Inherent Vice (فساد ذاتی) به قلم ۹ منتقد


خلاصه داستان:

در دهه‌ی 70، یک کاراگاه معتاد به علف در لس‌آنجلس پرونده‌ی مفقود شدن دوست دختر سابقش را قبول می‌کند و ...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Scout Fandes (اسکات فاندس)

نمره 10 از 10

دهه 60 به پایان رسیده و همه در حال فرار هستند اما آنها جایی برای مخفی شدن در فیلم نوآر بی پروا و خنده دار پل تامس اندرسون ندارند. در “فساد ذاتی” پل تامس اندرسون دهه رویایی 60 رو به پایان است و همراه آن دوره زندگی در کالیفرنیای پیش از ظهور منسون ها و جنگ ویتنام نیز پایان می یابد. شهرهای ساحلی کوچک و رفتارهای ضد عرف جای خود را به املاک گران قیمت و محافظه کاری اجتماعی میدهند. فیلم اقتباسی از کتاب سال 2009 تامس پینچون است که به شدت به کتاب وفادار مانده است. این اولین مورد از کتاب های پینچون است که به پرده سینما راه می یابد. فساد ذاتی، هفتمین فیلم بلند اندرسون نیز هست و اثری غنی، نامتعارف به حساب می آید که از کمدی خاص خود نیز بهره برده است. فیلم بیش از شباهت به لباسکی بزرگ به فیلم های نوآر کالیفرنیایی دهه 70 (مثل “محله چینی ها”، “وداع طولانی” و “جنب و جوش شبانه”) شبیه است. فیلم مناسب هر ذائقه ای نیست و با اهالی مجتمع های سینمایی رابطه ای شبیه به مار و پونه دارد. اما این از آن فیلم هایی است که طرفداران پر و پا قرص خود را خواهد داشت.

اگرچه فیلم در ظاهر شباهتی با فیلم پیشین اندرسون یعنی “استاد” ندارد اما در درون خود همان داستان انسان های گمشده ای را روایت می کند که در آمریکای جنگ زده دنبال جایی می گردند تا پای خود را بر آن بگذارند (تنها تفاوت این است که خوشبینی دهه 40 در استاد به توهم نیکسونی در فساد تبدیل شده است.) زمان سال 1970 است و مکان ساحل گوردیتا است جایی کوچک و دنج برای موج سوارها، روانی ها و کارآگاهان خصوصی (پینچون در خلق این محل از ساحل منهتن که خود در دهه 60 و هنگام نوشتن کتاب “رنگین کمان گرانش” در آن زندگی می کرد الهام گرفته است.)

در میان ساکنان این محل کارآگاهی خصوصی به نام لری “داک” اسپورتلو هست که مطبی پزشکی را تبدیل به دفتر خود کرده و بیش از آنکه به حل پرونده هایش مشغول باشد به دود کردن مواد مخدر سرگرم است. اما آنطور که پینچون می نویسد و اندرسون به عینه در فیلم نقل می کند “زندگی آمریکایی یعنی چیزی که همه از آن فراری هستند” و این به آن معنی است که کار کارآگاهان و دلالان مواد مخدر رونق بالایی دارد. و به راستی که در فساد ذاتی هر شخصیتی دارد از چیزی فرار می کند.

این امر شامل شاستا فی هپوورث (بازیگر تازه کار کاترین واترسون، دختر سم واترسون)، دوست دختر سابق داک هم می شود. او جرقه ای است که آتش داستان را روشن می کند و آن را به حرکت در می آورد. روزی سر و کله شاستا در خانه داک پیدا می شود و به او اطلاع می دهد که عشق فعلی او، ملاکی ثروتمند به نام میکی وولفمن (اریک رابرتز)، در خطر قرار دارد زیرا همسر میکی نقشه ای کشیده تا او را راهی بیمارستان روانی کند. اما پیش از آنکه داک بتواند سرنخی پیدا کند میکی و شاستا هر دو غیبشان می زند. بعد از این واقعه داستان فیلم حرکتی مارپیچی به خود می گیرد و از خلافکاران جزیی گرفته تا خلافکاران دولتی پای همه به داستانی باز می شود که در آن هیچ چیز آنطور که ابتدا به نظر می رسد نیست.

