Eyes Wide Shut (چشمان باز کاملا بسته)


خلاصه داستان:

دكتر هارفورد و همسرش آليس به يك مهماني شبانه دعوت ميشوند، دكتر هارفورد به طور غير مترقبه متوجه انحرافات ميزبان مجلس "ويكتور" ميشود. از روز بعد اتفاقات عجيب و بدون توضيحي براي دكتر هارفورد مي افتد ... اما هيچ كدام از اين اتفاقات بدون معني نيست...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

بررسی کامل فیلم

براي بازشناسي فيلم‌هاي استنلي كوبريك مي‌بايست به شخصيت سينمايي او و دغدغه اصلي او يعني خشونت رجوع كرد. او در فيلمهايش همواره اين مطلب را مد نظر قرار داده است، انسان و خشونت. او در هر فيلمش به يكي از جنبه‌هاي اين رابطه لاينفك پرداخته است؛ در دكتر استرنج لاو و غلاف تمام فلزي رابطه جامعه و خشونت در قالب جنگ، در فيلم تلألو خشونت را از آينه روان‌شناسي، در باري ليندون خشونت كاناليزه شده در جامعه (قمار و دوئل)، در 2001: يك اديسه فضايي ماهيت و فلسفه خشونت و نيز رابطه خشونت و تكنولوژي و در پرتغال كوكي و چشمان تمام بسته روان‌شناسي خشونت و س ك س را مورد بررسي قرار داده است.

او جزو معدود فيلمسازاني است كه از نظر مضمون يكدست و از نظر سوژه فراز و نشيبهاي زيادي داشته است. چشمان تمام بسته داستان روايي يك شك، البته در پوسته ظاهري است، شكي كه تعليق اصلي داستان را ايجاد مي‌كند. هارفورد (با بازي تام كروز) بعد از اسارتي نافرجام در شبهه‌اي ملال‌انگيز خود را در بازي خطرناكي مي‌افكند و براي كوبريك بستر نمايش بي‌شرمانه‌ترين پديده رواني و اجتماعي يعني بالماسكه‌هاي سكسي كه در آن شخص اهميت ندارد و تنها آلت تناسلي مورد توجه است را ايجاد مي‌نمايد. هر چند او اين بالماسكه‌ها را در چند طبقه اجتماعي نمايش مي‌دهد (دقت كنيد به زن هرزه كه مبتلا به ايدز است يا دختر بوتيك‌دار كه توسط پدرش معامله مي‌شود) اما ذات ماجرا يكي بوده و حيوان‌زدگي انسان و چگونگي رخوت رواني در كام سكس قرار داشتن مورد نكوهش و توجه است. او بي‌پرده نشان مي‌دهد كه براي ارتباط نامشروع و آسيب و پوسيدگي اجتماع تنها چيزي كه لازم است عدم سلامت روان، آسودگي خيال و فراخي فكر است كه در هر سطح و هر طبقه خاستگاه چنين معضل نافرجامي مي‌شود.

كوبريك آدم ركي است. بي‌پروايي او از فيلم دكتر استرنج لاو آغاز شد، در پرتغال كوكي شدت گرفت به طوري كه اكران اين فيلم حتي در امريكا مورد ترديد بود و در دو فيلم آخر (غلاف تمام فلزي و چشمان تمام بسته) در هاليوود بي‌سابقه اگر نگوييم كم سابقه بوده است هرچند كه او هيچگاه هاليوودي نبود و با وسواس عجيبش در كارگرداني (بيشتر از هفتاد كات در يك پلان از تام كروز!) خود را متمايز ساخته بود. او در جايي گفته است:«اسپارتاكوس بدترين فيلم من است چون نتوانستم آن طور كه مايلم ايده‌هاي خودم را تحميل كنم.» او در اواخر عمر چشمان تمام بسته را به روي پرده آورد. اين فيلم، حكايت س ك س است، دلايل ميل به آن در جوامع بشري كه از كانون اصلي يعني خانواده آغاز مي‌شود تا جايي كه براي آن تشكيلات و تمهيدات پيچيده تدارك ديده مي‌شود. آليس هارفورد (با بازي نيكول كيدمن) در يك بدمستي معمولي يكي از احساسات خالص خود را بر زبان مي‌آورد و اين نقطه عطف داستان است. داستان به موقع شاخه‌شاخه شده و در لحظه مناسب وقايع به هم مرتبط مي‌شوند. با مقدمه‌اي كه ذكر شد شايد اين سوال پيش بيايد كه دغدغه هميشگي كوبريك يعني خشونت در كجاي اين فيلم به نقد آمده است؟ بالماسكه سكسي بدترين نوع خشونت سرد و خودفراموشي انسان از راه تقويت روان‌پريشي سكسي است. پديده‌اي كه انسان را بعد از ايجاد تمدن به خود مشغول كرده است. كوبريك راه خود را مي‌رود و گوشش بدهكار نيست. او از هر طريقي كه بتواند خشونت را مي‌كوبد و به نقد مي‌كشد حتي اگر مجبور شود يك پورنوي سينمايي ايجاد كند. كوبريك مستقل است. فيلم‌هاي او مستقل هستند و جار و جنجال گيشه‌اي ايجاد نمي‌كنند. چشمان تمام بسته هم اثري است ماندگار كه تام كروز و كيدمن به ماندگاري آن دامن زده‌اند. چشمان تمام بسته نقد سكس اجتماعي است كه باعث ايجاد اجتماع سكسي مي‌شود؛ چيزي كه ارزشهای انساني را پايمال خواهد كرد.

ديالوگهاي به ياد ماندني فيلم:

آليس: من عاشقت هستم و مي‌دونم چيز خيلي مهمي هست كه بايد هرچه زودتر انجام بديم…

هارفورد: اون چيه؟

آليس: سكس!

هارفورد: حالا، ما دقيقاً كجا مي‌ريم؟ دقيقاً…

جيل: جايي كه رنگين كمون به انتها مي‌رسه.

هارفورد: رنگين كمون كجا به انتها مي رسه؟

جيل: تو نمي‌خواي بري به انتهاي رنگين كمون؟

هارفورد: بستگي داره اون كجا باشه…

جيل: خوب، بريم ببينيم!

آليس: خوب، چون من زن زيبايي هستم هر مردي دوست داره با من گرم بگيره تا باهام سكس داشته باشه؟ اين چيزيه كه تو ميگي؟

هارفورد: هيچ رويايي فقط يه رويا نيست!

مرد: اسم رمز چيه؟

هارفورد: فيدليو.

مرد: اسم رمز ورود به خانه چيه؟

هارفورد: فكر مي‌كنم فراموش كرده باشم…

مرد: متاسفم چون فرقي نمي‌كنه كه شما اسم رمز دوم رو فراموش كرديد يا اينكه اون رو از اول نمي‌دونستيد. لباستو در بيار!

هارفورد: لباسمو در بيارم؟

مرد: لباس رو در بيار يا اينكه ترجيح ميدي ما اين كار رو براتون انجام بديم؟

 

——————————————————————————-

 

تحلیل و بررسی صحنه به صحنه فیلم

 

سکانس اول فیلم- خانه- معرفی شخصیتهای اصلی فیلم

نمای اول- یک زن زیبا (نیکول کیدمن) در حال تعویض لباس (در این صحنه برهنگی کامل این زن به وضوح نمایش داده می شود) در خانه ای مجلل، نور پردازی صحنه و پرده های خانه که به رنگ نارنجی هستند در نظر مخاطب صحنه ای اروتیسم را القاء می کند. این نما با عنوان فیلم پیوند می شود “با چشمانی کاملاً بسته”. عبور و مرور ماشینها در شهر و فضای تیره شهر در شب و یک مرد (تام کروز) که از پنجره خانه اش نظاره گر خیابانهاست. فضای داخل خانه فضایی پرعشق و محبت است. گفتگوی مرد با همسرش این را تایید می کند وقتی با لحنی عاشقانه سوالی از او می پرسد. از مکالمه بعدی این زوج متوجه می شویم عازم میهمانی هستند. زن از مرد در مورد لباسش سوالی می پرسد و مرد بدون نگاه پاسخ می دهد “قشنگه” ولی زن ناراحت می شود زیرا مرد بی توجه به او جواب داده است. در همین ابتدای فیلم برهنگی به وفور نمایش داده می شود و کارگردان برای به تصویر کشیدن تمام جزئیات حتی از به تصویر کشیدن خصوصی ترین مکانهای این دو زوج نیز ترسی ندارد. زن و شوهری زیبا با زندگی اشرافی و کودکی که به پرستارش می سپارند و به میهمانی می روند، همه نشان از خوشبختی در این خانواده را به ما میدهد.

