Full Metal Jacket (غلاف تمام فلزی)

کارگردان : Stanley Kubrick

نویسنده : Gustav Hasford

بازیگران: Matthew Modine, R. Lee Ermey ,Vincent D'Onofrio

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

بهترین فیلمنامه اقتباسی برای استنلی کوبریک، مایکل هر، گوستاو هزفورد

خلاصه داستان :

در هنگامه جنگ ویتنام، شاهد دو بخش مرتبط از یک داستان هستیم. در بخش اول نحوه آماده سازی سربازان در یکی از واحدهای نیروی دریایی آمریکا را می بینیم که در آنجا سرباز جوکر (متیو مودین) به همراه عده ای دیگر و یک سرباز چاق و دست و پا چلفتی به نام سرباز پایل (وینسنت دآنوفریو) زیر نظر مامور آموزش نظامی سختگیری به نام سرگرد هارتمن (لی ارمی) آموزش می بینند. در بخش دوم همراه با سربازان آمریکایی به درون جنگ ویتنام می رویم…

 

[nextpage title=” دو یادداشت کوتاه در معرفی «غلاف تمام فلزی» کوبریک (جام جم، سوره سینما)”]

 

۲- دو یادداشت کوتاه در معرفی «غلاف تمام فلزی» کوبریک (جام جم، سوره سینما)

بهروز بنکدار – میثم اسماعیلی (جام‌جم):

«غلاف تمام فلزی فیلمی است درخشان از استنلی کوبریک درباره جنگ ویتنام و از دو بخش اصلی تشکیل شده است. در قسمت اول فیلم شاهد آموزش سربازان آمریکایی در اردوگاه‌های آموزشی هستیم. جایی که آنها زیر بدترین و سنگین‌ترین فشارهای روحی و جسمی قرار می‌گیرند تا از آنان مردانی قاتل درست شود؛ قاتلانی بی‌هیچ حسی از ترحم. در این قسمت فیلم شاهد سختی‌های تمرین و سختگیری‌های مربی‌های آموزشی هستیم؛ تمرینات و آموزش‌هایی که در روح و روان سربازان تاثیر زیادی دارد. تا آنجا که پایان این قسمت از فیلم بسیار تراژیک بوده و با مشاهده اتفاق نهایی که در این قسمت فیلم در اردوگاه می‌افتد بیننده بشدت تحت تاثیر قرار گرفته و شوک‌زده می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/13-Full-Metal-Jacket.jpgقسمت دوم فیلم در خط مقدم می‌گذرد. جایی که حالا سربازان آموزش دیده باید با جنگ واقعی روبه‌رو شوند. جنگی که هرچند برای آن آمادگی پیدا کرده بودند ولی به هر حال چیزی فرای تصورات قبلی آنهاست. در اینجا علاوه بر جنگ واقع در میدان‌های خط مقدم، جنگی درونی هم در وجود سربازان صورت می‌گیرد. جنگی برای انتخاب بین خوب یا بد، جنگی برای فهمیدن مفهوم خوب یا بد.

در این فیلم تردید شرکت در جنگ ویتنام به شکل‌های مختلف تصویر شده است. درصحنه‌ای که در ویتنام حضور دارند، سربازی حضورشان در این کشور را اشتباه می‌دانند و سرباز دیگر در جواب می‌گوید که این هم یک جور تجارت است و ناراحت نباش.

در صحنه‌ای دیگر فیلم غلاف تمام فلزی، وقتی گروه مستند ساز از آنها در حال گزارش گرفتن است، بعضی از سربازها با نا امیدی و یاس درباره حضورشان در ویتنام صحبت می‌کنند و این‌که نباید در اینجا حضور داشته باشند. این در حالی است که در فیلم‌های جدید جنگی به‌گونه‌ای سربازان آمریکایی به تصویر کشیده می‌شوند که با یقین به هدفی متعالی در جنگ حضور دارند و از آمدن خود پشیمان نیستند که هیچ، حتی احساس افتخار و غرور هم می‌کنند. اما وقتی حقیقت حاکم بر سربازان آمریکایی در خبر‌ها جستجو می‌کنیم، چیزی جز این به دست نمی‌آید که سربازان آمریکایی بیشترین مشکلات روحی و روانی را دارند و وقتی از جنگ برمی‌گردند، بسیاری از آنها دچار افسردگی می‌شوند. تجاوز و بی‌اخلاقی‌هایی که روزبه‌روز در ارتش آمریکا بیشتر می‌شود و تبدیل به معضلی شده است، سربازانی که بسیاری از آنها خواهان پایان دادن به جنگ‌ها و بازگشت به خانه خود هستند.»

سوره سینما:

«کوبریک با وجود هنر و مهارت فراوانی که در عرصه سینما داشت، فیلم سازی کم کار و یا به اصطلاح گزیده کار بود و در اواخر دوران کاری اش کم کارتر هم شد. او در سال ۱۹۸۷، فیلم جنجالی و تحسین برانگیز غلاف تمام فلزی را ساخت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/12-Full-Metal-Jacket.jpgغلاف تمام فلزی، فیلم ماقبل آخر استاد فقید کمال گرا و منزوی سینمای آمریکا، فقط اثری درباره ی جنگ ویتنام نیست. استنلی کوبریک در این فیلم هم مانند بیشتر آثارش به درون ضمیر انسان نقب می زند و هر فیلم را تبدیل به پژوهشی روان کاوانه می کند. غلاف تمام فلزی یک دهه پس از فروکش کردن موج فیلمهای مربوط به جنگ ویتنام ساخته شد تا اثری باشد درباره ی جنگ به مفهوم عام، درباره ی میلیتاریسم و ذات خشونت، و درباره ی اینکه خشونت پروران،خود قربانی خشونت می شوند؛ ضمن آنکه فیلم از مایه های سیاسی و اجتماعی نیز بی بهره نیست.

غلاف تمام فلزی، روایتی تلخ و گزنده از جنگ ویتنام بود. در یک پایگاه آموزشی، تعدادی از جوانان آمریکایی مشغول یادگیری تک تیراندازی هستند و برای اعزام به جبهه آماده می شوند. فرمانده آنها مردی روانی و شدیدا خشونت طلب است، او بیش از آنکه در پی آموزش فنون نظامی باشد در پی آموزش خشونت و نفرت است و این روحیه را مهم ترین سلاح در زمان جنگ می داند. سربازان که زیر فشاری شدید و خرد کننده قرار دارند، برای اولین بار آموزه های خود را بر سر یکی از هم گروهی های خود که از بقیه کند تر است خالی می کنند. سرباز نگون بخت این شرایط غیر انسانی را تاب نمی آورد و در نهایت در یک حالت روانی بعد از کشتن فرمانده، مغز خود را نیز متلاشی می کند. در بخش دوم سربازان آموزش دیده به میدان های جنگ در ویتنام اعزام می شوند ودر یک موقعیت واقعی هر آنچه در چنته دارند رو می کنند، این در حالی است که سربازان دشمن نیز لبریز از حس نفرت در پی انتقام گیری به هر شکل هستند. فیلم آشکارا انتقادی بود به تزریق روحیه وحشی گری و جنگ طلبی به سربازان بیچاره آمریکایی و تبدیل کردن آنها به حیوانات دست آموز. جالب آنکه این فیلم با وجود برخورداری از فضایی به شدت تلخ و عصبی کننده، در سراسر فیلم طنز خاص کوبریک را نیز در خود دارد. شروع فیلم حتی به گونه ای نوید یک فیلم کمدی درباره جنگ را می دهد، اما رفته رفته ماهیت واقعی خود را آشکار می کند و در چرخشی عصبی کننده، تماشاگر را به شدت درگیر می کند.

فیلم غلاف تمام فلزی ساختاری محکم و قدرتمند دارد. کارگردانی فیلم به وی‍ژه صحنه های جنگ به شدت واقعی، تاثیرگزار و هنرمندانه است.

این فیلم با گذشت ۲۰ سال هنوز یکی از نمونه ای ترین فیلم ها در گونه سینمای جنگی است و به نوعی معیاری است برای فیلم های جنگی بعد از خود.»

منابع: روزنامه جام جم، سوره سینما

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم غلاف تمام فلزی (www2006)”]

 

۳- نگاهی به فیلم غلاف تمام فلزی (www2006)

غلاف تمام فلزی ماجرایی تلخ و گزنده را در خلال جنگ ویتنام و در یک پایگاه آموزش تفنگداران نیروی دریایی ارتش آمریکا و بعد از آن در میدانهای جنگ در ویتنام روایت میکرد. فیلم انتقادی به تزریق روحیه وحشیگری و جنگطلبی به سربازان بیچاره آمریکایی و تبدیل کردن آنها به حیوانات دست آموز است …

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/11-Full-Metal-Jacket.jpgبا وجودی که تنها ۲۵ سال از زمان ساخت فیلم می گذرد غلاف تمام فلزی دیگر به فیلمی کاملا ً کلاسیک بدل شده است. این فیلم را میتوان به دو اپیزود کلی تقسیم کرد ؛ مستقل از هم ولی مربوط به هم. بخش اول فیلم اختصاص دارد به تربیت نیروهای نظامی ارتش امریکا و بخش دوم استفاده از این نیروها در جنگ ( و در اینجا جنگ ویتنام ). در هر دو بخش میتوان ردپای نگاه انتقادی کوبریک را دید. در اپیزود اول، برخورد فرمانده جوخه ( گروهان ) با افرادش و تلاش آنها برای در قالب قرار گرفتن نشان میدهد. تاکید او بر تبدیل افرادش به انسانهایی که آرزویی بجز جنگ و کشتن ندارند و احساسات واژه ی نامفهومی برای آنهاست. بعضی براحتی از پس تمرینات نظامی برآمده و مشکل ِ چندانی پیدا نمیکنند ولی بعضی از آنها ( مثل لئونارد (Vincent D'Onofrio ) یا سرجوخه پایل بخاطر چاقی و اضافه وزنش )، نمیتوانند از پس تمرینات و وظایف محول شده به آنها برآیند. برخورد معروف فرماندهان در اینجا را همه میدانیم: " تنبیه برای همه است ". فرمانده گروهان ِ این فیلم هم برای ایجاد انگیزه در سایر سربازان برای اصلاح لئونارد، به جای تنبیه شخص خاطی دست به تنبیه سایر سربازها میزند که همین عمل باعث گرفتن انتقام بقیه از لئونارد میشود ؛ کشیدن پتو روی لئونارد وقتی که او خواب است و زدن او.

کوبریک در بخش دوم فیلم هم، به طرق مختلف از جنگ ویتنام و اعزام نیرو به آنجا انتقاد میکند ؛ گاهی از زبان ِ جوکر (Matthew Modine ) بطور مستقیم و گاهی غیر مستقیم با نشان دادن صحنه های بیکاری ِ سربازان که سرگرم لاس زدن با فاحشه های ویتنامی هستند.

در این فیلم هم ( مثل فیلمهای دیگر کوبریک ) میتوان سینماتوگرافی (= فیلمبرداری ) منحصر بفردی که مورد علاقه کوبریک است را دید. تعقیب بازیگر توسط دوربین و یا دوربین توسط بازیگر به مدت طولانی ؛ برای ملموس تر شدن این نکته لازم است به چند صحنه از دو فیلم معروف تر ِ کوبریک بیشتر دقت شود:

۱- در فیلم درخشش، صحنه ای را که دوربین بدنبال دنی ( پسر بچه ی کوچک ) میدوید تا شاهد اتفاقاتی باشد که قرار است در سوی دیگر هتل رخ دهد..

