Ghost (روح)


خلاصه داستان:

سام ویت (سوایزی) طی گردشی شبانه با نامزدش، مالی (دمی مور)، در کوچه‌ای تاریک به دست ولگردی به قتل می‌رسد و روحش از بدنش جدا می‌شود، اما کنار مالی می‌ماند. بعدتر روح سام می‌فهمد که...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

فیلم” روح” ایده های زیبایی دارد و بعضی اوقات برای لحضاتی در یک زمان خاص برای برانگیختن اسراری که با او بازی می کند موفق عمل کرده است.    

6 از 10             TV guide magazine

یک ضربه شیرین طنین انداز و ملایم در مسیری فانی که سرگرم کننده است.                       

5 از 10 Washington Post-دسن تامسون

این معمولا یک  فورمول بسته بندی شده تجاری است. در واقع این دو برابر سه برابر و بیشتر است.

 4 از 10      Los Angeles Times-شیلا بنسون

در تمام صحنه های ورزشی فیلم جهش او از میان در، جهش بین قطارهای پایین شهر و مرکز شهر، بر روی دسته های از افراد شرور فقط برای این بود که اسویز خوش باشد. این سوال مهم مربوط به عالم هستی فیلم از او است برای این منظور او نه لحظات خوب فیلم بلکه دید بهت انگیز خود را کاهش داده است.                                                                                                    


نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نشریه chicago sun-times

نمره 6.3 از 10

چیزی که به داستان های ارواح مربوط می شود این است که آنها معمولا تخیلات محدودی دارند. اگر روح قادر به وجود همزمان در یک مکان بود برای تسلط بر جهان ارواح درحالی که خودش را در طراحی های ما در اینجا در جهان ماده درگیر می کند شگفت آور و عجیب نخواهد بود ؟ این موضوع از  نگرانیهای حساس زندگی روزمره  فراتر نخواهد بود؟ به عبارت دیگر اگر میتوانستید در ذهن خدا زندگی کنید ایا همچنان به همسرتان میگویید که او تیشرتی را که روی آن مارگاریتا ریخته اید را بپوشد؟ به گمانم فیلم “روح” ترسناکتر از اکثر فیلم های ارواح نیست. این بیان می کند که ما حتی قبل از مرگ  هم بیشترین توجه و تمرکز خود را بر روی کسب و کارهای ناتمامی که  در اینجا روی زمین داریم اختصاص می دهیم و خطر آن برای فرد محبوب ما بیشتر از روحی است که تا ابدیت ساکن اینجاست. چنین ایده هایی به ما آرامش می دهند. ما دوست داریم تصویر عزیزان خود را برروی ابرها بکشیم آنها از آن بالا برای همیشه نظاره گر ما باشند طوری اختصاص داده شده که انها بیشتر ترجیح می دهند ببیند چه چیزی برای شام آماده کردیم تا اینکه از اینجا با ارسطو یا الویس گفتگو کنند.                                                                                                

در فیلم” روح” پاتریک سوایزی نقش یک مشاور سرمایه دار را بازی میکند که شبی  به دست ولگردی به قتل می رسد اما به شکل روح خودش در صحنه باقی می ماند تا شاهد گریه و زاری معشوقه خود (دمی مور) باشد و سپس سعی می کند زندگی خود را حفظ کند. سوایزی اطلاعات مهمی دارد که باید به او بدهد: مرگ وی یک خشونت تصادفی نبوده بلکه یک قتل قراردادی بود. او قصد داشت برای یک طرح چند میلیون دلاری مواد مخدر پولشویی کند و دلیل کشته شدن وی نیز همین بود. حالا مور در خطر است.                                                                                                                                           

این طرح در دنیای اسکل مانهاتان لوپز اتفاق میافتد. سوایزی و مور ساکن یک آپارتمان چنان لوکسی هستند که باید در شغل خود پیشرفت کنند یا احتمالا با تجارت ظروف سفالین خود موفق باشد.) به این دلیل بعد از مرگ سوایزی ، مور این را باور نمی کرد تا زمانی که یک روح گمارده شده (ووپی گلدبرگ) از آنسوی قبرستان با او ارتباط برقرار کرد. جالب اینجاست که گلدبرگ واقعا قادر به شنیدن هر کلمه ای است که سوایزی به او میگوید حتی اگر قبلا قدرت ذهنی ذاتی نداشته باشد. به این صورت ما به توصیف تی شرت با لکه های مارگاریتا می پردازیم.                                           

    سوایزی مجبور است اطلاعات شخصی بسیاری به گلدبرگ بدهدکه مور مجبورشود باور کند که این ارتباطات واقعی است. این اشتباه اوست. یکی از تحریکات روح این است که  مطالعه شخصیت مور به زمان نیاز دارد. بارها و بارها گلدبرگ چیزهایی به او میگوید که فقط معشوقش می توانست بداند و باز هم مور باور نمی کند درعوض به یک شرور اعتماد می کند. ما در اینجا بر روی زوایای طرح کار می کنیم.                                                                                                        

 با این وجود فیلم “روح” بخصوص در صحنه های مربوط به گلدبرگ و خواهرانش (گیل باگز و آرملیا مک کوئین) بافت زیبایی از وحشت و طنز ایجاد می کند. بزرگترین معمای فیلم درواقع شامل وضعیت دقیق اقامت موقتی روح سوایزی در دنیا است.           

 

آیا او در الگوی برگزاری بهشت است؟ آیا او قبل از اینکه بمیرد بایستی از معشوقه خود مراقبت می کرد؟ در مورد توانایی او در تعامل با دنیای جسمانی چطور؟ در ابتدا او همه کارها را روبه راه می کند و بعد از راهنمایی از مرده, حقه های ساده اتاق نشیمن مثل برداشتن یک پنی را یاد می گیرد و البته در پایان فیلم او می تواند جهنم را از آدم بد پاک کند.                                             

بهترین صحنه فیلم که حس تلخ باور انسان درباره زندگی پس از مرگ را لمس می کند وقنی ایجاد می شود که سوایزی جسد گلدبرگ را تحویل می گیرد تا از حضور فیزیکی او به عنوان ابزاری برای نوازش زنی استفاده کند که او را دوست دارد. (از نظر منطقی این صحنه که ببینم گلدبرگ مور را می بوسد ما را باید درگیرکند و البته این فیلم به ما نشان می دهد که سوایزی از او به خوبی نگه داری نمی کند به این دلیل که بعد منطقی آن باید روحانی تر و موثرتر باشد). بعد از آن یک نقطه اوج فرضی که  این روزها در تمام سرگرمی های بازار انبوه لازم و ضروری است وجود دارد و مخصوصا ملاقات مضحکی از شیطان جهنم وجود دارد.                                                                                                                     

مترجم: پدرام موسی‌پور


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of