Drive (رانندگی)

 

کارگردان : Nicolas Winding Refn

نویسندگان : Hossein Amini, James Sallis

بازیگران : Ryan Gosling, Carey Mulligan, Bryan Cranston

جوایز:

کن ۲۰۱۱: برنده بهترین کارگردان، نامزد نخل طلا

نامزد اسکار بهترین تدوین صدا

خلاصه داستان: جوانی که در فیلم، او را با نام راننده (رایان گاسلینگ) صدا می کنند، زندگی خود را از طریق بدلکاری با اتومبیل در سینما، کار در گاراژ مکانیکی و همچنین رانندگی در شب برای خلافکاران می گذراند که در مورد آخری، اصولی برای خود دارد از جمله اینکه برای هرکس بیش از یک بار کار نکند تا مبادا ردی به جای گذارد.

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

 

منتقد: تاد مک‌کارتی (هالیوود ریپورتر) – امتیاز ۸ از ۱۰ (۴ از ۵)

 

Ryan Gosling همیشه ساکت است، مگر زمانی که لازم است چیزی بگوید. راننده ای که روزها بدلکار فیلم است و شبها سارقان را از صحنه جرم دور میکند. اینها بخشی از شخصیت پردازی هوشمندانه در سکانسهای ابتدایی فیلم است و در آن مردی تحت فشار را نشان میدهد که در خیابانهای پر رمز و راز لس آنجلس در حال فرار از دست تعداد زیادی ماشین و هلیکوپتر پلیس است.

images/stories/rooz/naghd/drive/Drive-2011-007.jpgimages/stories/rooz/naghd/drive/Drive-Movie-Poster-And-Trailer-2011.jpgراننده داستان ما که چند روزیست بخاطر همسایه جذابش، ایرنه (با بازی Carey Mulligan) زندگی اش تکانی خورده، سعی میکند با نگاهایش با او ارتباط برقرار کند. تعاملی که برای اولین بار با رد و بدل شدن چند جمله ساده تبدیل در نهایت به محاوره شبهه فلسفی تبدیل میشود که طبیعتاً مقدمه خوبی است برای شروع یک رابطه. ایرنه:”چکار میکنی؟” راننده: “رانندگی”

تا آخر فیلم هم چیز بیشتری از این شخصیت دستگیرمان نمیشود، ولی راننده، برعکس ما، به سرعت سعی می کند خود را به همسایه و پسر کوچک نزدیک و از زندگی شان سردرآورد. پسری که پدرش مدتی است در زندان است. در همین زمان اتفاقی جالبی براش میافتد که بنظر میرسد زندگی حرفه ایش را کاملاً متحول کند. شخصی بنام شانون که سالها برایش کار میکرده و نمایشگاه ماشین دارد، قراردادی را برای استخدام راننده ای جهت شرکت در مسابقات ماشین رانی، با سرمایه گذاری ثروتمند بنام برنی رز (با بازی Albert Brooks) امضا میکند. این راننده هم کسی نیست جز قهرمان این فیلم.

اما آزاد شدن شوهر ایرنه از زندان، ابراز پشیمانی از کارهای گذشته اش و درخواست از همسرش برای دادن شانسی دوباره، از سویی و از سویی دیگر پیدا شدن سر و کله دوست خلافکار برنی، هم دستی در یک سرقت ناموفق و رشوه گیری های متعدد باعث میشود تا پای راننده به ماجراهای خطرناکی باز شود که مهارتهایی فراتر از رانندگی را طلب میکند.

images/stories/rooz/naghd/drive/drive-201111-movie.jpgصحنه های آرام و بی سروصدای میان سکانسهای اکشن به نحوی تنظیم شده است که بخوبی هیجان و خشونت ناشی از تعقیب و گریزها و صحنه های قتل– که گاهی واقعاً غیر قابل دیدن میشوند – را تلطیف میکند. در واقع لحظات غیر اکشن به هیچ عنوان زاید نبوده و بازیگران در ترکیب با شیوه سر زنده و باطراوت کارگردان در ساخت فیلم، هنرمندانه این صحنه ها را از کار در آورده اند. آهنگهای فیلم نیز برگرفته از سبکهای متفاوت موسیقی است. قطعاتی که اغلب با موسیقی تکنو تلفیق میشوند و چیزی فراتر از آن را نتیجه میدهند و درنهایت بخوبی بر روی صحنه های مختلف فیلم مینشینند.

