Interstellar (در میان ستارگان)+ بازبینی تصویری


خلاصه داستان:


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

ریل‌ویوز

 

کریستوفر نولان هرگز از چالش پا پس نکشیده و چالشی که با «بین‌ستاره‌ای» وارد آن شده می‌تواند حیرت‌آورترین‌شان باشد که خیلی بزرگ‌تر از شرح وقایعِ عقب-به-جلوی «ممنتو»، تاثیرگذارتر و شوکه‌کننده‌تر از پیچ‌و‌تاب‌های «اینسپشن» و دلهره‌آورتر از بازخوانی بتمن به عنوان منحصربه‌فردترین فرانچایز ابرقهرمانی قرن بیست و یکم است. «بین‌ستاره‌ای» همزمان تلاش علمی‌-تخیلی پُرخرج و قصه‌ای بسیار ساده‌ای درباره‌ی عشق و فداکاری است. فیلم در بخش‌های مختلف پُرحرارت، نفسگیر، امیدوار و سوزناک است. «بین‌ستاره‌ای» دستاورد شگفت‌انگیزی است که حتما باید روی بزرگ‌ترین نمایشگرها و با بهترین سیستم‌های صوتی ممکن، دیده شود. این فیلم برخلاف علمی‌-تخیلی‌های عامه‌پسندِ شل‌ و ولی که هالیوود معمولا ارائه می‌کند، یک علمی‌-تخیلی واقعی برای تشنگان این ژانر است.

 

لس‌آنجلس‌تایمز

 

اگر علم بتواند روحانی شود، این یکی از خصوصیاتِ فیلمی از نولان خواهد بود که تا آنجا که امکان داشته، توسط دوربین فیلمبرداری شده و به صورت فیزیکی ساخته شده، نه با کامپیوتر. در حقیقت دوتا از فضاپیماهای فیلم وزنی بالق بر ۱۰۰۰ پوند داشته‌ و در یخچالی در ایسلند سرهم‌بندی شده‌اند. جایی که نقش یکی از سیاره‌های دورافتاده‌ی داستان را هم برعهده دارد. اما بزرگترین دستاورد «بین‌ستاره‌ای» این است که تمام منطق‌های نمادین‌اش جلوی بُعد شخصی‌اش را نمی‌گیرند. جلوی داستانی که می‌فهمد خصوصیاتی که ما را به عنوان انسان معرفی می‌کنند، از ویژه‌ترین جلوه‌ها هستند.

 

هالیوود ریپورتر

 

با تمام جنبه‌های ماجراجویانه و آینده‌بینی‌هایش، «بین‌ستاره‌ای» خیلی زیاد در احساساتِ زمینی و واقعیت‌های علمی ریشه دوانده است و کمتر برای قدم گذاشتن در مخاطراتِ ناشناخته‌ها و آن اتفاقات واقعا خطرناک دست به کار می‌شود. فیلم در بخش‌هایی شگفت‌انگیز است اما مهم نیست چقدر گفتگو‌ها از حضور یک «روح» خبر می‌دهند یا چندبار شعر «به درون این شبِ آرام پا مگذار» از دیلین توماس و آن بخش معروف‌اش «برآشوب، برآشوب دربرابر جان دادنِ نور» تکرار می‌شود، فیلم هرگز نمی‌تواند وحشت ناشی از پوچی و بی‌نهایت را منتقل کند. «بین‌ستاره‌ای» به طرز خوشبینانه و انسان‌گرایانه‌ای می‌گوید که اگر نور به آرامی درحال جان دادن در جایی باشد، شاید بتوان رونوشتی مناسب از آن را به عنوان جایگزین پیدا کرد. ولی در اینجا خبری از برآشوبیدن نیست. فقط همان باور سالم به شهامتِ یانکی‌وار به سبک قرن بیستم یافت می‌شود. اینکه آیا این الگو در این روزها به تنهایی کافی است، سوال دیگری است.

 

یادداشت زومجی

 

«بین‌ستاره‌ای» که درباره‌ی سفر فضانوردان به آن‌سوی کهکشان برای یافتنِ خانه‌ای جدید و جایگزینی‌اش با دنیای درحال نابودی‌شان است، کاری کرد تا نتوانم در آن واحد تصمیم‌ام را در موردش بگیریم. از همین سو، چند روزی را معلق در بین نکات شوکه‌کننده و سطحی‌اش سپری کردم. از ثانیه‌ای که فیلم تمام شد تا حالا که درحال نوشتن این متن هستم، با خودم در کلنجارم که باید از چه زاویه‌ای به آن نگاه کنم و بالاخره باید چه نتیجه‌ای از آن بگیرم. چون جدیدترین ساخته‌ی کریستوفر نولان نه مثل «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» بیننده را بی‌واسطه در مقابلِ موج فلسفه‌ی متافیزیکال‌اش قرار می‌دهد و نه مثل ساخته‌ی آلفونسو کوآرون، «جاذبه»، فقط قصد ارائه‌ی ساعاتی سرگرم‌کننده را دارد. در واقع، «بین‌‌ستاره‌ای» جایی میان این دو قرار می‌گیرد. یعنی هم می‌توان به جدیدترین اثر جاه‌طلبانه‌ی نولان افتخار کرد و در هنگام تماشایش شاهد تجربه‌ای اسرارآمیز و نادری بود و هم می‌توان از برخی اشتباهات‌اش—که در مسیر عامه‌‌پسندتر کردن فیلم صورت گرفته– ناامید شد و به این فکر کرد که داستانی مهندسی‌ترشده و رک‌وپوست‌کنده‌تر، چگونه می‌توانست «بین‌ستاره‌ای» را به چیزی صیقل‌خورده‌تر، عمیق‌تر، پیشرو‌تر و تسخیرکننده‌تر بدل کند. چون حداقل در این دوران، «بین‌ستاره‌ای» هرچقدر هم یکی‌یکدانه و منحصربه‌فرد به‌ نظر برسد، اما حداقل آنطور که لحظه‌شماری می‌کردم موفق نشد با احساس رضایت کامل و با چالش کشیدن دیوانه‌وار ذهن‌ام بدرقه‌ام کند.

«بین‌ستاره‌ای» برخی اوقات به‌طرز اذیت‌کننده‌ای شلوغ و به‌طرز کرکننده‌ای پُرسر و صدا می‌شود. فیلم مثل پرنده‌ای مجنون مدام از این شاخه‌ به آن شاخه می‌پرد و در جاهایی از موسیقی مسحورکننده‌ی هانس زیمر استفاده می‌کند تا مقدار هیجان صحنه‌هایی را بالا ببرد که در اصل قدرت کوبندگی زیادی ندارند. فیلم کاراکترهایی دارد که برای سه ساعت قوانین فیزیک و کیهان را توی صورت همدیگر (و بیننده) فریاد می‌زنند. درحالی که به جز اندکی، بیشترشان اصلا شخصیت نیستند؛ یک‌جورهایی فقط آنجا هستند تا حرف‌های صدمن یک غازی مثل اصطلاحاتِ تخصصی، جملات قصار فلسفی و شگفتی‌های فضا را در حد «فلان-چیز-را-تعریف-کنید»‌های مدرسه، در حساس‌ترین موقعیت‌های داستان برای بیننده شرح دهند که خدای نکرده، مخاطب بی‌اطلاع از اتفاقاتی که می‌افتد، نماند.

 

درست در اینجا است که به مشکل دیگر فیلم برمی‌خوریم. اینکه نولان سعی کرده با «میان‌ستاره‌ای» چند هندوانه را باهم بلند کند. اما از ‌جایی به بعد تمامی هندوانه‌ها سقوط کرده و پخش زمین شده‌اند. «بین‌ستاره‌ای» در آن واحد در چند جبهه می‌جنگد. هم می‌خواهد همچون فیلم موردعلاقه‌ی خودِ نولان، «یک ادیسه‌ی فضایی»، بیننده را در میان دریایی از سوال‌هایی سنگین درباره‌ی هستی و حقیقتِ انسانیت، رها کند. هم می‌خواهد کلاس درسی برای انتقال مفاهیم سخت فیزیک باشد و هم می‌خواهد به اثری همه‌‌پسند تبدیل شود و از افتادن در دامِ غیرقابل‌دسترس‌بودنِ شاهکار کوبریک فرار کند و در میان تمام این‌ها، خواسته یک داستان عشق و فداکاری هم روایت کند. نتیجه اثری شده که وقتی به نیمه‌هایش می‌رسید، حتم دارید قرار است در پوششِ تمام‌و‌کمال همه‌ی این موضوعات شکست بخورد و به چیزی یک‌دست تبدیل نشود.

دوربین هم به ندرت برای روایت داستان دست به کار می‌شود و بیشتر فقط فیلمنامه را به تصویر می‌کشد. به همین دلیل بارها در طول فیلم مات و مبهوت می‌مانید که این‌ها چرا اینقدر حرف می‌زنند، چرا نولان از دوربین‌اش به عنوان ابزاری دوست‌داشتنی‌تر برای توصیفِ این فضای لایتهانی استفاده نمی‌کند. «بین‌ستاره‌ای» در زمینه‌ی داستان‌گویی اثر تقریبا نامرتبی است که مثل بچه‌های شکموی حریص برای برداشتن تمام کیک‌ها دست دراز کرده است. اما این پسر بچه‌ی شیطون زمانی به خودش آمده و می‌بیند علاوه‌بر اینکه نمی‌تواند همه‌ی آن کیک‌ها را بخورد، بلکه لباس‌اش را هم کثیف کرده و مامان‌اش هم بعد از مهمانی حساب‌اش را می‌رسد. اما خودتان می‌دانید، چقدر غارتِ یواشکیِ محموله‌ی پذیرایی میزبان در مهمانی‌ها، لذت‌بخش است. خب، شاید در پایان فیلم از کرده‌تان پشیمان شوید، اما حداقل این وسط خیلی به‌تان خوش خواهد گذشت.

