نقد کاربران نقد فارسی بر فیلم Caché (پنهان) ایبرت


خلاصه داستان:

نوارهای ویدیویی از بیرون خانه ژرژ به دست آ نها می رسد که نشان دهنده تحت نظارت بودن آنهاست .ژرژ سعی در یافتن شخص ارسال کننده نوارها دارد که با دیدن فیلم جدیدی یاد شش سالگی اش می افتد...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نمره 10 از 10

دوستان نقدی که راجر ایبرت در زمان اکران فیلم (سال 2006) بر فیلم نوشته رو ترجمه کردم که اینجا قرارش میدم. او بعدها در سال 2010 هم نقد دیگری بر این فیلم نوشته که سعی میکنم ترجمه اون رو هم اینجا بگذارم. ایبرت به فیلم 4 ستاره داده و این فیلم رو بعنوان یکی از بهترین فیلمهای سال معرفی کرده.

نمای آغازین فیلم پنهانِ میشائیل هانکه نمای بیرونی خانه ای شهری در خیابانی فرعی در پاریس را به ما نشان میدهد همانطور که اسامی عوامل فیلم بر پرده نمایان میشود، شاهد اتفاقاتی روزمره در خیابان هستیم. بعد ما میفهمیم که این صحنه در واقع یک فیلم ضبط شده است که “آن” و “ژرژ” در حال تماشای آن هستند و خانه ای که در فیلم ضبط شده دیده میشود خانه آنهاست. آنها مطلقا نمیدانند که چه کسی این فیلم را گرفته و چرا این فیلم را برایشان ارسال کرده است.

اینچنین، فیلمی دلهره آور و گیج کننده و عمیقا اثرگذار آغاز میشود که به ما نشان میدهد چگونه یک زندگی راحت با این واقعیت ساده که “کسی مراقب ماست” آشفته میگردد. ژرژ مجری یک برنامه تلویزیونی راجع به کتاب و کتابخوانی است: بله، در فرانسه برنامه هایی دارند که در آنها روشنفکران مینشینند و در مورد کتاب بحث میکنند و مخاطبینی که واقعا این برنامه ها را نگاه میکنند. ژرژ و آن در خانه ای پر از کتاب بهمراه پسرشان پیر لورنت، نوجوانی عبوس و پریشان- از نوع همان پریشانیهایی که نوجوانان در این مرحله دارند و بجز غر زدن و ابراز نارضایتی کار دیگری نمیکنند- زندگی میکنند.
ویدئوی دیگری از راه میرسد که حاوی تصاویری از مزرعه و خانه دوران کودکی ژرژ است. همه ویدئوهایی که بدستشان میرسد به یک شکل فیلمبرداری شده است: دوربین در فاصله ای دور قرار داده شده و فقط نظاره گر است. خیلی از نماهای خود فیلم نیز با همین سبک فیلبرداری شده اند پس فیلم “پنهان” نظاره گر خودش است همانطور که ویدئوها نظاره گر خانواده “لورنت” هستند. در این ویدئوها هیچ پیام خاصی مثلا از طریق نوع قرار دادن و یا حرکت دوربین یا بوسیله تدوین منتقل نمیشود بجز این پیام که در همه ویدئوها مشترک است: “کسی میخواهد به آنها بفهماند که مراقبشان است.”

