نقد و بررسی فیلم In The Mood For Love (در حال و هوای عشق)


خلاصه داستان:

هنگ کنک سال های ۱۹۶۰. اقای چو (تونی لونگ) و خانم چان (مگی چنگ) به تازگی به همسایگی هم در امده اند. همسران انها به دلیل شرایط کاری همیشه در سفر هستند. اقای چو یک روز خانم چان را به نوشیدنی دعوت می کند، انها از همسرانشان و سفرهایشان صحبت می کنند. هر دوی انه


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد فیلم در حال و هوای عشق

در حال و هوای عشق

 

مدفون کردن چیزهایی در پس خاطره. چیزهایی که نمیدانیم یک نیاز بود یا یک هوس. شب – خارجی – موقعیت بارانی- قدم زدن و گریه کردن در کنار دیوارهای نم کشیده. تصاویر چشم نواز ، موسیقی سحر انگیز ، اسلوموشن های بی نظیر. نوستالژی باهم بودن. ارتباطی که قبل از آغاز به پایان رسیده بود.

 

خلاصه فیلم

 

دهه 1960 – هنگ کنگ. زن و مرد متاهلی در یک پانسیون کوچک و تروتمیز در کنار هم بطور اتفاقی اطاق می گیرند. مرد در یک روزنامه کار می کند و زن هم در یک شرکت منشی است. هم مرد و هم زن متاهل هستند. همسر مرد بخاطر مشغله کاری که دارد کمتر میتواند شوهر خود را ببیند. مرد نیز شاغل است ولی بعد از ساعات کارروزنامه در خانه تنها می ماند. و اما زن اطاق بغلی، او نیز شاغل است ولی شوهری دارد که بخاطر دغدغه کاری اکثرا در مسافرت است و گاه گاهی به دیدار همسر خود می آید. به این ترتیب زن و مرد همسایه هردو از نظر عاطفی دچار یک خلا بزرگ هستند.

 

زن و مرد هر روز از کنار هم رد می شوند و همدیگر را دوست می دارند ولی نمی توانند این دوست داشتن را به همدیگر ابراز کنند. زن و مرد کم کم به هم نزدیک تر می شوند و یک شب بلاخره دل به دریا می زنند و در رستورانی با همدیگر قرار شام می گذارند. زن و مرد در میان صحبت های شان متوجه می شوند که همسرانشان با همدیگر به طور مخفیانه ارتباط دارند و به آنها خیانت کرده اند. زن و مرد ازین پس بخود اجازه می دهند که با یکدیگر ملاقات کنند ولی به عنوان دو دوست صمیمی که درد و دل همدیگر را می شنوند و بعضی مواقع برای هم گریه می کنند. زن و مرد ، عاشق یکدیگر هستند ولی به این مطلب خوب واقف هستند که بعلت وجود خانواده هیچگاه نمی توانند یه‌همدیگر برسند برای همین در عین عاشق بودن رابطه خود را مانند دو دوست حفظ می کنند. زن و مرد به همدیگر تاکید می کنند که نباید ارتباط شان مثل ارتباط همسران خیانتکارشان باشد و نباید آنها هم مثل همسرانشان بشوند. برای همین سعی می کنند کمترین ارتباط جسمی را باهم دیگر داشته باشند. به روایت دیگر زن و مرد با حذف کردن رابطه جنسی میان خود سعی می کنند که شبیه همسران خیانتکارشان نباشند.

 

آنها ساعت های زیادی را در یک اطاق با هم می گذرانند و ظاهران روزهای زیادی بر روی فیلمنامه ای که مرد در صدد تهیه آن است با هم همکاری می کنند بدون کوچکتری ارتباط جنسی و جسمی(بقول شخصی: امیدوارم از من نپرسید که آن بوسه ها و بغل کردن ها و گریه ها چه بودند). مرد به شهری دیگر منتقل می شود و مجبور می شود آن شهر را ترک کند. در نهایت این ارتباط به پایان می رسد ولی در دل هردو طوفانی بپاست. طوفانی که تا پایان عمر نمی توانند به کسی بازگو کنند حتی خودشان. بعد از چند سال زن و مرد به همان مسافر خانه می آیند و در میان انبوه اثاثیه ساکت به در و دیور خیره می شوند. آنها می دانند که در کنار همدیگر هستند ولی به هیچ عنوان خود را به همدیگر نشان نمی دهند و بدون آنکه همدیگر را ببینند با بغض بسار مکان را ترک می کنند.

 

مرد به معبد سنگی بزرگی می رود و در آنجا به راز و نیاز می پردازد. مرد در معبد سوراخی را در دل دیوار سنگی لمس می کند. پس از رفتن مرد از معبد می بینیم که درون سوراخ سنگی خزه های سبز رنگی روییده است.

 

شرح سکانس

 

سکانس پایانی فیلم. آنجایی که ارتباط زن و مرد بپایان رسیده و مرد به معبدی برای دعا و نیایش می رود.

 

در نمایی آورشولدر(نمای پشت سر) یک راهب بودایی را می بینیم که دارد به مرد نگاه می کند. در لحظه اول این احساس به ما دست میدهد که مرد روبروی دیوار ایستاده و دارد دعا می خواند. مرد بودایی هم همین فکر را می کند. نما ها به مرد نزدیک تر می شود و می بینیم که او در مقابل دیوار سنگی بزرگی ایستاده و دعا می خواند. سوراخی درون دیوار سنگی است. مرد با آن سوراخ حرف می زند و با انگشت آن را لمس می کند. مرد از معبد خارج می شود و بدنبال آینده خود می شتابد. در پلان بعدی همان دیوارسنگی و همان سوراخ را می بینیم با این تفاوت که درون سوراخ اکنون خزه های سبز رنگی روییده اند. والس زیبایی به گوش می رسد. تیتراژ پایانی ظاهر میشود. نوشته های سفید بر روی صفحه قرمز. و حصرتی عجیب و غریب که حتی ماه ها بر تماشاگر تاثیر می گذارد.

 

تحلیل سکانس

 

فیلمی در حال و هوای گذشته تماشاگر هایش. همه ما در زندگی شخصی مان دارای لحظه ها و گذشته هایی هستیم که خاطراتش فقط و فقط برای خودمان قابل درک است(بصورت خوش بینانه تر میتوان گفت: لحظاتی که فقط برای خود و طرف مقابل مان قابل درک بوده). گذشته ای که در دل زمان مدفون کرده ایم. گذشته ای که وقتی فقط اولش را بیاد بیاوریم ، سعی می کنیم به هر طریقی که شده حواس خودمان را به جایی دیگر پرت کنیم.