و باز با تمام این حرف‌ها و منفی‌بافی‌ها، «بین‌ستاره‌ای» هنوز توانایی این را دارد تا تحت‌تاثیرتان قرار دهد. اگر ضعف‌هایی که در بالا به‌شان اشاره کردم برای‌تان اذیت‌کننده نباشند و قابل‌تحمل باشند، فیلم این قدرتِ شگفت‌انگیز را دارد تا بدون تکه‌ایی شیشه‌خورده، شما را به داخل کهکشان‌هایش بمکد. اصلا یک‌چیزی درباره‌ی این فیلم ناب و درگیرکننده است. اینقدر جذاب و دوست‌داشتنی که من را بارها از زنجیره‌ی افکارم رها می‌ساخت و در تصاویر و پیچیدگی‌های ناگهانی و نولان‌وارش گم‌و‌گور می‌کرد. اینجا با علمی‌خیالی سفت و سختی طرف هستیم که احساسات نقش کلیدی و مهمی را در داستان‌‌اش بازی می‌کند. فیلمِ دیگری در این سبک و سیاق به یاد نمی‌آورم که کاراکترهای اصلی‌اش اینقدر در نماهای بسته گریه کنند، صداهایشان بشکند و به هق‌هق بیافتند. کوپر (متیو مک‌کانهی) و آملیا برند (آنا هاتاوی) در طول فیلم با دلیل و منطق همیشه اشک‌شان دم مشک‌شان است.

چون مثل تمام کسانی که مسافر فضاپیمای ایندیورنس هستند، آنها برای سفر به درون کرم‌چاله‌ای در نزدیکی زحل، باید تمام عزیزان‌شان را جا بگذارند. خانواده‌ها، خاطره‌های شخصی، فرهنگ‌شان و البته سیاره‌شان را. ریه‌های زمین سرطانی شده و درحال کشیدن نفس‌های آخرش است. باید اسباب‌کشی کرد. «بین‌ستاره‌ای» درباره‌ی این است که چگونه می‌توان بی‌خیال دنیای خودت با تمام وابستگی‌هایش شد و به جایی در آن‌سوی تاریکِ کیهان سفر کرد که همه‌جوره می‌تواند زندگی‌تان را دچار تغییر و تحولی سحرآمیز و غیرقابل‌باور کند. آیا عشق تک‌تک قوانین پیچیده‌ی فیزیک  و اتم را درهم می‌شکند؟ آیا عشق همان بی‌نهایت‌ها و نیروی آشنا اما هنوز کشف‌نشده‌ و بیگانه‌ای است که در گذر از کرم‌چاله‌ها، در برابر گرانشِ عظیمِ سیاه‌چاله‌ها و پس و پیش شدنِ سال‌ها در خلال ثانیه‌ها، قدرت‌اش را از دست نمی‌دهد؟ آیا قدم گذاشتن در قلمروی تاریکِ ناشناخته‌ها در حقیقت برای یافتن عشقی است که خیلی از ما سرسری نادیده‌اش می‌گیریم؟ «میان‌ستاره‌ای» بیشتر از تمام نکاتِ علمی و تخیلی‌اش، درباره‌ی همان ماجرای ازلی و ابدی عشق و عاطفه است. سفر به میان ستاره‌ها برای رو در رو شدن با غولِ زیبا و باابهتِ عشق. در حقیقت، نولان و بردارش جاناتان، تمام فرمول‌ها و تئوری‌های دیوانه‌وار کیهان‌شناسی را به پشت صحنه منتقل کرده و آن را تبدیل به پیش‌زمینه‌ای ماورایی برای روایت این داستانِ خودمانی عشق پدر و دختر در وسعتِ منطومه‌ی خورشیدی و فراتر از آن کرده‌اند.

«بین‌ستاره‌ای» در بطن داستانِ عظیم‌اش از اهمیتِ خانه، خانواده، فرهنگ، پایداری، ایثار و میراثی که به جا می‌گذاریم و مرحله‌ی بالاتری از غریزه‌ی بقا می‌گوید که فقط به تلاش برای زنده‌ماندن خودمان محدود نشده و درواقع این نیروی پیشراننده‌ در وجود انسان، می‌تواند جرقه‌زننده‌ی خیلی کارهای بزرگ‌تری باشد. و همچنین وحشت‌های غیرقابل‌وصفی که فضانوردانِ داستان با آنها مواجه می‌شوند. در فیلم جدایی از عزیزان و پرواز به سوی بی‌کران‌های آسمان در واقع کنایه‌ای حیرت‌انگیز به آدم‌های دور و اطراف‌مان است که توسط مرگ، بیماری یا فاصله‌هایی غیرقابل‌اتصال ازمان گرفته می‌شوند. داستان از ابتدا تا پایان‌اش آنقدر روی این مفاهیم قلط می‌زند که به جرات می‌توان گفت شاید با سوزناک‌ترین و مضطرب‌کننده‌ی اثر نولان از لحاظ روحی و روانی طرف هستیم. داستان کوپر و دخترش، مورف، برای دوست‌داران بازی‌های ویدیویی می‌تواند یادآورِ رابطه‌ی پدر و فرزندی جوئل و اِلی در «آخرین‌ما» باشد. همانطور که جوئل برای یافتن دوباره‌ی دخترِ مُرده‌اش به جهنم سفر کرد و بازگشت. در «بین‌ستاره‌ای» هم کوپر با آن نگاه‌های پُرغم و غصه‌اش، غوطه‌ور در اقیانوسی از ستاره‌ها به دنبال ستاره‌ی خودش می‌گردد. زیباترین سکانس‌های فیلم هم آنهایی نیستند که داستان را پیشرفت می‌دهند، بلکه آنهایی هستند که قصد بیرون ریختن حال و هوای پُر اغتشاشِ کاراکترها را برعهده دارند و می‌خواهند معنای حرکت و تصمیمات‌شان را برای‌مان معلوم کنند. بهترین سکانس فیلم در این زمینه، همان لحظاتِ پُرالتهابِ پرتابِ موشک به فضاست که در آن صدای شمارش معکوس را روی چهره‌ی گریانِ کوپر که درحال ترکِ خانواده‌اش است، می‌شنویم و در صحنه‌ی بعد او را در عمق فضا می‌بینیم.

 

نولان بیشتر از همیشه دست‌اش برای بازی با تخیلات و رویاپردازی‌ براساس علم و تئوری‌های اثبات‌شده و نشده باز بوده است و از همین سو، از فضای سیاهِ بیرون زمین همچون بومی برای نقاشی‌های جادویی و جنون‌آمیزش بهره گرفته است. از آن سکانس آغاز چرخش ایندیورنس برای تولید جاذبه‌ی مجازی که با چرخش سرگیجه‌آورِ کره‌ی زمین در دوردست و همچنین موسیقی متناسبِ هانس زیمر که آدم را یاد آهنگ چرخ‌و‌فلک‌های دوران کودکی می‌اندازد گرفته تا وقتی قدم در سیاره‌های وحشی و بیگانه‌ی خارج از منظومه‌ی خورشیدی می‌گذاریم و از دیدن جدالِ فضاپیمایی به آن کوچکی در برابر گرانشِ خردکننده‌‌ی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ مغزمان به مرز انفجار می‌رسد. این وسط، یک متیو مک‌کانهی داریم که در حد یکی از همین قلمروهای دست‌نخورده، میخکوب‌کننده است. در یکی از سکانس‌های کلیدی فیلم او به تماشای پیام‌هایی که برای ۲۳ سال از خانواده‌اش روی هم تلنبار شده است، می‌نشیند. درحالی که تمام این سال‌ها فقط ساعت‌هایی بیش برای او نبوده‌اند. حالا شاهد پدری هستیم که هم‌سنِ دخترِ دل‌بندش شده و مطمئن است که فاصله‌ی سنی‌ معکوس‌شان بیشتر هم خواهد شد. او جوری از درد سوزناکِ این جدایی اشک می‌ریزد و طوری برقِ چشمان‌اش ناباورانه خبر از شوکِ این اتفاقِ افسانه‌ای می‌دهند که لرزه بر تن آدمی می‌افتد. «بین‌ستاره‌ای» سرشار از همین بازی‌های بیرون‌ریزنده و واقع‌گرایانه است.

نحوه‌ی نتیجه‌گیری از «بین‌ستاره‌ای» به این بستگی دارد که از کدام در، قدم به این هزارتوی فضایی می‌گذارید. اگر انتظار یک ادیسه‌ی سنگین و تکان‌دهنده‌ی کمال‌گرایانه‌ی فلسفی در مایه‌های «۲۰۰۱» را می‌کشید، بدون‌شک با ملایمت به بن‌بست‌ خواهید خورد. «بین‌ستاره‌ای» در بهترین حالت‌اش از لحاظ تکنیکی و اجرا که هیچ، اما از لحاظ مضمون ادای دینی به فیلم موردعلاقه‌ی نولان است و شاید در جاهایی مثل  طرز نگاه‌اش به علم و روبات‌ها، حرف‌های قابل‌تاملی برای گفتن داشته باشد. اما کریستوفر نولان بارها ثابت کرده که بلد است چگونه‌ ایده‌های بزرگ و هنری‌اش را با مخاطبِ عام در میان بگذارد و فیلمی با پیچش‌های عجیب و غریب را به عنوان یک بلاک‌باسترِ همه‌کس‌پسند عرضه کند. «بین‌ستاره‌ای» هم قلابی دارد که هر دوی سینماروهای حرفه‌ای و عادی را به چنگ می‌آورد و این قلاب همان تلاطمِ احساساتِ یک خانواده‌ی کشاوز در قله‌ی امواج خروشانِ درامی بین‌کهکشانی است. خب، اگر هدف «بین‌ستاره‌ای» را چنین چیزی در نظر بگیریم، باید گفت نولان در آن موفق بوده. اما نمی‌توان از این گذشت که سردرگمی فیلم در میان ایده‌هایش، باعث شده همین داستان اصلی هم چندان بی‌نقص و مستقیم روایت نشود. اگر نولان تمام بخش‌های علمی، فلسفی و انسانی فیلم‌اش را با مهارت بهتری برنامه‌ریزی می‌کرد یا بیشتر روی یک موضوع تمرکز می‌کرد و سعی نداشت راه‌ و‌ بی‌راه با توضیح اتفاقاتِ داستان سعی در شیرفهم کردن مخاطب داشته باشد، مطمئنا با اثر منسجم‌تری روبه‌رو می‌شدیم.

