نقد و بررسی فیلم Contempt (تحقیر)

کارگردان : Jean-Luc Godard

نویسنده : Jean-Luc Godard

بازیگران: Brigitte Bardot,Jack Palance,Michel Piccoli

خلاصه داستان :

«پل ژاوال»،نمایش‏نامه‏ نویس جوان که پیش‏تر فیلم‏نامه‏ ى موفقى نوشته است،دعوت می شود تا تدوین فیلم‏نامه‏ ى نسخه‏ اى از "ادیسه" به کارگردانى «فریتس لانگ» را در استودیو هاى چینه‏ چیتا به عهده بگیرد و …

 

 

 

[nextpage title=”نقد فیلم تحقیر از ژان لوک گدار le méprisمحصول ۱۹۶۳″]

۲-نقد فیلم تحقیر از ژان لوک گدار le méprisمحصول ۱۹۶۳

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/10-Le-Mepris.jpgگدار در این فیلم شمشیرش را علیه سینمای مستکبر هالیوود از رو بسته و با نگاهی تند به تاثیر پول در سینمای پر زرق و برق آمریکا می پردازد. فیلم با صحنه هم آغوشی پل و کامیل آغاز می شود. گدار برای نشان دادن شدت علاقه آن دو و به خصوص پل به همسرش از بی واسطه ترین طریق بهره جسته و با پرتاب بیننده در همان ابتدای کار به درون اتاق خواب آن دو، حس تماشاچی را درگیر می نماید. پل نماشنامه نویسی است که برای کمک به آقای لانگ در نوشتن فیلمنامه فیلمی که در دست تهیه دارد، به ایتالیا دعوت شده است. فیلم مورد نظرداستان اودیسه می باشد که ظاهرا در استودیوی معروف چینه چیتای ایتالیا قرار است ساخته شود. تهیه کننده آمریکایی فیلم مردی است ثروتمند و کوته فکر که با تمامی افراد متکبرانه بر خورد می کند و درخواستهایش از دیگران را بدین شکل با تحکمی آمرانه بیان می دارد: آره یا نه؟از ابتدای فیلم نگاه تحقیر آمیز او به پل رخ می نماید. در جایی که جری، پل و دختر مترجم برای نشان دادن منطقه ای رفته اند. در پایان بررسی آن قسمت جری بدون توجه به حضور آن دو ماشین روباز قرمز رنگش را روشن کرده و می رود و آن دو به دنبال او می دوند تا به محل بعدی برسند. در سکانسی دیگر به سالن نمایش خصوصی می روند تا لانگ کارگردان، نماهایی از فیلم را که گرفته به آنها نشان دهد. فیلم به نمایش در می آید که نماهایی است از مجسمه های اساطیر و خدایان افسانه ای و بازی چند بازیگر زن و مرد که بسیار ابتدایی ساخته شده است. این نمای از اساطیر از این صحنه در تمامی فیلم به شکلی نمادین تکرار می شود و گویی که فیلم گدار در موازات آن و به نوعی اودیسه وار به پیش می رود.نمایش فیلم پایان می یابد و جری با عصبانیت تمام جعبه های فیلم را از دستان پسرک آپاراتچی به زمین ریخته و حتی بعد از اینکه دحتر منشی به مرتب کردن جعبه ها می پردازد باز با لگدی همه را به گوشه ای پرتاب می کند وحتی یکی از فیلمها را با شدت تمام به دیوار می کوبد. در پایان نمایش مستکبرانه اش دسته چکس را در می آورد و از دختر می خواهد که کامل خم شود تا روی کمر او چکش را امضا کند. رفتاری به شدت تحقیر آمیز و مشمئز کننده؛ گرچه دیگران در برابر قدرت ثروت و سرمایه حرفی برای گفتن ندارند.در همین صحنه نمایش فیلم، گدار برای نمایش شخصیت جری صحنه ای را به تصویر کشیده که زنی کاملا برهنه درحال شنا می باشد و جری با دین این صحنه در فیلم لانگ با همه ادعاهایی که اول فیلم کرده، به ذوق آمده و شادی احمقانه ای بروز می دهد. با بیرون آمدن از سالن نیز جری سوار ماشینش شده و بی توجه به دیگران به تماشای مناظر می پردازد. در این صحنه کامیل همسر پل نیز از راه می رسد و پل او را به جری معرفی می کند که از نگاه هوس آلود جری می توان دریافت که چشمش به دنبال کامیل است. بلافاصله به کامیل پیشنهاد همراهی می دهد و درب جلوی ماشینش را برایش باز می کند. کامیل با نگاه به همسرش به دنبال کسب تکلیف است که باز پل مرعوب شرایط بوده و بناچار اورا تشویق به رفتن می کند و حتی جری می گوید که شوهرش می تواند با تاکسی برود. از این لحظه در اکثر موارد به تماشای تقاضاهای جری از کامیل بوده و پل نیز به ناچار هیچ نمی گوید.فیلم در ادامه و در سکانسی طولانی به درون خانه پل و کامیل رفته و رابطه آن دو را به تصویر می کشد. رابطه ای در استانه فروپاشی که همراه با بحث و جدل بین آن دو می باشد. در صحنه ای کامیل پتویش را برمی دارد. به روی کاناپه می رود و می گوید دیگر کنار او نمی خوابد. در ادامه نیز این فروپاشی به پیش می رود تا جاییکه کامیل رو به پل می گوید که دیگر او را دوست ندارد و به هنگام خروج با سر کردن کلاه گیسی سیاه که پل تاکید کرده دوست ندارد، بی اهمیت بودن نظرات او را به اثبات می رساند. پل نیز به دنبال او میرود و اسلحه ای را در جیبش می گذارد. اما برای کشتن جری یا خائن؟ این صحنه مشاجره برای من به شدت یاد آور مشاجره ریچارد برتن و الیزابت تیلور در فیلم چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد می باشد.آن دو به سر صحنه فیلم لانگ که در کنار ساحل است می روند و در این زمان جری آمده و با قایق تندروی خود از کامیل می خواهد که با او به ویلای کنار دریای وی بروند. کامیل در حالیکه پل را می نگرد در قایق دور می شود. اندکی بعد پل نیز به ویلا می رود و دوربین، جری و کامیل را در حالیکه کامیل نگران دیده شدن توسط همسرش است در آغوش هم نشان می دهد. ویلایی است بسیار زیبا با پنجره هایی بزرگ و رو به دریا که جری با غرور بر روی این ویژگی ها در صحبت هایش تاکید می نماید. در ظاهر سناریوی خیانت کامیل تکمیل شده و در پایان با نوشتن نامه ای برای پل می گوید که اورا به قصد بودن در کنار جری ترک می کند. امری که دیری نمی پاید و دوربین تصویری از اتومبیل سرخ رنگ جری را نشان می دهد که در جاده به زیر کامیونی رفته و هر دو کشته شده اند. گدار در اینجا برای تراژدی خیانت جزایی سنگین در فیلم به تصویر می کشد. در پایان پل مغموم و مستاصل که به ناگاه هم تهیه کننده کارش و هم عشقش را از دست داده با لانگ خداحافظی کرده و باز می گردد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/11-Le-Mepris.jpgگدار بر اساس داستانی از موراویا و با روایت جریان ساخت فیلمی، در واقع یک فیلم در فیلم را به تصویر کشیده که در بستری از فروپاشی یک عشق جریان می یابد. عشقی که شاید پایه هایی چندان استوار نداشته و بسادگی از سوی زن پایان یافته تلفی می شود؛ تا جاییکه در صحنه مشاجره درون خانه به پل می گوید که مجبور نیستی با من بمانی. به راستی چه چیزی بیشتر کامیل را از پل دور و به جری متمایل نموده است. هر چه باشد ظاهر نمی تواند باشد چرا که گدار با انتخاب جک پالانس، فردی که در صحنه های مختلف بی شخصیتش را بروز داده است و از جذابیتی نیز برخوردار نمی باشد، بر این فرض خط بطلان کشیده است. پس در ظاهر کامیل مجذوب قدرت و ثروت جری شده است. که شاید او متوجه شده که حتی پل با همه شدت علاقه اش به وی، باز در مقابل قدرت جری نمی تواند دم بر آورد و او را براحتی تسلیم جری می کند؛ امری که در صحنه های مختلفی به تصویر کشیده شده است. کامیل نیز به عنوان یک زن که به دنبال مردی است که بتواند بر قدرت و شوکتش تکیه کند، این بار جری را انتخاب می کند؛ اگر چه در پایان فیلم و در همان ابتدای راهی که در کنار جری در پیش گرفته مجازات می شود؛ به شدت و طی یک صحنه کوتاه و بدون هیچ مقدمه ای.فیلم یک موسیقی بسیار زیبا دارد(از ژرژ دلرو) که به خصوص بر روری نماهای مربوط به نمایش تصویر اساطیر اوج می گیرد. اما به نظر در خدمت فیلم نبوده و در بسیاری از جاها زاید به نظر می رسد، در پیشبرد دراماتیک فیلم نقشی ندارد و شاید تنها در خدمت پر نمودن فضای صوتی فیلم به کار می رود. فیلم در هر حال فیلم گدار است و نمی توان از سینمای او انتظار کات های تصویری دقیقی داشت و همانطور که موج نوی سینمای فرانسه نیز ادعا دارد در تصاویر به هیچ عنوان به دنبال تاثیر گذاری بر تماشاگر نمی باشند. همانگونه که در فیلم در نماهای صحبت های دونفره دوربین پاندول وار بر روی صورت هنرپیشه ها حرکت می کند و از کات های تصویری و کلوز آپ خبری نیست. حتی در صحنه مشاجره پل و کامیل در خانه، با یک سکانس طولانی و گاها بدون قطع روبرو می شویم.گدار اگرچه در فیلم برعلیه سینمای استودیویی هالیوود و با انتخاب نمادین جری به عنوان نماینده سینمای پر زر و زور آمریکا شعار سر داده اما در بسیاری از مواقع در جهت همان سیاست حرکت نموده است. به عنوان مثال در همان صحنه ابتدایی فیلم که کامیل به صورت کاملا برهنه نمایش داده می شود که اگر این را به حساب کاربرد دراماتیک این صحنه بگذاریم باز برهنگی مکرر کامیل در سایر صحنه ها چندان موجه به نظر نمی رسد. امری که خود گدار نیز در مصاحبه ای که بعد از ساخت فیلم انجام داده، بدان اعتراف نموده و آنرا خواست تهیه کننده دانسته است. تهیه کننده از گدار خواسته که با نمایش بریژیت باردوی برهنه بر وجه تجاری فیلم بیفزاید؛ خواسته ای که از سوی گدار بدین شکل پاسخ داده شده است.اما ضد داستان ترین نکته فیلم و برخلاف قواعد همیشگی سینما، اسلحه ای است که پل در جبیش می گذارد. اسلحه ای که هیچ گلوله ای از آن شلیک نمی شود. در پایان اشاره می کنم به صحنه ای که پل با لانگ خداحافظی کرده و می رود؛ اما لانگ همچنان به فیلمش ادامه می دهد. آری؛ این سینماست که می ماند..