images/stories/rooz/naghd/drive/drive-2011111-movie.jpgفیلمنامه حسین امینی که اقتباسی است از رمان کوتاه James Sallis بجای اینکه موجر و سرگرم کننده باشد بیشتر تکراری و نخ نماست. او به وضوح روشی مانند همینگوی را در روایت داستانهای جنایی انتخاب کرده که بارها توسط دیگران استفاده شده است. در شخصیت پردازی و نوشتن دیالوگها سعی نکرده است تا به صورت چند لایه عمل کند. بطوری که مفهومی دیگر بجز آنچه در نقشها و صحبتهایشان است، مشاهده نمیشود. دیالوگ همانند شیوه فیلمهای نوآر طوری نوشته شده است که فردی که مخاطب صحبت است احساس هراس کرده و وادار به انجام خواسته گوینده میشود. هرچند این نوع نگارش در فیلم، به خوبی آثار مهم این ژانر یعنی نوآر انجام نگرفته است.

احتمالاً بهمین دلیل Refn نیز در مقام کارگردان هر چند شیوه ی خلاقانه در تصویر پردازی بکار گرفته ولی در حد بهترین های ژانر نبوده است. او که سبک خاص خود را فیلمهای پیشینش یعنی Pusher، Bronson و Valhalla Rising دنبال کرده و پرداخته است ، در اینجا نیز شیوه ای جالب و منحصر بفردی را در به تصویر کشیدن فضاهای کم نور و تاریک و شهر بی در و پیکر لوس آنجلس بکارگرفته؛ بطوری که صحنه ای خشن آن گاهی فراتر از آنچه تماشاگر انتظار دارد از کار درآمده است. ولی با این وجود در کمتر سکانسی ( بجز روشهای جدید در نشان دادن صحنه های قتل) میتواند بپای بهترین های ژانر اکشن برسد.

images/stories/rooz/naghd/drive/drive-movie-2-2011.jpgانتخاب بازیگر نیز از نقاط قوت اثر است. Gosling گویی نسخه ای تازه از شخصیت آرام، سرسخت بازیگران بزرگ آمریکایی مانند Steve McQueen, Clint Eastwood, Lee Marvin ارائه میکند که خودشان را بیشتر در رفتارشان بیان میکنند تا گفتارشان. بطوری که در برخی از صحنه ها (اغلب با ایرنه) تنها لبخند میزند، در سکانسهای رانندگی چهره ای مطمئن و با اعتماد بنفس دارد و تنها وقتی در موقعیتهایی که واقعاً خطرناک قرار میگیرد، مقداری هیجان به چهره اش میاید.

Mulligan هم انتخاب هوشمندانه ای برای نقش ایرنه تنها و غمگین است که انتظار شوهرش زندانی اش با نقش آفرینی Oscar Isaac میکشد . مردی که بر خلاف پیش بینی های ابتدای داستان، فردی زیرک و باهوش است. Christina Hendricks هم که مدتها خبری از او نبود بازی درخشانی در نقش فردی فریب خورده ارائه میدهد که هم دست سارقی در یک عملیات خطرناک بوده است. اما بهتر از همه اینها Brooks است که نقش مردی ثروتمند را هنرمندانه بازی میکند. فردی متشخص که بهتر از همه میتواند شخصت شیطان صفتش را زیر چهره آرامش مخفی کند

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: بهروز آقاخانیان

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 


 

نویسنده: محمد موسوی

 

 

 

نیش عقرب نه از ره کین است

جوانی که در فیلم، او را با نام راننده (رایان گاسلینگ) صدا می کنند، زندگی خود را از طریق بدلکاری با اتومبیل در سینما، کار در گاراژ مکانیکی و همچنین رانندگی در شب برای خلافکاران می گذراند که در مورد آخری، اصولی برای خود دارد از جمله اینکه برای هرکس بیش از یک بار کار نکند تا مبادا ردی به جای گذارد.

/wp-content/uploads/media/kunena/attachments/972/--DRIV1.JPGآشنایی راننده با زنی به نام آیرین (کری مولیگان) که شوهرش (اسکار ایساک) در زندان به سر می برد و در همسایگی او زندگی می کند و شکل گیری رابطه ای عاطفی بین آنها، آزادی شوهر زن از زندان و تقاضای کمک وی از راننده جهت انجام یک سرقت برای خلافکارانی که به آنها بدهکار است و در پی آن کشته شدن شوهر توسط خلافکاران، راننده را درگیر ماجراهایی می کند که آرامش زندگی او را بر هم می زند و مجبور به زیرپا گذاشتن اصول خود می گردد. او حالا باید از آیرین و پسرش در برابر تهدید تبهکاران محافظت کند.