۲- در همین فیلم " غلاف تمام فلزی " صحنه های ابتدایی فیلم که فرمانده روبروی سربازها قدم میزد و قوانین را برای آنها تشریح میکرد..

اولین مورد تعقیب بازیگر توسط دوربین است و دومی عکس آن. از این دست صحنه ها در فیلمهای کوبریک به وفور یافت میشود که این میتواند حاصل ذوق استنلی کوبریک باشد در زمینه ی تصویر برداری. ( حتما ً میدانید که کوبریک قبل از ورود به عرصه فیلم سازی، به عکاسی می پرداخته است ).

یکی از زیباترین بخشهای فیلم، شبی بود که لئونارد، فرمانده را در دستشوئی کشت و سپس خودکشی کرد. سکانسی که به مدت سه چهار دقیقه نفسم را در سینه حبس کرد. جایی که لئونارد انتقام همه ی سربازها را از فرمانده ی بی منطق ِ زورگو گرفت و در ادامه خودش را هم راحت کرد.

نکات جالب توجه:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/10-Full-Metal-Jacket.jpg– تشابه بیمار ِ روانی ِ دو فیلم " درخشش " و " غلاف تمام فلزی " برایم جالب بود. حالات روانی سرجوخه لئونارد بسیار بسیار شبیه ِ جک تورنس ِ فیلم درخشش بود. اگرچه " غلاف تمام فلزی " هفت سال بعد از "درخشش " ساخته شد ولی روانی ِ این فیلم ها خیلی شبیه هم عمل میکردند.

– گنجاندن ِ یک مصاحبه سوری در فیلم با سربازان جنگ ؛ ایده ای ست برای به فیلم درآوردن حرفهایی که از گوشه و کنار جنگ شنیده می شد و در واقع درددل سربازهاست که به تصویر درآوردن آن کار ساده ای نیست.

– قبل از ساخته شدن این فیلم وقتی از کوبریک پرسیدند: " چرا میخواهی درباره ی موضوعی که این همه فیلم درباره اش ساخته شده، فیلم بسازی ؟ " جواب داد: " میخوام بهترینش رو بسازم ". اگرچه من تمام فیلمهایی که در این زمینه ساخته شده را ندیده ام، ولی فکر می کنم این فیلم یکی از بهترین ها باشد.

– کلاه جوکر که در پوستر اصلی فیلم هم هست؛ حک شدن ِ عبارت ِ " متولد شده برای کشتن" در کنار علامت صلح! ترکیب طعنه آمیزی به حرفهای بانیان جنگ در امریکا.

غلاف تمام فلزی یک فیلم جنگی غیر تبلیغاتی بود و تقریبا یک شعر ضد جنگ دقیق. واما چقدر همه جنگها شبیه هم هستند. تکاندهنده ترین قسمت کار سکانس جلسه خبرنگاران جنگی بود با واژه های ماشینی از پیش تعریف شده، گزارشهای خشک و قرار گرفته در چهار چوب سانسور که اکثر مردم امروزه با این ادبیات آشنا هستند.

منبع: ww2006

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقد فیلم غلاف تمام فلزی (بررسی سینمای کوبریک)”]

 

۴- نقد فیلم غلاف تمام فلزی (بررسی سینمای کوبریک)

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/1-Full-Metal-Jacket.jpgفیلمی استادانه درباره جنگ نه کنارجنگ، بلکه مقابل جنگ، جنگی که سربازان علت آن را نمی دانند.وتنها باید از دستورات مافوق خود اطاعات کنند. اطاعتی کورکورانه و عاری از تفکر و اندیشه! سربازانی که فقط به آنها می گویند بجنگید، ولی علت ودلیل آن گفته نمی شود. با پایان هر روز جنگ، سربازان تنها از یک چیز خوشحال هستند ازاینکه امروز زنده هستند و می توانند یک روز دیگر را شروع کنند و به کشتن ادامه بدهند. گویی که انسان ها شادابی خود را با کشتن دیگران بدست می اورند. ما در دنیایی زندگی می کنیم که با سلاح های خود به خواب می رویم و با آنها از خواب بلند می شویم و آن را وارد زندگی خود کردیم و بدون آنها به زندگی خود نمی توانیم ادامه بدهیم. مگر ما انسان ها از یک نوع نیستیم پس چرا همدیگر را به دلایل مختلف نابود می کنیم این سئوال بسیار پیچده ای ست که پاسخگویی به آن بسیار دشوار است، اما کوبریک به راحتی در فیلم خود علت آن را بیان کرده است.گوی ما انسان ها در دریایی جاهتلبی ها و خودخواهی های خود غرق شده ایم و چشمان مان را بر هرانچه که به نفع مان نیست بسته ایم. کوبریک در تمام فیلم هایش به این نکته اشاره دارد که همواره گروهی از انسان ها به دنبال سواستفاد از دیگران هستند و انها را به شکل نردبانی می بینند که برای رسیدن به اهدف خود راهی اسانتر از ء بالا رفتن از این نردبان را نمی بینند. انسان های که فقط به فکر منافع خودشان هستند. از یک انسان خواسته می شود چیزی باشد که نمی تواند باشد. چرا در قسمت اول فیلم با سرباز" پایل" انگونه رفتار می شود و از او خواسته می شود ماهیت دورنی خودش را تغییر دهد. او را می خواهند به انسانی بدل کنند، که تنها بتواند مرگ را به همنوعان خود هدیه دهد. انسانی که کوبربک، به آن پرداخت می کند ماشین جنگی ست که تمامی احساسات و عواطف بشری را در خود نابود کرده است وبجای آن بذره خشم و نفرت را در قلب خود کاشته است. اما این تغییر ماهیت برای شخصیت سرباز پایل محال است و طولی نمی کشد که شخصیت او دچار تضاد های گوناگونی می شود و با خود خودش انچنان درگیر می شود که دست به آن خودکشی می زند. دلیل ان است که او شرایط پذیرفتن چیزی که ازش خواسته می شود را ندارد. او در پایان دوره آموزشی برایش این مطلب اشکار می شود که در اینده چیزی جزء کشتن، مردن انتظارش را نمی کشد و مردن را از زنده ماندن ترجیح می دهد. جامعه ای که آن زمان کوبریک مورد بررسی قرار می دهد نشانه از آن دارد که به تنها استعدادی که بها وقیمت داده می شود استعداد کشتن ضایع کردن حق دیگران است و هر کسی که توانایی انجام این کار را نداشته باشد محکوم به مرگ است. و اما شخصیت جوکر که روی کلا ه اش نوشته من به دنیا آمدم تا بکشم ولی روی لباس خود آرم سازمان صلح جهانی را زده است شاید کوبریک می خواهد شخصیت دو گانه افراد را به نمایش بگذارد انسانی که در عصر معاصر تنها به خود و خواسته های خود فکر می کند ونه چیز دیگر ودر هر شرایط ودر هر موقعیت دیگران را فراموش می کند و به هر شکلی که به نفعش با شد در می آید. در دنیایی که کشتن انسان ها افتخار است افتخاری که برای آن از انسان فیلمبرداری و عکاسی می شود تا به اعنوان افتخار برای انسان های که دور از این جنگ هستند به نمایش گذاشته شود. اگر به شخصیت آن عکاس توجه کرده باشید در ابتدا که او وارد آن محیط نظامی و جنگی می شود از آن همه کشتن دچار تهو می شود ولی در آخر آن چنان شخصیت خود را به آن محیط تطبیق می دهد که خودش آن دخترک ویتنامی را زخمی می کند و کاملا این باور را دارد که کار درستی کرده است چون در محیطی قرار دارد که اگر این کار را انجام ندهد ادم ابله و نادانی خطاب می شود.این انسان ادم ضعیف و ناتوانی است نه سرباز پایل چونکه به راحتی می توان آن را به شکل های مختلف تبدیل کرد. موجودی که از خود اراده و باوری ندارد. انسانی که از کشتن لذت می برد وآن را یک افتخار برای خود قلم داد می کند. واما آن دختر ویتنامی آخر فیلم دختر پچه ای که به کار خود ایمان دارد واین ایمان به کارش باعث می شود که گروهی چند نفر را به تنهایی دچار مشکل کند. این دخترک می داند چه کاری دارد انجام می دهد آن چیزی جزء دفاع از خود و کشور خود نیست وبا تمام وجود این کاررا انجام می دهد وبه راحتی وبه تنهایی می تواند این گروه را متلاشی کند حتی صحنه آخر فیلم باآینکه آن دخترک نفراتی از گروه را کشته است و بعد از زخمی شدن ان دختر، در صورت آن گروه چیزی جز شکست را نمی توان دید و نهایتا دخترک توسط عضو خنثی گروه یعنی جوکر که یک حد تعادل برای انسان بودن است کشته می شود تمام این فیلم داخل یک استدیو ساخته شده است سکانس های تیراندازی و جنگ به نوبه خود عالی هستند بدون تردید این فیلم یکی از بهترین فیلم های جنگی یا حتی بهترین فیلم جنگی محصوب می شود. یکی از صحنه های بسیار زیباه فیلم زمانی است که یکی از سربازان امریکایی داخل هلیکوپتر به مردم بی دفاع ویتنامی که هیچ سلاحی هم با خود به همرا ه ندارند تیراندازی می کند از این صحنه چه چیزی می توان درک کرد، خوی کثیف یک انسان که در هر زمان به دنبال ارزاء نیازهای خود است، مطمئا کسی که همچنین کاری انجام می دهد از آن لذت می برد و در فکر خود، انسانی قوی وشجاعی به نظر می رسد، ولی اینطور نیست این مرد فراموش کرده است که اگر به دسته یکی از آن بچه های بی دفاعی که او به سمت شان تیرندازی می کند سلاحی داده شود، همانند ان دختر ویتنامی آخر فیلم او را نابود خواهند کرد. البته در هر دو این سکانس ها دوربین فیلمبرداری به طوری استادانه ای برتری افراد را نشان می دهد به طوری که هر زمان فردی در موقعیت مناسب تری قرار گرفته باشد همانند ان سرباز داخل هیلکوپتر یا دخترک ویتنامی می تواند افراد مقابل خود را نابود کند. ان سرباز داخل هیلکوپتر انسان قوی نیست بلکه بسیار هم ضعیف است. انسانی که به مانند ابزاری است در دست قدرتمندانی که حتی یکی از آنها را هم از نزدیک ندید است و چون انسانی بسیار فرومایه وابله است به صورت بسیار استادانه ابزار دست آنها قرار گرفته است به گونیکه اصلا خودش هم از این مطلب را نمی داند.ونکته آخر آهنگ بسیار دقیق و زیبایی این فیلم آهنگی که در بسیاری از صحنه ها فیلم را چندین برابر دیدنی تر می کند. به طوری کلی این یکی از ترفندهای کوبریک در فیلم هایش است یعنی به کار بردن آهنگ های بسیار دقیق و به موقع برای خلق تصاویری شگرف ودیدنی.

