نقد و بررسی فیلم In The Mood For Love (در حال و هوای عشق)

کارگردان : Kar Wai Wong

نویسنده : Kar Wai Wong

بازیگران : Tony Chiu Wai Leung, Maggie Cheung, Ping Lam Siu

خلاصه داستان : هنگ کنک سال های ۱۹۶۰. اقای چو (تونی لونگ) و خانم چان (مگی چنگ) به تازگی به همسایگی هم در امده اند. همسران انها به دلیل شرایط کاری همیشه در سفر هستند. اقای چو یک روز خانم چان را به نوشیدنی دعوت می کند، انها از همسرانشان و سفرهایشان صحبت می کنند. هر دوی انها به به نقاط مشترکی در مورد همسرانشان رسیده و به انها مشکوک می شوند، نکند که همسران در سفر با هم در ارتباط باشند اما داستان فقط این نیست و خود این تلاش برای حل معما قصه را وارد مرحله تازه ای میکند و …

 

[nextpage title=”نقد فیلم در حال و هوای عشق”]

۲-نقد فیلم در حال و هوای عشق

در حال و هوای عشق

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/1-In-the-Mood-for-Love.jpgمدفون کردن چیزهایی در پس خاطره. چیزهایی که نمیدانیم یک نیاز بود یا یک هوس. شب – خارجی – موقعیت بارانی- قدم زدن و گریه کردن در کنار دیوارهای نم کشیده. تصاویر چشم نواز ، موسیقی سحر انگیز ، اسلوموشن های بی نظیر. نوستالژی باهم بودن. ارتباطی که قبل از آغاز به پایان رسیده بود.

خلاصه فیلم

دهه ۱۹۶۰ – هنگ کنگ. زن و مرد متاهلی در یک پانسیون کوچک و تروتمیز در کنار هم بطور اتفاقی اطاق می گیرند. مرد در یک روزنامه کار می کند و زن هم در یک شرکت منشی است. هم مرد و هم زن متاهل هستند. همسر مرد بخاطر مشغله کاری که دارد کمتر میتواند شوهر خود را ببیند. مرد نیز شاغل است ولی بعد از ساعات کارروزنامه در خانه تنها می ماند. و اما زن اطاق بغلی، او نیز شاغل است ولی شوهری دارد که بخاطر دغدغه کاری اکثرا در مسافرت است و گاه گاهی به دیدار همسر خود می آید. به این ترتیب زن و مرد همسایه هردو از نظر عاطفی دچار یک خلا بزرگ هستند.

زن و مرد هر روز از کنار هم رد می شوند و همدیگر را دوست می دارند ولی نمی توانند این دوست داشتن را به همدیگر ابراز کنند. زن و مرد کم کم به هم نزدیک تر می شوند و یک شب بلاخره دل به دریا می زنند و در رستورانی با همدیگر قرار شام می گذارند. زن و مرد در میان صحبت های شان متوجه می شوند که همسرانشان با همدیگر به طور مخفیانه ارتباط دارند و به آنها خیانت کرده اند. زن و مرد ازین پس بخود اجازه می دهند که با یکدیگر ملاقات کنند ولی به عنوان دو دوست صمیمی که درد و دل همدیگر را می شنوند و بعضی مواقع برای هم گریه می کنند. زن و مرد ، عاشق یکدیگر هستند ولی به این مطلب خوب واقف هستند که بعلت وجود خانواده هیچگاه نمی توانند یه‌همدیگر برسند برای همین در عین عاشق بودن رابطه خود را مانند دو دوست حفظ می کنند. زن و مرد به همدیگر تاکید می کنند که نباید ارتباط شان مثل ارتباط همسران خیانتکارشان باشد و نباید آنها هم مثل همسرانشان بشوند. برای همین سعی می کنند کمترین ارتباط جسمی را باهم دیگر داشته باشند. به روایت دیگر زن و مرد با حذف کردن رابطه جنسی میان خود سعی می کنند که شبیه همسران خیانتکارشان نباشند.

آنها ساعت های زیادی را در یک اطاق با هم می گذرانند و ظاهران روزهای زیادی بر روی فیلمنامه ای که مرد در صدد تهیه آن است با هم همکاری می کنند بدون کوچکتری ارتباط جنسی و جسمی(بقول شخصی: امیدوارم از من نپرسید که آن بوسه ها و بغل کردن ها و گریه ها چه بودند). مرد به شهری دیگر منتقل می شود و مجبور می شود آن شهر را ترک کند. در نهایت این ارتباط به پایان می رسد ولی در دل هردو طوفانی بپاست. طوفانی که تا پایان عمر نمی توانند به کسی بازگو کنند حتی خودشان. بعد از چند سال زن و مرد به همان مسافر خانه می آیند و در میان انبوه اثاثیه ساکت به در و دیور خیره می شوند. آنها می دانند که در کنار همدیگر هستند ولی به هیچ عنوان خود را به همدیگر نشان نمی دهند و بدون آنکه همدیگر را ببینند با بغض بسار مکان را ترک می کنند.

مرد به معبد سنگی بزرگی می رود و در آنجا به راز و نیاز می پردازد. مرد در معبد سوراخی را در دل دیوار سنگی لمس می کند. پس از رفتن مرد از معبد می بینیم که درون سوراخ سنگی خزه های سبز رنگی روییده است.

شرح سکانس

سکانس پایانی فیلم. آنجایی که ارتباط زن و مرد بپایان رسیده و مرد به معبدی برای دعا و نیایش می رود.

در نمایی آورشولدر(نمای پشت سر) یک راهب بودایی را می بینیم که دارد به مرد نگاه می کند. در لحظه اول این احساس به ما دست میدهد که مرد روبروی دیوار ایستاده و دارد دعا می خواند. مرد بودایی هم همین فکر را می کند. نما ها به مرد نزدیک تر می شود و می بینیم که او در مقابل دیوار سنگی بزرگی ایستاده و دعا می خواند. سوراخی درون دیوار سنگی است. مرد با آن سوراخ حرف می زند و با انگشت آن را لمس می کند. مرد از معبد خارج می شود و بدنبال آینده خود می شتابد. در پلان بعدی همان دیوارسنگی و همان سوراخ را می بینیم با این تفاوت که درون سوراخ اکنون خزه های سبز رنگی روییده اند. والس زیبایی به گوش می رسد. تیتراژ پایانی ظاهر میشود. نوشته های سفید بر روی صفحه قرمز. و حصرتی عجیب و غریب که حتی ماه ها بر تماشاگر تاثیر می گذارد.

تحلیل سکانس

فیلمی در حال و هوای گذشته تماشاگر هایش. همه ما در زندگی شخصی مان دارای لحظه ها و گذشته هایی هستیم که خاطراتش فقط و فقط برای خودمان قابل درک است(بصورت خوش بینانه تر میتوان گفت: لحظاتی که فقط برای خود و طرف مقابل مان قابل درک بوده). گذشته ای که در دل زمان مدفون کرده ایم. گذشته ای که وقتی فقط اولش را بیاد بیاوریم ، سعی می کنیم به هر طریقی که شده حواس خودمان را به جایی دیگر پرت کنیم.

مرد در مقابل دیوار سنگی معبد ایستاده و ظاهرا دعا می کند. البته اینطور بنظر می رسد. حتی مرد بودایی هم بنظر می رسد که اینگونه فکر می کند. اما مرد دارد با مرور خاطراتش و لمس کردن سوراخ داخل دیوار احساسات و خاطراتش را برای همیشه در دل یک تخته سنگ سرد حبس می کند. این حرکت مرد به سبک مردان قدیم است که باسوراخ دیوار ها یا جاهایی شبیه به این مورد سخن می گفتند ولب به افشای راز های خودباز می کردند و پس از برملا کردن آن راز برای سوراخ دهنه سوراخ را با گل مسدود می کردند. مرد مثل شعبده باز ها که دستمالی را به زور در مشت خود جا می دهند انگار مرد نیز با مرور خاطرات و لمس کردن سوراخ دیوار دارد خاطراتش را در دل سوراخ یک تخته سنگ به زور می چپاند. البته او با آرامش خاصی این کار را می کند. او لب های خود را به سوراخ نزدیک کرده و حرف می زند و بعد به آرامی با انگشت خود سوراخ را لمس می کند ولی تماشاگری که از اول فیلم همراه او بوده میداند که در دل این سکوت حاکم بر صحنه چه طوفان عظیمی در حرکت است. مرد معبد را ترک می کند ولی بعد از دور شدن مرد می بینیم که در درون آن سوراخ خزه های سبز رنگی روییده است. همه جا ساکت ساکت است و سرد ، ولی فریادی بی صدا بگوش می رسد که می فهمیم سنگ نیز از برکت وجود این خاطرات تحریک شده. تازه می فهمیم که سنگ ها هم مثل ما آدم ها زنده اند و با احساس. فقط کمی خیلی ساکت اند. سنگ نیز طاقت دفن کردن این خاطرات را در دل خود ندارد. خاطرات نیز در د سنگ به جوانه نشسته اند. سنگ هم طاقت رازداری و تحمل این خاطرات را نداشت. پس وای بر دل شیدای این مرد و زن که چه می کشند. سنگ نیز این خاطرات را از خود پس زد چون طاقت شنیدنش را نداشت.

وقتی سنگ معبدی چند هزار ساله که ساعت های بی شماری دعاها و رازها و نیازها و اسرارهای بی شمار عابدین را در پس این سالها در دل خود نگه داشته بود ، اکنون طاقت شنیدن نوستالژی این مرد را ندارد ، به این نکته پی می بریم که مطمئن ترین جا و امن ترین جا برای دفن خاطرات گذشته مان همین دل صاحب مرده خودمان است.