 

مرد در مقابل دیوار سنگی معبد ایستاده و ظاهرا دعا می کند. البته اینطور بنظر می رسد. حتی مرد بودایی هم بنظر می رسد که اینگونه فکر می کند. اما مرد دارد با مرور خاطراتش و لمس کردن سوراخ داخل دیوار احساسات و خاطراتش را برای همیشه در دل یک تخته سنگ سرد حبس می کند. این حرکت مرد به سبک مردان قدیم است که باسوراخ دیوار ها یا جاهایی شبیه به این مورد سخن می گفتند ولب به افشای راز های خودباز می کردند و پس از برملا کردن آن راز برای سوراخ دهنه سوراخ را با گل مسدود می کردند. مرد مثل شعبده باز ها که دستمالی را به زور در مشت خود جا می دهند انگار مرد نیز با مرور خاطرات و لمس کردن سوراخ دیوار دارد خاطراتش را در دل سوراخ یک تخته سنگ به زور می چپاند. البته او با آرامش خاصی این کار را می کند. او لب های خود را به سوراخ نزدیک کرده و حرف می زند و بعد به آرامی با انگشت خود سوراخ را لمس می کند ولی تماشاگری که از اول فیلم همراه او بوده میداند که در دل این سکوت حاکم بر صحنه چه طوفان عظیمی در حرکت است. مرد معبد را ترک می کند ولی بعد از دور شدن مرد می بینیم که در درون آن سوراخ خزه های سبز رنگی روییده است. همه جا ساکت ساکت است و سرد ، ولی فریادی بی صدا بگوش می رسد که می فهمیم سنگ نیز از برکت وجود این خاطرات تحریک شده. تازه می فهمیم که سنگ ها هم مثل ما آدم ها زنده اند و با احساس. فقط کمی خیلی ساکت اند. سنگ نیز طاقت دفن کردن این خاطرات را در دل خود ندارد. خاطرات نیز در د سنگ به جوانه نشسته اند. سنگ هم طاقت رازداری و تحمل این خاطرات را نداشت. پس وای بر دل شیدای این مرد و زن که چه می کشند. سنگ نیز این خاطرات را از خود پس زد چون طاقت شنیدنش را نداشت.

 

وقتی سنگ معبدی چند هزار ساله که ساعت های بی شماری دعاها و رازها و نیازها و اسرارهای بی شمار عابدین را در پس این سالها در دل خود نگه داشته بود ، اکنون طاقت شنیدن نوستالژی این مرد را ندارد ، به این نکته پی می بریم که مطمئن ترین جا و امن ترین جا برای دفن خاطرات گذشته مان همین دل صاحب مرده خودمان است.

 

دل نوشت

 

نمی دانم چه بگویم. از آن دست فیلم هاییست که باید دید و با تمام وجود لمس کرد تا احساسش در قلب آدم جا بیوفتد. این فیلم آنقدر حساس و نازک است و دلربا و خوش زبان که حتی با زبان اصلی(که انگلیسی هم نیست) میتوان چیزهای زیادی از فیلم فهمید. یک فیلم آسیایی محض. بخاطر همین میتواند با مخاطب ایرانی بخوبی ارتبات برقرار کند. ایرانی ها که سرشان درد می کند برای عاشق شدن و گریه کردن. این فیلم مخصوص سنین سی تا چهل سال است خصوصا اگر تجربه عشقی نافرجام هم در ذهنمان داشته باشیم که دیگر همه چیز برای نشئه شدن فراهم است. بی هیچ ماده ای مست می شویم حتی احتیاجی به کالباس خشک صورتی شل هم نیست. نه خیار شوری نه مخلفاتی ، این فیلم فقط یک دل رنجور میخواهد تا با دیدن لب های باز و بسته شده بازیگر ها به عمق وجود آنها پی ببرد و در ذهن ناخودآگاهش یک فیلم هنگ کنگی را به زبان دل خویش ترجمه کند.

 

سبک نوشت

 

کار وای وانگ شخصیتی بزرگ در سینمای جهان است. او و کیارستمی به حق آبروی سینمای آسیا هستند. او استاد حاکم کردن جو و اتمسفر خاصی بر فیلم هایش است که دیگران حتی نمیتوانند آن را تقلید کنند. بقول امیر قادری(منتقد خوب کشورمان):‌دنیایی که کار وای در جلوی لنز دوربین می سازد دنیایی است که یک سانت اینطرف و آنطرف ترش وجود ندارد. واقعا چه تعبیر زیبایی کرده. فیلم های کار وای را فقط باید دید و در احساس تراوش شده ذهن کار وای غرق شد.

 

سبک نوشت 2

 

فیلم های کار وای را می توان گفت فیلم اشیا است تا فیلم بازیگران. در فیلم های کار وای اشیا نقش بسیار مهمی در القا احساسات دارند. لباسهای بازیگران آنقدر خوب انتخاب می شوند که حد ندارد. کت و شلوار تیره مرد و پیراهن روشنی که آستین هایش از زیر آن بیرون زده نشانگر احساسات محبوس شده مرد است و لباس هی شاد و پر رنگ رن نشان گر احساسات و جنب و جوش عاشقانه زن است که وقتی به چهره خنثی زن نگاه می کنیم همه آن شور و نشاط انگار از بین رفته اند. رنگ های استفاده شده در فیلم وا قعا بجا هستند. طرح خزانی که روی آباژور اطاق زن مشاهده می کنیم بی سبب با احساسات غمگین او ندارد. راه رو های تنگ و باریک را آنچنان زیبا و جاندار به ما نشان می دهد که انگار حیاط و زندگی در دل تک تک آجر های آن جریان دارد. البته به کار بی نظیر فیلمبردار فیلم که احل استرالیاست نیز می بایست احترام گذاشت. کریسدفیل نوبیل واقعا یک استاد است.

 

سبک نوشت 3

 

موسیقی فیلم واقعا سحر انگیز است و واقعا این فیلم را نمی توان بدون موسیقی اش تصور کرد. این موسیقی در کنار تصاویر اسلوموشن بسیار زیبای فیلم واقعا لذت بی نهایت بار دیدن را همیشه دارد.

 

دل نوشت 2

 

شخصی می گفت: “عقلم می گوید که آن صحنه های حرکت آهسته که با آن موسیقی دلپذیر سازهای زهی همراه می شوند کمی با سبک کلی فیلم که بر ایجاز بنا شده ناهمگون است. ولی دلم می گوید لعنت بر هرکه بخواهد روزی آن ها را از فیلم در آورد!”.

 

 

منبع:وب نوشته های احسان تحویلیان

نقد و بررسی فیلم به قلم

نگاهی به فیلم «در حال و هوای عاشقی»

آغاز

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/13-In-the-Mood-for-Love.jpgسال ها پیش ، روزی، شاگردی که شب پیشش کازابلانکای مایکل کرتیز را دیده بود ازم پرسید که: “کازابلانکا رو دیدی؟” گفتم:”هشت نه بار.” گفت:”هشت نه بار! آخه چی بود این؟ از ده تا فیلم هندی بدتر!”

 

نگاهش کردم و پرسیدم:”تا حالا عاشق شدی؟” من منی کرد و گفت:”یه بار…” سر تکان دادم که:”نه!نشدی.”

 

جاخورد. “خودم می گم شدم، شما می گین نه!؟” خندیدم و با لحن حکیمانه یی که حالا خودم هم تحملش را ندارم، گفتم:”بگذریم…نشدی!” و دیکتاتورمابانه در بحث را تخته کردم.

 

کارگردان

فیلم”در حال و هوای عاشقی” هفتمین ساخته ی بلند کارگردان هنگ کنگی الاصل”وونگ کار-وای ” است. کارگردانی که حالا چهل و هفت ساله است و سال ها تهیه کنندگی و فیلمنامه نویسی را پشت سر دارد و تصویرهای فیلم به خوبی خبر می دهند که گرافیک خوانده و روزگاری شیفته ی عکس های هانری کارتیه برسون، رابرت وانگ و ریچارد آودون بوده است.

 

داستان

هنگ کنگ، سال ١٩٦٢.زنی جوان، منشی شرکتی تجاری، اتاقی را در خانه یی اجاره می کند برای خودش و شوهرش که گویا بیشتر مواقع در سفر کاری است. همزمان مردی روزنامه نگار اتاقی را اجاره می کند در خانه ی همسایه برای خودش و همسرش، که گویا کارمند هتلی(؟) است ، و بیشتر مواقع در خانه نیست.