منبع: بررسی سینمای کوبریک

 

*****************************

 

[nextpage title=” کوبریک و سینمای جنگی: غلاف تمام فلزی (نقد سینما)”]

 

۵- کوبریک و سینمای جنگی: غلاف تمام فلزی (نقد سینما)

نویسنده: قادر رشیدزاده

در سال‌ ۱۹۸۶ استنلی کوبریک به سراغ ویتنام رفت و این‌ جنگ‌ وحشتناک‌ را در تلخ‌ترین‌ اثر سینمای‌ جنگ‌ در فیلم‌ <غلاف‌ تمام‌ فلزی> مطرح‌ کرد که‌ به‌ نظر من‌ یکی‌ از بهترین‌ آثار سینمای‌ جنگ‌ در زمینه‌ روابط‌ انسانی‌ به‌ شمار می‌رود. در این‌ فیلم‌ نیز فرمانده‌ دیوانه‌ای‌ وجود دارد که‌ کمتر از ژنرال‌ استرنج‌ لاو نیست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/20-Full-Metal-Jacket.jpgکوبریک‌ در آثار جنگ‌ نشان‌ می‌دهد که‌ هیچ‌ کشوری‌ نمی‌تواند با قدرت‌ سلاح‌ جنگی‌ و نفوذ دیوانه‌وارش‌ کشور دیگر را تصرف‌ کند و این‌ موضوع‌ را در شکلی‌ بسیار زیبا در فصل‌ پایانی‌ <غلاف‌ تمام‌ فلزی> نشان‌ می‌دهد؛ جایی‌ که‌ دختر چریک‌ ویتنامی‌ به‌ تنهایی‌ سد عبور سربازان‌ امریکایی‌ می‌شود و آنها را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ خاک‌ می‌نشاند و در میان‌ آتش‌ و خون‌ و خرابه‌هایی‌ که‌ چیزی‌ از بقایای‌ زندگی‌ را باقی‌ نگذاشته‌اند تا آنجا به‌ جنگ‌ ادامه‌ می‌دهد که‌ خود قربانی‌ می‌شود.

در این‌ فیلم‌ که‌ تلخی‌ و گزندگی‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ آثار جنگی‌ دیگر دارد کوبریک‌ مسئله‌ روابط‌ خشک‌ جامعه‌ای‌ را مطرح‌ می‌کند که‌ می‌خواهند در داخل‌ دایره‌ آن‌ جامعه، رفتار غیرانسانی‌ الگو شود.

زمانی‌ که‌ در فصل‌ اول‌ فیلم‌ پایل‌ سرباز از عهده‌ تمرینات‌ برنمی‌آید و درنتیجه‌ فشارهایی‌ که‌ به‌ او تحمیل‌ می‌شود تصمیم‌ به‌ خودکشی‌ می‌گیرد، در همین‌ لحظه‌ هارتمن‌ — فرمانده‌ دسته‌ — جریان‌ را می‌فهمد و طبق‌ معمول‌ شروع‌ به‌ عربده‌کشی‌ و پرخاشگری‌ می‌کند و می‌گوید: این‌ کارها چیه‌ ابله؟! وقتی‌ بچه‌ بودی‌ مامان‌ و پاپات‌ به‌ اندازه‌ کافی‌ بهت‌ توجه‌ نکردند.

در همین‌ لحظه‌ صدای‌ گلوله‌ تفنگ‌ پایل‌ قلب‌ هارتمن‌ را سوراخ‌ کرده‌ او را نقش‌ زمین‌ می‌کند و پس‌ از لحظاتی‌ در میان‌ بهت‌ همگان، پایل‌ ماشه‌ لوله‌ تفنگ‌ را در دهانش‌ قرار می‌دهد و آن‌ را می‌چکاند و مغزش‌ روی‌ کاشیهای‌ سفید دیوار پشت‌ سر او پاشیده‌ می‌شود.

این‌ صحنه‌ که‌ تلخترین‌ حادثه‌ تاریخ‌ در روابط‌ نابسامان‌ انسانها است‌ اوج‌ درماندگی‌ حاصل‌ از نیروی‌ تفکر صاحبان‌ ماشین‌ جنگی‌ را مطرح‌ می‌کند. این‌ امر وابسته‌ به‌ زمان‌ معینی‌ از تاریخ‌ بشری‌ نبوده‌ و فقط‌ شکل‌ و شیوه‌های‌ آن‌ متفاوت‌ است.

همانطور که‌ این‌ ارتباط‌ اسطوره‌ای‌ را در <اسپارتاکوس> مطرح‌ و به‌ ارتباط‌ ناهماهنگ‌ انسانها توجه‌ می‌کند. او حتی‌ به‌طور موشکافانه‌ به‌ رابطه‌ نابهنجار کراسوس‌ با برده‌اش‌ می‌پرازد و جالب‌ اینکه‌ سکانس‌ گفتگوی‌ آنها توسط‌ استودیوی‌ یونیورسال‌ از فیلم‌ حذف‌ شد.

این‌ فیلم‌ که‌ در مورد جنایت‌ و قساوت‌ حاکمان‌ نظام‌ روم‌ باستان‌ است‌ واقعیت‌ زندگی‌ و مرگ‌ برده‌ها را نشان‌ می‌دهد، برده‌هایی‌ که‌ به‌ نام‌ گلادیاتور تبدیل‌ به‌ اسباب‌بازی‌ شده‌اند و موجبات‌ سرگرمی‌ اربابان‌ را فراهم‌ می‌کنند. برای‌ اینکه‌ به‌ نبوغ‌ کوبریک‌ در این‌ زمینه‌ بیشتر پی‌ ببریم، به‌ رابطه‌ همسو در فیلمهای‌ او توجه‌ می‌کنیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/19-Full-Metal-Jacket.jpgیعنی‌ هنگامی‌ که‌ برده‌ سیاه‌پوست‌ ناگهان‌ در مبارزه‌ از کشتن‌ اسپارتاکوس‌ صرف‌نظر می‌کند و ناگهان‌ نیزه‌ را به‌ طرف‌ امپراطور پرت‌ می‌کند، همسویی‌ موازی‌ با سکانسی‌ در <غلاف‌ تمام‌ فلزی> دارد که‌ پایل‌ با کشیدن‌ ماشه‌ قلب‌ هارتمن‌ را سوراخ‌ می‌کند. زیرا نفرت‌ هر دو رنگ‌ یکسانی‌ دارد و هر دو فرمانده‌ هویت‌ انسانی‌ آنها را لگدمال‌ کرده‌اند. آنها بخوبی‌ متوجه‌ می‌شوند که‌ هر دو دشمن‌ مشترکی‌ داشته‌اند و تنها طول‌ تاریخ‌ شکل‌ و شمایل‌ آنها را از هم‌ متمایز کرده‌ است.

کوبریک‌ توانسته‌ است‌ دست‌ روی‌ یک‌ نقطه‌ اصلی‌ در هستی‌ انسان‌ بگذارد که‌ آدمها همدیگر را در صورتی‌ که‌ تغییر هویت‌ نیابند دوست‌ دارند. این‌ موضوع‌ در <غلاف‌ تمام‌ فلزی> زمانی‌ که‌ دختر ویتنامی‌ مجروح‌ شده‌ نمایان‌ است. جوکر که‌ هنوز هویت‌ خود را حفظ‌ کرده‌ چشم‌ از او برنمی‌دارد و برای‌ آنکه‌ دختر به‌ آرامش‌ ابدی‌ برسد ماشه‌ را فشار می‌دهد و سپس‌ آنچنان‌ نگاهی‌ به‌ دختر می‌اندازد که‌ ورای‌ عینکش‌ می‌شود به‌ نگاه‌ نافذ کوبریک‌ فکر کرد؛ نگاهی‌ که‌ در پس‌ عینکی‌ دایره‌ای‌شکل‌ راز و اندیشه‌ پنهان‌شده‌ در ضمیر انسان‌ را به‌ نوعی‌ از تصاویر سینمایی‌ می‌کشد و در بطن‌ آن‌ می‌توان‌ صدای‌ موسیقی‌ فنای‌ انسانیت‌ را حس‌ کرد. بی‌جهت‌ نیست‌ که‌ اورسن‌ ولز درباره‌ او می‌گوید: <در میان‌ همه‌ آنهایی‌ که‌ نسل‌ جوان‌ خوانده‌ می‌شوند کوبریک‌ برایم‌ یک‌ غول‌ است.> در این‌ چهار فیلم‌ که‌ ژانر جنگی‌ دارد، حقیقت‌ حالت‌ فلسفه‌ پراگماتیستها را پیدا کرده‌ است‌ و حقیقت‌ یعنی‌ نبرد نابرابر با ویتنام‌ یا هر جای‌ دیگر به‌ مثابه‌ ویتنام. هارتمن‌ فرمانده‌ سربازان‌ آنها را حشره‌ و کثافت‌ و آشغال‌ خطاب‌ می‌کند. او حتی‌ اسم‌ سربازان‌ را نیز عوض‌ کرده‌ و هویت‌ اسمی‌ را از آنها می‌گیرد، زیرا حقیقت‌ برای‌ آنها از دست‌ دادن‌ هویت‌ و کشتن‌ دیگران‌ است.

هارتمن‌ به‌ قدری‌ آنها را از هویت‌ اسمی‌ دور می‌کند که‌ نه‌تنها اسم‌ خاص‌شان‌ را تغییر می‌دهد بلکه‌ بر مبنای‌ شرایط‌ به‌ تغییر اسم‌ عام‌ نیز می‌پردازد. به‌ این‌ دیالوگها توجه‌ کنید:

هارتمن: چه‌ کار می‌کنید تا زنده‌ باشید، خانم‌ها؟

سربازان: می‌کشیم، می‌کشیم، می‌کشیم.

و زمانی‌ که‌ سربازان‌ به‌ آمادگی‌ لازم‌ می‌رسند هارتمن‌ می‌گوید: <امروز دیگه‌ شما کرمهای‌ بی‌خاصیت‌ نیستید. امروز شما سربازان‌ نیروی‌ دریایی‌ هستید.> در اینجا دیگر هویتی‌ در کار نیست‌ و گویی‌ در ماشین‌ جنگی‌ امریکا وجود هویت‌ به‌ مثابه‌ کرم‌ بی‌خاصیت‌ و… است. وجود سکانسهای‌ به‌ این‌ گزندگی‌ در هر چهار فیلم‌ جنگی‌ کوبریک‌ دیده‌ می‌شود.

مرگ‌ برده‌ سیاه‌پوست‌ در برابر چشمان‌ اسپارتاکوس‌ شکلی‌ اسطوره‌ای‌ از مرگ‌ پایل‌ در مقابل‌ چشمان‌ جوکر در <غلاف‌ تمام‌ فلزی> است.

آنچه‌ در بیشتر آثار کوبریک‌ قابل‌ لمس‌تر است‌ نوعی‌ از بیماری‌ انسانها است‌ که‌ حالت‌ روحی‌ دارد و سرگشتگی‌ را در زیر متن‌ ارتباط‌ انسانها نشان‌ می‌دهد. حتی‌ گاهی‌ به‌ ویرانی‌ انسان‌ نیز می‌انجامد.

سکانس‌ مستراح‌ در <غلاف‌ تمام‌ فلزی> و طرز آرایش‌ صحنه‌ توالتها در آنجا خود نشان‌ از واپس‌ زده‌ شدن‌ میل‌ جنسی‌ است. نمای‌ اولیه‌ فیلم، سر تراشیدن‌ سربازها یکی‌ پس‌ از دیگری‌ که‌ با بی‌میلی‌ آنها توام‌ است‌ نوعی‌ واپس‌گرایی‌ است‌ که‌ در ضمیر ناخودآگاه‌ آدمها نشانگر دنیایی‌ است‌ که‌ غرورشان‌ را به‌ زمین‌ می‌ریزند؛ یعنی‌ آنها باید سرکوفته‌ شوند، یعنی‌ یک‌ نوع‌ سرکوفتگی‌ به‌ شکل‌ فرویدیسم.