دنیایی که پینچون و اندرسون خلق کرده اند دنیایی سیال است که مدام تغییر می کند و شخصیت ها همانقدر که لباس عوض می کنند دچار تغییر شخصیت هم می شوند. چیز اسرار آمیزی به نام دندان طلایی در فیلم هست که معلوم نیست که آیا یک باند قاچاق مواد مخدر هندی چینی است یا نام قایق تفریحی یکی از هنرپیشه های بدنام، البته ممکن است سندیکای دندانپزشکان فراری از مالیات باشد که دکتر فیل گود (مارتین شورت) نماینده آنهاست. از سوی دیگر نوازنده ظاهرا مرده ساکسیفون، کوی هارلینگن (اوئن ویلسون) هم زنده است و حالا نقش یک طراح اعتراضات دانشجویی به نام ریک و یا یک خبرچین پلیس به نام چاکی را دارد یا شاید هم هیچ یک از نقش های ذکر شده را نداشته باشد. زن های درمانده و زنهای قدرتمند در فیلم کم نیستند؛ یکی از آنها بازپرس قضایی، پنی (ریس ویدرسپون)، است که به نوعی دوست دختر داک هم به حساب می آید. مورد دیگر همسر کوی، هوپ (جنا ملون) است که زمانی معتاد بوده است و مورد آخر هم دختری بی ثبات و پولدار به نام جاپونیکا (ساشا پیِتِرس) است که داک در یکی دیگر از پرونده ها با او درگیر است.

هر چه داک بیشتر در حل پرونده ها فرو می رود داستان فیلم هم بیش از آنکه عمق پیدا کند دچار گستردگی سطحی می شود. داک در یکی از بررسی هایش بیهوش می شود و زمانی که به هوش می آید خود را در کنار یک جسد می یابد و همزمان پلیس هم بالای سر او حاضر می شود، این موضوع باعث می شود خود او هم در صف مظنونین قرار بگیرد، البته مشخصا کارآگاه پلیس محلی کریستین بیگ فوت بیورسن (جاش برولین) نقشه دیگری برای او دارد. بیورسن با آن موهای مکعبی خود در ابتدا به نظر آدم سفت و سختی می آید اما بعدتر مشخص می شود که او هم غصه ها و درگیری های خاص خود را دارد. برولین هم تمام این تضادهای شخصیتی را با ظرافت و چاشنی کمدی تمام عیاری بروز می دهد.

پینچون یکی از بزرگترین نویسندگان موج پست مدرن آمریکایی است که در داستان های خود از عناصر فرا داستانی و ارجاعات سینمایی زیاد استفاده می کند اما با وجود این عناصر، اقتباس سینمایی از آثار او کاری دشوار و پیچیده است (البته اکسِل راس پِری در فیلم کم خرج سال 2009 خود، “ایمپلکس” توانست الهامی قابل قبول از “رنگین کمان گرانش” پینچون داشته باشد.) فساد ذاتی نسبت به سایر آثار پینچون کمی کوتاه تر است و بیشتر به دیالوگ وابسته است بنابراین انتخاب بهتری برای اقتباس سینمایی به نظر می رسد و از سوی دیگر به دلیل داشتن شخصیت های زیاد که مدام در هم می لولند هم باب میل اندرسون است.

با تمام این اوصاف اندرسون مجبور بوده از خیر بخش هایی از کتاب بگذرد (به خصوص میان پرده سفر به لاس وگاس). اما او توانسته اقتباسی وفادارانه از کتاب داشته باشد و روح کتاب را در فیلم حفظ کند. به این منظور او یکی از دوستان سابق داک یعنی سورتیلج (جوآنا نیوسام در اولین تجربه سینمایی اش) را تبدیل به راوی داستان کرده است و او دایما در بخش های مختلف فیلم ظاهر می شود و بخش هایی از کتاب را برای بیننده نقل می کند.اندرسون توانسته به خوبی لحن سوررئال و موجز پینچون را در فیلم بگنجاند و یکی از عناصری که به این موضوع کمک کرده است فیلم برداری رابرت الزویت با دوربین 35 میلی متری است (در حالی که خراش های روی تصویر هم حذف نشده اند تا حس و حالی واقعی تر به زمان رویداد فیلم دهند.) سبک و سیاق نماهای فیلم با ماده مخدری که داک مصرف می کند همخوانی دارد و عمدتا از برداشت های آرام و ریلکس و زوم هایی که به کندی پیش می روند استفاده شده است. این برداشت ها بیشتر به فیلم “استاد” اندرسون نزدیک هستند تا فیلم های قدیمی تر او همانند “شب های بوگی” و “مگنولیا” که به سبک آثار اسکورسیزی فیلم برداری شده بودند. اندرسون سعی کرده تا حد ممکن از بخش های توهم آلوده کتاب، در فیلم دوری کند. بازتاب تمام این خصوصیات را می توان در بازی فروتنانه فینکس دید. او با آن نگاه خیره خود دنبال چیزی فراتر از مسایل روزمره است و سعی دارد حقایق وجودی پیچیده ای را دریابد.