سکانس دوم- میهمانی مجلل
ورود زن و شوهر جوان به میهمانی و عبور از سالن های بزرگ (باز هم نورپردازی و رنگ آمیزی صحنه فضایی اروتیسم را به ببینده القا می کند). خوش آمدگویی آقای زایگلر و همسرش (میزبانان مجلس) به زن و شوهر جوان و گفتگوی مابین آنها ما را با شغل میهمان آشنا می سازد. مرد یک پزشک است. صحنه بعدی رقص این دو زوج و سایر زوجها در سرسرای بزرگ تالار، میهمانی مجللی را به تصویر می کشد و زن از همسرش سوال می کند “تو کسی رو اینجا می شناسی؟”دکتر: ” نه ، حتی یک روح” (این جواب مرد، زمینه ساز شک و تردیدهایی برای زن در آینده خواهد شد). مرد دوست دوران دانشگاه خود را در پشت پیانوی نوازندگان می بیند و با پایان یافتن موزیک برای احوالپرسی نزد او میرود و همسرش نیز از وی جدا می شود.

شیطان در کمین است

زن تنها، بی محابا مشروب میخورد. مرد به دیدار همکلاسیش نیک می رود. از حرفهای دوستش پی میبریم نام دکتر، بیل هارفورد می باشد. از طرفی دیگر، زن که از فرط نوشیدن مست شده است در گوشه ای تنها ایستاده و به مردم خیره شده است، گویی منتظر اتفاق تازه ای است. احساسات درون این زن که تابحال نهفته بود، با نوشیدن برانگیخته شده است. مردی مسن توجهش به او جلب می شود. او خود را یک مجارستانی معرفی می کند و زن خود را آلیس هارفورد معرفی می کند. مرد شروع به چاپلوسی می نماید و از کتاب شعر عاشقانه برای او میگوید و با زیرکی، نظر زن را به خود جلب می نماید و از او درخواست رقص می کند. در حین رقصیدن از زن سوالاتی می پرسد تا از نقطه ضعف وی وارد شده و او را به سمت خود بکشاند، با پیشنهاد دادن شغلی در موزه توسط دوستانش و… در سوی دیگر مجلس، مرد غافل از اینکه همسرش در حال اغفال شدن است گرم صحبت با دو دختر مدل است که توجه دکتر را به خود جلب کرده اند. زن، شوهر خود را می بیند و مرد بیگانه که متوجه این مسئله شده از این فرصت نهایت استفاده را میبرد و تیرش را به هدف میزند و می گوید” حیف زنی به زیبایی شما نیست که میتونه هر مردی رو در این اتاق داشته باشه و با ازدواج سرنوشت خودش رو خراب میکنه”
از سویی دیگر دو دختر مدل، عکس همین قضیه را برای دکتر به وجود آورده اند و به او آشنایی می دهند و برای او لوندی می کنند تا او را به سمت خودشان جلب کنند. در این صحنه ها کشمکش بر سر خیانت کردن و با دیگری بودن در درون زوج خوشبخت به یک اندازه وجود دارد و هر دو در حال مبارزه با آن هستند.گفتگو ها ادامه دارد و به جاهای باریکی کشیده شده است. مرد در جواب سوال مرد مجاری که از انگیزه ازدواج می پرسد با زیرکی جواب می دهد ” فقط زنها بخاطر از دست دادن باکره گی و بودن با مردان دیگر ازدواج می کنند” احساس خوشایندی به زن دست می دهد. از طرفی دیگر دو دختر مدل، دکتر را در برگرفته و به مکانی خلوت می برند. در این نما گفتگویی که بین آنها رد وبدل می شود اهمیت ویژه ای دارد. دکتر: ” الان دقیقاً کجا داریم میریم؟”
” جایی که رنگین کمون تموم میشه”
“کجا رنگین کمون تموم میشه؟”
“بستگی داره کجا باشه ؟”
“خب بیا بریم تا بفهمیم”

دکتر کم کم درحال تسلیم شدن به دو دختر است. در همین لحظه خدمه ای به داد دکتر می رسد و به دکتر خبر می دهد که آقای زایگلر با او کاری فوری دارد. دکتر بی درنگ نزد او می رود و زنی را می بیند که از فرط استعمال مواد مخدر در حالی که کاملا برهنه می باشد بیهوش بر روی مبل افتاده است. دکتر کمک می کند زن به هوش بیاید و به نوعی جان او را نجات میدهد. در این صحنه داخل اتاقی که این اتفاق حادث شده است تابلویی بزرگ دقیقاً شبیه به همین زنی که روی مبل بیهوش شده وجود دارد. فضای اتاق بعد از نجات زن روشنتر می شود و رنگ آمیزی این صحنه به آبی یخی تغییر می کند (فضای شک و تردید). در طبقه پایین مرد مجار به هدفش نزدیکتر شده و آلیس کم کم دارد تسلیم او می شود. مرد مجار همچون کودکی او را گول می زند و به او پیشنهاد می کند برای دیدن کلکسیون مجسمه های عهد رنسانس به طبقه بالا بروند (که مطمئناً نوعی خلوتگاه می باشد) ولی در نهایت، زن از این آزمایش سربلند بیرون می آید و به خود می آید و با جمله من ازدواج کردم مرد مجاری را ناکام می گذارد و از او جدا می شود.
در سکانس بعدی زن و شوهر را پس از تمام میهمانی در اتاق خواب منزلشان می بینیم. آلیس در حالی که برهنه است خود را در آینه نگاه میکند. او مست زیبایی خود است و دکتر هاتفورد برای هم آغوشی با او به سمتش میاید. وقتی در این صحنه دکتر آلیس را در آغوش می گیرد آلیس چشمش به آینه می افتد در حالیکه که چهره دکتر مشخص نیست آلیس به فکر فرو میرود و در خود لذتی وصف ناپدیر را حس میکند دوربین روی چشمهای آلیس زوم می کند (میل به همبستر شدن با دیگری در چشمان او موج میزند). زني سركش و عاصي با نيازهاي پنهان و سركوب شده كه زني آرام و راضي مي نمايد.

روزهای خوش زندگی

دکتر در محل کارش مشغول به کار است و آلیس مشغول خانه داری است. همه منتظر فرارسیدن کریسمس هستند. همه چیز در زندگی آنها رنگ وبوی خوشی دارد. فضا هم فضای عشق است و کوبریک با نورپردازی صحنه با رنگ نارنجی این فضا را به بیننده نشان می دهد. حتی تابلوهای روی دیوار خانه با نگاره های طبیعت سرسبز، رنگ خوش زندگی را در این خانه یاد آوری می کند. روزی دیگر به پایان می رسد، مرد خسته ازکار مشغول تماشای فوتبال است و به زن کم توجهی می کند. زن کمی خسته بنطر می آید و افسرده است، او به ماریجوانا روی می آورد تا شاید دقایقی پریشانی هایش را فراموش کند. دکتر هم او را در این راه همراهی می کند و وقتی هر دو سرمست می شوند حرفهایی را به زبان می آورند که مدتها در ته دلشان خاک میخورده است. عقده هایی که سر باز می کنند و زندگی را ویران می کنند.

