Bumblebee (بامبلبی)

Bumblebee (بامبلبی)




خلاصه داستان:

اتفاقات فیلم بیست سال قبل از قسمت اول فیلم سینمایی تبدیل‎شوندگان و در دهه‎ی هشتاد میلادی جریان دارد. این فیلم داستان زندگی بامبلبی را در سال ۱۹۸۷ روایت می‎کند که در گاراج خانه‎ای در شهر کوچکی در ایالت کالیفرنیا پناه می‎گیرد که ماجراهایی برای او در پی دارد


لیز شانون میلر – Indiewire (امتیاز 83 از 10)

چیزی که «بامبلبی» به خوبی هر چه تمام‌تر به یاد دارد این نکته است که این فرنچایز برای افراد جوان است و به همین خاطر این حقیقت را بدون شرمندگی قبول کرده است و در عین حال حس و حال اکشن را نیز انتقال می‌دهد. هیچ‌گونه اهمیت بیش‌ از حد، وطن‌پرستی افراطی و یا افسانه‌سازی‌های حجیم و بی‌معنی در این اثر وجود ندارد.

 

ویلیام بیبیانی – The Wrap (امتیاز 8.1 از 10)

«بامبلبی» به سادگی و آسانی، بهترین فیلم سری «تبدیل‌شوندگان» است. راستش را بخواهید شاید تنها فیلم این سری باشد که بشود اسم فیلم «خوب» را روی آن گذاشت. اما فیلم همچنین یک نوستالژی بازی با دهه 1980 نیز هست، چرا که با شخصیت‌ها و آهنگ‌ها و سبک داستان‌گویی و حتی عروسک‌های آن زمان ترکیب شده است.

 

جیمز دایر – Empire (امتیاز 8 از 10)

قصیده‌ای در وصف اسباب‌بازی‌ها و دورانشان، این همان فیلم «تبدیل‌شوندگان»ـی است که مدت‌ها منتظرش بودیم.

 

رابی کالین – The Telegraph (امتیاز 8 از 10)

به عنوان فیلمی اسباب‌بازی محور که پر از احساس و هنرمندی است، فیلم بسیار مرموز و نوستالژیک است.

 

مایک رایان – Uproxx (امتیاز 8 از 10)

«بامبلبی» کاملاً لذت‌بخش است.

 

کوین هارلی – Total Film (امتیاز 8 از 10)

علی‌رغم تغییر جهت کلی عجیب فیلم، داستان اصیل «نایت» به عنوان یک اثر جدا درخشان محسوب می‌شود، اثری که هوشمند است و احساسات دارد.

 

IGN – جیم وجوودا (امتیاز 7 از 10)

فرنچایز «تبدیل‌شوندگان» به «بامبلبی» نیاز داشت.

 

جاستین چنگ – Los Angeles Times (امتیاز 7 از 10)

پایان اثر یک سوپرایز دوست‌داشتنی دارد، نه به این خاطر که انتظارش را ندارید اما به این خاطر که برای اولین بار خدا را شکر نمی‌کنید که از راه رسیده است.

 

جاستین لاو – The Hollywood Reporter (امتیاز 7 از 10)

انتخاب کارگردان انیمیشن نامزد اسکار یعنی تراویس نایت ( سازنده‌ی انیمیشن «کوبو و دو رشته») برای اینکه این پیش‌زمینه‌ را بر سری «تبدیل‌شوندگان» بسازد از قضا خوب از کار درآمده است. او توانسته تا کیفیت اکشن فیلم را حفظ کند و در عین حال سطح روابط انسانی و احساسی آن را نیز به جایی ببرد که تا به حال در این سری فیلم ندیده‌ایم.

 

تیم گریرسون – Screen International (امتیاز 7 از 10)

کارگردان این اثر یعنی آقای تراویس اسکات تلاش خود را کرده است تا تناسب خوبی بین رابطه‌ی یک دختر و یک ربات ایجاد کند. کمک اصلی او در این راه را می‌توان «هیلی استینفیلد» دانست که روح خود را در این اثر اکشن محور گذاشته است.