ویدئوی بعدی میرسد که در آن شاهد حرکت اتومبیلی در یک خیابان پایین شهری و در نهایت ورودش به یک ساختمان هستیم. ژرژ موفق میشود که با نگه داشتن فیلم و زوم کردن روی تابلوی کنار خیابان اسم آن را پیدا کند. او مسیری که در نوار ویدئو طی شده بود را طی میکند و خود را در مقابل دری در یک آپارتمان میبیند. داخل میشود و شخصی که آنجاست را میشناسد اما بنظر نمی آید که فرستادن فیلمها کار او باشد.
ژرژ این سفر کوتاهش را از همسرش پنهان میکند تا اینکه فیلم دیگری بدستشان میرسد که مکالمه ژرژ را با مرد داخل آپارتمان نشان میدهد، سپس ما شاهد درگرفتن مشاجره ای میان زن و شوهر هستیم چراکه بعد از دیدن فیلم و فهمیدن اینکه شوهرش این موضوع را از اون پنهان کرده بود حس اعتمادش را به او از دست میدهد. ژرژ باید به همسرش بگوید که این شخص کیست اما نمیگوید و از طرفی هم نمیتواند بگوید. همسرش که از طرف فیلمها احساس خطر میکرد حالا با رفتارهای شوهرش هم احساس خطر و تهدید میکند چون میداند که او دارد چیزی را پنهان میکند. ژولیت بینوش در این سکانس بعنوان زنی که احساس میکند از طرف همسرش مورد خیانت واقع شده از خشم بخود میلرزد و دنیل اوتی نقشش را بعنوان مردی که همه چیز را در خود میریزد و خیلی خونسردانه موضوعی را به همسرش نمیگوید استادانه بازی میکند.

 

در خلال این ماجراها زندگی آنها روال عادیش را طی میکند. ژرژ به برنامه تلویزیونیش ادامه میدهد. پسرشان به مدرسه میرود و آنها میهمانی شام هم میگیرند. ژرژ به دیدن مادرش در خانۀ قدیمی میرود و از او در مورد اتفاقات سال 1961 میپرسد، زمانی که او یک پسربچه بوده است. مادرش از او میپرسد آیا اتفاقی افتاده و ژرژ کتمان میکند اما مادرش او را میشناسد و میداند که مشکلی پیش ادمه است.

 

من تعمدا بخش مهمی از اطلاعات فیلم را ناگفته باقی گذاشتم چرا که بخش مهمی از فیلم “پنهان” را تجربۀ تماشایش تشکیل میدهد. خطوط موازی با خط اصلی قصه هم وجود دارند برای مثال اخباری که در تلویزیون پخش میشود و معمولا در پس زمینه دیده میشود و یا حوادث گذشتۀ ژرژ که برای ما بتصویر کشیده میشود. ما انتظار داریم که راز این نوارهای ویدئو در آخر مشخص و توضیح داده شود و همه چیز معنا پیدا کند اما شاید نباید این انتظار را داشته باشیم. من در رابطه با یک نکته کنجکاوم: در بعضی از فیلمهای ویدئویی که در فیلم نشان داده میشود دوربین در جایی قرار گرفته که بنظر میرسد هرکسی میتواند آن را ببیند اما هیچکس متوجه وجودش نمیشود.
هنگامیکه فیلم “پنهان” برای اولین بار در فستیوال کن 2005 نمایش داده شد (و جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کرد)، عنوانی انگلیسی داشت: “Hidden” که بعقیده من عنوان مناسبتری از caché میباشد که با اینکه این را هم میتوان واژه ای انگلیسی بحساب آورد اما عنوانی مبهم است. در فیلم دوربینهای فیلمبرداری پنهان هستند، همانطور که حوادث زندگی گذشتۀ ژرژ پنهان است، ژرژ چیزهایی را از همسرش پنهان میکند و پسرشان هم از والدینش مخفی کاری میکند. بنظر میرسد فیلم میخواهد بگوید که زندگی برای خانوادۀ لورنت میتوانست بخوبی ادامه پیدا کند اگر این موضوع نگران کننده که کسی مراقب آنهاست و چیزهایی دربارشان میداند وجود نداشت.
نمای پایانی فیلم بمانند بسیاری دیگر از نماهای فیلم با یک دوربین ثابت فیلمبرداری شده است. ما پله های جلوی ساختمانی را میبینم که افراد زیادی در حال رفت و آمد از آن هستند. در گوشه بالای تصویر و سمت چپ دو نفر را میبینم که یکدیگر را ملاقات میکنند و در حال گفتگو از پله ها پایین می آیند. ما این دو شخص را میشناسیم(من فیلم رو دوباره نگاه کردم و متوجه شدم که اشاره ایبرت به پسر خانواده لورنت و پسر جوانِ مجید، برادر خواندۀ ژرژ هست)، اما این دو نباید یکدیگر را بشناسند. آنها قبلا در فیلم ملاقات نکرده اند. این دو نفر از کجا یکدیگر را میشناسند؟ آیا این تصویر چیزی را توضیح میدهد؟ آیا این به همه سوالات ما پاسخ میدهد؟
“پنهان” فیلمی است با طرحی نامحدود. بنا بر گفته سقراط “زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد. و یک زندگی بررسی شده میتواند ناآرامی خاص خودش را هم داشته باشد.
هنگام اکران فیلم در کن، عده ای از منتقدان آن را فیلمی مبهم دانستند و عدم شفافیت آن را نکوهش کردند. شاید به این دلیل است که فیلم ما را در حال تعلیق نگه میدارد. فیلم نمیخواهد راز ویدئوها را کشف کند بلکه میخواهد پارانویا و بی اعتمادی ای که این ویدئوها برای خانواده به ارمغان آورده است را به ما نشان دهد. اگر فیلم به سادگی در نهایت برملا میکرد که چه کسی و چرا نوارهای ویدئویی را فرستاده است، خودش را کوچک میکرد. در انتهای فیلم ما هم همان احساسی را داریم که شخصیت اصلی فیلم دارد: ناراحت است، احساس میکند به حریم خصوصیش تجاوز شده، اسرارش مورد تجسس قرار گرفته و با مراقبینی بی چهره احاطه شده است.عدم توضیحی که در صحنه رازآلود پایانی به ما ارائه میگردد فضایی برای حدس و گمان ما ایجاد میکند. حدس و گمانهایی که به هیچ جواب مشخص یا نتیجه گیری نمیرسد و رازهای گذشتۀ ژرژ در آیندۀ نسل بعد ریشه میدواند.
 