نویسنده: قادر رشیدزاده

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۹

*****************************

[nextpage title=” نگاهی به فیلم غلاف تمام فلزی (لوح)”] ۶- نگاهی به فیلم غلاف تمام فلزی (لوح)

غلاف تمام فلزی محصول ۱۹۸۷ یکی از فیلم های کارگردان صاحب سبک و گزیده کار امریکای استنلی کوبریک است که جز معدود کارگردانهایی است که در اکثر ژانرها فیلم ساخته و موفق بوده و از فیلمسازانی است که هر وقت فیلمی را می ساخت حواشی بسیاری را نیز پشت خود می دید و بسیاری از منتقدین وی را کارگردانی جنجالی می دانستند که فیلمهایش آن عرف فیلمسازی را لگدمال میکرد و عقاید خود که هر چند منحصر به فرد و غیر معمول بودند را در قالب تصویر به خورد مخاطب سینما که به قول ویکتور پرکینز (لاشخورهای فرهنگی) می داد که یکی از جنجالی ترین این فیلمها بعد از(پرتقال کوکی) همین فیلم غلاف تمام فلزی است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/18-Full-Metal-Jacket.jpgشاید برای کسانی که کوبریک را شناخته و فیلمهای او را دیده اند این نکته روشن باشد که استنلی کوبریک در فیلمهایش به نمایش ارزش های انسانی پرداخته و همواره خواسته از عواملی که این ارزش والا را زیر سوال می برد انتقاد کند.

استنلی کوبریک با غلاف تمام فلزی تصویری گویا و فراموش نشدنی از جنگ و فرهنگ نظامی گری ارائه می دهد اما این بار مقوله نظامی گری با مفهوم بحران هویت عجین می شود، تبدیل جوانان ساده و بی خبر به آدمهای ماشینی بی روح.

"غلاف تمام فلزی"داستان آماده سازی سربازان امریکایی و سپس نمایش نبرد آنها با مردم ویتنام است. کوبریک در این فیلم نیز دیدگاه ضد جنگ خود را با نمایش جوانان از دست رفته امریکایی و در عین حال نابودی یک نسل از مردم ویتنام و تبعاتی که بعد از حضور امریکایی ها بر ویتنام به جای می‌ماند را با طنزی تلخ به نمایش گذاشت و حتی برای طبیعی‌تر شدن فیلم و تاثیر بیشتر برای نقش آموزش دهنده سربازان از یک افسر آموزش دهنده بازنشسته ارتش استفاده کرد.

فیلمی که در آن عقاید نامتعارف و سنت شکن کوبریک باز هم به تابو شکنی ها و عرف گریزی هایش ادامه می دهد، این فیلم که در مورد جنگ امریکا در ویتنام هست بازتابی است از اندیشه ای که کوبریک قبل از آن در پرتقال کوکی که نمونه ای از انسان دستساز را معرفی کرده را نیز در این فیلم می بینیم، فرمانده به سرباز های تحت امر خود می خواهد تلقین کند که تا قبل از آمدن به ارتش ممکن بود انسانهای متفاوتی بودید اما از زمانی که وارد ارتش و میدان جنگ میشوید فقط باید بکشید و تلاش برای ساختن قاتلانی تمام عیار دارد که با توهین و به رو آوردن مشکلات و عیبهای افراد در صدد این است که آنها را انسانهای عقده ای شکل دهد.

یکی از هنر های واقعا منحصر به فرد کوبریک نشان دادن صحنه های جنگ و نبرد است که از اولین فیلم مطرحش اسپارتاکوس که در آن جنگها تن به تن، نفری و با نیزه و شمشیر بود که نمونه پیشرفته آن از لحاظ فنون جنگی و سلاح که غلاف تمام فلزی است مشخص و واضح است. کوبریک در صحنه های انفجار و تیر خوردن افراد در فیلمش،آنها را مانند اجسامی بی ارزش که زنده یا مرده بودن آنها برای دولت امریکا کمتر ارزشی ندارد به تصویر کشیده وتنها ارزش آنها همان احترامی است که همگردانها برای نجات همدیگر می گذارند.

و در نهایت باید بگویم کوبریک در این شاهکار عظیم خود که شاید فیلم، قهرمان آنچنان مشخصی نداشته باشد که خواسته کارگردان هست باعث شد تا منتقدین، صاحب نظران و سینمادوستان باز هم به قدرت فنی و خلاقیت فیلمسازی وی پی ببرند و تا دنیا دنیاست و سینما سینما انگشت به دهان و مات و مبهوت این اعجوبه فیلمسازی بمانند.

نویسنگان: داود زادمهر، محمدرضا یاوری

منبع: پایگاه فرهنگی لوح

 

*****************************

[nextpage title=” سینمای جنگ، غلاف تمام فلزی: من به ماهیت دوگانه‌ی آدم‌ها اشاره کرده‌ام، قربان! (هزارتو، هنر هفتم)”] ۷- سینمای جنگ، غلاف تمام فلزی: من به ماهیت دوگانه‌ی آدم‌ها اشاره کرده‌ام، قربان! (هزارتو، هنر هفتم)

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/8-Full-Metal-Jacket.jpgداستان فیلم: واحد جذب نیرویِ نیروی دریائی ایالات متحد، کارولینای جنوبی. گروهبان توپخانه، «هارتمن» (ارمی) گروهی داوطلب تازه کار را می‌پذیرد و برای آنان نام‌های جدید انتخاب می‌کند، مثلاً به یکی از آنان، «سرباز جوکر» (موداین) و دیگر «سرباز کابوی» (آرلیس هوارد) می‌گوید، و با خشونت و بددهنی به آنان می‌فهماند که باید هشت هفته آموزشی را به همین ترتیب سر کنند. یکی از داوطلبان، سرباز چاقی به نام «لارنس» که «هارتمن» او را «گومر پایل» کمک کند، اما در مقابل خشم و نفرت دیگر هم‌قطارانش نسبت به «پایل»، تسلیم می‌شود. تا اینکه یک شب همه گروه «پایل» را کتک می‌زنند. از این پس او مثل مرده‌های متحرک از دستورات «هارتمن» اطاعت می‌کند و با اسلحه‌اش (که همه دستور دارند نامی دخترانه بر روی آن بگذارند) صحبت می‌کند. در اینجا، «هارتمن» عصبانی مداخله می‌کند، «پایل» ابتدا به او شلیک می‌کند و بعد اسلحه را سمت خودش می‌گیرد. ۱۹۶۸٫ «جوکر» به‌عنوان گزارشگر مجله «استارز اند استرایپس»، همراه با عکاس مبتدی‌اش، «رافترمن» (کوین میجر هوارد) به ویتنام می‌رود. بعد از حمله ویت‌کنگ‌ها و ویتنام شمالی‌ها، آن دو به شهر هوئه می‌روند و در آنجا، «جوکر» دوباره «کابوی» را می‌بیند که اکنون در یکی از جوخه‌های نیروی دریائی مشغول خدمت است. فرمانده جوخه، «ستوان تاچ‌داون» (اوراس) کشته می‌شود و بعدتر وقتی خبر می‌رسد که اطراف رود پرفیوم از ویتنام شمالی‌ها پاک‌سازی شده، جوخه برای شناسائی به آنجا می‌رود. اما سردسته‌شان، «ارل دیوانه» (جکینیز) با یک تله انفجاری کشته می‌شود و «کابوی» کنترل اوضاع را در دست می‌گیرد اما تیراندازهای کمین کرده به جوخه حمله می‌کنند و دو نفر از افراد گروه به دشت مجروح می‌شوند. بعدتر خود او هدف حمله یک تیرانداز یک زن قرار می‌گیرد و کشته می‌شود. اما سرانجام زن به دام می‌افتد و «رافترمن» به او شلیک می‌کند. زن که به شدت زخمی شده، التماس می‌کند تا او را بکشند و بالاخره «جوکر» این کار را می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/17-Full-Metal-Jacket.jpgکوبریک در سال (۱۹۸۷) یعنی ۷ سال پس از ساختن درخشش دست به ساخت فیلمی جنگی زد که داستان آن در دوران جنگ آمریکا و ویتنام می گذرد. کوبریک برای ساخت این فیلم به سراغ رمانی از ( گوستاو هاسفورد) رفت. غلاف تمام فلزی روایتگر زندگی تعدادی از سربازان آمریکایی است که با هم تعلیم می بینند وبا هم به جنگ ویتنام می روند. فیلم به طور مشخص به سه قسمت تقسیم می شود. قسمت ابتدایی فیلم دوران آموزش این سربازان و فشارهایی که بر روی آنهاست رانمایش می دهد. فشار های روانی که باعث می شود یکی از سربازان ابتدافرمانده خود وسپس خودش را بکشد.

قسمت میانی فیلم از اعزام سربازان به جنگ شروع می شود و حکایت جنایات آنان است در مقابل مردم بی پناه ویتنام. ودر قسمت پایانی این سربازان پرغرور از کشتن افراد بی گناه وبی سلاح،توسط فردی که بعدا مشخص می شود یک دختر ویتنامی ست یکایک کشته می شوند. غلاف تمام فلزی فیلمست در نکوهش جنگ ونشان دادن پوچی و ویرانگری آن و همچنین فیلمیست کاملا ضد آمریکایی که روایت گر سقوط تفکرات جنگ طلبانه آمریکاییست. (جوکر) قهرمان فیلم بر روی کلاهش نوشته است زاده شده برای کشتن و بر روی سینه خود علامت صلح را چسبانده است وهنگامی که فرمانده او از معنای این کار از او سوال می کند او می گوید که می خواسته با این کار دوگانگی شخصیت انسان هارا نمایش دهد. همان کاری که کوبریک به وسیله این فیلم موفق به نمایش آن می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/15-Full-Metal-Jacket.jpgفیلم غلاف تمام فلزی از شاهکارهای سینمایی در دهه ۸۰ هالیوود است که کوبریک موضوع جنگ آمریکا و ویتنام را به تصویر کشیده است. این فیلم را میتوان فیلمی اعتراض آمیز دانست و همچنین خوار و ذلیل نشان دادن جنگ در یکی از سکانس های زیبای فیلم با کمی تامل قابل درک است، سکانسی که در آن یک گروه ۷-۸ نفری از سربازان آمریکایی در چنگ یک تک تیرانداز زن ویت کونگی قرار گرفته اند.

از این تیپ سکانس ها را در فیلم های کوبریک میتوان یافت که در آن کارگردان فریاد میزند: جنگ… نه !

باز در سکانس دیگری از فیلم که سرباز آمریکایی از تمرینات نظامی و همچنین از جنگی که انتظار او را میکشد، خسته شده و با شلیک گلوله ای از اسلحه خود اول به زندگی رئیس خود پایان میبخشد و بعد خود را در دستشویی به زیبایی تمام میکشد…

صحنه ای را به یاد بیاورید که در دستشویی نشسته و قبل از اینکه شلیک کند با دوست خود صحبت میکند و از چهره وی میتوان تمام حرف کوبریک را خواند…

این سکانس از آن سکانس های ناب سینمایی است که معدود کارگردانانی به مانند کوبریک آنرا به زیبایی تمام در می آورند.

