Dark Phoenix (ققنوس سیاه)


خلاصه داستان:

جین گری وقتی با یک نیروی کیهانی رمزآلود برخورد می‌کند در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرد. این نیرو نه تنها او را بینهایت قوی‌تر ، بلکه ناپایدارتر می‌کند. با توجه به اینکه قدرت جین در حال خارج شدن از کنترل است ، گروه او باید یک راه برای اتحاد پیدا کنند تا نه تنه


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:
Weekly (امتیاز ۷.۵ از ۱۰)

برای فیلمی که قرار است آخرین اثر در کل فرنچایز باشد، «ققنوس سیاه» گویی که به کل نقطه‌ی اوج و پایانی ندارد و در انتها هم تا حدی ناامیدکننده است.

جیم وجودا – IGN (امتیاز ۶.۳ از ۱۰)

«ققنوس سیاه» هم در نهایت یک برداشت اشتباه و غلط دیگر از حماسه‌ی کلاسیک دنیای کامیک‌های مارول است، البته این دفعه بدون داستان‌های فرعی‌تر اثری مثل «آخرین مقاومت»(The Last Stand). البته نیمه‌ی دوم به شدت نامتوازن اثر و همچنین یک سری شخصیت‌ منفی‌های درست شکل نگرفته را هم به آن اضافه کنید تا بفهمید «ققنوس سیاه» این روند اخیر فیلم‌های سری «مردان ایکس» بر روی پرده‌ی سینما را در پایین‌ترین حالت به پایان می‌برد.

جانی الکسینکی – New York Post (امتیاز ۶.۳ از ۱۰)

«ققنوس سیاه» حتی در سطح فرنچایزی که درباره‌ی جهش‌یافته‌های نایاب با توانایی خواندن ذهن افراد و شلیک لیزر با چشم‌هایشان است، فیلمی غیرقابل باور است. البته بد نیست، اما دیوانه‌وار است.

یان فریر – Empire (امتیاز ۶ از ۱۰)

«ققنوس سیاه» از «آخرین مقاومت» و «آپوکالیپس»(X-Men: Apocalypse) بهتر است اما به هیچ وجه نمی‌تواند به حد و اندازه‌های X-Men 2 برسد. فیلم وقتی در بهترین حالت خود قرار دارد که قهرمان‌هایش در مرکزیت و محوریت اثر اند. اگر این اثر قرار است پایان این فرنچایز کنونی باشد، باید گفت با فیلمی مستحکم طرف هستیم، نه اثری بزرگ و آینده‌نگر.

راجر مور – Movie Nation (امتیاز ۵ از ۱۰)

به نظر می‌رسد که کل تلاش ساخت اثر از همان ابتدا با خستگی مفرط سازندگان از مفاهیم آن روبه‌رو بوده است – مثل اینکه آیا انسان‌ها در نهایت جهش‌یافته‌ها را قبول می‌کنند یا نه.

ویلیام بیبیانی – The Wrap (امتیاز ۴.۹ از ۱۰)

«ققنوس سیاه» صرفا یک فیلم ابرقهرمانی متوسط و صدالبته کاملا ناامیدکننده است که داستانی تکراری، بازیگرانی سردرگم، یک سری سکانس اکشن باحال و جذاب و کلی فرصت از دست رفته دارد.

رودریگو پرز – The Playlist (امتیاز ۴.۲ از ۱۰)

دیالوگ‌های بد و تنصعی، فیلم‌نامه‌ی پر از حفره، انگیزه‌های تحمیلی شخصیت‌ها، لحظات بامزه‌ای که قصد فیلم نبوده است و در نهایت هم لباس‌های مضحک بازیگران این اطمینان را به ما خواهند داد که «ققنوس سیاه» در تاریخ فیلم‌های متوسط جایگاه اختصاصی خودش را خواهد داشت.

