http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/6-Journey-to-Italy.jpgمن بیش از اندازه نمی خواهم مطلب را شرح و بسط بدهم چون هر مقایسه ای زود خسته کننده و منزجر کننده می شود، بهرحال چه کسی متقاعد خواهد شد به جز کسانی که این مطلب را به محض اینکه بیان می شود، می بینند؟ اما اجازه بدهید من فقط به این ویژگی و خصیصه اشاره کنم: وقار، متانت و بی ملاحظگی؛ که به طور ثابت در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند. در هر حالت متانت جوانی، شتابزدگی، سرسختی که در اکثر حرکات موثر و سراسیمه به نظر می رسد به طور غیرمنتظره در این راه از یک پیکر بوسیله یک حس خجالت زده بیرون می آید و تجلی می کند. ماتیس و روسولینی بر آزادی هنر پیشه تاکید می کنند، اما سخن مرا سوء تعبیر نمی کنند. یک آزادی ساخته شده کنترل شده، جایی که ساختمان اولیه بالاخره زیر طرح اولیه پنهان می شود. به همین دلیل این خصیصه و ویژگی که توضیح دادم باید اضافه شود. یک جور حس معمول و رایج نتیجه پیش نویس یک طرح اولیه دقیق تر و عاری از غلط، جزئی تر از هر جزئیاتی، موشکافانه ترین و دقیق ترین طرح ممکن در نظم و آرایش وطرز قرارگیری نیروهای موجود در اثر. اینها یک نوع معجزه و کار شگفت انگیز هستند که از آن حقیقت محض قوه تخیل بر می خیزد، ایده حاکم که فقط مجبور به حضور است برای در دست گرفتن کنترل، همه چیز که به طور خلاصه در صفحاتی مشخص ارائه شده، سر به هوایی و عجول بورنی که هنوز پس از مدت ها آن را متجلی می کند. به همین دلیل شکی نیست که این فیلم های شتاب آمیز از راه و روشهای خیلی سست و بی پایه فی لبداهه آمده و در یک آشفتگی و نابسامانی و هیاهو تهیه شده که اغلب از تصاویر معلوم است که شامل تنها تصویر حقیقی در دوران ما می باشد و این طرحی از زمانه ما ست. چطور کسی می توانست در شناخت طرح اصلی و جوهری فیلم، ترکیب های ناتمام، تصاویر هستی و موجودیت هر روز ما را واژگون کند؟ این فیلم شاید "ایتالیا پنجاه و سه" نامیده شود، ایتالیایی که همانند پاریس آینه و بازتاب دهنده ما هستند، به ندرت برای ما تملق می کنند، بگذارید هنوز امیدوار باشیم که این زمانه خط نقش را بر ما آشکار کند مثل این فیلمهای هم خانواده که مخفیانه در جهت نظم و ترتیب درونی، خودشان را تطبیق می دهند، در جهت حقیقتی که بهشان معنا می دهد و در نهایت سردرگمی و بی نظمی موجود را توجیه می کند.

۵-حالا دلیلی برای نگرانی ها و دل شوره ها وجود دارد: نویسنده به تدریج کارهای پوشیده را نشان می دهد. من می توانم سخنان زیر لب و نق زدن ها را بشنوم: گفتگوی مخفی، کوته فکری و تندروی ها. اما این آزادی مشهور و لاف زدن های زیادی که در بیان آن ها وجود دارد، بلاخص آزادی که هر کس چیزهای بیشتری از خودش بیان کند. آیا کسی هست که آنرا به دوش کشد؟ در گستاخی و بی شرمی تمام جواب صدای داد و بیداد و گریه می آید چون چیز عجیب این است که مردم هنوز گله و شکایت می کنند و دقیقاً هم آن دسته از مردمی که برای آزادی در شکایاتشان پر و سر و صداترین هستند. به چه قیمتی؟ به قیمت آزاد سازی مرد؟ من آنرا خواهم خرید اما از چه قید و بندی؟ رهایی از چه محدودیتی؟ آزادی مرد به معنای آن است که ما چه چیزی را در پرسش های پی در پی موجود آموخته ایم و آنچه که روسولینی کاملاً به طور ساده نشان می دهد همان کلببی مسلکی که هنر برجسته او هم است می باشد. سفر به ایتالیا یکی از مقاله های دومونتاین (نویسنده فرانسوی) است. دوست ما M به زیبایی می گوید که به نظر می رسد تعریف و تمجید نیست، اجازه بدهید جور دیگر فکر کنم و متعجب این حقیقت باشم که عصر ما می تواند بوسیله هر چیزی شوکه شود و تکانی بخورد که این هم طولی نمی کشد، باید تظاهر و وانمود کند از ننگ دیگران بیزار و بی آبرو شده چون یک فیلمساز، شهامت اینرا دارد که بدون قید و بند و محدودیت درباره خودش صحبت کند، درست است که فیلمهای روسولینی بیشتر و بیشتر و به طور آشکار فیلمهای آماتور و غیرحرفه ای شده اند، فیلم های خانگی، ژاندارک و جابجایی سینمایی اراتوریوی (موسیقی همراه با سرودهای مذهبی) مشهور نیست، بلکه به طور ساده فیلم یادآور عملکرد و اجرای درست روسولینی در آن مثل یک صدای انسانی در درجه اول، و عمدتاً ضبط و اجرا توسط آنامانیانی بود (عجیب ترین چیزاینه که فیلم ژان دارک مثل یک صدای انسانی یک فیلم رئال است، نه در حداقل نمایشی و تئاتری بودن در جذابیتش، بلکه این ما را به اعماق آبها رهنمود می کند) به طور مشابه اپیزود روسولینی در "ما زن هستیم" به سادگی روایت یک روز در زندگی اینگرید برگمان است، در حالیکه "سفر به ایتالیا" یک داستان آشکار و واضح را نمایش می دهد. حالا او فیلمهایی با عقاید خویش می سازد. مثلاً در "استرومبولی" یا "اروپا ۵۱"، اما با اکثر جزئیات هر روز زندگیش. این زندگی به هر حال نمونه است. در تمام حسی که گوته بکار می برد: همه چیز در آن آموزنده است. شامل خطاها و حکایت یک بعدازظهر پرمشغله در زندگی خانم روسولینی، که در این بافت کم ارزشتر و ناچیزتر از آن توصیف بلند بالایی ست که "اکرمن" از آن روز زیبا در اول می ۱۸۲۵ می دهد. وقتی که او وگوته با هم تیراندازی با کمان را تمرین می کردند. پس شما این کشور، این شهر را تحت اختیار دارید. اما یک کشور ممتاز، یک شهر استثنایی، ایمان و معصومیت بی عیب و نقص و سالمی را همانند یک زندگی جاودانه حفظ و نگهداری می کند. شهری که در اینجا با همان نشانه و ویژگی راز روسولینی همراه است که باید با آزادی بی امان و بی وقفه حرکت کند و یک حرکت ساده را از طریق مانیفست جاودانگی ارائه دهد: دنیایی تجسد یافته در متن. اما نبوغ روسلینی در حیطه مسیحیت نکته ای است که من به آن نمی پردازم، چون اریک رومر قبلاً در مورد آن بهتر از من در یک مجله بحث کرده: اگر درست خاطرم باشد مجله کایه دو سینما.

