Foxcatcher (شکارچی روباه)


خلاصه داستان:

بر اساس داستان واقعی زندگی مارک شولتز، کشتی گیر مسابقات المپیک است که روابط او با مربی اش، جان دوپوتنت و برادرش دیو شولتز، به سمت شرایطی باورنکردنی کشیده می شود.


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Peter Bradshaw (پیتر بردشاو)

نمره 10 از 10

فیلم ورزشی بنت میلر، یعنی «شکارچی روباه» بر پایه یک داستان هولناک واقعی است. این فیلم یک تراژدی- کمدی عالی است در مورد مردی بدون اعتماد به نفس. مردی به دور از هر گونه ویژگی خاص که همیشه بازنده هر میدانی است. در عین حال در مورد داستانی عمیق و عجیب و غریب مربوط به مردی دیگر است که همه تزلزل ها و نگرانی هایش برای مخاطب باز می شود.

این فیلم مثل یک درام در هم پیچیده است که بر اساس نمایش جری سینفلد در مورد وحشت از به دست آوردن مدال نقره، ساخته شده است. (مدال نقره یعنی اینکه بازنده شماره یک تو هستی) و شکارچی روباه جدا از هر چیز دیگری، به دنیای زهرآگین مربی گری هم نفوذ می کند. همچنین دنیای مردان رقابتجو و نیاز های روحی وحشتناکشان برای یافتن یک پدر در شمایل مربی و همچنین شکل دادن به احساساتی چون تنفر و ناامیدی در وجودشان.

«مزرعه شکارچی روباه» یک خانه پنسیلوانیایی باشکوه است که متعلق به خانواده دوپونت است. یک خانه کلاسیک که به تقلید از خانه های ییلاقی انگلستان ساخته شده است. ساکنان فوق العاده ثروتمند این خانه ظاهراً تحت تاثیر سنت های انگلیسی قرار دارند. از سواری گرفته تا نگهداری سگ های شکاری و… . در اواسط دهه ۸۰ میلادی این خانه متعلق به جان دوپونت بود که در اینجا نقش او توسط استیو کارل اجرا شده است. استیو با نمایش احساساتی فوق العاده با توجه به ویژگی های این نقش یعنی پوچ گرایی و اندوه و اضطراب، یک اجرای عالی را به نمایش گذاشته است. هر چند که ممکن است کمی هم در این خصوصیات غلو کرده باشد. او مردی پولدار، تنها، بداخلاق و متکبر است که سال ها فرصت داشته تا رفتارهایی چون حق به جانب بودن و خلق و خوهای دیگرش چون دمدمی مزاجی و پر توقع بودن را در خود پرورش دهد. حدس زده می شود که او در دوران کودکی برای مادر اشراف زاده و تند خوی خود یک ناامیدی به شمار می رفته است. در لایه ای عمیق تر این گمان می رود که در ناخودآگاهش این فکر را می کرده که تنها دستاوردش برای مادر، به ارث بردن ثروت او بوده است. حالا جان می خواهد دستاوردی واقعی برای خود داشته باشد. او تصمیم می گیرد، منبع مالی تیم ملی کشتی آمریکا شود و از ثروت سرگیجه آورش حداقل استفاده ای مفید کند و البته خصوصیات دیگرش مثل حس رهبری و وطن پرستی اش به کار گیرد تا برنده مدال طلای المپیک برای آمریکا در بازی های ۱۹۸۸ سئول شود.

