Donnie Darko (دانی دارکو)

کارگردان : Richard Kelly

نویسنده : Richard Kelly

بازیگران: Jake Gyllenhaal, Jena Malone, Mary McDonnell

خلاصه داستان :

نوجوانی به نام دانی دارکو(جک جلینهال) یک شب توی خواب راه می افتد و از خانه خارج می شود و با خرگوش غول پیکر و زشت رویی به نام فرانک ملاقات می کند که به او می گوید دنیا ۲۸ روز و ۶ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ثانیه دیگر نابود خواهد شد…

 

[nextpage title=”نقد فیلم « دانی دارکو» در انجمن نقد فارسی”]

 

حقیقت هستی چیست؟

فلسفه مرگ چیست؟

آیا راهی برای سفر در زمان وجود دارد؟

مرز میان خیال و واقعیت کجاست؟

مقدمه: فلسفه و سینما همیشه جزو مباحث جذاب و چالش برانگیز در تاریخ سینما بوده است و این که چه فیلمی پشت پرده و ظاهرش حرفی برای گفتن دارد و به عبارتی فلسفی است سوال سخت و تا حدی بی پاسخ بوده است و دیدگاه های سینما دوستان در این مورد متفاوت است و به نظر بنده دانی دارکو حقیقتا یکی از فلسفی و روان شناختی ترین فیلم هایی بوده که در چند ساله اخیر دیدم و به نظرم جزو با محتوا ترین فیلم های دهه اخیر است و خیلی میشود درباره جهات مختلف فیلم تفسیر و بحث کرد و همینطور که در بالا اشاره کردم ممکن است بعضی از دوستان نظرات متفاوتی داشته باشند.

تحلیل فیلم: فیلم با سکانس شام شروع می شود،بیننده در سکانس ابتدایی فیلم و صحبت های رد و بدل شده گمراه می شود ولی با دیدن سکانس بعدی و خوابگردی جلینهال و ملاقات مرموزی که با فرانک دارد ریتم فیلم تغییر می کند و بلافاصله وارد حیطه نوعی رآلیسم جادوی می شود… فیلم با اینکه ریتم کندی دارد اما برای مخاطب خاص و با حوصله اصلا خسته کننده نیست و بیننده را قدم به قدم با مفاهیم عمیق داستان رو به رو می کند تا جایی که بیننده را جذب داستان به ظاهر سورئالش می کند…فیلم بدنبال چرا های بنیادین است و سوالات بسیاری را مطرح می کند و البته پاسخ محکم و قاطعی به بیننده عام نمی دهد(که همین عامل شاید یکی از دلایلی باشد که مخاطب عام با فیلم ارتباط برقرار نکند) و این بیننده است که بسته به علم متافزیکی که دارد می تواند پی به معنای این مکاشفه طولانی پیش از مرگ ببرد…پایان دنیا در دانی دارکو بسیار شخصی است و به گمانم اصلا فیلم می خواهد نشان بدهد که هرکس می تواند پایان اختصاصی و ذهنی داشته باشد…فیلم درباره ی یک تغییر شکل و تفسیر دنیا در یک ذهن ناآرام و اسکیزوفرنیک است که گویی پی برده به آخرین مراحل گذر از عقل به چیز دیگری رسیده و معادل این آگاهی را در تعیین به آخر رسیدن دنیا باز یافته است و حالا وقت این است که انتقام بگیرد…فیلمنامه کلی بی شک از بی نقص ترین هاست، تقریبا برای هر نکته کوچکی پاسخی وجود دارد، فیلم هایی مانند دانی دارکو به دلیل پیچیدگی فراوان گاهی با آثار سورئال(نظیر لینچ و بونوئل) اشتباه گرفته می شوند اما باید توجه کرد که اکثر اتفاقات این فیلم ها مبنای علمی دارد و هیچ چیز غیر موهوم یا سورئالی در آن وجود ندارد… کلی در انتخاب بازیگران عالی عمل کرده و بخصوص انتخاب جک جلینهال در نقش اصلی فیلم(دانی دارکو) انتخاب مناسبی بوده است که جلینهال جوان هم پاسخ اعتماد کارگردان را داده و انصافا بازی روانی عالی انجام داده و در به تصویر کشید نقش یک نوجوان پرخاشجو و خاص زحمت زیادی کشیده است (نگاه کنید به سکانس های صحبت با خانواده اش و اینکه انگار همیشه از نگاه کردن به دوربین هراس دارد) و با این فیلم پای خود را در هالیوود محکم کرد و تا بعدها شاهد بازی های خوبی از او در سینمای هالیوود شاهد باشیم…کلی(کارگردان فیلم) بدون شک برگ برنده فیلم است، کارگردانی که در اولین ساخته حرفه ای اش دست به جسارت می زند و فیلمی ساختارشکنانه و فلسفی با جزئیات فراوان برای مخاطبان خاص تر سینما می سازد حقیقتا جای تحسین دارد اما متاسفانه در فیلم های بعدی آنطور که انتظار میرفت ظاهر نشد تا دانی دارکو به یک اتفاق در کارنامه هنریش تبدیل شود…طراحی صحنه دقیق، فیلم برداری به سبک آثار سورئال، موسیقی وهم آلود و بازی خوب بازیگر

ان هم به خوبی توانسته به باورپذیر تر کردن داستان کمک کند و نکته جالب توجه فیلم ایده طبیعی بودن(بجای استفاده از جلوه های ویژه) خرگوش شاخ دار ۲فوتی عالی بوده و خلاقیت کارگردان در این مورد هم به خوبی جواب داده و تماشاگر این موجود را باور می کند و هراس عمیقی به دل تماشاگر می اندازد… در پایان بعید میدانم هرسینما دوستی بتواند با فضای متوهم دانی دارکو ارتباط برقرار کند.

نویسنده: Renato

منبع: انجمن نقد فارسی

 

[nextpage title=”نقد فیلم دنی دارکو از فکسون”]

 

در سال ۱۹۸۸، نوجوانی به نام “دانی دارکو” (با بازی جیک جیلنهال) شب‌هنگام در خواب راه می‌افتد و از خانه خارج می‌شود و با خرگوش-انسان غول‌پیکر و زشت‌رویی به نام “فرانک” (با بازی جیمز دووال) ملاقات می‌کند. خرگوش-انسان به او می‌گوید که دنیا ۲۸ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیه دیگر به پایان خواهد رسید. “دانی” صبح روز بعد در اطراف خانه از خواب بیدار می‌شود و پس از بازگشت متوجه می‌شود که موتور یک هواپیمای جت داخل اتاق خوابش سقوط کرده است. در حالی‌که “دانی” در پی آن است تا دریابد چه‌طور زنده مانده است و می‌خواهد به‌ ‌گونه‌ای با ساکنان شهر کنار بیاید، سروکله‌ی “فرانک” مدام در ذهنش پیدا می‌شود و باعث می‌شود “دانی” به اعمالی خرابکارانه و بدتر از آن دست بزند…