 

آن ها در یک روز اسباب کشی می کنند و گه گاه به هم بر می خورند. تنهایی هایشان کم کم آن ها را به هم نزدیک می کند تا سرانجام شبی دل به دریا می زنند و با هم به یک غذا خوری می روند. همان شب است که در می یابند که همسرانشان با هم سر و سری دارند و به آن دو خیانت می کنند.

 

از آن پس آن ها نیز به خود اجازه می دهند که اوقاتی را با هم بگذرانند اما تنها در آن حد که جای خالی همسرانشان را برای هم پر کنند؛ زن حتی اجازه نمی دهد که مرد دستش را بگیرد. مرد می خواهد روی فیلمنامه یی کار کند و از زن می خواهد که کمکش کند، زن دو دل میان ادامه یا قطع ارتباط عاقبت به او می پیوندد به این امید که ” ما مثل آن ها نمی شویم”.

 

آن ها، بی هیچ تماس جسمی ، روزها و شب ها بر روی فیلمنامه کار می کنند و ساعاتی خوش را می گذرانند ولی نگاه های مزاحم و دخالت و حرف مردم باز باعث می شود که زن از مرد دوری گزیند و چندی میانشان فاصله بیفتد.

 

شبی، زیر باران در گوشه ی خلوت یک کوچه، مرد به زن می گوید:” فکر می کردم ما مثل آن ها نمی شویم، ولی اشتباه می کردم.”می گوید که می داند زن هرگز همسرش را به خاطر او رها نخواهد کرد و می گوید که به همین خاطر و “چون از حرف مردم خسته است”، برای کار در روزنامه یی به سنگاپور می رود. و زن می ماند با اتاق ها، اشیاء و خاطره ها.

 

سال ها بعد، هر دو به امیدی نازک به آن اتاق ها باز می گردند. اشک در چشمانشان حلقه می زند و بغض گلویشان را می گیرد اما با آن که تنها دری میانشان فاصله می اندازد، می گذرند و همدیگر را نمی یابند. مرد حالا رازی دارد که آن را تنها در حفره یی در دل یک دیوار باستانی نجوا می کند.

 

روایت

نویسنده ی فیلمنامه ، خود “وونگ کار-وای”، ظرافت های روایتگری را خوش می شناسد:

 

روایتش سرراست و به ترتیب سیر وقایع است اما به شدت بریده بریده؛ یعنی بخش های میانی نامربوط به ماجرای اصلی به گشاده دستی حذف شده اند و گفت و گو ها چنان نوشته شده اند که سرنخ هایی روشنگربرای کشف تسلسل حوادث به بیننده بدهند و چه خوب، که شیرینی این کشف ها به دهان بیننده مزه می کند(و چه باک اگر گاهی هم در کشف ها جا بماند یا نشانه های بعضی صحنه ها را در نیابد.).

 

شخصیت ملایم و اخلاقی مرد را به خوبی در تقابلش با شخصیت رفیق عامی و عیاش و زن باره اش به ما می شناساند و شخصیت گوشه نشین و تنهایی گزین زن را در تضادش با خانواده ی شب نشین و وقتگذران صاحبخانه ، که جز بازی های بیهوده ی جمعی معنایی در زندگی نمی شناسند.

 

به زیبایی سر نخ کشف رابطه ی خیانتبار همسران را در ابتدای فیلم به ما می دهد، آن جا که زن از شوهرش می خواهد که دو کیف همانند برای رئیسش بیاورد، رئیسی که بعدتر می فهمیم خود مشغول خیانت به همسر است.

 

به مهارت، چهره ی همسران را هرگز نشانمان نمی دهد. از یکی تنها صدایی می شنویم و آن یکی را غالبا در پنجره/ آینه؟ یی بیضی شکل و پنهان در پشت موهایی صاف و کوتاه می بینیم.

 

آن داستان را که ” مردمان روزگار قدیم رازهایشان را در حفره ی تنه ی درختان نجوا می کرده اند و بعد حفره ها را با گل می بسته اند” در نیمه ی فیلم از زبان مرد- که به تاکید اصرار می کند رازی ندارد- بازگو می کند تا تصویر آن حفره ی کوچک در دیواره ی کهن آن معبد بودایی در انتهای فیلم، نفسمان را بند آورد و قلبمان را تنگ بفشارد.

 

“وونگ کار-وای” آداب روایتگری را خوب می شناسد.

 

تصویر

کریس دویل، مدیر فیلمبرداری “در حال و هوای عاشقی”، یک استرالیایی آشفته حال سرگردان در شرق آسیاست ولی جست و جو هایش نتیجه یی درخشان به بار آورده : نور پردازی لکه یی صحنه های فیلم و قاب های بسته با قاب بندی های محکم اش نفس گیر و درخشان اند. کادرهایش را به عمد چنان تنگ نگه داشته- یا با پر کردن پیش زمینه و و ورود اشیایی از چپ و راست قاب، یا حتی با نماهای بسته از روی شانه ی شخصیت ها- که گویی دوربینش همیشه دارد پنهانی و از پشت چیزهایی به شخصیتها می نگرد؛ شاید به نشانه ی رابطه ی ممنوعی که ما را اجازه ی حضور در خلوتش نیست، یا به نشانه ی محیطی که بر هر دوشان تنگی می کند ویا به نشان رابطه یی که از آن خلاصی ندارند.

 

رنگ غالب صحنه ها عموما زرد است، گاه در تقابل با قرمز آتشین لباس زن یا پرده های رقصان در باد آن هتل/ آسایشگاه؟ به نشانه ی عشقی هم آتشین و گرما بخش و هم آزارنده و هشدار دهنده. طراحی صحنه، بی هیچ خودنمایی، ستودنی است آن هم در فیلمی که این همه بر اشیاء تاکید دارد.

 

صدا

فیلم، تا آن جا که من در می یابم، تاکید زیبایی شناسانه ی ویژه یی بر صدا ندارد ولی استفاده اش از موسیقی بسیارتاثیرگزار است. چه آن جا که با ترکیب دو موتیف متفاوت از سازهای زهی از یک سو نگرانی و اضطراب و از سوی دیگر نرمی و لطافت این رابطه را به ما منتقل می کند و چه آن جا که با نوای محزون و عاشقانه ی خواننده، حزن و رنج بازمانده از رابطه را به ما می نمایاند.

 

بازی

بازیگر زن زیباست. می خرامد، در خود ، مضطرب و نگران. چنان که زنان در چنین لحظاتی هستند.

 

بازیگر مرد آسوده تر است و طبیعی تر و نه چندان مضطرب. چنان که مردان عموما در چنین شرایطی هستند .

 

دیگر بازیگران هم این قدر درست هستند که دریابیم دو عاشق ما گویی به این جهان تعلق ندارند و در میان این آدم های معمولی جایی نمی یابند و جهانی دیگر را ، ورای این جهان روزمرّگی ها و آداب دست و پا گیر، جست و جو می کنند.