منبع:سینما سینما

[nextpage title=”نگاهی به فیلم تحقیر:زن ها،زن ها”]

۳-نگاهی به فیلم تحقیر:زن ها،زن ها

سینما چنانکه آندره بازن می گوید:"جایگزینی ست برای نگاه ما.دنیایی که بیشتربا رویاهای ما هماهنگی دارد." تحقیرداستان آن دنیاست.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/13-Le-Mepris.jpegگداردر(تحقیر)داستانی ازآلبرتوموراویا را مبنا قرارمی دهد که چیرگی خاصی در توصیف حالات وخصوصیات زنان دارد ودریکی ازداستانهای کوتاهش به نام (زن ها،زن ها) به صورت کنایی به ویژگی غیرقابل پیش بینی بودن زنان اشاره می کند.اما (تحقیر)مثل آن اثرلحن طنازانه وشیرینی ندارد وبا نگاه تلخ فیلمسازبه فیلمی تکان دهنده درباره عشق ونفرت بدل می شود. دراینجا هم چون(ازنفس افتاده) زن درقطب منفی ماجرا ومقابل مرد قرارمی گیرد.با این تفاوت که درآنجا سبب مرگ مرد می شود ودراینجا باعث تحقیرش.هرچند این بارودرپایان،زن سزای تحقیروخیانتش را یکجا می بیند.(تحقیر)داستان پل ژاوال(میشل پیکولی) نمایشنامه نویسی است که به استودیوی چینه چیتای رم دعوت می شود تا درنوشتن فیلمنامه اودیسه به کارگردانی لانگ (فریتس لانگ) به او کمک کند ودراین سفرهمسرش کامیل(بریژیت باردو) را هم به همراه می آورد.همزمان با ساخته شدن فیلم لانگ،کامیل به خاطرتهیه کننده آمریکایی فیلم،جری پروکوش(جک پالانس) به زندگی با پل خاتمه می دهد. پل هم درپایان لوکیشن را به قصد بازگشت به کارش درتئاترترک می کند وکامیل وجری نیزدرتصادفی کشته می شوند. درحالی که فیلمبرداری فیلم لانگ همچنان ادامه دارد.گداراستادانه شیوه روایت فیلم درفیلم را برای قصه اش برمی گزیند وارتباط وپیوند عمیقی بین فیلم درحال ساخت وفیلمی که تماشاگر شاهدش است ایجاد می کند. داستان اسطوره ای اودیسه ورابطه اولیس وپنه لوپه به موازات قصه پل وکامیل پیش می رود وفیلمساز با نشانه های بارزی براین مشابهت تاکید می کند.پل همچون اولیس عاشقانه همسرش را دوست دارد اما پنه لوپه می خواهد او را ترک کند همانطورکه کامیل خواستارپایان یافتن رابطه اش با پل است. قرارگرفتن پل وکامیل درمناظربکرصحنه فیلمبرداری،آنان را بیشتربه فضای قصه اودیسه نزدیک می کند. حتی کامیل درصحنه ای مشابه همان روب دوشامبرزردی را به تن دارد که بازیگرنقش پنه لوپه به هنگام استراحت می پوشد. داستان اولیس جدال انسان با تقدیراست واوباید مسیری راطی کند که خدایان برایش درنظرگرفته اند. همانگونه که پل وکامیل هم به همان راهی می روند که سرنوشت برایشان تعیین کرده است. درجایی از فیلم پل پس ازمشاجره با کامیل به او می گوید:" مجبورنیستی با من بمونی." وکامیل جواب می دهد:" زندگی منو مجبورمی کنه." پاسخی که ریشه درهمان نگاه تقدیری دارد. اما آنچه این تقدیررا تلخ تروتکان دهنده ترمی کند رفتارغیرمنتظره زن است که با دیدن جری پروکوش یک شبه به زندگی اش با پل پشت پا می زند.درسکانسی زیبا پل وکامیل دراتاق خود روی دو صندلی آبی رنگ روبروی هم نشسته اند ومیانشان روی میزآباژورسفیدرنگی قراردارد که مدام روشن وخاموش می شود. دوربین همزمان وبه هنگام مکالمه زن وشوهربه چپ وراست وبه صورتهایشان پن می کند که این حرکت به همراه قطع ووصل روشنایی چراغ کاملا با مضمون صحبتهای پل وکامیل همخوانی دارد. آنها درحال حرف زدن درباره عشق ودوست داشتن وآینده زندگی مشترک هستند که کامیل ناگهان اعتراف می کند که دیگرمرد را دوست ندارد وپل متعجب ازاینکه چطورزنی که تا دیروزعاشقش بوده اینگونه رنگ عوض کرده است. کامیل با چهره وبازی سرد باردو بی اعتنایی وبیزاری یکباره ازهمسرش را به اوج می رساند وآن هم زمانی است که کلاه گیس مشکی به سرمی گذارد درحالیکه می دانیم وپیش ازاین اززبان شوهرشنیده ایم که اوعاشق همان موهای بلوند کامیل است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/14-Le-Mepris.jpgاما امتیازوبرتری پروکوش آمریکایی نسبت به پل ژاوال فرانسوی چیست که آنگونه کامیل را به رغم اختلاف زبانی به سوی خود می کشاند؟ قطع به یقین حسن جمال او نیست که جک پالانس تماما فاقد آن است. تنها می توان قدرت،ثروت واعتبارش درمقام تهیه کننده را توجیهی برای کشش کامیل به سمت اودانست. گدارعامدانه وآگاهانه از میان این همه بازیگرآمریکایی پالانس را برای این نقش برگزید تا دق دلی اش برفرهنگ استثمارگرآمریکایی وسینمای هالیوود را با ارائه تیپی خشن،کم سواد،ابله وایضا هرزه درآورد. کسیکه حتی دلش با دیدن تصویرشنا کردن زن جوانی دریک فیلم غنج می رود! پروکوش بعنوان نماینده فرهنگ آمریکایی صرفا درجایگاه یک صاحب قدرت وسرمایه حضوری منفعلانه ونمایشی ندارد بلکه با توسل برهمین امتیازبرروح وجسم همسرپل بعنوان یک روشنفکراروپایی هم تسلط می یابد وباعث فروپاشی یک زندگی عاشقانه می شود. گدارالبته درپایان نمی گذارد که غریبه ازاین میان قسردربرود واو ودلداده اش را بدجوری مجازات می کند.ازرنگ به ویژه رنگهای سرخ وآبی درفیلم بسیاربه جا وتاثیرگذاراستفاده شده است. به خصوص رنگ آبی که درصحنه های چشم نوازجزیره کاپری با فیلمبرداری رائول کوتارجلوه ای خیره کننده می یابد. با تاکید برصنه پایانی فیلم. جایی که ابتدا اولیس را شمشیربه دست بر فراز صخره ای نشان می دهد که به دریای عمیق آبی نگاه می کند وبعد دوربین به نرمی پن می کند به آبی وسیع وآرام زیرآفتاب درخشنده. اما زیباترین وماندگارترین کاربرد وتلفیق رنگهای سرخ وآبی را درسکانس تصادف می بینیم. کامیل وپروکوش سواربرماشین راهی رم هستند اما به هنگام خروج ازپمپ بنزین با یک کامیون تصادف می کنند وکشته می شوند. مکث دوربین روی رنگ سرخ آلفا رومئو ی پروکوش به شماره (رم۵۰/۶۱۲۶) وپیراهن سرخ اووپیراهن آبی کامیل ضمن دارا بودن هارمونی زیبای رنگها کاملا معناداروهدفمند است به ویژه با این رنگ آخری که می خواهد تماشاگر را به یاد صندلی های پل وکامیل دردوران دلدادگی شان بیندازد.اگربا نگاه به داستان اساطیری اودیسه درفیلم وبا توجه به برجستگی موضوع تقدیر،فرجام تلخ پل وکامیل را به جبرسرنوشت بپذیریم باردیگرآن پرسش بی جواب آدمی دراین عالم هستی به ذهن خطور می کند که پس درچنین جهان مقدری تکلیف اراده انسان چه می شود؟ به گمان من که کامیل می توانست سرنوشت دیگری برای خود وپل رقم بزند،اگربه طمع وسودای شرایط بهتربه پروکوش دل نمی بست وگناه بی وفایی وخیانتش را به پای تقدیرنمی انداخت. آخردرجایی از فیلم پل از کامیل می پرسد:" چرا دیگه منو دوست نداری؟" واو جواب می دهد:" زندگی یعنی همین!" آخ،که این زن ها،این زن ها…!