دل نوشت

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/11-In-the-Mood-for-Love.jpgنمی دانم چه بگویم. از آن دست فیلم هاییست که باید دید و با تمام وجود لمس کرد تا احساسش در قلب آدم جا بیوفتد. این فیلم آنقدر حساس و نازک است و دلربا و خوش زبان که حتی با زبان اصلی(که انگلیسی هم نیست) میتوان چیزهای زیادی از فیلم فهمید. یک فیلم آسیایی محض. بخاطر همین میتواند با مخاطب ایرانی بخوبی ارتبات برقرار کند. ایرانی ها که سرشان درد می کند برای عاشق شدن و گریه کردن. این فیلم مخصوص سنین سی تا چهل سال است خصوصا اگر تجربه عشقی نافرجام هم در ذهنمان داشته باشیم که دیگر همه چیز برای نشئه شدن فراهم است. بی هیچ ماده ای مست می شویم حتی احتیاجی به کالباس خشک صورتی شل هم نیست. نه خیار شوری نه مخلفاتی ، این فیلم فقط یک دل رنجور میخواهد تا با دیدن لب های باز و بسته شده بازیگر ها به عمق وجود آنها پی ببرد و در ذهن ناخودآگاهش یک فیلم هنگ کنگی را به زبان دل خویش ترجمه کند.

سبک نوشت

کار وای وانگ شخصیتی بزرگ در سینمای جهان است. او و کیارستمی به حق آبروی سینمای آسیا هستند. او استاد حاکم کردن جو و اتمسفر خاصی بر فیلم هایش است که دیگران حتی نمیتوانند آن را تقلید کنند. بقول امیر قادری(منتقد خوب کشورمان):‌دنیایی که کار وای در جلوی لنز دوربین می سازد دنیایی است که یک سانت اینطرف و آنطرف ترش وجود ندارد. واقعا چه تعبیر زیبایی کرده. فیلم های کار وای را فقط باید دید و در احساس تراوش شده ذهن کار وای غرق شد.

سبک نوشت ۲

فیلم های کار وای را می توان گفت فیلم اشیا است تا فیلم بازیگران. در فیلم های کار وای اشیا نقش بسیار مهمی در القا احساسات دارند. لباسهای بازیگران آنقدر خوب انتخاب می شوند که حد ندارد. کت و شلوار تیره مرد و پیراهن روشنی که آستین هایش از زیر آن بیرون زده نشانگر احساسات محبوس شده مرد است و لباس هی شاد و پر رنگ رن نشان گر احساسات و جنب و جوش عاشقانه زن است که وقتی به چهره خنثی زن نگاه می کنیم همه آن شور و نشاط انگار از بین رفته اند. رنگ های استفاده شده در فیلم وا قعا بجا هستند. طرح خزانی که روی آباژور اطاق زن مشاهده می کنیم بی سبب با احساسات غمگین او ندارد. راه رو های تنگ و باریک را آنچنان زیبا و جاندار به ما نشان می دهد که انگار حیاط و زندگی در دل تک تک آجر های آن جریان دارد. البته به کار بی نظیر فیلمبردار فیلم که احل استرالیاست نیز می بایست احترام گذاشت. کریسدفیل نوبیل واقعا یک استاد است.

سبک نوشت ۳

موسیقی فیلم واقعا سحر انگیز است و واقعا این فیلم را نمی توان بدون موسیقی اش تصور کرد. این موسیقی در کنار تصاویر اسلوموشن بسیار زیبای فیلم واقعا لذت بی نهایت بار دیدن را همیشه دارد.

دل نوشت ۲

شخصی می گفت: "عقلم می گوید که آن صحنه های حرکت آهسته که با آن موسیقی دلپذیر سازهای زهی همراه می شوند کمی با سبک کلی فیلم که بر ایجاز بنا شده ناهمگون است. ولی دلم می گوید لعنت بر هرکه بخواهد روزی آن ها را از فیلم در آورد!".

نویسنده:احسان تحویلیان

منبع:وب نوشته های احسان تحویلیان

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «در حال و هوای عاشقی» “]

۳-نگاهی به فیلم «در حال و هوای عاشقی»

آغاز

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/13-In-the-Mood-for-Love.jpgسال ها پیش ، روزی، شاگردی که شب پیشش کازابلانکای مایکل کرتیز را دیده بود ازم پرسید که: "کازابلانکا رو دیدی؟" گفتم:"هشت نه بار." گفت:"هشت نه بار! آخه چی بود این؟ از ده تا فیلم هندی بدتر!"

نگاهش کردم و پرسیدم:"تا حالا عاشق شدی؟" من منی کرد و گفت:"یه بار…" سر تکان دادم که:"نه!نشدی."

جاخورد. "خودم می گم شدم، شما می گین نه!؟" خندیدم و با لحن حکیمانه یی که حالا خودم هم تحملش را ندارم، گفتم:"بگذریم…نشدی!" و دیکتاتورمابانه در بحث را تخته کردم.

کارگردان

فیلم"در حال و هوای عاشقی" هفتمین ساخته ی بلند کارگردان هنگ کنگی الاصل"وونگ کار-وای " است. کارگردانی که حالا چهل و هفت ساله است و سال ها تهیه کنندگی و فیلمنامه نویسی را پشت سر دارد و تصویرهای فیلم به خوبی خبر می دهند که گرافیک خوانده و روزگاری شیفته ی عکس های هانری کارتیه برسون، رابرت وانگ و ریچارد آودون بوده است.

داستان

هنگ کنگ، سال ١٩۶٢.زنی جوان، منشی شرکتی تجاری، اتاقی را در خانه یی اجاره می کند برای خودش و شوهرش که گویا بیشتر مواقع در سفر کاری است. همزمان مردی روزنامه نگار اتاقی را اجاره می کند در خانه ی همسایه برای خودش و همسرش، که گویا کارمند هتلی(؟) است ، و بیشتر مواقع در خانه نیست.

آن ها در یک روز اسباب کشی می کنند و گه گاه به هم بر می خورند. تنهایی هایشان کم کم آن ها را به هم نزدیک می کند تا سرانجام شبی دل به دریا می زنند و با هم به یک غذا خوری می روند. همان شب است که در می یابند که همسرانشان با هم سر و سری دارند و به آن دو خیانت می کنند.

از آن پس آن ها نیز به خود اجازه می دهند که اوقاتی را با هم بگذرانند اما تنها در آن حد که جای خالی همسرانشان را برای هم پر کنند؛ زن حتی اجازه نمی دهد که مرد دستش را بگیرد. مرد می خواهد روی فیلمنامه یی کار کند و از زن می خواهد که کمکش کند، زن دو دل میان ادامه یا قطع ارتباط عاقبت به او می پیوندد به این امید که " ما مثل آن ها نمی شویم".

آن ها، بی هیچ تماس جسمی ، روزها و شب ها بر روی فیلمنامه کار می کنند و ساعاتی خوش را می گذرانند ولی نگاه های مزاحم و دخالت و حرف مردم باز باعث می شود که زن از مرد دوری گزیند و چندی میانشان فاصله بیفتد.

شبی، زیر باران در گوشه ی خلوت یک کوچه، مرد به زن می گوید:" فکر می کردم ما مثل آن ها نمی شویم، ولی اشتباه می کردم."می گوید که می داند زن هرگز همسرش را به خاطر او رها نخواهد کرد و می گوید که به همین خاطر و "چون از حرف مردم خسته است"، برای کار در روزنامه یی به سنگاپور می رود. و زن می ماند با اتاق ها، اشیاء و خاطره ها.

سال ها بعد، هر دو به امیدی نازک به آن اتاق ها باز می گردند. اشک در چشمانشان حلقه می زند و بغض گلویشان را می گیرد اما با آن که تنها دری میانشان فاصله می اندازد، می گذرند و همدیگر را نمی یابند. مرد حالا رازی دارد که آن را تنها در حفره یی در دل یک دیوار باستانی نجوا می کند.

روایت

نویسنده ی فیلمنامه ، خود "وونگ کار-وای"، ظرافت های روایتگری را خوش می شناسد:

روایتش سرراست و به ترتیب سیر وقایع است اما به شدت بریده بریده؛ یعنی بخش های میانی نامربوط به ماجرای اصلی به گشاده دستی حذف شده اند و گفت و گو ها چنان نوشته شده اند که سرنخ هایی روشنگربرای کشف تسلسل حوادث به بیننده بدهند و چه خوب، که شیرینی این کشف ها به دهان بیننده مزه می کند(و چه باک اگر گاهی هم در کشف ها جا بماند یا نشانه های بعضی صحنه ها را در نیابد.).

شخصیت ملایم و اخلاقی مرد را به خوبی در تقابلش با شخصیت رفیق عامی و عیاش و زن باره اش به ما می شناساند و شخصیت گوشه نشین و تنهایی گزین زن را در تضادش با خانواده ی شب نشین و وقتگذران صاحبخانه ، که جز بازی های بیهوده ی جمعی معنایی در زندگی نمی شناسند.

به زیبایی سر نخ کشف رابطه ی خیانتبار همسران را در ابتدای فیلم به ما می دهد، آن جا که زن از شوهرش می خواهد که دو کیف همانند برای رئیسش بیاورد، رئیسی که بعدتر می فهمیم خود مشغول خیانت به همسر است.

به مهارت، چهره ی همسران را هرگز نشانمان نمی دهد. از یکی تنها صدایی می شنویم و آن یکی را غالبا در پنجره/ آینه؟ یی بیضی شکل و پنهان در پشت موهایی صاف و کوتاه می بینیم.

آن داستان را که " مردمان روزگار قدیم رازهایشان را در حفره ی تنه ی درختان نجوا می کرده اند و بعد حفره ها را با گل می بسته اند" در نیمه ی فیلم از زبان مرد- که به تاکید اصرار می کند رازی ندارد- بازگو می کند تا تصویر آن حفره ی کوچک در دیواره ی کهن آن معبد بودایی در انتهای فیلم، نفسمان را بند آورد و قلبمان را تنگ بفشارد.

"وونگ کار-وای" آداب روایتگری را خوب می شناسد.