 

نگاه

“در حال و هوای عاشقی” همان قدر که درباره ی عشق است، درباره ی اشیاء و جاها و چیزها است. اشیایی که با هم اشتباه گرفته می شوند، چیزهایی که بهانه ی ارتباط می شوند، کتاب هایی که قرض داده می شوند، غذا خوری هایی که نشانه ی تنهایی اند، باران هایی که بهانه ی حرف زدن می شوند، ساعتی که نشا نه ی شرکت تجارتی است، کیف ها و سنجاق کراوات هایی که نشانه ی خیانتند، خردلی که نشانه ی وفاداری است، دمپایی هایی که فراموش می شوند، آینه ی بیضی شکلی که نشانه ی محل کار همسر مرد است، پرده های قرمزی که نشانه ی وعده گاه اند، نوشته هایی که دست به دست می شوند، تلفن هایی که نشانه ی انتظارند، سیگاری که بوی معشوق را دارد،پنجره هایی که بغض به گلویمان می آورند، درهایی که به موقع گشوده نمی شوند و حفره هایی کوچک که رازهایی به بزرگی تاریخ را در خود پنهان می کنند.

 

“در حال و هوای عاشقی” درباره ی عشقی است که دنیای غربی شده ی معاصر بسیار کم باورش می کند و بسیار کمتر نشانش می دهد ولی آن گاه که می آید گزیری از پذیرشش ندارد. عشقی که وامدار هیچ تماس جنسی یی نیست. شگفت است که در بسیاری از نفس گیر ترین عاشقانه های تاریخ سینما نه خبری از تماس جنسی عاشقان است و نه اثری از صحنه های جنسی. همین طور سر دستی جاده و کازابلانکا و سرگیجه و پاریس تگزاس و زیر درختان زیتون و گمشده در ترجمه از خاطرم می گذرند.( امیدوارم نپرسید که : پس آن بوسه های طولانی چه هستند!)

 

عقلم می گوید که آن صحنه های حرکت آهسته که با آن موسیقی دلپذیر ساز های زهی همراه می شوند کمی با سبک کلی فیلم- که بر ایجاز بنا شده- ناهمگون است، ولی دلم می گوید لعنت بر هر که بخواهد روزی آن ها را از فیلم در آورد!

 

انجام

کم اند فیلم هایی که به ترازوی عشق بدل شده باشند. با “در حال و هوای عاشقی” می توانیم عاشق بودنمان را اندازه بگیریم.

 

 

منبع:گفتمان ایران

نقد و بررسی فیلم به قلم

در حال و هوای عشق

 

«در حال و هوای عشق» به عنوان ستايش‌شده‌ترين اثر وونگ کار وای، يکی از شاخص‌ترين و محبوب‌ترين فيلم های عاشقانه سال‌های اخير است که لحن و فضای شرقی و بومی آن از محبوبيت جهانی‌اش نکاسته است.

 

فيلم طرح داستانی پيچيده‌ای دارد، زن و مردی متاهل که هر دو درمی‌يابند همسران‌شان رابطه‌ای پنهان با همديگر دارند. آنها از يک سو دلباخته همديگرند و از سوی ديگر نمی‌خواهند پا در مسير همسران‌شان بگذارند. اين ديالکتيک درخشان ميل و سرکوب يعنی همان خصيصه تکراری عشق، مايه‌ای است که کل طرح داستانی فيلم پيرامون آن می‌چرخد. نه همچون سرسره در رمانس‌های متعارف هاليوودی جايی که ميل به قلمرو سکس می‌سرد و در قاموس عمل جنسی تحقق می‌يابد، بلکه همچون منطق رانه (Drive) فرويدی يعنی چرخيدن پيرامون ابژه عشق بی آنکه تحقق آن اهميتی داشته باشد، همان منطق عشق شهسوارانه (Courtly Love) در تروبادورهای قرون وسطی يا همان منطق عشق سودايی در سنت ادبيات شرقی.

 

در حال و هوای عشق مخرج مشترک اين سنت فرهنگی با رمانس مدرن است، رمانس مدرنی که بهترين نمونه‌هايش برخورد کوتاه ديويد لين و رمان پايان ماجرای عاشقانه گراهام گرين، به خاطر کنکاش در مفهوم عشق ممنوعه و ناممکنی آن در فرهنگ سنتی ويکتوريايی انگليس، در بسياری جهات يادآور جهان فيلم کاروای‌ هستند. البته کاروای وامدار ملودرام‌های هنگ‌کنگی دهه ۱۹۶۰ هم است، فيلم‌هايی که بازيگر خواننده هنگ‌کنگی ژو ژوان، بازيگر ثابت و نمونه‌ای آن است و عنوان فيلم در حال و هوای عشق، نام ترانه مشهوری است که او در دهه ۱۹۶۰ خوانده است و در جايی از فيلم هم آن را می‌شنويم. اما بی شک نمی‌توان نقطه عطف آن را ناديده گرفت. هيچکاک مايه‌ای را در رمانس جستجو می‌کند که بعدها مايه اصلی رمانس پسا هيچکاکی نام گرفت:تعليق.

 

گره اصلی، يعنی آن نيروی محرکه طرح داستانی فيلم در حال و هوای عشق، تعليق کشداری است که فيلم پيرامون اين ميل تحقق نيافته تماشاگر بنا می‌کند: آيا تونی ليونگ و مگی چونگ بالاخره با هم می‌خوابند يا نه؟ آيا آنها رابطه جنسی را به عنوان واپسين فاز يک رابطه عاشقانه انجام خواهند داد يا نه؟ اين تعليقی است که تا پايان فيلم دست از سر تماشاگر برنمی‌دارد. فرمول‌بندی منطق رمانس، طبق مفاهيم فرويدی، حرکت از رانه به ميل است. اين حرکت خود به خود واجد تعليقی است که هيچکاک کاشف آن بود و فيلم کاروای نيز طنينی از آن ها را در خود دارد.

 

طرح داستانی سرگيجه را مرور می‌کنيم: اسکاتی (جيمز استوارت) می‌خواهد جودی (کيم نواک) را به مادلن همسر مرده دوستش تبديل کند، غافل از اينکه جودی همان مادلن است. جودی نقش مادلن را می‌پذيرد و رابطه عاشقانه مادلن و اسکاتی در سطحی خيالی و نه واقعی شکل می گيرد. اما به محض اينکه رشحه‌ای از واقعيت در آن نفوذ می‌کند، همه چيز فرجامی تراژيک می يابد، همچون اين تزکار لاکانی که فانتزی زمانی که در واقعيت تحقق می‌يابد تبديل به کابوس می‌شود.

 

در حال و هوای عشق نيز داستان زن و مردی است که به خيانت همسران شان پی برده‌اند و حالا برخلاف ميل تماشاگر نمونه‌ای رمانس که از آنها می‌خواهند يک رابطه عاشقانه واقعی را آغاز کنند، مايلند يک رابطه عاشقانه خيالی را شروع کنند، يعنی هر کدام‌شان نقش همسر ديگری را در اين رابطه ايفا کند، نقش همسرانی خيانت‌کار در جهانی واقعی اما وفادار در جهان خيالی ساختگی. اگرچه هر رابطه عاشقانه‌ای مستلزم بازی کردن نقشی است که طرفين از يکديگر در اين رابطه انتظار دارند و البته قوام اين رابطه هم به توانايی و کارايی طرفين در ايفای اين نقش. اما طراوت براندازانه درحال و هوای عشق، از اين جا می‌آيد که طرفين از همديگر می‌خواهند نقش آدم‌های خيانتکار را ايفا کنند و اين لحظه‌ای است که منطق به ظاهر منسجم و سکرآور عشق، خصلتی ماليخوليايی می يابد. در چنين وضعيتی يگانه کنش واقعی عاشقانه، اتفاقا خيانت به اين منطق ساختگی عشق است، کنشی که مگی چونگ مرتکب می‌شود. او از طريق خيانت کردن به منطق درونی و دروغين عشق، عاشق می‌شود. از اين منظر در حال و هوای عشق، واسازی درخشانی از خود رمانس است، رمانسی که در منطق دروغين اما به هر حال ضروری هر رمانس خوش فرجامی کنکاش می‌کند.