فاصله بین خوشبختی تا ویرانی خانواده یک تار مو بیشتر نیست.

در انتهاي شب در خانه، بحثي در مورد روابط جنسي زن و مرد و حسادت بين آنها در مي‌گيرد. آلیس از دکتر درباره آن دو دختر سوال می کند. ترکیب رنگهای این صحنه در اتاق خواب به دو رنگ قرمز و آبی تغییر کرده است از فضای عشق و اروتیسم به فضای شک و تردید نزدیک می شویم. آلیس به شوهرش شک کرده که در مهمانی با آن دو دختر مراوداتی داشته است. دکتر منکر می شود ولی آلیس متقاعد نمی شود و حتی نسبت به محل کار دکتر که با زنهای بسیاری سروکار دارد نیز مشکوک است. دکتر برای اصلاح دروغ خود به دروغ دیگری متوسل می شود (یکی از گناهانی که کانون گرم خانواده را سست می کند). حالا نوبت دکتر است که مقابله به مثل کند و از همسرش در مورد مردی سوال می کند که با او در حال رقص بوده است. آلیس با صداقت جواب می دهد که آن مرد قصدش ### با او بوده است. جواب دکتر همسرش را برای ادامه این بحث جسورتر می کند. دکتر میگوید “خب قابل درکه چون تو زن خیلی خوشگلی هستی” آلیس از جواب دکتر شوکه می شود که چطور عصبانی نشده است؟ آلیس با همین منطق به دکتر می گوید: “پس چون مردها اینطور هستند نتیجه می گیریم تو هم از آن دو دختر همین خواسته را داشته ای؟”

دکتر عشق به آلیس را دلیل خیانت نکردنش به او می داند ولی آلیس عصبی تر می شود و دلیل قانع کننده تری از او می طلبد. دکتر میگوید وقتی پیش بیمارم هستم فقط به مداوا فکر می کنم نه چیز دیگری ولی آلیس نمی پذیرد چون شک و تردید او را فر گرفته و رهایی ندارد از طرفی خود نیز چون حسی مشابهی داشته نمیتواند بپذیرد دکتر به زنها به دیده جنسیت نگاه نکند. آلیس سوالش اینست” چرا مردها حق دارند با دیگران باشند ولی در مورد زنها اینطور نیست؟ دکتر به او اطمینان می دهد که او مثل سایر مردها نیست. آلیس از دکتر سوال می کند که چرا هیچ وقت بخاطر او تعصبی نبوده است و دکتر می گوید بخاطر اینکه به او اطمینان کامل داشته است. آلیس نمیتواند خنده اش را کنترل کند و این دکتر را به شک می اندازد. آیا در مورد زنش تابحال اشتباه میکرده و در خواب بوده است؟ آیا آلیس با کسی مخفیانه رابطه داشته است؟ خاطره ای که آلیس برای او تعریف می کند شک او را چندین برابر می کند. آلیس در تابستان گذشته در یک رستوران، یک افسر نیروی دریایی را دیده است که حاضر بوده همه زندگیش را بدهد تا یک شب را با او صبح کند. حالا شک و تردید مثل خوره روح دکتر را می خورد. حس انتقام در دکتر لحظه ای او را رها نمی کند. از این به بعد شاهد کشمکش های درونی این مرد خواهیم بود. (چهره تام کروز در این صحنه به رنگ آبی یخی نزدیک می گردد که نشانه شک و تردید درونی اوست که قوت می گیرد). صدای زنگ تلفن دکتر را به خود می آورد. یکی از دوستان و بیماران دکتر فوت کرده است. این زنگها و هشدارها در سرنوشت دکتر در شبهای بعد نقشی اساسی دارند.

شک و تردید بلای خانمان سوز

دکتر جهت عیادت متوفی از خانه خارج می شود ولی در بین راه سوءظن او نسبت به خیانت زنش او را لحظه ای آرام نمی گذارد و مدام صحنه خیانت آلیس با افسر نیروی دریایی در نظرش پدیدار می شود.

آزمایش اول

ورود دکتر به منزل متوفی با نورپردازی و رنگ آمیزی نارنجی و آبی یخی ادامه دارد. (رنگ آبی که نشان شک دکتر به آلیس است ولی رنگ نارنجی در صحنه ای غم انگیز برای چیست؟) لحظاتی بعد متوجه می شویم که دختر متوفی عاشق دکتر است این را از ذوق زدگی دختر به محض ورود دکتر میتوان به راحتی فهمید. دختر که ماریون نام دارد در گفتگو با دکتر میخواهد به هرطریقی او را به سمت خود جلب کند و وقتی نتیجه ای نمی گیرد از کوره در میرود و به التماس می افتد و با گفتن پیاپی جمله دوستت دارم و بوسیدن دکتر را به طرف خود فرا میخواند. دکتر او را نصیحت می کند ولی ماریون دست بردار نیست. در همین اثنا کارل نامزد ماریون وارد می شود و دکتر از یک مهلکه دیگر که ممکن بود او را به خیانت وادار کند رهایی می یابد. (هنرکوبریک در به کار بردن رنگ نارنجی قبل از ورود تام کروز به خانه متوفی بیننده را شوکه می کند که چگونه قبل از ورود به این صحنه به مخاطب پیام می دهد، صحنه ای اروتیسم در حال وقوع است).

دکتر هاتفورد پس از خروج از منزل متوفی به قدم زدن در خیابان ها می پردازد. شب سردی است و باران کف خیابان ها را خیس کرده ولی سرمای درون دکتر بیش از سرمای بیرون مشهود است. فکر خیانت همسرش بار دیگر به سراغش می آید. در خیابان تنها چیزی که نظر دکتر را جلب می کند ### و خیانت است. دکتر هر لحظه عصبی تر می شود و برخورد با اوباش خیابانی او را بیش از بیش آزرده می کند. روح این مرد در حال فروپاشی است و هر لحظه شکننده تر می شود.

آزمایش دوم

چند لحظه بعد یک زن بدکاره ولی زیبا سر راه دکتر قرار می گیرد گویی سرنوشت برای دکتر دامی جدید نهاده است تا اینبار دکتر را اینگونه آزمایش کند. اصرار زن و زیبایی او دکتر را وادار می کند همراه او به منزل زن بروند. فضای داخل خانه فضایی اروتیسم است. دکتر در حالیکه همسرش در خانه مشغول تماشای فیلم است سر قیمت با زن بدکاره به توافق میرسد. دکتر در حال تسلیم کردن خود به زن بدکاره می باشد ولی ناگهان زنگ تلفن همسرش بار دیگر به یاری او می آید و او را به خود میاورد. (در زندگی مثل این زنگهای تلفن و هشدارها، تلنگرها و نشانه هایی به هنگام لغزشها به ما داده می شود که اگر به آن توجه کنیم ما نیز سربلند می شویم).

آزمایش سوم

هرچه زمان میگذرد و انسان از امتحانات الهی سربلند بیرون می آید آزمایشهای سخت تری در سر راه ما قرار می گیرد. دکتر در خیابان قدم زنان ادامه میدهد و ناگهان چشمش به یک بار می افتد که دوستش نیک در آن پیانو مینوازد. ورود دکتر و ملاقات با نیک گفتگوهایی را در پی دارد که مقدمه ساز اتفاقات بعدی و مهم فیلم است. نیک از محلی سخن می گوید که چشم بسته در آنجا پیانو میزند و ساعت2 شب مراسمی در یک خانه مجلل که هر دفعه تغییر مکان میابد برقرار است. تلفنی مشکوک به وی می شود و برای وارد شدن به مجلس یک رمز عبور به او می دهند. “فیدلیو” که نام اپرایی از بتهوون است. دکتر کنجکاو می شود که به این مراسم برود، بخصوص که نیک به او گفته است در مجلس آخر چشم بندش محکم نبوده و زنهای زیادی را آنجا دیده که به عمرش ندیده است و نیک به او خاطر نشان می سازد که بایستی با لباس رسمی و ماسک وارد این مراسم شود.