تصویر

کریس دویل، مدیر فیلمبرداری "در حال و هوای عاشقی"، یک استرالیایی آشفته حال سرگردان در شرق آسیاست ولی جست و جو هایش نتیجه یی درخشان به بار آورده : نور پردازی لکه یی صحنه های فیلم و قاب های بسته با قاب بندی های محکم اش نفس گیر و درخشان اند. کادرهایش را به عمد چنان تنگ نگه داشته- یا با پر کردن پیش زمینه و و ورود اشیایی از چپ و راست قاب، یا حتی با نماهای بسته از روی شانه ی شخصیت ها- که گویی دوربینش همیشه دارد پنهانی و از پشت چیزهایی به شخصیتها می نگرد؛ شاید به نشانه ی رابطه ی ممنوعی که ما را اجازه ی حضور در خلوتش نیست، یا به نشانه ی محیطی که بر هر دوشان تنگی می کند ویا به نشان رابطه یی که از آن خلاصی ندارند.

رنگ غالب صحنه ها عموما زرد است، گاه در تقابل با قرمز آتشین لباس زن یا پرده های رقصان در باد آن هتل/ آسایشگاه؟ به نشانه ی عشقی هم آتشین و گرما بخش و هم آزارنده و هشدار دهنده. طراحی صحنه، بی هیچ خودنمایی، ستودنی است آن هم در فیلمی که این همه بر اشیاء تاکید دارد.

صدا

فیلم، تا آن جا که من در می یابم، تاکید زیبایی شناسانه ی ویژه یی بر صدا ندارد ولی استفاده اش از موسیقی بسیارتاثیرگزار است. چه آن جا که با ترکیب دو موتیف متفاوت از سازهای زهی از یک سو نگرانی و اضطراب و از سوی دیگر نرمی و لطافت این رابطه را به ما منتقل می کند و چه آن جا که با نوای محزون و عاشقانه ی خواننده، حزن و رنج بازمانده از رابطه را به ما می نمایاند.

بازی

بازیگر زن زیباست. می خرامد، در خود ، مضطرب و نگران. چنان که زنان در چنین لحظاتی هستند.

بازیگر مرد آسوده تر است و طبیعی تر و نه چندان مضطرب. چنان که مردان عموما در چنین شرایطی هستند .

دیگر بازیگران هم این قدر درست هستند که دریابیم دو عاشق ما گویی به این جهان تعلق ندارند و در میان این آدم های معمولی جایی نمی یابند و جهانی دیگر را ، ورای این جهان روزمرّگی ها و آداب دست و پا گیر، جست و جو می کنند.

نگاه

"در حال و هوای عاشقی" همان قدر که درباره ی عشق است، درباره ی اشیاء و جاها و چیزها است. اشیایی که با هم اشتباه گرفته می شوند، چیزهایی که بهانه ی ارتباط می شوند، کتاب هایی که قرض داده می شوند، غذا خوری هایی که نشانه ی تنهایی اند، باران هایی که بهانه ی حرف زدن می شوند، ساعتی که نشا نه ی شرکت تجارتی است، کیف ها و سنجاق کراوات هایی که نشانه ی خیانتند، خردلی که نشانه ی وفاداری است، دمپایی هایی که فراموش می شوند، آینه ی بیضی شکلی که نشانه ی محل کار همسر مرد است، پرده های قرمزی که نشانه ی وعده گاه اند، نوشته هایی که دست به دست می شوند، تلفن هایی که نشانه ی انتظارند، سیگاری که بوی معشوق را دارد،پنجره هایی که بغض به گلویمان می آورند، درهایی که به موقع گشوده نمی شوند و حفره هایی کوچک که رازهایی به بزرگی تاریخ را در خود پنهان می کنند.

"در حال و هوای عاشقی" درباره ی عشقی است که دنیای غربی شده ی معاصر بسیار کم باورش می کند و بسیار کمتر نشانش می دهد ولی آن گاه که می آید گزیری از پذیرشش ندارد. عشقی که وامدار هیچ تماس جنسی یی نیست. شگفت است که در بسیاری از نفس گیر ترین عاشقانه های تاریخ سینما نه خبری از تماس جنسی عاشقان است و نه اثری از صحنه های جنسی. همین طور سر دستی جاده و کازابلانکا و سرگیجه و پاریس تگزاس و زیر درختان زیتون و گمشده در ترجمه از خاطرم می گذرند.( امیدوارم نپرسید که : پس آن بوسه های طولانی چه هستند!)

عقلم می گوید که آن صحنه های حرکت آهسته که با آن موسیقی دلپذیر ساز های زهی همراه می شوند کمی با سبک کلی فیلم- که بر ایجاز بنا شده- ناهمگون است، ولی دلم می گوید لعنت بر هر که بخواهد روزی آن ها را از فیلم در آورد!

انجام

کم اند فیلم هایی که به ترازوی عشق بدل شده باشند. با "در حال و هوای عاشقی" می توانیم عاشق بودنمان را اندازه بگیریم.

نویسنده:پوپک راد

منبع:گفتمان ایران

[nextpage title=”در حال و هوای عشق”]

۴-در حال و هوای عشق

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/12-In-the-Mood-for-Love.jpg«در حال و هوای عشق» به عنوان ستایش‌شده‌ترین اثر وونگ کار وای، یکی از شاخص‌ترین و محبوب‌ترین فیلم های عاشقانه سال‌های اخیر است که لحن و فضای شرقی و بومی آن از محبوبیت جهانی‌اش نکاسته است.

فیلم طرح داستانی پیچیده‌ای دارد، زن و مردی متاهل که هر دو درمی‌یابند همسران‌شان رابطه‌ای پنهان با همدیگر دارند. آنها از یک سو دلباخته همدیگرند و از سوی دیگر نمی‌خواهند پا در مسیر همسران‌شان بگذارند. این دیالکتیک درخشان میل و سرکوب یعنی همان خصیصه تکراری عشق، مایه‌ای است که کل طرح داستانی فیلم پیرامون آن می‌چرخد. نه همچون سرسره در رمانس‌های متعارف هالیوودی جایی که میل به قلمرو سکس می‌سرد و در قاموس عمل جنسی تحقق می‌یابد، بلکه همچون منطق رانه (Drive) فرویدی یعنی چرخیدن پیرامون ابژه عشق بی آنکه تحقق آن اهمیتی داشته باشد، همان منطق عشق شهسوارانه (Courtly Love) در تروبادورهای قرون وسطی یا همان منطق عشق سودایی در سنت ادبیات شرقی.

در حال و هوای عشق مخرج مشترک این سنت فرهنگی با رمانس مدرن است، رمانس مدرنی که بهترین نمونه‌هایش برخورد کوتاه دیوید لین و رمان پایان ماجرای عاشقانه گراهام گرین، به خاطر کنکاش در مفهوم عشق ممنوعه و ناممکنی آن در فرهنگ سنتی ویکتوریایی انگلیس، در بسیاری جهات یادآور جهان فیلم کاروای‌ هستند. البته کاروای وامدار ملودرام‌های هنگ‌کنگی دهه ۱۹۶۰ هم است، فیلم‌هایی که بازیگر خواننده هنگ‌کنگی ژو ژوان، بازیگر ثابت و نمونه‌ای آن است و عنوان فیلم در حال و هوای عشق، نام ترانه مشهوری است که او در دهه ۱۹۶۰ خوانده است و در جایی از فیلم هم آن را می‌شنویم. اما بی شک نمی‌توان نقطه عطف آن را نادیده گرفت. هیچکاک مایه‌ای را در رمانس جستجو می‌کند که بعدها مایه اصلی رمانس پسا هیچکاکی نام گرفت:تعلیق.

گره اصلی، یعنی آن نیروی محرکه طرح داستانی فیلم در حال و هوای عشق، تعلیق کشداری است که فیلم پیرامون این میل تحقق نیافته تماشاگر بنا می‌کند: آیا تونی لیونگ و مگی چونگ بالاخره با هم می‌خوابند یا نه؟ آیا آنها رابطه جنسی را به عنوان واپسین فاز یک رابطه عاشقانه انجام خواهند داد یا نه؟ این تعلیقی است که تا پایان فیلم دست از سر تماشاگر برنمی‌دارد. فرمول‌بندی منطق رمانس، طبق مفاهیم فرویدی، حرکت از رانه به میل است. این حرکت خود به خود واجد تعلیقی است که هیچکاک کاشف آن بود و فیلم کاروای نیز طنینی از آن ها را در خود دارد.

طرح داستانی سرگیجه را مرور می‌کنیم: اسکاتی (جیمز استوارت) می‌خواهد جودی (کیم نواک) را به مادلن همسر مرده دوستش تبدیل کند، غافل از اینکه جودی همان مادلن است. جودی نقش مادلن را می‌پذیرد و رابطه عاشقانه مادلن و اسکاتی در سطحی خیالی و نه واقعی شکل می گیرد. اما به محض اینکه رشحه‌ای از واقعیت در آن نفوذ می‌کند، همه چیز فرجامی تراژیک می یابد، همچون این تزکار لاکانی که فانتزی زمانی که در واقعیت تحقق می‌یابد تبدیل به کابوس می‌شود.

در حال و هوای عشق نیز داستان زن و مردی است که به خیانت همسران شان پی برده‌اند و حالا برخلاف میل تماشاگر نمونه‌ای رمانس که از آنها می‌خواهند یک رابطه عاشقانه واقعی را آغاز کنند، مایلند یک رابطه عاشقانه خیالی را شروع کنند، یعنی هر کدام‌شان نقش همسر دیگری را در این رابطه ایفا کند، نقش همسرانی خیانت‌کار در جهانی واقعی اما وفادار در جهان خیالی ساختگی. اگرچه هر رابطه عاشقانه‌ای مستلزم بازی کردن نقشی است که طرفین از یکدیگر در این رابطه انتظار دارند و البته قوام این رابطه هم به توانایی و کارایی طرفین در ایفای این نقش. اما طراوت براندازانه درحال و هوای عشق، از این جا می‌آید که طرفین از همدیگر می‌خواهند نقش آدم‌های خیانتکار را ایفا کنند و این لحظه‌ای است که منطق به ظاهر منسجم و سکرآور عشق، خصلتی مالیخولیایی می یابد. در چنین وضعیتی یگانه کنش واقعی عاشقانه، اتفاقا خیانت به این منطق ساختگی عشق است، کنشی که مگی چونگ مرتکب می‌شود. او از طریق خیانت کردن به منطق درونی و دروغین عشق، عاشق می‌شود. از این منظر در حال و هوای عشق، واسازی درخشانی از خود رمانس است، رمانسی که در منطق دروغین اما به هر حال ضروری هر رمانس خوش فرجامی کنکاش می‌کند.