و گفتگوی بی نظیر سکانسی دیگر:

سرهنگ:ـ سرباز جوکر! // جوکر: ـ بله قربان! // ـ اون نشانِ روی سینه‌ات چیه؟ // ـ نماد صلح قربان! // ـ رو کلاهت چی نوشته؟ // ـ متولد شدن برای کُشتن، قربان! // ـ این ابلهانه‌ست: نماد صلح روی سینه‌ات، و اون شعار روی کلاهت! این‌طور نیست؟ // ـ خیر قربان! // ـ ابلهانه نیست؟! // ـ خیر قربان، من به ماهیت دوگانه آدم‌ها اشاره کرده‌ام، قربان! از یک طرف بیگانه‌هراسی و تجاوز، از طرف دیگر همکاری و نوع‌دوستی // سرهنگ مکث می‌کند (در می‌ماند): ـ تو طرف کی‌ هستی؟ // ـ طرفِ خودمون قربان! // ـ کشورت رو دوست داری؟ // ـ بله قربان! // ـ پس به دستورات عمل کن، به تیمت برس! // ـ بله قربان!

دیالوگ های برگزیده:

«سرباز جوکر: اومدم ویتنام… چون شنیدم جای کم نظیریه… نگین آسیای شرقیه. میخواستم با فرهنگ کهن اینجا و با آدم های جذابشون آشنا شم… و بعد بکشمشون!»

« سرهنگ هارتمن: امروز، شماها دیگه حشره نیستید. شما حالا "تفنگدار دریایی" هستید.»

«سرهنگ هارتمن: اگه بخواین توی نبرد زنده بمونید باید بتونید غریزه ی آدم کشی تون رو کنترل کنید.»

«سرهنگ هارتمن: تفنگدارای نیروی دریایی مجاز نیستند بدون اجازه بمیرند.»

«سرباز جوکر: روزِ بی خون مثلِ روز بی خورشیده!»

«سرباز جوکر: لئونارد، اگه هارتمن مارو اینجا پیدا کنه، جفتمون میوفتیم توی کثافت.

سرباز پایل: من همین الانشم توی کثافتم.»

منابع: هزارتو، هنر هفتم

 

*****************************

[nextpage title=” فیلمنامه غلاف تمام فلزی و سکانس افتتاحیه آن (جشن کتاب)”] ۸- فیلمنامه غلاف تمام فلزی و سکانس افتتاحیه آن (جشن کتاب)

نویسندگان: استنلی کوبریک، مایکل هر، گوستاو هزفورد

مترجم: بهروز تورانی

مقدمه: "غلاف تمام فلزی" در حیطه سینمای جنگ، اثری کلاسیک است؛ اما همچون دیگر آثار "کوبریک"، قواعد ژانر را دگرگون و بازسازی می‌کند و فراتر از محدودیت قالبها به همان تِمها و تناقضهای موضوعی مورد علاقه فیلمساز، منتهی می‌شود. طنز سیاهی که در جوهر چند فیلم دیگر کوبریک نهفته بود، در اینجا به گزنده‌ترین شکل، منطق آمریکایی را به استهزا می‌گیرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/16-Full-Metal-Jacket.jpgداستان اصلی این فیلم‏نامه با ورود سرباز جوکر به جزیره پریش آغاز می‏شود؛ جایی که گروهبان توپخانه هارتمن‏ وظیفه دارد سربازان را تبدیل به‏ زنبورهای کشنده کند.داستان در ویتنام‏ و با پیوستن جوکر به روزنامه اتارز اند استرایپز ادامه می‏یابد؛روزنامه‏ای که هم‏ باید اخبار جنگ را گزارش کند و روحیه آمریکایی‏ها را بالا ببرد.گفتنی‏ است فیلم غلاف تمام فلزی یک دهه‏ پس از فروکش کردن موج فیلم‏های‏ مربوط به جنگ ویتنام ساخته شد تا اثری باشد درباره جنگ به مفهوم عام، درباره میلیتاریسم و ذات خشونت و درباره این‏که خشونت‏پروران خود قربانی خشونت می‏شوند ضمن آن‏که‏ فیلم از سایه‏های سیاسی و اجتماعی نیز بی‏بهره نیست.

گروهبان هارتمن در ابتدای ورود، به سربازان تذکر می‌دهد تا زمانی که تبدیل به ماشن قتّاله نشوند، حشره‌اند و پستترین نوع حیات محسوب می‌شوند. سکانس افتتاحیه، با آن دیالوگهای فوق العاده و کاراکاتر استثنایی گروهبان هارتمن، یکی از بهترین سکانسهایی است که کوبریک نوشته و کارگردانی کرده است.

سکانس افتتاحیه:

– داخلی، پایگاه تفنگ‌داران دریایی "پَریس آیلند"، روز

موهای تفنگ‌داران دریایی تازه به خدمت فراخوانده شده، با ماشین برقی از ته تراشیده می‌شود.

– داخلی، آسایشگاه سربازان، روز

تفنگ‌داران دریایی تازه به خدمت فراخوانده شده، جلوی تختهایشان به حالت خبردار ایستاده‌اند.

سرگروهبان توپخانه، "هارتمن" در برابر صف سربازان و چهره‌های بی‌حالتشان قدم می‌زند.

هارتمن: من سرگروهبان توپخانه هارتمن هستم؛ مربی ارشد مشق نظام جمع شما. از حالا به بعد شما فقط موقعی حرف می‌زنید که چیزی ازتون پرسیده باشند و اولین و آخرین کلمه‌ای که از اون دهنهای بوگندوتون در میاد، باید این باشه: "قربان". همه شما حشرات الارض این رو فهمیدید؟

سربازان: (با هم) قربان! بله، قربان!

هارتمن: چرنده. صداتون رو نمی‌شنوم. یه جوری بگین که انگار هر کدمتون دو نفر هستین.

سربازان: (با هم) قربان! بله، قربان!

هارتمن: اگر شما خوشگلا از جزیره من برین، اگر از دوره آموزشی جون سالم به در ببرین، تازه تبدیل به یک سلاح می‌شین؛ می‌شین کشیش مرگ و باید برای جنگ دعا کنین. اما تا اون موقع شما استفراغ هستین؛ پستترین نوع حیات روی زمین. شما حتی از نوع بشر به حساب نمیاید. شماها یه گلوله کثافتهای دوزیست بیشتر نیستید. چون من خشنم، شماها حتما از من خوشتون نمیاد؛ اما هر چی بیشتر از من بدتون بیاد، بیشتر چیز یاد میگیرین. من خشنم؛ اما عادل هستم. اینجا ما عقاید نژادی نداریم. من به سیاها و زردها و اسپانیایی‌تبارها به دیده تحقیر نگاه نمی‌کنم. همه‌تون به یک اندازه بی‌ارزشین. فرمانهای من طوریه که همه اونهایی رو که نمی‌خوان در سپاه مورد علاقه‌ام خدمت کنن فراری می‌ده. شما حشرات الارض اینو می‌فهمین؟

سربازان: (با هم) قربان! بله، قربان!

هارتمن: مزخرفه. صداتونو نمی‌شنوم.

سربازان: (بلندتر) قربان! بله، قربان!

گروهبان هارتمن جلوی یک سرباز سیاه‌پوست (سرباز اسنوبال) توقف می‌کند.

هارتمن: اسمت چیه کیسه چربی؟

اسنوبال: (با فریاد) قربان! سرباز براون، قربان!

هارتمن: مزخرفه. از حالا به بعد تو سرباز اسنوبال هستی. از این اسم خوشت میاد؟

اسنوبال: (با فریاد) قربان! بله، قربان!

هارتمن: ولی یک چیز هست سرباز اسنوبال که تو هیچ وقت ازش خوشت نمیاد. توی آشغال‌دونی من، هر روز به آدم هندونه و خوراک مرغ نمیدن.

اسنوبال: (با فریاد) قربان! بله، قربان!

جوکر: (زیر لب) این تویی جان وین؟ این منم؟

هارتمن: کی این حرف رو زد؟ کدوم الاغی این حرف رو زد؟ اون کمونیست مردنی عوضی اینجا کیه؟ کیه که حکم مرگ خودش رو امضا کرده؟ هیچ کس، ها؟ فرشته‌های لعنتی آسمون بودن؟ بیا بیرون و بایست. این قدر کلاغ‌پر می‌برمتون تا جونتون در بیاد. اون قدر می‌دوونمتون که عرق از همه‌جاتون سرازیر بشه.

گروهبان هارتمن، پیراهن کابوی را چنگ می‌زند.

هارتمن: تو بودی؟ موش مرده فسقلی، ها؟

کابوی: قربان! نه، قربان!

هارتمن: کثافت معده! قیافه‌اش عین کرمه. شرط می‌بندم که خودت بودی.

کابوی: قربان! نه، قربان!

جوکر: قربان! من بودم، قربان!

گروهبان هارتمن به سمت جوکر می‌رود و در برابرش می‌ایستد.

هارتمن: خب، غلطهای زیادی. ما اینجا چی داریم؟ یک کمدین احمق؟ سرباز جوکر؟ صداقتت رو تحسین می‌کنم. عجیبه، ازت خوشم میاد.

گروهبان هارتمن مشت محکمی به شکم جوکر می‌زند. جوکر به زانو در می‌آید.

هارتمن: کیسه دنبه فسقلی! دیگه اسمتو می‌دونم. تو دیگه نه می‌خندی، نه گریه می‌کنی. یکی یکی همه چیز رو یاد می‌گیری. من بهت یاد می‌دم. حالا بلند شو وگرنه گردنتو می‌شکنم و توش کثافت می‌زنم.

جوکر: قربان! بله، قربان!

منبع: فصلنامه جشن کتاب

*****************************

[nextpage title=” گفت‌وگوی نشریه اشپیگل با استنلی کوبریک درباره‌ی فیلم ضد جنگ «غلاف تمام فلزی» (زمانه)”] ۹- گفت‌وگوی نشریه اشپیگل با استنلی کوبریک درباره‌ی فیلم ضد جنگ «غلاف تمام فلزی» (زمانه)

مترجم: اکبر فلاح‌زاده

ضدیت با خشونت با نمایش خشونت

استنلی کوبریک، فیلمساز بزرگ آمریکایی را با فیلم «۲۰۰۱، ادیسه در فضا» می‌شناسیم. فیلم «دکتر استرنج لاو» کوبریک (با بازی معروف پیتر سلرز در سه نقش) درباره‌ی یک ژنرال دیوانه‌ی آمریکایی که می‌خواهد جنگ هسته‌ای راه بیندازد، در کشورهای اروپای مرکزی بار‌ها از شبکه‌های تلویزیونی پخش شده است. «پرتقال کوکی» (A Clockwork Orange) او نیز چنان بحث‌برانگیز شد که کوبریک برای جلوگیری از تبلیغ خشونت جلوی نمایش آن را گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/24-Full-Metal-Jacket.jpgکوبریک که سال ۱۹۹۹ درگذشت، کم‌حرف اما پرکار بود. با این حال به علت دقت و وسواس زیاد، کمتر کار ارائه می‌داد. او در طول تقریباً پنجاه سال فیلمسازی فقط ۱۳ فیلم بلند ساخت. آخرین فیلمش «چشمان کاملاً بسته» (Eyes Wide Shut ) با ۱۲ سال فاصله از فیلم قبلی‌اش ساخت. «چشمان کاملاً بلسته» یک فیلم انتقادی بود با موضوع پایه‌ی سست خانوادگی، که بعد از مرگ کوبریک صرفاً با سانسور نماهایی از آن نمایش داده شد. بیشتر فیلم‌های کوبریک بحث‌برانگیزند. فیلم‌های او عمدتاً اقتباس‌های ادبی، از جمله از آثار ولادیمیر ناباکوف و استفن کینگ هستند.

وسواس کوبریک در فیلم‌سازی شامل نمایش آثارش هم می‌شد. او سینما‌ها را از لحاظ وسایل فنی نمایش کنترل می‌کرد. این کار او یادآور جرج لوکاس کارگردان فیلم معروف «جنگ ستارگان» است که حتی شرکتی برای کنترل فنی سینما‌های نمایش‌دهنده‌ی فیلم‌هایش ایجاد کرده بود.

