Jojo Rabbit (جوجو خرگوشه)


خلاصه داستان:

پسر جوانی در آلمان نازی‌ها در می‌یابد که مادرش دختری یهودی را در خانه‌شان مخفی کرده است…


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

Entertainment Weekly ( امتیاز ۹.۱ از ۱۰ )

« وایتیتی » توانسته تا طنز شیرین و عجیبی را در داستان‌گویی خود پیدا بکند حتی زمانی که لحن اثر ( به اجبار ) تغییر می‌کند.

 

استیو پاند_ The Wrap ( امتیاز ۸.۵ از ۱۰ )

فیلم پیچیده‌ای که به طرز سرگرم‌کننده‌ای تفرقه‌انگیز است. این فیلم یک طنر تاریک است که راهی برای فهمیدن پیدا می‌کند.

 

اوون گلیبرمن_Variety ( امتیاز ۶ از ۱۰ )

« جوجو خرگوشه » شبیه به فیلمی از « وس اندرسون » درباره‌ی رایش سوم است. و صد البته که این بدان معنی نیست که با اثر بدی طرف هستیم.

 

اریک کوهن_ Indiewire ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

فانتزی‌های بامزه‌ی « وایتیتی » در غیرمحمتل‌ترین مکان‌ها خودش را نشان می‌دهد. اما در این پروسه حقیقت تلخی را دفن می‌کند.

 

تاد مک‌کارتی_ The Hollywood Reporter ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

کارتونی‌بودن اثر هر چقدر که جلوتر می‌رویم و عمیق‌تر می‌شود، تناسب کمتری با کلیت آن پیدا می‌کند.

 

تیم گریرسون_ Screen International ( امتیاز ۴ از ۱۰ )

« جوجو خرگوشه » مشکل جاه‌طلبی ی صادقانه نبودن هدف را ندارد که باعث می‌شود ناامیدکننده‌تر هم بشود که با چنین اثر ضعیفی طرف هستیم.

 

بنجامین لی – The Guardian ( امتیاز ۴ از ۱۰ )

با توجه به موضوع اثر می‌توانستیم انتظار داشته باشیم که با اثری محافظه‌‌کارانه طرف باشیم و طنز آن نیز کاملا پاکسازی شده است.

 

چارلز برامسکو_ The Playlist ( امتیاز ۳.۳ از ۱۰ )

این فیلم که به گفته‌ی خود کارگردان، « کمدی ضد نفرت » است، تنها به خاطر یک ایده وجود دارد. مفهومی که به حد باورنکردنی‌ای ایده‌آلیستیک بوده.

 

کیت اولیچ_ Slant Magazine ( امتیاز ۰ از ۱۰ )

« وایتیتی » نمی‌تواند با هیولاهای دوگانه‌ی ظلم و تلقین فراتر از لطیفه‌سازی کاری بکند.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه Reelviews

نمره 6.3 از 10

اصلا سخت نیست که بفهمیم فیلمی مثل « جوجو خرگوشه » ( Jojo Rabbit ) چگونه می‌تواند بین بینندگان تفرقه بیاندازد. فیلم‌های کمدی‌ای که درباره‌ی « هیتلر »، « هولوکاست » و یا « رایش سوم » ساخته می‌شوند معمولا دوران سختی را در گیشه داشته و فروش خوبی را تجربه نمی‌کنند، حتی اگر لایه‌ای از جدی بودن هم در پس‌زمینه‌ی داستانی‌شان وجود داشته باشد. نیت و قصد نویسنده‌ی این اثر یعنی آقای « تایکا وایتیتی » این است که حماقت وجودی نژادپرستی را برجسته بکند و بر اهمیت فهم و درک کردن تاکید بکند؛ برای انجام این کار، او از کمدی و پوچی دست در دست یکدیگر استفاده کرده است و ترکیب آن‌ها با تاریکی و تلخی برخی لحظات خوب از کار درآمده است. رویکرد « وایتیتی » مشکلاتی دارد، البته نه از جنس مشکلاتی که « روبرتو بنینی » ۲۲ سال پیش با فیلم خود یعنی « زندگی زیباست » و تفرقه‌ای که در میان مخاطبان انداخت دست و پنجه نرم می‌کرد، بلکه مشکل اصلی فیلم را می‌توان این دانست که نمی‌تواند تغییر لحن‌های خود را درست از کار در بیاورد. مشکلاتی که او در این راه با آن‌ها مواجه می‌شود می‌توانند باعث ایجاد این حس منفی شوند که اثر نهایی در بهترین حالت خود نیست. فردی ممکن است سالن سینما را با این حس ترک بکند که فیلم علی‌رغم رسیدن به اهدافی که داشت اما در نهایت نتوانست موفقیت‌آمیز ظاهر بشود!