پس جان با مردی از طبقه یقه آبی ها تماس می گیرد با نام مارک شولتز (با بازی چنینگ تتوم). کشتی گیر و برنده مدال طلا در بازی های سال 84 لس آنجلس. او بردار جوان تر یک کشتی گیر دیگر است که بسیار باهوش تر از برادر کوچک خود و بسیار کاریزماتیک تر و موفق تر است. و نام او دیو شولتز است (با بازی مارک روفالو). مارک بیچاره همیشه در مقایسه با دیو نفر دوم بوده است. با این وجود دیو همیشه با او مهربان است و به عنوان برادر بزرگتر حامی اوست. مارک عادت کرده که با افرادی صحبت کند که در حقیقت دلشان می خواهد با برادر باحال تر او هم صحبت باشند. بنابراین وقتی دوپونت شیطان صفت و عجیب با مارک تماس می گیرد و از او دعوت می کند تا تیم شکارچی روباه را تمرین دهد و در کنار هم تبدیل به بنیانگذاران کشتی آمریکایی در سطحی بین المللی شوند، بسار متحیر و تا سر حد مرگ هیجان زده می شود.

اما صبر کنید. چرا دوپونت دنبال او رفت و دیو را کنار گذاشت؟ دوپونت می گوید که دوست دارد ببیند پتانسیل مارک تا چه حد است و به او اجازه دهد تا از سایه برادر بزرگش بیرون بیاید. اما واضح است که هدف او از آوردن مارک این بوده که از او به عنوان یک دستاویز استفاده کند تا دیو برای پیوستن به تیم شکارچی روباه تشویق شود. دستاویزی که  آخر سر در کار خود موفق می شود. با این حال میلر و فیلمنانه نویسش، ای مکس فرای، زیرکانه به شما اجازه می دهند تا ببینید قضیه خیلی پیچیده تر از این حرف هاست. دلیل اصلی آوردن مارک چیز دیگری است. دوپونت در واقع احساس می کرد ریاست کردن بر مارک خیلی راحت تر است. و در کنار این مرد درجه دو می توانست به طرز مزخرفی احساس هویت کند. در هر حال دلیل هر چه باشد، مارک وقتی می فهمد این شبه پدر پولدار، دیو را بر او ترجیح می دهد، عصبانی و تحقیر می شود. دیو هم از طرف دیگر عصبانی است و او هم حس می کند که اجبار برای سر تعظیم فرو آوردن در برابر ارباب جدیدش، او را تحقیر کرده است. و بعد، خود دوپونت هم عصبانی و تحقیر می شود چرا که می فهمد هر دو آدمش (این مردان واقعی که دوپونت قصد داشته احترامشان را پول بخرد) از او بیزار هستند. همه این صحنه ها چیده می شود تا یک فاجعه آفریده شود.

میلر، درست مثل فیلم قبلی اش، مانی بال (2011)، در این جا هم نگاهی زیرک و ماهرانه در مورد میادین ورزشی و فضاهای گروهی ورزش دارد. اتاق های تمرین، باشگاه ها، پرچم های قهرمانی، دفاتر اداری و تمام این جلوه های بیرونی هیجان انگیز، حیثیت و اعتبار ورزش را نشان می دهد. میلر یک صحنه دوست داشتنی در فیلم جای داده است یعنی وقتی که دوپونت یک منطقه جدید و مجلل را برای تمرینات در مزرعه شکارچی روباه در نظر گرفته است و مارک با هیجانی پسرانه و شیطنت آمیز نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و چند حرکت از روی شادی انجام می دهد و زمین را امتحان می کند.

عمل کشتی گرفتن به خودی خود، یک هماورد جذاب و به طور قطع استعاره ای است. یک درهم آمیزی غیر شهوانی است. همان قدر صمیمی و نزدیک که یک رقص دو نفره است. در یک مصاف زودهنگام در طول تمرینات، مارک که به طور واضحی از اینکه دیو جای او را گرفته، خشمگین است، به طور تصادفی اما در واقع از روی قصد به صورت دیو ضربه می زند. دیو فقط خون را پاک می کند و بعد به کشتی ادامه می دهد. و این سکوت مردانه او و بخششی که به کار می گیرد فقط باعث بدتر شدن حس شکست خوردگی مارک می شود.