نویسنده:علی رستگار

یادداشتهای یک عشق فیلم

 

[nextpage title=”سه معرفی نامه ی کوتاه برای فیلم «تحقیر/بیزار/Le Mépris» اثر ژان لوک گدار”]

 

۴-سه معرفی نامه ی کوتاه برای فیلم «تحقیر/بیزار/Le Mépris» اثر ژان لوک گدار

ویکی پدیا

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/2-Le-Mepris.jpg«بیزار Le Mépris ساختهٔ سال ۱۹۶۳ نخستین فیلم پرخرج گدار بود که کارلو پونتی در آن سرمایه گذاشته و هنرپیشگانی چون بریژیت باردو، میشل پیکولی و جک پالانس در آن بازی داشتند. بیزار از همین رو از سبک ناآشنا و بحث‌انگیز گدار کمتر مایه دارد. هرچند گدار با تیزهوشی توانسته در چارچوب‌های مقبول سینمایی تفکرات گستاخانهٔ خود را هویدا کند.بی زار بر اساس داستانی از آلبرتو موراویا به نام شبهی در نیمروز داستان کامیل (با بازی باردو) ست که از شوهر نویسنده‌اش پل جاوال متنفر شده و جدایی می‌خواهد. اما داستان ریشه‌های عمیق تری دارد. جاوال که پیشتر داستان‌های پلیسی می‌نوشته اینک به خواسته «پروکش» تهیه‌کننده فیلم (با بازی پالانس) باید داستان ادیسه هومر را بازنویسی کند. اما کارگردان فیلم فریتس لانگ (با بازی خودش) با دید «پروکش» که می‌خواهد فیلمی سودآور و چشم‌گیر بسازد همراه نیست و می‌خواهد با ادیسه بزرگی و شکوه راستین یونان باستان را بنماید. گدار با طنزی تند و تلخ از زدوبندهای مالی سینمای بازاری خرده می‌گیرد. و در لایه‌های گوناگون فیلم تفکرات خویش را در مورد ادیسه و قهرمانانش آشکار می‌کند.»

وبلاگ چیزی شبیه آن

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/6-Le-Mepris.jpg« تحقیر (۱۹۶۳)، اقتباس از رمان شجی در ظهر اثر آلبرتو مراویا، ششمین فیلم بلند او است. فیلم تحقیر محصول مشترک چند کشور بود که بریژیت باردو و جک پالانس در آن بازی کرده‌اند و به طریقه پرده عریض و رنگی فیلمبرداری شده است. این فیلم نیز مانند شب آمریکائی اثر تروفو درباره ساخته شدن یک فیلم است و داستان فیلمی است که فریتس لانگ براساس اُدیسهٔ هومر در رم کارگردانی می‌کند. قسمت‌های روائی فیلم تحقیر، که در آن ازدواج فیلمنامه‌نویس به‌هم می‌خورد، اهمیت کمتری دارند و مرکز توجه گدار در واقع همان جنبهٔ ”خویشتاب“ یا انعکاس سینما در فیلم بوده است.»