اختصاص نقد فارسی ترجمه شده توسط کاربر  water lilies

نقد و بررسی فیلم به قلم

«« نوشته ای شخصی بر پنهان اثر میشائیل هانکه »»

«« پنهان »» در نگاه نخست فیلمی بی هدف، ملال آور و خشک یه نظر می رسد، بطوری که وقتی پایان می یابد، مخاطب عام و معمولی اثر، خود را گیج و دست خالی می بابد ! ولی باید بدانید که که این بارزترین مولفه ی پنهان است …

فیلم شاید تجربه ای جسورانه تر برای مخاطبان چندساله ی «« میشائیل هانکه »» باشد، در پنهان ما با همان سیاق بصری و دراماتیک هانکه روبروییم، چینش دقیق صحنه، نماهای تخت و فاقد عمق، تحرک کم دوربین، که همه موجب یک نوع فاصله گذاری حساب شده می شوند، او به نوعی رجعتی به همان سبک «« یخ بسته »» و غیر دراماتیک خود دارد ( سه فیلم نخستش ) با این تفاوت که نور بیشتری چاشنی صحنه ها شده و توازن قابل تحمل تری برقرار ساخته. هانکه در مقام فیلم نامه نویس نیز سراغ کاوش یک خانواده ی بورژوا رفته است، این را متناوبا در فیلم های او دیده ایم، جالب آن است که اکثر این زوج مرد نام “ژرژ” دارد، ا همچنین در بافت این فیلم کاملا زیرکانه واقعه ی تاریخی «« کشتار اکتبر 1961 »» الجزایری های مقیم فرانسه را بررسی می کند … ماجرا از این قرار است که : « آرامش حاکم بر زندگی خانواده ای 3 نفره بوسیله ی نوار های ویدئویی ( به همراه نقاشی های عجیب ) که در آن دوربین به زندگی آنان سرک می کشد برهم می ریزد ! » ما در سراسر فیلم با اعضای خانواده _ ژِرژ بیشتر _ این واهمه و نگرانی و به طبع بی اعتمادی و تنش را حس می کنیم، ژرژ شاید به منشا این ناآرامی ها نزدیک میشود ولی عدم قطعیت فیلم در این رابطه عملا راز را حل نشده، برای مخاطب باقی می گذارد، اینجاست که باید گفت : هانکه میلی به رازگشایی ندارد بلکه بیشتر ما را با « حس » و « انفعالی » که در حال شکل گرفتن است درگیر می کند، ( نوعی رویکرد ساختار گرا ) هانکه هیچگاه تفسیر به اطلاعات فیلم خود نمی افزاید، توده ای اطلاعات را باقی گذاشته و مابقی را به تماشاگر می سپارد زیرا که عقیده دارد ماهیت «« حقیقت »» آنقدر پیچیده و لایه لایه است که هرکس می تواند حقیقت خود را داشته باشد ! اینجاست من در مواجهه با هانکه گیج می شوم، از طرفی این میدان دادن بیش از حد به تماشاگر را عبث می دانم و از طرفی ذهن اینجانب درحال نگارش در حال کلنجار با اطلاعات فیلم است و کلیتی نامنسجم دارم که باید مرتب کنم ولی این دقیقا یک کار ذهنی است ! و اینجاست که که به فراست هانکه آفرین می گویم ولی آیا یک مخاطب معمولی سینما هم آنقدر حوصله به خرج می دهد که حتی فیلم هانکه را به پایان ببرد، چه برسد به آنکه اطلاعات را تجزیه و تحلیل کند ؟ من به عنوان یک مخاطب نیمه حرفه ای سینما این جسارت هانکه را درخور ستایش می دانم و از اینکه او استقلال مدیوم را به نمایش می گذارد خرسندم ولی این بیش از حد “خاص” بودن هانکه یک «« آفت »» است کارگردانی که تا این حد خشک و رسمی باشد حرف و پیامش به میان جمع کثیر سینمادوستان / مخاطبان معمولی نمی آید و به طبع تاثیرگذاری بی نهایت کمی دارد ! درحالی که سینماگران بقای چندین ساله شان را مرهون همین نقل های خیل عظیمی از سینماروها / عامه ی مخاطبان هستند … پس من در ادامه به عنوان یک مخاطب که اندک باوری به سویه ی هانکه در فیلمسازی دارد جلو می روم : (مطالب پایین گوشه ای از اشارات فیلم است)