نویسنده:مازیار اسلامی

منبع:رادیو سیتی

[nextpage title=”نگاهی به موسیقی فیلم در حال و هوای عشق”]

۵-نگاهی به موسیقی فیلم در حال و هوای عشق

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/2-In-the-Mood-for-Love.jpgدر حال و هوای عشق(In the Mood for Love) ساخته درخشان وونگ کار وای فیلمساز هنگ کنگی، یکی از لطیف‌ترین، زیباترین و در عین حال تلخ‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ای است که تا کنون در سینما روایت شده‌است. عشقی پاک، معصوم و رمانتیک که در دنیای خشن و بی‌عاطفه امروز غیر واقعی و باورنکردنی به نظر می‌رسد. شاید به همین دلیل وونگ کاروای هنگ کنگ دهه شصت را برای فضای فیلم خود انتخاب کرده و آن را در بانکوک اواخر دهه نود بازسازی کرده‌است.

فیلم بیش‌تر از آنکه طرح داستانی مهم و پیچیده‌ای داشته باشد، بر مبنای حس و حال کاراکترها و فضای پیرامون آنها ساخته شده‌است. شخصیت‌پردازی عالی فیلم باعث شده که تماشاگر با این شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کرده و در شادی‌ها و غم‌هایشان شریک شود.

در حال و هوای عشق دومین قسمت از تریلوژی وونگ کاروای است. وی قسمت اول این تریلوژی را در ۱۹۹۱ با عنوان روزهای وحشی بودن(Days of being wild) و قسمت آخر آن را در سال ۲۰۰۴ با عنوان ۲۰۴۶ ساخته‌است. فیلمی که نشانه‌هایی از دنیای سرد، اندوهناک و ملال آور فیلم‌های آنتونیونی را در خود دارد. یک سال قبل از آنکه وونگ کاروای این فیلم را بسازد در یک نظرخواهی در باره بهترین فیلم‌های دوران زندگی اش از دو فیلم اسم می‌برد: جویندگان جان فورد و کسوف آنتونیونی. وی در باره کسوف می‌گوید: « در پایان فیلم نماهایی از لوکیشن‌های خالی فیلم را می‌بینیم و ناگهان درمی‌یابیم که این فیلم در باره مونیکا ویتی و آلن دلون نبود بلکه در باره مکان‌هایی بود که آنها زندگی کردند».

در حال و هوای عشق نیز بیشتر فیلمی در باره هنگ کنگ دهه شصت است تا در باره آقای چائو و خانم چان. یعنی مکانی که این دو در آن با هم آشنا شدند، عشق ورزیدند و به نحو دردناکی از هم جدا شدند.

خانم چان با بازی مگی چیونگ کارمند شرکت کشتیرانی است و آقای چائو با بازی تونی لیونگ روزنامه نگار است. آنها در یک روز به آپارتمان جدیدی اسباب کشی می‌کنند و همسایه دیوار به دیوار هم می‌شوند. این دو به زودی پی می‌برند که همسرانشان پنهانی با هم رابطه دارند. کشف این خیانت موجب نزدیکی آنها به هم می‌شود و به تدریج عشقی عمیق بین آنها شکل می‌گیرد اما آنها نمی‌خواهند راه همسرانشان را دنبال کنند.

فضای فیلم بین خیانت و وفاداری حرکت می‌کند. زوج عاشق با اینکه میل و کشش به هم دارند اما از سوی دیگر نمی‌خواهند به همسرانشان خیانت کنند. آنها از ابتدا می‌دانند عشق‌شان سرانجامی ندارد و این خودآگاهی جنبه تراژیکی به وضعیت‌شان می‌بخشد. عشقی ممنوع و ناممکن که در نهایت به جدایی و دوری می‌انجامد.

موسیقی این فیلم کار آهنگساز واحدی نیست و وونگ کاروای برای ساوند ترک آن از قطعات مختلف ساخته آهنگسازان ژاپنی و آمریکایی مثل شیگرو اومه بایاشی و مایکل گالاسو(Michael Galasso) و آوازهای چینی و ترانه‌های نت کینگ کول(Nat King Cole) استفاده کرده است.

عنوان اصلی فیلم برگرفته از نام یکی از ترانه‌های مشهور نت کینگ کول خواننده بزرگ موسیقی جز است. ترانه‌ای با عنوان I am in the mood for love که در سال‌های دهه شصت خوانده است. تم اصلی فیلم بر دوش قطعه‌ای است از ساخته‌های شیگرو اومه بایاشی، آهنگسازی که هفته گذشته در این برنامه موسیقی فیلم خانه خنجرهای پرنده را از او شنیدیم. اومه بایاشی این قطعه را که تم یومه جی(Yumeji) نام دارد در سال ۱۹۹۱ برای فیلمی به همین نام اثر سوزوکی سی جون فیلمساز ژاپنی ساخته است. والسی عاشقانه و زیبا که با سازهای زهی نواخته شده و بارها در فیلم شنیده می‌شود.

اصولا تکرار صحنه‌ها و یا توهم تکرار آنها یکی از تمهیدهای هنری و سبکی وونگ کاروای در این فیلم است. مثل صحنه‌ای که خانم چان با سطل برنج از پله‌ها بالا می‌رود و سه بار در فیلم تکرار می‌شود.

در واقع وونگ کاروای با این شگرد سینمایی بر یکنواختی زندگی کاراکترهای فیلم تاکید دارد. وی برای انتقال این حس یکنواختی و تکرار لحظه‌های کسالت‌بار، ملال آور و غم‌انگیز زندگی روزمره کاراکترهای فیلم از موتیف زهی عاشقانه اومه بایاشی در فیلم مکررا استفاده می‌کند. تکرار این قطعه در فیلم به نحو موثری پوچی زندگی و مالیخولیای درون کاراکترها را منتقل می‌کند. صدای ساز ویولا در این قطعه، سحرانگیز است. قطعه‌ای که بسیار دقیق و هوشمندانه انتخاب شده و بیانگر لحظه‌های تنهایی و خلوت آدم‌های اصلی فیلم است. لحظه‌هایی که آنها را می‌بینیم که آرام و خاموش در خیابان‌ها و کوچه‌های خلوت و تاریک هنگ کنگ قدم می‌زنند و یا در کنج خلوت اتاق نشسته‌اند و سیگار می‌کشند.

حتی اگر فیلم را ندیده باشید، این موسیقی می‌تواند این حس و فضا را به شما منتقل کند.

با این حال برخی از منتقدان به ساوند ترک فیلم در حال و هوای عشق ایراد گرفته‌اند و می‌گویند که ترک‌های آن از یک جنس نیستند و تنوع غریبی دارند، از آوازهای اپرایی یا عامه‌پسند چینی گرفته تا ترانه‌هایی به زبان اسپانیایی از نت کینگ کول خواننده آمریکایی. شاید ترکیب موسیقی‌های مختلف از ژانرهای مختلف در ساوند ترک یک فیلم کار غریبی به نظر برسد اما این ترکیب و تنوع از نقاط قوت ساوند ترک این فیلم است. در واقع وونگ کاروای سعی می‌کند ماهیت التقاطی مکانی را که کاراکترهایش در آن سکونت دارند یعنی هنگ کنگ دهه شصت را با استفاده از ترکیب ژانرهای مختلف موسیقی نشان دهد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/14-In-the-Mood-for-Love.jpgنت کینگ کول از خوانندگان بزرگ جز سیاهان است و صدایش در سال‌های دهه شصت در هنگ کنگ، طرفداران زیادی داشت و مرتب از رادیو پخش می‌شد. در این فیلم سه ترانه اسپانیایی با صدای نت کینگ کول شنیده می‌شود از جمله ترانه‌ای با عنوان شاید، شاید، شاید(Quizas,Quizas,Quizas) که با تم اصلی فیلم که در آن همه چیز به آینده واگذار شده و در ‌هاله‌ای از ابهام به پایان می‌رسد ارتباط نزدیکی دارد. شاید خانم چان و آقای چائو بار دیگر روزی همدیگر را ببینند.

فیلم‌های وونگ کاروای کیفیت بصری درخشانی دارند و نشان دهنده شناخت درست او از تاثیر قدرتمند رنگ و نور در سینما و زیبایی شناسی آن است. نورپردازی های کنتراست(Low Key) کریستوفر دویل و بینگ پینگ لی فیلمبرداران فیلم به سبک فیلم‌های نوآر و استفاده آنها از رنگ‌های تیره، تلخی و اندوهی را که بر فضای فیلم حاکم است، تشدید می‌کند. قطعاتی هم که مایکل گالاسو آهنگساز آمریکایی بر اساس تم یومه جی اومه بایاشی برای این فیلم ساخته، در ارتباطی تنگاتنگ با این فضای بصری است.

با اینکه گذشته موضوع فیلم در حال و هوای عشق نیست اما خاطره مربوط به گذشته، حضور پررنگی در فیلم دارد. در پایان فیلم نوشته‌ای بر پرده ظاهر می‌شود که بر این خصوصیت فیلم تاکید دارد: «گذشته چیزی است که او می‌توانست ببیند اما نمی‌توانست لمس کند».