۶اینگونه آزادی محض، مفرط و نابسامان که هرزگی بیش از حد آن هرگز در برگیرنده قربانی صلابت درونی نیست، یک جور پیروزی در آزادی هست یا بهتر بگویم آزادی بدست آمده. این تصور و پندار اکتسابی کاملا جدید است، من می ترسم و چیزهای قابل رویت و بدیهی مرا مبهوت می کند. پس نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که چگونه این ها بدست آمده اند؟ با برتری عقل گرایی، عقیده منسجم یا یک هارمونی درونی. با هنر کشت و کاردانه ی از پیش تعیین شده در جهان مادی که جهان عقلانی هم هست (که همان جهان معنوی و مینوی است) با هنر استقامت و پایداری که در هر تسلیم و ستوهیدن هرگونه اتفاق تصادفی را توجیه می کند و حتی خالق بینوا و بیچاره ما را به اینگونه تسلیم و ستوهیدن وادار می کند. همه این ها یکبار دیگر آن ایده را زنده می کند. هر فیلم، حقایقی که پشت سر هم زندگی هنرمند را آشکار می کنند می تواند هر کاری انجام دهد تا این قطب را کاملاً روشن به مقصد برساند. این نکته گیرا و جذاب است. از آن پس ما هم همینطور، می ترسیم به سختی بتوانیم این گروه را ترک کنیم.یک جوراجتناب که در تکرار قطعه ای دسته جمعی خود را ظاهر می کند. این است که جسم همان روح است و دیگری خود من هستم. منظور یا مقصود حقیقت است. حالا ما همچنان در این مکان گیر افتاده ایم جایی که پیام از یک نما به نمای بعدی پیوسته می شود و تا بی نهایت رابطه ای دو طرفه و متقابل پیدا می کند تا جایی که نقش و نگارهای ماتیس به طور نامعلوم و غیرمرئی به کانون شان متصل نمی شوند و تنها آنرا بیان نمی کند بلکه خود دارای هویتی مستقل می شوند.

۷http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/7-Journey-to-Italy.jpgاین موقعیت جوایز و پاداش عجیبی می طلبد. اما به من یک خط سیر انحرافی می دهد که دوست دارم همه مسیرهای انحرافی آن مزیت و برتری رسیدن هر چه سریعتر به جایی که من می خواهم شما رو ببرم داشته باشند. (بهر حال معلوم است که من سعی نمی کنم بحث را ادامه بدهم اما نسبتاً برآنم همان چیز را طور دیگر تکرار کنم. تاکید کنم بر کلیدهای مهم اما متفاوت) من قبلاً درباره دید روسلینی، نگاه او صحبت کرده ام. فکر می کنم حتی یک مقایسه نسبتاً عجولانه با قلم مقاوم و چسبناک ماتیس کردم. مهم نیست کسی خیلی نمی تواند برنگاه فیلمساز تاکید کند. (و چه کسی می تواند شک کند که این جایی است که نبوغ او در اصل و در درجه اول خوابیده است) و رویهم رفته یک چیز استثنایی است. من در واقع درباره سینما- چشم حرف نمی زنم بلکه درباره غیبت مستند و همه آن سرزندگی و شور و نشاط نکاتی را اشاره می کنم: دوست دارم شما را وادار کنم (با انگشتتان) ملموس تر قدرت این نگاه را احساس کنید: که ممکن است مثل رنوار موشکافانه ترین، ظریف ترین و پیچیده ترین نباشد یاهمانند هیچکاک تیز هوش ترین. بلکه پر جنب و جوش ترین است همانند تغییر فرم های ظاهری ولز یا اقتباسهای جذاب مورنائو. اما در به تصویر در آمدنشان: شکار لحظه ها، لحظه های خطرناک و پر مخاطره، یک جستجوی جسمانی (و البته جستجویی روحانی، جستجویی برای کشف روح از طریق بدن) یک حرکت پیوسته و بی وقفه که وقف تصاویر مبهم و غیرقابل تعریفی می شود که همزمان اضطراب و قطعیت در آن موج می زند.