ساخته‌ی اول “ریچارد کلی” یکی از جدی‌ترین فیلم‌های اول یک کارگردان در سینمای آمریکا در هزاره‌ی جدید بود و در نهایت شگفتی، ظرف چند سال به یک فیلم ماندگار هم تبدیل شد. فیلم درباره‌ی تغییر شکل و تفسیر دیگری از دنیای اطراف‌مان است. “دانی دارکو” را می‌توان یک ره‌یافت یا مکاشفه‌ی طولانی پیش از مرگ دانست. از همان ابتدا، زمینه‌ای واقعی و مشخص برای داستان معرفی می‌شود (رقابت‌های انتخاباتی سال ۱۹۸۸ آمریکا میان بوش و دوکاکیس) و بلافاصله وارد حیطه‌ی نوعی رئالیسم جادویی می‌شویم که در آن نیروهای مرموزی جهان و گذر آن را اداره می‌کنند و “دانی دارکو” را به خود فرا می‌خوانند تا به او هشدار دهند که ظرف ۲۸ روز دیگر دنیا به پایان می‌رسد. انتخاب بازیگران نیز به دقت انجام شده است. برگ برنده‌ی مهم “دانی دارکو”، بازی “جیلنهال” است که گیجی و آگاهی شدید را هم‌زمان نشان می‌دهد و همیشه چنان است که گویی از نگاه دوربین خجالت می‌کشد. دانی دارکو، نسخه‌ی ویژه‌ای از نابغه‌ی درک‌ناپذیری را عرضه می‌کند که به کمک الهام‌ها یا توهم‌هایش، نگاه تازه‌ای به دغدغه‌های وجودی و فلسفی می‌اندازد: در این‌جا مفهوم سفر در زمان که “دانی” را به جست‌وجو وامی‌دارد. بیداریِ خواب‌گونه، شاید بهترین توصیف از فضای دانی دارکو باشد. همچنین در سال ۲۰۰۴ نسخه‌ی با توضیحات کامل‌تری از فیلم منتشر شد که درک فیلم را آسان‌تر می‌کرد

قبل از مشاهده‌ی فیلم این قسمت را نخوانید: فیلم‌نامه‌ی “کلی” یکی از بی‌نقص‌ترین‌هاست، تقریبا برای هر نکته‌ی کوچکی پاسخی وجود دارد. فیلم‌هایی مانند دانی دارکو، به دلیل پیچیدگی فراوان گاهی با آثار سوررئال (نظیر آثار بونوئل یا لینچ) اشتباه گرفته می‌شوند، اما باید توجه کرد که اکثر اتفاقات این فیلم‌ها مبنای علمی دارد و اکثرا هیچ چیز موهومی یا سوررئال در آن نمی‌بینید. تعداد زیادی از تماشاچیان پس از مشاهده‌ی دانی دارکو از خود پرسیده‌اند: “چه اتفاقی افتاد؟”، “آن خرگوش چه بود؟”، “آن موتور جت از کجا افتاد؟”، “چرا دانی مرد و خود را نجات نداد؟” و سوالاتی از این دست. در سال ۲۰۰۴ نسخه‌ی با توضیحات کامل‌تری از فیلم منتشر شد که درک فیلم را آسان‌تر می‌کرد اما واقعیت این است که مشاهده‌ی فیلم سال ۲۰۰۱ بسی جذاب‌تر است. ریچارد کلی در پانوشت‌های DVD سال ۲۰۰۴ تصاویری از کتاب “فلسفه‌ی سفر در زمان” (راهنمای دانی در فیلم) را آورده و به برخی پرسش‌ها نیز پاسخ داده است. پرسش مهم این بود که آن موتور جت از کجا سقوط کرد؟ موتور جت در واقع ۲۸ روز بعد سقوط کرده بود و در جای دیگری از مکان-زمان. از آن جا که در دنیای واقعی (Primary Universe یا PU) هر معلولی ناچار از داشتن یک علت است، سقوط موتور جت نمی‌توانست بدون علت باشد. بنابراین سقوط بدون دلیل آن موتور جت در دنیای واقعی، باعث به‌هم‌خوردن این دنیا و پیش آمدن سلسله حوادثی می‌شد که جهان را به نابودی می‌کشاند. در این حالت چیزی به نام دنیای موهومی (Tangent Universe یا TU) پدید آمد. دنیایی که در مکان-زمان دیگری می‌گذرد. (برای درک مفهوم مکان-زمان و سیاه‌چاله‌ها بد نیست آثار استفان هاوکینگ را که در فیلم نیز به آن‌ها اشاره می‌شود بخوانید.) از آن پس دانی به عنوان گیرنده‌ی زنده (Living Receiver) در TU به سر می‌برد و فرانک به عنوان مرده‌ی کنترل شده (Manipulated Dead) -چرا که فرانک قبلا در دنیای موهومی مرده بود- قادر به ارتباط با او از طریق ساختار چهار بعدی بود. فرانک به دانی کمک می‌کرد تا جهان را از نابودی نجات دهد. فرانک باید به دانی می‌آموخت که چگونه با ایجاد یک کرم چاله (Wormhole) موتور جت را به مکان-زمان اصلی خود برگرداند. تمامی اتفاقات فیلم در TU روی می‌دهند. فرانک در TU می‌میرد و تبدیل به Manipulated Dead می‌شود. سقوط موتور جت نیازمند به وجود یک علت است. بنابراین دانی در PU و ۲۸ روز قبل در رخت‌خوابش می‌ماند و موتور جت روی او سقوط می‌کند و دانی کشته می‌شود. به این ترتیب مادر و خواهر دانی و همین‌طور “گرچن” دوست دانی، زنده می‌مانند. در صحنه‌ی بعدی آشنایان دانی را می‌بینیم که از رؤیای خود بیدار می‌شوند، در حالی که همگی حالتی از خودآگاهی دارند. درست مانند موقعی که از خواب بیدار می‌شوید و تا چند دقیقه احساس می‌کنید خواب شما کاملا واقعی بوده است. نشانه‌ی این آگاهی در دست تکان دادن گرچن برای مادر دانی در پایان فیلم مشخص است…مطمئنا “دانی دارکو” طرفداران فیلم‌های پیچیده و دژاووگونه را سرکیف خواهد آورد و تا مدتها ذهن را درگیر خواهد کرد.

منبع: فکسون

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم «دانی دارکو»”]

 

داستان:

دانی دارکو که بسیار مرموزانه در وسط جاده از خواب بلند میشود و به خانه میرود و این روال تا ۲۸ روز ادامه دارد که در این موقع فرانک بتواند اطلاعاتی به دانی بدهد و همزمان با انتخابات آمریکا آغاز میشود و….

نویسندگی و سبک:

داستان این فیلم کاملا بر حسب ریاضی و فیزیک هست، یعنی ۲ ضرب ۲ میشود چهار.

برای هر علتی یک معلول وجود دارد و اصلا قابل قیاس با فیلم های سورئال وهمی و اکسپرسیونیسم نیست و کاملا رو به رو هستیم با یک فیلم شخصیت محور و به سبک متافیزیک و سیر در آینده و فلسفه این سیر!

معمولا فیلمهایی که متافیزیکی باشند بسیار سخت هست به دلیل اینکه دست کارگردان کاملا بسته است و باید بر حسب فیزیک و ریاضی جلو بروند.