پنهان پرتی در روایت پلات ندارد، شاید گفتگوی معمولی مادر و پسر را پرت و پلا و غیر ضروری بدانید و یا مهمانی های شبانه ی آنا، ولی همه و همه فارغ از آنکه معنی بشوند یک خاصیت ساختارگرایانه دارند، در لایه های زیرین اثر، دیالوگ ژِرژ و مادرش بخش قابل تاملی از کاراکتر ژِرژ را نمایان میکند، میل ذاتیش به فردیّت و پنهان کردن امور، و یا آن سکانس مشاجره ی لفظی او با مرد دوچرخه سوار به نوعی حس طلبکارانه او و جالب آنکه وقتی جوابی از سوی طرف مقابل دریافت می کند عقب نشینی را برمی گزیند، هانکه آشکارا از تحلیل مستقیم کاراکترها در داستان می پرهیزد، او بسیار غیر مستقیم این کار را انجام می دهد، برای مثال : معرفی کاراکتر پسر با صحنه آرایی دقیق اتاق وی . هانکه به سان فیلم نخستش یعنی قاره ی هفتم به سراغ «« بی بنیادی »» و عدم استحکام خانواده ای بورژوا می رود، ویدئو ها آرامش “ظاهری” زندگی آنا و ژِرژ را مختل می کند تا آسیب ها و نقص هایشان آشکار تر شود، تِم افسردگی و بی تفاوتی جلوه ای هولناک تر دارد، مانند : بی تفاوتی آزار دهنده ی ژرژ در مقابل خودکشی مجید در بزرگسالی، ژِرژ به هیچ وجه عمق تعهد پدرانه ای ندارد و تنها چیزی که می طلبد آرامشی «« ظاهری »» در پوشش انزوا و فردیّت است _ این کنایه ای تر می شود آنگاه که او مجری تلویزیونی است _ زیرا تنها در این صورت است بیماری آشکار سبک زندگیش مجال بروز نمی یابد و تنها عمیق و عمیق تر می شود ! آنا هم انگار بیش تر به فکر میهمانی های شبانه ی بی مایه ی خود است تا التیام این بیماری و بهبود رابطه اش با تنها فرزندش … وقتی که داستان با گذشته ی ژرژ و مجید پیوند می خورد، قدرت طلبی و آن حس طلب کارانه ی ژرژ رخ می نماید ولی مجید باز هم مظلومانه عمل می کند، ژرژی را می بینیم که زبان به تهدید می گشاید ولی می دانیم او حتی از برقراری آرامش و استحکام بنیان خانواده ی خود عاجز است و این مجید است که دوباره مورد ظلمی آشکار قرار می گیرد . بعد از خودکشی «« مجید »» انکار دوباره همان آرامش خود فریبانه به زندگی ژرژ حاکم شده، این موضوع کم رنگ و کم رنگ شده و همانطور که گفتم بی تفاوتی آزار دهنده ای را پیش چشم ما قرار می دهد ( البته بازی درونگرای Daniel Auteuil مقداری احساس گناه پنهانی را بازتاب نی دهد ولی در نهایت این بی تفاوتی او است _ حتی آنا _ که با برداشت شخصی من مطابقت دارد ) ولی فیلم ساز به نوعی به ما می گوید که این تنها سرپوش گذاشتن بر این درد است تا درمان و این آسیب در خلال رفتار پسر خانواده باز هم امکان بروز خواهد یافت … پنها در نهایت آسیب شناسی دقیق و زیباست، حکایت بیماری خانواده ای مدرن و شهری که در مقیاسی عظیم تر بیماری جامعه ای خود فریب و غیر مسئول است … نمای پایانی فیلم هم اشاره ای کوتاه به پیچیدگی و نامعلومی روابط برای یک ناظر ( مخاطب ) دارد و اینکه با آشکار نشدن راز ویدئو ها در پایان این نمای پایانی متقارن است