۸-من یک کشفی کرده ام: یک تلویزیون هنری وابسته به زیبایی شناسی وجود دارد، نخندید. البته کشف من نیست. آنچه این هنر را وابسته به زیبایی شناسی می کند اخیراً از یک مقاله آندره بازن آموختم، که مثل من شما هم آن مقاله در کایه دو سینما خوانده اید (یک مجله قطعاً بسیار عالی و ممتاز). اما این چیزی است که من فهمیدم: که فیلمهای روسلینی، سرتاسر متمایل به این زیبایی شناسی و در راستای آن هستند. با این همه شامل قمار و شرط بندی، فشار روحی و تنش، شانس و اقبال و مشیت الهی است (که در حقیقت به طور عمده راز ژاندارک آن را توصیف می کند جایی که هر تغییر نما به نظر می رسد همان ریسک و خطر را می کنند و اضطراب مشابهی بر می انگیزند و همان طور که دوربین تغییر می کند تمام آن ها پدیدار می شوند. بنابراین ما آنجا هستیم بخاطر این فیلم این بار، در تاریکی براحتی نشسته ایم، نفس های خود را حبس کرده ایم، چشمها به پرده دوخته شدند که در نهایت اینگونه افتخارها و امتیازها را به ما عطا می کند: کنار دست های خود را با رقت انگیز ترین بی ملاحظگی می پاییم. صمیمت فیزیکی مردمی که کاملاً ناآگاه از تحت تاثیر قرار گرفتن با نگاهی خیره به پرده جذب شده اند. در نتیجه تجاوز قریب الوقوع روحشان را می بینیم. اما تنهادر تنبیه و مجازات ما باید این درد و رنج پیش بینی شود. پیش داوری اینکه بعد از آن، چه باید پیش آید. حرکت و ژست بعدی چه خواهد بود؟ کسی نمی داند که چه اتفاقی قراراست بیفتد، کی، چطور؟ هرکس دلواپسی واقعه را دارد، اما بدون دیدن شکل گیری آن. هر چیزی در اینجا به صورت اجتناب ناپذیری همانند حسی از آینده تصادفی است. بنابراین با تمام اینها شما این فیلمهارا از جنس هرزگی می بینید یا فیلم های غیب گو و پیش بینی کننده؟

۹-در اینجا ما یک کلمه خطرناک و پرمخاطره داریم که به معنای «خیلی چیزهای خوب احمقانه ساخته شده است >> می باشد. که من خیلی دوست ندارم آنرا بکار ببرم، شمادوباره نیاز به یک تعریف دارید. اما این حس و توانایی دیدن از طریق هستی چیزها و مزیت و برتری دستیابی به آنهااز طریق ظواهر دو گانه ای که آنها را به وجود می آورد چه چیز می توان نامید؟ (آیا روسلینی پیرو افلاطون و طرفدار عشق بی آلایش است؟ چرا که نه، رویهم رفته او به ساختن "سوکراتس" فکر می کرد) چون نمایش بر روی پرده ظاهر می شد و بعد از ۱ ساعت هم به پایان می رسید، من دیگر به ماتیس فکر نمی کنم. می ترسم اما از گوته: هنر ارتباط و مربوط ساختن ایده با مفهوم و محتوا اول از همه در ذهن و آمیزه ای از آن با موضوع مورد نظر به وجود می آید که به وسیله فضیلت و هنر تفکر می تواند آن ایده را بیان کند. البته چندین شرط ضروری است: نه فقط تمرکز اساسی، بلکه این ریاضت و رنج بنیادی واقعیت است که راز هنرپیشه را بیان می کنددر صورتی که ما به آنها دسترسی نداریم. همچنین ظرفیتی در ارائه موضوع وجود دارد که مخفیانه به ماالقا شده، همان شفافیت و بی غرضی موجود در (توصیف عینی مشهور گوته). این هنوز کافی نیست، این جایی است که ساختار به معرض نمایش گذاشته می شودساختاری در دل خود اثر. آنچه که به عنوان شرایط پیش تولید شناخته شده است (که مربوط به گردآوری نماهای متداول و رایج نمی شود و از قوانین مختلفی تبعیت می کند). ساختاری که به هر نمود و منظر براساس شایستگی و لیاقت اولویت می دهد.رمان نویسان و فیلمسازان برجسته ای همانند"استاندال"،"رنوار"، "هاکس" و "بالزاک" می دانند چطور در کارشان عناصری را به صورت زیر متن در ساختارشان جای دهند. هنوز سینما این نکته را به مقالات واگذار می کند واثرات آنرا در فیلم هایی نظیر "تعصب "، " قاعده بازی "، "همشهری کین" انکار می کند. قبلاً در "رودخانه" رنوار اولین شعر تعلیمی و ادبی به وجود آمده بود،اکنون "سفر به ایتالیا"است که با تمام شفافیت و وضوح خود سینما را تقدیم و پیشکش می کند سینمایی که تاکنون محکوم به روایت بوده، محکومیت به وابستگی به مقاله.