نقدها:
وقتی که بچه‌اید، اسباب‌بازی‌های مخصوص خود را دارید. شما با آن‌ها به صورت منظم و به دفعات زیاد بازی می‌کنید و سپس دیگر رهایشان می‌کنید. سپس اگر آن اسباب‌بازی‌ها سرگرمی‌های خوبی باشند،  فرد دیگری آن‌ها را برداشته و ازشان استفاده خواهد کرد. اسباب‌بازی‌های یکسان‌اند اما نحوه‌ی بازی‌کردن متفاوت خواهد بود. این همان چیزی است که برای «تبدیل‌شوندگان»(Transformers) نیز اتفاق افتاده است. حال که کار «مایکل بی» با این سری دیگر تمام شده است(اگرچه او هنوز به عنوان تهیه‌کننده در این اثر حضور دارد)، فرصت برای فرد دیگری با دیدی متفاوت و نحوه‌ی داستان‌گویی‌ای متفاوت فراهم شده است.

بهترین کار قبل از تماشای اثر این است که به کل تمامی «تبدیل‌شوندگان» قبلی با کارگردانی «مایکل بی» را فراموش کنید. دوران آن‌ها به پایان رسیده است. این اثر یک بازآفرینی (در واقع یک پیش‌زمینه به تمامی آثار قبلی) است که جز «پیتر کولن» که حضور افتخاری به عنوان صدای شخصیت افسانه‌ای «آپتیموس پرایم» دارد، هیچ‌کدام از بازیگران قبلی در این اثر حضور ندارند. این فیلم بازیگرانی کاملاً جدید داشته و به کل سبک کاری آن متفاوت است. «تبدیل شوندگان» برای کارگردانش یعنی «تراویس نایت»(کارگردان فیلم «کوبو و دو رشته»(Kubo and the Two Strings) همچون یک قلمرو جدید است (این اثر اولین فیلم سینمایی او است) و اگرچه او از جنگ بین ربات‌ها با یکدیگر اجتناب نمی‌کند اما آن را به صورتی که «مایکل بی» روایت می‌کرد انجام نمی‌دهد. او سعی کرده تا این فیلم را به همان اندازه که درباره‌ی شخصیت‌های رباتی است، درباره‌ی انسان‌ها نیز قرار بدهد و بیشتر بر روی احساسات و دوستی تمرکز می‌کند تا خشونت و جلوه‌های ویژه. البته این مسئله ممکن است تا حدی تاثیر نویسندگان این اثر نیز باشد. فیلمنامه‌ی این اثر را «کریستینا هادسون» و «کلی فرمون کرگ»(نویسنده و کارگردان «مرز 17 سالگی»(Edge of Seventeen) نوشته اند.

فیلم با یک بخش مقدمه‌ی کوتاه در سیاره‌ی خانگی «تبدیل‌شوندگان» یعنی «سایبرترون» که توسط جنگ داخلی تکه‌تکه شده است شروع می‌شود. «آپتیموس پرایم» که احساس شکست‌خوردگی می‌کند، «آتوبات‌»های خود را به پایگاه‌های احتمالی‌ای که امکان زندگی دارد می‌فرستد تا مقاومت را شروع کنند. این پایگاه‌های احتمالی برای «بامبلبی» معنایی جز زمین ندارد. ورود او با استقبال گرمی روبه‌رو نمی‌شود  چرا که سریعاً مورد حمله‌ی گروهی سرباز به رهبری «برنز»(جان سینا) قرار می‌گیرد و آسیب می‌بینید. اوضاع زمانی بدتر می‌شود که «دسپتیکان‌»هایی به نام‌های «شتر»(صدای آنجلا باست) و «دراپکیک»(صدای جاستین تروکس) نیز وارد زمین می‌شوند. «بامبلبی» که حالا زخم‌های شدیدی خورده است چاره‌ای جز خاموش شدن ندارد و در فرم یک ماشین «ولکسواگن» زرد خارج می‌شود.

زمانی نامشخص می‌گذرد، تا اینکه «چارلی»(هیلی استینفیلد) 18 ساله موفق می‌شود او را بیاید. در ابتدا او فکر می‌کنند که قرار است یک هدیه‌ی تولد خیلی باحال از فروشنده‌ی اسقاطی محل دریافت کند، البته او کامل متوجه نمی‌شود که این هدیه چقدر «باحال» است. همان شب در گاراژ خانه‌ی پدر و مادر «چارلی»، او و «بامبلبی» با یکدیگر آشنا می‌شوند. چند روز بعد به این می‌گذرد که آن‌ها با یکدیگر بیشتر آشنا می‌شوند و این «آتوبات» تبدیل به همان چیزی می‌شود که «چارلی» در زندگی‌ش کم دارد؛ یک دوست و رازدار. در نهایت، «شَتِر» و «دراپکیک» متوجه می‌شوند که «بامبلبی» نمرده است و وقتی که برای یافتن او می‌آیند، این رابطه‌ی دوستی غیرعادی در خطر قرار می‌گیرد.

