Chernobyl (چرنوبیل)

کارگردان: Craig Mazin (کریگ مازین)
نویسنده:
9.7
83
0.95

خلاصه داستان:

انفجاری در یک نیروگاه اتمی در شوروی منجر به ایجاد یکی از ترسناک‌ترین و بدترین فجایع بشری می‌شود...


نقد و بررسی فیلم به قلم Brian Tallerico (برایان تالریکو)

نشریه RogerEbert.Com

نمره 9 از 10

مینی سریال عالی پنج ساعته «اچ بی او» یعنی «چرنوبیل» (Chernobyl) با این کلمات پایان می‌يابد: «به یاد تمام آن‌هایی که زجر کشیدند و فداکاری کردند.» این یک پیام پایانی درخوربرای سریالی است که به شکلی ماهرانه در تکریم آن مردم ساخته شده، از کارگردانی گرفته که به خاطر انفجار جان باختند تا آن‌هایی که سعی کردند از شیوع آن جلوگیری کنند تا دانشمندانی که به پا خاستند تا از عدم رخ دادن آن اطمینان حاصل کنند. «چرنوبیل» که ساختاری درخشان دارد و از نقش‌آفرینی‌های شگفت انگیزی چون «جرد هریس» (Jared Harris)، «امیلی واتسون» (Emily Watson) و «استلن اسکارگارد» (Stellan Skarsgard) و بقیه بهره می‌برد، به شکل بی‌رحمانه‌ای سرد است، ولی قدرت فزاینده قابل توجهی دارد. برای من هر ساعت نسبت به ساعت قبلی درگیرکننده‌تر بود، چون دید چندلایه و پیچیده «یوهان رنک» (Johan Renck) در مورد یک کشور کامل که به خاطر اتفاقی هسته‌ای دستخوش تغییر می‌شود بیشتر و بیشتر شوکه‌کننده می شود.

در ابتدا،‌ «چرنوبیل» به شکل شگفت انگیزی اپیزودیک به نظر می‌رسد. ما شخصیت‌های مختلفی را حول اتفاقی که در ۲۶ آپریل سال ۱۹۸۶ زمانی که یک تست ایمنی به شدت از کنترل خارج شد اتفاق اشتباهی رخ داد ملاقات می‌کنیم. کارگردان به طور مستقیم در تست شرکت داده شده‌اند،  خیلی از آن‌ها ناشی‌اند و مطلع نیستند که دقیقا در حال انجام چه کاری هستند، و توسط یک فرد منفعت‌طلب عوضی که مدام آن‌ها را به جلو می‌راند تا اشتباه کنند رهبری می‌شوند. نیروهای امدادی محلی آنجا وجود دارد، مثل آتش‌ نشان‌ها که سریع به سراغ خاموش کردن شعله‌ها می‌روند، بی‌خبر از این که آن‌ها به سرعت به مرگ خود نزدیک می‌شوند. و بعد نیروهای دولتی را داریم، که خیلی از آن‌ها سریع به قضیه وارد می‌شوند تا قضیه را طوری پوشش دهند که تصویر روسیه در جهان خراب نشود، با این ادعا که هیچ اتفاق خیلی وحشتناکی رخ نداده با این که می‌دانند برعکس این ادعاست.