۱۰http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/8-Journey-to-Italy.jpg بیش از ۵۰ سال از تبدیل شدن این مقاله به زبان هنر می گذرد. آزادی،شیفتگی،اکتشاف، خودانگیختگی ست که بتدریج به وجود می آید— "پروست "، ""والری، "شاردون"، "آدیبرتی"-رمان را در زیر همه آنها دفن کرده اند. از وقتی "مانه " و "دگا " بر نقاشی حکمرانی کرده اند و سبکی مشخص به آن بخشیده اند حسی جستجو گر و مهیج ساختار را فرا گرفته است. اما بخاطر دارید که گروه نسبتاً جذابی چند سال پیش چیزهایی رابه عنوان هدفشان برای آزادی سینما انتخاب کرده بودند و هر گز در مسیرشان متوقف نشدند. نگران نباشید، در اینجا برای یک بار هم که شده این مساله ربطی به پیشرفت انسان نداشت و تنها همه آنها به سادگی هنر هفتمی را می خواستند که از آن فقط کمی لذت ببرند. به هرحال معلوم می کند که بعضی از بازماندگان تمایلی به "سفر به ایتالیا" ندارند. این باور نکردنی بنظر می رسد. چون اینجا فیلمی است که تقریباً دربردارنده همه چیز که آنها برایش دعا می کنند می باشد : مقاله ای متافیزیکی، اعتراف نامه، تقریباً ژورنالی صمیمی — که آنها در درک آن ناکام مانده اند. این یک داستان تهذیب کننده و کمال آور است و من می خواهم تمام آنرا برای شما بگویم.

۱۱-من برای این فقط یک دلیل می بینم، می ترسم، ممکن است بداندیش شوم (اما کینه جویی، بنظر می رسد، سلیقه امروز نیست): این ترس ناخوش از نبوغ است که این فصل را در خود جای می دهد. این سبک برای ظریف انگاریها، فرهیختگی ها، سرگرمی و آلت بازی شاهان و سلاطین از ما بهترین است. روسولینی ماهرانه، زیرکانه با آن برخورد نمی کند بلکه به طور کاملا ساده و فانتزی گونه سبک خود را شکل می دهد. ادبیات هنوز حاکم و قاضی ست. هرکس که بتواند تقلید ادبی از داستان فن سالاری همانند "موراویا " انجام دهد بدون شک نابغه وبااستعداد است. روسلینی در این باتلاق مثل پروانه ای که لای چرخ مانده باشد فرو می رود و همچون فردی سمج و مزاحم در برابر وابستگی به رمان و ادبیات مقاومت می کند.روسلینی تمایل زیادی به داستان سرایی ندارد و این مطلب کمتر به دلیل و اثبات نیاز دارد. دیاکلتیک، فاحشه ای است که با هزار فکر و خیال می خوابد و خودش را دست هر صوفی گرایی می دهد و تمام دیالکتیک گرایان جزء تودهای پست و ارازل می باشند. قهرمانان او هیچ چیز را ثابت نمی کنند، آنها برای "francis of Assisi" عمل هایشان را انجام می دهند.صرف تقدیس و دینداری اندیشه ای زیبایی شناسانه نیست. اگر آن طور که روسولینی می خواهدهمه آنها برای دفاع از ایده صرف شود، او هم چاره ای برای متقاعد کردن ما جز با عمل، آفرینش و ساختن فیلم ندارد.تز اروپا ۵۱، پوچ و بی معنی به نظر می رسد. وقتی که هر اپیزود جدیدی شروع می شود ۵ دقیقه بعد ما رادرون خود غوطه ور می سازد. ما در برابر پیشرفت ریشه ای و تماتیک طرح مقاومت می کنیم اما قبل از اشکهای برگمان، قبل از پیدایش دلایل اعمال شخصیت ها تسلیم می شویم. در هر صحنه فیلمساز نظریه هاو نگرش های موجود رابا تمام کمیتهای ناشناخته آنهاتکمیل می کند. اما روسلینی اثبات نمی کند، نشان می دهد. و ما دیده ایم: که هر چیز در ایتالیا معنایی دارد، که همه آن آموزنده است و بخشی از فرهنگ عمل گرایی می باشد، که آنجا شخص خودش را ناگهان در حوزه جوهر و روح پیدا می کند. همه اینها شاید متعلق به حکمرانی حقیقت ناب نباشد اما حتماً وجود سلطنت و پادشاهی حقیقت توسط فیلم نشان داده می شود. دیگر سوالی از نمادها و علائم وجود ندارد و ما پیش از این در جاده ای به سوی تمثیل و حکایت مسیحی بزرگ هستیم. هر چیزی که اکنون توسط آن زن پریشان حال و ناراحات دیده می شود در تندیس هایی از معشوق ها، این زنان باردار، آن جمجمه ها و بالاخره آن درفش ها، آن حرکت دسته جمعی و صفوف منظم برای تقریباً آیین و مکتب تفکر بربری، همه آنها توسط نور متفاوتی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. همه چیز خود را در قالبی جدید باز تعریف می کند. اینجا آنچه به چشم ما می آید: زیبایی، عشق، مادری، مرگ و خدا می باشد.