سایت کلوب

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/3-Le-Mepris.jpg«خلاصه داستان: پائول نویسنده ای است که برای کار بر روی فیلمنامه فیلمی درباره "اولیس" اسطوره یونان باستان استخدام میشود. کارگردان فیلم فریتس لانگ (کارگردان آلمانی مقیم هالیوود) و تهیه کننده آن جرمی پروکوچ آمریکایی است. پروکوچ, پائول و همسرش کامیل را به خانه اش دعوت میکند. پائول با اصرار کامیل را وادار میکند تا با اتومبیل پروکوچ(و همراه او) برود و خودش با تاخیر به منزل پروکوچ میرود. این باعث میشود کامیل فکر کند شوهرش (پائول) وی رابه تهیه کننده (پروکوچ) پیشکش کرده تا بدین ترتیب دستمزد بیشتری بابت سناریو از او بگیردواین شروع از هم گسیختگی رابطه عاطفی پائول و کامیل است…با دیدن این فیلم است که متوجه می شویم چرا گدار در فهرست ده کارگردان برتر تاریخ سینما بعد از اورسون ولز و آلفرد هیچکاک جایگاه سوم را به خود اختصاص میدهد و بالاتر از بزرگانی چون کوروساوا و کوبریک می ایستد. فیلم سرشار از نو آوری و ساختار شکنی های عجیب و گاهاً گستاخانه است که از همان عنوان بندی عجیب که مشابه اش را هرگز ندیده ایم و نخواهیم دید شروع میشود.روابط بین زن و شوهر بسیار دقیق وبا ظرافت خاصی به تصویر کشیده میشود. حرکات دوربین و بازیگران بسیار هنرمندانه تلفیق شداه اند. کارگردانی کاملا بدیع است و بدون اینکه از هیچ فیلمی تاثیر پذیرفته باشد پر از نو آوری و به معنای واقعی کلمه مولف است.لانگ شاتهای استادانه گدار واقعا چشم نوازند. همچنین شگرد خاص گدار در بیان داستان که تصاویر ظاهرا با صدای روی آن تناسبی ندارد ولی در واقع مکمل یکدیگرند. مثلا جایی که در تصویر نمای بسته آخرین کلمات نامه خداحافظی کامیل خطاب به پائول را میبینیم ولی صدای تصادف را می شنویم آن هم درست روی آخرین کلمه نامه!فیلم درباره عشق وافری است که در یک لحظه (شاید یک هزارم ثانیه) به نفرتی عمیق و غیر قابل توضیح تبدیل می شود به طوریکه کامیل هرگز نمی تواند دلیل نفرتش را به پائول توضیح دهد فقط میگوید "تقصیر زندگی است".بله ! تحقیر فیلمی است درباره زندگی و احساساتی که درآن وجود دارد.: عشق- نفرت- حسادت و البته خیانت که این آخری از دیدگاه بی رحمانه "گدار" جزایی جز مرگ ندارد.»

 

[nextpage title=”یادداشتی کوتاه بر فیلم حقیر (وبلاگ خسته)”]

 

۵-یادداشتی کوتاه بر فیلم حقیر (وبلاگ خسته)

اعتراف می کنم که سینمای گدار سینمای سختی ست و نمی شود به راحتی با آن ارتباط برقرار کرد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/4-Le-Mepris.jpgفیلم ماجرای یک زوج است که زوجیتشان در حال فروپاشی است و در عین حال در کنار این زوج افراد دیگری نیز به طور فرعی حضور دارند. اما فیلم از زاویه ای دیگر ماجرای ساخته شدن فیلم " اودیسه" توسط فریتس لانگ معروف (با بازی خودش) و با حضور یک تهیه کننده آمریکایی و نویسنده ایتالیایی است و ماجراهایی که در پی دیدار همسر نویسنده از استودیو اتفاق می افتد.اما فیلم گدار به گونه ای است که هیچ یک از این موضوعات مهم تلقی نمی شود. به نظر می رسد او فیلمی ساخته تا حرفهایی بزند و می توانسته این حرفها را با بازیگران دیگر و داستانی دیگر هم بگوید. اظهار ارادت گدار به اسطوره ها – به عکاسی و نقاشی و به فیلم جاده اثر روبرتو روسلینی در این فیلم موج می زند. گدار در این فیلم استعارات خاصی نیز در قالب رنگ بندی به کار می برد. به عنوان مثال در ابتدای فیلم که کامیل و پل در کنار هم دراز کشیده اند با فیلتر های رنگی شخصیت آتشین و جسمانی کامیل با رنگ قرمز و حس سرد پل با رنگ آبی تصویر شده و در طول فیلم نیز بازی با رنگ در مبلهای خانه و ماشین تهیه کننده و چشمان مجسمه های خدایان و نمادهای آبی دریا همه این حس را منتقل می کنند.*

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/5-Le-Mepris.jpgدر این فیلم برداشت گدار از اودیسه هومر را در قالب صحبتهای فریتس لانگ و پل می شنویم، گدار عاشق بحثهای فلسفی طولانی است و این مطلب را در این فیلم به خوبی نشان داده است. سکانس حدود نیم ساعتی در خانه پل و کامیل در اواسط فیلم و بحثهای طولانی با حضور فریتس لانگ که گهگاه جملات زیبایی از برتولت برشت و دانته و… را میشنویم گواه این ادعاست. جامپ کاتهای زیبای سکانس پل و کامیل همراه با مونولوگهای این دو در خارج از قاب داستان نیز بسیار زیبا و قوی استفاده می شود.در این فیلم هم مثل سایر فیلمهای گدار حمله به سرمایه داری که آمریکا نماد آن است به شدت تصویر می شود – تهیه کننده فیلم اودیسه که جرمی نام دارد با بازی جک پالانس انسانی عصبی، شهوتران و بی ادب است، مناسبات او و منشی اش بر پایه تحقیر و ضرب و شتم است – صحنه ای را به یاد بیاورید که جری از منشی اش به عنوان میز کار استفاده می کند تا چک امضا کند – به قول پژمان یکی از مولفه های موج نو از میان برداشتن خط کشی یا مرزبندی های شخصیتی است یعنی مثلا خوب مطلق یا بد مطلق در سینمای موج نو وجود ندارد ولی در این فیلم چپ بودن گدار باعث شده تا یک بد مطلق به عنوان نماد سرمایه داری که به برده شدن انسان می انجامد در فیلم قرار بگیرد.تحقیر در چندین شکل مختلف در این فیلم نشان داده می شود – مثل تحقیرهای فیزیکی و ضرب و شتم منشی توسط جری یا بی تفاوتیها و اعمال پل نسبت به کامیل، حتی رفتار کامیل نسبت به پل در آن سکانس طولانی.