«بین‌ستاره‌ای» علمی‌خیالیِ سرگرم‌کننده‌ای است که بدون‌شک در مقایسه با فیلم‌های هم‌سبکِ اخیرش، حساب‌شده‌تر، عمیق‌تر یا در یک کلام معرکه‌تر است و از لحاظ دیداری رویایی، اما اندک ضعف‌هایی که به‌شان اشاره شد جلوی آن را از تبدیل شدن به فیلمی «کامل» گرفته‌اند. با این حال، وقتی واکنشِ احساسی‌تان در نظاره‌ی بقای با چنگ و دندانِ کوپر در میان بیابانِ برهوتِ کهکشان فعال می‌شود، نمی‌توان جاه‌طلبی و هوش نولان و اجرای ستایش‌برانگیزش را نادیده گرفت. این فیلم شاید از لحاظ روایی بی‌نقص نباشد، اما خوشبختانه یکی از آن آثار منحصربه‌فردی است که در کنار روایت قصه‌ی اصلی، یک دنیا راز و رمزهای زیرمتنی و موازی نیز برای کشف‌کردن دارد. از آنهایی که تا مدت‌ها توسط تحلیل‌گران مورد تشریح و بازبینی قرار می‌گیرد.

اما در پایان بگذارید یک چیزی را بی‌پرده به شما در میان بگذارم. اگر تمام حفره‌های داستانی و ایده‌های زیاد و گره‌خورده‌‌ی «بین‌ستاره‌ای» را بتوانم نادیده بگیرم و خودم را در تماشای زیبایی‌هایش به جاده‌ی علی‌چپ بزنم، هرگز نمی‌توانم چشم‌اش را روی یکی از ناامیدی‌های شدیدا اذیت‌کننده‌ی «بین‌ستاره‌ای» ببندم. اینکه فیلم به عنوان یک علمی‌-تخیلی واقعی آنطور که انتظار داشتم موفق نشد، غده‌ی تصورات و تخیلات‌ام را به بازی بگیرد و آن را زیر داستان‌اش له و لورده کند. آره، فیلم بیشتر یک داستان عاطفه‌ای در بستری فضایی است، اما به هرحال به عنوان طرفدار پرپا قرص این ژانر وقتی پای فیلمی که نام آن را یدک می‌کشد، می‌نشینم، انتظار دارم که توسط رویدادهای افسارگسیخته‌ی خیالی غافلگیر شوم و به زنجیر ذهن وسیع کارگردان کشیده شوم. خب، «بین‌ستاره‌ای» این کار را آنطوری که انتظار داشتم، نمی‌کند. شاید بتوان جایگاه «بین‌ستاره‌ای» را در مقایسه‌ی سکانسی از این فیلم با «۲۰۰۱» بهتر درک کرد. در «۲۰۰۱» کوبریک با جلوه‌های ویژه‌ی بیش از ۵۰ سال پیش، طوری سفر به ماه را زمینه‌چینی می‌کند که وقتی آن را می‌بینیم اصلا فکر نمی‌کنیم درحال دیدن همان ماهی هستیم که هرشب در آسمان مشخص است، بلکه حس کشف چیزی حماسی به‌مان دست می‌دهد. اما نولان در «بین‌ستاره‌ای» یک سیاه‌چاله‌ی خفن و غول‌پیکر با هزارجور جلوه‌های نورانی و مجذوب‌کننده دارد، اما هرگز موفق نمی‌شود، یک‌درصد از استرس و ترس فرود بر ماه در «۲۰۰۱» را در آدمی ایجاد نمی‌کند. «بین‌ستاره‌ای» نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کنیم، یگانه است، اما هنوز خیلی عقب‌ماندگی دارد تا بتواند به یگانه‌ترین یگانه‌ها نزدیک شده و آن را پیشرفت دهد.

 

نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 10 از 10

کریستوفر نولان کارگردانی است که نامش به معنای دقیق کلمه با واقع گرایی مترادف شده است.نولانیزاسیون سینما که خیابان های تاریک و گرفته شهر گاتهام را به پلی بین دنیای فانتزی و دنیای روزمره تبدیل کرد،اکنون فانتزی های بی شماری را در گل و لای واقعیت کنونی بنا می کند.کریستوفر نولان در فیلم “Interstellar/در میان ستارگان” که شاید نخستین پروژه علمی-تخیلی “واقعی” وی باشد،یک بار دیگر بر خلاف انتظارها عمل می کند و فیلمی می سازد که در روزمرگی تکلیف ریاضی مدرسه ریشه دارد،اما با دنیای فانتزی در هم آمیخته است.

کریستوفر نولان که یک سال پیش از فرود آپولو در ماه به دنیا آمد،در دوران پیامدهای مسابقه فضایی بزرگ شد،هنگامی که نگاه ها هنوز با شگفتی به آسمان دوخته می شد.دهه ها بعد،با از رده خارج شدن شاتل فضایی و در حالی که کودکان با نگاه نم ناک و خسته به نمایش گر درخشان تلفن های هوشمندشان خیره می شوند،ناامیدی کریستوفر نولان از پیمان شکنی ناسا وی را بر آن داشته است تا “Interstellar/در میان ستارگان” را بسازد.

فیلم به صورتی معنی دار با مدل خاک آلود شاتل اَتلَنتیس آغاز می شود.صحنه های فیلم در آینده نزدیک رخ می دهند و در آن ها بشریت گرسنه،کثیف و خالی از امید است.کوپِر (شخصیت مَتیو مَک کاناهِی) و دو فرزندش،دختری ده ساله به نام مُرف (مَکِنزی فوی) و برادر بزرگ ترش تام (تیمِتی چالِمَت)،به سختی از طریق کشاورزی در هنگامی که خاک در دوران پس از هزاره سوم دچار فرسایش شده است،امرار معاش می کنند و بقای آن ها به کشاورزی بستگی دارد.(البته مایه قوت قلب است که هنوز کتاب فراوان می خوانند.) اما کوپِر را مردی جدید می یابیم که او را از همان قواره قدیمی بریده اند:قهرمانی صد در صد آمریکایی که انگار عیناً از فیلم “The Right Stuff/چیزهای درست” فیلیپ کافمِن بیرون کشیده شده است.او که به سبک تگزاسی ها کلمات را کشیده ادا می کند،با تکبر راه می رود و در عین حال احساساتش به طرزی شگفت انگیز عمیق هستند،سنتی ترین نقش اول کریستوفر نولان تا به امروز است و جوانیِ توام با شگفت زدگی کارگردان را مجسم می کند:مردی که از نظرش ما همه “کاوش گر و پیش تاز هستیم،نه متولی و نگهبان”،کارگردانی که بخت خود را “Interstellar/در میان ستارگان” به عنوان آخرین و بیش ترین امید نژاد بشر می آزماید.

پس از ترک سیاره آبی رنگ بیمار،”Interstellar/در میان ستارگان” به نرمی به دنده دو تغییر سرعت می دهد.مغاک سیاه در پیش روی گسترده است،مانند اقیانوس آرام در برابر ماژِلِن،مرزی ناشناخته و بر خلاف مرز رادانبِری (خالق مجموعه علمی-تخیلی “Star Trek/پیش تازان فضا”)،قطعی و نهایی.به گفته کِپ ثورن،تهیه کننده اجرایی مشترک فیلم و دانشمند فوق العاده،کرم چاله کُروی (که به روشنی سه بعدی است) و افق روی داد در حال چرخش سیاه چاله فیلم (که گارگَنتوآ نامیده می شود.) به صورت ریاضی مدل شده اند و واقعی هستند.اما وقتی در برابر صفحه نمایش صد فوتی (حدود سی و سه متر) نشسته اید،برایتان معادلات معنایی ندارد،چون فرار ستاره ای کریستوفر نولان مسحور کننده ترین جلوه تصویری سال است.گارگانتوا هم گیرا و هم وحشتناک است:گردابی موج دار از تاریکی و نور.فضای کریستوفر نولان به تصاویری شباهت دارد که با تلسکوپ هابِل در حالت مستی گرفته شود و با چنان شدت گیج کننده ای تصور شده است که اعصاب ژُرژ میلیِس را در هم می ریزد.

سیاره ها نیز به همان میزان تماشایی هستند.هویت وَن هویتْما که جانشین پای ثابت فیلم برداری کریستوفر نولان یعنی والی فیستِر شده است،به خوبی سرزمین گسترده و غم انگیز جنوب ایسلند را در آن واحد به شکل جهنمی پر آب با موج هایی به ارتفاع هزار فوت (حدود سیصد و سی متر) و گستره ای یخی جلوه می دهد که در آن حتی ابرها یخ زده اند و به جامد تبدیل شده اند.با توجه به این که بیش از یک ساعت از فیلم به طریقه آیمکس هفتاد میلی متری فیلم برداری شده است،باید به دنبال بزرگ ترین صفحه نمایش ممکن باشید تا در مقابل آن بنشینید و به طور کامل از تماشای فیلم لذت ببرید.

در تضاد با فضای با شکوه نشان داده شده در فیلم،خود کشتی فضایی (که اِندِرِنس نام دارد.) از مخلوطی از قطعات اِسکِرَپ ساخته شده است.اِندِرِنس که چند کاره (مادیلِر) است و فضای داخلی زیادی ندارد،به کارگاه فنی و حرفه  ای در سطح پیشرفته دبیرستانی (A-Level CDT Workshop) در انگلستان شباهت دارد.کریستوفر نولان که هم واره فیلم سازی عمل گرا بوده است،برای این فیلم یک کشتی فضایی کاربردی و سودمند ساخته است.ربات های خدمه این کشتی به نام های TARS و CASE به شکل صفحاتی تخت از جنس کروم هستند.(به سبک سال های 1960) هوش مصنوعی درون آجرهای لِگو باعث می شود آن ها به وسیله در هم پیچیدن و تغییر آرایش،کارهای پیچیده را با حداکثر کارایی و حداقل منابع انجام دهند.(اپراتوری ربات ها بدون هیچ گونه تصویر پردازی کامپیوتری توسط بیل اِروین انجام می شود.)