۱۲-اما حالا فهمیدید که این چه آزادی است؟ آزادی روح گرم و سوزان که توسط مشیت الهی در چارچوب قرار داده شده که هرگز آنرا تسلیم محنت و رنج نمی کند، آنرا از خطرها، اشتباهات نجات می دهد و هر امتحان و آزمایش و درد و رنج را به جلال و شکوهش می افزاید. روسلینی نگاه مدرن اما معنوی دارد، او مدرن تر از هر کدام از ماست و مکتوب کاتولیک هنوز به مدرنی همه چیز است. من دارم از نوشت برای شما خسته می شوم یا حداقل دوست می داشتم خیلی چیزهای دیگر به شما می گفتم. یکی کفایت می کند: نوظهوری برجسته و قابل توجه اجرای نمایش که اینجا بنظر می رسد منسوخ شده باشد، بتدریج با یک ضرورت بیشتر از بین برده می شود. همه جلوه ها، همه اشتیاقات تابان، همه طغیان ها باید تسلیم این فشار صمیمی شود که آنها را وادار می کند خودشان را محو کنند و با سرعت متواضع پیش بروند، گویی برای بپایان رساندن عجله دارند این روش تحلیل رفتن بازیگران اغلب باید آنها را خشمگین کند اما وقتهایی هست که آنها باید به دیگران گوش بدهند یا باید ساکت باشند. اگر من را می خواهید این همان ایفای نقش در سینما است که فردا خواهد بود. هنوز چقدر کمدیهای آمریکایی را دوست می داریم خیلی فیلمهای کوچک جذابیتشان به طور کامل در خلاقیت حرکات و طرز رفتار و نگرششان نهفته، فصاحت و بلاغت بی اختیار بعضی بازیگران، لبهای آویخته زیبا و لرزش مژگان بازیگران زن باهوش و پررو، یکی از آن اهداف سینما باید این تعقیب لذت بخش حرکت و ژست باشد که دیروز درست بود و اگر ۲ دقیقه پیش درست بوده، اما بعد از فیلم ممکنه که دیگر این طور نباشد. غیبت عوامل از پیش تعیین شده برای هر کار موفقیت آمیزی برتر است. کناره گیری زیباتر از هر اشتیاق است، سادگی ملهم ارجمندتر از خیره کننده ترین عملکرد رهبر آواز خوانان است. این رخوت سلوک، این عادت عمیقاً در هر حرکتی که بدن دیگر آنها را به رخ نمی کشد و با آنها پز نمی دهد ریشه کرده، اما نسبتاً آنها را مهار کرده است، آنها را درون خودش نگه داشته، این تنها نوعی از اجرای نمایش است که ما قادر خواهیم بود به مدت طولانی تصاحبش کنیم، بعد از این طعم زندگی، همه شیرینیها بی مزه و بی روح و از یادرفتنی است.

۱۳http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/9-Journey-to-Italy.jpgبا نمایش "سفر به ایتالیا" همه فیلم ها ناگهان پیر شده اند، هیچ چیز بی رحمتر از جوانی، از این نفوذ و تجاوز روشن توسط سینمای ارتباطات نیست جایی که در نهایت می توانیم از آنچه به طور سربسته منتظرش بودیم شناخت پیدا کنیم. با همه تن دردهی به مشروبات الکلی، این نکته هست که آنها را شوکه می کند و آزار می دهد که البته امروزه خودش را رفع اتهام می کند، اینجا سینمای ماست، آن دسته از ما که در دوره مان آماده ساختن فیلمهایی هستیم (به شما گفتم شاید به زودی). به عنوان شروع قبلاً پیشنهادی داشتم که شما را مسحور می کند: آیا باید یک مدرسه روسلینی وجود داشته باشد؟ اصول عقاید آن چه خواهد بود؟ — نمی دانم اگر مدرسه ای باشد، نمی دانم آنجا باید باشد: اول بیاییدتوافق نظر پیدا کنیم. در معنای کلمه واقع گرایی، که نه تکنیک ساده فیلمنامه نویسی است نه هنوز یک سبک اما در میزانسن یک حالت ذهنی است: یک خط مستقیم وکوتاهترین مسافت بین دو نقطه است (شما می توانید راجع به فیلمهای دیسکا و ویسکونتی با این معیار قضاوت کنید) دومین نکته: صف آرایی شک اندیشان، فردگرایان و کنایه ها در کنار یکدیگر معنای خاص خودش را پیدا کرده. حالا وقت آن رسیده که سینما را زیاد دوست داشته باشیم. همانطور که می دانید، این به سختی در برگیرنده یک برنامه است، اما شاید برای شروع دادن اصل کلام به شما کافی باشد. این یک برنامه بلند بالا بوده است. آنچه که می نویسید مثل نامه عاشقانه که به بیراهه می رود است. به عقیده من،امروز دیگر موضوع ضروری وجود ندارد.

نویسنده:ژاک ریوت

ترجمه:سینا آذری

منبع:دسته جداگانه

 

[nextpage title=”دو نقد کوتاه بر فیلم «سفر به ایتالیا»”]

 