نقد فیلم:

فیلم در مورد شخصیت دانی و فرانک و استیون هاوکینگ هست، شخصیتی (دانی) که در خواب دچار اسکیزوفرنی شده است و این خواب به ساعت ما تا ۲۸ روز ادامه دارد.

در اول فیلم شاهد این هستیم که دانی به شدت خواهر خودش را زیر سوال میبرد و بعد هم مادر خودش را و انسان را تا حدی به درجه پایین میرساند و بعد با یک خرگوش انسان نما مواجه میشود که ساعاتی دقیق از به آخر رسیدن دنیا را به دانی اطلاع میدهد و در واقع باز میگردد و متوجه میشود که اتاق دانی خراب شده است! و انگار این دنیا جنگ میکند با دانی که او را به قتل برساند و امید تمامی انسان ها را پایان دهد ولی انسان خرگوش نما (فرانک) به دانی کمک میکند تا فرار کند! اگه دقت کرده باشید دانی با همه مشکل دارد به غیر از دوست دخترش و کسانی که کمک میکنند به انسان ها یعنی دانی کاملا تحت کنترل فرانک است، تا اینکه فرانک به دانی دستور میدهد که فاضلاب را خراب کند تا از یک مشکل دیگر جلوگیری کند تا دانش آموزان با این مشکل مواجه نشوند به نوعی دانی شخصیت قهرمان این فیلم هست که تحت کنترل فرانک (که به نظر من نماد خداست)، نکته جالب فیلم شخص روانشناس است، روانشناسی که مطلع شده است دانی باهوش گیج است، باهوشی که اینقدر باهوش شده است که خودش هم متوجه رفتار ها و اعمال هاش نمیشود و بعد مواجه میشویم با پیرزنی که طرفدار جیم است که کتاب های گراهام گرین را کاملا نقض میکنید و به صراحت کاملا میگوید وی ضربه محکمی را به جوانان ما میزند که این کاملا تناقض دارد با حقیقت و البته این گفته ها از همان معلم فلسفه عشق و ترس یعنی جیم به گوش میرسد که گوینده خود را این پیرزن معلم کرده است اما کسی نمیفهمد و همه با لبی خندان صحبت های اورا تایید میکنند ولی همزمان فرانک به دانی میگوید که با دقت به حرف های او گوش کند چون به راحتی میتواند از او ایراد بگیرد که دقیقا همین کار هم انجام میدهد و او را یک ضد مسیحی می نامد که به نفع دانی میشود در آینده، و فردای همان روز که جیم زندگی را در فلسفه ترس و عشق تعریف میکند در کلاس دانی آنرا به شدت نقض میکند و میگوید که زندگی در چیزهایی تعریف شده است که خارج ذهن ما و عقل ماست! و معلم به وی نمره صفر میدهد! و اما میرسد به معلم فیزیک خود که من به شدت عاشق این پلان فیلم هستم که با قدرت فیزیک استیون هاوکینگ خدا را نقض میکند و میگوید: دانی: اگر ما بتوانیم ماشینی را بسازیم که سرعتش از نور بالاتر باشد پس میتوانیم به گذشته سفر کنیم و استاد فیزیک هم تایید میکند و دانی میگوید پس آینده ما از قبل تایین شده است ولی معلم فیزیک آن را رد میکند و میگوید کسی از آینده خود خبر ندارد ولی دانی میگوید من با ماشینی که خودم ساختم توانستم اینکار را انجام بدهم (برای اطلاعات بیشتر باید کتاب فلسفه سفر در آینده را بخوانیم!). تا اینجا به نظر من هدف کارگردان این بود که ما را با شخصیت های فیلم و داستان فیلم و موضوع فیلم آشنا کند و دقیقا از الان به بعد فیلم شروع میشود از زمانی که دانی شخصیت روبرتا اسپارو رو کشف میکند و اطلاع پیدا میکند که او هم در گذشته یک راهب بوده (دقیقا مثل گراهام گیل) ولی در یک شب کاملا عوض میشود، کتاب اسپارو متشکل شده از ۱۲ چپتر یا فصل که فیلم با استفاده از این کتاب ما را راهنمایی میکند!

این فیلم با مماسیت خودش نسبت به این کتاب فقط توانایی نشان دادن هفت فصل از این ۱۲ فصل را دارد که به نظرم اگر می خواست فصل های دیگر را به ما نشان دهد. نکته جالب این است که فیلم بدنه اصلیش با گفته های دانی دارکو شروع میشود که میگوید همه ما انسان ها تمام میشویم و همه انسان ها آخرت خودشان را به تنهایی پایان میدهند یعنی یک جورایی پایان دنیا شخصی هست که هر شخصی با استفاده از قدرت درک خودش از آینده و گذشته میتواند زندگی خودش را پایان دهد و بسیار زیبا به مخاطب خودش میگوید که انسان ها همگی انکار کننده های قهاری هستند و همیشه از آن چیزی که بودند فرار میکنند! و میگوید اگر بخواهیم از این تنهایی به در آییم باید به دنبال خدا بگردیم (خدا را قبول ندارد) و نتیجه آن میشود که تنهایی زمانی در ما احساس میشود که خدا را نمیشناسیم چون فقط اوست که میتواند این تنهایی را از ما دور کند تا تکامل پیدا کنیم، و صحبت جالب دیگر دانی این است که میگوید هرکس به تنهایی بمیرد بله کاملا مسخره هست خدا هم مسخره هست و این پلان همه با صحبت آخر دانی که میگوید نمیخواهم تنها بمیرم (شاید به ما میگوید میخواهم به دنبال خدا باشم!) و بعد دانی به ماشین که میخواهد میرسد یعنی مشاهده آینده توسط خودش! بعد خانواده تازه متوجه میشوند که دانی دچار شیزوفرنی و توهم روزانه که به نظر من توهم نیست علم فیزیک است! دانی با ضربه های چاقو میخواهد با خدای خودش رابطه برقرار کند که تقریبا موفق میشود و آینده را میبینید، و بعد به سراغ جیم میرویم. جیمی که به مدرسه آنها میرود که کاملا مفهوم فسلفه خودش را القا کند به دانش آموزان که دانی او را شکست میدهد با دیالوگ بسیار زیبای تو یک ضد مسیحی هستی. و بعد دوباره با استاد فیزیک رو به رو میشود که میگوید آینده مشخص نیست ولی دارکو میگوید با ساخت ماشین زمان میتوان آینده را دید ولی دانی میگوید خوب آینده از قبل مشخص شده است. یعنی به نوعی خودم هم نفهمیدم چی شد (باز هم باید رجوع کرد به کتاب هاوکینگ)، و بعد مدارک جیم را پیدا میکند مدارکی که میتواند اودرا نابود کند و دوباره انسان ها را از آخرت شخصی خودشان نجات دهد! او یک کلیسا را به آتش میکشد و او را به اتهام تجاوز به کودکان زندانی میکنند اتهامی که ترس را زیر سوال میبرد.