جامعه کثیف و آلوده

دکتر برای تهیه لباس به مغازه ای می رود که تعطیل است. در بدو ورود تابلوی سردر مغازه ما را بهت زده می کند. رنگین کمان نام مغازه ای است که دکتر برای خرید به آنجا رفته است. (گفتگوی دکتر با دو دختر مدل در میهمانی اول فیلم و اشاره به سوال رنگین کمان به اینجا پیوند می گردد. تاکید دوباره کارگردان به این عنوان نشان از لایه های نهفته در دل مضمون فیلم دارد.رنگين كمان در دل پرتوي است كه در ظاهر به آن شباهتي ندارد).
در این بین که دکتر و صاحب مغازه مشغول انتخاب لباس مناسب هستند متوجه می شویم دختر صاحب مغازه با دو مرد مخفیانه در گوشه ای از مغازه به کارهای ناشایست مشغول هستند. از حرکات دختر و داد و بیدادهای تصنعی صاحب مغازه متوجه می شویم پدر دختر فقط شو اجرا می کند و در ظاهر دو مرد را زندانی می کند تا به پلیس تحویل دهد. دکتر پس از اجاره لباس مخصوص، مستاصل از جامعه کثیفی که در آن زندگی می کند به سمت خانه موردنظر می رود. هنوز صحنه های خیانت همسرش به او در مقابل دیدگانش رژه می روند و هرلحظه او را بیشتر به سمت برهم زدن کانون خانواده ترغیب می کند. شیطان در این لحظات پرکار شده و به موفقیت نزدیک شده است.

فرقه صهیون (فرقه اي با عقايدي خاص که ### را راهي براي رهايي تن و رسيدن به حال معنوي مي داند (اين همان فرقه اي است که در کتاب و فيلم کد داوينچي مي خوانيم و می بینیم)

دکترهارفورد با یک تاکسی خود را به منزل مذکور می رساند. خانه ای مجلل در خارج شهر که به مانند قصری است و از ظاهر خانه مشخص است که مربوط به یکی از سران بلند پایه کشوری است و میهمانان نیز مسلماً از به ظاهر اشراف هستند. پس از گفتن رمز عبور دکتر به داخل خانه راهنمایی می شود. دوربین نمای این خانه مجلل را از دور نشان میدهد. فضای بیرون کاملاً آبی یخی است ولی چراغهای داخل خانه نشان از فضای شدیداً اروتیسم داخل خانه میدهد. با ورود به داخل خانه، مناظر بدیعی را شاهد هستیم. گروهی با لباسهای متحدالشکل و ماسک بر صورت گرداگرد شخصی که در مرکز دایره تشکیل شده است مشغول برگزاری نوعی مراسم خاص هستند. مردی که در مرکز دایره قرار دارد ظاهراً نقش رهبر گروه را برعهده دارد. رنگ لباس او متمایز از دیگران است و مراسم را وی انجام میدهد. گروهی نیز فقط تماشاگر هستند که دکتر هارفورد نیز یکی از آنهاست که متعجب نظاره گر مراسم است (فضای اروتیسم در مجلس غالب است ولی تفاوتش تیرگی مشهود در این فضاست که عشق را از شهوت متمایز می سازد و مرگ را به فضا نزدیکتر می کند). ناگهان همه کسانی که دایره وار ایستاده اند لباس های خود را کامل از تن بیرون می آورند البته بجز ماسک صورتشان. در اینجا ما متوجه میشویم تمامی حاضرین در این جمع زن هستند. زنان به همان شکل دایره وار به همجنس بازی میپردازند. (مي دانيد که اين مجالس ارتباط تنگاتنگي با فراماسونری دارد).
دو نفر از اشخاصی که در طبقه بالا تماشاگر هستند بطور مشکوکی به هارفورد خیره می شوند گویی به او شک کرده اند، یک مرد و یک زن. مردی که در وسط جمع ایستاده با چوبدستش یک به یک به زنان داخل دایره فرمان می دهد به سمت مردان تماشاچی رفته و با انتخاب به دلخواه خود یکی را اختیار کنند. یکی از زنان دکتر هاتفورد را انتخاب می کند و هنگام بوسیدن او گویی وی را می شناسد. زن به او تذکر میدهد که از آنجا خارج شود و او را از خطری که در کمینش است آگاه میکند. در همین حین شخصی دیگر دختر را با خود میبرد. دکتر به تذکر دختر گوش نداده و به گشت و گذار داخل قصر مشغول می شود. زنان و مردانی که بی پروا مشغول اعمال جنسی هستند و شرمی از حضور دیگران ندارند. دکتر جامعه کثیفی را می بیند که فقط در آن هوس حیوانی موج می زند.
دکتر بی شک به خانه ای شیطانی قدم گذاشته است. زنی که دکتر را از خطر مطلع کرده بود دوباره به او تذکر می دهد ولی دکتر از او میخواهد خودش را معرفی کند و میخواهد بداند چرا به او کمک می کند. ولی با ورود نگهبانی که رمز عبور دوم را از او میخواهد زن به سرعت دور می شود. دکتر هارفورد لو رفته و باید طبق قوانین این انجمن مجازات شود ولی مجازات چیست؟ از فضای محکمه ای که تشکیل شده است فقط بوی مرگ به مشام می رسد. دکتر با فداکاری زن مجهول الهویه، از مهلکه می گریزد ولی خود و خانواده اش به مرگ تهدید می شوند. دوربین روی زن برهنه زوم می کند و یکی از حاضرین که ماسکش به شکل سرکلاغ است وارد صحنه می شود و او را برای مجازات با خود می برد. (این صحنه خود به اندازه یک ترم مباحث نشانه شناسی مطلب دارد. اینکه چرا ماسک به شکل منقار کلاغ است؟، اینکه چرا دوربین زوم می کند؟، اینکه چرا مرد نقاب دار بعد از زوم دوربین وارد کادر می شود؟، اینکه کلاغ اصلا نماد چه چیز و چه احساسی است؟، اینکه چرا زوم؟ چرا کات نه؟، همگی باعث اعتبار و قوام یک پلان است. پلانی به ارزش یک فیلم).

از رویا تا واقعیت

دکتر به خانه برمیگردد با یک دنیا غم و اندوه، و لباسهایش را درون کمدی مخفی می کند. اتاق خواب نیز به رنگ آبی یخی کاملاً تغییر رنگ داده است. از عشق خبری نیست و هنوز شک و تردید جریان دارد. دکتر برای توجیه دیرکردنش دروغی دیگر به همسرش می گوید و البته بخاطر حفظ خانواده از آنچه دیده یک کلمه هم نمی تواند بازگو کند. آلیس در حالی که مضطرب است و اشک می ریزد، خوابی را که دیده برای همسرش نقل می کند. آلیس خواب دیده است در شهری متروک او و همسرش بدون هیچ لباسی سرگردان هستند و سپس مرد برای پیدا کردن لباس از او جدا می شود و او به محض جدا شدن از شوهرش احساس راحتی می کند. سپس برهنه جلوی آفتاب دراز می کشد و همان افسر نیروی دریایی را می بیند و با او همخوابه می شود، سپس با مرد دیگری اینکار را می کند و با مردان بیشتری و اشخاص بسیاری هم آنها را تماشا می کنند. آلیس می گوید: “من تورو نمی دیدم ولی مطمئن بودم تو داری منو می بینی و فکر کردم اینکارو می کنیم که بخندیم و در همین موقع ها بود که تو منو بیدار کردی” خواب بسیار عجیبی است آیا آلیس واقعاً همه اینها را در خواب دیده است؟