« جوجو خرگوشه » ماجراجویی‌های یک پسربچه‌ی ۱۰ ساله به اسم « جوجو » ( رومن گریفین دیویس ) را دنبال می‌کند که در زمان آلمان نازی مشغول زندگی است. مادر او، « رُزی » ( با بازی اسکارلت یوهانسون ) که احساس تنهایی کرده و فکر می‌کند که نادیده گرفته می‌شود، به صورت مخفیانه عضو نیروهای مقاومت است و پدر او نیز در جایی آن سوی آب‌ها است. « جوجو » با پیوستن به یک گروه نظامی و ارتشی کوچک حس تعلق پیدا می‌کند. دوست خیالی او کسی نیست جز خود شخص شخیص « پیشوا » ( با بازی خود کارگردان، آقای وایتیتی )، البته یک نسخه‌ی دلقک‌گونه از این دیکتاور دیوانه. متاسفانه « جوجو » هیچ‌گونه استعداد و توانایی خاصی در تمرینات نظامی از خود نشان نمی‌دهد و پس از اینکه تقریبا خودش را با نارنجکی که اشتباه پرتاب کرده بود نابود می‌کند، افسر فرمانده‌ی او، « کاپیتان کلنزدورف » ( با بازی سم راکول ) وی را از خدمت معاف می‌کند. « جوجو » که حالا کار زیاد دیگری برای انجام دادن ندارد، مشغول وقت‌گذرانی در خانه می‌شود. در حین این وقت‌گذرانی‌ها او متوجه اتفاق شگفت‌انگیزی می‌شود؛ دخترک یهودی پناهنده‌ای ( با بازی توماسین مکنزی ) در خانه‌ی آن‌ها پنهان شده است، البته مشخصا با کمک مادر « جوجو ». او که در ابتدا مظنون است و رفتار خشونت‌آمیز و تهاجمی‌ای دارد، زمانی که با دخترک کمی وقت‌ می‌گذراند رفتار خود را تغییر می‌دهد.

صحنه‌های مستقل زمانی اثرگذار ظاهر می‌شود که به صورت ایزوله از باقی فیلم تماشا شوند. بخشی از کمدی اثر تاثیرگذار است؛ به شخصه در صحنه‌ای که با سیکل و چرخه‌ی پایان‌نیافتنی‌ای از « درود بر هیتلر »ها مواجه می‌شویم بلند بلند خندیدم. « هیتلر »ای که در این فیلم با او آشنا می‌شویم ترکیبی از انواع و اقسام‌ حماقت‌ها و بلاهت‌ها، نسخه‌ای کاریکاتورگونه و شدیدا افراطی است که از قصد سعی شده تا احمقانه به نظر برسد. مشکلاتی در بخش پایان‌بندی فیلم وجود دارد؛ این اثر با تلاش زیاد از حد برای حفظ ریتم سریع خود، باعث شده تا حس تنصعی‌ و زوری و اجباری بودن به مخاطب منتقل شود. اما مهم‌ترین مشکل « جوجو خرگوشه » را می‌توان در عدم توانایی آن برای انتقال درست از تراژدی به کمدی و بالعکس دانست. شاید مواد اولیه‌ی اثر باکیفیت و خوب باشند اما ترکیب نهایی چندان خوب نیست. باقی منتقدان فیلم را به چیزی تشبیه کرده اند که « وس اندرسون » ممکن است بسازد و صدالبته که قیاس منطقی‌ای است. تلاش‌های « اندرسون » بسیار شبیه به چنین اثری اند.