Chapter One: The Tangent Universe

Chapter Two: Water And Metal

Chapter Four: The Artifact And The Living

Chapter Six: The Living Receiver

Chapter Seven: The Manipulated Living

Chapter Ten: The Manipulated Dead

Chapter Twelve: Dreams

کارگردانی و نویسندگی:

واقعا بی نظیر است و بدون نقص کارگردانی که فیلم خود را با یک کلاه خرگوشی میگرداند، برعکس خیلی از کارگردانان که چقدر تجملاتی هستند، و چقدر زیبا بازیگری میگیرد از جیهال و مطمئن باشید اگر بازیگری این فیلم مشکل داشت، اینقدر موفقیت در بر نداشت! کارگردان بسیار با ایده هست و بسیار متفکر و چقدر زیبا فیلمنامه ای مینویسد با علم فیزیک که هرکارگردانی جرات اینکار را ندارد، واقعا خلاقانه و هنری است. هنر با فیزیک تلفیق داده شود میشود دانی دارکو!

موسیقی:

موسیقی بسیار زیبا و بسیار تاثیر گذار و بسیار ترسناک، بعد از بازیگری به نظرم موسیقی این فیلم هست که توانست این فیلم را به شهرت جهانی برساند واقعا یکی از نقاط قوت فیلم موسیقی این فیلم هست، خیلی زیبا و تاثیر گذار!

تم کلی فیلم از نظر من:

زندگی طولانیست، بسیار زیبا و بسیار زشت! اما راه های فرعیست که میتواند انسان را به زیبایی مطلق رساند! فقط باید نگاه کرد نه اینکه ببیند!

و

انسان باهوش همیشه گیج است (البته از نظر انسانها)

منبع: انجمن dvb10.com

 

[nextpage title=”داستان و معرفی فیلم «دانی دارکو»”]

 

آمریکا. در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸، نوجوانی به نام ̎دانی دارکو̎ (جیک جیلنهال) یک شب توی خواب راه می‌افتد و از خانه خارج می‌شود و با خرگوش غول‌پیکر و زشت‌روئی به نام ̎فرانک̎ (دووال) ملاقات می‌کند که به او می‌گوید دنیا ۲۸ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیهٔ دیگر نابود خواهد شد. ̎دانی̎ روز بعد که به خانه‌اش برمی‌گردد، می‌بیند که موتور هواپیمائی داخل اتاق خوابش سقوط کرده است. در حالی‌که ̎دانی̎ در پی آن است تا دریابد چه‌طور زنده مانده و می‌خواهد به‌ ‌گونه‌ای با ساکنان شهر از جمله قلدر مدرسه، معلم بهداشت محافظه‌کارش و یک مرشد ̎خودیار̎، کنار بیاید، سروکلهٔ ̎فرانک̎ مدام در ذهنش پیدا می‌شود و باعث می‌شود ̎دانی̎ به اعمالی خرابکارانه و بدتر از آن دست بزند.

ساختهٔ اول کلی یکی از جدی‌ترین فیلم‌های اول یک کارگردان در سینمای آمریکا در هزارهٔ جدید بود و در نهایت شگفتی ظرف چند سال به یک فیلم کالت/ سرسپرده‌دار هم تبدیل شد. فیلم دربارهٔ تغییر شکل و تفسیر دنیا در یک ذهن ناآرام و اسکیزوفرنیک است که گوئی پی برده به آخرین مراحل گذر از عقل به چیزی دیگری رسیده و معادل این آگاهی را در یقین به آخر رسیدن دنیا بازیافته است. دانی دارکو را می‌توان یک رهیافت یا مکاشفهٔ طولانی پیش از مرگ دانست. از همان ابتدا، زمینه‌ای واقعی و مشخص برای داستان معرفی می‌شود (رقابت‌های انتخاباتی سال ۱۹۸۸ آمریکا میان بوش و دوکاکیس) و بلافاصله وارد حیطهٔ نوعی رآلیسم جادوئی می‌شویم که در آن نیروهای مرموزی جهان و گذرِ آن را اداره می‌کنند و ̎دانی دارکو̎ را به خود فرا می‌خوانند تا به او هشدار دهند که ظرف بیست و هشت روز دیگر دنیا به پایان می‌رسد. در انتخاب بازیگران نیز معیار غرابت فراموش نشده است (باریمور، راس و به ویژه سوایزی). برگ برندهٔ مهم دانی دارکو، بازی جیلنهال است که گیجی و آگاهی شدید را هم‌زمان نشان می‌دهد و همیشه چنان است که گوئی از نگاه دوربین خجالت می‌کشد. دانی دارکو، نسخهٔ اصیل و ویژه‌ای از نابغهٔ درک‌ناپذیرِ شهرستانی ـ که به طرزی گول‌زننده خطرناک هم به نظر می‌رسد ـ عرضه می‌کند و به کمک الهام‌ها یا توهم‌های او، نگاه تازه‌ای می‌اندازد به دغدغه‌هائی وجودی و فلسفی که می‌تواند برای نوجوانِ ناآرام و ناراضی پیش بیاید؛ دغدغه‌هائی که معمولاً هم زمینه‌ای علمی/ تخیلی دارند: در این‌جا مفهوم سفر در زمان که ̎دانی̎ را به جست‌وجو وامی‌دارد. پایان دنیا در دانی دارکو بسیار شخصی است و اصلاً فیلم، می‌خواهد نشان دهد که هرکس می‌تواند پایان اختصاصی و ذهنی خویش را داشته باشد. فیلم به روشنی از تأثیرات فرهنگ عامه دههٔ ۱۹۸۰ الهام می‌گیرد و تغذیه می‌شود ـ مثلاً در حاشیهٔ صوتی‌اش و در عناصری که از فیلم بازگشت به آینده رابرت زمکیس (۱۹۸۵) وام گرفته است. بیداریِ خواب‌گونه، شاید بهترین توصیف از فضای دانی دارکو باشد که مدتی پس از حادثهٔ یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به مناسبت هالووین به نمایش درآمد و ناگهان تقارن پُرمعنائی با حال و هوای زمانه‌اش پیدا کرد. بیست دقیقهٔ حذف شده از نمایش اولیه ـ که از جمله به توضیح و تشریح مفاهیم کتاب فلسفهٔ سفر در زمان (کتاب راهنمای ̎دانی̎) می‌پردازد ـ در سال ۲۰۰۴ در نسخهٔ ̎تدوین کارگردان̎ به آن اضافه شد.

منبع: ویستا (منبع اصلی نامشخص)

 

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «دنی دارکو»”]

 

در سال ۱۹۸۸ نوجوانی به نام دنی دارکو شبی که در خواب از خانه شان خارج می شود یک موجود بیگانه را ملاقات می کند که یک دیو خرگوش مانند به اسم فرانک است. این موجود به وی می گوید که دنیا ۲۸ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیه دیگر به پایان خواهد رسید. ملاقات با فرانک در این شب باعث می شود او از یک مرگ مهلک نجات یابد، حادثه ای عجیب، افتادن موتور هواپیما از آسمان بر روی اتاق خواب دنی، او اجازه می یابد تا زمان پایان حیات به زندگی ادامه دهد. همچنان که دنی می کوشد تا بفهمد چرا زنده مانده است این موجود شیطانی، فرانک نیز به نفوذ در ذهن او ادامه می دهد و باعث می شود که او مرتکب اعمال ناخواسته و خلافکارانه ای شود.