اما درک صحنه هایی که در زیر پوشش بی نقص “Interstellar/در میان ستارگان” ارائه می شوند،دشوارتر است.اصول علمی دشوار هستند و به سرعت نیز ارائه می شوند،هر چند که کریستوفر و جاناتان نولان مکانیک کوآنتوم را با استفاده از تکنیک های نمایشی بی دریغ توضیح می دهند.اما اختر فیزیک وسیله است،نه هدف و مرکز گرانش “Interstellar/در میان ستارگان” بسیار خاکی تر است.در فیلم شعر دیلِن تامِس “به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش.” که چندین بار نیز تکرار می شود،تجسم رجز خوانی جسورانه روح بشری است،همان روحیه ای که برای نخستین بار انسان را به ستارگان برد.اما “Interstellar/در میان ستارگان” بسیار بیش از غزل سه تایی تامِس در ارتفاعات و اعماق روح بشری کنکاش می کند:افراد خود خواه را در برابر افراد از خود گذشته و اصول عالی تر اخلاقی را در برابر غریزه بقا قرار می دهد.با نزدیک شدن کوپِر،بِرَند (دانشمندی که اَن هَتْاِوِی نقش آن را بازی می کند.) و خدمه کشتی فضایی به مقصد،شرایط پیچیده ای رخ می دهد که به تصمیم گیری های دشوار نیاز دارد:نبردی بین حرمت ماموریت و امید به باز گشت در می گیرد.کسی از این مسئله که ماموریت واقعی با آن چه در تبلیغات نمایانده شده بود تفاوت دارد،شگفت زده نمی شود اما بی رحمی نهفته در این فریب کاری مانند ضربه ای فیزیکی بر بدن افراد عمل می کند.بِرَند (که نقش وی را اَن هَتْاِوِی با ظرافت،دقت و پر احساس بازی می کند.) با خود فکر می کند:”طبیعت بی رحم نیست،تنها پلیدی موجود در فضا آن چیزی است که ما با خود می آوریم.”

در سال 2006 وقتی “Interstellar/در میان ستارگان” موجودیت یافت،قرار بود اِستیوِن اِسپیِلبِرگ به جای کریستوفر نولان فیلم را کارگردانی کند و حضور اِستیوِن اِسپیِلبِرگ هنوز هم در رابطه بین کوپِر و مُرف قابل تشخیص است.خیانتی که در مورد کودکی به حال خود رها شده اعمال می شود،از آغاز حضوری نیرومند دارد اما احساس گناه ناشی از آن در نخستین توقف اِندِرِنس در حوزه تاثیر گذاری سیاه چاله ده برابر می شود؛زیرا می بینیم که تنها چند ساعت سر گردانی در کنار سیاره،به گذشت دو دهه در کره زمین منجر شده است.چهره رنج کشیده کوپِر در هنگام تماشای پیام های ویدیویی بدون پاسخ مانده افراد خانواده اش در طول این بیست سال،رنجی جان کاه و بی پیرایه را نمایان می سازد.پیش از هر چیز دیگر،این داستان مربوط به یک پدر و دخترش است،دختری ده ساله که در یک پلک بر هم زدن چشمان اشک بار،جای خود را به فردی بالغ (جِسیکا چَستِین) می دهد.

ارائه اصول فیزیکی بی انتهای “Interstellar/در میان ستارگان” که با اصول فلسفه اخلاقی دنبال می شوند،گاه فیلم را همانند دوره سه ساله کارشناسی نشان می دهد که به طور فشرده در قالب فیلمی سه ساعته ارائه شده است.یا به عبارت دیگر،به تماشاگر این احساس را می دهد که پروفِسور بِرایِن کاکس وی را برای صرف شام و تماشای فیلم دعوت کرده است.این مسئله در صحنه آخر فیلم که در آن کشتی فضایی به داخل باتلاقی از اَبَر مکعب های چهار بعدی (تِسِرَکت)،فضای پنج بعدی و ارتباط تلفنی گرانشی سقوط می کند،بیش تر نمایان می شود.در این صحنه جهشی گیج کننده از مسائل زمینی به تمرین های فکری سنگین صورت می گیرد که باعث گیجی و در عین حال الهام پذیری بسیاری از تماشاگران می شود.صرف نظر از ربات یک پارچه و سخنان استهزا آمیزی که با تکان دادن سرش به شیوه هال (HAL 9000) می گوید (“از اتاقک بینا بینی به فضا فوتت خواهم کرد!”)،نقطه اوج استعلایی و توهم آفرین فیلم بیش از هر چیز مرهون “2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی” است.این امر بدون شک برخی منتقدان را بر آن خواهد داشت که کریستوفر نولان را متهم به ناپدید شدن در سیاه چاله ای کنند که خودش پدید آورده است.

فیلم “Inception/الهام” پرسش هایی را بدون آن که پاسخی روشن به آن ها بدهد،مطرح کرد.بر عکس،”Interstellar/در میان ستارگان” کلیه پاسخ ها را فراهم کرده است و تنها ممکن است نتوانید پرسش ها را درک کنید.کریستوفر نولان در این فیلم بالاترین سطح از عمل کرد خود را ارائه می دهد،اما در عین حال از نظر قابل دسترسی بودن در پایین ترین سطح خود قرار می گیرد.این فیلم در جهت کاوش گری از کشمکش می پرهیزد و در جهت تفکر و تامل از اقدام می گریزد.این فیلم را نمی توان فضای خارجی مکمل فضای داخلی در “Inception/الهام” به شمار آورد (رویا در رویای کارگردان در این فیلم در مقایسه با “Interstellar/در میان ستارگان” بسیار سبک و بی محتوا به نظر می رسد)،اما باید گفت که نکات هوشمندانه در آن با همان درجه از افتخار مطرح شده اند.با این حال،کریستوفر نولان در فیلم “Interstellar/در میان ستارگان” برای نخستین بار علاوه بر ذهن خود،قلبش را نیز بر روی تماشاگر می گشاید.کریستوفر نولان که هرگز فیلم سازی عاطفی نبوده است،در این فیلم کاری می کند که در فیلم های دیگرش بی سابقه است،یعنی عمق احساسات خود را نشان می دهد.انتخاب اسم رمز “Flora’s Letter/نامه فِلورا” (فِلورا نام دختر کریستوفر نولان است.) برای فیلم برداری تصادفی نیست.”Interstellar/در میان ستارگان” پیامی است از پدری به دخترش،آرزوی زنده کردن شگفتی آسمان ها برای نسلی که فضای سایبری تنها فضایی است که می شناسد.داستان فیلم که در اعماق عشق بی پایان پدری ریشه دارد،با احساسات نیز به اندازه تفکر ارتباط دارد و اگر چه گاه هسته عاطفی فیلم با ناشی گری ابراز می شود (جمله “عشق فراتر از فضا و مکان است” که در مونولوگ بِرَند می شنویم،از همه بدتر است)،اما این موارد از قدرت فیلم نمی کاهند.

“Interstellar/در میان ستارگان” به عنوان کاوشی در بر گیرنده سرعت نور برای نجات نسل بشر،نه تنها وسیع ترین،بلکه صمیمی ترین فیلم کریستوفر نولان به شمار می آید و در پس زمینه ای از سیاه چاله های نهاده شده توسط موجودات بیگانه،کرم چاله ها و جهان های جدید و شگفت،”Interstellar/در میان ستارگان” به عنوان انسانی ترین فیلم کریستوفر نولان خود نمایی می کند.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

 

نقد و بررسی فیلم به قلم Scout Fandes (اسکات فاندس)

نمره 10 از 10

“Interstellar/در میان ستارگان” که به بی نهایت و فراتر از آن می رود،اسلالومی (مسابقه سرعت در مسیری مار پیچ) است هیجان انگیز در کرم چاله های تخیل گسترده کریستوفر نولان که در آن واحد هم رویایی علمی-تکنولوژی-کامپیوتری (علمی-گیک) تب آلود و هم نظری قدرتمند به ذات انسان است.نهمین فیلم داستانی کریستوفر نولان،از نظر دیداری و مفهومی به همان بی باکی فیلم های قبلی او است،اما در عین حال جنبه های عاطفی آن در مقایسه با فیلم های هیجان آور،خون سردانه و حساب شده و فیلم های “The Dark Knight Trilogy/سه گانه شوالیه تاریکی” کریستوفر نولان محسوس تر است و در آن به مسائلی ابدی چون فداکاری های پدر و مادر برای کودکان (و بر عکس) و جهانی که برای نسل آینده به ارث می گذاریم،توجه شده است.این فیلم کاری عظیم است که مانند بهترین کارهای این کارگردان دست ساز و به شدت خصوصی جلوه می کند.”Interstellar/در میان ستارگان” کریستوفر نولان را به عنوان نیرومندترین داستان سرای پرده بزرگ نسل خود تثبیت می کند و این فیلم را در ردیف سفرهای علمی-تخیلی رویایی هالیوود مانند “The Wizard Of Oz/جادوگر شهر اُز”،”2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی”،”Close Encounters Of The Third Kind/برخورد نزدیک از نوع سوم” و “Gravity/جاذبه” و حتی بالاتر از آن ها قرار می دهد.این فیلم در سطح جهانی نیز قاعدتاً فروشی هنگفت خواهد داشت.