همانطور که مشاهده می کنید، داستان فیلم کاملاً تکراری و کلیشه ای است و می توان انبوهی از فیلمهای هالیوودی را نام برد که داستانی کم و بیش مشابه دارند. اگر با آگاهی از این داستان به تماشای فیلم بروید، این تصور قبل از تماشای آن بوجود می آید که با فیلمی پر از صحنه های تعقیب و گریز با اتومبیل و انواع و اقسام انفجار و اسلحه و تیراندازی روبرو هستید. اما فیلم یک غافل گیری تمام عیار است. غافل گیری در کارگردانی، غافل گیری در فیلمنامه، غافل گیری در بازیگری، در تدوین، در موسیقی، در فیلمبرداری و … و همچنین توجه به جزئیات و نحوه روایت که فیلم را به اثری مستقل از کلیشه های رایج هالیوودی و حتی در حد شاهکارهای کلاسیکی مانند «سامورایی» (ژان پیر ملویل) با بازی آلن دلون تبدیل می کند. کما اینکه سازندگان «رانندگی» (که برخی نام «راننده» را ترجیح می دهند) از این فیلم و چند فیلم دیگر بعنوان الگوی خود نام برده اند. اما «رانندگی» در عین حال می تواند به عنوان یک شاهکار امروزی، استقلال خود را حفظ و خود به عنوان الگویی برای سایر فیلمها مطرح شود. بی جهت نیست که جایزه نخل طلای کن برای بهترین کارگردانی را از آن خود کرده. جالب است بدانید که فیلمنامه این فیلم را حسین امینی، فیلمنامه نویس ۴۵ساله ایرانی (پسر دکتر امینی نخست وزیر اسبق ایران) و مشهور هالیوود نوشته که آثار معدود اما درخشانی مانند جود (۱۹۹۶)، چهار پر (۲۰۰۲)، تیر خلاص (۲۰۰۸) و شانگهای (۲۰۱۰) را در پرونده خود به ثبت رسانده و برای فیلم بالهای کبوتر (۱۹۹۷)، نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه شده است.

در «رانندگی» پرداخت شخصیت ها به شکلی کاملاً هوشمندانه و با پرداخت جزئیات شکل گرفته است و تماشاگر کنش های شخصیت ها را به خوبی باور می کند. به عنوان نمونه، در سکانس گفتگوی برنی (آلبرت بروکس) با شانن (برایان کرنستن) در رستوران و در اوایل فیلم، آلبرت بروکس (بازیگری که بیشتر در نقش های کمدی شناخته می شود و برای ایفای نقش منفی در «رانندگی» برنده چند جایزه معتبر شده است) با بازی فوق العاده خود، هیولای درون کاراکتر برنی را بخوبی نشان می دهد. آنجا که گارسن فراموش کرده برای او بیسکوییت بیاورد و او با لحنی خشن و طلبکارانه می گوید: «فراموشش کن». یا در آنجا که به سیگار کشیدن شانن اعتراض می نماید زیرا دود سیگار موقع غذا خوردن ناراحتش می کند و شانن در برابر این اعتراض، با دستپاچگی سیگار را خاموش می کند که نشانه ترس و حساب بردنش از برنی است. این سکانس با تمام ظرایف و جزئیاتش درواقع معرف شخصیت برنی به عنوان یک تبهکار است و ما در فصلهای بعدی فیلم، آدمکشی او را براحتی باور می نماییم.