«هریس» بزرگ، که سال‌ها کمتر از حد به او پرداخته شده بود از «ترور» (The Terror) گرفته تا «تاج» ‌(The Crown)، نقش «والری لگاسوف» (Valery Legasov) را ایفا می‌کند، یک فیزیکدان اتمی کلیدی در شوروی که اولین کسی است که متوجه می شود که چه اتفاقی در «چرنوبیل» افتاده، و این که چه اتفاقی قرار است رخ بدهد. چیزی که «چرنوبیل» بیشتر در خود جای داده اتفاقاتی است که «بعد» از این حادثه رخ می‌دهد تا نشان دهد که چه اتفاق بدتری در قالب یک فاجعه جهانی ممکن بود رخ بدهد. «لگاسوف» بیرون از ساختمان متوجه گرافیت می‌شود و می‌فهمد که هسته منفجر شده است، و، بعد از مخالفت‌های بسیار از سوی مقاماتی که اصرار دارند که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده – که شامل یک «گورباچف» با بازی «دیوید دنسیک» (David Dencik) هم می‌شود – این آزادی ایجاد شده که می‌توان هر کاری برای معمولی جلوه دادن فاجعه کرد. بعد از فروگداخت، یک سری بمب‌های ساعتی مربوط به چرنوبیل هم وجود داشت، که یکی از آن‌ها گویا منجر به یک انفجار بزرگ می‌شده، محتویات اتمی را سرتاسر روسیه پخش می‌کرده، و حقیقت این است که به جریان آبی که در اکثر کشور پخش می‌شده هم می‌رسیده است.

اگر برایتان سوال است که چگونه بعضی از این سرنوشت‌های حتی فاجعه‌بارتر چگونه جلویشان گرفته شد، در پاسخ باید بگوییم که با فداکاری انسان‌ها. مردانی مجبور شدند مناطقی پر از تشعشعات هسته‌ای بروند که دستگاه‌هایی که قرار بود تا اندازه آن را تخمین بزنند از شدت آن کار افتاده بودند. برخی از شگفت انگیزترین بخش‌های «چرنویبل» آن اوقاتی است که آن‌ها به شکلی طبیعی جزئیات مکان‌هایی که «لگاسوف» و تیمش – که افرادی چون معاون صدر اعظم شوروی «بوریس شربینا» («استالن اسکارسگارد») و «اولانا خومیوک» («امیلی واتسون» هم در آن حضور دارند – در آن محصور شده‌اند را به تصویر می‌کشد. «اسکارسگارد» یکی از بهترین نقش‌افرینی‌های کارنامه خود را در نقش مردی ارائه داده که سال‌ها سخنگوی کشور خودش بوده، ولی متوجه می‌شود که  جناح‌های سیاسی این جا کاری را انجام نخواهند داد، و «واتسون» انساسیت را در شخصیتی پیدا می‌کند که واقعا آمیزه‌ای از مردم واقعی است که نه تنها کار کردند تا چرنوبیل را زنده نگه دارند بلکه تلاش داشتند تا بفهمند که چه اتفاقی افتاده است.

«چرنوبیل» پر از چهره‌های آشنا در نقش‌های تزئینی هم است، که شامل یک نقش کوتاه با حضور ستاره آینده «جسی باکلی» (با سابقه حضور در «هیولا» (Beast)) در نقش زن حامله یکی از اولین پاسخ دهندگان، و یک اپیزود که در آن شاهد چرخشی هنرمندانه از «بری کوگن» (Barry Keoghan از «کشتن گوزن مقدس» (The Killing of a Sacred Deer)) هستیم که در نقش مردی که به گروهی ملحق شده که وظیفه دارند تا شهرهای کوچک اطراف چرنوبیل را بگردند و سگ‌های باقی مانده را از بین ببرند حضور دارد. به هر حال، آن‌ها حامل رادیواکتیو هستند، و قرار نیست اجازه زنده ماندن و رفتن به شهرهای دیگر را داشته باشند. اگر حس می‌کنید که این ناراحت‌کننده است، اشتباه نمی‌کنید، ولی یک قدرت هنرمندانه در رویکرد «رنک» و نویسنده «کریگ مازین» (Craig Mazin) وجود دارد که از تبدیل شدن «چرنوبیل» به یک عزا جلوگیری می‌کند. آن‌ها المانی انسانی را به چیزی اضافه می‌کنند که آن‌هایی از ما که آن‌ قدر سن داریم که یادمان هست که در آن زمان پوشش خبری تلوزیون از حادثه چطور بود، به خاطر داریم. مسلما، ما می‌دانستیم که داستان‌های انسانی هم آن جا دخیل است، ولی «چرنوبیل» عناصری بسیار آکادمیک و علمی را می‌گیرد و آن را تبدیل به چیزی قابل فهم و ملموس می‌کند.