مت سینگر – ScreenCrush (امتیاز ۴ از ۱۰)

کل فیلم بر روی شخصیت «جین گری» تمرکز دارد، شخصیتی که به سختی می‌شناسیمش( نسخه‌ی سوفی ترنر این شخصیت که در فیلم «مردان ایکس: آپوکالیپس» کمی با او آشنا شدیم) و ارتباط او با تیمی از قهرمانان که عملا ندیدیمشان.

پیتر بردشا – The Guardian (امتیاز ۴ از ۱۰)

هدف یک ققنوس، چه سیاه و چه هر چیز دیگری، این است که از شعله‌ها دوباره برمی‌خیزد. اما این‌ها شعله‌هایی هستند که این فرنچایز را در خود سوزاندند.

جیک کول – Slant Magazine (امتیاز ۳.۸ از ۱۰)

این فیلم همان پایان درخوری است برای فرنچایزی که هیچ‌وقت نتوانست پتانسیل خود را کاملا بشناسد.


نقد و بررسی فیلم به قلم

نمره 6.3 از 10

برای مدت‌های طولانی، طرفداران کامیک‌بوک‌های X-Men همیشه‌ی خدا کامیک “The Dark Phoenix Saga” را شبیه به «جام مقدس» خود می‌دیدند. این روایت حماسه‌وار که توسط «کریس کلیرمونت» و «جان بیرن»(با کمی همکاری از سوی دیو کاکروم) نوشته شده است عنصر بزرگی در دنیای The Uncanny X-Men در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ محسوب می‌شد و به عنوان یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای شناخته می‌شود. این فیلم دو بار اقتباس (موفقیت آمیز) برای انیمیشن‌های تلوزیونی داشته است و در قسمت دوم و سوم فیلم‌های X-Men مدرن نیز استفاده شده بود. نویسنده‌ی مشترک فیلم «مردان ایکس: آخرین مقاومت»(X-Men: The Last Stand) یعنی آقای «سیمون کینبرگ» از ساخت اثر و کیفیت نهایی آن راضی نبود و به همین دلیل تمایل زیادی داشت تا داستان را مجددا تولید بکند. با تولید فیلم «ققنوس سیاه»(Dark Phoenix) او به آرزوی خود رسیده است، اثری که اولین فیلم سینمایی او محسوب می‌شود و البته افتخار نویسندگی را هم بر عهده دارد.

فیلم «ققنوس سیاه» به نسبت اقتباس قبلی نزدیکی بیشتری با پیش‌زمینه‌ی داستانی گرفته شده از کامیک‌بوکش دارد و بسیاری از عناصر اصلی داستان را حفظ کرده است. متاسفانه فیلم از چنان حجم بیش از حدی از محتوا رنج می‌برد که باعث شده نه تنها تاثیرات احساسی اثر در نطفه خفه شوند بلکه لحن و نحوه‌ی روایت نیز به شدت الله‌بختکی و بی‌هدف بشود. لحظاتی در هنگام تماشای «ققنوس سیاه» بود که حس می‌کردم در حال تماشای فیلمی از «دنیای گسترش‌یافته‌ی دی‌سی» ساخته‌ی آقای «زک اسنایدر»ام. ظاهرا به دلیل محبوبیت کاهش‌یافته‌ی «مردان ایکس» در سالیان اخیر، ساخت کامل این حماسه به‌گونه‌ای که درخور آن باشد برای استودیوی سازنده مقدور و به صرفه نبوده است. آن کامیک‌بوک در کمترین حالت نیازمند تعهدی مثل تعهد مارول به فیلم‌های «جنگ‌ ابدیت»(Infinity War)/«بازی پایانی»(Endgame) است چیزی که شرکت Fox به‌هیچ‌وجه به دنبال آن نبوده است. بزرگ‌ترین مشکل «ققنوس سیاه» را می‌توان آن دانست که فیلم حجم مطالب زیادی را در کمتر از ۲ ساعت قرار داده است در حالی که حداقل ۵ ساعت که خود آن نیز کوتاه است برای ساخت کامل اثر نیاز بوده.