 

منبع:رادیو سیتی

نقد و بررسی فیلم به قلم

نگاهی به موسيقی فيلم در حال و هوای عشق

 

در حال و هوای عشق(In the Mood for Love) ساخته درخشان وونگ کار وای فيلمساز هنگ کنگی، يکی از لطيف‌ترين، زيباترين و در عين حال تلخ‌ترين داستان‌های عاشقانه‌ای است که تا کنون در سينما روايت شده‌است. عشقی پاک، معصوم و رمانتيک که در دنيای خشن و بی‌عاطفه امروز غير واقعی و باورنکردنی به نظر می‌رسد. شايد به همين دليل وونگ کاروای هنگ کنگ دهه شصت را برای فضای فيلم خود انتخاب کرده و آن را در بانکوک اواخر دهه نود بازسازی کرده‌است.

 

فيلم بيش‌تر از آنکه طرح داستانی مهم و پيچيده‌ای داشته باشد، بر مبنای حس و حال کاراکترها و فضای پيرامون آنها ساخته شده‌است. شخصيت‌پردازی عالی فيلم باعث شده که تماشاگر با اين شخصيت‌ها هم‌ذات‌پنداری کرده و در شادی‌ها و غم‌هايشان شريک شود.

 

در حال و هوای عشق دومين قسمت از تريلوژی وونگ کاروای است. وی قسمت اول اين تريلوژی را در 1991 با عنوان روزهای وحشی بودن(Days of being wild) و قسمت آخر آن را در سال 2004 با عنوان 2046 ساخته‌است. فيلمی که نشانه‌هايی از دنيای سرد، اندوهناک و ملال آور فيلم‌های آنتونيونی را در خود دارد. يک سال قبل از آنکه وونگ کاروای اين فيلم را بسازد در يک نظرخواهی در باره بهترين فيلم‌های دوران زندگی اش از دو فيلم اسم می‌برد: جويندگان جان فورد و کسوف آنتونيونی. وی در باره کسوف می‌گويد: « در پايان فيلم نماهايی از لوکيشن‌های خالی فيلم را می‌بينيم و ناگهان درمی‌يابيم که اين فيلم در باره مونيکا ويتی و آلن دلون نبود بلکه در باره مکان‌هايی بود که آنها زندگی کردند».

 

در حال و هوای عشق نيز بيشتر فيلمی در باره هنگ کنگ دهه شصت است تا در باره آقای چائو و خانم چان. يعنی مکانی که اين دو در آن با هم آشنا شدند، عشق ورزيدند و به نحو دردناکی از هم جدا شدند.

 

خانم چان با بازی مگی چيونگ کارمند شرکت کشتيرانی است و آقای چائو با بازی تونی ليونگ روزنامه نگار است. آنها در يک روز به آپارتمان جديدی اسباب کشی می‌کنند و همسايه ديوار به ديوار هم می‌شوند. اين دو به زودی پی می‌برند که همسرانشان پنهانی با هم رابطه دارند. کشف اين خيانت موجب نزديکی آنها به هم می‌شود و به تدريج عشقی عميق بين آنها شکل می‌گيرد اما آنها نمی‌خواهند راه همسرانشان را دنبال کنند.

 

فضای فيلم بين خيانت و وفاداری حرکت می‌کند. زوج عاشق با اينکه ميل و کشش به هم دارند اما از سوی ديگر نمی‌خواهند به همسرانشان خيانت کنند. آنها از ابتدا می‌دانند عشق‌شان سرانجامی ندارد و اين خودآگاهی جنبه تراژيکی به وضعيت‌شان می‌بخشد. عشقی ممنوع و ناممکن که در نهايت به جدايی و دوری می‌انجامد.

 

موسيقی اين فيلم کار آهنگساز واحدی نيست و وونگ کاروای برای ساوند ترک آن از قطعات مختلف ساخته آهنگسازان ژاپنی و آمريکايی مثل شيگرو اومه باياشی و مايکل گالاسو(Michael Galasso) و آوازهای چينی و ترانه‌های نت کينگ کول(Nat King Cole) استفاده کرده است.

 

عنوان اصلی فيلم برگرفته از نام يکی از ترانه‌های مشهور نت کينگ کول خواننده بزرگ موسيقی جز است. ترانه‌ای با عنوان I am in the mood for love که در سال‌های دهه شصت خوانده است. تم اصلی فيلم بر دوش قطعه‌ای است از ساخته‌های شيگرو اومه باياشی، آهنگسازی که هفته گذشته در اين برنامه موسيقی فيلم خانه خنجرهای پرنده را از او شنيديم. اومه باياشی اين قطعه را که تم يومه جی(Yumeji) نام دارد در سال 1991 برای فيلمی به همين نام اثر سوزوکی سی جون فيلمساز ژاپنی ساخته است. والسی عاشقانه و زيبا که با سازهای زهی نواخته شده و بارها در فيلم شنيده می‌شود.

 

اصولا تکرار صحنه‌ها و يا توهم تکرار آنها يکی از تمهيدهای هنری و سبکی وونگ کاروای در اين فيلم است. مثل صحنه‌ای که خانم چان با سطل برنج از پله‌ها بالا می‌رود و سه بار در فيلم تکرار می‌شود.

 

در واقع وونگ کاروای با اين شگرد سينمايی بر يکنواختی زندگی کاراکترهای فيلم تاکيد دارد. وی برای انتقال اين حس يکنواختی و تکرار لحظه‌های کسالت‌بار، ملال آور و غم‌انگيز زندگی روزمره کاراکترهای فيلم از موتيف زهی عاشقانه اومه باياشی در فيلم مکررا استفاده می‌کند. تکرار اين قطعه در فيلم به نحو موثری پوچی زندگی و ماليخوليای درون کاراکترها را منتقل می‌کند. صدای ساز ويولا در اين قطعه، سحرانگيز است. قطعه‌ای که بسيار دقيق و هوشمندانه انتخاب شده و بيانگر لحظه‌های تنهايی و خلوت آدم‌های اصلی فيلم است. لحظه‌هايی که آنها را می‌بينيم که آرام و خاموش در خيابان‌ها و کوچه‌های خلوت و تاريک هنگ کنگ قدم می‌زنند و يا در کنج خلوت اتاق نشسته‌اند و سيگار می‌کشند.

 

حتی اگر فيلم را نديده باشيد، اين موسيقی می‌تواند اين حس و فضا را به شما منتقل کند.

 

با اين حال برخی از منتقدان به ساوند ترک فيلم در حال و هوای عشق ايراد گرفته‌اند و می‌گويند که ترک‌های آن از يک جنس نيستند و تنوع غريبی دارند، از آوازهای اپرايی يا عامه‌پسند چينی گرفته تا ترانه‌هايی به زبان اسپانيايی از نت کينگ کول خواننده آمريکايي. شايد ترکيب موسيقی‌های مختلف از ژانرهای مختلف در ساوند ترک يک فيلم کار غريبی به نظر برسد اما اين ترکيب و تنوع از نقاط قوت ساوند ترک اين فيلم است. در واقع وونگ کاروای سعی می‌کند ماهيت التقاطی مکانی را که کاراکترهايش در آن سکونت دارند يعنی هنگ کنگ دهه شصت را با استفاده از ترکيب ژانرهای مختلف موسيقی نشان دهد.