پی نوشت:قرمز رنگ عشق یا اشتیاق جسمانی و آبی رنگ آرامش یا بی تفاوتی است.

منبع:وبلاگ خسته

[nextpage title=”گفت و گوی تلویزیونی گدار درباره فیلم تحقیر”]

 

۶-گفت و گوی تلویزیونی گدار درباره فیلم تحقیر

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/7-Le-Mepris.jpgآنچه در پی می آید برگردان گفت و گوی ژان لوک گدار با فرانسوا شله است که از برنامه تلویزیونی سینه پانوراما در سال ۱۹۶۴ پخش شده است. تصویرسیاه و سفید است و گفت و گو پس از ساخت فیلم تحقیر (پخش ۱۹۶۳) صورت گرفته. تحقیر ماجرای زوجی در آستانه جدایی است. این فیلم واکنش گدار به فیلم « سفر در ایتالیا » ساخته روبرتو روسلینی است. او افزون بر بازگیری درونمایه زوج جداشده و عدم درک دو سویه همچنین به فیلم سفر در ایتالیا نیز ارجاعاتی می دهد. برای نمونه فیلم در شهر کاپری می گذرد که رخدادگاه سفر در ایتالیاست. همچنین استودیوهایی که در این فیلم دیده می شوند همان استودیوهای فیلم روسلینی اند. تحقیرهمچنین ساخت و شکل گیری خود را نیز به تامل می گیرد. گدار در پایان فیلم دو عامل بنیادی تولید فیلمش را از میان برمی دارد (بریژیت باردو و شخصیت تهیه کننده). او بدینسان سینمای قدیم (به نمایندگی تهیه کننده) و موج نو(به نمایندگی بریژیت باردو) را به مرگ می کشاند. بخش زیادی از این گفت و گو درباره منتقدان سینما به طور کلی است.

-شما بار دیگر با فیلم تحقیر ظاهر شده اید و حرف های زیادی درباره شما زده می شود. برای کسی که رازداری برایش یک اصل است، این شاید کمی عجیب به نظر رسد. نظرتان درباره این جار و جنجال ها که درباره شما صورت می گیرد چیست؟

گدار:من زیاد اطلاع ندارم. فکر نمی کنم تقصیر من باشد بلکه تقصیر فیلم است. فکر می کنم تقصیر بریژیت باردو بازیگر اصلی فیلم باشد که یک خورده جار و جنجال ایجاد شده و البته این به نفع فیلم است و می تواند به آن کمی کمک کند.

-درباره چیزهایی که درباره شما گفته می شود چه نظری دارید؟ چه احساسی؟

گدار:هیچ اهمیتی نمی دهم. چیزی که برایم اهمیت دارد این است که مردم می روند و فیلم هایم را می بینند.

-درباره منتقدان چه نظری دارید؟

گدار:خوب من خودم قبلا منتقد بوده ام و خیلی چیزهای بد گفته ام و با خیلی ها خشن و بدجنس بوده ام و عقایدم عوض نشده. وقتی نقدهای بد را می خوانم مساله مهم برای من بحثی است که در می گیرد. اینکه موضوعات خوب یا بدی دارد مطرح می شود برایم اهمیت ندارد.

-وقتی نقد بدی درباره خودتان می خوانید برای تان اهمیت دارد؟

گدار:صادقانه باشد یا نباشد ابدا ناراحتم نمی کند. شما می تونید شخصا بدترین توهین ها را به من بکنید. در مجموع فکر می کنم نقدها همیشه شخصی اند. وقتی منتقدان چیز بدی می گویند سعی اشان این است که کسی رابرنجانند؛ با حمله به همسرش یا نحوه لباس پوشیدنش یا چیزهایی از این دست. من این را خیلی خوب درک می کنم. ولی هیچ اهمیتی ندارد چون وقتی منتقد هستید این حرکتی طنز آمیز است و روز بعد موضوع خاتمه پیدا می کند و شما سراغ چیزهای دیگری می روید.

-آیا فکر می کنید نقد صادقانه وجود داشته باشد؟

گدار:صادقانه… خوب بله، ولی نقد یک آفرینش هنری نیست وهمشه فرودست است. هفتاد و پنج درصد منتقدان فقط به طور گذری به این کار مشغولند، برای همین همیشه در برابر آنهایی که ستایش و در واقع توصیف می کنند تلخ و غمگین اند.

-خوب خود شما اول منتقد بودید بعد فیلم ساز شدید. فکر می کنید که این یک پیشرفت بوده؟

گدار:بله، منتقد بودن تجربه خوبی بود. آموزش خوبی بود.

-آیا این خطر را ندارد که تخیل را استریلیزه کند؟

گدار:نه چون باعث شد که هر چیزی را دوست داشته باشم. به من آموخت که تنگ نظر نباشم. و چه می دانم، رنوار را به بیلی وایلدر ترجیح ندهم یا چیزهایی از این دست. من هر دو را دوست دارم هرچند که این دو در نقطه مقابل هم باشند.

