Drive (رانندگی)


خلاصه داستان:

جوانی که در فیلم ، او را با نام راننده صدا می زنند ، زندگی خود را از طریق بدلکاری با اتومبیل در سینما ، کار در گاراژ مکانیکی و همچنین رانندگی در شب برای خلافکاران می گذراند. که در مورد آخری ، اصولی برای خود دارد ، از جمله اینکه برای هرکس بیش از یک بار کار


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Todd McCarthy (تاد مککارتی)

نمره 8 از 10

نقد و بررسی فیلم

 

Ryan Gosling همیشه ساکت است، مگر زمانی که لازم است چیزی بگوید. راننده ای که روزها بدلکار فیلم است و شبها سارقان را از صحنه جرم دور میکند. اینها بخشی از شخصیت پردازی هوشمندانه در سکانسهای ابتدایی فیلم است و در آن مردی تحت فشار را نشان میدهد که در خیابانهای پر رمز و راز لس آنجلس در حال فرار از دست تعداد زیادی ماشین و هلیکوپتر پلیس است.

راننده داستان ما که چند روزیست بخاطر همسایه جذابش، ایرنه (با بازی Carey Mulligan) زندگی اش تکانی خورده، سعی میکند با نگاهایش با او ارتباط برقرار کند. تعاملی که برای اولین بار با رد و بدل شدن چند جمله ساده تبدیل در نهایت به محاوره شبهه فلسفی تبدیل میشود که طبیعتاً مقدمه خوبی است برای شروع یک رابطه. ایرنه:”چکار میکنی؟” راننده: “رانندگی”

تا آخر فیلم هم چیز بیشتری از این شخصیت دستگیرمان نمیشود، ولی راننده، برعکس ما، به سرعت سعی می کند خود را به همسایه و پسر کوچک نزدیک و از زندگی شان سردرآورد. پسری که پدرش مدتی است در زندان است. در همین زمان اتفاقی جالبی براش میافتد که بنظر میرسد زندگی حرفه ایش را کاملاً متحول کند. شخصی بنام شانون که سالها برایش کار میکرده و نمایشگاه ماشین دارد، قراردادی را برای استخدام راننده ای جهت شرکت در مسابقات ماشین رانی، با سرمایه گذاری ثروتمند بنام برنی رز (با بازی Albert Brooks) امضا میکند. این راننده هم کسی نیست جز قهرمان این فیلم.

اما آزاد شدن شوهر ایرنه از زندان، ابراز پشیمانی از کارهای گذشته اش و درخواست از همسرش برای دادن شانسی دوباره، از سویی و از سویی دیگر پیدا شدن سر و کله دوست خلافکار برنی، هم دستی در یک سرقت ناموفق و رشوه گیری های متعدد باعث میشود تا پای راننده به ماجراهای خطرناکی باز شود که مهارتهایی فراتر از رانندگی را طلب میکند.

صحنه های آرام و بی سروصدای میان سکانسهای اکشن به نحوی تنظیم شده است که بخوبی هیجان و خشونت ناشی از تعقیب و گریزها و صحنه های قتل– که گاهی واقعاً غیر قابل دیدن میشوند – را تلطیف میکند. در واقع لحظات غیر اکشن به هیچ عنوان زاید نبوده و بازیگران در ترکیب با شیوه سر زنده و باطراوت کارگردان در ساخت فیلم، هنرمندانه این صحنه ها را از کار در آورده اند. آهنگهای فیلم نیز برگرفته از سبکهای متفاوت موسیقی است. قطعاتی که اغلب با موسیقی تکنو تلفیق میشوند و چیزی فراتر از آن را نتیجه میدهند و درنهایت بخوبی بر روی صحنه های مختلف فیلم مینشینند.

فیلمنامه حسین امینی که اقتباسی است از رمان کوتاه James Sallis بجای اینکه موجر و سرگرم کننده باشد بیشتر تکراری و نخ نماست. او به وضوح روشی مانند همینگوی را در روایت داستانهای جنایی انتخاب کرده که بارها توسط دیگران استفاده شده است. در شخصیت پردازی و نوشتن دیالوگها سعی نکرده است تا به صورت چند لایه عمل کند. بطوری که مفهومی دیگر بجز آنچه در نقشها و صحبتهایشان است، مشاهده نمیشود. دیالوگ همانند شیوه فیلمهای نوآر طوری نوشته شده است که فردی که مخاطب صحبت است احساس هراس کرده و وادار به انجام خواسته گوینده میشود. هرچند این نوع نگارش در فیلم، به خوبی آثار مهم این ژانر یعنی نوآر انجام نگرفته است.