فیلم دربارهٔ تغییر شکل و تفسیر دنیا در یک ذهن ناآرام و اسکیزوفرنیک است که گوئی پی برده به آخرین مراحل گذر از عقل به چیزی دیگری رسیده و معادل این آگاهی را در یقین به آخر رسیدن دنیا بازیافته است. دانی دارکو را می‌توان یک رهیافت یا مکاشفهٔ طولانی پیش از مرگ دانست. از همان ابتدا، زمینه‌ای واقعی و مشخص برای داستان معرفی می‌شود

پایان دنیا در دانی دارکو بسیار شخصی است و اصلاً فیلم، می‌خواهد نشان دهد که هرکس می‌تواند پایان اختصاصی و ذهنی خویش را داشته باشد.

در ماه اکتبر درمقاله ای در روزنامه لس آنجلس تایمز فیلمبردار تریستان الیورمی گوید: «به نظرم وس اندرسون کمی از آدم هایی گریزان است که از او سلب آرامش می کنند. این هم روشی است. او تمام روز را دراتاق خالی با یک کامپیوتر خود را حبس می کند. او بیشتر شبیه جادوگر شهر آز است. اما در پشت پرده ها وس اندرسون در واکنش به حرف های تریستان الیورمی گوید: «این شایسته نیست فیلمبرداری که دارد برای یک فیلم کار می کند، پشت سر کارگردانش بدگویی کند. بنابراین حتی اجباری برای پاسخگویی نمی بینیم.»

وی برای نگارش فیلمنامه «دانی دارکو» نه هزار دلار دستمزد گرفت و با بودجه ۴/۵ میلیون دلاراین فیلم را کارگردانی کرد. وی اعتقاد دارد که باید فیلم هایش شخصی باشند و «داستان های ساتلند» به کارگردانی کلی در سال ۲۰۰۶ در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن انتخاب شد. ریچارد کلی برای نگارش «دانی دارکو» جایزه انجمن منتقدان شهر سان فرانسیسکو را در سال ۲۰۰۱ کسب کرد. از فیلم های تحسین شده کلی می توان به «دانی دارکو» و « داستان های ساتلند» اشاره کرد. وی علاوه بر فیلمنامه نویسی و کارگردانی دستی هم در تهیه کنندگی دارد.

جیمز ریچارد کلی متولد ۱۹۷۵ نیوپورت نیوز، ویرجینا است. در دانشکده سینما-تلویزیون USC جنوب کالیفرنیا درس خوانده، با ساختن دو فیلم کوتاه The Goodbye Place و موضوع غریزی در ۱۹۹۶ شروع به فیلمسازی کرده و با اولین فیلم بلندش دانی دارکو به شهرت و موفقیت دست یافته است. دانی دارکو که توانست ۱۱ جایزه معتبر را از آن سازنده جوانش کند، قصه ای جوان پسند داشت که تلفیقی ماهرانه در چند ژانر ترسناک، علمی تخیلی و جنایی بود.

شهرت ریچارد کلی به خاطر فیلمنامه های مسخ کننده اوست. «دانی دارکو» به یک فیلم «کالت» تبدیل شد اما فیلم بعدی اش «داستان های ساتلند» یک فاجعه فوق جاه طلبانه بود.

منبع: سایت واضح

 

[nextpage title=”چند خط درباره ی دنی دارکو”]

 

مجله فیلم

دانی دارکو، اثر تیره و تار و پررمزوراز ریچارد کلی، مدتی پس از نمایش عمومی‌اش در سال ۲۰۰۱ تبدیل به یک فیلم کالت واقعی شد. جیک جیلنهال با نقش‌آفرینی‌ای که از او ستاره ساخت، فیلم را تبدیل به آن چیزی کرد که می‌شناسیم. با این حساب خیلی مسخره است که در دنباله‌ی فیلم هیچ اثری از او دیده نمی‌شود. در ضمن ساخته شدن این فیلم هشت سال پس از فیلم اول هم اصلاً فکر خوبی نبود. نتیجه: فیلم اصلاً به نمایش عمومی درنیامد و یک‌راست وارد شبکه‌ی نمایش خانگی شد.

——

حامد مظفری

سث روگن: حضور سینمایی روگن نیز تقریبا هم‌زمان با بازی در «هالیوود شمالی» رخ داد، از وی برای بازی در قالب کاراکتر ریکی دانفورث در فیلم «دانی دارکو» دعوت به عمل آمد و از آنجایی که روگن از سناریوی این فیلم خوشش آمده بود، این پیشنهاد را پذیرفت. «دانی دارکو» یک فیلم متوسط و در برخی صحنه‌ها قابل توجه بود!

——

بردیا دیالوگ

بخشی از دیالوگ های فیلم

دکتر تورمن برای درمان دارکو را هیپنوتیزم کرده است

دکتر تورمن: هنوز خیلی به دخترا فکر می کنی؟

دانی: آره… خیلی…

دکتر تورمن: از مدرسه برام بگو.

دانی: من خیلی به دخترا فکر می کنم.

دکتر تورمن: من در مورد مدرسه ازت سئوال کردم دارکو.

دانی: من تو مدرسه همش به رابطه جنسی فکر می کنم.

دکتر تورمن: وقتی مدرسه هستی دیگه به چی فکر می کنی؟

دانی: ازدواج کنم و بچه دار بشم.

دکتر تورمن: به خانواده ت هم فکر می کنی؟

دانی: فقط به این فکر می کنم چطور با کریستینا رابطه جنسی داشته باشم.

دکتر تورمن: من در مورد خانواده ت ازت سئوال کردم.

دانی: نه! من اصلا به رابطه جنسی با خانواده ام فکر نمی کنم! این دیگه چه سئوالیه؟

——

انجمن نقد فارسی

دنی دارکو: داستان فیلم با ایجاد سوالاتی در ذهن بیننده باعث به وجود آمدن شبه هایی در مورد وجود خداوند و وجود جبر ونبود اختیار برای انسان می شود که اگر بیننده کمی اطلاعات نداشته باشد ممکن است تاثیرات منفی بر اعتقادات وی گذاشته شود مثلا در سکانسی دنی از دجال(مرد ملبس به لباس خرگوش که که یک چشم سالم دارد) می پرسد چرا این لباس را پوشیدی دجال میگوید تو چرا در این لباسی(تو چرا در بدن محصوری).

38
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
37 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
22 Comment authors
pɜrsiəsحدیثAmir.abSepehr Akhoundi Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

masoodp:در مورد دوست دیگری که گفته بود،می خواست بگه خدا وجود نداره،اتفاقا در برخی دیالوگ های فیلم کاملا خدا را شاهد می گرفت،از جمله سرنوشت ناگزیر هر فرد،و آنجا که روانشناس فرق آته ئیست و آگنوستیسیست را بیان می کرد،و گفت دنی تو به خدا اعتقاد داری و نمیتونی ردش کنی.

روانشناسه میگه دنی تو به خدا اعتقادی نداری ولی جزو اون انکار کننده ها هستی که وجود خدا رو هم نمیتونن انکار کنن.