-آیا منتقدی را می شناسید که درباره شما کاملا محق باشد؟

گدار:نه. من همه چیزهایی که درباره ام نوشته می شود را نمی خوانم.

-ولی به طور کلی، اگر چیز خوبی درباره شما گفته شده باشد خوشتان می آید؟

گدار:مسلما، خیلی.

-جدی؟ برای تان مهم نیست چه کسی این را می گوید؟

گدار:البته. تنها باری که یک کم ناراحت شدم وقتی بود که لویی شووه منتقد فیگارو از یکی از فیلم هایم تعریف کرده بود و من با خودم گفتم « اگر او دارد از این فیلم تعریف می کند پس نباید به خوبی حرف های دیگران باشد ».

-به نظر شما صداقت یک منتقد یعنی چه؟

گدار:من اساسا این طور فکر می کنم که همه منتقدان همیشه خیلی صادق اند و منتقد چه راست بخواهد بگوید یا ناراست، باید صادق باشد چون نمی تواند صادق نباشد.

-فکرمی کنید چون منتقدان به دلیل و برهان نیاز دارند پس صادق اند؟

گدار:بله، این بخشی از زندگی آنهاست. آنها به نوشتن نیاز دارند. آنها آدم هایی هستند که به هواداری یا ضد چیزی می نویسند.

-نظرتان درباره منتقدی که صادق نیست چیست؟

گدار:فکر می کنم منتقدان به ندرت غیر صادق اند، اگر هم باشند شاید به این دلیل است که پول گرفته اند تا از چیزی که واقعا بد است خوب بگویند یا برعکس.

-چنین فردی وجود دارد؟

گدار:بله، یکی از آنها در پاریس زندگی می کند.

-خوب درصد شان کم است و به هر حال همین موجب اطمینان خاطر است.

گدار:بله، خیلی نادر است اما من دارم درباره دنیای فیلم حرف می زنم چون فکر می کنم خیلی کم اند منتقدان موسیقی یا نقاشی که علنا پول بگیرند.

-در فیلم تحقیر در آن صحنه مشهورکه دوشیزه باردو با رضایت لخت می شود آیا شما او را واداشتید که این کار را بکند؟

گدار:« رضایت » که نه. من فکر می کنم او این کار را خیلی مدبرانه انجام داد.

-ولی آیا خود شما را مجبور به گذاشتن این صحنه در فیلم نکرده بودند؟

گدار:من اول این صحنه را به فیلم درنیاوردم. بعد تهیه کنندگان امریکایی گفتند که « این فیلم قشنگیه اما تجاری نیست. بنابر این ما مایلیم صحنه ای در ابتدای فیلم داشته باشیم که باردو و پیکولی در رختخواب لختند و دارند عشق بازی می کنند و ما دوست داریم صحنه ای مشابه همین در وسط و پایان فیلم هم گنجانده شود ». من به آنها گفتم « در پایان امکان ندارد. در وسط هم همینطور چون آن دو دیگرهم را دوست ندارند. اما من می توانم این کار را به روش دیگری انجام دهم که از آن خوشتان بیاید و گفتم که باشد برای ابتدای فیلم موافقم اما می توانم آن را به نحو خاصی انجام دهم اگر شما موافق باشید ». آنها پذیرفتند و این همان روشی است که عمل کردم.

-پس در واقع از ابتدا چنین طرحی نداشتید؟

گدار:آن را پیش بینی کرده بودم اما حذف اش کردم چون حس می کردم به درد نخور است… در واقع به درد نخور از این جهت که چیزی به داستان اضافه نمی کرد.

-من فکر می کردم شما هر کاری می خواستید می توانستید انجام دهید؟

گدار:بله، من مشکلی با آن ندارم. من این صحنه را خیلی خوب می بینم و آن را حذف نمی کنم. الان اگر از من خواسته شود که آن را حذف کنم حذف نمی کنم. زمانی می گفتند که به خاطر سانسور حذف خواهد شد.

-ولی آیا بریژیت باردو به عنوان مثال خیلی راحت این را پذیرفت؟

گدار:بریژیت پذیرفت که در این فیلم بازی کند و بنابراین هرچیزی که از او می خواستم انجام می داد.

-چون او هر کار می خواهد می تواند انجام دهد. این روزها مجبور نیست لخت شود. تهیه کننده ها خوشحال اند که او در فیلم هایشان بازی کند حتی با تمام لباس هایش. آیا این حقیت که او این کار را می کند به این معناست که او خوشش می آید خودش را اینطور نشان دهد؟ از این جهت که شما او را خوب می شناسید می پرسم…

گدار:نمی دانم چه بگویم. این یک پرسناژ است و از این گذشته نشان دادن بریژیت باردو در همان ابتدای فیلم کار درستی بود. در آن لحظه هیچ راهی برای کلک زدن نبود. چون ما باید او را یا کاملا لخت نشان می دادیم یا هیچ.

-من متوجه نمی شوم چرا او با وجود این که لازم نبود موافقت کرد؟

گدار:بحث رد یا قبول کردن نیست، به عنوان یک دختر جوان هیچ چیز اروتیکی در رد یا قبول لخت شدن نیست. مثل این است که وقتی پراکسیتل داشت مجسمه لخت ونوس را کار می کرد از خود بپرسید « آیا ونوس موافق لخت شدن است؟».

-موافقم، من نمی خواهم بیش از آنچه هستم زاهد مآب به نظر بیایم اما همچنان فکر می کنم که این استدلالی نادرست است. چون آنهایی که دوست دارند در فیلمی ساخته کارگردانی بد یا بازاری دوشیزه باردو را لخت ببینند رغبت نمی کنند بروند و آن را بینند. اما در مورد شما ذهن اشان بازاست چون کارشما برآمده از هنراست.