فیلم در مکانی در کمربند کشاورزی آمریکا آغاز می شود.کریستوفر نولان این مکان را برای تداعی عظمت افسانه ای آن انتخاب کرده است:آفتاب درخشان،ساقه های بلند ذرت،صدای گردش موتور کمباین ها.اما به زودی روشن می شود که این مزرعه که انتظار می رود مزرعه رویایی باشد،به کابوس بیش تر شباهت دارد.زمان فیلم نقطه ای نامشخص در آینده نزدیک است،آن قدر نزدیک که احساس می کنی فردا است اما در عین حال آن قدر دور که پیش از آن چند تغییر رادیکال در جامعه رخ داده است.یک دهه پس از دوره قحطی های گسترده،ارتش های جهان منحل شده اند و تکنوکراسی های پیشرفته سال های نخست قرن بیست و یکم در سیر قهقرایی خود،به اقتصادهای مبتنی بر کشاورزی با سودمندگرایی بیش تر تبدیل شده اند.

به طوری که یکی از کشاورزان (جان لیتگو) به دامادش،کوپِر (مَتیو مَک کاناهِی)،که همسرش را از دست داده می گوید:”ما نسل موقت هستیم.” کوپِر سابقاً در سازمان ناسا خلبان تست بوده است و هرگز رویای پرواز را برای خود و فرزندانش رها نکرده است.او یک پسر پانزده ساله به نام تام (تیمِتی چالِمَت) و یک دختر 10 ساله به نام مُرفی (مَکِنزی فوی) دارد که مُرفی دختر کوچولوی با هوش فوق العاده است که ابتدا می بینیم از مدرسه به دلیل آن که جرئت کرده بگوید ماموریت های آپولو واقعاً انجام شده اند،به طور موقت اخراج شده است.کوپِر با خود فکر می کند:”اکنون به پایین می نگریم و از خود می پرسیم چه جایی در گرد و خاک داریم.”

و چه گرد و خاکی!در صحنه آغازین “Interstellar/در میان ستارگان”،جهان یا لااقل سهم اِشتاین بَکی کوپِر از آن،در آستانه دومین فرسایش خاکی قرار دارد که در اثر از بین رفتن محصول کشاورزی به صورت همه گیر ایجاد شده است:غباری لای دار به طور دائم در هوا وجود دارد.(بخشی از صحنه پردازی در این جا از طریق مصاحبه های شبه مستندی با ساکنان سالمند در آینده دورتر انجام می شود که درباره دوران کودکی مشقت بار خود صحبت می کنند.کریستوفر نولان این صحنه ها را مانند تکه های “شاهد” در فیلم “Reds/سرخ ها” وُرِن بیتی فیلم برداری کرده است.محصولات کشاورزی از بین می روند،به طوری که اتمسفر زمین از نیتروژن غنی و دچار فقر اکسیژن می شود،تا زمانی که گرسنگی جهانی جای خود را به خفگی جهانی بدهد.

اما هنوز امید از بین نرفته است.سازمان ناسا (که کسری بودجه عظیم آن در دنیای واقعی بر اضطراری بودن این فیلم تاکید می کند.) هنوز در این ناکجا آباد کشاورزی وجود دارد،اما از صحنه دور افتاده است و دیگر مرکز توجه افکار عمومی نمی باشد.در این سازمان،فیزیک دان برجسته ای به نام پروفِسور بِرَند (مایکِل کِین که همیشه در فیلم های کریستوفر نولان تجسم پیر خردمند و مهربان است.) و تیم اختصاصی وی دو سناریو را برای نجات بشر طراحی کرده اند.در هر دو سناریو بشر باید زمین را رها کند و در سیاره ای جدید و قابل حیات زندگی جدیدی را آغاز کند.اما تنها در یکی از این سناریوها است که جمعیت شش میلیاردی جهان نیز به همراه برده می شوند.به همراه بردن این جمعیت ظاهراً تنها در گروی حل مسئله ریاضی پیچیده ای توسط بِرَند است که توضیح می دهد چگونه کشتی فضایی حامل این افراد می تواند بر نیروی جاذبه زمین غلبه کند.(درباره این سناریو هرگز در جامعه کشاورزی فیلم بحث نمی شود و تنها معدودی از افراد دارای امتیازات خاص می توانند فرار کنند،به سبک بورژواهای منحط.)

بِرَند به اطلاع می رساند که سال ها پیش،یک شکاف فضا زمانی (یا کرم چاله) در نزدیکی سیاره زحل ظاهر شده که ظاهراً مانند مونولیت های فیلم “2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی” توسط موجوداتی با هوش عالی تر در آن جا قرار داده شده است.از سوی دیگر،کهکشانی دیگر شامل دوازده سیاره قرار دارد که ممکن است برای سکونت انسان مناسب باشد.در پی جنگ هایی که بر سر غذا صورت می گیرد،گروهی از دانشمندان بی باک ناسا در جست و جوی راه حل به این کهکشان سفر می کنند.اکنون یک دهه از آن زمان گذشته است (بر حسب سال زمینی) و بِرَند در نظر دارد تیم دیگری را برای بررسی سه سیاره ای که به نظر می آید برای سکونت انسان مناسب تر باشند،اعزام نماید.بِرَند برای خلبانی کشتی فضایی به کوپِر نیاز دارد که غریزه خلبانی دارد.البته شخصیت کم حرف و دارای اعتماد به نفسی که مَتیو مَک کاناهِی بدون زحمت ارائه می دهد،تماشاگر را به یاد شخصیت سَم شِپِرد در فیلم “The Right Stuff/چیزهای درست” می اندازد.(معیار روشن دیگری برای “Interstellar/در میان ستارگان”.)

تا این جای فیلم (هنوز سطح زمین را ترک نکرده ایم)،”Interstellar/در میان ستارگان” (که کریستوفر نولان آن را به هم راه برادر و هم کارش در موارد متعدد،جاناتان،نوشته است.) موفق شده است میزان قابل توجهی از مسائل فیزیک نظری را به تماشاگر انتقال دهد؛از جمله بحث سیاه چاله ها،نقاط منفرد (تکین) گرانشی و امکان وجود فضا با ابعاد اضافی.مانند گاه شناسی پیچ خورده و راویان غیر قابل اعتماد فیلم های قبلی اش،کریستوفر نولان به توانایی تماشاگر در گرفتن جان کلام و دنبال کردن موضوع فیلم اعتماد دارد،حتی اگر درک کلیه ظرایف در بار اول تماشا ممکن نباشد.فیلم هالیوودی دیگری را نمی توان به آسانی به یاد آورد که ایده های ریاضی و علمی پیچیده را چنین موفق به زبان تماشاگر عادی ترجمه کرده باشد و یا این کار را چنین شیوا به زبان ساده انسانی انجام داده باشد.(شکی نیست که بخشی از این موفقیت مرهون کِپ ثورن،فیزیک دان کهنه کار دانشگاه کَلتِک است که به کریستوفر نولان در مورد فیلم نامه مشاوره داد و نقش تهیه کننده اجرایی فیلم به وی داده شد.)

تیم عازم ماموریت از افرادی نسبتاً صمیمی تشکیل شده است:کوپِر،دختر خود بِرَند که دانشمند است (اَن هَتْاِوِی)،دو پژوهش گر دیگر (وِس بِنتلْی و دِیوید گیاسی که عالی بازی می کند)،TARS رباتی امنیتی که قبلاً نظامی بوده است.(با صدای بیل اِروین به صورتی درخشان و با اشاره ای زیرکانه به هال 9000 نمادین در “2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی” ارائه می شود.) این روبات در حالت عادی شبیه به یک سه پایه نقاشی است که راه می رود،اما در شرایط دشوار به طرزی شگفت انگیز چالاک می شود.از این جا است که شگفتی های دیگر “Interstellar/در میان ستارگان” نیز یکی پس از دیگری ارائه می شوند:از انتخاب هنرپیشگان تا پیچ و خم های روایت داستان و معکوس شدن ها که هر چه درباره شان کم تر بگوییم،بهتر است.(اگر واقعاً نمی خواهید بیش تر بدانید،بقیه مطلب را نخوانید.)

اما بدون آن که داستان فیلم لو داده شود،می توان گفت که کریستوفر نولان چشم انداز آسمانی خود را نیز به همان با شکوهی چشم اندازهای قاره ای زمینی در فیلم های “The Prestige/حیثیت” و “Batman Begins/بتمن آغاز می کند”،یا پیچ و خم های چند طبقه حافظه در “Inception/الهام” تصویر می کند.این تصویر گری که توسط کریستوفر نولان و فیلم بردار فیلم،هویت وَن هویتْما بر روی مستندهای آیمکسی چون “3D Space Station/ایستگاه فضایی سه بعدی” و “Hubble 3D/هابل سه بعدی” پیاده شده است،فضایی سیاه جوهری را نشان می دهد که با انفجارهای خیره کننده نورانی،نشانه گذاری می شود.کشتی فضایی کوچک اِندِرِنس مانند الماسی در زمینه حلقه های زحل می درخشد و سپس مانند پین بالی به داخل گرداب پلاسمای سوسو زن کرم چاله منحرف می شود.

در هر توقف اِندِرِنس،کریستوفر نولان جهان جدیدی را به تصویر می کشد:یک سیاره گستره ای آبی است با امواجی که خلیج وایمیآ را هم چون وان حمامی غول پیکر جلوه می دهند.سیاره دیگر به صورت تاندرای (در جغرافی به نواحی ای گفته می شود که میانگین دمای گرم ترین ماه،میان صفر و ده درجه بالای صفر و زمستان آن بسیار طولانی،سخت و سرد و تابستان آن بسیار کوتاه است) یخ بسته و پرت گاه های با شیب تند هستند که برای صخره نوردان یخی،ایده آل است. به علاوه،فضای بیرون از جو به کریستوفر نولان اجازه می دهد موضوع مورد علاقه اش،یعنی زمان را به صورت جای گشت های جالب و جدیدی پیچ و خم بدهد.در حالی که بیشتر شخصیت ها در فیلم های قبلی نولان هم واره به دنبال گذشته ای غیر قابل باز گشت بودند،خدمه کشتی فضایی اِندِرِنس با ساعتی مسابقه می دهند که گذشت زمان را بر حسب دیدگاه خاص افراد نشان می دهد.جهان های جدید به معنای نیروهای جاذبه جدید هستند،به طوری که هر ساعتی که در سطح یک سیاره معین سپری می شود،ممکن است معادل با سال ها یا حتی دهه ها در روی کره زمین باشد.(یعنی جهان به صورت دایره ای تخت.)