فساد در تمامی سطوح جامعه

صبح فرا می رسد و دکتر به مغازه لباس فروشی مراجعه می کند ولی مغازه بسته است. به کافه جنب مغازه می رود و پس از سفارش قهوه با جلب کردن اعتماد گارسون آدرس دوستش نیک را از او می گیرد. به هتل محل اقامت نیک می رود. پذیرش هتل به او می گوید نیک به همراه دو مرد قوی هیکل به طرزی مشکوک ساعت 5 صبح تسویه حساب کرده و رفته است ولی روی صورت او جای کبودی دیده است. دکتر به مغازه کرایه لباس می رود و متوجه می شود ماسک در بین لباسها نیست. در همان زمان از اتاق بغلی که با نورپردازی نارنجی شدیداً به قرمز متمایل شده است دختر مغازه دار درحالی که پوشش مناسبی ندارد وارد می شود ولی پدرش اصلا تعجب نمی کند و از او می خواهد به دکتر سلام بدهد و لحظه ای بعد تعجب دکتر دو چندان می شود چون دو مرد را می بیند که از همان اتاق خارج می شوند و با صمیمیت بدرقه می شوند. تعجب دکتر بدین خاطر است که شب گذشته صاحب مغازه با عصبانیت می خواست دو مرد را تحویل پلیس بدهد. مغازه دار می گوید ما قرار جدیدی با آنها گذاشتیم و سپس می گوید : اگر شما هم هر چیزی خواستید و دخترش را بغل می کند (به نشانه اینکه حتی دخترم را) نیازی به لباس رسمی نیست. دکتر به فکر فرو می رود( پس مغازه دار هم از آن مراسم باخبر است).

شیطان دست بردار نیست

دکتر در مطبش همچنان صحنه های خیانت همسرش در برابر چشمانش ظاهر می شود. بار دیگر به خانه مجللی که شب گذشته مراسم در آن برقرار بود می رود ولی خدمه آنجا نامه ای برایش می آورند که در متن آن به دکتر تذکر داده شده به مسائلی که به او مربوط نیست دخالت نکند وگرنه جان خود و خانواده اش به خطر می افتد. دکتر بار دیگر با عشق به نزد همسر و فرزندش بازمیگردد ولی باز هم شک (این شیطان درون) به سراغش می آید و او را به یاد خواب آلیس می اندازد. کشمکش درون دکتر همچنان ادامه دارد. دکتر باز هم وسوسه شده است خیانت را با خیانت تلافی کند.

پاداش عمل

دکتر با ماریون تماس می گیرد ولی کارل نامزد او جواب می دهد. سپس دکتر نزد زن بدکاره می رود ولی هم اتاقی زن به او خبرمیدهد جواب آزمایش ایدز او مثبت بوده است پس دکتر شانس آورده که با او همبستر نشده است. گویی خداوند به دکتر کمک کرده مرتکب خطا نشود و اینک وی متوجه می شود اگر مرتکب گناه میشد چه عواقبی در انتظار او بود. شب شده و دکتر در حالیکه به وقایع حادث شده در طی دو شب گذشته فکر می کند قدم زنان در خیابان پیش می رود و متوجه میشود شخصی در تعقیبش می باشد. (آیا این شک و تردید است که همه جا به دنبال دکتر است و در نظر ما بدین شکل تجسم یافته یا شخصی از طرف برگزارکنندگان مراسم است؟). با خروج مرد از صحنه دوباره رنگ غالب فضا نارنجی می شود یعنی شک و تردید برطرف شده است؟

به دنبال حقیقت

دکتر هارفورد در روزنامه میخواند زنی که در ابتدای فیلم مداوایش کرده بود براثر زیاده روی در مصرف مواد مخدر در هتلی فوت کرده است. به هتل و سپس به پزشک قانونی مراجعه می کند و پی می برد وی همان زنی است که در مراسم ناجی او شده بود و به قتل رسیده است. دکتر منزجر از جامعه کثیف نزد دوستش زایگلر می رود که تلفنی از او درخواست ملاقات کرده است. زایگلر به وی می گوید از کلیه وقایع دیشب مطلع است و خودش نیز در آنجا بوده است. از حرفهای زایگلر دکتر متوجه می شود نیک را به سیاتل فرستاده اند نزد زن و فرزندش ولی خودش هم خوب میداند که دروغی بیش نیست و او را نیز کشته اند. زایگلر به دکتر میگوید: “تصورت از آدمهایی که تو مهمونی بودند چیه؟ فکر می کنی اونا کیا بودن؟ اگر اسمهاشون رو بهت بگم شبها خوابت نمیبره” دکتر همچنین از صحبت های وی متوجه می شود اصلا رمز عبور دومی در کار نبوده و همه مدعوین مجلس با لیموزین وارد خانه میشوند و همچنین قبض لباس اجاری او را نیز پیدا کرده بودند. زایگلر میگوید: “همه اینها بخاطر این بود که تورو مثل سگ بترسونن تا از اتفاقات اونجا به کسی حرفی نزنی” و سپس میگوید: “فکر کن همه اینها فیلم بوده و مسخره بازی و یک نوع جازدن بوده” این مرد میخواهد به اصطلاح دکتر را فریب دهد و به او بگوید همه چیز اتفاقی بوده و کسی را نکشته اند و به نوعی دیگر دوستانه او را تهدید می کند : “زندگی جریان داره مگر اینکه خودت نخواهی”.

حقیقت باطل کننده تردیدها

دکتر به منزل خود بازمیگردد. در رختخواب خود ماسکی را که گم شده بود در بالای سر همسر خود میابد. آلیس ماسک را پیدا کرده است. فضا دوباره کاملاً به فضای شک و تردید بازمیگردد. دکتر بخاطر مخفی کاری و حس گناه به گریه می افتد و با اشک تمامی حقایق را برای همسرش بازگو می کند.

سکانس نهایی(شروعی دوباره با سال نو)

صبح آلیس از همسرش دعوت می کند برای خرید کریسمس فرزندشان راهی فروشگاه شوند. فضای عاشقانه به خانواده برگشته است. این را از رنگ آمیزی صحنه نیز می توان فهمید. کریسمس نماد شروعی دوباره در سالی نو می باشد.
دکتر: “فکر می کنی حالا باید چیکار کنیم؟” آلیس: “باید سپاسگزار باشیم که از افسانه هامون نجات پیدا کردیم، حالا چه واقعی بودن یا فقط یه خواب بودن…” دکتر: “تو مطمئنی؟” آلیس: “مطمئنم… فقط آنقدر که از واقعیت یک شب مطمئن بودم که تو تمام زندگیم تنها موندم که حتی میتونه همش حقیقت باشه” دکتر: “و هیچ خوابی دیگه آخر خط نیست فقط یه خوابه” آلیس: “مهم اینه که الان چشمهای ما باز شده و امیدوارم که مدت زیادی طول بکشه، برای همیشه” دکتر: “همیشه؟” آلیس: “همیشه و من عاشقتم و یه چیز مهمی هست که باید زودتر انجامش بدیم” دکتر: “چه کاری ؟” آلیس: س ….

—————————————————————————————————–

درباره فیلم

فيلم پس از مرگ کوبريک در سال 1999 اکران عمومي شد. قبل از نمايش عمومي در آمريکا به دليل صحنه‌هاي عريان در فيلم با ###### مواجه شد. کوبریک این فیلم را بهترین فیلم عمرش می دانست. اين فيلم بر اساس رمان داستان رويا، اثر آرتور شنيتزلر که از دوستان فروید بود ساخته شد. بودجه فيلم 65 ميليون دلار بود. ساخت فیلم 3 سال طول کشید (کوبریک در یک پلان بیشتر از هفتاد بار به تام کروز کات داده است).