این غیبت گذشته در زمان حال و حس نوستالژیک و حسرت مربوط به زمان از دست رفته را می‌توان از ترانه‌های قدیمی چینی که در فیلم شنیده می‌شوند و بار نوستالژیک دارند، دریافت. یکی از این ترانه‌ها مربوط به خواننده زنی است به نام ژو ژوان(Zhou Xuan) که از خوانندگان محبوب دهه شصت هنگ کنگ است و به خواننده حنجره طلایی شانگهای شهرت داشت.

در پایان فیلم آقای چائو پس از جدایی از خانم چان به معبد خرابه‌ای(Angkor Wat) در پنوم پن کامبوج می‌رود تا به رسم روزگاران قدیم، راز عشق سودایی و ممنوع خود و خانم چان را در سوراخ دیوار معبد نجوا کرده و در آنجا مدفون کند. مایکل گلاسو تم انکور وات را برای این صحنه ساخته‌است. قطعه‌ای که بیانگر فضای پایانی دلگیر فیلم و حس اندوهناک جاری در آن است.

نویسنده:پرویز جاهد

منبع:زمانه

[nextpage title=”نقد فیلم در حال و هوای عشق:یک قطعه موسیقی بهتر از هزار کلمه منظور را منتقل میکند”]

۶-نقد فیلم در حال و هوای عشق:یک قطعه موسیقی بهتر از هزار کلمه منظور را منتقل میکند

اول:خلاصه فیلم

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/3-In-the-Mood-for-Love.jpgخانمی (مگی چونگ) اتاقی را در هنگ کنگ کرایه می کند همزمان با او مردی (تونی لیونگ) نیز اتاقی را در همان مجموعه کرایه می کند آنها به تدریج و از روی شواهد و قرائن موجود متوجه می شوند همسرانشان با یکدیگر ارتباط دارند و به آنها خیانت می کنند و این موضوع به نوبه خود دلیلی می شود که این مرد و زن خیانت دیده (مگی و تونی) به یکدیگر نزدیکتر شوند و شب و روزهای غیر جنسی را باهم بگذارانند بعد از مدتی تونی لونگ که خبرنگار است منتقل می شود و عشق بین آنها هیچگاه به وصال جنسی نمی انجامد و ….

دوم:حال و هوای عشق شرقی

در این فیلم از عشق ها و فرمول های مرسوم هالیوودی جهت جذب مخاطب خبری نیست مانند: پایان های خوش (haffy end)، صحنه های اروتیک و تماشاگر پسند، برابر دانستن عشق و رابطه جنسی… و نظایر آن به نظر می رسد فرمول های هالیوودی و استانداردهای سید فیلدی در زمینه خلق فیلم و فیلمنامه نهایتا به یک اثر متوسط منجر می شود نگاهی به تاریخ سینما صحت این مدعا را تا حدود زیادی اثبات می کند پرواضح است که وونگ کاروای عامدا از نشان دادن صحنه های مخاطب پسند هالیوود زده که متاسفانه در سینمای امروز جهان کم نیستند، پرهیز می کند دوربین از نه تنها از نشان دادن صحنه های اروتیک مربوط به زوج خائن پرهیز می کند بلکه هیچگاه در طول فیلم چهره این زوج خائن را نمایش نمی دهد. وونگ کاروای با پرهیز از در قاب گرفتن آنها و با یک تمهید بصری مناسب آنها را شایسته دیده شدن و نمایش نمی داند.

مازیار اسلامی در نقدی با عنوان « بیفتک با سس خردل» بر فیلم « در حال و هوای عشق» این زوج یعنی مگی چونگ و تونی لیونگ را یک زوج خنگ و بدلی می خواند که دارند ادای همسرانشان را در می آورند (شاید بدلی و خنگ از این جهت که از داشتن رابطه جنسی طفره می روند) همچنانکه محسن مخملباف سینما گر نام ,آشنای کشورمان در فیلم « سکس و فلسفه» صریحا از زبان قهرمان داستانش فلسفه عشق را چنین جمع بندی می کند « در جهان جدید چون آدمی به آزادی در سکس رسیده است، عشق همان سکس است» و اینها با نظر وونگ کاروای که اصالت را به عشق مگی چونگ و تونی لیونگ می دهد کاملا متفاوت است به او بر عکس زوج خائن را بدلی و غیر قابل نمایش می داند. زوج خیانت دیده به نمایندگی از همسرانشان غذا سفراش می دهند تا دریابند همسران خائنشان به چه غذایی علاقه دارند ولی در عین حال این غذا را تناول نمی کنند. چون نمی خواهند و نه می توانند مثل آنها باشند مگی چونگ ضمن جواب رد دادن به خواسته جنسی تونی لیونگ می گوید: ما مثل آنها نیستم در واقع این ها اصل هستند و نمی خواهند از همسران خائنشان درسی بگیرند همچنین مازیا اسلامی در جایی دیگر از نقد خود دوربین کاروای را همچون خدمتکار معرفی می کند که همچون ؟ در پشت مگی چونگ حرکت می کند از زاویه دیگر می توان چنین ادعا نمود، کاروای در تبیین اصالت عشق همواره یک قدم از او عقب تر است با این توضیحات این سوال همچنان مفتوح است عشق اصیل رابطه زن و مرد خیانت دیده است یا رابطه زن و مرد خیانتکار.

سوم:موسیقی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/9-In-the-Mood-for-Love.jpgعباس کیارستمی تنها کارگردان ایرانی دارنده نخل طلای کن (به خاطر فیلم طعم گیلاس) معتقد است که صنعت سینما بی نیاز از موسیقی است و موسیقی نباید جای زبان سینما و زبان تصویر را بگیرد او می گوید در سینما موسیقی خوب آن نوع موسیقی است که شنیده نشود یعنی جاهای خالی فیلم را پر نکند و فیلم را هل ندهد (نقل به مضمون از مونولوگ های فیلم " ده روی ده" )اگر چه این نظر تا حد زیادی و بالاخص در مورد فیلم های خود او صحت دارد ولیکن حقیقتا، باید اعتراف نمود که فیلم در حال و هوای عشق بدون موسیقی نمی توانست جایگاه و اعتبار فعلی را کسب کند در این فیلم در یک تعامل کم نظیر سینما موسیقی به هم وام میدهند وونگ کاروای خود در باب موسیقی می گوید: موسیقی در فیلم های من بسیار مهم است وی با این همه به ندرت موسیقی دارم که برای فیلم های ساخته شده اند چون رابطه برقرار کردن با آهنگ سازان را بسیار سخت می یابم آنها زبانی موسیقیایی دارند و من زبانی بصری و در بیشتر مواقع ما نمی توانیم همدیگر را بفهمیم با این حال موسیقی فیلم باید بصری باشد من این مساله را چنین حل می کنم که هر گاه موسیقی می شنوم که چیز بصری را در من بر می انگیزد ضبطش می کنم و کنار می گذارم تا بعد از آن و در موقع نمودم استفاده کنم دوست دارم از موسیقی های قدیم، در فیلم های معاصر استفاده کنم اغلب دقت های هنگامی که می کوشم برای متصدی دوربین سرعتی را توضیح دهم که برای یک حرکت مشخص دوربین می خواهم، یک قطع موسیقی بهتر از هزار کلمه منظورم را منتقل خواهد کرد.

اسلوموشن ها و نماهای بسته (نزدیک) در این فیلم بسیار تاثیر گذار از کار در آمده اند. نگاه کنید نمای بسته دود سیگار و نمای بسته و اسلوموشن خوردن باران به سطح زمین و یا صحنه هایی که دو دلداده از کنار یکدیگر رد می شوند که غالبا به صورت اسلوموشن نمایش داده می شود کاربرد اسلوموشن به عنوان یک تکنیک قدیمی در سینما، در این فیلم بلوغ کم نظیری را از خود نشان می دهد. با همه این اوصاف فیلم وونگ کاروای را می توان یک فیلم با حال و هوای کاملا شرقی دانست تونی لیونگ را از عشق خود را در شکاف صخره بیان می کند و یادآورد فریاد کشیدن امام علی (ع) در دل چاه می باشد بعد از رفتن تونی از دل صخره خزه سبز می شود.

برای پایان دادن به این مثال و همچنین برای توجیه نقص های موجود در نقد پیش رو به حرفهای خود و وونگ کاروای را گواه می گیرم « فیلم شبیه غذاست، وقتی طعم چیزی در دهان می ماند نمی توان آن را به درستی برای دیگران تشریح یا توصیف کرد» و این فیلم برای من چنین حکمی داشت .

نقل قول های وونگ کاروای از کتاب سینما ترجمه و ویرایش مازیار اسلامی ناشر فرهنگ صبا

نقد مازیار اسلامی بر فیلم حال و هوای عشق در کتاب سینما ترجمه و ویرایش مازیار اسلامی ناشر فرهنگ صبا

منبع:گریز اندیشی

[nextpage title=”یک عاشقانه زیبا:در حال و هوای عشق”]

۷-یک عاشقانه زیبا:در حال و هوای عشق

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/4-In-the-Mood-for-Love.jpgچهار روز پیش برای اولین بار "در حال و هوای عشق" را پس از دوازده سال که از ساخت آن میگذرد دیدم. همیشه گرایش باطنی من غفلت از تماشای فیلمهای به کارگردانی و بازیگری زردپوستان بوده است. اشتباه نکنید، دلیل آن نژاد پرستی نیست. اولین دلیل اینست که خیلی وقتها به دلیل شباهت آنها به هم (آن هم برای من که در این زمینه خیلی خرفتم)، تا آخر فیلم شخصیتها را با هم اشتباه میگیرم، و همیشه آرزو میکنم کاش بشود روی تصویرشان "tag" کرد، و فهمید که هستند. دلیل دوم هم آشنایی کم من با آداب و سنن و حال و هوای آنها است که بعضا فهم دلایل کارهایشان را برایم دشوار میکند. ولی دیدن "در حال و هوای عشق" برایم تجربه ویژه ای بود. اول آنکه دو شخصیت اصلی فیلم را نمیتوانستم با بقیه اشتباه بگیرم، و دلیل اصلی "حال و هوای" فیلم بود. اثری بسیار زیبا و دیدنی و به نظر من ماندگار.اثری که پس از چهار روز نیمه دوم آن را مجددا دیدم.