این که «مازین» و «رنک» بازیگرانی شگفت انگیز دارند کمک حالشان بوده، خصوصا‌ «جرد هریس» کسی که قبلا هم یک جورایی نقش آدم مثبت و باهوش را بازی کرده، ولی هیچ وقت به خوبی اینجا نبوده است. او که کارنامه‌ای به دور از توجه داشته، اینجا یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را ارائه داده است، کاری با «لگاسوف» کرده که او در آن واحد هم باهوش‌ترین فرد در جمع است و هم خطر واقعی فاجعه رخ داده را می‌تواند متوجه شود. «هریس» راه‌های مختلفی را برای رساندن معانی مختلف به شکلی بسیار در هر سکانس پیدا می‌کند، یک توازن میان تعهد «لگاسوف» برای انجام کاری که در توانش است و علم به این که او نمی‌تواند واقعا کار زیادی انجام دهد. همان طور که او جایی می‌گوید، آن‌ّها در تلاش برای درست کردن چیزی هستند که هیچ وقت قبلا رخ نداده است. و شما می‌توانید نت‌هایی از ناامیدی را در صدای «هریس» بشنوید در حالی که او سعی می‌کند مشکلی را حل کند که نه تنها شاید قابل حل نیست که همین حالا هم آن قدری صدمه رادیواکتیوی ایجاد کرده که هر کسی که در آن حوالی است را می‌کشد، حتی خودش را.

«چرنوبیل» می‌تواند برای تماشاگران «اچ بی او» که بیشتر به پیچش‌های داستانی و روایی مینی سریال‌های اخیر آن مثل «دروغ‌های کوچک بزرگ» (Big Little Lies) و «چیزهای تیز» (Sharp Objects) یک محصول سخت باشد. این سریال به اندازه آن سریال‌های برنده جوایز همه‌ پسند نیست، ولی همان قدر خوب از آب درآمده است. این به شکل غیر قابل باوری سخت است که از چیزی به خشکی فیزیک هسته‌ای و اشتباهات دولتی که هر دو منجر به آن فروگداخت می‌شود و حالا همه تلاش دارند تا بر آن سرپوش بگذارند، چیز سرگرم‌کننده‌ای بیرون آورد. ولی اپیزود آخر «چرنوبیل»، که بین شنیدن در مورد اتفاقی که در آن روز حیاتی افتاده و خود آن اتفاق مدام اینترکات دارد، حس یک سفر باارزش و به یاد ماندنی در تلوزیون را می‌ٔهد. شما باید آن را قبول کنید.

مترجم :دانیال دهقانی

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
امیر صوفیمریم ترابی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
امیر صوفی
Member
Member
امیر صوفی

یکی از دلایل موفقیت این سریال قطعا شکست فصل آخر گیم آو ترونز بود . این سریال به نوعی راهی برای برگرداندن آبروی از دست رفته اچ بی او بود. من سریال را ندیدم ولی قطعا در لیستی که امثال سوپرانوز و برکینگ بد در صدر جدول نیستند ، صدر نشینی چرنوبیل یک شوخی احمقانه است!

مریم ترابی
Member
Member
مریم ترابی

چرنوبیل شاید در نگاه اول زمان بدی رو برای پخش داشت ولی در عمل تبدیل شد به سریالی که توانست با ۵ قسمت، ناامیدی و سرخوردگی ایجاد شده از یه سریال دیگه (که هیچ شباهتی هم به هم ندارند) رو حداقل برای سریال بینها از بین ببره و خودش رو نشون بده در حالی که در مورد چرنوبیل همه می دونستند که اخرش چی میشه، اون یکی کسی نفهمید که اخرش چی شد.