درست مثل اکثر فیلم‌های این مدلی، قوی‌ترین عملکرد بازیگری اثر از سوی کسی است که انتظارش را نداریم. « رومن گریفین دیویس » که اولین نقش دوران بازیگری خود را ایفا کرده است، توانسته تا در برابر بازیگران سطح اول این اثر قوی ظاهر بشود. رابطه‌ای که او با « توماس مکنزی » ( بازیگر فیلم « ردی به جای نگذار » ( Leave No Trace ) در سال گذشته ) بسیار قوی است، علی‌الخصوص در بخش‌های پایانی اثر. « اسکارلت یوهانسون » و « سم راکول » هم در نقش‌های فرعی‌تر این اثر عملکرد بسیار قوی‌ای از خود نشان داده اند؛ « راکول » بیشتر شبیه به یک قرائت‌ دراماتیک‌ خوان است و « یوهانسون » هم در نقش کمدی ظاهر شده است. عملکرد از قصد رادیکال « وایتیتی » در نقش هیتلر باعث شده است تا او بتواند هر سکانسی که در آن حضور دارد را مال خود بکند.

« وایتیتی » در طی دوران کاری خود که شامل آثاری مثل « عقاب در برابر کوسه » ( Eagle vs Shark )، فیلم ستایش‌شده‌ی « شکار مردم وحشی » ( Hunt for the Wilderpeople ) و اثر بسیار بزرگی مثل « ثور: رگنوراک » ( Thor: Ragnarok ) می‌شود، هیچ‌وقت ترسی نداشته که مسیرهایی را که بقیه از آن می‌ترسند را طی بکند. می‌توان گفت که در این اثر هم، مسیری که او قصد داشته طی بکند، ولو موفقیت‌آمیز بوده اند یا نه به خوبی در شخصیت او قرار دارند. درست مثل « زندگی زیباست »، « جوجو خرگوشه » هم مشکلات لحنی زیادی دارد که می‌توانند بسیار در داستان تاثیرگذار باشند، آن هم داستانی که ریشه‌ش در وقایع بسیار مهمی از تاریخ است.

مترجم: امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
payman hosseyni Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

فیلم بیشتر برای مخاطب کودک و نوجوان در نظر گرفته شده است و از این رو بجای استفاده از لحظات تلخ جنگ، از لحن طنز برای داستان سرایی استفاده کرده است. بازی بسیار زیبای شخص اول یعنی جوجو خرگوشه بسیار زیبا و دلنشین است، طوری که همپای بازیگران جهانی است. داستان به خوبی انتخاب شده است، هدف فیلم که قصد حمایت از کودکان در طی جنگ ها را دارد، توانسته سراسر فیلم هدف خود را حفظ کند. اما تغییر تاریخ بسیار کاری نادرست است، اینکه نازی ها افراد احمق و دارای افکار پوچ هستند، زودباور و بی رحم هستند یا… ادامه »

payman hosseyni
Member
Active Member
payman hosseyni

دقیقا نمی دونم کلاس چندم بودم اما یادمه دوره راهنمایی بود، روز دانش آموز گروهی از دانش آموزان مدرسه رفتیم راهپیمایی، در طی مسیر دیدم هر مدرسه ای با امکانات آنچنانی با بلندگو و پرچم و غیره در حال راهپیمایی هستند، به رگ غیرتم برخورد، همون جا یه چند تا شعار آماده کردم با بچه ها هماهنگ کردم و شدم لیدر گروه، حالا تمام مدارس دیگه با بلندگو و من هم با همین تنالیته صدام در مقام مقابله با اون ها در اومدم و چنان فریاد می زدم که هر آن مکن بود گلوم پاره شه! هدف از یادآوری این… ادامه »