نمیگه تو به خدا اعتقاد داری

pedram7
Guest
Member
pedram7

[quote name=”sina000″]سلام یه سوال داشتم.چی شد اخر فیلم که دانی دارکو خندید بعد موتور اومد سرش و مرد؟ یعنی کل فیلم یه خواب بوده؟ چرا وقتی میدونست که موتور میخواد بیوفته تو اتاقش خودشو نجات نداد؟[/quote]
تو خود فیلم این جواب رو داده که استاد فیزیک میگه :
چون اینده از قبل مشخص شده

Mas
Guest
Member
Mas

آخر فیلم وقتی طوفان میشه و هواپیمایی که مادر دانی توش بود دچار مشکل میشه،صحنه بعدش جداشدن موتور هواپیماس،فک میکنم همین موتور بوده که از اون زمان وارد زمان گذشته شده و افتاده تو اتاق دانی.
و چیزی که برام جای سواله اینه که هدف همه ی این اتفاقا یعنی حضور راهنما و برگزیده و این داستانا طبق کتاب برای این بوده که جسمی که از حال وارد آینده شده رو برگردونن به زمان خودش،ولی خب انتهای فیلم دیدیم که بازم اون‌موتور جت به خونه‌برخورد کرد،پس دلیل این کارا چی بوده؟

sina000
Guest
Member
sina000

سلام یه سوال داشتم.چی شد اخر فیلم که دانی دارکو خندید بعد موتور اومد سرش و مرد؟ یعنی کل فیلم یه خواب بوده؟ چرا وقتی میدونست که موتور میخواد بیوفته تو اتاقش خودشو نجات نداد؟

pɜrsiəs
Guest
Member
pɜrsiəs

خیلی ها اشتباه متوجه شدن که می گن این درباره ی دستکاریه سرنوشت هست اصلا دانی داشتم درباره نظریه مماس می خواند وتحقیق دربارهی اینده می کرد تااینجادرست اماکاری نکرد که بخواد سرنوشت را عوض کند اگه شمااخرفیلم میدید خود کارگردان نوشت:فصل۱۲ {رویاها}وقتی راهنما هااز جهان مماس به جهان اصلی برمی گردن،تمامی رخدادهایی که دیده اندروبه منزله هی خوابی تصور می کنندو…}پس یه نتیجه میشه گرفت که دراون زمان برخورد موتور موشک روح دانی به دنیای مماس میره وطبق زندگی که توی اون دنیا انجام میده اتفاقاتی روخ میده که انگار رویاوواقعیت هیچ فرقی باهم نداردودرون رویایش زندگی میکند وزمانی… ادامه »

M_M
Guest
Member
M_M

بی نام:فیلم در مورد اظلاع از آیتده است و دستکاری سرنوشت. طبق سرنوشت باید دانی با سقوط موتور جت می مرد. حال فرض می گیریم که دانی از آینده خبر می داشت که فیلم بر این اساس تعریف میشه. اون لحظه میره توو حیاط و از مرگ نجات پیدا میکنهو همچنین در طول فیلم با اطلاع از آینده خدمات مثبتی رو انجام میده . اما در نهایت این تغییر سرنوشت باعث صدمات خیلی بیشتری میشه مثل مردن نامزدش و مردن مادر و خواهرش در اثر سقوط هواپیما و کشتن پسر با لباس خرگوش. پس نمیتوان با آنچه خدا مقدر ساخته… ادامه »

حدیث
Guest
Member
حدیث

من خودم اولین بار که این فیلم رو دیدم انقدر مجذوب و عاشقش شدم که خدا میدونه، چون در حال حاظر سینمای هالیوود واقعا بد شده و همینجور فیلمای مسخره ازش بیرون میاد و برای من این فیلم خیلی خاص بود، مخصوصا اینکه من خودم نویسنده م و ژانر داستانام یه جورایی معمایی و گیج کننده س و خواننده باید چن بار بخونی تا بفهمه، فیلمنامه ش از نظرم بی نهایت جالب بود، سفر در زمان، شخصیت پیچیده و بی نظیر دانی که همین فیلم رو بامحتوا و خاص کرده بود. و واقعا درک نمیکنم که کسایی که میگن این… ادامه »

Amir.ab
Guest
Member
Amir.ab

اقا انقدر بحث شیطان پرستی نکنین
این فیلم علمی هستش و هیج ربطی به شیطان و خدا نداره
۸۰درصد فیلم در مورد نظریه جهان موازیه و بقیش در مورد نظریه های دیگه و نیم نگاهی فلسفی میکنه
در ضمن شماهایی که فیلمو دیدین هیچی نفهمیدین،این مشکل خودتونه هیچی ازش نفهمیدین نیاین بگین فیلم بد بود که من نفهمیدم مغزتپنپ به کار بندازین

Sepehr Akhoundi
Member
Member
Sepehr Akhoundi

امیر حسین پاکزاد:متاسفانه دوستان معلومه فیلم رو یک بار نگاه کردن و اومدن نظر دادن که این فیلم منکر کننده خداست و فرانک نماد فرامسون و شیطان یا دجال است . .(کوتاه شده) . سپس دانی به مدرسه میره و فرانک به اون میگه که لوله مدرسرو بترکون تا آب مدرسرو بگیره چرا ؟ چون باعث شد مدرسه آب بگیره و تعطیل بشه و گرچن و دانی با هم آشنا بشن همچنین با قدرت هایی که فرد برگزیده داده شده مثل زور زیاد و قدرت کنترل اجسام و در سکانسی میبینیم که تبر توی کله برنزی سگه مجسمه ای یه… ادامه »

بزرگ
Guest
Member
بزرگ

بچه سالا نمیخواد نظر بدن این فیلم برا بزرگاست نه بچه ها

vahiiid
Guest
Member
vahiiid

این فیلم درک بالایی میخواد.یعنی کسایی این فیلمو متوجه میشن که واقعا تو نخ فیلم برن.مثه فیلم بازها..کسایی که برای تفریح میخوان فیلم ببینن توصیه میکنم نبینن چون بنظرشون کسیل کننده ست…

parsa og
Guest
Member
parsa og

film rajebe jahanaye movazie 🙂

King deNiro
Guest
Member
King deNiro

ما که هیچی نفهمیدیم… 😆 😆 😆

بی نام
Guest
Member
بی نام

فیلم در مورد اظلاع از آیتده است و دستکاری سرنوشت. طبق سرنوشت باید دانی با سقوط موتور جت می مرد. حال فرض می گیریم که دانی از آینده خبر می داشت که فیلم بر این اساس تعریف میشه. اون لحظه میره توو حیاط و از مرگ نجات پیدا میکنهو همچنین در طول فیلم با اطلاع از آینده خدمات مثبتی رو انجام میده . اما در نهایت این تغییر سرنوشت باعث صدمات خیلی بیشتری میشه مثل مردن نامزدش و مردن مادر و خواهرش در اثر سقوط هواپیما و کشتن پسر با لباس خرگوش. پس نمیتوان با آنچه خدا مقدر ساخته جنگید… ادامه »

مزخرف
Guest
Member
مزخرف

تو گه میخوری وقتی حالیت نیست میای نقد میکنی الکی! مگه مجبوری؟! اسم شخصیتها رو هم حتی بیشتر جاها اشتباه گفتی! زورت کردن مگه بیای نقد کس شعر کنی؟! خواستی یه چیزی گفته باشی دیگه؟! حالیت نیست پس گه اضافی مخور

