Citizenfour (شهروند شماره چهار) بهترین مستندسال ۲۰۱۴ از سوی انجمن بین‌المللی مستند

کارگردان: Laura Poitras (لورا پواتراس)
نویسنده:
8.1
88
0.96

خلاصه داستان:

يک مستندساز و يک گزارشگر برای ساخت نخستين قسمت از گفتگوهای بسيار با ادوارد اسنودن راهی هنگ کنگ می­شوند و...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Ann Hornaday (آن هورندِی)

نشریه Washington Post

نمره 8.8 از 10

ادوارد اسنودن را چه قهرمان بدانيد چه خائن بايد حتماً مستند ميخکوب کننده «شهروند شماره چهار/Citizenfour» را ببينيد. تماشای اين فيلم حداقل به شما کمک میکند تا مردی که کمی بيش از يک سال گذشته يکی از محوریترين – و مرموزترين- شخصيتهای عرصه ژئوپولتيک [دنیا] بود را بهتر بشناسيد.

اوايل سال ۲۰۱۳ اسنودن با نام مستعار «شهروند شماره چهار»، به عنوان يک پيمانکار خصوصی سازمان امنيت ملي آمريکا (NSA)، با لورا پويتراس، روزنامهنگار و فيلمساز، تماس میگيرد تا با او درباره شدت و وسعت نظارت NSA بر ارتباطات شخصی افراد صحبت کند.

چند ماه بعد پويتراس و همکارش، گلن گرينوالد، خبرنگار تحقيقی، با اسنودن در هنگ کنگ ملاقات می‌کنند— در ادامهی اين ديدار اوليه شاهد ماجرای جذاب ژان لوکاره هستيم و در آخر هم فيلم با برخی پرسشهای رمزی و معادل امروزی میخک قرنفلی روی يقه کت به پايان میرسد. بعد از استراحت در اتاق اسنودن در هتل، او طی هشت روز آنچه میداند را با آن دو در ميان میگذارد. پويتراس، اسنودن را ترغيب میکند تا اجازه دهد از اين ديدار فيلمبرداری کند و فيلمهای حاصل اين ديدار بخش عمدهای از فيلم «شهروند شماره چهار» را تشکيل میدهند، که چيزی شبيه به يک تريلر واقعی از آب در آمده است. در واقع فيلم ماجرای تبديل شدن يک کارمند ناشناخته امنيت ملی به مرد مرموز بين المللی را روايت میکند.

پويتراس، که فيلمهای قبلیاش با عناوين «ميهنم، ميهنم/ My Country, My Country» و «سوگند/The Oath» – هر دو درباره سياست خارجی آمريکا بعداز رويدادهای يازده سپتامبر هستند- پيشتر اجازه نمايش فيلم را از اسنودن گرفته بود: «شهروند شماره چهار» يک اثر مقدماتی مفيد درباره آزادیهای مدنی و مواردی که در اثر افشاگریهای اسنودن مطرح شدند نيست. بلکه اين فيلم به مردی که تقريباً در مدت بسیار کوتاهی به کارمندی ساده و خودستا يا بدتر از آن نوکر تروريستهای دنيا تبديل شده بود شخصيت انسانی میدهد.

شکی نيست که پويتراس محکم و استوار طرف اسنودن را میگيرد، ولی ديدگاهش همچنان مفيد است. آنچه در «شهروند شماره چهار» ديده میشود يک فرد جدی، متفکر و کاملاً ايده آل طلب است که عمداً نزد پويتراس و گرينوالد میرود تا اطلاعاتش را در قالب استانداردهای روزنامه نگاری عرضه کند و نه بر اساس برداشتهای شخصی خودش. همانطور که اسنودن میگويد، همه اينها به تعادل قدرت بين کشور و شهروندانش، که به ديناميکی از «حاکمان و متحکمان» تبديل شده است، ربط دارند.

جای تعجب ندارد که میتوان پارانويا را در عمق «شهروند شماره چهار»، که نشان میدهد چگونه خود پويتراس و گراينوالد تحت مراقبت (يا حتی آزار) دولت قرار گرفته اند، حس کرد؛ اين تاثير به وسيله اتاقی که آنها چند روز در آن زندانی میشوند- در حالی که بازار شايعه و مبالغه درباره گزارش زير دستشان آن بيرون داغ داغ است- به خوبی احساس میشود.

«شهروند شماره چهار» تلاش میکند تا اتهامات اسنودن را توجيه کند: پويتراس از برخی تصاوير مقامات که ظاهراً برخلاف سوگندی که قبل از ورود به کنگره ياد کردهاند دروغ میگويند و نيز از جلسه شهادت ويليام بينی ، رياضيدان، که نتيجه تلاش سی سالهاش را در اختيار سازمان امنيت ملی قرار داد، بعد از اين که نگرانیها از سوء مديريت و نقض حريم شخصی بالا گرفتند. همان طور که يک فعال رمزگذاری در قسمتی ای از«شهروند شماره چهار» میگويد، حمله به حريم شخصی «به نظر دشوار می آيد.»

وقتی که اسنودن با حالتی عصبی تصميم میگيرد که هويت واقعی خود را بر ملا کند شروع به نوشتن ايميل هایی به دوست دخترش در هاوایی میکند و بعد از اين ايميلها است که طوفانی در رسانهها به پا میشود. در يکی از مهيجترين صحنههای فيلم، اسنودن با حالتی عصبی مشغول مرتب کردن موهايش قبل از معرفی خود به جهانی که شگفت زده اش کرده است، او به آرامی در اتاقی به هم ريخته راه می‌رود، انگار سعی می کند پاورچين پاورچين از مقابل چشمان طوفان خشمگينی که بيرون از ديوارها درگرفته رد شود.

پويتراس بيست دقيقه آخر فيلم را به صورت مجموعهای از اخبار مهيجی که لزوماً به اندازهای که احتمالاً او اميدوار بوده آتش افروز (يا شگفت انگيز) نيستند تنظيم کرده است. با اين حال، يک صحنهی به خصوص از درام و ابهام موردنظر کارگردان بهره مند شده است: اين صحنه نمایی از اسنودن –در مسکو- است که با خشنودی در آشپرخانهاش اين سو و آن سو میرود، تصويری که چون از بيرون پنجره وی گرفته شده به طرز ترسناکی تاثيرگذار است، تصويری که ما را به ياد يک جاسوس يا شايد يک انگل[۱] ساکت و زير نگاه همه مردم میاندازد.

[۱] نگارنده از واژه drone استفاده کرده که به معنای فردی است که بدون اين که کار کند يا بازدهی برای جامعه داشته باشد از زندگی خوبی برخوردار است.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود

 


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of