احتمالاً بهمین دلیل Refn نیز در مقام کارگردان هر چند شیوه ی خلاقانه در تصویر پردازی بکار گرفته ولی در حد بهترین های ژانر نبوده است. او که سبک خاص خود را فیلمهای پیشینش یعنی Pusher، Bronson و Valhalla Rising دنبال کرده و پرداخته است ، در اینجا نیز شیوه ای جالب و منحصر بفردی را در به تصویر کشیدن فضاهای کم نور و تاریک و شهر بی در و پیکر لوس آنجلس بکارگرفته؛ بطوری که صحنه ای خشن آن گاهی فراتر از آنچه تماشاگر انتظار دارد از کار درآمده است. ولی با این وجود در کمتر سکانسی ( بجز روشهای جدید در نشان دادن صحنه های قتل) میتواند بپای بهترین های ژانر اکشن برسد.

انتخاب بازیگر نیز از نقاط قوت اثر است. Gosling گویی نسخه ای تازه از شخصیت آرام، سرسخت بازیگران بزرگ آمریکایی مانند Steve McQueen, Clint Eastwood, Lee Marvin ارائه میکند که خودشان را بیشتر در رفتارشان بیان میکنند تا گفتارشان. بطوری که در برخی از صحنه ها (اغلب با ایرنه) تنها لبخند میزند، در سکانسهای رانندگی چهره ای مطمئن و با اعتماد بنفس دارد و تنها وقتی در موقعیتهایی که واقعاً خطرناک قرار میگیرد، مقداری هیجان به چهره اش میاید.

Mulligan هم انتخاب هوشمندانه ای برای نقش ایرنه تنها و غمگین است که انتظار شوهرش زندانی اش با نقش آفرینی Oscar Isaac میکشد . مردی که بر خلاف پیش بینی های ابتدای داستان، فردی زیرک و باهوش است. Christina Hendricks هم که مدتها خبری از او نبود بازی درخشانی در نقش فردی فریب خورده ارائه میدهد که هم دست سارقی در یک عملیات خطرناک بوده است. اما بهتر از همه اینها Brooks است که نقش مردی ثروتمند را هنرمندانه بازی میکند. فردی متشخص که بهتر از همه میتواند شخصت شیطان صفتش را زیر چهره آرامش مخفی کند

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: بهروز آقاخانیان

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 


 

نویسنده: محمد موسوی

 

نيش عقرب نه از ره كين است

جوانی كه در فیلم، او را با نام راننده (رایان گاسلینگ) صدا می كنند، زندگی خود را از طریق بدلكاری با اتومبیل در سینما، كار در گاراژ مكانیكی و همچنین رانندگی در شب برای خلافكاران می گذراند كه در مورد آخری، اصولی برای خود دارد از جمله اینكه برای هركس بیش از یك بار كار نكند تا مبادا ردی به جای گذارد.

آشنایی راننده با زنی به نام آیرین (كری مولیگان) كه شوهرش (اسكار ایساك) در زندان به سر می برد و در همسایگی او زندگی می كند و شكل گیری رابطه ای عاطفی بین آنها، آزادی شوهر زن از زندان و تقاضای كمك وی از راننده جهت انجام یك سرقت برای خلافكارانی كه به آنها بدهكار است و در پی آن كشته شدن شوهر توسط خلافكاران، راننده را درگیر ماجراهایی می كند كه آرامش زندگی او را بر هم می زند و مجبور به زیرپا گذاشتن اصول خود می گردد. او حالا باید از آیرین و پسرش در برابر تهدید تبهكاران محافظت كند.