فیلم با یک بخش ابتدایی کوتاه شروه می‌شود؛ «جین گری» در زمان بچگی(با بازی سامر فونتانا) در صحنه‌ی تصادفی حضور دارد که مادرش در آن کشته شده و پدرش نیز شدیدا آسیب می‌بیند. پس از این حادثه، پروفسور «چارلز اگزویر»(با بازی جیمز مک‌آووی) او را به فرزندخواندگی قبول کرده و به مدرسه‌ای می‌آورد که برای بچه‌های بااستعداد ساخته است. حال ۱۶ سال بعد او(اکنون با بازی سوفی ترنر) عضوی از تیم ۷ نفره‌ی «مردان ایکس» است همراه با «سایکلوپس»(تای شریدان)، «میستیک»(جنیفر لارنس)، «هیولا»(نیکولاس هولت)، «استورم»(الکساندرا شیپ)، «کوییک‌سیلور»(ایوان پیترس) و «نایت‌کرالر»(کودی اسمیت-مک‌فی). وقتی که آن‌ها به فضا می‌روند تا اعضای یک ماموریت فضایی بخت‌برگشته را نجات بدهند، «جین» نیروی یک موجود کیهانی با اسم مستعار «ققنوس» را به خود جذب می‌کند. او در حالی به زمین باز‌می‌گردد که نیروهایش بسیار افزایش یافته اند و البته که او کنترل کمی بر روی آن‌ها دارد. تاثیرات تاریکی که توسط یک بیگانه‌ی مرموز به نام «وک»(با بازی جسیکا چستین) بر روی او گذاشته می‌شود، وی را تبدیل به موجود بسیاری خشن کرده و زمینه‌ی رویارویی با مرشد سابقش یعنی «پروفسور اگزویر» و همچنین یکی دیگر از دشمنان قدیمی یعنی «مگنیتو»(مایکل فاسبندر) را فراهم می‌کند، فردی که از بازنشستگی در پی اقدامات او خارج شده است.

ناامیدکننده‌ترین جنبه‌ی «ققنوس سیاه» را می‌توان این بخش از اثر دانست که کاملا مشخص است چه مواردی از داستان حذف شده اند. حجم اکشن به اندازه‌ای که بینندگان خسته نشوند کافی است اگرچه که چندین مورد از نبردها و انگیزه‌ی پشت شکل‌گیری آن‌ها بسیار ضعیف است و ارتباطشان به یکدیگر نیز. مضامین فرعی‌تری مثل انگیزه‌های «پروفسور ایکس» برای اعزام «مردان ایکس» در یک سری موقعیت خاص و همچنین قبول شدن «جهش‌یافته‌ها» از سوی انسان‌ها هم فرصت کمی برای خودنمایی یافته اند. مخصوصا دومی که به روشی بسیار ناراضی‌کننده و باری به هر جهت هدایت شده است.

برای «جیمز مک‌آووی» که چهارمین بازی خود در نقش «پروفسور ایکس» را انجام داده است، «ققنوس سیاه» آخرین فرصت بود تا از زیر سایه‌ی «پاتریک استوارت» خارج شود. اگرچه او کاملا موفق به انجام این کار نمی‌شود اما این بهترین بازی او از بین تمامی حضورهایش در این اثر است. «سوفی ترنر» مستحکم و استوار است اگرچه که او عمق و دامنه‌ی بازی بیشتری در «بازی تاج و تخت»(Game of Thrones) داشت. یکی از مشکلات در توسعه‌ی و پیشرفت شخصیت «جین» را می‌توان ضعیف بودن رابطه‌ی بین او و «تای شریدن» در نقش «سایکلوپس» دانست اگرچه که این را هم می‌توان بیشتر تقصیر فیلمنامه دانست تا بازیگران. به نظر می‌رسد که حضور «جنیفر لارنس» و «مایکل فاسبندر» هم بیشتر به خاطر اسم شناخته‌شده‌شان است تا چیز دیگری. اگرچه که «فاسبندر» عملکرد قابل احترامی از خود نشان داده است، «لارنس» نیز انگار این نقش را در خواب می‌توانسته بازی کند و گویی که یا به خاطر پول و یا به خاطر قرارداد مجبور به بازی در این نقش شده است. حضور «جسیکا چستین» و شخصیت او هم عجیب به نظر می‌رسد چرا که گویی انگار نقش او کامل نشده است.