images/stories/rooz/naghd/drive/Drive-2011-007.jpgاما کاراکتر اصلی و بی نام فیلم یعنی راننده، شخصیتی است کم حرف و خویشتن دار (که حتی احساسش را به زور بر زبان می آورد)، باهوش، ماهر در رانندگی و البته تنها که گفته اند الگویی از شخصیت جف کاستلو در فیلم «سامورایی» ژان پیر ملویل و با بازی آلن دلون است. ما با بخشی از این شخصیت در همان سکانس افتتاحیه فیلم و قبل از تیتراژ، در جریان یک سرقت آشنا می شویم و پس از آن وجه تنهایی و بی هدفی اش را همزمان با تیتراژ و سرگردانی با اتومبیل در خیابان شاهد هستیم. در همین سکانس نمایی وجود دارد که راننده در حال رفتن به سمت آسانسور است و همزمان در روبروی او دختری (کری مولیگان) را می بینیم که از آسانسور خارج شده، هر دو به سمت هم می آیند و از کنار هم می گذرند بدون اینکه توجهی به یکدیگر داشته باشند. در این نما به علاوه اولین نمای بعد از تیتراژ که راننده و دختر را با هم در آسانسور می بینیم و اولین آشنایی بین آنها در اینجا شکل می گیرد، دوربین بر آن شکل عقرب بزرگ و زردرنگ نقش بسته بر پشت لباس راننده تأکید می کند که در واقع به نوعی بر شخصیت دوگانه راننده تأکید می شود. ما در سرتاسر فیلم می بینیم که حضور دخترک در کنار راننده به وی آرامش می بخشد که او این آرامش را عاشقانه دوچندان کرده و به دختر باز می گرداند و هردو در کنار هم بدور از پلشتی های بیرون به آرامشی درونی می رسند. اگر بیشتر بر کاراکتر راننده متمرکز شویم، می توان گفت که او در کنار دختر، وجهه پاکی، معصومیت و زلال خود را نثارش می کند اما از طرف دیگر برای تبهکاران و خلافکاران مانند آن عقرب زردرنگ و هولناک می ماند که از گزش او در امان نیستند و این دوگانگی بخوبی در اولین صحنه برخورد آنها در آسانسور نشان داده می شود. در این نما، دخترک نشانه عشق و لظافت و آن عقرب زردرنگ نشانه خشونت است. در طول فیلم، راننده متوجه می شود که اگر می خواهد یک دریچه از وجودش را به روی عشق باز کند، ناچار به گشودن دریچه ای دیگر به روی خشونت است و از همین رو، در انتهای فیلم، با اینکه همه چیز برای وصالش با دخترک مهیا شده است، اما او فراق را بر می گزیند تا بدین گونه آن دختر و فرزندش در امان باشند.

اجازه دهید تا سخن درباره موسیقی فیلم را با این دوگانگی شخصیت در هم آمیزم. زیرا موسیقی هم در این فیلم به فراخور صحنه ها و حالات درونی راننده، رویکردی دوگانه دارد. نمونه بارز آن سکانس آسانسور در یک سوم پایانی فیلم است که در آن اوج دوگانگی شخصیت راننده بگونه ای متوالی و پشت سر هم نشان داده می شود. در این سکانس، راننده به همراه محبوبش و شخص سومی در آسانسور حضور دارند. راننده با زیرکی خود متوجه می شود که مرد غریبه، فرستاده و مزدور تبهکاران است که قصد جان او و زن را کرده است. اینجاست که ما انتظار یک درگیری کلیشه ای داریم. اما در همین جاست که کارگردان و فیلمنامه نویس، نبوغ و ابتکار خود را به رخ می کشند. در این صحنه راننده بطور ناگهانی و بدون توجه به حضور غریبه، دخترک را عاشقانه در بر می گیرد. دوربین هم مرد غریبه را نادیده گرفته و بر روی دو دلداده متمرکز می شود. نورپردازی آسانسور هم به آرامی محو و فقط به روی آن دو تابانده می شود. تمامی این نما به طور اسلوموشن کار شده است. در اینجا موسیقی آرام، دلنشین و رؤیایی آنلجو بادالامنتی گوش تماشاگر را می نوازد تا تمامی این نما حسی شاعرانه و حتی عرفانی و پاکی عشق آن دو را به بیننده منتقل کند.

اما این حس رؤیایی دیری نمی پاید. چون به یکباره همه چیز به حالت اول برگشته و سپس روندی معکوس را طی می کند. مانند اینکه نشانگر دماسنجی به طور ناگهانی از دمای منفی پنجاه درجه به صفر و سپس به مثبت پنجاه درجه برسد. دوربین در یک تغییر پلان، هرسه نفر را نشان می دهد. نورپردازی دوباره همه آسانسور را پوشش می دهد و ما شاهد هستیم که در یک لحظه، راننده به غریبه حمله کرده و بعد از یک درگیری کوتاه، به طرز وحشیانه و هولناکی، مرد غریبه را از پای در می آورد که در حین آن در یک نمای کلوزآپ، خوی حیوانی راننده را بر چهره اش می بینیم.