 

نت کينگ کول از خوانندگان بزرگ جز سياهان است و صدايش در سال‌های دهه شصت در هنگ کنگ، طرفداران زيادی داشت و مرتب از راديو پخش می‌شد. در اين فيلم سه ترانه اسپانيايی با صدای نت کينگ کول شنيده می‌شود از جمله ترانه‌ای با عنوان شايد، شايد، شايد(Quizas,Quizas,Quizas) که با تم اصلی فيلم که در آن همه چيز به آينده واگذار شده و در ‌هاله‌ای از ابهام به پايان می‌رسد ارتباط نزديکی دارد. شايد خانم چان و آقای چائو بار ديگر روزی همديگر را ببينند.

 

فيلم‌های وونگ کاروای کيفيت بصری درخشانی دارند و نشان دهنده شناخت درست او از تاثير قدرتمند رنگ و نور در سينما و زيبايی شناسی آن است. نورپردازی های کنتراست(Low Key) کريستوفر دويل و بينگ پينگ لی فيلمبرداران فيلم به سبک فيلم‌های نوآر و استفاده آنها از رنگ‌های تيره، تلخی و اندوهی را که بر فضای فيلم حاکم است، تشديد می‌کند. قطعاتی هم که مايکل گالاسو آهنگساز آمريکايی بر اساس تم يومه جی اومه باياشی برای اين فيلم ساخته، در ارتباطی تنگاتنگ با اين فضای بصری است.

 

با اينکه گذشته موضوع فيلم در حال و هوای عشق نيست اما خاطره مربوط به گذشته، حضور پررنگی در فيلم دارد. در پايان فيلم نوشته‌ای بر پرده ظاهر می‌شود که بر اين خصوصيت فيلم تاکيد دارد: «گذشته چيزی است که او می‌توانست ببيند اما نمی‌توانست لمس کند».

 

اين غيبت گذشته در زمان حال و حس نوستالژيک و حسرت مربوط به زمان از دست رفته را می‌توان از ترانه‌های قديمی چينی که در فيلم شنيده می‌شوند و بار نوستالژيک دارند، دريافت. يکی از اين ترانه‌ها مربوط به خواننده زنی است به نام ژو ژوان(Zhou Xuan) که از خوانندگان محبوب دهه شصت هنگ کنگ است و به خواننده حنجره طلايی شانگهای شهرت داشت.

 

در پايان فيلم آقای چائو پس از جدايی از خانم چان به معبد خرابه‌ای(Angkor Wat) در پنوم پن کامبوج می‌رود تا به رسم روزگاران قديم، راز عشق سودايی و ممنوع خود و خانم چان را در سوراخ ديوار معبد نجوا کرده و در آنجا مدفون کند. مايکل گلاسو تم انکور وات را برای اين صحنه ساخته‌است. قطعه‌ای که بيانگر فضای پايانی دلگير فيلم و حس اندوهناک جاری در آن است.

 

منبع:زمانه


نقد فیلم در حال و هوای عشق:یک قطعه موسیقی بهتر از هزار کلمه منظور را منتقل میکند

 

اول:خلاصه فیلم

خانمی (مگی چونگ) اتاقی را در هنگ کنگ کرایه می کند همزمان با او مردی (تونی لیونگ) نیز اتاقی را در همان مجموعه کرایه می کند آنها به تدریج و از روی شواهد و قرائن موجود متوجه می شوند همسرانشان با یکدیگر ارتباط دارند و به آنها خیانت می کنند و این موضوع به نوبه خود دلیلی می شود که این مرد و زن خیانت دیده (مگی و تونی) به یکدیگر نزدیکتر شوند و شب و روزهای غیر جنسی را باهم بگذارانند بعد از مدتی تونی لونگ که خبرنگار است منتقل می شود و عشق بین آنها هیچگاه به وصال جنسی نمی انجامد و ….

 

دوم:حال و هوای عشق شرقی

در این فیلم از عشق ها و فرمول های مرسوم هالیوودی جهت جذب مخاطب خبری نیست مانند: پایان های خوش (haffy end)، صحنه های اروتیک و تماشاگر پسند، برابر دانستن عشق و رابطه جنسی… و نظایر آن به نظر می رسد فرمول های هالیوودی و استانداردهای سید فیلدی در زمینه خلق فیلم و فیلمنامه نهایتا به یک اثر متوسط منجر می شود نگاهی به تاریخ سینما صحت این مدعا را تا حدود زیادی اثبات می کند پرواضح است که وونگ کاروای عامدا از نشان دادن صحنه های مخاطب پسند هالیوود زده که متاسفانه در سینمای امروز جهان کم نیستند، پرهیز می کند دوربین از نه تنها از نشان دادن صحنه های اروتیک مربوط به زوج خائن پرهیز می کند بلکه هیچگاه در طول فیلم چهره این زوج خائن را نمایش نمی دهد. وونگ کاروای با پرهیز از در قاب گرفتن آنها و با یک تمهید بصری مناسب آنها را شایسته دیده شدن و نمایش نمی داند.

 

مازیار اسلامی در نقدی با عنوان « بیفتک با سس خردل» بر فیلم « در حال و هوای عشق» این زوج یعنی مگی چونگ و تونی لیونگ را یک زوج خنگ و بدلی می خواند که دارند ادای همسرانشان را در می آورند (شاید بدلی و خنگ از این جهت که از داشتن رابطه جنسی طفره می روند) همچنانکه محسن مخملباف سینما گر نام ,آشنای کشورمان در فیلم « سکس و فلسفه» صریحا از زبان قهرمان داستانش فلسفه عشق را چنین جمع بندی می کند « در جهان جدید چون آدمی به آزادی در سکس رسیده است، عشق همان سکس است» و اینها با نظر وونگ کاروای که اصالت را به عشق مگی چونگ و تونی لیونگ می دهد کاملا متفاوت است به او بر عکس زوج خائن را بدلی و غیر قابل نمایش می داند. زوج خیانت دیده به نمایندگی از همسرانشان غذا سفراش می دهند تا دریابند همسران خائنشان به چه غذایی علاقه دارند ولی در عین حال این غذا را تناول نمی کنند. چون نمی خواهند و نه می توانند مثل آنها باشند مگی چونگ ضمن جواب رد دادن به خواسته جنسی تونی لیونگ می گوید: ما مثل آنها نیستم در واقع این ها اصل هستند و نمی خواهند از همسران خائنشان درسی بگیرند همچنین مازیا اسلامی در جایی دیگر از نقد خود دوربین کاروای را همچون خدمتکار معرفی می کند که همچون ؟ در پشت مگی چونگ حرکت می کند از زاویه دیگر می توان چنین ادعا نمود، کاروای در تبیین اصالت عشق همواره یک قدم از او عقب تر است با این توضیحات این سوال همچنان مفتوح است عشق اصیل رابطه زن و مرد خیانت دیده است یا رابطه زن و مرد خیانتکار.