—————————————————————————————————–

نتیجه گیری نهایی

درابتداي فيلم “با چشمان کاملا بسته” ما با دو چيز روبرو مي شويم. زن و شوهري زيبا، ثروتمند،. با روابطي خوب و صاحب دختري زيبا و از سويي ديگر موسيقي لطيف و بسيار دلنواز ابتداي فيلم. نزديک سال نو مسيحي است و کلا همه چيز حاکي از خانواده اي خوشبخت است. در همه اين صحنه ها و ديگر صحنه ها عرياني بازيگران وجود دارد. اما يادمان باشد فيلم مي خواهد در چه مقوله اي سخن گويد. از میهمانی به بعد در چند “شب” متوالي براي شخصيت مرد فيلم و با نشانه هاي آشکار و پنهان براي زن رويداد هايي پيش مي آيد که هر دو تا يک قدمي خيانت مي روند… وسوسه بودن با ديگري. در اين رويدادهاي اين چند “شب” تمامي احتمالات ممکن براي خروج از وفاداري زن و شوهر مطرح مي شود. اما پيش از ذکر تيتروار اين حوادث لازم است به شب دوم اشاره اي کنم. در آن شب زن و شوهر پس از استعمال مواد مخدر بر سر مساله اي به ظاهر ساده اما مهم آرام آرام در حالت بي اختياري از افکار خود پرده برمي دارند. اين قسمت از فيلم اگر چه مرد را منقلب مي کند، اما در واقع طرح سوال براي ماست… چرا و به چه دليل ما بايد در زندگي زنا شويي به هم وفادار بمانيم؟… از کجا مي دانيم هستيم؟ در ذهن ما و ديگري چه ميگذرد؟ اين فيلم از “خانواده” شروع مي شود و با “خانواده” تمام مي گردد. طرح سوالات اساسی می کند. پاسخ اخلاقی خود را می دهد. یعنی درحد بالایی رابطه جنسی را برای بیننده با دیدگاه خود می شکافد و صریحاً رابطه جنسی در حیطه زناشویی را تبلیغ میکند که از هم پاشیدگی خانواده ای را براساس رویاهای خصوصیشان به تصویر می کشد، اما درآخر پاسخی نمی دهد و جواب را به بیننده وامی گذارد. فيلم “با چشمان کاملا بسته” از ما مي خواهد در رابطه جنسي با چشماني “باز” نه بسته حرکت کنیم. اين فيلم آکنده از صحنه هاي برهنگي است، اما پيام فيلم چه مي گويد؟ درونمایه فیلم عبارتست از شک ویقین، عشق و اروتیسم. چه زیبا همه عناصر فیلم طراحی شده اند، یک طراحی استادانه از کوبریک.

کافي است يک بار فيلم را ببينيد و فقط به رنگها و نورها و حس آن موقع فضاي فيلم و فيلمنامه توجه کنيد. هر جا فضاي اروتيسم بر فيلم حاکم است رنگ غالب نارنجي –رنگ پوست بدن- است. هر جا فضاي سرد و بدون عشق خانوادگي تصوير مي شود، رنگ غالب آبي يخي بسيار کمرنگ است. هر وقت تام کروز دچار شک مي شود، فضا دو رنگ مي شود (مثلا نور صورتش دو رنگ می شود). هر وقت شک و تردید در کار نیست، نور صورت او هم عادی می شود و نارنجي هم که اروتيسم (منظورم از نارنجي، همان نوع رنگي است که در فیلم به کار برده شده، نه نارنجی دیگری. پلانهاي خارجي و داخل شهر همه در شب است، رنگ غالب سياه است که با نورهاي کوچک رنگارنگ تزیین شده است، ولي باز رنگ غالب حاکي از ديدي است که کوبريک به دنياي بيرون داشته است.اين بازي رنگها بيخود در فيلم گنجانده نشده، حتي اگر يک کلمه از ديالوگهاي فيلم را نفهميد مي توانيد با اين تقسيم بندي رنگها فيلم را بفهميد. اثر هنري اثري است که حرف زدن و تفکر درباره آن پايان نداشته باشد و اکثر فيلمهاي کوبريک اين ويژگي را دارند. حتي يک پلان، يک حرکت دوربين، يک لنز، رنگ، ديالوگ و … در روايت چند جانبه فيلم، بدون علت استفاده نشده است.

اين فيلم نمايش تفاوت فاحش دريافت ها و برداشت هاي سطحي با حقيقت آن هاست. تضاد بين آن چه كه مي بينيم و آن چه كه هست. چشماني كه كاملا باز است و از بينايي بهره دارد اما در حقيقت نابينا است. همچنين اين فيلم شكنندگي عشق و حقيقت را نشان مي دهد كه بسيار سست و آسيب پذيرند. در اواخر فيلم نيز مرد, چراغاني درخت كريسمس را خاموش مي كند. شايد به اين دليل كه در سفرش دريافته كه اين چراغاني در دنيايي مخوف و آشفته دروغين است و علي رغم شباهت ظاهري اين درخت ها در خانه ها و اماكن, آدم ها سرگذشت هاي متفاوتي دارند. شايد كوبريك آدم حيرتزده و مشوش و ساده انديش اين عصر را به عمیق نگري و نو انديشي دعوت مي كند. شايد بيداري و باز شدن چشم هاي مرد داستان, در نتيجه كشفي دردناك, بر محدوده نگرش او و خودشناسي اش بيفزايد و در اين عصر لجن نجات بخش زندگياش باشد.
موسيقي تيتراژ فيلم همچون عنوان فيلم دوپهلو است. ديميتري شوستاكويچ آهنگساز روس در ابتدا دوستدار استالين بود كه در ادامه از دشمنان او شد. همچنين رمز ورود قهرمان داستان به مجلس ماسك داران، فيدليوست كه اشاره اي به اپراي فيدليو دارد كه در آن شوهر در زنداني است و هر لحظه بيم خيانت همسرش مي رود. در داستان شنيتزلر رمز ورودي دانمارك است كه كوبريك با هوشياري آن را عوض كرده است.
كوبريك خود در مورد اين فيلم مي گويد: « ما همه، هم خوب و هم بد، هم خير و هم شر هستيم و اگر شما هيچ ناپاكي و پليدي در خودتان نمي بينيد، دليلش آن است كه خوب به خودتان نگاه نكرده ايد…! به واقع اين فيلم روانشناختي كه توسط استاد روانشناسي بي همتا همچون كوبريك ساخته شده است، اعترافي است به كرده ها و ناكرده ها و نمايش شجاعت رويارويي با آن ها. فيلمي فلسفي درباره مفهوم حقيقت و واقعيت و اثري روانشناختي درباره ترس ها، روياها و كابوس هاي آدمي. در این اثر نيز كوبريك بازي خويش را با نيمه پنهان انسان ها به نمايش مي گذارد، نيمه پنهاني كه پشت يك نقاب پوشيده شده است. شايد، شايد زندگي تنها يك مهماني بالماسكه باشد. مهماني اي كه وقتي به پايان مي رسد، احساس ناخوشايندي ضمير انسان را آزار مي دهد. اين اثر يك نمونه متعالي از فيلم هاي« سايكو – درام است كه بي پرده از ناپاكي ها و پليدي هاي آدمي سخن مي گويد.

منابع :

سینما سنتر

دلنمک

عکس، تهیه و تنظیم : سایت نقد فارسی

هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منابع مخالف قانون بوده و شرعا حرام میباشد.


49
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
49 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
29 Comment authors
Hchnali.mهژیرنیک Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 46353 additional Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here to that Topic: naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you will find 49246 additional Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Information here on that Topic: naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here on that Topic: naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More to that Topic: naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ […]

trackback
Member

[&#8230 ;] &#1605 ;&#15 81;&#15 89" class="ucm-comment-id">15 89 ;و&#1604 ; &#15 85/#comment-15 70" class="ucm-comment-id">15 70 ;&#1605 ;&#15 85" class="ucm-comment-id">15 85 ;ی&#1705 ;&#15 75;. &#1688 ;English. &#15 &#8230 ;http://naghdefarsi.com/title/eyes-wide-shut/ [&#8230 ;]

محسن نامی
Guest
Member
محسن نامی

در مورد ماسک کلاغ چرا توضیح ندادی. ؟
فقط فیلم رو تعریف کردی.