این امر به اوج عاطفی غیر معمولی در میانه فیلم منجر می شود که در آن کوپِر و بِرَند در باز گشت از یکی از سفرهای اکتشافی خود متوجه می شوند که بیست و سه سال در کره زمین در یک چشم بر هم زدن آن ها سپری شده است.این بیست و سه سال به وسیله انبوهی از پیام های ویدیویی که در مدت دو دهه از سوی افراد مورد علاقه آن ها ارسال شده است،نشان داده می شود،که تام که اکنون بزرگ شده است (کِیسی اَفلِک که ریش دارد و غرق در فکر است) و مُرفی (جِسیکا چَستِین با لجاجت و سماجتی که در “Zero Dark Thirty/سی دقیقه پس از نیمه شب” از خود نشان داد.) نیز در بین این افراد هستند.کریستوفر نولان این صحنه ها را بیش تر به شکل نمای بسته بر روی صورت مَتیو مَک کاناهِی فیلم برداری می کند و این بازیگر نیز نقش خود را بسیار زیبا اجرا می کند،به طوری که حالت های شادی،تاسف و اندوه غیر قابل تحمل به سرعت یکی پس از دیگری در چهره اش ظاهر می شوند.

این لحظه تغییری را در لحن “Interstellar/در میان ستارگان” رقم می زند:از ماجراجویی توام با سر خوشی در نیمه اول به قلم رویی مبهم و تیره که می توان آن ها را نواحی سایه دار ذهن بشر دانست،آن نواحی که نظر کامل به آن ها مانند دیدن درون سیاه چاله دشوار است.کریستوفر نولان که در فیلم های قبلی خود هم واره استادانه مسائل را به آهستگی آشکار کرده است،در این فیلم در چند مورد حتی تماشاگر دقیق را نیز غافل گیر می کند.اما این کار را هرگز به صورتی انجام نمی دهد که بی ارزش به نظر آید یا انگیزه های پیچیده شخصیت های فیلم را به خطر اندازد.

از یک سو فیلم زنان و مردانی را که در سراسر تاریخ زندگی خود را با تحمل خطرات بزرگ وقف سعادت نوع بشر می کنند،با دیده اعجاب می نگرد.از سوی دیگر از آن جا که کریستوفر نولان رئالیستی روان شناس است،به خوبی از رنجی که این افراد در راهی که در پیش گرفته اند و متحمل می شوند،آگاه است و می داند که حتی “بهترین مردمان” (یکی از شخصیت ها به تکرار با این عبارت توصیف می شود.) ممکن است نتواند از گزند بزدلی و انحراف اخلاقی در امان بماند.در “Interstellar/در میان ستارگان”،برخی افراد به خود و به افرادی که مورد اعتمادشان هستند،دروغ می گویند و کریستوفر نولان درک می کند که هر کسی دلایل خود را برای این کار دارد.دیگران با از خود گذشتگی محض چنین خطاهایی را جبران می کنند.فیلم بیان می کند که شاید تنها چیز پیچیده تر از فیزیک کوآنتوم،ماهیت عواطف انسانی باشد.

کریستوفر نولان صحنه های هیجان انگیز را یکی پس از دیگری در برابر چشمان تماشاگر می آورد؛از جمله چند فرار که به فاصله تار مویی از مهلکه صورت می گیرد و یک سکانس خیره کننده جا خالی دادن فضایی که در آن به نظر می رسد کل سالن سینما به سانتِریفیوژی بزرگ تبدیل شده است.تماشاگران گذشت زمان سه ساعته فیلم را احساس نمی کنند.هیجان انگیزتر از این،چشم انداز نهایی فیلم از جهان است که در آن زندگی فرا زمینی سیمایی بسیار آشنا دارد.پروفِسور بِرَند زمانی که اِندِرِنس سفرش را آغاز می کند،این شعر اندوه بار را از شاعر اهل وِلز،دیلِن تامِس می خواند:”به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش.” اما با این حال،”Interstellar/در میان ستارگان” سر انجام فیلمی است که با نور و امکانات بی شمار آمیخته است؛امکانات موجود در خود جهان،در چشمان درخشان یک کودک و در فیلم هایی مانند “Interstellar/در میان ستارگان” که این همه را در قالب تصاویری خیره کننده به تماشا می گذارند.

“Interstellar/در میان ستارگان” بهترین ساخت فیلم های با بودجه کلان هالیوودی را در کلیه سطوح خود نشان می دهد و این تعجبی ندارد.از هم کاران کهنه کار کریستوفر نولان مانند نِیتِن کِراولْی (طراح تولید که چشم انداز تغزلی سرزمین های مرکزی آمریکا را در لوکیشن واقع در آلبرتا اجرا کرد.) و طراح و ویرایش گر صدا،ریچِرد کینگ،که تضادهای عالی بین فضاهای درونی فیلم و سکوت بی هوای فضا ایجاد می کند.سر پرست جلوه های بصری،پال فِرِنکلِن (که برای کارش در “Inception/الهام” اسکار گرفت)،کلیه جلوه های این فیلم را نیز قابل لمس می کند،به ویژه ترسِ ربات را که به راحتی در همان فضاهای فیزیکی که بازیگران انسانی اشغال می کنند،حضور دارد.هانس زیمِر در این فیلم یکی از غنی ترین و نو آورانه ترین قطعات موسیقی تخیلی خود را ارائه می دهد که از ملودی های کیبورد ملایم تا کِرِشِندوزهای بلند و تیز امتداد دارد.فیلم توسط کریستوفر نولان به طور کامل بر روی سلولوئید (مخلوطی از فیلم های 35 و 70 میلیمتری) فیلم برداری شد و مراحل پس از تولید را نیز کریستوفر نولان انجام داد.”Interstellar/در میان ستارگان” برای نمایش بر روی پرده آیمکس با فرمت بزرگ مناسب است.تنها این فرمت است که می تواند بافت های چگال و بی همتای فیلمیک و نسبت های پیکری چند گانه فیلم را به طور کامل برای تماشاگران به نمایش بگذارد.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع:سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


۵ نکته‌ی فیزیک برای درک بهتر «بین‌ستاره‌ای»

جاذبه‌ی مجازی (Artificial Gravity)

مشکل بزرگی که ما به عنوان انسان در سفرهای فضایی با آن روبه‌رو می‌شویم، تاثیراتِ جاذبه‌ی صفر بر بدن‌مان است. ما روی زمین به دنیا آمده‌ایم و از همین سو، بدن‌هایمان طوری وفق پیدا کرده‌ تا تحت شرایط جاذبه‌ای خاصی کار کند. اما وقتی برای دوره‌‌های طولانی در فضا باشیم، ماهیچه‌هایمان توانایی‌شان را از دست می‌دهند. این مشکلی است که در «بین‌ستاره‌ای» هم فضانوردان درگیرش هستند. برای مبارزه با این اتفاق، دانشمندان تکنولوژی‌هایی طراحی کرده‌اند که توانایی شبیه‌سازی جاذبه‌ی مجازی در فضاپیماها را داشته باشد. یکی از این ایده‌ها، دَوران مداوم فضاپیما است که در فیلم هم شاهدش هستیم. دَوران، نیرویی تولید می‌کند که به آن نیروی «گریز از مرکز» می‌گویند. نیرویی که اشیا را به سوی بیرون و به دیواره‌های فضاپیما هُل می‌دهد. این حرکت هُل دادن شبیه همان کاری است که جاذبه انجام می‌دهد، اما دقیقا در عکس آن قرار می‌گیرد. شما می‌توانید نوعی از جاذبه‌‌ی مجازی را جایی تجربه کنید که با ماشین درحال دور زدنِ پیچی تند هستید و در این بین احساس می‌کنید درحال پرتاب شدن به بیرون از ماشین هستید. خب، پس برای یک فضاپیمای درحال چرخش، دیواره‌ها تبدیل به زمینی می‌شوند که می‌توان روی‌شان راه رفت.

 

سیاه‌چاله‌ (Black hole)

 

سیاه‌چاله‌های معمولی به وسیله‌ی ستاره‌های مُرده تولید می‌شوند. ستاره‌ای با جرمی بزرگتر از حدود ۲۰ برابرِ خورشید، می‌‌تواند در پایان زندگی‌اش تبدیل به سیاه‌چاله شود. زندگی نرمالِ یک ستاره از جنگی بین کشش جاذبه به داخل و فشار به بیرون تشکیل شده است. واکنشاتِ هسته‌ای مرکز ستاره آنقدر انرژی تولید می‌کنند تا آن با کشش جاذبه متعادل شود و ستاره پایدار بماند. هرچند وقتی سوخت هسته‌ای به پایان می‌رسد، جاذبه پیش‌دستی می‌کند و مواد داخل هسته را فشرده‌تر و فشرده‌تر می‌کند. انفجار ستاره‌های بزرگ به سوپرنووا معروف هستند. سیاه‌چاله‌ ناحیه‌ای از فضا-زمان است که چنان قدرت گرانشی عظیمی دارد که هیچ ذره یا تابش‌های الکترومغناطیسی نمی‌توانند از آن فرار کند. نظریه‌ی نسبیتِ عام انیشتین پیش‌بینی می‌کند جرمی به اندازه‌ی کافی فشرده می‌تواند سبب تغییر شکل و خمیدگی در فضا-زمان و ایجاد سیا‌ه‌چاله شود. فضانوردان به صورت غیرمستقیم سیاه‌چاله‌ها را مشاهده کرده‌اند، اما کسی نمی‌داند چه چیزی در عمق این سیاه‌چاله‌ها وجود دارد. ولی دانشمندان حداقل برای آن نامی دارند: یگانگی.