محسن کماندو
Guest
Member
محسن کماندو

من خودم فیلم بازم ولی این فیلم یا خیلی پیچیده و پر محتواس که هر کسی درک نمیکنه یا واقعا چرته من که هیچی از این فیلم نفهمیدم آنقدر هم امتیاز دادن تو ای ام دی بی گفتیم چی هست حالا

ترمههه
Guest
Member
ترمههه

bernard:یعنی رسما خراب کرده … فیلمی که لازم بشه واسه اینکه بفهمیش ۴۰ تا نقد راجع بهش بخونی که تو اونام هرکدوم یه چی گفته باشن به درد عمه سازندش میخوره مردک اگه حرفی داشت ، درست حسابی به زبون سینماو قابل فهم می زد هنر کارگردان اینه که حرفش رو (البته اگه حرف حساب باشه ، نه شر و ور) به قابل درک ترین شیوه به تصویر بکشه ، چرا که هیچ کارگردانی قاعدتاٌ فیلم رو واسه خودش نمیسازه و برای مخاطبان هست که فیلم میسازه تا بعبارتی حرفش رو با اون ها درمیون گذاشته باشه، حالا این عمو… ادامه »

aquila alien
Member
Member
aquila alien

با سلام و خسته نباشید به همه دوستان. این مطلب تنها نظر شخصی من در پاسخ به دیدن این فیلم است. با تمامی زیبایی فیلم چه از لحاظ بازی شناختی وچه از نظر فیلم نامه و بحث هیجان انگیز سفر در زمان چه با استفاده از ماشین زمان یا قدرت ذهن انسان باز هم به یک سوال اساسی پاسخ داده نشده واین از ایرادات اصلی آن میباشد: *آیا هدف از سفر در زمان تغییر آن نیست؟ در فیلم در دنیای حقیقی دانی قبل از به وجود آمدن دنیای مماس طبق روال باید در تختخواب خود باشد و بر اثر سقوط… ادامه »

aquila alien
Member
Member
aquila alien

با سلام و خسته نباشید به همه دوستان. این مطلب تنها نظر شخصی من در پاسخ به دیدن این فیلم است. با تمامی زیبایی فیلم چه از لحاظ بازی شناختی وچه از نظر فیلم نامه و بحث هیجان انگیز سفر در زمان چه با استفاده از ماشین زمان یا قدرت ذهن انسان باز هم به یک سوال اساسی پاسخ داده نشده واین از ایرادات اصلی آن میباشد: *آیا هدف از سفر در زمان تغییر آن نیست؟ در فیلم در دنیای حقیقی دانی قبل از به وجود آمدن دنیای مماس طبق روال باید در تختخواب خود باشد و بر اثر سقوط… ادامه »

سجاد الف
Guest
Member
سجاد الف

واقعاً عجیبه!!!! درباره فیلمی به این گنگی اینقدر بحث بشه . . . 😡 . من اسم این فیلم رو در لیست (احتمالاً تقلبی) بهترین درامهای تاریخ سینما دیدم و تماشا کردمش . اما دانی دارکو ارزش "فیلم" اطلاق شدن رو نداره . وقتم رو هدر دادم . فیلمی که بعد از دیدنش فهمیدم حدود ۴ میلیون دلار خرجش شده و فقط حدود ۸ میلیون دلار فروخته . البته در ویکی پدیا خوندم "در سال ۲۰۰۴ نسخه‌ی با توضیحات کامل‌تری از فیلم منتشر شد که درک فیلم را آسان‌تر می‌کرد" که بنظرم واقعاً مسخره ست . . . فیلمی ساخته… ادامه »

bernard
Guest
Member
bernard

یعنی رسما خراب کرده … فیلمی که لازم بشه واسه اینکه بفهمیش ۴۰ تا نقد راجع بهش بخونی که تو اونام هرکدوم یه چی گفته باشن به درد عمه سازندش میخوره مردک اگه حرفی داشت ، درست حسابی به زبون سینماو قابل فهم می زد هنر کارگردان اینه که حرفش رو (البته اگه حرف حساب باشه ، نه شر و ور) به قابل درک ترین شیوه به تصویر بکشه ، چرا که هیچ کارگردانی قاعدتاٌ فیلم رو واسه خودش نمیسازه و برای مخاطبان هست که فیلم میسازه تا بعبارتی حرفش رو با اون ها درمیون گذاشته باشه، حالا این عمو… ادامه »

امیرحسین پاکزاد
Guest
Member
امیرحسین پاکزاد

alit:آقای پاکزاد عزیز شما که ۵بار فیلم رو دیدید، پیشنهاد میکنم یک بار دیگه هم ببینید. دلیل موندن توی تخت دانی در آخر فیلم، نترسیدن اون از مرگ نیست! تو دقیقه ی ۴۵ فیلم وقتی دانی انشا میخونه، به این مطلب اشاره میکنه که من مردم رو نجات میدم ولی فقط خودم نجات پیدا نمیکنم! چون من دانی دارکو هستم! این یه جور سرنوشته براش. همونطور که بابای دانی تو دقیقه ی ۱۷ میگه که فلانی مرد سرنوشتش بود دانی هم میگفتن سرنوشتش اینه و یه جورایی آخر فیلم جوابی هم هست در جمع بندی بحثش با معلم فیزیک در… ادامه »

alit
Guest
Member
alit

آقای پاکزاد عزیز شما که ۵بار فیلم رو دیدید، پیشنهاد میکنم یک بار دیگه هم ببینید. دلیل موندن توی تخت دانی در آخر فیلم، نترسیدن اون از مرگ نیست! تو دقیقه ی ۴۵ فیلم وقتی دانی انشا میخونه، به این مطلب اشاره میکنه که من مردم رو نجات میدم ولی فقط خودم نجات پیدا نمیکنم! چون من دانی دارکو هستم! این یه جور سرنوشته براش. همونطور که بابای دانی تو دقیقه ی ۱۷ میگه که فلانی مرد سرنوشتش بود دانی هم میگفتن سرنوشتش اینه و یه جورایی آخر فیلم جوابی هم هست در جمع بندی بحثش با معلم فیزیک در… ادامه »

امیرحسین پاکزاد
Guest
Member
امیرحسین پاکزاد

faezeh:امیر حسین پاکزاد،من بیشتر میخوام بدونم،واسم ایمیلشون کنید لطفا.

آدرس ایمیلتونو به ایمیلم بدید
amirpakzad000000@yahoo.com

faezeh
Guest
Member
faezeh

امیر حسین پاکزاد،من بیشتر میخوام بدونم،واسم ایمیلشون کنید لطفا.