همانطور كه مشاهده می كنید، داستان فیلم كاملاً تكراری و كلیشه ای است و می توان انبوهی از فیلمهای هالیوودی را نام برد كه داستانی كم و بیش مشابه دارند. اگر با آگاهی از این داستان به تماشای فیلم بروید، این تصور قبل از تماشای آن بوجود می آید كه با فیلمی پر از صحنه های تعقیب و گریز با اتومبیل و انواع و اقسام انفجار و اسلحه و تیراندازی روبرو هستید. اما فیلم یك غافل گیری تمام عیار است. غافل گیری در كارگردانی، غافل گیری در فیلمنامه، غافل گیری در بازیگری، در تدوین، در موسیقی، در فیلمبرداری و … و همچنین توجه به جزئیات و نحوه روایت كه فیلم را به اثری مستقل از كلیشه های رایج هالیوودی و حتی در حد شاهكارهای كلاسیكی مانند «سامورایی» (ژان پیر ملویل) با بازی آلن دلون تبدیل می كند. كما اینكه سازندگان «رانندگی» (كه برخی نام «راننده» را ترجیح می دهند) از این فیلم و چند فیلم دیگر بعنوان الگوی خود نام برده اند. اما «رانندگی» در عین حال می تواند به عنوان یك شاهكار امروزی، استقلال خود را حفظ و خود به عنوان الگویی برای سایر فیلمها مطرح شود. بی جهت نیست كه جایزه نخل طلای كن برای بهترین كارگردانی را از آن خود كرده. جالب است بدانید كه فیلمنامه این فیلم را حسین امینی، فیلمنامه نویس ۴۵ساله ایرانی (پسر دكتر امینی نخست وزیر اسبق ایران) و مشهور هالیوود نوشته كه آثار معدود اما درخشانی مانند جود (۱۹۹۶)، چهار پر (۲۰۰۲)، تیر خلاص (۲۰۰۸) و شانگهای (۲۰۱۰) را در پرونده خود به ثبت رسانده و برای فیلم بالهای كبوتر (۱۹۹۷)، نامزد دریافت جایزه اسكار بهترین فیلمنامه شده است.

در «رانندگی» پرداخت شخصیت ها به شكلی كاملاً هوشمندانه و با پرداخت جزئیات شكل گرفته است و تماشاگر كنش های شخصیت ها را به خوبی باور می كند. به عنوان نمونه، در سكانس گفتگوی برنی (آلبرت بروكس) با شانن (برایان كرنستن) در رستوران و در اوایل فیلم، آلبرت بروكس (بازیگری كه بیشتر در نقش های كمدی شناخته می شود و برای ایفای نقش منفی در «رانندگی» برنده چند جایزه معتبر شده است) با بازی فوق العاده خود، هیولای درون كاراكتر برنی را بخوبی نشان می دهد. آنجا كه گارسن فراموش كرده برای او بیسكوییت بیاورد و او با لحنی خشن و طلبكارانه می گوید: «فراموشش كن». یا در آنجا كه به سیگار كشیدن شانن اعتراض می نماید زیرا دود سیگار موقع غذا خوردن ناراحتش می كند و شانن در برابر این اعتراض، با دستپاچگی سیگار را خاموش می كند كه نشانه ترس و حساب بردنش از برنی است. این سكانس با تمام ظرایف و جزئیاتش درواقع معرف شخصیت برنی به عنوان یك تبهكار است و ما در فصلهای بعدی فیلم، آدمكشی او را براحتی باور می نماییم.