گرچه معمولا داستان فیلمها را نمینویسم، ولی در این فیلم ناچارم این کار را بکنم. داستان فیلم در هنگ کنگ سال ۱۹۶۲ میگذرد. "سو" زنی است متاهل و منشی یک شرکت که یک اتاق از یک واحد آپارتمان ارزان قیمت را از زنی میانسال اجاره میکند و همسرش اکثرا در سفر کاری خارج از هنگ کنگ است، و در همان روز "چو" نیز که مردی متاهل و روزنامه نگار است اتاقی از واحد آپارتمانی همسایه دیوار به دیوار آنها اجاره میکند. همسر "چو" نیز اکثرا در سفر خارج از هنگ کنگ است. جالب آنکه در صحنه های دیالوگ این دو با همسرانشان، هرگز آنها را نمیبینیم، و فقط صدایشان را میشنویم. به دلیل رفت و آمد زیاد دو همسایه صاحبخانه که اکثرا باهم به بازی "ماجونگ" مشغولند، این دو که اکثرا تنها هستند، همدیگر را به طور "سرپایی" میبینند. بعد هم یکدیگر را در پله های مغازه "نودل فروشی" و آپارتمان متناوبا میبینند. تدریجا با هم صحبت میکنند، و بعضا رستوران میروند و یا در خیابان با هم پیاده روی میکنند. میفهمند که زوج هایشان با یکدیگر رابطه دارند. این دو به یکدیگر جذب میشوند، ولی در عین حال تصمیم دارند مانند همسرانشان نباشند. ترس از شک همسایه ها باعث میشود که چو اتاقی در هتل اجاره کند، و بعضا "سو" برای کمک به "چو" برای نوشتن فیلمنامه یک سریال به اتاق "سو" می رود، ولی عشق آنها افلاطونی باقی می ماند، و جز برخی صحنه های دست هم را گرفتن و یکی دو مورد آغوش کشیدن دوستانه، چیزی بین آنها اتفاق نمی افتد. نهایتا "چو" به "سو" میگوید که قرار است برای کار روزنامه به سنگاپور منتقل شود، و به قدری عاشق "سو" است که تصمیم گرفته است از هنگ کنگ برود. او از "سو" میخواهد باهم بروند ولی "سو" نمی آید. دو سال بعد (۱۹۶۴) در سنگاپور، "سو" را میبینیم که به "چو" تلفن میزند، ولی حرف نمیزند و تلفن را قطع میکند. "چو" که به آپارتمانش میرود متوجه میشود که کسی در آپارتمانش بوده، و بعد با دیدن ماتیک روی ته سیگار میفهمد که "سو" در اتاقش بوده است. او در صحنه بعد به یکی از دوستانش میگوید که وقتی کسی رازی دارد، میتواند آن را در داخل یک سوراخ روی درخت بگوید و بعد روی آن را با گل بپوشاند تا رازش مخفی بماند. صحنه بعد در سال ۱۹۶۶ و در هنگ کنگ میگذرد. "سو" که ظاهرا به نقطه دیگری نقل مکان کرده، به آپارتمان اولیه میآید و صاجبخانه را میبیند، و میفهمد که او عازم آمریکا است و خانه او را اجاره میکند. در صحنه بعد "چو" را میبینیم که او نیز به آپارتمان قبلی می آید، و میبیند که صاحبخانه اش به فیلیپین رفته و میفهمد که صاحبخانه همسایه نیز به آمریکا رفته و آپارتمانش را به یک مادر و پسربچه اش اجاره داده است. او پس از لحظه ای درنگ کنار درب آپارتمان همسایه، راه خود را میگیرد و میرود، و در صحنه بعد، سو و پسر کوچکش را میبینیم که درب آپارتمان را میبندند، و از خانه خارج میشوند. در آخر فیلم در یکی از خرابه های باستانی کامبوج شاهدیم که "چو" داخل یکی از سوراخهای سنگها چیزی میگوید و بعد روی آن را گل میگیرد (اشاره به گفتن راز به درخت)، و در یک نما میبینیم روی این سوراخ، سبزه ای روییده است، و فیلم تمام میشود.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/5-In-the-Mood-for-Love.jpgهمانگونه که دوستان میدانند، در درجه اول "کازابلانکا"و پس از آن "برخورد کوتاه" محبوبترین فیلمهای "عاشقانه" من هستند. امروز، "در حال و هوای عشق" را پس از این دو قرار میدهم. گرچه نحوه ساخت آن با دوفیلم قبلی تفاوت زیادی دارد. همان تفاوتی که بین دهه ۴۰ قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم وجود دارد. تصاویر و نماهای فیلم "در حال و …" بسیار زیبا و دلنشین هستند. تمام فیلم در اختیار رابطه و عشقی است که به ندرت به زبان می آید، ولی به زیبایی به تصویر در می آید. حرکت یا بهتر بگویم پیچش دست "سو" به طرف "چو" در پایان اولین پیاده روی مشترکشان، یکی از زیباترین تصاویر فیلم است. نمیدانم این صحنه چند بار فیلمبرداری شده و آیا خود کارگردان میدانسته این صحنه چقدر تاثیر گذار است، و یا ابتکار هنرپیشه زن فیلم بوده است. برایم مهم نیست، ولی مهم اینست که چنین تصاویری زیبا از فیلم، در حالیکه اکثر آن صحنه های داخلی در محیطهای ساده و بعضا نیمه فرسوده و یا فضاهای بسته خارجی و یا درون تاکسی میگذرد، در ذهن ما باقی می ماند. حدود ۱۰ کلیپ زیبا در فیلم است که اکثر آن را با موزیک متن جادویی مایکل (یا میشل) گالاسو میشنویم و در دو سه مورد نیز شنونده تصنیفهایی خاطره انگیز از "نات کینگ کول" هستیم. چیزی که با حال و هوای دهه شصتی و نوستالوژیک فیلم همخوانی کامل دارد.در کلیپها اکثرا شاهد خرامیدن "سو" هستیم و به راستی راه رفتن "سو" و زاویه و سرعت اسلوموشن فیلم در این کلیپ ها بهترین مثال تصویری "خرامیدن" در سینما است.

یکی از رموز موفقیت فیلمهای عاشقانه، "تناسب" دو طرف رابطه و به دست آمدن یک شیمی خوب از ترکیب آن دو است. در این فیلم، بین دو هنرپیشه اصلی چنین تناسبی وجود دارد. همان تناسبی که بین همفری بوگارت و اینگرید برگمن در کازابلانکا به چشم میخورد، در حالیکه بین اینگرید برگمن و پل هنرید در کازابلانکا هرگز چنین تناسبی دیده نمیشود. بازی این دو هنرپیشه نیز عالی است، بخصوص در فیلمی که خیلی از حرفها به زبان نمی آید و باید با نگاه و یا حرکات ظریف آنها را بیان کرد. وقتی که "سو" در ۱۹۶۶ به آپارتمان خود بازمیگردد، و در کنار پنجره به اتاق قدیم "چو" نگاه میکند، نگاهی پر از حسرت و نوستالوژِی. نگاهی که هر یک از ما بارها در زندگی تجربه کرده ایم، و چه زیبا است که در چنین فیلمی این تجارب تصویر میشود.

دو نوشته پر مفهوم و در حال و هوای فیلم را در اواخر فیلم میخوانیم. اولی پس از اینکه "چو" در ۱۹۶۶ پشت در آپارتمان "سو" لحظه ای درنگ میکند و این جمله را میخوانیم:

That era has passed. Nothing that belonged to it exists anymore.

"آن دوره سپری شده است. هیچ چیز متعلق به آن دوره دیگر وجود ندارد."

در صحنه آخر فیلم پس از دیدن سبزه روی سوراخ سنگ خرابه کامبوج میخوانیم.

He remembers those vanished years / As though looking through a dusty window pane. / The past is something he could see but not touch/ And everything he sees is blurred and indistinct.

"آن سالهای سپری شده را به خاطر می آورد/ گویی از قاب پنجره ای گرد گرفته به آنها می نگرد/ گذشته چیزی است که میتواند ببیند ولی نمیتواند لمس کند/ و هر چه میبیند تار و ناواضح است".

اگر برخورد این دو نفر منطقی بود، میبایست با توجه به تنهایی هر کدام از آنها و خیانت زوجشان، با هم میرفتند و زندگی مشترکشان را شروع میکردند. بدهی خاصی هم به کسی نداشتند. بچه ای هم در کار نبود. ولی معمولا عاشقانه های بزرگ ادبیات و سینما از دل برخورد منطقی بیرون نمی آیند. شاید زیبایی عاشقانه ها از دل مفهوم "جدایی" و "عدم وصل یار" بیرون می آید. گرچه شخصا اوج مفهوم عشق را در اوج بودن عقل میدانم، ولی وقتی به اثر هنری نگاه میکنم، دیگر نمیتوانم به دیدگاه شخصی خودم تکیه کنم، باید با این دیدگاه هنرمندانه ارتباط برقرار کنم. در آن صورت است که رومئو و ژولیت، شیرین و فرهاد و عشاق فیلم کازابلانکا و یا "در حال و هوای عشق" ماندنی میشوند. هم اینک که این متن را نوشتم مشتاق شدم که یک بار دیگر فیلم را ببینم. زیرا فکر میکنم فیلمی است که تدریجا در تماشاگر نفوذ پیدا میکند، و دفعه دوم بیشتر از اول و سوم بیشتر از دوم تماشاگر را جذب میکند. روایت داستان نقاط خالی زیادی دارد، و کارگردان که فیلمنامه نویس هم هست، فاصله زیادی بین خطوط گذاشته و لذت کشف فاصله بین خطوط برای ما باقی است.