مهرداد میردامادی
Guest
Member
مهرداد میردامادی

یه سوال: یه نفر بود که تو اون مهمونی به دکتر هی خیره میشد و از پشت نقاب چشمهاش شباهت زیادی به چشم های همسر دکتر(آلیس) داشت. شما هم مثل من فکر می کنید؟ شاید هم اون دوست دکتر بوده که بعدا خودش هم اعتراف کرده که تو مهمونی بوده؟

Hchn
Guest
Member
Hchn

http://illuminatiwatcher.com/illuminati-symbolism-and-analysis-of-eyes-wide-shut/
این تحلیل خیلی کامله بخونید بد نیست

ali.m
Member
Member
ali.m

استنلی کوبریک بدون هیچ شکی بهترین و کمال گراترین و جسورترین فیلمسازی بوده است که تاریخ سینما به خود دیده است.اکثر آثار این نابغه پس از گذشت سالیان از زمان ساخت،به فیلمهای بزرگتری تبدیل شدند و برخلاف اکثر فیلمهای قدیمی که برای تماشاگر امروزی فاقد قدرت روایی و داستانی و از لحاظ بصری عادی میباشند،تمام آثار کوبریک هنوز که هنوزه هم فیلمنامه و طراحی خوبی دارند،هم بازیهای طبیعی و حتی جلوه های بصری خوبی دارند و هنوز کهنه نشده اند و این فقط بدلیل اینست که وی بدون اغراق یک نسل از زمان خودش جلوتر بود و فیلمهایش وی مثل… ادامه »

هژیر
Guest
Member
هژیر

فیلم رو یکبار تعریف کردید و اسمش هم شده نقد!

hoshi
Guest
Member
hoshi

ایا میدانستید که استنلی کوبریک یک هفته بعد از تمام شدن اخرین فیلمش یعنی چشمان تمام بسته از دنیا رفت و ۶۶۶ روز قبل از سال ۲۰۰۱٫میگن اعضای ایلومیناتی(فراماسونها) بخاطر اینکه مراسمهای نهانی و شیطانیشونو به تصویر کشیده بود کشتنش و خیلیا میگن اخرای فیلمو عوض کردن و این پایانی نبود که کوبریک میخواست هر چند که کوبرک در فیلمش فقط جنبه جنسیو نشون داده بود و خیلی چیزای دیگه رو مثل احضار ارواح وجن ها نگفته بود

نیک
Guest
Member
نیک

۲nya: مهدی از میانا:بسم الله الرحمن الرحیم قصد من از خواندن این صفحه بیشتر یافتن اطلاعات جدیدی در مورد مراسم فراماسونری فیلم بود . این که رسانه ها و سینمای هالیوود (که توسط خود یهودیان کابالیست و اشکنازی ها اداره می شود ) چگونه توانسته است که به آشکار سازی و رسوایی بپردازد ؟ :-* ولی در کل تحلیل جالبی بود 😆 یکی از دوستان در نظرات فرموده که فراماسون یعنی آزادیخواه !!! اصل لغت این کلمه FreeMason می باشد . کلمه اول به معنی آزاد و کلمه ی دوم به معنی بنا می باشد . طبق روایات اسلامی حضرت… ادامه »

amin.f
Guest
Member
amin.f

سایت فوق العادهای هستید، مرسی از نقدهای خوبتون ولی به نظرم امکانش بود نقد بهتر و جامع تری ارایه میدادید چراکه این مطلب بیشتر به روایت داستان شبیه بود تا نقد، از سایتتون انتظار داشتم برای این فیلم نقدی به کاملی و فوق العادگیه نقدی که برای mullholand drive دارید ارایه میدادید

مهدی محمدی
Member
Member
مهدی محمدی

مهدی از میانا:بسم الله الرحمن الرحیم قصد من از خواندن این صفحه بیشتر یافتن اطلاعات جدیدی در مورد مراسم فراماسونری فیلم بود . این که رسانه ها و سینمای هالیوود (که توسط خود یهودیان کابالیست و اشکنازی ها اداره می شود ) چگونه توانسته است که به آشکار سازی و رسوایی بپردازد ؟ :-* ولی در کل تحلیل جالبی بود 😆 یکی از دوستان در نظرات فرموده که فراماسون یعنی آزادیخواه !!! اصل لغت این کلمه FreeMason می باشد . کلمه اول به معنی آزاد و کلمه ی دوم به معنی بنا می باشد . طبق روایات اسلامی حضرت سلیمان… ادامه »

احمدرضا
Member
Member
احمدرضا

مشکلی که من توی فیلمای کوبریک دیدم این بود که با تمام ابهاماتی که به جا میزاره ولی این ابهامات موتور محرکی برای من بیننده نمیشه تا فیلمو دوباره ببینم یا نقد و تحلیل های زیادی ازش بخونم (به جز فیلم ۲۰۰۱: A Space Odyssey)، واین در حالیه که من فیلم ماتریکس رو شاید ده بار دیده باشم و هر سری یه پرده دیگه از پیش روم برداشته شده و هنوزم به دیدنش ادامه میدم یا حتی فیلم های نولان، من میتونم فیلم Prestige رو صد باره نگاه کنم. میدونید کاملا مطمئنم کوبریک کارگردان بزرگیه ولی بیش از حد لایه… ادامه »

احمدرضا
Member
Member
احمدرضا

حامد:سلام.نقد خوبیست به جز آن چند جمله که از شیطان و گناه و…و در کل از دید مذهبی به صحنه ها نگریستید که شاید ناخواسته وبرای جلوگیری از فیلتر شدن باشد.

من واقعا نمیفهمم مشکل شما با دین و مذهب چیه؟

2nya
Guest
Member
2nya

مهدی از میانا:بسم الله الرحمن الرحیم قصد من از خواندن این صفحه بیشتر یافتن اطلاعات جدیدی در مورد مراسم فراماسونری فیلم بود . این که رسانه ها و سینمای هالیوود (که توسط خود یهودیان کابالیست و اشکنازی ها اداره می شود ) چگونه توانسته است که به آشکار سازی و رسوایی بپردازد ؟ :-* ولی در کل تحلیل جالبی بود 😆 یکی از دوستان در نظرات فرموده که فراماسون یعنی آزادیخواه !!! اصل لغت این کلمه FreeMason می باشد . کلمه اول به معنی آزاد و کلمه ی دوم به معنی بنا می باشد . طبق روایات اسلامی حضرت سلیمان… ادامه »

مهدی از میانا
Guest
Member
مهدی از میانا

بسم الله الرحمن الرحیم قصد من از خواندن این صفحه بیشتر یافتن اطلاعات جدیدی در مورد مراسم فراماسونری فیلم بود . این که رسانه ها و سینمای هالیوود (که توسط خود یهودیان کابالیست و اشکنازی ها اداره می شود ) چگونه توانسته است که به آشکار سازی و رسوایی بپردازد ؟ :-* ولی در کل تحلیل جالبی بود 😆 یکی از دوستان در نظرات فرموده که فراماسون یعنی آزادیخواه !!! اصل لغت این کلمه FreeMason می باشد . کلمه اول به معنی آزاد و کلمه ی دوم به معنی بنا می باشد . طبق روایات اسلامی حضرت سلیمان با زور… ادامه »

AHAM
Guest
Member
AHAM

morteza1364:یه سوال : ایا الیس هم تو مراسم شرکت داشته؟ :sigh:

سوال خیلی خوبیه.
ببین عزیزم مشکلات فیلم از جایی شروع میشه که آلیس به شوهرش شک میکنه و کوبریک داره میگه: شک سم زندگیه!!!
و فیلم زمانی که هارفورد بیرونه آلیس رو نشون نمیده و ممکنه آلیس تو خونه هر کاری بکنه.
اما در طول فیلم اگه هی فک نکنی :خود کوبریک کاری میکنه تو از شک متنفر شی و همچین سوالاتی برات پیش نیادو فراموش نکن فیلم بر پایه ی اعتماده.