اگرچه فیلمنامه‌ای که آقای «کینبرگ» نوشته است بسیار بهتر از همکاری او با «زک پن» و «برت رتنر» بوده اما کارگردانی او بسیار متزلزل است. فیلمی که تا این حد حماسی و بزرگ است نیاز به کارگردانی باتجربه‌ دارد، چیزی که «کینبرگ» به کل در اختیار ندارد. همچنان مشکلات زیادی نیز در سرعت اثر وجود دارد. فیلم بسیار ساده‌لوحانه و سطحی به نظر می‌رسد حداقل زمانی که آن را با اثری مثل «انتقام‌جویان: بازی پایانی» مقایسه کنیم. اگرچه در زمینه‌ی جلوه‌های ویژه فیلم چیزهای خوبی برای گفتن دارد. ظاهرا کل بخش سوم اثر به دلیل یک سری شباهت‌های غیرعمدی با یک فیلم ابرقهرمانی دیگر به طور کلی از ابتدا فیلم‌برداری شده است(حدس‌هایی زیادی درباره‌ی آن فیلم دیگر زده می‌شوند اما آقای «کینبرگ» هیچ توضیح رسمی‌ای نداده است). این مسئله می‌تواند بسیاری از ثبات‌نداشتن‌های اثر در بخش پایانی را توضیح بدهد.

«ققنوس سیاه» نقطه‌ی پایان کار شرکت Fox با فرنچایز «مردان ایکس» است و اگرچه که یک سری از بازیگران اولین اثر در سال ۲۰۰۰(یعنی پاتریک استوارت، هیو جکمن، فامکه جنسن، یان مک‌کلن و هالی بری) از این سری رفته اند اما این فرنچایز قدیمی‌ترین سری تاریخ مارول است. شاید بدون موفقیت X-Men هیچ وقت دنیای سینمایی مارول شکل نمی‌گرفت. حال که این جهش‌یافته‌ها دوباره قرار است که به خانه‌ی اصلی خود بازگردند و شاهد بازسازی مجدد آن‌ها از ابتدا بودیم، شاید بد نباشد نگاهی به تاریخچه‌ی این سری بیاندازیم. «ققنوس سیاه» را در بسیاری از جهات می‌توان خلاصه‌ی کاملی از این سری دانست چرا که هم زیبایی‌ها و هم زشتی‌های این سری را در خود دارد؛ شور و شوق، تراژدی و ناامیدی همه با یکدیگر ترکیب شده اند. فیلم نمی‌تواند به انتظاری که برایش تعریف شده بود یعنی داستانی عمیقا احساسی درباره‌ی قدرت و پیامدهای خطرناکش مثل خشونت و در نهایت رستگاری پس از آن برسد اما چیز ارزشمندی در تلاش اثر برای تبدیل شدن به آن وجود دارد.

مترجم :امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
2 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
Omid Basiriامیر صوفیمحمدحسین Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
امیر صوفی
Member
Member
امیر صوفی

اینا هم دیگه ع.. قضیه رو درآوردن!

Omid Basiri
Admin
Member

خدا رو شکر این آخریش بود.
البته به نظر قراره باز هم سری جدید بسازن!

محمدحسین
Member
Member
محمدحسین

به نظرم بهترین قسمت از این مجموعه فیلم X-Men: Days of Future Past هست!

Omid Basiri
Admin
Member

قسمت‌های اول و دوم و First Class خیلی خوب بودند.