۴-دو نقد کوتاه بر فیلم «سفر به ایتالیا»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/4-Journey-to-Italy.jpgرامین فراهانی:« «سفر به ایتالیا» سفری به گذشته است و به خویشتن. فیلمی کم رویداد، واقعگرایانه و خالی از هرگونه اغراق ملودراماتیک که در دوران خود با بی مهری روبرو شد. روبرتو روسلینی با فیلم « رم شهر بی دفاع » که در پایان جنگ جهانی دوم ساخت، بعنوان پایه گذار مکتب نئورئالیسم در سینمای ایتالیا شهرتی جهانی یافت. او چندسال بعد و در آستانه ی جدایی از اینگرید برگمن، فیلم «سفر به ایتالیا» را ساخت و به او نقش زنی را داد که از سرمای حاکم بر زندگی زناشویی اش رنج می برد. او و شوهرش بعنوان یک زوج انگلیسی به ناپل در ایتالیا می آیند تا ویلایی خانوادگی را بفروشند و برگردند، حال آنکه محیط تازه شکاف بین آنها را عمیق تر می کند. کاترین (اینگرید برگمن) کمی حساس و درونگراست و وقت اش را با بازدید از موزه ها و آثار تاریخی پرمی کند که در آن منطقه به وفور یافت می شوند. اما شوهرش آلکس، ترجیح می دهد سری به جزیره ی کاپری بزند که نماد خوشگذارنی ست، بی آنکه بداند لذتجویی هایش بی سرانجام می ماند. گویی او نگاه به پیش دارد و در جستجوی اثباتِ مردانگی خویش است و کاترین نگاهش به گذشته است و زنانگی خود را می جوید.اشاره هایی که در اواخر فیلم به مرگ و زایش هست به نوعی اضطرابها و نیازهای ناخودآگاهِ کاترین را مجسم می کنند. منطقه ی ناپل و تاریخ کهن آن، شخصیت سوم فیلم است که در واقع مبنای اولیه برای شکل دادن به داستان بوده است. در کاوشهای شهری که زیر فوَرانهای یک آتشفشان مدفون است، پیکره ی قالب ریزی شده ی زنی در کنار شوهرش از زیر خاک نمایان می شود که حالت لحظه ی مرگ در او همچنان محفوظ مانده است. مواجهه ی کاترین با این صحنه، احساس غربتِ انباشت شده در وجود او را سرریز می کند. لحظه ی تزکیه ی تماشاگر نیز همینجاست.در یکی از فیلمهای پیشین روسلینی بنام استرومبولی (یا سترومبُلی که نام یک جزیره ی آتشفشانی در ایتالیاست) صحنه ی کمابیش مشابهی هست که اینگرید برگمن خسته و ناامید درمی یابد که به تنهایی نمی تواند از تقدیرِ خویش و از خشم طبیعت بگریزد. آنجاست که فرو می شکند و حقیقت را می بیند. « استرومبولی » اثری ناب و ماندگار است که «سفر به ایتالیا» در سایه ی آن جلوه ی کمتری دارد.»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/3-Journey-to-Italy.jpgروزنامه شرق:««سفر به ایتالیا» درامی است به کارگردانی «روبرتو روسلینی» که در سال ۱۹۵۳ ساخته شده. فیلم، روایت سفر زوج جویس (اینگرید برگمن و ژرژ ساندرز) به ایتالیا است. کاترین و الکساندر، زوجی انگلیسی اند که برای گرفتن ارثی که تازگی بهشان رسیده، به ایتالیا آمده اند. اختلاف شدیدی بین آن ها وجود دارد که کم کم کارشان را به طلاق می کشاند. اما ایتالیا، سرزمین مرگ و تولد و معجزه، این ازدواج سرد و منطقی انگلیسی را نجات می دهد. «ژاک ریوت»، در بیست و پنج سالگی، با اعتقادی راسخ در کایه دو سینما نوشته بود که غیرممکن است سفر به ایتالیا را ببینید و ضربه محکم این حقیقت را احساس نکنید که این فیلم، روزنه ای است و هر فیلمی که بخواهد از این روزنه بگذرد، باید رنج مرگ را متحمل شود. جابه جای این فیلم، مملو از احساس مرگ است؛ کاترین در گشت وگذارهای خود به پمپه، تنها با ویرانی روبه رو می شود. ایتالیا سرزمین عجیبی است، تولد و مرگ در آن به هم آمیخته است. زنان باردار در خیابان ها راه می روند، کودکان در کالسکه نشسته اند، اسکلت ها به عاشقان هزاره های پیش تعلق دارد، پیرمردی که در اثر معجزه شفا یافته و مردم به سر و رویش دست می کشند. تنها در ایتالیا است که گارسن ها با ظرافتی بسیار میزها را به هم می چسبانند و صندلی ها را آرام از پشت خودشان رد می کنند. صحنه اسپاگتی خوردن برگمن را به یاد بیاورید تا ببینید هیچ فیلم دیگری ایتالیا را به این خوبی تصویر نکرده است؛ وقتی که با دردسر فراوان موفق می شود کمی اسپاگتی بخورد. ایتالیا، سرزمین افسانه ها است، تنها جایی است که یک زوچ انگلیسی می توانند عشق کم رنگ شده شان را دوباره پیدا کنند. تأثیربرانگیزترین صحنه فیلم، جایی است که کاترین و الکساندر، شاهد کشف بقایای اجساد انسان هایی از قرون گذشته هستند. در این بین، دو جسد هم پیدا می شود که نزدیک به هم دفن شده اند، یکی زن است و آن دیگری مرد. و این صحنه که دلدادگی را به ابدیت پیوند می دهد، کاترین را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و کاری می کند که کاترین، بیش تر از پیش به دلدادگی اش بیندیشد.»

 

[nextpage title=”اینگرید برگمن، روبرتو روسه لینی و «سفر به ایتالیا»”]

 

