Burden (بِردِن)

کارگردان: Andrew Heckler (اندرو هکلر)
نویسنده: Andrew Heckler (اندرو هکلر),
6.2
57
0.48

خلاصه داستان:

داستان فیلم درباره‌ی مردی به نام بِردِن است که در ابتدا عضو گروه نژادپرستانه‌ی KKK بوده اما با روی دادن یک سری اتفاقات، او به اعتقادات خود شک می‌کند...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

 

Indiewire ( امتیاز ۹.۱ از ۱۰ )

« گرت هدلوند » در نقش « بِردِن » می‌تواند که تصویر مردی را به تصویر بکشد که بسیار در برابر تغییر مقاومت می‌کند، تا جایی که او در نهایت متوجه می‌شود نفرت در حال کشتن او است.

ایمی نیکولسن – Variety ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

عملکرد متواضعانه و سخت‌پسند « هدلوند » باعث می‌شود تا فیلم « بِردِن » هم به عنوان تصویری از یک مرد ضعیف و هم بررسی ایده‌های مردمانی که بدون سوال پرسیدن پیروی می‌کند موفق ظاهر شود.

مارک کندی – The Assoiciated Press ( امتیاز ۶.۳ از ۱۰ )

با وجود تمام درامی که در طبیعت این فیلم وجود دارد مشخص می‌شود که « بِردِن » یا همان مردی که در مرکزیت اثر وجود دارد تنها شی‌ای است تا بتوانیم معنی را در آن ایجاد کنیم.

جوردن رویمی – The Playlist ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

چیزی که باعث جذاب نگه‌داشته‌شدن « بِردِن » می‌شود عملکردهای بازیگران در این اثر است، علی‌الخصوص بازی‌های « رایزبورو »، « ویتاکر » و « ویلکینسون » باعث عمق بخشیدن به شخصیت‌های فیلم شده اند.

پیتر تراورز – Rolling Stones ( امتیاز ۵ از ۱۰ )

فیلم نیت درستی در برابر نژادپرستی دارد.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه reelviews

نمره 6.3 از 10

این نقد و بررسی شامل یک سری اسپویلر از داستان فیلم می‌شود. اگر تجربه‌ی کامل و بی‌نقص اثر برای شما اهمیت دارد ادامه‌ی متن را نخوانید.

« بِردِن » فیلمی تاریخی است که مضامین دمده‌ای از عشق و پیروزی بر نفرت در خود دارد.

« بِردِن » ( Burden ) یکی از آن قبیل فیلم‌های بسیار آگاهانه درباره‌ی مسائل اجتماعی است که شما می‌توانید درباره‌ش این جمله را بگویید «خب، حداقل نیت فیلم در جای درستی قرار داشته است». « بِردِن » فیلمی تاریخی است که مضامین دمده‌ای از عشق و پیروزی بر نفرت در خود دارد. این اثر گاها بیش از حد درگیر پیگیری و نشان دادن محتوای خود است. در این فیلم آدم‌های منفی خیلی خیلی بد و آدم‌های مثبت هم خیلی خیلی خوب اند. فضای زیادی برای نقش‌های خاکستری وجود ندارد؛ اما وقتی که فیلم به آن فضاها دسترسی پیدا می‌کند ( که باید به این نکته هم معترف باشیم که در چند موقعیت می‌تواند به آن‌ها برسد )، آن زمان است که « بِردِن » بیشتر حس یک فیلم بودن را دارد تا اینکه خطبه‌ای اجرا شده از سوی یکی از بازیگرانش باشد.

« بِردِن » حوادثی را که در در شهر لارنس ایالت کارولینای جنوبی در سال ۱۹۹۶ روی دادند را روایت می‌کند ( البته که زمان‌هایی در اثر وجود دارد که به نظر می‌رسد در سال ۱۹۶۶ سپری می‌کنیم). شعبه‌ی محلی گروه KKK به رهبری نژادپرست بی‌ملاحظه‌ای به نام « تام گریفین » ( تام ویلکینسون )[ که پدربزرگش این نفرت عمیق را مخفی می‌کند ]، یک سالن تئاتر معیوب و خراب را خریداری و بازسازی کرده و آن را با نام « موزه‌‌ی ردنک‌های KKK » مجددا باز کرده است. برای مردی مثل « مایک بردن » ( گرت هدلوند ) این قضیه‌ی لحظه‌ی پیروزی محسوب می‌شود. به عنوان یکی از نزدیک‌ترین زیردستان گریفین، این موزه فرصتی را برای تمامی سفیدپوست‌های نژادپرست فراهم می‌کند تا بتوانند رشد بکنند. اگرچه اما در همین حوالی « مایک » عاشق می‌شود. معشوقه‌ی او فردی به نام « جودی هاربسون » است ( با بازی آندرئا ریسه‌بورو )، کسی که دیدگاه‌هایش درباره‌‌ی مسئله‌ی نژاد بسیار روشن‌فکرانه‌تر از دیدگاه‌های « مایک » محسوب می‌شوند. « جودی » به او اولتیماتوم می‌دهد و « مایک » چاره‌ای ندارد جز اینکه این گروه را ترک بکند؛ اقدامی که نه به مزاق « گریفین » و نه هیچ‌کدام از دوستان قدرتمندش خوش نمی‌آید. « مایک » که ناگهان بی‌خانمان و بیکار شده است، کسی را ندارد که بتواند به او رو بیاندازد جز فردی که زمانی دستور قتلش را گرفته بود؛ کشیش « کندی » ( فارست ویتکر )، موعظه‌خوان سیاه‌پوست و صلح‌جوی لارنس که خودش را در چالشی سخت می‌یابد، اینکه از همسایگان و آشنایان خود پیروی بکند و سعی کند تا نفرت با عشق‌ورزی از طریق کمک‌کردن به دشمن و پناه دادن به او شکست بدهد. « مایک » با شخصیت ستیزه‌گر خود و همچنین نفرت شدید و عمیقش از سیاه‌پوستان بار بسیار سنگینی بر دوش کشیش « کندی » می‌شود.