images/stories/rooz/naghd/drive/drive-poster-ryan-gosling.jpgدر این سکانس، راننده بطور ناگهانی از آن انسان معصوم و دوست داشتنی به انسانی وحشی و آدمکش مبدل می گردد که حالا عقرب زردرنگ درونش بیدار شده است. اکنون آن موسیقی آرام و دلنشین چند لحظه پیش، شکلی وهمناک و رعب آور به خود می گیرد بطوری که بیننده می تواند تصور کند واقعاً یک عقرب زردرنگ هولناک در روبروی او ایستاده و آماده گزش وی می باشد.

همچنین سازندگان و آهنگساز فیلم بخوبی درک کرده اند که در برخی صحنه ها عدم استفاده از موسیقی، حس و فضای صحنه را بهتر منتقل می کند تا استفاده از آن. مانند سکانس تعقیب و گریز با اتومبیل در میانه های فیلم. در این سکانس، شاید نوع حرکت و مانور اتومبیلها تکراری به نظر برسد، اما زاویه دوربین، دکوپاژ و نبود موسیقی کلیشه ای چنین صحنه هایی، حسی واقع گرا به صحنه بخشیده است. درنتیجه در مقایسه با صحنه های اینچنینی در اغلب فیلمهای هالیوودی که در آنها انواع و اقسام برخورد اتومبیلها باهم، سقوط اتومبیلها و انواع گلوله ها و انفجارها را با هزار ترفند کامپیوتری و غیر کامپیوتری به خورد تماشاگر می دهند (که البته اغلب تماشاگران هم با مشاهده این صحنه ها ککشان نمی گزد، چون اصلاً با شخصیتهای فیلم همذات پنداری نمی کنند)، در اینجا با سکانسی واقع گرایانه و نفسگیر و مملو از تعلیق و هیجان روبرو هستیم که البته این خصوصیت واقع گرایانه شامل تمامی صحنه های اکشن فیلم می شود که متأسفانه این صحنه ها در فیلم اندک اند.

بطور کلی همه عناصر فیلم در خدمت داستان آن می باشند. داستان مردی تنها، مرموز و کم حرف که شروع رابطه عاطفی اش با یک زن (مظهر عشق و لطافت)، جنبه های متضاد درونش را شدت می بخشد: عشق و خشونت. در پایان سکانس آسانسور، می بینیم که راننده همراه جسد خون آلود مرد غریبه در آسانسور ایستاده (خشونت و خوی حیوانی) و به چشمان حیران و هراسان آیرین (عشق و پاکی) در بیرون آسانسور خیره شده است و مرز بین این دو، درب آسانسور است که با بسته شدنش، نشان می دهد که جای این دو (خصیصه) در کنار هم نیست و به قولی آب این دو در یک جوی نمی رود.

اما در ازای خشونت افراطی و وهمناک راننده، وقتی در پایان با فداکاری و ایثارگری، در حالیکه همه چیز مهیای وصال با محبوب است، زن را ترک می کند تا او و پسرش در امان باشند، در ذهن تماشاگر، شخصیتی مقدس را از خود حک می کند که خشونت هایش هم قدسی اند. او تنها به خاطره ای خوش از زن محبوبش اکتفا می کند آنجا که تلفنی آن را با وی در میان می گذارد: «آشنایی با تو بهترین اتفاق زندگی ام بود».

 

اختصاصی نقد فارسی

این مطلب قبلا توسط نویسنده در فروم نقد فارسی (اینجا) منتشر شده است.

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

5
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
5 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
5 Comment authors
کارن سلیمیataمهران ----زهرهhamid.k Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
کارن سلیمی
Member
Member
کارن سلیمی

توی شبکه سه دیدم ازش خوشم اومد

ata
Guest
Member
ata

بهترین فیلمهایی که دیدم

مهران ----
Member
Member
مهران ----

عالی عالی و باز هم عالی

زهره
Guest
Member
زهره

فیلم خیلی عالیه…گرچه نقاط ضعفی داره.ولی در کل متفاوته.من که پسندیدم.انتخاب بازیگرا به جا بوده.

hamid kazemi
Member
Member
hamid kazemi

یکی از بهترین فیلمهایی که دیدم با داستانی زیبا و اکشن عالی. توصیه من به شما