وسواس در کنترل وسایل نمایش فیلم‌ها به علت به‌کارگیری جلوه‌های ویژه و ساخت استادانه فیلم‌های اوست. او دلش نمی‌آمد فیلم‌هایی را که با آن همه دقت و ظرافت می‌ساخت در سالن‌هایی با امکانات محدود به نمایش درآیند. یکی از این فیلم‌ها که جلوه‌های ویژه نقش مهمی در آن دارند، فیلم «غلاف تمام فلزی» Full Metal Jacket است، که کوبریک آن را در سال‌های آخر زندگی هنری‌اش ساخته است. این فیلم یک فیلم ضد جنگ است. هر چند به ظاهر علیه جنگ ویتنام ساخته شده، اما به‌درستی کوبریک می‌گوید و فیلمش هم گواهی می‌دهد که این فیلم ضد هر گونه جنگ، و ضد تبدیل انسان به ماشین جنگی و گوشت دم توپ است. در این فیلم یک گروهبان آمریکایی می‌کوشد با روشی به غایت خشن سربازان جوان را در یک دوره‌ی آموزشی مخصوص تربیت تفنگداران زبده، از انسان به ماشین کشتار تبدیل کند. این فیلم بر اساس رمان «آتش دوزخ» (The Short-Timers) نوشته‌ی گوستاو هاسفورد (Gustav Hasford) ساخته شده، که در زمان جنگ ویتنام خبرنگار جنگی بوده است.

در چند و چون این فیلم و دیگر ریزه‌کاری‌های فیلم‌های کوبریک گفت‌وگوی هفته‌نامه‌ی آلمانی‌زبان «اشپیگل» با فیلمساز کمک زیادی به ما می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/22-Full-Metal-Jacket.jpgکوبریک در این گفت‌وگو می‌گوید از میان فیلم‌هایش «۲۰۰۱، ادیسه در فضا»، «پرتقال کوکی» و «دکتر استرنج لاو» را از بقیه بیشتر دوست می‌دارد. او فیلم کمدی «لولیتا» (Lolita) بر اساس رمان معروف ولادیمیر نابوکوف را ضعیف می‌داند. علت آن به قول او از جمله این نکته است که نقطه‌ی قوت رمان نابوکوف زبان آن است، نه داستان آن. به گفته‌ی او اگر رمان را کس دیگری جز نابوکوف می‌نوشت شاید فیلمی که از روی آن ساخته می‌شد، بهتر از کار درمی‌آمد. عکس این مورد در مورد فیلم «درخشش» (The Shining) بر اساس رمان استفن کینگ (Stephen King) صادق است، که ظاهرا از خود رمان بهتر از کار در آمده است.

کوبریک تدوین را در فیلمسازی بسیار مهم می‌داند و معتقد است که تدوین است که فیلم را از باقی هنر‌ها متمایز می‌کند. به گفته‌ی او فیلمنامه‌نویسی به ادبیات تکیه دارد. بازی جلوی دوربین به هنر تئا‌تر متکی است و فیلمبرداری به عکاسی. اما فقط تدوین است که فیلم را از بقیه‌ی هنر‌ها مجزا می‌کند. فیلم در مرحله‌ی تدوین است که فیلم می‌شود.

او همچنین به سینمای صامت علاقه‌ی زیادی دارد و در فیلم «پرتقال کوکی»‌اش بعضی عناصر سینمای صامت وجود دارد. به عقیده‌ی کوبریک سینمای صامت اصیل‌تر از سینمای ناطق است، زیرا فیلم‌های صامت در مقایسه با تآتر و ادبیات داستانی می‌بایست داستانشان را در قیاس با تئا‌تر کاملاً جور دیگری روایت می‌کردند.

ترجمه‌ی تلخیص‌یافته‌ی این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم:

اشپیگل: آقای کوبریک فیلم «غلاف تمام فلزی» که شما سال ۱۹۷۸ ساختید یک فیلم ضد جنگ است، جنگ ویتنام. فیلم در مورد جنگ ویتنام به حد کافی وجود دارد. آیا شما با این فیلم می‌خواستید فیلم‌های دیگر در این زمینه را اصلاح کنید؟

-استنلی کوبریک: این فیلم بر اساس رمان «آتش دوزخ» نوشته گوستاو هاسفورد (Gustav Hasford) ساخته شده. هاسفورد در ویتنام خبرنگار جنگی بود و رمان عجیب و فوق‌العاده‌ای نوشته است. داستان خوب در مورد ویتنام زیاد است. من هم مشخصاً دنبال داستانی در این مورد نبودم. من خیلی دیرپسندم. سال‌ها طول می‌کشد تا داستان دندان‌گیری برای فیلم ساختن پیدا کنم. هاسفورد نویسنده‌ای بزرگ است. توانایی تخیل و تصویرپردازی‌هایش در پیش‌زمینه‌ی جنگ ویتنام قانع کننده‌تر و دیالوگ‌هایش صادقانه‌تر از بقیه‌ی نویسندگان بود.اصولاً یکی از بزرگ‌ترین مشکلات یک فیلمساز یافتن داستان خوب است. مشکل اینجاست که رمان با فیلمنامه تفاوت دارد، و فیلمنامه‌نویس اصیل هم خیلی کم یافت می‌شود، کارگردانی که فیلمنامه نویس هم باشد باز هم کمتر از فیلمنامه‌نویس اصیل پیدا می‌شود.. نویسندگان به‌ندرت فیلمنامه می‌نویسند. کارگردانانی که بتوانند فیلمنامه بنویسند معدودند. فقط وودی آلن را داریم و اینگمار برگمن و فرانسوا تروفو را. فیلمنامه‌ی اصیل، فیلمنامه‌ای مانند «همشهری کین» حکم کیمیا را دارد.

قسمت نخست فیلم شما در یک اردوگاه آموزشی می‌گذرد. یک گروهبان سادیست سربازان را با روشی خشن و تحقیرآمیز آموزش می‌دهد. آن‌ها جوری آموزش می‌بینند که از انسان به ماشین جنگی تقلیل یابند. آیا عنوان فیلم «غلاف تمام فلزی» ناظر به همین معنی است؟

-انسان را می‌توان به سلاح تبدیل کرد. یا آنطور که گروهبان در فیلم می‌گوید: «تفنگ صرفاً یک وسیله است. اما این قلب بی‌رحم است که می‌کشد». می‌گویند آموزش دشوار برای ویران کردن ترس از مرگ لازم است. برای ویران کردن ترس هم باید شخصیت فرد را درهم‌شکست. جوانانی که به ارتش می‌روند خودشان را نامیرا می‌دانند. آن‌ها از مرگ بیم ندارند. اما مسئله بر سر آن چیزی است که گروهبان در پایان دوره‌ی آموزشی در کله‌ی آن‌ها فرومی‌کند: «تفنگداران می‌میرند، اما هنگ تفنگداران همیشه جاوید است». نامیرایی را به این شکل به آن‌ها قالب می‌کنند.

در پایان دوره‌ی آموزشی یکی از سربازان که به یک ماشین جنگی بی‌رحم تبدیل شده، گروهبانی را که به او آموزش داده، می‌کشد. این صحنه مرا یاد کامپیوتری به نام «هال» در فیلم «۲۰۰۱، ادیسه در فضا» می‌اندازد که شورش می‌کند. در هر دو مورد ربات‌ها علیه فرمانده‌هاشان می‌شورند.

-البته این صحنه را به این دلیل ایجاد نکرده‌ام، اما این شباهت قطعاً وجود دارد.

شما در فیلمتان زندگی خصوصی را از سربازان گرفته‌اید. آن‌ها ننه من غریبم بازی در نمی‌آورند و از چیزی جز سربازی حرف نمی‌زنند.

-فیلم در هشت هفته‌ی نخست دوران آموزشی در یک پادگان می‌گذرد. و در این مدت حرف زدن اکیداً ممنوع است.

در جبهه‌های جنگ چطور؟

-آن‌وقت سربازان می‌توانند حرف بزنند. اما آنچه در رمان مرا مجذوب خود کرد این بود که برخلاف کتاب‌های جنگی مشابه از صحنه‌های کلیشه‌ای و شرح دلتنگی برای مادر و پدر و همسر خالی است.

تنها رابطه‌ی سربازان با ویتنامی‌ها چانه زدن بر سر قیمت روسپیان است…

-سربازان در ویتنام صرفاً با پاانداز‌ها، روسپیان و واکسی‌ها حرف می‌زدند. با دیگران چگونه باید حرف می‌زدند؟ زبان ویتنامی که نمی‌دانستند. ویتنامی‌ها هم انگلیسی بلد نبودند.

شما فیلم را از نگاه یک خبرنگار جنگی روایت می‌کنید. جنگ ویتنام در نظر شما جنگ رسانه‌ها بود…

-بله. در این مورد یک صحنه‌ی کلیدی در فیلم هست. آنجا که افسر خبرنگار در اتاق تحریریه به دیگران آموزش می‌دهد و می‌گوید: «اساساً دو نوع داستان در مورد ویتنام وجود دارد: یکی اینکه سربازان از پول توجیبی‌شان به ویتنامی‌ها خمیردندان و دئودورانت هدیه می‌دهند، یکی هم آنکه در میدان جنگ تا آنجا که ممکن است آن‌ها را می‌کشند تا به پیررزی قدم به قدم نزدیک‌تر شوند».

سانسوری هم وجود داشت که کلمات مورد استفاده خبرنگاران را تعیین می‌کرد…

-جنگ ویتنام نخستین جنگی بود که در درجه‌ی اول به عنوان جنگ تبلیغی هم در آمریکا کاربرد داشت. وارونه نشان دادن واقعیت از طریق رسانه‌ها یکی از اهداف دولت بود. در طول جنگ به افکار عمومی دروغ گفتند و تصویری جعلی از جنگ به آن‌ها نشان دادند. در تعداد کشته‌های دشمن اغراق می‌کردند و به سربازان مدام خبر پیروزی می‌دادند. جالب این است که جنگ رسانه‌ای را در همین رسانه‌ها هم باختند.

افسر خبرنگار هم خیلی شیک و پیک است…

-همین طور است. او جوری می‌نماید که انگار دارد در یک فیلم تبلیغاتی بازی می‌کند.

آیا شما با این فیلم یک فیلم ضد آمریکایی ساخته‌اید؟

-به هیچ وجه. این فیلمی در مورد تراژدی جنگ ویتنام است. هر چند که فکر می‌کنم همه می‌دانند که آمریکا اشتباه کرد که درگیر جنگ شد.

از تضادهای روانی ناشی از جنگ یکی هم «جوکر» شخصیت اصلی فیلم است، که روی کلاه خودش نوشته: «برای کشتن آفریده شده‌ام». اما روی جلیقه‌اش نشان جنبش صلح‌طلبی دیده می‌شود.

-این علامت دوگانگی است. جوکر به فرمانده‌اش می‌گوید که انسان‌ها در میان نفرت و بدبیبی از یک سو، و دوستی و کمک به یکدیگر، دو شقه شده‌اند.

واقعاً برای شما قابل تصور است که یک تفنگدار دریایی نشان صلح بر جلیقه‌اش داشته باشد؟

-در جریان جنگ ویتنام می‌شد دید که چطور سربازان روحیه و انضباطشان را از دست می‌دهند. نشان صلح بر جلیقه به همین نکته دلالت دارد. در مراحل پایانی جنگ به‌راستی هم سربازانی وجود داشتند که چنین علامتی بر جلیقه‌شان داشتند.