خود فیلم – و بازی « گرت هدلوند » پنجره‌ای رو به فداکاری در مقابل چشمان ما باز می‌کنند.

« بِردِن » به عنوان اثری درباره‌ی بررسی جنبه‌های مختلف شخصیت « مایک » فیلم نامتوازن است. گاها رستگاری این اثر بسیار اجباری و تحمیل شده به نظر می‌رسد. اگرچه که یک جنبه از اثر درست به نظر می‌رسد و آن‌هم سختی ترک‌کردن این گروه است. حتی زمانی که « مایک » شروع به شک کردن درباره‌ی ارزش‌های اصلی این گروه می‌کند اما همچنان نمی‌تواند که از آن حس رفاقت، خانواده و تعلقی که به آن جامعه دارد بگذرد. روی برگرداندن از آن‌ها به معنی این است که باید از یارانی دور بشود که کل زندگی او را تعریف می‌کنند. خود فیلم – و بازی « گرت هدلوند » پنجره‌ای رو به فداکاری در مقابل چشمان ما باز می‌کنند. فیلم همچنین این ادعا را مطرح می‌کند که تنها راه دیدن شیطان از جایی خارج از فضای تحت کنترل آن است. شاید « مایک » زمانی که عضوی از این گروه بود درباره‌ی « گریفین » شک داشته باشد ( او در برابر دستور قتل کشیش « کندی » زیر بار نمی‌رود ) اما تا زمانی که او مورد محبت این کشیش قرار نمی‌گیرد درک نمی‌کند که چه کسی است.

به صورت کلی باید گفت که « بِردِن » فیلم طولانی‌ای است و بسیاری از بخش‌های آن از آثار سینمایی درباره‌ی نژادپرستی جنوبی قرض گرفته شده است.

تعهد بازیگران به این اثر در بالاتر رفتن کیفیت آن تاثیر بسیار زیادی گذاشته است، فیلمی که بدون وجود این عامل موثر احتمال اثری متوسط می‌شد. شخصیت « مایک » با بازی « هدلوند » یک خلافکار به لحاظ احساسی نقص‌دار است که تغییر شخصیتی او به جای اینکه درک بشود، مورد کند و کاو قرار می‌گیرد. « تام ویلکینسون » که هیچ‌وقت بازی بدی از خود نشان نداده است، تجسم کامل شیطان را به نمایش گذاشته. « فارست ویتاکر » نشان می‌دهد که در صورتی که بازیگر نمی‌شد شانس خوبی داشت تا بتواند واعظ سرشناسی بشود. پرتره و تصویری که او از کشیش « کندی » نمایش می‌دهد به ما کمک می‌کند که مردی را درک کنیم که برای واقعی بودن بیش از حد دارای تقوا است. حتی گاندی هم تا این اندازه خودش را در موج اهانت‌ها و حملات دشمنانش قرار نداده بود.

به صورت کلی باید گفت که « بِردِن » فیلم طولانی‌ای است و بسیاری از بخش‌های آن از آثار سینمایی درباره‌ی نژادپرستی جنوبی قرض گرفته شده است. اتکای زیاد از حدی بر روی کلیشه‌ها در این اثر دیده می‌شود و علاقه‌ی زیادی هم به گسترش و ایجاد شخصیت‌های ۳ بعدی وجود ندارد ( به جز شخصیت مایک). ظرافت از ویژگی‌های کارگردان این اثر نیست اگرچه که شاید بتوان گفت چنین چیزی درباره‌ی فیلمی که در نهایت درباره‌ی قدرت رستگاری‌بخش عشق است چندان مناسب نیست. چندین خط داستانی فرعی مثل عصبانیت نسل جوان‌تر وطن هم بدون پایان باقی می‌مانند. در حقیقت در حالی که داستان مارک نقطه‌ی اوجی شاید ناشایسته دارد ( سخنرانی‌ای قدرتمند پس از غسل تعمید )، به نظر می‌رسد که چیزهای زیادی در این اثر هنوز ناگفته باقی مانده اند.

مترجم: امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of