اندرسون و پینچون اصراری نداشته اند که از هیپی ها افسانه بسازند و نشان دهند که آنها تمام بحران های وجودی خود را حل کرده اند و یا اینکه استفاده از مواد مخدر انسان را به ابعاد وجودی بالاتر می برد. در آخر کار هم تمام شخصیت ها به یک میزان با شرافت و بی منطق به نظر می رسند و زمین زیر پای تمامی آنها به یک میزان در حال تغییر است. اما بر خلاف پایان بسیاری دیگر از آثار اندرسون که نمودی آخرالزمانی دارند، فساد در انتهای خود تنها به نمایش پایان یک عصر و دوره در تاریخ آمریکا اشاره دارد. دقیقا همینجاست که نظریات اندرسون و پینچون با هم در یک راستا قرار می گیرند و هر دو به این نتیجه اشاره دارند که ما انسان ها تنها امید آینده خود هستیم.

طراح تولید دیوید کرنک و طراح لباس مارک بریجز (که هر دو از همکاران دایمی اندرسون هستند) علیرغم داشتن بودجه ای متوسط در کار خود موفق بوده اند و توانسته اند شکوه خاص آن دوران را تمام و کمال عرضه کنند. جانی گرینوود هم موسیقی اصیل زیبایی برای فیلم فراهم کرده است که گاهی از ویلن غمگین در آن استفاده شده است و در میان این موسیقی متن گهگاهی ترانه های معروف پاپ، راک و سول مربوط به آن دوران هم شنیده می شود.

اختصاصی نقد فارسی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

نقد و بررسی فیلم به قلم Robbie Colin (رابی کولین)

نمره 10 از 10

“فساد ذاتی” حتی در حین تماشا هم حس یک رویای نصفه و نیمه به یاد مانده را دارد. این فیلم مبهوت کننده پال تامس اندرسون که اقتباسی وفادارانه از رمان آخر تامس پینچون است، در روزهای پایانی دوره آزادی عشق اتفاق می افتد، همان زمانی که ذهنیت محدود دوره نیکسون داشت ریشه می دواند. هفتمین فیلم بلند اندرسون، کمدی تریلری است که به فیلم های کلاسیک دهه هفتادی این سبک ادای احترام می کند: “محله چینی ها” از رومن پولانسکی، “جنب و جوش شبانه” از آرتور پن و بیش از همه “وداع طولانی” رابرت آلتمن. این فیلم های قوی زمانی ساخته شدند که دوره فیلم های نوآر در هالیوود در حال پایان یافتن بود و بدون شک قهرمانان این فیلم ها در حافظه تاریخی سینما باقی خواهند ماند.

شخصیت اصلی فیلم اندرسون، لری “داک” اسپورتلو (هواکین فینکس) است. او با خط ریش های پر پشت و کلاه حصیری خود به مترسکی جان یافته شبیه شده است اما اگر وداع طولانی را دیده باشید فورا شباهت او به فیلیپ مارلو، ماندگارترین قهرمان فیلم نوآر توجهتان را جلب خواهد کرد. همانند مارلو – و البته هری موزبی (جین هکمن) در جنب و جوش شبانه – شخصیت داک هم کارآگاهی خصوصی است که توان درک موقعیتی که در آن قرار گرفته را ندارد چه برسد که بخواهد آن را حل و فصل کند. دوست دختر قدیمی اوَ، شاستا (کاترین واترسون)، به خانه او در ساحل گوردیتا می آید: او معتقد است همسر دوست پسر او، میکی، قصد دارد میکی را روانه بیمارستان روانی کند تا بتواند ثروت او را با خیال راحت بالا بکشد. او از داک می خواهد تا نقشه او را هر طور شده نقش بر آب کند. اما بعد شاستا و میکی هر دو ناپدید می شوند و سر نخ ها داک را به “دندان طلایی”، کشتی ای که از کارائیب به بندر سن پدرو قاچاق می کند، می رساند.