 

کرم‌چاله (Wormhole)

 

کرم‌چاله‌ها—مثل همانی که فضانوردانِ «بین‌ستاره‌ای» برای سفرِ به کهکشانی دیگر از آن استفاده می‌کنند—تنها پدیده‌ی فیزیکی داخل فیلم است که در دنیای واقعی هیچ مدرکی درباره‌ی وجود آنها در دست نیست. کرم‌چاله‌ها از بیخ پدیده‌ای تئوری و تخیلی هستند. اما با این حال، به‌طرز غیرقابل‌باوری در میان نویسندگانِ داستان‌های علمی‌خیالی طرفدار دارند. مخصوصا آن داستان‌هایی که به دنبال انتقالِ قهرمانان‌شان به مکان‌های دست‌نیافتنی کیهان هستند. برای چه؟ چون کرم‌چاله‌ها را می‌توان در یک کلام میان‌بُرهای فضایی نامید. یعنی فضا می‌تواند کشیده شود، دچار انحراف شود یا انحنا پیدا کند. خب، کرم‌چاله انحنایی در صفحه‌ی فضا-زمان است که مثل تونلی دو مکان در فضا را به هم متصل می‌کند. اصطلاحِ رسمی کرم‌چاله، پُلِ انیشتین-رِوزن است. چون برای اولین‌بار در سال ۱۹۳۵ بود که آلبرت انیشتین و همکارش نیتن رِزون نظریه‌ی آن را ارائه کردند.

 

اتساع زمان گرانشی (Gravitational Time Dilation)

 

اتساع زمان گرانشی پدیده‌ای واقعی است که حتی روی زمین هم دیده شده است. این اتفاق به دلیل نسبی‌ بودن زمان می‌افتد. یعنی زمان در چارچوب‌های مختلف با سرعت‌های مختلفی حرکت می‌کند. وقتی شما در محیطی با جاذبه‌ی قدرتمند هستید، زمان برای شما نسبت به کسانی که در محیطی با جاذبه‌ی ضعیف‌تر هستند، آرام‌تر حرکت می‌کند. برای مثال اگر شما نزدیک یک سیاه‌چاله (مثل همانی که در فیلم هست)‌باشید، از آنجایی که چارچوبِ مرجع گرانش‌تان متفاوت است، در نتیجه درک‌تان از زمان در مقایسه با کسی که روی زمین ایستاده، تفاوت خواهد داشت. یک دقیقه برای شما در نزدیکی سیاه‌چاله همان ۶۰ ثانیه خواهد بود، اما اگر بتوانید به ساعتی روی زمین نگاه کنید، خواهید دید یک دقیقه کمتر از ۶۰ دقیقه زمان می‌برد. این یعنی شما کندتر از زمینی‌ها، پیر می‌شوید. و همچنین هرچه میدانِ گرانشی قوی‌تر باشد، اتساع زمان هم شدیدتر می‌شود.

 

واقعیتِ پنج بُعدی (Five-dimensional Reality)

 

آلبرت انیشتین ۳۰ سال پایانی زندگی‌اش را وقفِ اثباتِ تئوری «وحدت» کرد. او سعی داشت به گونه‌ای تمام نیروهای طبیعت را یکی کند. او شدیدا احساس می‌کرد می‌توان تمام طبیعت را با یک تئوری تنها توضیح داد. نظریه‌ای که مفهوم ریاضی جاذبه را با سه نیروی پایه‌ای طبیعت (نیروی قوی، نیروی ضعیف، نیروی الکترومغناطیسم) ترکیب می‌کرد. او در این ماموریت شکست خورد و البته فیزیکدان‌های بی‌شماری از زمان انیشتین تاکنون به در بسته خورده‌اند. مشکل این است که جاذبه همکاری نمی‌کند. از همین سو، برخی فیزیکدان‌ها فکر می‌کنند برای حل این رازِ عظیم به جای استفاده از کیهانِ چهار بُعدیِ که انیشتین در تئوری نسبیت‌اش مطرح کرد (که شامل سه‌ بعد فضا و یک بعد زمان یا به اختصار فضا-زمان می‌شود) باید به کیهان به عنوان چیزی که در ۵ بعد عمل می‌کند، نگاه کنیم.

 

منبع: Business Insider

ممکن است شما دوست داشته باشید

396
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
396 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
180 Comment authors
seyyed13رزمخواهفیلم دوستعلیرضا 27 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Reza SH
Member
Member
Reza SH

من این فیلم رو تو سینما دیدم. ۴۰ دقیقه اخرش همه اتفاقا درش افتاد و یه جورایی سورپرایز کننده بود تا قبلش هیچ ایده ای نداشتم که ممکنه چی بشه. و وقتی فیلم تموم شد یه دریای از افکار باقی موند.

Amirooh Ranj
Member
Member
Amirooh Ranj

نولان یک انسان نیست.

یک ادم بسیار معمولی
Guest
Member
یک ادم بسیار معمولی

به قول مارتین اسکوریزی برید خدا رو شکر کنید که در دوره ای زندگی میکنید که نولان در حال فیلم سازیه! بعد یکی از دوستای ما میاد اینجا نولان رو برام نقد میکنه اخه یکی نیست بگه هر وقت شما رو تو یه کمپانی فیلم سازی راه دادن بعد بیا برام …. شعر بگو اخه یارو تا صد سال دیگه اگه کسی تونست جامعه ی امریکا رو با کارکتر جوکر که سر تا پا با کمیکش تفاوت داره تکون بده بعد بیا برام دارک نایت رو نقد کن یاروو ۳۰ سال از زندگی شو حروم سینما کرده هنوز جرات نداره… ادامه »

Sina Ghafouri
Member
Member
Sina Ghafouri

فیلم فوق العاده ای است. هم داستان زیبایی داره هم موسیقی عالی داره و هم بازی های بسیار خوبی داره. البته در مورد جلوه های بصری و صدا نظری ندارم چون متاسفانه با کیفیت پرده دیدم و از این بابت پشیمونم. به شما هم پیشنهاد می کنم با کیفیت پرده نبینید.
کاش می تونستم تو سینما ببینمش 🙁

bent ben
Member
Member
bent ben

فروش فیلم تا الان عالی بوده و از ۵۰۰ میلیون دلار گذشت (۵۴۲ میلیون دلار تا الان)

تعداد رای های فیلم های نولان سریع زیاد می شه و الان از ۳۰۰ هزار رای گذشته

Mohammad H
Guest
Member
Mohammad H

یک نصیحت به تمام کسانی که هنوز این فیلمو ندیدن : اگر خارج از ایران هستید فورا برید و این فیلمو تو سینما ببینید و منتظر نسخه ی بلو ری نمونید . و دوستانی که تو ایران هستند : ۱٫ به هیچ قیمتی نسخه ی پرده ای فیلم نخرید چون که پنجاه درصد لذتی دیدن interstellar داره صدا گذاری بی نظیرشه . ۲٫ حتما اگه میتونید این فیلمو با سینمای خانگی و صدای dolby ببینید به همون دلیل بالا . Interstellar خیلی فیلم خوبیه لطفا در حق خودتون ظلم نکنین و با حداکثر امکانات موجود فیلم رو ببینید . بازم… ادامه »

نیما هوشمند
Guest
Member
نیما هوشمند

خوشحالم که در سومین روز اکران فیلم کریستوفر خودم را به سینما رساندم. سینمای امروز، سینمای نولان است ، نولان از همان شروع کارگردانی اش متفاوت بودن خویش را نشان داد از فیلم memento گرفته تا سری بت من و پرستیژ و تعلیق. سینمای امروز به نولان مدیون است ، کارگردانی که فیلم هایی آمیخته از عشق ، مردم ، جلوه های ویژه خیره کننده و حتی فلسفه ساخت. Interstellar/در میان ستارگان شاهکاری دیگر از نولان است نولان تمام تجربیات فکری و تکنیکی سینمای منحصر به فردش را در این فیلم بکار برده مَتیو مَک کاناهِی برنده جایزه اسکار به… ادامه »

AMIR1
Guest
Member
AMIR1

دوستان زیاد با این منتقدین نولان وارد بحث نشید. غالبا مشتی از افرادی هستن که نه معلومات مناسبی در باره فلسفه یا روان شناسی یا علوم انسانی دارن و نه دید روشن و به روزی نسبت به سینما . بنا به تجربه شخصی دیدم غالبا سواد و دانش چندانی ندارن و بیشترشون هنوز تو دوره فیلم های کلاسیک و زمان امثال کوبریک(که به شخصه احترام فوق العاده ای برای خودش و کار هاش قائلم) موندن وتوانایی گذر و درک سینمای جدید ومبانی فلسفی و روانشناسی به کار رفته تو آثار امثال نولان یا واچفسکی ها یا… رو ندارن.غالبا بیشتر از… ادامه »

ali.m
Guest
Member
ali.m

فیلمهای نولان رو باید با ماری جون رفت و دید تا دقیقا بفهمی چقدر خوبن . چون بحث شد سر کوبریک و نولان بهتون پیشنهاد میکنم فیلمهای کوبریک رو هیچوقت با ماری جون نبینید چون دیگه هیچوقت از فیلمهای نولان لذت نخواهید برد . بهترین تجربه ی سینمایی من وقتی بود که با ماری جون رفتیم اودیسه ی کوبریک رو دیدیم . ۸)

ali887l
Guest
Member
ali887l

نقد جیمز برادنلی هم اومد. ۵ از ۵ این لامصب بهترین فیلم سال میشه 😀 😀 😀 😀 😀

peyman*
Guest
Member
peyman*

peyman*:نکته ی مثبتی که هر دو فیلم در میان ستارگان و هابیت ۳ نبرد پنج جنگنده داشتن اینه که هر دو کمترین اسپویلر رو در تریلرهاشون داشتن ، همین قضیه میتونه به جذابیت دیدن کل فیلم کمک کنه و منتقدها رو راضی کنه ، من اصولا بسیاری از فیلم های جذاب دارای فیلمنامه خوب رو برتر از بزرگترین شاهکارهای خسته کننده میدونم چون مهمترین وظییفه ی یک فیلم باید این باشه که مخاطبانش رو سرگرم کنه و از دیدن فیلم لذت ببرن وگرنه واقعا برای چه ما فیلم میبینیم؟ اگر به دنبال این هستیم که فقط علممان زیاد شود بهتره… ادامه »

peyman*
Guest
Member
peyman*

نکته ی مثبتی که هر دو فیلم در میان ستارگان و هابیت ۳ نبرد پنج جنگنده داشتن اینه که هر دو کمترین اسپویلر رو در تریلرهاشون داشتن ، همین قضیه میتونه به جذابیت دیدن کل فیلم کمک کنه و منتقدها رو راضی کنه ، من اصولا بسیاری از فیلم های جذاب دارای فیلمنامه خوب رو برتر از بزرگترین شاهکارهای خسته کننده میدونم چون مهمترین وظییفه ی یک فیلم باید این باشه که مخاطبانش رو سرگرم کنه و از دیدن فیلم لذت ببرن وگرنه واقعا برای چه ما فیلم میبینیم؟ اگر به دنبال این هستیم که فقط علممان زیاد شود بهتره… ادامه »

bent ben
Member
Member
bent ben

فیلم های نولان همیشه عالی و خاص و بی نظیر و عظیم و محسور کننده بوده

امير عباس رضايي
Member
Member
امير عباس رضايي

نولان با وجود جایگاعظیمش در سینما هنوز هم به فکر بلندپروازیه واین ویپگی یه کارگردان درجه ۱ه.