اما كاراكتر اصلی و بی نام فیلم یعنی راننده، شخصیتی است كم حرف و خویشتن دار (كه حتی احساسش را به زور بر زبان می آورد)، باهوش، ماهر در رانندگی و البته تنها كه گفته اند الگویی از شخصیت جف كاستلو در فیلم «سامورایی» ژان پیر ملویل و با بازی آلن دلون است. ما با بخشی از این شخصیت در همان سكانس افتتاحیه فیلم و قبل از تیتراژ، در جریان یك سرقت آشنا می شویم و پس از آن وجه تنهایی و بی هدفی اش را همزمان با تیتراژ و سرگردانی با اتومبیل در خیابان شاهد هستیم. در همین سكانس نمایی وجود دارد كه راننده در حال رفتن به سمت آسانسور است و همزمان در روبروی او دختری (كری مولیگان) را می بینیم كه از آسانسور خارج شده، هر دو به سمت هم می آیند و از كنار هم می گذرند بدون اینكه توجهی به یكدیگر داشته باشند. در این نما به علاوه اولین نمای بعد از تیتراژ كه راننده و دختر را با هم در آسانسور می بینیم و اولین آشنایی بین آنها در اینجا شكل می گیرد، دوربین بر آن شكل عقرب بزرگ و زردرنگ نقش بسته بر پشت لباس راننده تأكید می كند كه در واقع به نوعی بر شخصیت دوگانه راننده تأكید می شود. ما در سرتاسر فیلم می بینیم كه حضور دخترك در كنار راننده به وی آرامش می بخشد كه او این آرامش را عاشقانه دوچندان كرده و به دختر باز می گرداند و هردو در كنار هم بدور از پلشتی های بیرون به آرامشی درونی می رسند. اگر بیشتر بر كاراكتر راننده متمركز شویم، می توان گفت كه او در كنار دختر، وجهه پاكی، معصومیت و زلال خود را نثارش می كند اما از طرف دیگر برای تبهكاران و خلافكاران مانند آن عقرب زردرنگ و هولناك می ماند كه از گزش او در امان نیستند و این دوگانگی بخوبی در اولین صحنه برخورد آنها در آسانسور نشان داده می شود. در این نما، دخترك نشانه عشق و لظافت و آن عقرب زردرنگ نشانه خشونت است. در طول فیلم، راننده متوجه می شود كه اگر می خواهد یك دریچه از وجودش را به روی عشق باز كند، ناچار به گشودن دریچه ای دیگر به روی خشونت است و از همین رو، در انتهای فیلم، با اینكه همه چیز برای وصالش با دخترك مهیا شده است، اما او فراق را بر می گزیند تا بدین گونه آن دختر و فرزندش در امان باشند.

اجازه دهید تا سخن درباره موسیقی فیلم را با این دوگانگی شخصیت در هم آمیزم. زیرا موسیقی هم در این فیلم به فراخور صحنه ها و حالات درونی راننده، رویكردی دوگانه دارد. نمونه بارز آن سكانس آسانسور در یك سوم پایانی فیلم است كه در آن اوج دوگانگی شخصیت راننده بگونه ای متوالی و پشت سر هم نشان داده می شود. در این سكانس، راننده به همراه محبوبش و شخص سومی در آسانسور حضور دارند. راننده با زیركی خود متوجه می شود كه مرد غریبه، فرستاده و مزدور تبهكاران است كه قصد جان او و زن را كرده است. اینجاست كه ما انتظار یك درگیری كلیشه ای داریم. اما در همین جاست كه كارگردان و فیلمنامه نویس، نبوغ و ابتكار خود را به رخ می كشند. در این صحنه راننده بطور ناگهانی و بدون توجه به حضور غریبه، دخترك را عاشقانه در بر می گیرد. دوربین هم مرد غریبه را نادیده گرفته و بر روی دو دلداده متمركز می شود. نورپردازی آسانسور هم به آرامی محو و فقط به روی آن دو تابانده می شود. تمامی این نما به طور اسلوموشن كار شده است. در اینجا موسیقی آرام، دلنشین و رؤیایی آنلجو بادالامنتی گوش تماشاگر را می نوازد تا تمامی این نما حسی شاعرانه و حتی عرفانی و پاكی عشق آن دو را به بیننده منتقل كند.

اما این حس رؤیایی دیری نمی پاید. چون به یكباره همه چیز به حالت اول برگشته و سپس روندی معكوس را طی می كند. مانند اینكه نشانگر دماسنجی به طور ناگهانی از دمای منفی پنجاه درجه به صفر و سپس به مثبت پنجاه درجه برسد. دوربین در یك تغییر پلان، هرسه نفر را نشان می دهد. نورپردازی دوباره همه آسانسور را پوشش می دهد و ما شاهد هستیم كه در یك لحظه، راننده به غریبه حمله كرده و بعد از یك درگیری كوتاه، به طرز وحشیانه و هولناكی، مرد غریبه را از پای در می آورد كه در حین آن در یك نمای كلوزآپ، خوی حیوانی راننده را بر چهره اش می بینیم.