۵-اینگرید برگمن، روبرتو روسه لینی و «سفر به ایتالیا»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/2-Journey-to-Italy.jpgاینگرید برگمن پس از جدایی از همسر اولش، در میان انتقادهای شدید، با روبرتو روسه لینی در سال ۱۹۵۰ میلادی ازدواج کرد و باعث شد تا تصویرش به عنوان زنی خانواده دوست مخدوش گردد و حاصل ازدواجشان، یک پسر و دو دختر توامان بود.جنجال های به پا خاسته بر سر رابطه این دو، باعث شد تا مدت هفت سال در هالیوود در هیچ فیلمی بازی نکند. اما فیلم هایی هم که در فاصله ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۵ با روسه لینی کار کرد، از نظر تجاری ناموفق بودند.فیلم های روسه لینی به طرز شرم آوری نادیده گرفته شدند و اغلب میان تماشاگران عام ناشناخته مانده اند. این فیلم ها، علی رغم مهجور ماندن در جمع های کوچک تازه مشتاقان، اساساً فیلم هایی در باره خود برگمن بودند (اگر چه به بسیاری موضوع های دیگر نیز می پرداختند)، و تمایل به ارتباط با وضعیت شخصی اش داشتند.روسه لینی او را در فیلم استرومبولی، در مقام یک خانم در موقعیتی نامناسب با شخصیتش، آواره در میان خشونت های فیزیکی و احساسی جامعه ای بدوی و خشن جای می دهد و به کند و کاو در واکنش های وی می پردازد. در فیلم اروپا ۵۱ با نابودی غیرمنتظره ظاهر آراسته، با وقار و پیچیدگی ای که نمایانگر یک جنبه از خانم بودن او است، آغاز می کند و به طبیعی بودن این زن می رسد و این جنبه را تا حد تقدس گسترش می دهد. در فیلم سفر به ایتالیا / زن تنها در موضوعی با بی حاصلی یک ازدواج مناسب بورژوایی، مجدداً خانم را با جرج سندرز پیوند می دهد و به نشان دادن دسترسی زن به تماس با اروتیسیسم، مرگ و هراس از پوچی به عنوان حرکت ضروری به سوی کشف مفهوم مبادرت می کند.برگمن به شخصه برای کارش در فیلم های اشاره شده ارزش چندانی قایل نبود. او بازی نمی کرد، از میان فیلم رد می شد. اما همین فیلم ها جوهره وجود او را، در مقام ستاره، حضور و بازیگر، تصویر کرده اند.تمام فیلم هایی که روسه لینی با شرکت وی ساخت، موفقیت هنری و تجاری به دنبال نداشت. حتی فیلم بیش از حد مورد بحث واقع شده اش به نام استرومبولی، با حمله های گروه های مذهبی، انجمن زنان روبرو شد و حتی سیاستمداران سنای امریکا، وی را نشانه انحطاط هالیوود نامیدند و این باعث شد تا چندین سال پخش فیلم هایش ممنوع شود.

منبع:درخت دانش

 

[nextpage title=”نگاه به زندگی و آثار « روبرتو روسلینی»”]

 

