I Am Cuba (من کوبا هستم)

۱۹۶۴ | درام, تاریخی, جنگی | ۱۰۸ دقیقه | درجه نمایشی R

 

کارگردان :Mikhail Kalatozov

نویسنده :Enrique Pineda BarnetEvgeniy Evtushenko

کارگردان: Sergio CorrieriSalvador WoodJosé Gallardo

خلاصه داستان :فیلم مشکلات مختلفی که بر اثر فشارهای سیاسی به وجود می آید را نشان می دهد.فیلم در دوران پیش از “کاسترو” در هاوانا آغاز می شود و نشان می دهد مهاجران خارجی چگونه در فقر دست و پا می زنند و…

 
 

 

یکی از حیرت انگیزترین نماهایی که در تمام عمرم دیده ام، نمایی در اوایل فیلم “من کوبا هستم” محصول ۱۹۶۴ بود. البته با توجه به اینکه در این سال، نه از دوربین های سبک وزن خبری بوده، نه از پایادوربین ها. این شات تقریبا غیر قابل توصیف است.

پلان، روی بام یک هتل مجلل در هاوانا ی پیش از کاسترو آغاز می شود، جایی که تعدادی دختران زیباروی در لباس شنا، مشغول رژه رفتن هستند. دوربین با حرکتی سینوسی میان آنان به پرواز درمی آید، به سمت لبه ی بام می رود و بعد بطور عمودی به سمت پایین می خزد. پس از طی سه یا چهار طبقه، به سطح دیگری (همچنان بر فراز ساختمان) می رسد که یک استخر شنا را در دل خود جای داده. بعد دوربین نزدیک یک بار می شود و سپس به دنبال یک پیشخدمت که برای توریست های خوش گذران نوشیدنی سرو می کند، روان می شود، تا جایی که نوشیدنی ها تمام می شود و بعد دوربین همراه یکی از توریست ها به داخل استخر می رود. پلان در همین لحظات پایان می یابد درحالی که دوربین کاملا به زیر آب فرو رفته است.

بدون تعارف، این بهترین شکلی بود که می توانستم این نمای بدون کات را برایتان توصیف کنم. چطور آن را ساخته اند، واقعا نمی دانم. این پلان البته علاوه بر تکنیک بالای فنی اش، به این خاطر جذاب است که علاقه ی کارگردان به “زندگی شیرین” فلینی را عیان می سازد، چیزی که شاید چندان در راستای موضع انقلابی و آژیت پروپ [۱] اثر نباشد.

“من کوبا هستم” یک فیلم تبلیغاتی ضد آمریکایی و محصول مشترک کوبا و شوروی است. فیلمی که سال ها پس از تولیدش، به وسیله ی مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا کشف، مرمت و منتشر شد. از آنجا که رویای فیلم در مورد برپایی یک نظم نوین جهانی تحت هدایت فیدل کاسترو محقق نشد و کوبا، که اکنون از یکی از ملال انگیزترین دیوان سالاری های دنیا رنج می برد، به آن آرمانشهر دست پیدا نکرد، اثری ساده انگارانه و تاریخ مصرف گذشته به نظر می رسد، اما همچنان جذابیت های ظاهری خود را حفظ کرده.

روس ها از یک تیم تراز اول برای تولید فیلم بهره گرفتند. فیلمنامه توسط ستاره ی آن زمانِ شعر و ادب شوروی، یوگنی یفتوشنکو، و بعد به وسیله ی رمان نویس کوبایی، انریکه پیندا بارنت، بازنویسی شد. این اثر، بوسیله ی کارگردان کهنه کار روس، میخائیل کالاتازوف (که در آن زمان ۶۱ سال سن داشت) کارگردانی شد. کالاتازوف پیش تر در سال ۱۹۵۸، با فیلم “لک لک ها پرواز می کنند” خرس طلای کن را گرفته بود. “لک لک ها…” نماهایی بسیار دیدنی داشت، اما تمام آن صحنه ها، با سکانس افتتاحیه ی “من کوبا هستم” و نیز چند سکانس دیگر در طول فیلم (که به شکل انکارناپذیری به “زندگی شیرین” فلینی مدیون است) از یادها می روند.