 

سوم:موسیقی

عباس کیارستمی تنها کارگردان ایرانی دارنده نخل طلای کن (به خاطر فیلم طعم گیلاس) معتقد است که صنعت سینما بی نیاز از موسیقی است و موسیقی نباید جای زبان سینما و زبان تصویر را بگیرد او می گوید در سینما موسیقی خوب آن نوع موسیقی است که شنیده نشود یعنی جاهای خالی فیلم را پر نکند و فیلم را هل ندهد (نقل به مضمون از مونولوگ های فیلم ” ده روی ده” )اگر چه این نظر تا حد زیادی و بالاخص در مورد فیلم های خود او صحت دارد ولیکن حقیقتا، باید اعتراف نمود که فیلم در حال و هوای عشق بدون موسیقی نمی توانست جایگاه و اعتبار فعلی را کسب کند در این فیلم در یک تعامل کم نظیر سینما موسیقی به هم وام میدهند وونگ کاروای خود در باب موسیقی می گوید: موسیقی در فیلم های من بسیار مهم است وی با این همه به ندرت موسیقی دارم که برای فیلم های ساخته شده اند چون رابطه برقرار کردن با آهنگ سازان را بسیار سخت می یابم آنها زبانی موسیقیایی دارند و من زبانی بصری و در بیشتر مواقع ما نمی توانیم همدیگر را بفهمیم با این حال موسیقی فیلم باید بصری باشد من این مساله را چنین حل می کنم که هر گاه موسیقی می شنوم که چیز بصری را در من بر می انگیزد ضبطش می کنم و کنار می گذارم تا بعد از آن و در موقع نمودم استفاده کنم دوست دارم از موسیقی های قدیم، در فیلم های معاصر استفاده کنم اغلب دقت های هنگامی که می کوشم برای متصدی دوربین سرعتی را توضیح دهم که برای یک حرکت مشخص دوربین می خواهم، یک قطع موسیقی بهتر از هزار کلمه منظورم را منتقل خواهد کرد.

 

اسلوموشن ها و نماهای بسته (نزدیک) در این فیلم بسیار تاثیر گذار از کار در آمده اند. نگاه کنید نمای بسته دود سیگار و نمای بسته و اسلوموشن خوردن باران به سطح زمین و یا صحنه هایی که دو دلداده از کنار یکدیگر رد می شوند که غالبا به صورت اسلوموشن نمایش داده می شود کاربرد اسلوموشن به عنوان یک تکنیک قدیمی در سینما، در این فیلم بلوغ کم نظیری را از خود نشان می دهد. با همه این اوصاف فیلم وونگ کاروای را می توان یک فیلم با حال و هوای کاملا شرقی دانست تونی لیونگ را از عشق خود را در شکاف صخره بیان می کند و یادآورد فریاد کشیدن امام علی (ع) در دل چاه می باشد بعد از رفتن تونی از دل صخره خزه سبز می شود.

 

برای پایان دادن به این مثال و همچنین برای توجیه نقص های موجود در نقد پیش رو به حرفهای خود و وونگ کاروای را گواه می گیرم « فیلم شبیه غذاست، وقتی طعم چیزی در دهان می ماند نمی توان آن را به درستی برای دیگران تشریح یا توصیف کرد» و این فیلم برای من چنین حکمی داشت .

 

نقل قول های وونگ کاروای از کتاب سینما ترجمه و ویرایش مازیار اسلامی ناشر فرهنگ صبا

نقد مازیار اسلامی بر فیلم حال و هوای عشق در کتاب سینما ترجمه و ویرایش مازیار اسلامی ناشر فرهنگ صبا

 

منبع:گریز اندیشی

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

24
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
24 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
16 Comment authors
rezasamaneh nooriDamoonSainsعلی معنوی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
reza_
Guest
Member
reza_

واقعن آدم دیگه از دیدن یک فیلم دیگه چه انتظاری می تونه داشته باشه … فقط لذت بردم

ماهی
Guest
Member
ماهی

چقدر فیلم قشنگی بود چقدر خوش شانس بودم که امروز تونستم این فیلم بسیار زیبا رو ببینم .
باید دوباره سباره ببینم . معرکه بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .بغضم گرفته .

ماهی
Guest
Member
ماهی

چقدر فیلم قشنگی بود چقدر خوش شانس بودم که امروز تونستم این فیلم بسیار زیبا رو ببینم .
باید دوباره سباره ببینم . معرکه بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .بغضم گرفته .

reza
Member
Member
reza

در رابطه با فیلم هم باید بگم واقعا عالی بود و سکانس های خلاقانه ی بسیاری در فیلم به کار برده شده بود و موسیقی که حرف اول رو میزید .در کل یکی از فیلم هایی هستش که قراره چندین ماه یادم بمونه

reza
Member
Member
reza

به نظر من هر فیلم رو باید در فرهنگ خودش برسی کرد کسی که ندونه ژاپنی ها هاراکیری یا خودکشی رو یه نوع افتخار میدونن شاید در بعضی از فیلم ها احساس پوچی کنه آخر فیلم،در این فیلم هم حسرت خوردن برای یک عشق پاک که با اوضاع سال ۱۹۶۲ به نمایش دراومده هیچ منافاتی با فیلم بی وفا که رابطه جنسی مطرح هستش نداره.در فرهنگ اسیای شرق اگر دقت کرده باشین در اخیلی از فیلم ها عاشق به معشوق نمیرسه و این نوع عشق رو عشق واقعی میدونن و ما ایرانی ها هم مستثنی از این حرف نیستیم .به… ادامه »

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

Orson: samaneh524:فیلم در حال و هوای عاشقی ، بسیار تفکر برانگیز و تاثیر گذاره . به دلیل اینکه در پایان فیلم برای بیننده کلی سوال بوجود میاره و بعد میشه با تفکر عمیق تر برای اونها پاسخ هایی پیدا کرد . مثلا چرا این زن مرد عاشق هم شدن؟ چرا بعد از فهمیدن خیانت همسرانشون اونها رو ترک نکردن ؟ چرا همانند همسرانشون آزادانه دنبال امیال خودشون نمیرن؟ و با هم ارتباط نزدیکتری برقرار نمی کنن؟ همونطور که در پایان کازابلانکا سوالهایی همانند چرا ریک معشوقه ی خودش رو فرستاد رفت؟ بوجود میاد و… تفاوت این عاشقانه ها با دیگر… ادامه »

Damoon
Member
Member
Damoon

samaneh524:فیلم در حال و هوای عاشقی ، بسیار تفکر برانگیز و تاثیر گذاره . به دلیل اینکه در پایان فیلم برای بیننده کلی سوال بوجود میاره و بعد میشه با تفکر عمیق تر برای اونها پاسخ هایی پیدا کرد . مثلا چرا این زن مرد عاشق هم شدن؟ چرا بعد از فهمیدن خیانت همسرانشون اونها رو ترک نکردن ؟ چرا همانند همسرانشون آزادانه دنبال امیال خودشون نمیرن؟ و با هم ارتباط نزدیکتری برقرار نمی کنن؟ همونطور که در پایان کازابلانکا سوالهایی همانند چرا ریک معشوقه ی خودش رو فرستاد رفت؟ بوجود میاد و… تفاوت این عاشقانه ها با دیگر فیلمها… ادامه »