شما که آمریکایی هستید از ۲۰ سال پیش در انگلیس زندگی می‌کنید. آیا این کارتان دلیل سیاسی دارد؟

-نه.

اما در مورد «دکتر استرنج لاو، یا چطور یاد گرفتم بمب بسازم» (۱۹۶۳) که دربحبوحه‌ی جنگ سرد ساختید، در برخی نقد‌ها در آمریکا نوشته شده بود که گویا شما با شوروی‌ها سر و سری دارید، چون به گمان آن‌ها توان نظامی آمریکا را تضعیف کرده‌اید.

-این را فقط تک وتوکی از منتقدان نوشتند. اینکه من در انگلیس هستم دلایل دیگری دارد. سه جا در دنیا هست که یک فیلمساز انگلیسی‌زبان می‌تواند واقعاً کار کند: لندن، نیویورک و لس‌آنجلس. امکانات فنی لندن در قیاس با لس آنجلس کمتر است اما برای زندگی بهتر است. نیویورک در مرحله‌ی سوم قرار دارد. لس‌آنجلس در واقع چیزی جز یک شهر بزرگ سینمایی نیست. آنجا رقابت زیاد است و آدم نمی‌تواند توی لاک خودش برود و کارش را بکند. مدام موی دماغ آدم می‌شوند: «کار چه‌طور پیش می‌رود؟»، «هنوز فیلمت تمام نشده؟»، «هنوز داری فیلمبرداری می‌کنی؟». این جوری آدم چزانده می‌شود. این است که دوست دارم در لندن کار کنم.

شما به دقت زیاد در کار معروف هستید. این فقط به سختگیری شما در انتخاب داستان محدود نیست. می‌گویند شما بعضی صحنه‌ها را ۱۰۰ بار تکرار می‌کنید تا به برداشت دلخواه برسید.

-مسئله‌ی سختگیری من نیست. بلکه این است که بعضی بازیگران موقع فیلمبرداری آماده نیستند و متنشان را نمی‌توانند بیان کنند. بازیگری هم که نتواند متن خودش را ادا کند، نمی‌تواند خوب بازی کند. این بازیگران هنگام مصاحبه با رسانه‌ها از وسواس و سختگیری من شکوه می‌کنند. اما نمی‌گویند چرا من یک صحنه را ۱۰۰ بار تکرار می‌کنم.

می‌گویند شما گوشه گیر و مردم گریزید.

-جوزف کنراد جایی گفته است: «انسان، هر چند ضعیف است، اما اغلب دیوانه هم هست.» من با این نظر او موافقم. اینکه آن را در اشخاص فیلم نشان می‌دهم دلیل بر این نیست که از انسان بدم می‌آید، بلکه حاکی از این است که با دقت به وجود انسان نگاه می‌کنم.

درست است که بگوییم شما انسان‌ها را از نظرگاه جاناتان سویفت می‌بینید؟

-بیشتر از نظرگاه جوزف کنراد می‌بینم. چون کمتر مصاحبه می‌کنم مرا گوشه‌گیر می‌دانند. خیلی حرف‌های دیگر هم برایم در‌آورده‌اند که همه‌اش باطل است.

مترجم: اکبر فلاح‌زاده

منبع: زمانه

*****************************

[nextpage title=” نگاهی به ترانه ی پایانی فیلم Full Metal Jacket: سیاهش کن!”] ۱۰ – نگاهی به ترانه ی پایانی فیلم Full Metal Jacket: سیاهش کن!

گروه باستانی و قدیمی سنگهای قلقلی ( Rolling Stones) از گروه ها و معروف و قدیمی سبک راک هستند که مثل بسیاری از همین گروه ها معروف از انگلستان آمده اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/81-Full-Metal-Jacket/81-Full-Metal-Jacket/9-Full-Metal-Jacket.jpgگروه سنگهای قلقلی از دهه شصت افتتاح شد و بنیانگذاران آن برایان جونز میک جاگر و کیت ریچاردز بودند که از سالها قبل همدیگر را می شناختند.برایان جونز ذر سال ۱۹۶۹ درگذشت.باقی آنها طی این سالها با هم ماندند و خواندند. یک خواننده رپ در دهه هشتاد رولینگ استون و پینک فلوید را دایناسورهایی خطاب کرد که تاریخشان به سر آمده است. نام آن خواننده و کارهایش در گذر زمان فراموش شد ولی این دایناسورها ماندند و ادامه دادند.

آهنگ " سیاهش کن " ( Paint It Black ) یکی از آهنگهای قدیمی این گروه است که در سال ۱۹۶۶ به بازار آمد.

این آهنگ به نوعی به آهنگ ضد جنگ ویتنام هم تبدیل شده است. علتش را در ادامه می گویم.در سال ۲۰۰۴ مجله معروف رولینگ استون آنرا در رده ۱۷۴ بهترین ۵۰۰ آهنگ تمام زمانها جا داد. در فیلمها و سریالها زیادی از آن استفاده کرده اند. از جمله یک نسخه بدون کلام آن با اجرای ارکستر بزرگ است که تلویزیون ایران هم گاهی اوقات آنرا پخش می کند. دو استفاده خاطره انگیز از این آهنگ در سینما در خاطرم مانده است. یکی در فیلم وکیل مدافع شیطان وقتی در انتهای فیلم آل پاچینو با آن خنده شیطانی به دوربین نگاه کرد و گفت: تکبر٬ گناه مورد علاقه من. ودیگری و معروفترین استفاده از این آهنگ در شاهکار بی بدیل استنلی کوبریک یعنی فیلم ضدجنگ غلاف تمام فلزی بود که این آهنگ را به یک ترانه ضد جنگ ویتنام تبدیل کرد.

در آخرین سکانس فیلم سربازها بعد از یک روز سخت در تاریکی شب مشغول پیش روی هستند و با هم سرود بچه گانه باشگاه میکی ماوس را می خوانند. تاریکی شب با خانه هایی که زمینه در آتش میسوزند و این سرود بچه گانه ترکیب عجیب و متناقضی با هم به وجود می آوردند.جوانان معصومی که سیستم آنها را به ماشینهای بیرحم کشتار تبدیل کرده است. سپس در ادامه نریشن سرباز جوکر را می شنویم که میگوید: "ما نام خود را امروز به حد کافی در تاریخ حک کردیم و به سمت پایین رودخانه برای استقرار در شب می رویم… به یاد گذشته می افتم و.. من خوشحالم که زنده ام. در یک کلام٬ من دریک دنیای گه زندگی می کنم٬ درسته. ولی زنده هستم و نمی ترسم…" وبه دنبالش تصویر سربازها در تاریکی فید آوت شده و آهنگ شروع می شود. حس تعلیق و بهتی که این صحنه می دهد همتا ندارد.

"غلاف تمام فلزی" ترجمه چندان مناسبی برای Full Metal Jacket به نظر نمی رسد ولی ابتدا کمی کلاس آموزش دفاعی: همانطور که می دانید گلوله دو قسمت دارد قسمت بالایی یا مرمی که معمولا از جنس سرب است و قسمت پایین یا پوکه که از برنج ساخته می شود.در بعضی از فشنگها (مخصوصا قشنگ تفنگداران دریایی یا Marines ) لایه نازکی از یک آلیاژ مخصوص روی فشنگ کشیده می شود که خاصیت نفوذ و ضریب سوراخ کنندگی را چندبرابر می کند. این فشنگها را اصطلاحا Full Metall Jacket می گویند که می شود گفت پوشش تمام فلز یا روکش تمام فلزی.

منبع: بایرامعلی

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

29
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
29 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
24 Comment authors
فرزاد*AMIR ABBASعلیرضا بیاتیرضا666miri Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

آسمان:چون با تفکرات ضد جنگ مخالفم، داستان و موضوع این فیلم رو ابدا نمی پسندم. وقتی سکانس حالت تهوع خبرنگار داخل هلیکوپتر رو می بینم (که دیدگاه فیلم ساز نسبت به جنگ رو نشون میده) ، از کلیت و ماهیت غلاف تمام فلزی بدم میاد. اما در مقام یک اثر هنری فقط طراحی صحنه و جلوه های ویژه خوبی داره. نه کارگردانی مناسبه و نه بازیگری. غلاف تمام فلزی به هیچ وجه لیاقت جایگاه کنونی اش رو نداره. با تفکرات ضد جنگ مخالفم !! خب الان دقیقا کجایی شما ؟؟ احتمالا یک سناتور جمهوری خواه و طرفدار جنگ فیزیکی در… ادامه »

AMIR ABBAS
Member
Member
AMIR ABBAS

محمدحامد:در بد بودن این فیلم همین بس که کابوی وقتی خواست تک تیراندازو ببینه دیواره پشتش سالم بود و وقتی برگشت که بیسیم بزنه دیوار پشتش خراب بود که تک تیرانداز زدش یعنی بزرگترین سوتی واسه بستن ته فیلم 😕

چشات مورد داره عزیزم وقت کردی یه سر چشم پزشکی بزن.در ضمن خود من هم با این فیلم به عنوان یه فیلم برتر حال نکردم

علیرضا بیاتی
Guest
Member
علیرضا بیاتی

Vincent DOnofrio برای بازی در این فیلم ۳۲ کیلوگرم وزن اضافه کرد که رکورد افزایش وزن رابرت دونیرو ( ۲۷ کیلو ) در فیلم گاو خشمگین ساخته اسکورسیزی را شکست. غلاف تمام فلزی اصطلاحی نظامی است و اشاره به گلوله سربی با پوشش فلزی (اغلب مسی) دارد تا گلوله سربی به علت نرمی ذاتی سرب بعد از ورود به بدن سرباز او را تکه پاره نکند و فقط زخمی اش کند. فیلم نقدی است بر جنگ ویتنام و تناقضات موجود در آن. علامت صلح و جمله Born to kill (برای کشتن به دنیا اومدم) روی کلاه یکی از سربازان در… ادامه »

هیچکاک چاپلین
Guest
Member
هیچکاک چاپلین

miri: مجید پ:ای کاش این فیلم الگویی بشه واسه کسایی که پیرامون دفاع مقدس کار میکنن… فیلمسازانی که تمام سعیشان اینست که سربازان عراقی را با سیبیلی کلفت و باطنی خبیث جلوه دهند.اون سکانس که دختر ویتنامی با تمام وحود داره از وطنش دفاع می کنه فوق العادست! شما نمیخواد الگو سازی کنی برادر! گویا فیلم رو کامل ندیدی شما، چون اون دوتا دختر ویتنامی دیگه رو فراموش کردی که برای پنج دلار حاضر بودن هرکاری بکنن. در ضمن حتما میدونی که تو جنگ ویتنام امریکایی ها بودن که به ویتنام حمله کردن و اونا داشتن از کشورشون دفاع میکردن،… ادامه »

miri
Guest
Member
miri

مجید پ:ای کاش این فیلم الگویی بشه واسه کسایی که پیرامون دفاع مقدس کار میکنن… فیلمسازانی که تمام سعیشان اینست که سربازان عراقی را با سیبیلی کلفت و باطنی خبیث جلوه دهند.اون سکانس که دختر ویتنامی با تمام وحود داره از وطنش دفاع می کنه فوق العادست! شما نمیخواد الگو سازی کنی برادر! گویا فیلم رو کامل ندیدی شما، چون اون دوتا دختر ویتنامی دیگه رو فراموش کردی که برای پنج دلار حاضر بودن هرکاری بکنن. در ضمن حتما میدونی که تو جنگ ویتنام امریکایی ها بودن که به ویتنام حمله کردن و اونا داشتن از کشورشون دفاع میکردن، پس… ادامه »