در این سكانس، راننده بطور ناگهانی از آن انسان معصوم و دوست داشتنی به انسانی وحشی و آدمكش مبدل می گردد كه حالا عقرب زردرنگ درونش بیدار شده است. اكنون آن موسیقی آرام و دلنشین چند لحظه پیش، شكلی وهمناك و رعب آور به خود می گیرد بطوری كه بیننده می تواند تصور كند واقعاً یك عقرب زردرنگ هولناك در روبروی او ایستاده و آماده گزش وی می باشد.

همچنین سازندگان و آهنگساز فیلم بخوبی درك كرده اند كه در برخی صحنه ها عدم استفاده از موسیقی، حس و فضای صحنه را بهتر منتقل می كند تا استفاده از آن. مانند سكانس تعقیب و گریز با اتومبیل در میانه های فیلم. در این سكانس، شاید نوع حركت و مانور اتومبیلها تكراری به نظر برسد، اما زاویه دوربین، دكوپاژ و نبود موسیقی كلیشه ای چنین صحنه هایی، حسی واقع گرا به صحنه بخشیده است. درنتیجه در مقایسه با صحنه های اینچنینی در اغلب فیلمهای هالیوودی كه در آنها انواع و اقسام برخورد اتومبیلها باهم، سقوط اتومبیلها و انواع گلوله ها و انفجارها را با هزار ترفند كامپیوتری و غیر كامپیوتری به خورد تماشاگر می دهند (كه البته اغلب تماشاگران هم با مشاهده این صحنه ها ككشان نمی گزد، چون اصلاً با شخصیتهای فیلم همذات پنداری نمی كنند)، در اینجا با سكانسی واقع گرایانه و نفسگیر و مملو از تعلیق و هیجان روبرو هستیم كه البته این خصوصیت واقع گرایانه شامل تمامی صحنه های اكشن فیلم می شود كه متأسفانه این صحنه ها در فیلم اندك اند.

بطور كلی همه عناصر فیلم در خدمت داستان آن می باشند. داستان مردی تنها، مرموز و كم حرف كه شروع رابطه عاطفی اش با یك زن (مظهر عشق و لطافت)، جنبه های متضاد درونش را شدت می بخشد: عشق و خشونت. در پایان سكانس آسانسور، می بینیم كه راننده همراه جسد خون آلود مرد غریبه در آسانسور ایستاده (خشونت و خوی حیوانی) و به چشمان حیران و هراسان آیرین (عشق و پاكی) در بیرون آسانسور خیره شده است و مرز بین این دو، درب آسانسور است كه با بسته شدنش، نشان می دهد كه جای این دو (خصیصه) در كنار هم نیست و به قولی آب این دو در یك جوی نمی رود.

اما در ازای خشونت افراطی و وهمناك راننده، وقتی در پایان با فداكاری و ایثارگری، در حالیكه همه چیز مهیای وصال با محبوب است، زن را ترك می كند تا او و پسرش در امان باشند، در ذهن تماشاگر، شخصیتی مقدس را از خود حك می كند كه خشونت هایش هم قدسی اند. او تنها به خاطره ای خوش از زن محبوبش اكتفا می كند آنجا كه تلفنی آن را با وی در میان می گذارد: «آشنایی با تو بهترین اتفاق زندگی ام بود».

 

اختصاصی نقد فارسی

این مطلب قبلا توسط نویسنده در فروم نقد فارسی (اینجا) منتشر شده است.

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


ممکن است شما دوست داشته باشید

8
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
8 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
5 Comment authors
کارن سلیمیataمهران ----زهرهhamid.k Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/drive/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/drive/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/drive/ […]

کارن سلیمی
Member
Member
کارن سلیمی

توی شبکه سه دیدم ازش خوشم اومد

ata
Guest
Member
ata

بهترین فیلمهایی که دیدم

مهران ----
Member
Member
مهران ----

عالی عالی و باز هم عالی

زهره
Guest
Member
زهره

فیلم خیلی عالیه…گرچه نقاط ضعفی داره.ولی در کل متفاوته.من که پسندیدم.انتخاب بازیگرا به جا بوده.

hamid kazemi
Member
Member
hamid kazemi

یکی از بهترین فیلمهایی که دیدم با داستانی زیبا و اکشن عالی. توصیه من به شما