لازم به ذکر است که سینمای هانکه و پنهان با لذّت سینما مماس نیست ولی این هم قابل انکار نیست هانکه زیرکانه «« امکانات مدیوم »» را به آزمایش گرفته و تا حدودی موفق هم عمل کرده پس من در «« بقا »» و «« نفوذ »» سینمایش شک دارم، پیش گو نیستم پس باید ببینیم آینده هم انتظار هانکه را می کشد یا خیر ؟!

امتیاز شما به این نقد:

نقد و بررسی فیلم به قلم

حقیقتش اینه که فقط 4 تا فیلم از هانکه دیدم…همه خشک و ظاهرا بی روح …فاصله گرفته از مخاطب همونطور که محمد عزیز اشاره کرد. اما حقیقت دیگه ای رو هم باید بگم که از همین 4 تا 3 تاش رو دوست داشتم. با وجود همه ی این ها…چه خوب میشه اگر یه بحثی داشته باشیم ببینیم این فاصله گذاری های هانکه ویژگی مثبتی به حساب میاد یا نه؟

فانی گیمز رو دوست نداشتم و دلیل دوست نداشتنم هم همون رویکردی هست که هانکه در پیش میگیره که نمونه ی افراطی ترش رو هم در سالو میبینیم و اون رو هم دوست ندارم…اما پنهان ناخودآگاه من رو یاد روبان سفید می انداخت…ابهامات پنهان رو هانکه چند سال بعد در روبان سفید به شکل دیگه ای به کار گرفت…چون روبان سفید رو دیده بودم تقریبا میدونستم چجوری باید با این ابهامات کنار بیام اما نمیدونم برخورد باقی مخاطبان چگونه خواهد بود…هانکه در روبان سفید دست میگذاره روی سوژه ای که دیگه شاید بشه گفت خیلی تکراری شده…آلمانی ها…غرور…هیتلر خون خوار و متجاوز…کوره ها…دیکتاتوری…اما هوش هانکه رو در این میبینیم که میاد و به جای نمایش همین صحنه های بار ها دیده شده نگاهش رو جایی قرار میده که کم کم همه ی زمینه ی لازم برای ظهور این دیکتاتوری داشت شکل میگرفت…هانکه به نمایش کودکانی پرداخت که بعد ها این فیلم های تکراری رو راجع بهشون دیدیم…در پنهان هم بی راه نیست اگر بگیم تمرکز فیلم بر مسئله ی نژادپرستی هست هر چند این مسئله خودش زمینه ای رو فراهم میکنه تا نفوذ همه جانبه ای رو به یک زندگی شاهد باشیم…و در ابعاد بالاتر که به خوبی هم فیلم بهشون میرسه در یک اجتماع…اما این بار هم هانکه راه متفاوتی برای پرداختن به همه این ها داره…چقدر اسم خوبیه اسم فیلم…واقعا هیچ اسم دیگه ای نمیتونست اینقدر هم راستا باشه با مضمون و رویکردی که هانکه در طرح این مضمون داره…در پنهان با ظرافت تمام و به ارامی به خانواده و در ابعاد بزرگتر جامعه ای نفوذ میکنیم که ظاهرا سالم به نظر میرسه اما چه اتفاقات خوفناکی درش پنهان مونده از نظر ها…گاهی حتی پنهان از خود جامعه…پنهان از خود خانواده و پنهان از خود آدم ها …