این یک سه گانه فوق العاده از نظر اجراست. چنینگ تتوم در نقش مارک آسیب پذیر و غمگین است. مارک روفالو در نقش دیو باهوش و حرفه ای است و به همان نسبت حس شرمندگی او از گرفتن پول های دوپونت هم شدید است. و استیو کارل در نقش دوپونت، یک هیولا، بسیار متقاعد کننده ظاهر می شود. هیولایی که نه وحشت بلکه حس ترحم را بر می انگیزاند.

شاید «شکارچی روباه» فیلمی است که می توان با تکیه بر آن در کنار ژانر فیلم های با موضوع بوکس، «فیلم های کشتی گیری» را هم اضافه کرد. یعنی همان ژانری که بارتون فینک در فیلم برادران کوئن سعی در نوشتنش داشت، اما این قدر موفق نبود. به طور قطع، خشم مارک در اتاق هتلش به خاطر باخت و کوبیدن سرش به آینه و بعد خود خوری اش مثل یک خوک نشئه، از نقش جیک لاموتای دنیرو الهام گرفته شده است.

«شکارچی روباه»، فیلمی است متاثر کننده: وحشتناک، ترسناک و بی نهایت غمگین.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: شبنم سید مجیدی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 7.5 از 10

فیلم «شکارچی روباه» (فاکس‌کچر) همانند فیلم «گاو خشمگین / Raging Bull» درامی سیاه است که خود را در قالب یک فیلم ورزشی جا می‌زند. باز هم مانند «گاو خشمگین»،این فیلم بر پایه داستانی واقعی ساخته شده است. هرچند چنین مقایسه‌هایی موجب به خطر انداختن فروش بالای فیلم جدید بنت میلر می‌شوند، فیلم «شکارچی روباه» از خطر کردن و ورود به محدوده‌ای که بیشتر فیلم‌های سینمایی مرتبط با ورزش از آن خودداری می‌کنند هراسی ندارد. این فیلم جزء فیلم‌های الهام‌بخش نیست و در واقع درست عکس آن صادق است. «شکارچی روباه» درباره جنبه گمراه شده طبیعت انسانی است و این که چگونه انزوای برخاسته از ثروت و قدرت می‌تواند عواقبی فاجعه‌بار داشته باشد.

هشداری به آنان که از پرونده جنایتی متعلق به اواخر دهه ۱۹۹۰، که فیلم بر مبنای آن ساخته شده است، بی اطلاع‌اند: این نقد حاوی عوامل تباه‌کننده مرتبط با این حادثه تاریخی است. فیلم «شکارچی روباه» یک فیلم جنایی واقعی نیست؛ قتلی که برنامه‌های خبری را میخکوب کرد تا لحظه پایانی فیلم اتفاق نمی‌افتد. این فیلم،در عوض، درباره روابط شکل‌گرفته بین افراد مسئول این حادثه است و اتفاقاتی که منجر به وقوع آن می‌شوند. تز میلر، که در فیلمنامه به نویسندگی مشترکای. مکس فرای و دن فاترمن مطرح می‌شود، این است که ریشه‌های این تراژدی را می‌توان در رابطه نابهنجار و عبوس میان جان ای. دوپونت ابر ثروتمند (با بازی استیو کارل) و مادرش، جین، (با بازی ونسا ردگریو) ردگیری کرد. این فیلم درست مانند فیلم «مامان جون / Mommy Dearest» نیست اما هولناکی نتایجش کمتر از آن نیست. هر آن چه دوپونت این میان در تعامل با دو برادر، مارک (با بازی چنینگ تاتوم) و دیو شولتز (با بازی مارک روفالو)، تجربه می‌کند تحت تاثیر آرزوی احترام از جانب مادرش (چیزی که تجربه نکرده است) و نیاز بیمارگونه‌ او به کم‌سو کردن و تحت‌الشعاع قرار دادن موفقیت‌های مادرش قرار دارد. او در سایه مادرش زندگی می‌کند، درست همانطور که مارک در سایه دیو زندگی می‌کند.

