I Stand Alone (من به تنهایی ایستاده ام)

کارگردان: Gaspar Noé (گسپار نؤ)
نویسنده: Gaspar Noé (گسپار نؤ),
7.4
0
0.76

خلاصه داستان:

"قصاب" به دلیل درگیری با مردی که قصد داشت دختر بیمارش را گمراه کند مدتی را در زندان می گذراند. او که می خواهد یک زندگی جدید آغاز کند دخترش را به یک موسسه می برد و به همراه معشوقه خود راهی حومه شهر می شود. آن زن به او قول یک قصابی جدید را داده است. اما با


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم علیرضا ایرانشاهی

من به تنهایی ایستاده ام و یا تنهایی می ایستم، اولین فیلم بلند گاسپار نوئه به حساب می آید. فیلمی که به می توان آن را بنیان و شالوده ی سبکی دانست که نوئه در فیلمهای بعدی خود آن را تقویت کرد. سبکی که در آن رنگ و فضا حرف اول را می زنند. دوربین ارام و قرار ندارد و مدام در حرکت است. در برگشت ناپذیر اکثر این شاخصه ها دیده می شود اما به مراتب قوی تر و اغراق شده تر.

فیلم شروع عجیبی دارد. زندگی شخصیت اصلی فیلم که یک قصاب است، به وسیله عکس و مونولوگ هایی که خود قصاب بر زبان می آورد، روایت می شود. مردی که در کودکی مادرش اورا ترک کرده است. پدرش در جنگ جهانی کشته شده. در نوجوانی معلمش به او تجاوز کرده. در جوانی تصمیم می گیرد قصاب شود. پس از ازدواج و به دنیا آمدن فرزندشان، همسرش آنها را ترک می کند. قصاب فردی را که خیال می کند به دخترش تجاوز کرده می زند و به زندان میرود. پس از آزادی به علت نیازمند بودن با زنی نسبتا مرفه ازدواج می کند اما او را ترک می کند تا دوباره دخترش را ببیند.

پس از پایان این بخش، وارد زندگی حال حاضر قصاب می شویم. به قولی می توان گفت این بخش پر از اتفاقات ناگوار که تنها اشاره ی کوچکی به آنها شد، تنها گوشه ای از سختی های قصاب باشد و با شروع فیلم بیشتر و بیشتر با دنیای پر از رنج او آشنا می شویم.

همانطور که از داستان میبینیم، فیلم پر از تلخی و اتفاق های ناگوار است. اتفاق هایی که شخصیت قصاب را شکل می دهد و از او انسانی عصبی، سرخورده و ناکام می سازد. این اتفاق های ناگوار او را از جامعه جدا می کند در نتیجه او کاملا درونگرا می شود. مونولوگ های سراسر فیلم هم نشان دهنده ی درونگرایی این شخصیت است. او به ندرت با کسی وارد گفت و گو می شود در حالیکه از درون در حال تخریب شدن است و مدام در درونش به همه چیز و همه کس پرخاش می کند. جامعه و اطرافیان مدام در حال تخریب او هستند اما قصاب فقط و فقط با خود صحبت می کند. اما این درونگرایی او منجر به خشونت می شود. خشونتی ناخواسته و کنترل نشدنی، مانند سکانسی که او مدام با پا به شکم همسر حامله اش ضربه می زند. به نوعی خشونت در وجود قصاب نهادینه شده است و او مدام سریع ترین راه حل مشکلاتش را اعمال خشونت می یابد.

یقینا فضاسازی، میزانسن و استفاده از رنگهای خاص، مثبت ترین نکته های ساختاری فیلم هستند. مثلا وقتی قصاب به دنبال پول به جاهای مختلف سر میزند از رنگ های سرد استفاده شده است که منتقل کننده ی حس پوچی و نا امیدی است و یا هنگام عصبانیت از رنگ های تند زرد و قرمز استفاده شده است. خیابانهایی که قصاب در آن ها قدم میزند معمولا خالی و سرد هستند.جالب اینجاست در این فیلم بر خلاف اکثر فیلم ها که پاریس را شهری زیبا و رنگ و لعاب دار نشان می دهند، مناظر دیگری از پاریس را تصویر می کشد و چهره ی دیگری از این شهر را به مخاطب نشان می دهد. خیابانهایی سرد و خلوت با مصالحی رنگ و روفته که در پس زمینه ی قدم زدن های شخصیت اصلی داستان، مدام ضمیر ناخودآگاه مخاطب را تحریک می کند تا در حس انزجار قصاب نسبت به پیرامونش با او سهیم باشد. قصاب سرگشته است و این حس سرگشتگی و حیرانی به خوبی منتقل شده است. راه رفتن و پرسه های بی هدف قصاب در خیابانهای خالی و حرکت های مدام دوربین که قدم به قدم قصاب را دنبال می کند، به خوبی حس حیرانی و کلافگی را به مخاطب انتقال می دهد. یکی دیگر از تکنیکهای نوئه در فیلم استفاده از کاتها و همچین پرشهایی سریع همراه با صدای شلیک گلوله است. پرشهایی که در طول فیلم به چشم میخورند و به نوعی آشفتگی درونی شخصیت اصلی فیلم را نشان می دهند. دوربین تنها در انتهای فیلم است که دست از تعقیب شخصیت اصلی بر میدارد و در حالیکه شخصیت اصلی همچنان مونولوگ می گوید، دوربین خیابان را نشان می دهد. خیابانی که دیگر خالی نیست و چند بچه در ان مشغول بازی هستند.

شخصیت دختر بسیار جالب است. به نوعی می توان گفت او در اینکه زندگیش به این شکل پیش رفته است هیچ نقشی نداشته است. او کاملا تسلیم تقدیر است و شاید گنگ بودن او هم نمادی از همین تسلیم باشد. او تنها می نگرد و هیچ نمی گوید، انگار اصلا وجود ندارد.

اما بخش انتهایی فیلم از چند جهت قابل بحث است. یکی از جهت اخطاری که به بیننده می شود برای انصراف از دیدن فیلم. از طرفی به جهت طبیعی بودن خشونت سکانسها و هم منحصر به فرد بودن و هنجار شکنانه بودن آن به خاطر ابراز علاقه پدر به دختر و پرداختن به موضوعی که هر کسی به آن نمی پردازد و هم به لحاظ غیر منتظره بودن اتفاقها و به اشتباه انداختن مخاطب. در انتهای فیلم، هم شاهد خشونت بسیار هستیم و هم شاهد عشقی تکاندهنده، و از نظر من این هنر نوئه است که این دو حس متضاد را آن هم در این حد از تکاندهندگی در کنار هم قرار داده است.
نوئه در این فیلم به خوبی حس سرگشتگی، عصیان، طرد شدگی شخصیت داستانش را نشان داده است و از تمامی مولفه های ساختاری و تکنیکی به نحو احسن استفاده کرده تا این حس به مخاطب هم منتقل شود. تنها ایستاده ام داستانی از تنهایی بی حد انسانهاست. داستانی از زندگی.

اختصاصی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of