نویسنده:مهران افشار

منبع:MY HOBBIES

[nextpage title=”«در حال و هوای عشق»:عاشقانه‌ای برای ویولن سل”]

۸-«در حال و هوای عشق»:عاشقانه‌ای برای ویولن سل

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/6-In-the-Mood-for-Love.jpgمگر می‌شود فیلم عاشقانه‌ای خوب از آب در بیاید و موسیقی‌اش به یادماندنی نباشد؟ سال‌هاست که فیلمسازان فهمیده‌اند که اگر نگوئیم مهم‌ترین همراه یک فیلم رومنس موسیقی‌اش است، قطعا یکی از پراهمیت‌ترین‌هاست. خودتان مرور کنید ببینید از «رومئو و ژولیت» گرفته تا «تایتانیک» کدام عاشقانهٔ معروف و موفقی را می‌شناسید که موسیقی ماندگار و معروفی نداشته؟ نه اینکه بگویم نیست اما واقعا این از بی‌سلیقگی یک فیلمساز می‌تواند باشد که فیلم عاشقانهٔ خوب بسازد اما موسیقی کار درستی روی آن نگذارد. خدا را شکر که وونگ کار وای در این زمینه جزو خوش‌سلیقه‌ها بود و برای «در حال و هوای عشق»‌اش چنان موسیقی‌ای در نظر گرفت که کافی است تنها نت‌های اول ملودی‌اش را بشنوید تا آن را یادتان بیاید. والس آرامی که صدای ویولن سل آن با آن نت‌های کشداری که می‌نوازد، بارزترین صدای «در حال و هوای عشق» است. صدایی که به جای تمام حرف‌های عاشقانهٔ نگفتهٔ فیلم رساست و سرشار از عشق.

جالب این‌جاست که اصلا وونگ کار وای نام انگلیسی فیلمش را هم از روی یک آلبوم موسیقی به همین نام انتخاب کرد، در حالی که داشت به سی‌دی موسیقی برایان فری گوش می‌داد. وقتی هم که برای اولین بار قرار شد که تریلر فیلم در هنگ کنگ و آمریکا پخش شود موسیقی یکی از ترک‌های آن آلبوم روی آن گذاشته و پخش شد. این‌ها را گفتم که بگویم تا چه اندازه این کارگردان به موسیقی فیلمش توجه ویژه داشته. شاید به همین دلیل است که او برای آهنگسازی موسیقی فیلمش از دو آهنگساز کمک گرفت. شیگرو اومه بایاشی و مایکل گالاسو. دو آهنگسازی که هیچگاه بعد از ساخت این موسیقی نتوانستند این موفقیت را تکرار کنند و موسیقی‌ای به زیبایی آن بسازند. علیرغم اینکه هر دوشان کلی موسیقی ساختند، هنوز که هنوز است نام این دو آهنگساز به خاطر این موسیقی است که سر زبان‌هاست. موسیقی که شنونده اگر بخواهد هم نمی‌تواند آن را فراموش کند. هم به دلیل زیبایی ملودی و هم به خاطر تکرار بیش از اندازهٔ ملودی اصلی در طول فیلم! شاید باورتان نشود اما ملودی اولیهٔ «در حال و هوای عشق» که بعد از گذشت دقایقی از تیتراژ ابتدایی آغاز می‌شود، در طول فیلم ۹ بار تکرار می‌شود. آن هم بدون کمترین تغییری. آهنگسازانش شانس آورده‌اند که موسیقی خوبی ساخته‌اند که آدم هر بار که آن را در ترکیب با آن ۴۹ دست لباس قهرمان زن فیلم و آن همه رنگ‌های زیبای خود فیلم می‌شنود خوشش می‌آید وگرنه تحمل نه بار شنیدن یک ملودی در طول یک ساعت و اندی واقعا دشوار است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/7-In-the-Mood-for-Love.jpgشیگرو اومه بایاشی آهنگساز کاملا شناخته‌شده‌ای است که تا به حال بیش از ۴۰ موسیقی فیلم کار کرده و کارش را از ۱۹۸۳ شروع کرده. وونگ کار وای هم قبل از اینکه «در حال و هوای عشق» را بسازد، شیگرو اومه بایاشی را خوب می‌شناخت چرا که این آهنگ‌ساز ژاپنی از معروفترین آهنگسازان فیلم‌های ژاپنی و چینی بود. او تم اصلی موسیقی این فیلم را به نام «یومه‌جی» ساخت. تمی که در واقع مخصوص «در حال و هوای عشق» ساخته نشده بود و در سال ۹۱ و نه سال قبل از ساخته شدن فیلم وونگ کار وای، او آن را برای فیلم «یومه‌جی» به کارگردانی کارگردان ژاپنی سوزوکی سی جون ساخته بود.

اما آهنگساز دیگر موسیقی این فیلم، مایکل گالاسو آهنگساز آمریکایی بود که دو سال پیش از دنیا رفت. وونگ کار وای او را هم از «چانکینگ اکسپرس» می‌شناخت. او در طول عمر حرفه‌ای‌اش آهنگساز آنچنان پرکاری نبود اما در سال‌های اخیر موسیقی فیلم «سرافین»اش کلی طرفدار پیدا کرده بود و جایزه سزار بعد از مرگش به خاطر این فیلم به او اهدا شد. معروفترین موسیقی هم که در عمر کوتاهش ساخت همین موسیقی فیلم «در حال و هوای عشق» بود. اما از بهترین نوازنده‌‌های ویلن‌سل دنیا بود و در زمینهٔ همکاری‌های موسیقایی بین‌المللی از بهترین‌های روزگار. ملودی اصلی این فیلم هم ساختهٔ اوست. با این حال از میان این دو آهنگساز، همکاری وونگ کار وای با شیگرو اومه بایاشی در «۲۰۴۶» و «شب‌های ذغال‌اخته‌ای» هم ادامه پیدا کرد که هر دوشان موسیقی‌های خوبی داشتند هرچند به قوت «در حال و هوای عشق» نشدند. اما در مقایسه به گالاسو، اومه بایاشی موسیقی‌ فیلم‌های معروفی چون «بازگشت هانیبال»، «نفرین گل طلایی»، «قاتل»، «اشک‌هایی برای حراج» و… را هم ساخته است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/25-In-the-Mood-for-Love/8-In-the-Mood-for-Love.jpgبه جز آهنگسازان فیلم که خودشان آدم‌های سرشناسی در زمینه موسیقی فیلم بودند، صدای خوانندهٔ معروف جاز دههٔ ۶۰ نت کینگ کول (Nat King Cole) و ترانه‌اش به نام «من در حال و هوای عشق هستم»، هم‌چنین از آوازهای چینی خواننده‌های مطرح چینی در این اثر استفاده شد. مثلا از صدای «ژوو خوان» (Zhou Xuan) که در دههٔ ۳۰ در چین به عنوان «حنجرهٔ طلایی شانگهای» شناخته می‌شد درقطعات مختلف این موسیقی استفاده شده است. ترکیب موسیقی‌های استفاده شده در این فیلم هم بسیار متنوع بود از موسیقی جاز و موسیقی آمریکای لاتین گرفته تا موسیقی چینی.

شاید باید دلیل این همه ماندگاری و خاطره‌سازی موسیقی «در حال و هوای عشق» را در هماهنگی بی‌نظیر آن در تصاویر دانست. نه تنها در زمینهٔ ریتم که تصاویر کاملا با ریتم موسیقی هماهنگ شده‌اند بلکه در زمینهٔ رنگ‌بندی هم موسیقی با تصاویر هماهنگ است. رنگ‌های گرم فیلم موسیقی گرمی را طلب می‌کنند که به کم‌حرفی دو شخصیت اصلی نباشد و حرفی گویاتر بزند. حرفی که آنسامبل زهی و ویولن‌ها آن را به عاشقانه‌ترین شکل ممکن بازگو می‌کنند. جدای از این فرم «والس» هم که خود گویای عشق است، فرم بسیار مناسبی برای بیان این موسیقی بود که در هماهنگی کامل با سبک‌های دیگر موسیقی استفاده شده در این فیلم آمده بود. اگر فیلم را دیده بودید که حتما با خواندن این مطلب دلتان برای شنیدن دوبارهٔ موسیقی‌اش تنگ شده است. اگر هم که ندیده‌اید و موسیقی را نشنیده‌اید که تکلیف مشخص است و دی‌وی‌دی-پلیر منتظر.

نویسنده:سمیه قاضی‌زاده

منبع:موسیقی ما

25
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
25 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
17 Comment authors
reza_ماهیrezasamaneh noori Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member
viran a

اینهمه تعریف کردین ، من فیلمو ک دیدم فقط توش روزمرگی دو نفر بود..واقعا در حدی نیس،،فقط موسیقیش شاهکاره همین

reza_
Guest
Member
reza_

واقعن آدم دیگه از دیدن یک فیلم دیگه چه انتظاری می تونه داشته باشه … فقط لذت بردم

ماهی
Guest
Member
ماهی

چقدر فیلم قشنگی بود چقدر خوش شانس بودم که امروز تونستم این فیلم بسیار زیبا رو ببینم .
باید دوباره سباره ببینم . معرکه بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .بغضم گرفته .