گدار:چه بهتر چون آنها واقعا حق دارند. اگر آنها او را زیبا می دانند من هم همینطور.

-برخی از فیلم های شما موفق نبودند. این چه تاثیری روی شما داشته؟

گدار:یکی از فیلم هایم مشخصا، تفنگداران، که حتی شکست هم نبوده و اصلا… هیچ نبوده.

-آیا انتظارش را داشتید؟

گدار:نه، ابدا. من حتی موضوع را یک خرده… یک خرده زیادی « روسپی وار» می بینم، اگر از این عبارت درگذریم.

-بله بگذریم.

گدار:اما به عکس… فکر می کنم چون فیلم صادقی درباره جنگ بوده…. در نتیجه مردم نمی توانستند تحملش کنند. چون مردم، امروزه کارهای دیگری برای انجام دادن دارند، رفتن به ساحل، به محیط های روستایی. آنها انگارعلاقه ای به دیدن صحنه های جنگ نداشتند؛ شاید اگر فیلمی در مایه « طولانی ترین روز » بود چرا. در این مورد شاید خیلی مفتخرمی شدند، خوشحال از این احساس که در دوره ورود امریکایی ها به ساحل نورماندی زندگی کرده اند و ۱۵ ملیون آلمانی را شکست داده اند و وارد برلین شده اند.

-چه حسی داشتید وقتی می دیدید سالن سینما عملا خالی است؟

گدار:خوب احساساتم خیلی جریحه دار شده بود و به خودم می گفتم که خطایی جدی کرده ام. چون می خواستم به دیگران چیزی یاد بدهم و در عین حال آن را به صورت یک نمایش جالب دربیاورم ولی تماشاگران نه تنها به آن علاقه پیدا نکردند بلکه درباره آن بیمناک بودند و پا به سینما نگذاشتند. من همیشه این را می گویم که رویای موج نو زمانی که منتقد بودیم و کار فیلم را شروع کردیم، رویای شخصی من ساختن فیلمی با پنج ملیون دلار بودجه در پلاتوی بسیار بزرگی در استودیوهای متروگلدوین میر در هولیوود بود. خوب این رویایی است که به حقیقت نپیوسته و نخواهد پیوست.

-[هانری] ورنوی دارد الان همین کار را می کند.

گدار:آره اما او صرفا در یک پلاتوی کوچک استودیوی متروگلدویم مایر فیلم برداری خواهد کرد چون دیگر پلاتوی بزرگ وجود ندارد.

-آیا سینما می تواند یک حرفه ناب باشد؟

گدار:چرا، فکر می کنم می تواند. چون از کلی واسطه تشکیل شده و بنابراین سرآخر ناگزیر است که به نابی برسد.

-در هنگامی که سینماگران جوانی چون فرانسوا ریشنباخ و لویی مال به سراغ تلویزیون می روند نظر شما درباره تلویزیون چیست؟

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part3/22-Le-Mepris/9-Le-Mepris.jpgگدار:تلویزیون هم همین است. از نظر من، تلویزیون یک وسیله انتقال است. نمی دانم چرا اهالی تلویزیون و سینما از هم دل خوشی ندارند. هر دو طرف کودن اند. چون ما سعی می کنیم کاری یکسان انجام دهیم. کاری که به هر شکل نوعی نمایش است برای اینکه مردم به آن علاقه پیدا کنند و چیزی به آنها یاد داده شود. من شخصا ناراحت نمی شوم اگر حیات سینما به سر رسد. به جایش کار تلویزیونی انجام خواهم داد چون تلویزیون همه چیز پخش می کند. اگر نتوانم به کمدی فرانسسز بروم خوشحال می شوم که تلویزیون می تواند تئاتری را پخش کند. من ترجیح می دهم این تئاتر را بر یک پرده واقعی ببینم، با نورپردازی و اجرای خوب؛ خیلی بهتر از آن چیزی که می تواند در تلویزیون دیده شود. اما خوشحالم که تلویریون می تواند این را به من نشان دهد. اما در تلویزیون نمی توانید هر کاری که می خواهید انجام دهید. برای مثال، شما با من دارید درباره زندگی و شور و حال هایم گفت و گومی کنید. فکرمی کنم این آنقدرها جالب نباشد چون مردم مرا نمی شناسند و اینکه من چه هستم نمی تواند برای شان جالب باشد. شما باید از من نظرم را درباره اروپا یا ویتنام بپرسید اما وقتی که آدم خیلی معروفی چون [شارل] دوگل یا پومپیدو را در برابرتان دارید باید از آنها خیلی سوالات شخصی بپرسید؛ درباره رنگ جوراب شان یا این مساله که از چه مارک سوپی بیش تر خوش شان می آید. این آن چیزی است که جالب توجه است.

-آیا فکر نمی کنید همه ما رویای انجام این کار را داریم؟

گدار:خوب اگر این طور است امیدوارم به آن نائل شوید.

ترجمه:محسن قادری

منبع:سینمای مستند

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Abe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Abe
Member
Member
Abe

فیلم خوبی بود. میتونم بگم جزو ۵ فیلم برتر گداره. فنونی هم که گدار تو این فیلم استفاده کرده بود لطف خاصی به فیلم بخشیده بود. مثل استفاده از رنگبندی های مختلف. کات های پی در پی. بی ثباتی دوربین. دیالوگ های نا مربوط. دیالوگ هایی که تو آپارتمان رد و بدل میشه آدمو یاد از نفس افتاده میندازه. خیلی خوب بود. همه چی عالی بود. نقش فرتز لانگ هم تو فیلم خیلی فوق العاده بود. با دیدن این فیلم دوباره یاد جمله ی معروف گدار افتادم که میگه:((تمام چیزایی که برای ساخت یک فیلم احتیاج دارید ؛ یک تفنگ… ادامه »