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

فیلم در حال و هوای عاشقی ، بسیار تفکر برانگیز و تاثیر گذاره . به دلیل اینکه در پایان فیلم برای بیننده کلی سوال بوجود میاره و بعد میشه با تفکر عمیق تر برای اونها پاسخ هایی پیدا کرد . مثلا چرا این زن مرد عاشق هم شدن؟ چرا بعد از فهمیدن خیانت همسرانشون اونها رو ترک نکردن ؟ چرا همانند همسرانشون آزادانه دنبال امیال خودشون نمیرن؟ و با هم ارتباط نزدیکتری برقرار نمی کنن؟ همونطور که در پایان کازابلانکا سوالهایی همانند چرا ریک معشوقه ی خودش رو فرستاد رفت؟ بوجود میاد و… تفاوت این عاشقانه ها با دیگر فیلمها… ادامه »

Sains
Guest
Member
Sains

دلیل اینکه زن همسرشو رها نمیکنه چیه؟ اگه خیانت مرد در کار نبود یه چیزی…اما چرا موند که حالا حسرت به دل باشه

ali.m
Member
Member
ali.m

سلام در تکمیل جواب دوست شماره (۵) باید بگم که هنرپیشه زن فیلم بی وفا،دایان لین است و ایشون همسر جاش برولین(پیرمردها وطن ندارند)هستند.جناب دل تورو(شماره ۷) کاملآ عالی فرموده اید و احسنت.این فیلم از معدود آثار تاریخ سینماست که عشق رو به معنای واقعی و خالصش نشون داده و خوشبختانه هیچ اشاره ی کوچکی هم به مساله جنسی نداره که استثنا شده از دیگر آثار.بازم افسوس میخورم که چرا فیلم شاهکار کارول اثر تاد هاینز نیز مثل این فیلم بی تفاوت به مساله جنسی نشد؟ و عشق خالص رو نشون نداد؟که اگر چنین میشد ارزشش بازم بیش از الان… ادامه »

کیارش دادگر
Member
Member
کیارش دادگر

شماره اتاقی که مرد فیلم داخل هتل گرفته بود ۲۰۴۶ بود و اسم فیلم بعدی از این سه گانه هم ۲۰۴۶ بود.

وحید سلطان نسب
Guest
Member
وحید سلطان نسب

چهره زن بازیگر در فیلم آنقدر اثیری و نرم و موسیقایی است که انسان را به یاد معشوق بچگی-آن موجود ساده و حسرت انگیز- میاندازد. موسیقی فیلم به گونه ای عجیب با تصویر زن، عشق از دست رفته و لطافت رابطه شرقی مسلک عشقی درآمیخته

سنور
Guest
Member
سنور

وقتی سو به آپارتمان خود باز میگردد و کنار پنجره به اتاق چو نگاه میکند ، نگاهی پراز حسرت و نوستالوژی نگاهی که هریک از

سنور
Guest
Member
سنور

وقتی سو به آپارتمان خود باز میگردد و کنار پنجره به اتاق چو نگاه میکند ، نگاهی پراز حسرت و نوستالوژی نگاهی که هریک از ما تجربه کرده ایم و احساسسو را درک میکنیم ،
ممنونم خیلی خوب بیان کردید

mansooreh
Guest
Member
mansooreh

موسیقی فیلم عالی بود و فیلم بیشتر موفقیتشو مدیون این موسیقیه

Abe
Member
Member
Abe

این فیلم یکی از احساسی ترین فیلمهای تاریخ سینماست. از محتوا و داستان که بگذریم در ساختار فنی فیلم با نکات خوبی مواجه میشیم. یکی از جنبه های قوی که روی احساسی تر شدن فیلم تاکید میکنه رنگبندی و موسیقی بینظیری هست که استفاده شده. فیلمبرداری شاهکاره. دیالوگ ها همگی مناسب هستند و سکانس زایدی در فیلم وجود نداره. شخصیت پردازی و بازیگردانی هم فوق العاده هست. سکانس پایانی نقطه ی اوج فیلمه که بی شک یکی از زیبا ترین پایانبندی های تاریخ سینما بشمار میره. در کل فیلمیه که همه میتونن با دیدنش لذت ببرن و همدردی کنن.

سجاد
Member
Member
سجاد

رابطه ای که در فیلم تصویر میشه، بی منطق، حسرت بر انگیز و تا حدودی اوتیسم گونه است! این حسرت یا همون عشق شکست خورده یا همون عشق افلاطونی از چه چیزی نشات میگیره؟ از دیدگاه عقلانی، سنت، اخلاقیات و فقدان برقراری ارتباط و دیالوگ بین ۲ شخص باعث به وجود اومدن این حسرت میشه، ولی مسئله اینجاست که کارگردان ما برای منتقل کردن این حس، روایتی بی قاعده و بی ارتباط با دنیای اطراف از دو کارکتر اصلی نشون میده که به نظرم منجر میشه به عدم همزاد پنداری با این شخصیت ها. البته سنت های شرقی بیگانه با… ادامه »

alireza tt
Member
Member
alireza tt

به نظرم بهترین ترکیب فیلمبرداری و موسیقی و رنگ تاریخ مال این فیلمه.شاهکاری با داستانی متفاوت از داستانهای عاشقی دیگه که مثل فیلمای دیگه عشق رو به مساله جنسی نمی جسبونه.

آیلین
Guest
Member
آیلین

بسیار ممنونم ازتون..کاش یه کم سرعت اینترنتم بالا بود میتونستم دانلودش کنم 😐 بازم ممنون

صبا اسلامی
Member
Member
صبا اسلامی

آیلین:با سلام. من تقریبا هشت سال پیش یه فیلم خارجی نگا کردم ک متاسفانه اصلا به خاطرم نمیاد اسم اون فیلم چیهاگه بهم کمک کنین اسمشو پیدا کنم ممنون میشم. داستان فیلم از این قرار بود ک یه زن متاهلی ک خیلی زندگیشو دوست داشت نا خواسته با یه مرد جوون دیگه ای رابطه رو شرو میکنهو از نظر جنسی خیلی وابسته اون میشه.ولی خود زنه بعد از رابطش خیلی افسرده میشه و شوهرش بهش شک میکنه و در نهایت میفهمه که زنش بهش خیانت میکنه..و در اخر شوهره اون پسره رو میکشه………………اگه کمکم کنین اسم فیلمه رو پیدا کنم… ادامه »

آیلین
Guest
Member
آیلین

با سلام. من تقریبا هشت سال پیش یه فیلم خارجی نگا کردم ک متاسفانه اصلا به خاطرم نمیاد اسم اون فیلم چیهاگه بهم کمک کنین اسمشو پیدا کنم ممنون میشم. داستان فیلم از این قرار بود ک یه زن متاهلی ک خیلی زندگیشو دوست داشت نا خواسته با یه مرد جوون دیگه ای رابطه رو شرو میکنهو از نظر جنسی خیلی وابسته اون میشه.ولی خود زنه بعد از رابطش خیلی افسرده میشه و شوهرش بهش شک میکنه و در نهایت میفهمه که زنش بهش خیانت میکنه..و در اخر شوهره اون پسره رو میکشه………………اگه کمکم کنین اسم فیلمه رو پیدا کنم… ادامه »

سهیل a
Guest
Member
سهیل a

ما هیچ ، ما نگاه!!

hasansofla
Member
Member
hasansofla

من دیشب این فیلمو دیدم….
موسیقی فیلم که عالی بود…
واقعا اگه کسی تو این شرایط قرار نگرفته باشه نمیتونه این فیلمو درک کنه..اما اگه چشیده باشه این فیلم پره لحظه هات زیبا اما دردناکه..

در کل عالی ی ی ی ی ی ی ی ی 😉

احسان ریاحین
Member
Member
احسان ریاحین

یک عاشقانه ساده اما زیبا