ماهی
Guest
Member
ماهی

چقدر فیلم قشنگی بود چقدر خوش شانس بودم که امروز تونستم این فیلم بسیار زیبا رو ببینم .
باید دوباره سباره ببینم . معرکه بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .بغضم گرفته .

reza
Member
Member
reza

در رابطه با فیلم هم باید بگم واقعا عالی بود و سکانس های خلاقانه ی بسیاری در فیلم به کار برده شده بود و موسیقی که حرف اول رو میزید .در کل یکی از فیلم هایی هستش که قراره چندین ماه یادم بمونه

reza
Member
Member
reza

به نظر من هر فیلم رو باید در فرهنگ خودش برسی کرد کسی که ندونه ژاپنی ها هاراکیری یا خودکشی رو یه نوع افتخار میدونن شاید در بعضی از فیلم ها احساس پوچی کنه آخر فیلم،در این فیلم هم حسرت خوردن برای یک عشق پاک که با اوضاع سال ۱۹۶۲ به نمایش دراومده هیچ منافاتی با فیلم بی وفا که رابطه جنسی مطرح هستش نداره.در فرهنگ اسیای شرق اگر دقت کرده باشین در اخیلی از فیلم ها عاشق به معشوق نمیرسه و این نوع عشق رو عشق واقعی میدونن و ما ایرانی ها هم مستثنی از این حرف نیستیم .به… ادامه »

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

Orson: samaneh524:فیلم در حال و هوای عاشقی ، بسیار تفکر برانگیز و تاثیر گذاره . به دلیل اینکه در پایان فیلم برای بیننده کلی سوال بوجود میاره و بعد میشه با تفکر عمیق تر برای اونها پاسخ هایی پیدا کرد . مثلا چرا این زن مرد عاشق هم شدن؟ چرا بعد از فهمیدن خیانت همسرانشون اونها رو ترک نکردن ؟ چرا همانند همسرانشون آزادانه دنبال امیال خودشون نمیرن؟ و با هم ارتباط نزدیکتری برقرار نمی کنن؟ همونطور که در پایان کازابلانکا سوالهایی همانند چرا ریک معشوقه ی خودش رو فرستاد رفت؟ بوجود میاد و… تفاوت این عاشقانه ها با دیگر… ادامه »

Damoon
Member
Member
Damoon

samaneh524:فیلم در حال و هوای عاشقی ، بسیار تفکر برانگیز و تاثیر گذاره . به دلیل اینکه در پایان فیلم برای بیننده کلی سوال بوجود میاره و بعد میشه با تفکر عمیق تر برای اونها پاسخ هایی پیدا کرد . مثلا چرا این زن مرد عاشق هم شدن؟ چرا بعد از فهمیدن خیانت همسرانشون اونها رو ترک نکردن ؟ چرا همانند همسرانشون آزادانه دنبال امیال خودشون نمیرن؟ و با هم ارتباط نزدیکتری برقرار نمی کنن؟ همونطور که در پایان کازابلانکا سوالهایی همانند چرا ریک معشوقه ی خودش رو فرستاد رفت؟ بوجود میاد و… تفاوت این عاشقانه ها با دیگر فیلمها… ادامه »

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

فیلم در حال و هوای عاشقی ، بسیار تفکر برانگیز و تاثیر گذاره . به دلیل اینکه در پایان فیلم برای بیننده کلی سوال بوجود میاره و بعد میشه با تفکر عمیق تر برای اونها پاسخ هایی پیدا کرد . مثلا چرا این زن مرد عاشق هم شدن؟ چرا بعد از فهمیدن خیانت همسرانشون اونها رو ترک نکردن ؟ چرا همانند همسرانشون آزادانه دنبال امیال خودشون نمیرن؟ و با هم ارتباط نزدیکتری برقرار نمی کنن؟ همونطور که در پایان کازابلانکا سوالهایی همانند چرا ریک معشوقه ی خودش رو فرستاد رفت؟ بوجود میاد و… تفاوت این عاشقانه ها با دیگر فیلمها… ادامه »

Sains
Guest
Member
Sains

دلیل اینکه زن همسرشو رها نمیکنه چیه؟ اگه خیانت مرد در کار نبود یه چیزی…اما چرا موند که حالا حسرت به دل باشه

ali.m
Member
Member
ali.m

سلام در تکمیل جواب دوست شماره (۵) باید بگم که هنرپیشه زن فیلم بی وفا،دایان لین است و ایشون همسر جاش برولین(پیرمردها وطن ندارند)هستند.جناب دل تورو(شماره ۷) کاملآ عالی فرموده اید و احسنت.این فیلم از معدود آثار تاریخ سینماست که عشق رو به معنای واقعی و خالصش نشون داده و خوشبختانه هیچ اشاره ی کوچکی هم به مساله جنسی نداره که استثنا شده از دیگر آثار.بازم افسوس میخورم که چرا فیلم شاهکار کارول اثر تاد هاینز نیز مثل این فیلم بی تفاوت به مساله جنسی نشد؟ و عشق خالص رو نشون نداد؟که اگر چنین میشد ارزشش بازم بیش از الان… ادامه »

کیارش دادگر
Member
Member
کیارش دادگر

شماره اتاقی که مرد فیلم داخل هتل گرفته بود ۲۰۴۶ بود و اسم فیلم بعدی از این سه گانه هم ۲۰۴۶ بود.

وحید سلطان نسب
Guest
Member
وحید سلطان نسب

چهره زن بازیگر در فیلم آنقدر اثیری و نرم و موسیقایی است که انسان را به یاد معشوق بچگی-آن موجود ساده و حسرت انگیز- میاندازد. موسیقی فیلم به گونه ای عجیب با تصویر زن، عشق از دست رفته و لطافت رابطه شرقی مسلک عشقی درآمیخته

سنور
Guest
Member
سنور

وقتی سو به آپارتمان خود باز میگردد و کنار پنجره به اتاق چو نگاه میکند ، نگاهی پراز حسرت و نوستالوژی نگاهی که هریک از

سنور
Guest
Member
سنور

وقتی سو به آپارتمان خود باز میگردد و کنار پنجره به اتاق چو نگاه میکند ، نگاهی پراز حسرت و نوستالوژی نگاهی که هریک از ما تجربه کرده ایم و احساسسو را درک میکنیم ،
ممنونم خیلی خوب بیان کردید

mansooreh
Guest
Member
mansooreh

موسیقی فیلم عالی بود و فیلم بیشتر موفقیتشو مدیون این موسیقیه

Abe
Member
Member
Abe

این فیلم یکی از احساسی ترین فیلمهای تاریخ سینماست. از محتوا و داستان که بگذریم در ساختار فنی فیلم با نکات خوبی مواجه میشیم. یکی از جنبه های قوی که روی احساسی تر شدن فیلم تاکید میکنه رنگبندی و موسیقی بینظیری هست که استفاده شده. فیلمبرداری شاهکاره. دیالوگ ها همگی مناسب هستند و سکانس زایدی در فیلم وجود نداره. شخصیت پردازی و بازیگردانی هم فوق العاده هست. سکانس پایانی نقطه ی اوج فیلمه که بی شک یکی از زیبا ترین پایانبندی های تاریخ سینما بشمار میره. در کل فیلمیه که همه میتونن با دیدنش لذت ببرن و همدردی کنن.

سجاد
Member
Member
سجاد

رابطه ای که در فیلم تصویر میشه، بی منطق، حسرت بر انگیز و تا حدودی اوتیسم گونه است! این حسرت یا همون عشق شکست خورده یا همون عشق افلاطونی از چه چیزی نشات میگیره؟ از دیدگاه عقلانی، سنت، اخلاقیات و فقدان برقراری ارتباط و دیالوگ بین ۲ شخص باعث به وجود اومدن این حسرت میشه، ولی مسئله اینجاست که کارگردان ما برای منتقل کردن این حس، روایتی بی قاعده و بی ارتباط با دنیای اطراف از دو کارکتر اصلی نشون میده که به نظرم منجر میشه به عدم همزاد پنداری با این شخصیت ها. البته سنت های شرقی بیگانه با… ادامه »

alireza tt
Member
Member
alireza tt

به نظرم بهترین ترکیب فیلمبرداری و موسیقی و رنگ تاریخ مال این فیلمه.شاهکاری با داستانی متفاوت از داستانهای عاشقی دیگه که مثل فیلمای دیگه عشق رو به مساله جنسی نمی جسبونه.

آیلین
Guest
Member
آیلین

بسیار ممنونم ازتون..کاش یه کم سرعت اینترنتم بالا بود میتونستم دانلودش کنم 😐 بازم ممنون

صبا اسلامی
Member
Member
صبا اسلامی

آیلین:با سلام. من تقریبا هشت سال پیش یه فیلم خارجی نگا کردم ک متاسفانه اصلا به خاطرم نمیاد اسم اون فیلم چیهاگه بهم کمک کنین اسمشو پیدا کنم ممنون میشم. داستان فیلم از این قرار بود ک یه زن متاهلی ک خیلی زندگیشو دوست داشت نا خواسته با یه مرد جوون دیگه ای رابطه رو شرو میکنهو از نظر جنسی خیلی وابسته اون میشه.ولی خود زنه بعد از رابطش خیلی افسرده میشه و شوهرش بهش شک میکنه و در نهایت میفهمه که زنش بهش خیانت میکنه..و در اخر شوهره اون پسره رو میکشه………………اگه کمکم کنین اسم فیلمه رو پیدا کنم… ادامه »

آیلین
Guest
Member
آیلین

با سلام. من تقریبا هشت سال پیش یه فیلم خارجی نگا کردم ک متاسفانه اصلا به خاطرم نمیاد اسم اون فیلم چیهاگه بهم کمک کنین اسمشو پیدا کنم ممنون میشم. داستان فیلم از این قرار بود ک یه زن متاهلی ک خیلی زندگیشو دوست داشت نا خواسته با یه مرد جوون دیگه ای رابطه رو شرو میکنهو از نظر جنسی خیلی وابسته اون میشه.ولی خود زنه بعد از رابطش خیلی افسرده میشه و شوهرش بهش شک میکنه و در نهایت میفهمه که زنش بهش خیانت میکنه..و در اخر شوهره اون پسره رو میکشه………………اگه کمکم کنین اسم فیلمه رو پیدا کنم… ادامه »

سهیل a
Guest
Member
سهیل a

ما هیچ ، ما نگاه!!

hasan.sofla
Guest
Member
hasan.sofla

من دیشب این فیلمو دیدم….
موسیقی فیلم که عالی بود…
واقعا اگه کسی تو این شرایط قرار نگرفته باشه نمیتونه این فیلمو درک کنه..اما اگه چشیده باشه این فیلم پره لحظه هات زیبا اما دردناکه..

در کل عالی ی ی ی ی ی ی ی ی 😉

احسان ریاحین
Member
Member
احسان ریاحین

یک عاشقانه ساده اما زیبا