فیلم از بهترین نمونه های رئالیسم سوسیالیستی است. ابتدا کشوری را نشان می دهد که زیر یوغ امپریالیسم امریکایی رنج می کشد. سپس مقاومت کشاورزان شجاع و دانشجویان قهرمان را نشان می دهد. در نهایت، قهرمان انقلابی ظاهر می شود: مردی با صورت نتراشیده، از دل مردم، که در میان تپه ها می جنگد، از جانب رعایا پشتیبانی می شود و شمایلی از “فیدل کاسترو” را به نمایش می گذارد.
محتوای ضد آمریکایی، با سکانس کاباره ادامه می یابد، جایی که چند آمریکایی منحرف، برابر فاحشه هایی کوبایی چشم چرانی می کنند. یکی از آنها می گوید: “دوست دارم ببینم این زن ها کجا زندگی می کنند.” پس یکی از دخترها، مرد را به کلبه ی محقر خود می برد، جایی نمور و کثیف در حاشیه ی شهر. مرد، با او هم بستر می شود و بعد، با اصرار خود برای خرید گردنبند صلیب دختر، وی را می آزارد. ماجرا وقتی بدتر می شود که نامزد دختر، یک میوه فروش دوره گرد، کسی که فکر می کرد دختر باکره است، آنها را پیدا می کند. این سکانس به رغم کوتاهی اش، بسیار تلخ و تاثیرگذار است.

کار فیلم با یانکی ها تمام نشده، در ادامه یک دریانورد مست آمریکایی را می بینیم که در خیابان دنبال زن ها می کند و آنان را می آزارد. سپس داستان رعیت سخت کوشی را دنبال می کند که خانه و زمین کشاورزی اش توسط شرکت اتحادیه ی خواروبار از چنگش درمی آید. او تصمیم می گیرد به جای تسلیم کردن زمین نیشکرش، تمام آن را آتش بزند.

سپس مقاومت را می بینیم: دانشجویانی اغتشاش گر، که یکی از آنها در حین پخش جزوات تبلیغاتی هدف گلوله قرار می گیرد و جسدش زیر بارانی از اوراق انقلابی دفن می گردد.

نماهای بی نظیر کالاتازوف، به آن تصنیف ابتدایی فیلم محدود نمی شود. سکانسی در فیلم هست که در آن دوربین در میان جمعیت معترض خیابانی مسیر خود را آغاز می کند، سپس در نمایی بدون قطع، به پرواز درمی آید و بالای یک کارخانه ی تولید سیگار شناور می شود، سپس از سمت دیگر آن خارج شده و بر فراز خیابان های مملو از جمعیت راه خود را ادامه می دهد. شاید این نماها با هدف فیلم کمی ناهمخوان باشد (برای مثال شما در نئورئالیسم ایتالیایی چنین نماهایی را نمی بینید)، اما مسئله اینجاست که خودِ فیلم هم متناوباً میان وجه شاعرانه و پروپاگاندایی تغییر موضع می دهد.

در کنار یانکی های پلید و معترضین شجاع، نماهای بهت آور هلیکوپتری از مناظر کوبا هم وجود دارد، و نیز نظم و نثر بر روی موسیقی فیلم خوانده می شود. (برای مثال در جایی نقل قولی از کریستف کلمب می گیرد: “این، برترین بهشتی است که چشمان بشر به دیدنش گشوده می گردد.”)

فیلم، در چنین زمانه ای، مسلما از نقطه نظر سیاسی تاریخ مصرف گذشته است. حال حتی فساد و رفتار امپریالیستی یانکی های فیلم هم غریب و بی منطق به نظر می رسند. با این حال، به عنوان یک اثر قافیه دارِ سیاه و سفید، همچنان مست کننده است. اگر فیلم را دیدید، سعی کنید بفهمید که چطور دوربین از کنار آن دیوار به پایین شناور می شود!

ترجمه اختصاصی

لینک منبع: www.rogerebert.com/reviews/i-am-cuba-1995

[۱] آژیت پروپ: تلفیقی از لغات آژیتیتور (Agitator) و پروپاگاندا (Propaganda) و به معنای هنر تبلیغی- تهییجی می باشد و ریشه در ادبیات کمونیستی دارد


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of