همش تقصیر این منتقداس همچین طرز فکرهایی ساختن :sigh: :sigh:

از منتقدا فقط همینشون به سینما رسیده 🙁 🙁

AHAM
Guest
Member
AHAM

مرتضی:واقعا که استادی برازندشه ما تو این دهه هیچ کارگردانی رو ندیدیم که مثل کوبریک بوده باشه چز یکی که همه خصوصیات فیلمهای کوبریکو در فیلمهاش دیدن اون کسی نیست جز کریستوفر نولان کارگردانی که با ضمیر نا خود آگاه انسان هم بازی کرد همه بهش میگن کوبریک جوان این چه مقایسه ی چرتیه؟ اولین چیزی که کارگردان باید بهش توجه کنه اینه که بیننده رو تا اخرین لحظه نگه داره . حالا کوبریک برای این مهم میاد همزاد پنداری رو به اوج میرسونه اما نولان فقط از ناتوانیش یه سکانس پر انرژی(آمپول انرژی)به بیننده میده تا پای فیلم بشینه… ادامه »

morteza mirabedini
Member
Member
morteza mirabedini

یه سوال : ایا الیس هم تو مراسم شرکت داشته؟ :sigh:

parsa nemati
Guest
Member

خیلی کامل بود این که کفتین مراسم فرماسونری بوده که تمام شواحد نشون میداد ولی زیاد نخواست تو فیلم اشاره کنه خیلی جالبه چون خودش کلی پیچیدگی داشت .

عادل سبحانی
Member
Member

خوشحالم از اینکه من با یک سایت نقد خوب مواجه هستم اما این نقد توی یک جاهایی لنگ میزنه اولا ما نقد نمیکنیم بلکه داریم تعریف میکنیم و به نظر من نام سایت رو بزارید تحلیل فارسی نقد به قول فراستی کارش نشون دادن نیمه ی خالیه لیوانه دوما شما یک پوستر مینیمالیستی از فیلم گزاشتید که پوستر اورجینال نیست و به فضای فیلم هم نمیخوره و اگه خود استاد کوبریک زنده بود با دیدن این پوستر حتما دارفانی رو ودا میکرد سوما نابغه سینما از اخرین فیلمش به عنوان بهترین فیلمش یاد میکنه ، و ما باید انقدر صطحی… ادامه »

nima92
Guest
Member
nima92

#۳ مرتضی ۱۳۹۰-۰۳-۲۱ ۰۰:۴۱ واقعا که استادی برازندشه ما تو این دهه هیچ کارگردانی رو ندیدیم که مثل کوبریک بوده باشه چز یکی که همه خصوصیات فیلمهای کوبریکو در فیلمهاش دیدن اون کسی نیست جز کریستوفر نولان کارگردانی که با ضمیر نا خود آگاه انسان هم بازی کرد همه بهش میگن کوبریک جوان —————————————– این فیلم نیاز به بازسازی داره چون به شدت روانشناختی ساخاه شده و افرادی مثل شما که با نشانه ها آشنایی کامل دارن می تونن فیلمو بفهمن. فقط یه نفر می تونه فیلمو بازسازی کنه: کریستوفر نولان من به شخصه به عنوان یکی از طرفدارای جدی… ادامه »

C-----N
Guest
Member
C-----N

این فیلم نیاز به بازسازی داره چون به شدت روانشناختی ساخاه شده و افرادی مثل شما که با نشانه ها آشنایی کامل دارن می تونن فیلمو بفهمن. فقط یه نفر می تونه فیلمو بازسازی کنه: کریستوفر نولان

رضا
Guest
Member
رضا

نقد خوبی بود.
فقط این دوتا قسمت، اعتبار متن رو کاهش میده

فرقه صهیون (فرقه ای با عقایدی خاص که ### را راهی برای رهایی تن و رسیدن به حال معنوی می داند (این همان فرقه ای است که در کتاب و فیلم کد داوینچی می خوانیم و می بینیم)

در اینجا ما متوجه میشویم تمامی حاضرین در این جمع زن هستند. زنان به همان شکل دایره وار به همجنس بازی میپردازند. (می دانید که این مجالس ارتباط تنگاتنگی با فراماسونری دارد).

1234
Guest
Member
1234

naghde eftezahi bud . tanha kari ke kubric tuye filmash nemikone ghezavat kardan o payame akhlaghi sader kardane ke shoma be onvane mazmune asli azash nam mibari, chan bare dg filmo bebin!

سمانه
Guest
Member
سمانه

نکات زیادی از فیلم رو برام روشن کرد .ممنون

سعید
Guest
Member
سعید

دمت گرم
نقدش از خودش جالب تر بود

حامد
Guest
Member
حامد

سلام.نقد خوبیست به جز آن چند جمله که از شیطان و گناه و…و در کل از دید مذهبی به صحنه ها نگریستید که شاید ناخواسته وبرای جلوگیری از فیلتر شدن باشد.

شاهزاده ی پارسی
Guest
Member
شاهزاده ی پارسی

سلام و خسته نباشید گرمی را به شما تقدیم میکنم به خاطر نقد جالب ولی کم کارآمدی که داشتید.راستش نقدتون خیلی موشکافانه بود ولی همونطور که گفتم کم کارآمد بود و به مراتب میتونست بهتر باشه . در هر صورت خسته نباشید چون واقعا به دور از هر گونه جانب داری نقدی زیبا رو ارائه داده بودید و این روزا کمتر میشه تو اینترنت یه همچین نقدی پیدا کرد

sia nem
Member
Member
sia nem

نقد خوبی بود ممنون و فیلم بسیار خوبی هم بود
بله مگه میشه از کوبریک فیلم بد دید

milad ria
Member
Member
milad ria

من که چیزی از فیلم نفهمیدم چون تا آخرش چشمام باز کاملا بسته بود.

حمیدرضا
Member
Member
حمیدرضا

سلام

خیلی ممنون

فرشید
Guest
Member
فرشید

واقعا ممنون. عالی بود

مرتضی
Guest
Member
مرتضی

واقعا که استادی برازندشه
ما تو این دهه هیچ کارگردانی رو ندیدیم که مثل کوبریک بوده باشه چز یکی که همه خصوصیات فیلمهای کوبریکو در فیلمهاش دیدن اون کسی نیست جز کریستوفر نولان
کارگردانی که با ضمیر نا خود آگاه انسان هم بازی کرد
همه بهش میگن کوبریک جوان

م.ن.ن.م
Member
Member
م.ن.ن.م

اگر امکانش هست نقد فیلم اودیسه فضایی رو بذارید چون به شخصه من نفهمیدم تهش چی شد؟!ممنونم

MORY
Member
Member
MORY

عالی و بی همتا…..

بهترین نقدی بود که راجب این فیلم خوندم و خیلی از موارد گنگ و نامعلوم رو برام روشن کرد.
واقعا" لذت بردم.

در مورد فیلم هم که باید بگم جزء شاهکار های استاد کوبریک هست.

همیشه آرزو میکنم کاشکی کوبریک حالا حالا ها نده بود و میتونست فیلم های بیشتری بهمون هدیه کنه،فیلم هایی که هر کدوم یه دنیا حرف داره و پُِره از نبوغ و هنر….

سایت شما هم که کما کان جزء بهترین هاست و بهتون یه خسته نباشید جانانه میگم و امیدوارم همیشه موفق باشید.
ممنون