کار فیلم گرفتن زیر سر چه کسی بود؟ حتما در ابتدا مثل خود ژرژ به مجید شک میکنیم هر چند هنوز نمیدونیم چرا اما شاید در این شک با ژرژ همراه بشیم اما بعد از خودکشی مجید و شوکی که بهمون وارد میشه چی؟ احتملا اون وقت به فکر پسرش میوفتیم…اما سکانس پایانی دوباره همه ی معادلات رو به هم میزنه…هر چند برای مخاطب که با دقت بیشتری فیلم رو دنبال میکنه از همون ابتدا مشخصه که شخصی که این فیلم ها رو میگیره شخصیتی فرا تر از این داره که به راحتی بشه دو داستان ردیابیش کرد…مثل کیفیت فیلم های گرفته شده که با کیفیت خود فیلم اصلی که در حال تماشاش هستیم یکی هست و چندین جا هم فریب میخوریم و دقیقا زمانیکه فکر میکنیم مشغول تماشای حقیقت هستیم میفهمیم فیلم بوده و جایی که به نظر میاد همون شخص دوربین رو کاشته ناگهان متوجه میشیم این دوربین هانکه است! چه خوب میشه اگر یکی از دوستان توانایی نفوذ به این حوزه از فیلم رو داشته باشه کمی راجع بهش بنویسه…

مجید قبل از اینکه از ژرژ ضربه بخوره از دولت فرانسه که پدر و مادرش رو در یک قتل عام از بین برده ضربه خورده و حتی در ادامه هم به دلیل محروم بودن از امکانات تحصیلی و رفاهی اجتماع هست که کماکان بهش ضربه میزنه…این یکی از ویژگی های فیلم هانکه است که به داستان ابعاد بزرگتری میبخشه…همچنین در خود خانواده ی ژرژ میتونیم همچین نشانه هایی رو در شغل و نوع رابطه ای که با فرزندشون دارن ردیابی کنیم…به شخصه خودکشی ناگهانی مجید کمی واسم گنگ بود…اما میتونم دلیل این حرکت ژرژ رو هم حجم عظیم محرومیتی که بهش تحمیل شده و تمام ضخم های پنهانی که در طول زندگیش از تک تک افراد و از اجتماع برداشته بدونم…اما این تشنج ها و درگیری های تکان دهنده ادامه خواهد داشت…در سکانس پایانی میبینیم که پسر مجید مشغول گفت و گو با پسر ژرژ هست و با در نظر گرفتن تمام اتفاقاتی که شاهدشون بودشم بعید میدونم گفت و گوی دوستانه ای باشه…اما در بین انبوه رفت و آمد جلوی مدرسه این مسئله هم از نظر ها پنهان خواهد ماند…

امتیاز شما به این نقد:

نقد و بررسی فیلم به قلم

پنهان به مانند دیگر آثار هانکه اثری سرد و یخ است که در مشوش کردن بیننده بسیار موفق عمل میکند.
هانکه را باید استاد بازی با اعصاب و روان دانست.من به شخصه کارگردان دیگری را سراغ ندارم که مثل او بتواند با اعصاب مخاطبش بازی کند.میشل هانکه از این آزارها لذت میبرد وی با ساختن فیلمهایی همچون بازیهای خنده دار و معلم پیانو ذات سادومازوخیستیش را بر همگان نمایان ساخته.
اما پنهان به شکلی دیگر با بیننده اش سخن میراند.
خانواده ای خرده بورژوا با ظاهری آرام و سالم اما از درون دچار آشفتگی تزلزل،درگیر اتفاقاتی ناخواسته میشود.
جفایی که ژرژ در کودکی به فرزندخوانده پدرش کرده گریبان گیرش میشود در ابتدا فیلمها و نقاشیهای تهدید آمیز جدی گرفته نمیشود اما به مرور زمان بر اضطراب این خانواده به ظاهر موفق و آرام افزوده میشود تا جایی که شغل و زندگی زناشویی ژرژ هم در معرض خطر قرار میگیرد.

فیلبرداری پنهان به شکلی صورت گرفته تا بیننده را در مقام ناظر قرار دهد.هانکه حصاری بلند بین فیلم و بینندگانش میکشد تا آنها را از همزاد پنداری با کارکترهایش بازدارد.همین مقام نظارت ما بر فیلم باعث میشود توانایی قضاوتی فارغ از احساسات را داشته باشیم.
لحظه خودکشی مجید بسیار ساده و سریع اتفاق میفتد لحظه پاشش خون به روی دیوار همانند پاشیدن رنگ به روی دیوار یا بوم نقاشیست.
شوک حاصل از آن اتفاق نه تنها ژرژ بلکه بیننده را نیز تحت تاثیر قرار میدهد اما چندان تلاشی برای تحت تاثیر قرار دادن بیننده صورت نمیگرد لنز دوربین مثل قبل در حالتی ایستا و بی طرفانه به نمایش خودکشی میپردازد شاید دوربین هم شکه شده و در جایش قفل گردیده اتفاقی که برای خیلی ها در این شرایط میفتد.

کارگردان به خیانت آن به همسرش یا مشکلات ژرژ با پسرش و……… اعتنا نمیکند اصلا برایش اهمیتی ندارد که آیا ان به شوهرش خیانت کرده یا نه یا اینکه چه کسی نقاشی ها و فیلمها را میساخته تنها چیزی که برای هانکه مهم است نشان دادن تاثیرات رفتار ما بر زندگی دیگران است کودک و بزرگسال هم ندارد.
ژرژ که در کودکی بخاطر حسد و غرور زندگی کودکی بی سرپرست را به آتش کشیده در بزرگسالی نیز از کرده خود پشیمان نیست وی هیچگونه عذاب وجدانی ندارد در این فیلم هانکه به تقبیح رفتار خرده بورژوا ها و غرور بی جا و بی مرویتشان هم اعتراض میکند و مطمئنا بیننده از ژرژ و آن همه بی رحمی متنفر خواهد شد.
در انتها ژرژ را میبینیم که در اتاق خواب خانه اش پرده ها را میشکشد و قصد استراحت دارد.
با کشیده شدن پرده ها اتاق تاریک میشود و ژرژ همچنان در تاریکی وجودش باقی خواهد ماند این تاریکی تمثیلی است از تاریکی درون و خوابیدن ژرژ استعاره ای از فریب خود میباشد.