Knight
Guest
Member
Knight

من نمیفهمم بعضی ها چطور میتونن به نولان بگن کارگردان متوسط ؟؟؟
طرف هنوز مهدکودکشو تموم نکرده اسم خودشو گذاشته منتقد سینما.تو جاروکش سینما هم نیستی.آخه تو مال اون حرفایی که به دارک نایت و اینسپشن بگی زیر متوسط ؟؟؟این تویی که به درک و شعور نیاز داری.
من کاری ندارم کوبریک و هیچکاک قبلا بهترین کارگردانای سینما بودند. مهم الانه که نولان شماره یک سینماست.

ebirahim
Guest
Member
ebirahim

زیباترین فیلم سال هست.البته به احتمال زیاد بچگی بهترین فیلم اسکار رو میگیره اما از نظر سرگرم کنندگی فیلم کریستوفر بهترینه.

m hooman
Member
Member
m hooman

سلا به همه.من بی صبرانه منتظر این فیلم خاص از یک کارگردان خاص هستم!!!
بعد خیلی جالبه برام.ما که این همه منتقد و کارشناس و خبره داریم در امر سینما پس چرا وضع سینمای خودمون این مدلیه؟؟؟!!!
کلا تو هر چی که حرف زیاد میزنیم گند میزنیم توش…مث سینما و فوتبال!!!
بعد بعضیا چ اعتماد به نفسی دارن!!!
طرف به عنوان یکی از برترین منتقدین سینمای جهان میاد از جریان نولانیزاسیون حرف میزنه بعد دوست عزیزمون میگه من نولان رو به عنوان ی فرد صاحب سبک قبول ندارم!!!
فاز شما چیه دقیقا؟؟؟؟؟؟؟؟

سامان
Member
Member
سامان

ممنون از رضا اسدی عزیز بابت زحماتی که واسه ترجمه نقد می کشه

ali goli
Member
Member
ali goli

وانتظاری که حالا حالاها سر نمی رسه

mohammad asadi
Guest
Member
mohammad asadi

خسته نباشی داداشی

هوشنگ
Guest
Member
هوشنگ

Vahid23:برای من نولان بعد از استنلی کوبریک بهترین کارگردان تاریخ سینماست. فیلم memento کریستوفر نولان یکی از بهترین فیلم هاییه که به عمرم دیدم. واقعا از اینکه نمیتونم این فیلمشو همزمان با دنیا تو سینما ببینم حسرت میخورم.

خداروشکر فیلمای نولان مثل کوبریک خسته کننده و بدون جذابیت نیست

Vahid23
Guest
Member
Vahid23

برای من نولان بعد از استنلی کوبریک بهترین کارگردان تاریخ سینماست. فیلم memento کریستوفر نولان یکی از بهترین فیلم هاییه که به عمرم دیدم. واقعا از اینکه نمیتونم این فیلمشو همزمان با دنیا تو سینما ببینم حسرت میخورم.

حمیدرضا سخائی
Member
Member
حمیدرضا سخائی

هنوز اکران نشده چه بزن بزنی راه افتاده.

عجیبه واقعا!

ehsan eidany
Member
Member
ehsan eidany

بچه ها ما ک تا بهمن یا اسفند دستمون از این فیلم کوتاست،ولی الان فیلمdawn ofpelnet of the apesاومد با کیفیت بالا ببینیدش اصل فیلمه خدایی 🙂

ehsan eidany
Member
Member
ehsan eidany

بچه ها ما ک تا بهمن یا اسفند دستمون از این فیلم کوتاست،ولی الان فیلمdawn ofpanet of the apesاومد با کیفیت بالا ببینیدش اصل فیلمه خدایی 🙂

رضا اسدی
Member
Member

دوستان عزیز کامنت های زیر این پست مربوطه به این فیلم و خوشبختانه تا زمان نمایش فیلم هم نمی شه نظر خاصی داد،مگر این که کسی توی سینما یا نسخه های معمولی ببینه فیلم رو.

این بحث های کی بهتره،کی بدتره رو زیر نقد فیلم دِیوید فینچِر هم انجام دادید؛دیگه به این جا نکشونیدش.هیچ لزومی هم نداره جواب ترول بازی یک سری افراد رو بدید که این بحث ها پاک می شه.

ehsan eidany
Member
Member
ehsan eidany

من قشنگ ترین فیلم های ک تو عمرم دیدم س گانه یdark knight,(مخصوصا قسمت ۲ش)باinception,بدون شک اینم جز فیلمای مورد علاقم میشه،ولی کی صبر کنه تا بیاد،تازه این فیلم تو imaxباید دید حیف ک محرومیم 🙁

مهدی حسین زاده
Member
Member
مهدی حسین زاده

زوج نولان و مک کانهی چی بشه !!!

احد
Member
Member
احد

ببینیم امسال اسکار به این فیلم نولان توجهی می کنه یا نه

نمره از ۳۰۰۰ رای ۹٫۵

اینجوری پیش بره یه رکور جدید ثبت خواهد کرد

Ali Esmaeilbeyk
Member
Member
Ali Esmaeilbeyk

من چجور تا ۴ ماه دیگه صبر کنم آخه؟؟؟؟؟؟؟

milad afshar
Member
Member
milad afshar

متیو مکنهی الان تک ستاره هالیوده

sohaib bahramian
Member
Member
sohaib bahramian

اگر همه ی فیلمهای کریستوفر نولان رو دیده باشید به یک نتیجه ی کلی میرسید نولان کسی نیست که فیلم بد بسازه از memento که یک فرم جدید از روایت داستان رو با داستانی مخلوط کرده و به شکلی نشان داده بود که به یکی از معروفترین های ژانر رازآلود تبدیل شد. همچنین سه گانه ی بتمن که در آن دیگر با یک قالب همیشگی از فیلمهای ابرقهرمانی سر و کار نداریم در پرستیژ از اول میدانیم که قرار است غافلگیر شویم حتی با این تفکر اولیه در آخر فیلم چند بار شوکه میشویم و در آخرین لحظه ی فیلم… ادامه »

امیر حسین
Member
Member
امیر حسین

من از ترس اینکه تو این نقدا قسمتی از داستانو لو بدن نخوندمشون 😀
از بهترین کارگردان جهان ساختن فیلمی که ۱۰ از ۱۰ بگیره اصلا بعید نیست.دوست دارم نولان 😉

mohsen mehrad
Member
Member
mohsen mehrad

نولان فیلم بد نمیسازه با اینکه از فیلم های علمی تخیلی و ابرقهرمانی خوشم نمیاد اما نمیشه نولان فیلمی بسازه و بد باشه

hojjat.m
Guest
Member
hojjat.m

قیامته دیگری توسط نولان کبیــــــــــــر برپا خواهد شد…….. ۸) ۸) ۸)

saeedmsv
Guest
Member
saeedmsv

میخواااااااام اینو الان.
من زیاد اهل فیلم نیستم . بیشتر سریال میبینمو فیلم های خیلی معروف. ولی وقتی متئو رو توی سریال ترو دیتکتیوز دیدم عاشقشم شدم. اعتراف میکنم قبلا اصلا اسمشم نمیدونستم 😆

reza....
Guest
Member
reza....

دوستان من این فیلم رو بعد از اینکه نسخه یلوریش اومد( چند ماه دیگه) بلوری اصلش رو دانلود میکنم فکر میکنم بالای ۷۰ گیگ در بیاد.

فایرمن
Guest
Member
فایرمن

عالیه. ولی نکته جالبش اینجاست که منتقد ها نظرثابتی ندارن امتیاز هاش خیلی بالا پایین داره در نگاه منتقد ها در نظر بعضی ها خداست در نظر بعضی هاشونم گوی تو خالی یکم جای تعجب داره اخر خوب یا بد بودنش ولی مطمئن برای بیننده ها عالیه و مطمئن وضعش از جاذبه هم بهتر میشه

صادق پارسانیک
Member
Member
صادق پارسانیک

فیلمش حداقل ۴ ماه دیگه موقع عید کیفیت خوبش میاد… از الان میگم یکی از شاهکارهای تاریخ سینما خلق شد… اولین فیلم مهم در مورد چاله های فضایی و استاد جوان بلندپرواز ما کریستوفر نولان که سینما دوستان اصیل رو تو کف گذاشته چند وقته واقعا 😆 ساخت فیلم با چنین موضوع بکری نوعی ریسک به حساب میاد… خیلی خوشحالم در دوره ای هستم که میتونم فیلمای نولانو ببینم

فیلمی
Guest
Member
فیلمی

ممنون وااای لحظه شماری دارم میکنم که ببینمش حالا کو تا کیفیت خوبش بیاد فکر کنم مثل Inception حالا حالاها باید در حسرتش بمونیم.

1 2 3 10