فیلمنامه وقایعی را که طی دوره‌ای ده ساله رخ داده‌اند به حدود یک پنجم خلاصه می‌کند. فیلم با مسابقات قهرمانی کشتی جهان ۱۹۸۷ شروع می‌شود که دو برادر به نام‌های مارک و دیو (که هر دو در المپیک ۱۹۸۴ مدال طلا کسب کرده بودند) قصد شرکت در آن را دارند. دوپونت، که یکی از ثروتمندترین مردان آمریکا است، از مارک می‌خواهد که در ایالت پنسیلوانیا به دیدن او برود و چنین پیشنهادی را مطرح می‌کند که اگر مارک برای مربی‌گری در مجموعه او به آنجا نقل‌مکان کند، او سالانه ۲۵۰۰۰ دلار به او خواهد پرداخت. دوپونت می‌خواهد در معاشرت با یک قهرمان قرار داشته باشد تا از فخر حاصل از این همنشینی بهره‌مند شود. کشش متمایل به جنس موافق سرکوب‌شده او عمدتا در لایه زیرین باقی می‌ماند. مارک پیشنهاد را می‌پذیرد اما دیو خود را عقب می‌کشد، چرا که تمایلی به دور شدن از خانوداه‌اش ندارد. دوپونت در ابتدا مستاصل می‌ماند چرا که امید داشته است که هر دو برادر را در قالب یک مجموعه داشته باشد اما با آنچه دارد می‌سازد. مارک و دوپونت مقدمات یک دوستی غیرعادی و نابهنجار را پیش بردند اما زمانی که مارک به نوعی تمرکز خود را از دست می‌دهد اتفاقات به تاریکی می‌گروند. دیو در نهایت وسوسه می‌شود که به پنسیلوانیا نقل مکان کند – تصمیمی که عواقب غم‌انگیز غیرقابل‌پیش‌بینی را در پی دارد.

از همان لحظه اول که دوپونت را می‌بینیم شخصیتی عجیب و غیرعادی به نظر می‌رسد. اولین دیدار و معارفه او با مارک عجیب و ناخوشایند است زیرا هیچ یک از مهارت‌های اجتماعی لازم را ندارند. مکالمه آن‌ها روان و طبیعی پیش نمی‌رود و و پر از مکث است. دوپونت در هنر تعامل با دیگران تجربه چندانی ندارد و این چیزی است که هنگام ارتباط با مارک خود را نشان می‌دهد. او کشتی‌گیران خود را همان طور می‌بیند که مادرش اسب‌هایش را: راهی برای دریافت تندیس و تقدیرنامه برای قفسه‌های«اتاق مخصوص جوایز و نشان‌ها» در خانه اشرافی‌اش. دوپونت از اسب‌ها اظهار بیزاری می‌کند – «آن‌ها فقط بلدند بخورند و برینند» – و بر این باور است که تربیت و تواناسازی کشتی‌گیران کاری شرافتمندانه‌تر است. از آن سو، جین نگاهی تحقیرآمیز به کشتی دارد و هنگام تماشای حرکات تمرینی پسرش با اعضا تیم فاکس‌کچر (شکارچی روباه) به وضوح ناراحت و پریشان می‌شود (احتمالا به این خاطر که نشانه‌هایی از متمایل به جنس موافق نهفته را در او می‌بیند).