اما صبر کنید ببینم: آیا دندان طلایی می تواند نام یک باند بین المللی قاچاق مواد مخدر باشد؟ یا بخشی از نقشه های ملاکان و دندان پزشکان؟ یا هر چهار مورد و حتی چیزی بیش از این؟ علت کنجکاوی های پلیس گردن کلفت لس آنجلسی، بیگ فوت بیورسن (جاش برولین) چیست؟ همزمان با پیشرفت تحقیقات، داک در غباری از توهم فرو می رود که تشخیص واقعیت و خیال در آن دشوار است. نتیجه این کار داستانی در هم و بر هم است که به سختی می توانید بفهمید چه چیز را باور کنید و چه چیز را نکنید. اندرسون بر خلاف فیلم های “خون به پا خواهد شد” و “استاد” اینجا بیشتر از نماهای بسته با بافت دانه ای و رنگ های تند استفاده کرده است که حس نشئگی داک را به مخاطب انتقال می دهد.

داک در همان اوایل فیلم طی بازدید عجیبی که از یک سالن ماساژ دارد با ضربه ای بیهوش می شود و همزمان با به هوش آمدن او فیلم از پرده ی دانه ای که دانه های آن به هم می خورند و صدای ظریفی تولید می کنند ناگهان به آسمان آبی تغییر وضعیت می دهد و با اینکار عملا ما را در سر داک قرار می دهد و ما را همانند او شوکه می کند. اندرسون از فیلم های زوکر آبراهام و زوکر (گروهی سه نفره که فیلم های کمدی می ساختند) همانند “هواپیما” و “تفنگ برهنه” به عنوان الگوی فیلم “فساد ذاتی” در زمینه کمدی یاد کرده است. اما با اینکه این فیلم همانند فیلم های نام برده پر از شوخی و جوک است – یکی از بهترین صحنه های خنده دار فیلم صحنه ی تعقیب و گریز با ماشین است که جناب دندانپزشک با بازی مارتین شورت در آن حضور دارد – اما جوک های این فیلم نتیجه ی متفاوتی با آن فیلم ها دارد و حاصل آنها ریشخندهای سطحی نیست.

کمدی فیلم البته زیاد بر روی خود تاکید ندارد و عقب می نشیند تا سایر جنبه های فیلم خود را نشان دهند. از صحنه های جالب دیگر فیلم، موز خوردن شخصیت برولین است که می توان نحوه موز خوردن او را مهربانانه توصیف کرد. فینکس هم با دیدن این صحنه گردن خود را با تعجب عقب می برد و این جزییات انسانی است که این لحظه را خنده دار می کند و نه صرفا اشاره شباهت موز به آلت مردانه. برخی بازیگران معروف تر فیلم همچون ریس ویدرسپون، اوئن ویلسون و بنیکیو دل تورو دایما سر و کله شان در نقاط مختلف فیلم پیدا می شود و بعد هم غیبشان می زند. در همین اثنا هم بخش های زیادی از موضوع فیلم توسط سورتیلج (جوآنا نیوسام) به عنوان راوی، روایت می شود و ابهام موجود در فیلم را بیش از پیش افزایش می دهد.

سورتیلج در صحنه اول که شاستا به دیدن داک می آید در مورد او توضیحاتی می دهد:”او عادت داشت هفته ها لب و لوچه خود را در یک حالت نگه دارد اما حالا داشت ادا اطوارهایی در می آورد که داک اصلا نمی توانست معنی آنها را بفهمد.” و این یعنی تجربه تماشای فساد ذاتی یا لااقل تجربه تماشای فساد ذاتی برای بار اول. زیر این لایه کمدی فیلم چیزهای دیگری هم وجود دارد؛ یک حس نوستالژی و دل تنگی برای زمانی که فیلم ها می توانستند چنین ظاهر، صدا و مضمونی داشته باشند. این مساله مسلما در تماشای مجدد فیلم خود را نشان می دهد زیرا شما دیگر درگیر باز کردن کلاف سر درگم داستان فیلم نیستید.