رضا666
Guest
Member
رضا666

محمدحامد:در بد بودن این فیلم همین بس که کابوی وقتی خواست تک تیراندازو ببینه دیواره پشتش سالم بود و وقتی برگشت که بیسیم بزنه دیوار پشتش خراب بود که تک تیرانداز زدش یعنی بزرگترین سوتی واسه بستن ته فیلم 😕

چرا منفی دادین بهش؟؟ راست میگه خب! مرسی به این دقت

محمدحامد
Guest
Member
محمدحامد

در بد بودن این فیلم همین بس که کابوی وقتی خواست تک تیراندازو ببینه دیواره پشتش سالم بود و وقتی برگشت که بیسیم بزنه دیوار پشتش خراب بود که تک تیرانداز زدش یعنی بزرگترین سوتی واسه بستن ته فیلم 😕

سیناجوکر
Guest
Member

من هنوز خدمت نرفتم ولی به حضرت عباس دوست داشتم اینجوری خدمت کنم یعنی یه آموزشی اینجوری سپری کنم که درست حسابی مرد بشیم میدونم همین الانشم سخته ولیب مثل توی فیلم نیست راحت تره ولی کاش عین فیلم بود…

gps
Guest
Member
gps

born to kill

احمدرضا
Member
Member
احمدرضا

Ali44444cc E:این فیلم بیشتر کمدیه و مردم پسنده که حسنشم حساب میشه ، فیلم واقعا جالبیه . اصلا فیلم بد وجود نداره بیشتری سلیقه ای هم هست هم مخالفا درست میگن هم موافقا دوست من این چیزی که گفتی واقعا تاریخیه، فیلم بد وجود نداره، مساله مساله ی سلیقه هست و به خاطر همین هم مخالفا درست میگن و هم موافقا؛ جالبه بدونید Woody Allen تو مستندی که تازه ازش ساخته شده درمورد حضور نداشتنش تو جشنواره اسکار برای Annie Hall چنین گفته: "این موضوع موضوع علاقه مندیه، تو میتونی بگی فیلم مورد علاقه من Annie Hall بوده ولی اینکه… ادامه »

احمدرضا
Member
Member
احمدرضا

ملوس‌جان:نیمه اول فوق العاده قدرتمند و نیمه دوم نسبتا ضعیف

چرا؟ دلیل لطفا؟

نیماzzz
Guest
Member
نیماzzz

دوستان این فیلم نشون میده که یه عده سگ صفت جنده به دشمن خارجی شون میدن و یک عده مثل اون دختر آخر فیلم قهرمانانه میجنگه

Arian1
Guest
Member
Arian1

به نظرم خیلی فیلم فوق الهاده ای نبود فقط تا حدودی فیلمبرداری جالب و تحسین بر انگیزی داشت

Vahid Sadeghi
Member
Member
Vahid Sadeghi

روزی که این فیلم رو دیدم برام طنز به نظر اومد !

اما وقتی خودم دوران آموزشیِ سربازی رو طی میکردم دقیقا یاد این فیلم افتادم که چه خوب حقایق رو بیان کرده …

Ali44444cc E
Guest
Member
Ali44444cc E

این فیلم بیشتر کمدیه و مردم پسنده که حسنشم حساب میشه ، فیلم واقعا جالبیه . اصلا فیلم بد وجود نداره بیشتری سلیقه ای هم هست هم مخالفا درست میگن هم موافقا

علی حسینی
Member
Member
علی حسینی

دوباره سلام! کوبریک در این فیلم روش عامه فهم(!) تری رو برای انتقال پیام انتخاب می کنه تا جایی که پیام فیلم در قسمت هایی توسط دیالوگ و از دهن شخصیت ها بیرون میاد مثلا روی کلاه سرجوخه جوکر نوشته born to kill متولد شده تا بکشه بعد رو لباس همین جوکر علامت صلح وجود داره کوبریک برای اینکه این طنز رو از به چشمه مخاطب بیاره از یکی از گروهبان ها استفاده می کنه که به جوکر میگه تو با این کار می خوای ما رو مسخره کنی یا در جای دیگری سرباز دیگه ای میگه که ما در… ادامه »

Maloosjaan
Guest
Member
Maloosjaan

نیمه اول فوق العاده قدرتمند و نیمه دوم نسبتا ضعیف

Reza Bagheri
Member
Member
Reza Bagheri

آسمان:چون با تفکرات ضد جنگ مخالفم، داستان و موضوع این فیلم رو ابدا نمی پسندم.
وقتی سکانس حالت تهوع خبرنگار داخل هلیکوپتر رو می بینم (که دیدگاه فیلم ساز نسبت به جنگ رو نشون میده) ، از کلیت و ماهیت غلاف تمام فلزی بدم میاد.

اما در مقام یک اثر هنری فقط طراحی صحنه و جلوه های ویژه خوبی داره.

نه کارگردانی مناسبه و نه بازیگری.
غلاف تمام فلزی به هیچ وجه لیاقت جایگاه کنونی اش رو نداره.

با تفکرا ت ضد جنگ مخالفی ؟!!!!!!!!!!جل الخالق!!!!!!!!!!!!!!!!

آسمان
Guest
Member
آسمان

چون با تفکرات ضد جنگ مخالفم، داستان و موضوع این فیلم رو ابدا نمی پسندم.
وقتی سکانس حالت تهوع خبرنگار داخل هلیکوپتر رو می بینم (که دیدگاه فیلم ساز نسبت به جنگ رو نشون میده) ، از کلیت و ماهیت غلاف تمام فلزی بدم میاد.

اما در مقام یک اثر هنری فقط طراحی صحنه و جلوه های ویژه خوبی داره.

نه کارگردانی مناسبه و نه بازیگری.
غلاف تمام فلزی به هیچ وجه لیاقت جایگاه کنونی اش رو نداره.

aham
Guest
Member
aham

علیرضا م:اتفاقا این از کارهای ضعیف کوبریک است.لحن فیلم در موارد زیادی به شعار نزدیک می شود.آن وسواس در نماها و کادربندی در مقایسه با «ادیسه فضایی» و استفاده از نور در مقایسه با «راههای افتخار» کمتر دیده می شود.البته از ترانینگ های خوبش نمی توان گذشت.به نظر می رسد دقت خود را بیشتر روی فیلنامه گذاشته تا کارگردانی.در فیلمنامه هم دیالوگها سست و در مواردی بی محتواست.فیلمنامه یک روایت خطی ساده و بی معنا دارد.از دو قسمتی تشکیل شده که فقط به مویی بند است.و فقط زمینه ای ست برای بیان نکته سنجی های کوبریک. اما در کل کار… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

درود بر کوبریک کبیر که بهترین فیلم ضد جنگ تاریخ رو آفرید. آفرین بر این همه درایت و توانایی. با اینکه ریتم کندی داره اما با درونمایه و پیام خودش بیینده رو راضی از فیلم نشون میده. همه صحنه های فیلم حامی پیام بود مخصوصا صحنه خودکشی

saeed ako
Member
Member
saeed ako

اگر همه انسانها کاری رو که سرباز پایل کرد رو انجام میدادند دنیامون گرفتار استکبار نمیشد

البته نترسیدا! 😆

ولی اگر من بودم روشم این نبود!…

یکاریش می کردم که هرکس خواست این رفتارو با کسی داشته باشه از ترس اینکه گرفتار بلای مشابه بشه خودشو خراب کنه!

قاسم
Guest
Member
قاسم

از نظر کارشناسی نظامی حرف نداره.

کوبریک
Guest
Member
کوبریک

در چند جای فیلم صحبت از میکی موز میشه و یا عروسکشو میذارن.
اولین بار وقتی سرباز پایل با وضعیت روانی تو دستشویی نشسته از فرمانده هابرت گفته میشه.خود سرباز میگه من تو دنیای پر از کثافتم. موش تو فاضلاب اینجور که به ذهن میاد.
در قسمت های دیگه همین "دنیای پر از کثافت" رو با استعاره میکی موز گفته یا نشون داده میشه.کوبریک یک غوله سینما و استعارات سینماییست.

ال فاراتی
Guest
Member

علیرضا م:اتفاقا این از کارهای ضعیف کوبریک است.لحن فیلم در موارد زیادی به شعار نزدیک می شود.آن وسواس در نماها و کادربندی در مقایسه با «ادیسه فضایی» و استفاده از نور در مقایسه با «راههای افتخار» کمتر دیده می شود.البته از ترانینگ های خوبش نمی توان گذشت.به نظر می رسد دقت خود را بیشتر روی فیلنامه گذاشته تا کارگردانی.در فیلمنامه هم دیالوگها سست و در مواردی بی محتواست.فیلمنامه یک روایت خطی ساده و بی معنا دارد.از دو قسمتی تشکیل شده که فقط به مویی بند است.و فقط زمینه ای ست برای بیان نکته سنجی های کوبریک. اما در کل کار… ادامه »

حسين فلاحتکار
Member
Member
حسين فلاحتکار

علیرضا م:اتفاقا این از کارهای ضعیف کوبریک است.لحن فیلم در موارد زیادی به شعار نزدیک می شود.آن وسواس در نماها و کادربندی در مقایسه با «ادیسه فضایی» و استفاده از نور در مقایسه با «راههای افتخار» کمتر دیده می شود.البته از ترانینگ های خوبش نمی توان گذشت.به نظر می رسد دقت خود را بیشتر روی فیلنامه گذاشته تا کارگردانی.در فیلمنامه هم دیالوگها سست و در مواردی بی محتواست.فیلمنامه یک روایت خطی ساده و بی معنا دارد.از دو قسمتی تشکیل شده که فقط به مویی بند است.و فقط زمینه ای ست برای بیان نکته سنجی های کوبریک. اما در کل کار… ادامه »

مجید پ
Guest
Member
مجید پ

ای کاش این فیلم الگویی بشه واسه کسایی که پیرامون دفاع مقدس کار میکنن…
فیلمسازانی که تمام سعیشان اینست که سربازان عراقی را با سیبیلی کلفت و باطنی خبیث جلوه دهند.اون سکانس که دختر ویتنامی با تمام وحود داره از وطنش دفاع می کنه فوق العادست!

علیرضا م
Guest
Member
علیرضا م

اتفاقا این از کارهای ضعیف کوبریک است.لحن فیلم در موارد زیادی به شعار نزدیک می شود.آن وسواس در نماها و کادربندی در مقایسه با «ادیسه فضایی» و استفاده از نور در مقایسه با «راههای افتخار» کمتر دیده می شود.البته از ترانینگ های خوبش نمی توان گذشت.به نظر می رسد دقت خود را بیشتر روی فیلنامه گذاشته تا کارگردانی.در فیلمنامه هم دیالوگها سست و در مواردی بی محتواست.فیلمنامه یک روایت خطی ساده و بی معنا دارد.از دو قسمتی تشکیل شده که فقط به مویی بند است.و فقط زمینه ای ست برای بیان نکته سنجی های کوبریک.
اما در کل کار ضعیفی نیست

ابوالفضل اسی
Guest
Member
ابوالفضل اسی

قطع به یقین جزو دو سه فیلم برتر جنگی تاریخ سینما است …
یه فیلم ضد جنگ و کامل که می خواد نشون بده سربازایی که برا جنگ میرن چه بلایی سرشون میاد که به ماشین آدم کشی تبدیل میشن …
روحت شاد کوبریک بزرگ …