بیشتر کمدین‌های مشهور بالاخره یک روزی توان بازیگری خود را در نقشی جدی و دراماتیک می‌آزمایند. این اولین باری نیست که کارل از عهده نقشی عمدتا جدی بر آمده است اما در این مورد اثری از پیچک خرامان سرخوشی دیده نمی‌شود. اولین چیزی که نظر هر کسی را جلب می‌کند پروتزهایی است که برای شباهت هر چه بیشتر با دوپونت روی او به کار رفته است و مواقعی هست که گریم ناشیانه به بازی او لطمه می‌زند. با این همه، کارل کار قابل‌توجهی را به انجام می‌رساند و حس پیش‌بینی‌ناپذیری و خطری را که زیر سطحی به ظاهر موقر و آرام و دلپذیر به کمین نشسته است منتقل می‌کند. ماری چنبره زده منتظر حمله کردن است. چننیگ تاتوم و مارک روفالو، در نقش‌هایی کمتر «چشمگیر»، بازی محکمی دارند. میلر همیشه بازی‌های ارزشمندی را از بازیگران خود بیرون کشیده است- فیلیپ سیمور هافمن برای فیلم «کاپوتی / Capote» برنده اسکار شد و برد پیت و جونا هیل برای فیلم «مانی‌بال / Moneyball» نامزد اسکار شدند – و «شکارچی روباه» نیز از این امر مستثنی نیست.

کسانی که به دنبال فیلم ورزشی الهام‌بخش خوشحال‌کننده‌ای درباره کشتی‌گیری هستند که با غلبه بر مشکلات و سختی‌ها به درجات بالا می‌رسد بهتر است جای دیگری جستجو کنند. فیلم شکارچی روباه به نفع ارزیابی رابطه بین یک اسپانسر و یک ورزشکار و کنترلی که اسپانسر بر ورزشکار اعمال می‌کند، چنین عناصری را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. پایان فیلم تکان‌دهنده است اما به خاطر فضای تیره و تاری که میلر ایجاد کرده است، غیرمنتظره نیست. مهم‌تر از همه، این فیلم یک مطالعه روانشناختی مسحورکننده است و سوالاتی که در مورد دوپونت مطرح می‌کند همانطور که در زندگی واقعی پاسخی نداشته‌اندبر روی پرده سینما نیزقابل‌پاسخگویی نیستند.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 


17
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
17 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
16 Comment authors
ماریاسغزال _Negin_saeed.jzhabib.rock Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 91743 additional Information on that Topic: naghdefarsi.com/title/foxcatcher/ […]

ماریاس
Guest
Member
ماریاس

یک فیلم خطی بدون اوج و خلاقیت که از روی یک داستان واقعی ساخته شده….تا آخر فیلم باورت نمیشه که کارگردان هیچی برای رو کردن نداره و داستان روزنامه وار از ابتدا تا انتها پیش میره… به نظرم برای اکران در تلویزیون عالی بود اما برای یک فیلم در سطح رقابت با کارگردان‌های دیگه یک شوخی محض بود!!!

غزال
Guest
Member
غزال

جدا از ریتم کند فیلم، فیلم خوب و البته غمناکی بود.

_Negin_
Guest
Member
_Negin_

Foxcatcher…
فیلمی تاثیر گذار و تلخ! با masoodp موافقم یه درد واقعا عمیق تو کل فیلم احساس میشد و اما نکته خوبش بازی بازیگرای خوبی مثل چنینگ تتوم و… و کارگردان خوبش بنت میلر بود ! من نمیدونستم که فیلم برگرفته از یه داستان واقعیه! بنظرم واقعا باید به این فیلم اسکار میدادن خیلی از دیدنش لذت بردم…واقعا عالی بود 😥

saeed.jz
Guest
Member
saeed.jz

سوال مهمی که در فکر بیننده در حین فیلم بوجود می آید و تو مطالب اصلا بهش پرداخته نشده : ۱- این مدال ها و تندیس ها از کجا اومده ؟ با توجه به ثروت و جایگاه جان دوپونت و سکانسی که اون در کشتی میانسال , رو در روی رقیبش کشتی میگیره و خیلی پیش پا افتاده و مسخره شکستش میده و بعد با صحنه که خدمتکار دوپونت ( آدمش ) , به فرد رقیب پاکتی که طبیعتا توش پول هست رو میده مواجه میشیم که این نشون میده چقدر فرد ضعیف و سودجویه که عقده این بزرگ از… ادامه »