۶-نگاه به زندگی و آثار « روبرتو روسلینی»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part4/50/41-Journey-to-Italy/13-Journey-to-Italy.jpgروبرتو روسلینی (۱۹۷۷-۱۹۰۶),بزرگ شده در خانواده‌ای بورژوا در جایی که فاصلۀ چندانی با محل اسقرار نخستین حزب موسولینی فاشیست نداشت. گفته می‌شود او در جوانی به فاشیست‌های سیاه‌جامه گرایش داشته در حالی که صحت این ادعا هیچ‌گاه اثبات نشده است. اما او هرگز منکر دوستی و تحت حمایت قرار گرفتنش توسط پسر موسولینی نبوده است. پدر روبرتو آرشیتکت و طراح نخستین سینمای رم بود و گرایش روبرتو و برادرش رنزو (که بعدها آهنگ‌ساز فیلم‌های روبرتو شد) به سینما از همین زمان آغاز شد. او که بیش‌تر شیفتۀ جنبه‌های فنی و مکانیکی دوربین بود بعدها بعضی از ادوات دوربین و لنزهای مورد نیازش را شخصاً ساخت و در فیلم‌هایش به کار برد. اولین کار او در سینما صداگذاری فیلم‌ها بود. بعدها از هر کاری که به شکلی در ساخت فیلم مؤثر بود سر درآورد و در اواخر دهۀ ۱۹۳۰ با دستیاری در فیلم‌های چند کارگردان موفق سینمای تجاری ایتالیا این حلقه را تکمیل کرد. در همین زمان چند مستند هم ساخت. او ساخت فیلم بلند را با یک تریلوژی آغاز کرد که به تریلوژی فاشیستی او شهرت پیدا کرده است. از این تریلوژی در ایران بازگشت خلبان (۱۹۴۲) از دو فیلم دیگر شناخته شده‌تر است.روسلینی فقط دو ماه پس از سقوط رژیم فاشیستی در ۱۹۴۳ مقدمات ساخت رم شهر بی‌دفاع را با دستیاری فلینی و با قرض گرفتن و کمک‌های مالی از سوی دوستانش فراهم کرد؛ فیلمی که نمایشش در ۱۹۴۵ فصل جدیدی را در سینمای ایتالیا گشود و از آغازگران جنبش نئورئالیسم قلمداد شد. رم شهر بی‌دفاع اروپا و آمریکا را درنوردید و روی یکی از بانفوذترین منتقدان زمانش جیمز ایجی چنان تأثیر گذاشت که او اعلام کرد این فیلم را نقد نخواهد کرد. برای روسلینی این فیلم قسمت اول از یک تریلوژی دیگر بود که پایه‌های نئورئالیسم را کاملاً استحکام بخشید. دو قسمت دیگر، پاییزا و آلمان سال صفر، به اثرهای جنگ از زاویه‌های دیگر پرداختند ولی همچنان با نگاهی بی‌نهایت انسانی و توأم با رنج برای یکایک طرف‌های درگیر در جنگ. فیلم‌های روسلینی در این دوره اولین آثار واقع‌گرا به معنای اصیل کلمه در تاریخ سینمای داستانی بودند. بی‌پیرایگی آن‌ها تا آن‌جا ادامه پیدا می‌کند که هویت خود را به عنوان فیلمی روایت‌گر فدای روح حقیقتی می‌کنند که کارگردان در ویرانه‌های جنگ و در صورت‌های در هم شکستۀ مردم به جست‌وجویش برخاسته است (روسلینی می‌گوید: «اگر اشتباهاً نمای زیبایی بگیرم آن را در تدوین حذف می‌کنم»).این فیلم‌ها به آمریکا رسید و تأثیر زیادی بر نخبگان سینما گذاشت. یکی از کسانی که از تماشای رم شهر بی دفاع و پاییزا تکان خورد اینگرید برگمن بود که در نامه‌ای به روسلینی اعلام آمادگی کرد تا در هر فیلمی که ممکن باشد با او همکاری کند. ماجراهای بین روسلینی و برگمن به این نامه ختم نشد. عشقی آتشین و یک رسوایی بزرگ نام هر دو را تا سال‌ها بر سر زبان‌ها نگه داشت، اما فیلم‌های مشترک روسلینی و برگمن که حالا به همسری‌اش در آمده بود نشان داد که این رابطه تا چه اندازه باعث اعتلای روحی هر دو شده است. ایزابلا روسلینی مدل، ستارۀ سینما و همسر مارتین اسکورسیزی (۱۹۸۳-۱۹۷۹) فرزند مشترک روسلینی و برگمان از این ازدواج است. روسلینی با عشق (۱۹۴۸) با شرکت آنا مانیانی تغییری کوچک در مضمون فیلم‌هایش داد و به طرف سینمایی درون‌گراتر گام برداشت. اوج این دوران، شعری سینمایی از زندگی فرانسیس قدیس بود به نام فرانچسکو دلقک خدا (۱۹۵۰) که عرفان کاتولیکی‌اش را منتقدان چپ به منزلۀ عدول کامل روسلینی از آرمان‌های نئورئالیسم قلمداد کردند.استرومبولی، اروپای ۵۱ و سفر در ایتالیا که همگی بین سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۳ و با شرکت همسرش اینگرید برگمن ساخته شدند سومین تریلوژی مهم روسلینی را شکل می‌دهند. در این فیلم‌ها دیدی زنانه به دنیا وجود دارد؛ نخستین پایان‌های باز در آن‌ها تجربه می‌شود؛ عشق در این فیلم‌ها بسی پیچیده‌تر از کشش دو انسان به یکدیگر است و تأثیر محیط و شرایط گهگاه از نیروی بین دو نفر قوی‌تر به نظر می‌رسد.روسلینی در ۱۹۵۷ از طرف جواهر لعل نهرو به هند دعوت شد تا مستندی دربارۀ مردم آن سرزمین بسازد. ماجرای عشقی او با فیلم‌نامه‌نویسی هندی دومین رسوایی بزرگ دوران حرفه‌ای‌اش را به بار آورد تا جایی که نهرو شخصاً مجبور به دخالت شد و از روسلینی خواست تا هند را ترک کند. به خاطر همین ماجرا دوران پربار و ازدواجش با برگمن هم به پایان رسید. مستند هند که اولین بار در جشنوارۀ مسکو به نمایش درآمد تماشاگران هو کردند و بیش‌تر آن‌ها از سالن بیرون رفتند، اما معدودی از منتقدان متوجه تولد یک شاهکار دیگر در سینمای روسلینی شدند. او در ۱۹۵۹ و پس از افتی نسبی که به دنبال ماجراهای هند در کارنامه‌اش پیش آمده بود با ساخت ژنرال دلاروره که در آن یکی دیگر از غول‌های نئورئالیسم، ویتوریو دسیکا، بازی می‌کرد به تجدید حیاتی هنری دست زد.از دهۀ ۱۹۶۰ روسلینی تمام توانش را به روی پروژه‌های تلویزیونی دربارۀ شخصیت‌های تاریخی (لویی چهاردهم، سقراط) یا موضوع‌های علمی گذاشت که بخشی ناشناخته و بسیار کم دیده شده از کارنامۀ فیلمسازی او محسوب می‌شوند. یکی از شخصیت‌های برتولوچی در پیش از انقلاب می‌گوید: «بدون روسلینی نمی‌توان زندگی کرد». این احساسی است که در سینمای ایتالیا و از تأثیر ابدی روسلینی به دست می‌آید. اما ارزش‌های او در کشورهای انگلیسی‌زبان و در ایران هنوز ناشناخته و محدود به چند فیلم نئورالیستی‌اش باقی مانده است.روسلینی پیش‌تر از این که فیلم‌ساز باشد مردی بود که دنیا را از دریچۀ فیلم نظاره می‌کرد. او کارش را تا آن‌جا پیش برد که عنوان کرد هر موقعیت حقیقی با نشان دادن در یک فیلم می‌تواند قابل توجه و تکان‌دهنده باشد و همۀ داستان‌های انسانی به طور طبیعی تصویرگر تاریخ و سیاستند. او می‌گوید: «هنرمند خلاق واقعی در سینما کسی است که بتواند از هر چه می‌بیند بیش‌ترین چیز ممکن را بیرون بکشد. حتی اگر گاهی این کار را از روی تصادف انجام دهد».

نویسنده:احسان خوش بخت

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
Abeعسل Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Abe
Member
Member
Abe

خیلی فیلم خوب و عمیقی بود. اگر بدرستی به این فیلم و احساس بازیگران توجه کنیم میتونیم تا حدود زیادی روابط خودمون رو با اطرافیانمون بهبود ببخشیم. با تحمل و اعتماد و وفاداری میشه از هر گره ای گذشت و به سطح هموار رسید.

عسل
Guest
Member
عسل

عالی بود ….. و به من خبلی کمک کرد
ممنون…..خسته نباشید