چیزی که از همان تماشای اول می توان متوجه شد شگفت انگیز بودن فیلم است: غریب و مضحک همانند “شب های بوگی” و “عشق مست کننده” اما با دیدگاه تاریخی “استاد” و “خون به پا خواهد شد”. دل تورو در نقطه ای از فیلم سعی در توضیح دادن اصطلاحی دارد که فیلم نام خود را از آن می گیرد:”تخم مرغ می شکند، شکلات آب می شود و شیشه ترک می خورد.” به عبارت دیگر: همه چیز حتی زمانه ای که ما در آن زندگی می کنیم فرو می پاشد و پایان می یابد و این به دلیل ماده سازنده آن است. البته فیلم های اندرسون شاید از این قاعده مستثنی باشند.

اختصاصی نقد فارسی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

12
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
12 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
12 Comment authors
taghitaghiآرمین سهرابیAdelsnTWO SOULS Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
taghitaghi
Guest
Member
taghitaghi

کارتون عالیه..

"آنقدر شخصیت های عجیب و لحظات متفاوت در فیلم هست که گروه کمدی مانتی پایتون را هم به لبخند وا دارد"
عجب اغراقی کرده این برادینلی کلی خندیدم. 😀 😆

آرمین سهرابی
Member
Member
آرمین سهرابی

مرسی از مترجم های عزیز نقد فارسی ، دستتون درد نکنه

Adel
Member
Member
Adel

آقا دست مریزاد
۱۰ تا نقد مختلف
فوق العاده این…!!!

sohrab n
Member
Member
sohrab n

سلام.با تشکر از سایت خوبتون لطفا نقد فیلم redirected (با بازی وینی جونز) رو در سایت قرار بدبد.ممنون.

TWO SOULS
Guest
Member
TWO SOULS

hamid pacino:هر چه از پاول توماس اندرسون رسد نیکو که چه عرض کنم معرکست 🙄
دم مترجمای عزیز هم گرم ۸)

حرف دلو زدی …واقعا کارگردان خفنی هست مخصوصا اثر مرشد

sepanta arya
Member
Member
sepanta arya

جیمز فرانکو بازی می کنه ؟؟
عکس جیمز فرانکو رو زدید!!
عکس اشتباهی زیدد یه نقد به آخری عکس اولی عکس جیمزه

hero champion
Member
Member
hero champion

نقد ها عالی دست مترجم درد نکنه ولی یک نکته اون عکس اوی تو نقد پیتر تاورس از جیمز فرانکو توی فیلمSpring.Breakersهست نه این فیلم فکر می کنم اشتباه گذاشتین لطفا درستش کنید .

shangol
Guest
Member
shangol

مزخرفه پل توماس اندرسون 😡

a.sadeghi
Member
Member
a.sadeghi

این همه نقد!!! عالیه ولی من نقدارو نخوندم چون هنوز فیلمو ندیدم باید عالی باشه به خصوص خواکین فونیکس هر وقت میبینمش یاد گلادیاتور میوفتم 😆

صادق پارسانیک
Member
Member
صادق پارسانیک

دوستان سعی کنید اسکار و جوایز مسخره از این قبیل براتون مهم نباشه…. چون اگه ارزش داشت انقدر پس فطرت نبودن که از هنر کارگردانانی مثل نولان و اندرسون و بازی بازیگران سطح اولی چون فونیکس و دیکاپریو بگذرن ….فیلمشو ببینین این فونیکس محشره واقعا محشر….

hamid alizadeh
Member
Member
hamid alizadeh

هر چه از پاول توماس اندرسون رسد نیکو که چه عرض کنم معرکست 🙄
دم مترجمای عزیز هم گرم ۸)

Francis Underwood
Member
Member
Francis Underwood

با تشکر فراوان.واقعا کارتون هیچ نمونه ای نداره.ترجمه این همه نقد با این کیفیت حداقل یه اسکارو باید بهتون بدن.