habib.rock
Guest
Member
habib.rock

اون صحنه ی عصبانی شدن بعد از باختن مارک شولتز تو هتل خدا بود

blueman
Guest
Member
blueman

اکثر فیلمهایی که منتقدپسندن ، مخاطب پسند نیستن. فاکس کچر هم یکی از همین فیلماست اصلا خوشم نیومد

masoodp
Guest
Member
masoodp

با سلام فیلمی است بنظرم شایسته ۷٫۵ از ۱۰ شکارچی روباره، فیلم بسیار تلخی بود، انگار در طول فیلم یک درد عمیقی را حس میکردیم،و نمیشد با آن همذات پنداری نکرد… قهرمانانی که به طمع پول بیشتر خود را آنچنان خوار کردند، و مرد ثروتمندی که فکر میکرد با پول همه کار میتواند بکند، حتی بدون هیچ استعدادی مربی کشتی گردد! فیلم آنقدر سرد و تلخ است، که دیدنش را به کسانی که تحمل اینگونه فیلم ها را ندارند توصیه میکنم… کارگردان بنت میلر حقیقتا استادانه بود! فیلم فضای سرد و ریتم نسبتا کندی دارد و حتی المقدور از موزیک… ادامه »

alireza1
Guest
Member
alireza1

نکات مثبت فیلم:

۱- بازی های خوب
۲- کشتی

نکات منفی فیلم:
۱- به گند کشیدن یک داستان تراژیک که می تونست به مراتب عمیق ت ر بهش پرداخته بشه.
برای کسانی که از داستان واقعی فیلم با خبر نیستند شاید بهتر باشه سری به یوتوب بزنند و در مورد جان دوپونت ببینید.

۲- ریتم کند فیلم و نیمه ی بسیار گنگ اول فیلم که در نهایت مجبور میشید برید اول در مورد شخصیت های واقعی تحقیق بکنید تا ببینید یک وقت سر کار نباشید!

۳- با توجه به اینکه فیلم با سرعت زیاد از ۱۹۸۶ یا۸۷ به ۱۹۹۶ میپره.

۳-

کیوانپور
Guest
Member
کیوانپور

Moneyball به دو دلیل فیلم بهتری بود:
۱) فیلمنامه سورکین
۲) برد پیت

نیما هوشمند
Guest
Member
نیما هوشمند

فیلمی تلخ و تکان دهنده و البته گریم جان اصلا به دل نمی شینه اما بازی جدی چنینگ که ازش فیلمای طنزی نظیز جامپ استریت را دیده ایم به دل میشینه

omid98
Guest
Member
omid98

از شاهکار های امسال هالیوود…
نمیدونم چجوری به این فیلم اسکار ندادن!!!!

پیمان ...
Member
Member
پیمان ...

فیلم فوق العاده بود.دیالوگ ها و بازی بسیار جذبم کرد.۱۰دقیقه آخر فیلم خیلی عذاب آوربود

ehsan motaghinejad
Member
Member
ehsan motaghinejad

بعد از مدت ها ی فیلم بسیار تاثیر گذار و فوق العاده منسجم. واقعا لذت بردم…

مهران ----
Member
Member
مهران ----

مشتاق دیدنش شدم

کمبوجیه
Guest
Member
کمبوجیه

بنت میلر از وقتی شروع کرد به کارگردانی نشون داد چقد تواندمنده و میتونه از بازیگر بازی بگیره نمونش مانی بال.ولی توی این فیلم اونجا که مارک روفالو به چنینگ تتوم میگه همه ی زندگیت رو گذاشتی رو زورت همهی زورت همین بود؟ینی همهی زندگیت به فنا رفت.معلوم بود ک پایانش چقد تکان دهندست 🙁

وحید حسینی
Guest
Member
وحید حسینی

خیلی ممنون خانم مجیدی
یکی از فیلمایی هست که من به شدت منتظر دیدنشم.
نمراتشم که تا اینجا عالی بوده
باید ببینیم ایندفعه بنت میلر چه کرده!