امیر حسین پاکزاد
Guest
Member
امیر حسین پاکزاد

متاسفانه دوستان معلومه فیلم رو یک بار نگاه کردن و اومدن نظر دادن که این فیلم منکر کننده خداست و فرانک نماد فرامسون و شیطان یا دجال است این کامل ترین نقد برای فارسی زبانان است و نقد اونای دیگه که فرانک نماد خداست و از این نقد های مسخره رو فراموش کنید اول این فیلم فیلمی نیست که بشه یک بار نگاه کرد و نتیجه گیری کرد از اول شروع میکنم دانی بالای تپه بیدار میشه و میخنده درست موقعی که اخر فیلم میخنده و میخوابه و موتور هواپیما روش میفته تا اینجا داشته باشید روز ۲ اکتبر دانی… ادامه »

امیر حسین پاکزاد
Guest
Member
امیر حسین پاکزاد

من فیلمو تا اخر دیدم و از نوع فیلم هایی که پاسخ رو باید خودتون پیدا کنید و صرفا طرح یه سواله من از نظر شک داشتن به وجود خدا فیلمو نگاه نکردم این فیلم بیشتر نشون دادن ترس از مرگه جایی که اون مرد که درباره ترس از مرگ صحبت میکنه و جیک اونو رد میکنه و خرگوش میگه میتونی ازش ایراد بگیری یعنی مرگ در تنهایی خیلی ترسناکه و خرگوش اونو از تنها مردن میترسونه و واقعا جیک از تنهایی مردن میترسه و خدا رویایی براش درست میکنه که نشون میده تمام عزیزانت مردن حتی دوست دخترش و… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

Nemesis:

ebigoli:بهترین فیلم علمی تخیلی که تا به حال دیدم. با چاشنی درام و تراژدی که خوب از آب در اومده بود. بازی جیلنهال هم عالی بود.

اصلا می دونی فیلم با چه ف می نویسن . نظر میدی

منظورت چیه؟ اکه با نظرم مشکل داری صریح بگو. چرا بی احترامی میکنی؟
البته اینطوری که تو صحبت میکنی انگار با خودم مشکل داری نه با نظرم. در هر صورت در خدمتم.

Nemesis
Guest
Member
Nemesis

ebigoli:بهترین فیلم علمی تخیلی که تا به حال دیدم. با چاشنی درام و تراژدی که خوب از آب در اومده بود. بازی جیلنهال هم عالی بود.

اصلا می دونی فیلم با چه ف می نویسن . نظر میدی

Rastapapulus
Guest
Member
Rastapapulus

ingenious:ممنون اقا مسعود در مورد شماره یک و دو کاملا باهات موافقم اما در مورد شماره ۳ : من کتابهای طرح بزرگ و تاریخچه زمان رو دارم و تا حدودی خوندمشون و هاکینگ در یکی از جملاتش میگه : ( مادامی که جهان اغازی دارد میتوان فرض کرد افریدگاری دارد اما اگر مرز و کرانه ای نداشته باشد جهان صرفا هست بدون اغاز و پایان انگاه چه جایگاهی برای افریننده میتوان متصور شد ؟ ) . در واقع هاکینگ در اون سال هیچ وقت نگفت که خدا را انکار میکند و در واقع در مورد وجود خدا تردید داشت اما… ادامه »

ingenious
Guest
Member
ingenious

ممنون اقا مسعود در مورد شماره یک و دو کاملا باهات موافقم اما در مورد شماره ۳ : من کتابهای طرح بزرگ و تاریخچه زمان رو دارم و تا حدودی خوندمشون و هاکینگ در یکی از جملاتش میگه : ( مادامی که جهان اغازی دارد میتوان فرض کرد افریدگاری دارد اما اگر مرز و کرانه ای نداشته باشد جهان صرفا هست بدون اغاز و پایان انگاه چه جایگاهی برای افریننده میتوان متصور شد ؟ ) . در واقع هاکینگ در اون سال هیچ وقت نگفت که خدا را انکار میکند و در واقع در مورد وجود خدا تردید داشت اما… ادامه »

masoodp
Guest
Member
masoodp

سلام مجدد در پاسخ به ingenious عزیز ۱- فیلم رو با زیرنویس انگلیسی و فارسی توامان دیدم،چند نکته که شاید به دردتان بخورد،نخست در مورد خود فیلم: دنی در فیلم صرفا کمی احساس گمگشتگی می کند در مورد خدا،و سرگشتگی اش وجودی است نه فلسفی،و تا نیمه فیلم،آنجا که به روانشناس می گوید که دنبال خدا گشتن مسخره است اگر همه مان تنها بمیریم. بعد در بحث دومش با آن معلم فیزیک می گوید، آنجا که بحث ساخت ماشین زمان می رسد،معلم می گوید ممکن نیست،و دنی می گوید اگر خدا زمان رو تعیین کند،چیزی رو نمیشه تغییر داد (که… ادامه »

ingenious
Guest
Member
ingenious

masoodp:با سلام من به این فیلم امتیاز ۸ از ۱۰ میدم،فیلم از نظر فیلمنامه و کارگردانی فوق العاده بود، مرا به یاد مالهالند درایو لینچ انداخت و آن نگاه سورئال بونوئل و لینچ به حقیقت و خیال… از طرفی از نظر فیلم های نوجوانانه،نظیر چنین عمقی را برای دیگر فیلم ها بیاد نمی آورم، و بازی جیلنهال نیز کم نظیر بود! بنظرم خیلی سخت فهم نبود فیلم،اگر کمی از روانشناسی و فیزیک اطلاعات داشته باشیم… در مورد اون دوستمون هم که ربطش داده بود به فراماسونری،باید بگم،این فیلم هیچ ربطی غیر از ربط های من در آوردی متوهم به فیلم… ادامه »

masoodp
Guest
Member
masoodp

با سلام من به این فیلم امتیاز ۸ از ۱۰ میدم،فیلم از نظر فیلمنامه و کارگردانی فوق العاده بود، مرا به یاد مالهالند درایو لینچ انداخت و آن نگاه سورئال بونوئل و لینچ به حقیقت و خیال… از طرفی از نظر فیلم های نوجوانانه،نظیر چنین عمقی را برای دیگر فیلم ها بیاد نمی آورم، و بازی جیلنهال نیز کم نظیر بود! بنظرم خیلی سخت فهم نبود فیلم،اگر کمی از روانشناسی و فیزیک اطلاعات داشته باشیم… در مورد اون دوستمون هم که ربطش داده بود به فراماسونری،باید بگم،این فیلم هیچ ربطی غیر از ربط های من در آوردی متوهم به فیلم… ادامه »

Member
Member

چرا حرف مفت میزنی.
روانشناسه میگه دنی تو به خدا اعتقادی نداری ولی جزو اون انکار کننده ها هستی که وجود خدا رو هم نمیتونن انکار کنن.

نمیگه تو به خدا اعتقاد داری

ingenious
Guest
Member
ingenious

اصلا از فیلم خوشم نیومد . سرتاسر این فیلم نماده برای درکش باید یه سیما گر حرفه ای باشی یا اعتقادات کارگردانو قبول داشته باشی به نظرم فیلم میخواد بگه خدایی وجود نداره و وجود کتاب استفن هاکینگ و خداناباوری دانی دارکو این رو اثبات میکنه .

َMinoo
Guest
Member
َMinoo

ماسونها به زور می خوان لوسیفر تک جشم که نمادی از شیطان هست رو جای خدا بزارن،و از هر ابزاری استفاده می کنند.میخواد فیزیک بشه یا چیز دیگه! چرا چشم راستش کور میشه؟و…

Abe
Member
Member
Abe

بهترین فیلم علمی تخیلی که تا به حال دیدم. با چاشنی درام و تراژدی که خوب از آب در اومده بود. بازی جیلنهال هم عالی بود.