چه کسی فیلمها و نامه ها را تهیه میکرد؟
این بخش صرفا برداشت بنده از فیلم است.
پسر مجید از جفاهایی که بر پدرش رفته آگاه میشود و درصدد انتقام از ژرژ بر می آید وی با پسر ژرژ طرح دوستی میریزد و وقایع را برای وی بازگو میکند(سکانس آخر فیلم در جلوی مدرسه)
آنها با هم نقشه ای پی ریزی میکنند و در انتها فقط قصد دارند ژرژ را از کارهای گذشته اش نادم و پشیمان کنند اما خودکشی مجید همه چیز را خراب میکند بازی این دو (فرزند ناپخته)باعث باز شدن زخم کهنه ای میشود که تمام رنجها و سختی های زندگی مجید را دوباره در جلوی دیدگانش نمایان میسازد وی برای رهایی از این همه غم و محنت خود را خلاص میسازد.
در این فیلم همه مقصرند از آن دو پسر گرفته که به شیوه ای بچه گانه قصد گرفتن انتقام داشتند تا ژرژ که در کودکی چنان جفایی در حق مجید کرد.
و حتی آن که بعد از آگاهی از اصل ماجرا رفتار شوهرش را مورد نکوش قرار نداد تا شاید وی به خود آید.و از مجید عذرخواهی کند

نام فیلم بسیار متناسب با درونمایه اش انتخاب شده.
پنهان از دیدگان همه ما فقط ظاهر افراد را میبینیم و از واقعیات درونی زندگیشان نا آگاهیم.
کندو کاوی که هانکه در زندگی ژرژ موفق و خانواده اش انجام داد چهره واقعی این مرد روشنفکر و با سواد را بر ما نمایان کرد.مردی مغرورو متکبر و خودخواه و بی رحم.

شاید بهتر است همه چیز پنهان بماند اینطوری دنیا زیباتر خواهد بود.

امتیاز شما به این نقد:

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نمره 8 از 10

پنهان


سخت است با دوربین ثابت ، بدون موسیقی ، دیالوگ های کم تعداد و نماهای طولانی حرف خود را بزنی و بتوانی بیننده را راضی نگه داری و این هنر پنهان هانکه را نشان میدهد .
میزانسن مناسب , تعلیق کلی داستان , شوک خودکوشی مجید ، شوخی دوست خانوادگی سر میز شام همه و همه باعث میشوند فیلم جذاب باشد و بیننده رو در بغل نگه داره .

داستان خانواده ای را نشان میدهد که ظاهرا در آرامش قرار دارد اما در پنهان ماجرا مشکلات پسر خانواده و فاصله گرفتن او از والدین ، مسئله رابطه مجهول مادر با همکارش و عدم صداقت و اعتماد مرد خانواده با همسرش همه تزلزل های این خانواده ر ا نشان میدهند . و شخصیت اول فیلم در ظاهر فردی فرهیخته و با فرهنگ است اما در پنهان شخصیتی بی وجدان و گاها دور از انسانیت دارد .
شخصیت پنهان فیلم که خود آشکار کننده تمام مسائل پنهان است , هدفش روشن کردن حقایقی فراموش شده برای ژرژ هستش و شناسوندن شخصیت او به خانواده اش اما گویا زیاده روی میکند و علاوه بر خانواده ژرژ خانواده مجید را نیز تباه میکند . خیلی دوست داشتم فرستنده فیلم ها و نقاشی شخصی با خانواده مجید ارتباطی نداشته باشد و تنها از کودکی آنها مطلع باشد اما با توجه به سکانس نهایی گویا پسر مجید با همکاری پسر ژرژ که دل خوشی از پدر و مادرش ندارد ، در پس پرده ی این حوادث قرار دارد .
در پایان هم میبینیم که ژرژ که دیگر چیزی برای پوشاندن پنهان کثیف خود ندارد کاملا عریان در تاریکی به خواب غفلت میرود و از دیگران میخواهد تا اورا بیدار نکنند .

اینو هم بگم که دوست نداشتم شخصی مسلمان اینچنین بیرحمانه نماد کشور فرانسه را سر ببرد .


ممکن است شما دوست داشته باشید

6
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
6 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
reneestanly1355 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on on that Topic: naghdefarsi.com/title/cache-hidden/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More to that Topic: naghdefarsi.com/title/cache-hidden/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/cache-hidden/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/cache-hidden/ […]

renee
Guest
Member
renee

من این تفنگه که ایبرت گفتو پیدا نکردم…

stanly1355
Guest
Member
stanly1355

همه نقد هایی که این جا گذاشتین عالی بود

هم نقدر راجر منتقد

و هم نقد های بقیه که خیلی از مسائل فیلم رو برای من روشن کرد.

مرسی