رویکرد فیلم به شخصیت مثبتش با چیزی که در نسخه‌های قبلی با «شایا لابوف»(فیلم‌های 1 تا 3) و «مارک والبرگ»(فیلم‌های 4 و 5) دیدیم، تفاوت زیادی دارد. رفتار «بامبلبی» با چارلی همچون یک انسان واقعی است و مشکلاتی که برای او پیش می‌آیند نیز مشکلات عادی‌ای است که هر نوجوان 18 ساله‌ی یاغی‌ای ممکن است با آن‌ها روبه‌رو بشود. بازی «هیلی استینفیلد» عملکرد او در «مرز 17 سالگی» را زیر سایه‌ی خود می‌برد و رابطه‌ای که بین او و این ربات عجیب و در عین حال دوست‌داشتنی شکل می‌گیرد چیزی شبیه به فیلم «مرد ستاره‌ای»(Starman) اثر «جان کارپنتر»(مشخصا بدون رابطه‌ی احساسی) است و سرنخ‌هایی از «کینگ کونگ»(King Kong)، «هیولای آهنی»(The Iron Giant) و همچنین «ای.تی موجود فرازمینی»(E.T The Extra Terrestrial) را نیز دارد. کارگردان این فیلم زمان زیادی از این اثر را به گسترش رابطه‌ی دوستی بین «چارلی» و «بامبلبی» اختصاص می‌دهد، چیزی که در زمانی که آقای «بی» در منصب هدایت اثر بود غیرقابل‌تصور به نظر می‌رسید. زمان‌هایی از اثر نیز هست که شاهد اتفاقات بامزه‌تری هستیم مثل زمانی که این ربات غول‌آسا داخل خانه‌ی خالی «چارلی» را می‌گردد. در حقیقت، بزرگ‌ترین انتقادی که می‌توان به فیلم گرفت را شاید بتوان کم‌بودن زمان درگیری بین «آتوبات‌ها و «دسیپتیکان»‌ها دانست. باتوجه به اینکه این اثر فیلمی از سری «تبدیل‌شوندگان» است باید شاهد مقداری مبارزه و هرج و مرج باشیم و اگرچه «نایت» حجم آن‌ها را کاهش داده است اما همچنان او نیز متوجه است که مقداری مبارزه‌ی ربات با ربات لازم است.

تلاش‌های فراوانی شده است تا «بامبلبی» را به عنوان فیلمی در دهه‌ی 80 معرفی کنند(به طور خاص در سال 1987). مشخصات زندگی مدرن در این اثر غایب‌اند؛ هیچ گوشی موبایل و یا هیچ اینترنتی در این اثر حضور ندارد. بازی‌های ویدئویی در بدوی‌ترین حالت خود هستند و تلوزیون‌ها نیز وسایلی بزرگ و عظیم هستند. کودکان توسط ساعت‌های رادیویی از خواب بیدار می‌شوند و برای گوش دادن به موسیقی از «واکمن» استفاده می‌کنند.

اصلی‌ترین دلیل اثرگذاری و موفقیت فیلم را می‌توان به خاطر بازی بسیار خوب و عمیق «استینفیلد» دانست. ما در هیچ‌کدام از فیلم‌های قبلی «تبدیل‌شوندگان» چنین شخصیت عمیق و خوبی را ندیده ایم. او افراد دیگری را نیز در کنار خود دارد مثل برادر روی‌اعصابش یعنی «اوتیس»(با بازی جیسون دراکر)، همسایه‌ و همچنین رابطه‌ی نسبتا عاشقانه‌ای با «ممو». مادر او یعنی «سالی» نیز توسط «پاملا آدلون» ایفای نقش شده است. «جان سینا» نیز در حالی که مسلما شانسی برای کسب عنوان بهترین بازیگر مکمل مرد نخواهد داشت اما کفایت کافی برای ایفای این نقش را دارد. اگرچه ستاره‌ی واقعی اثر در کنار «استینفیلد»، جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری هستند. همچون زنی که نقش مقابل «کینگ کونگ» را بازی کرد، استینفیلد نیز باید از مانع نداشتن انسانی در مقابل خود برای ارتباط برقرار کردن گذر کند و البته که او این کار را با اعتماد به نفس و به خوبی انجام می‌دهد.

«بامبلبی» فیلمی از سری «تبدیل‌شوندگان» است برای کسانی که از 5 عنوان قبلی متنفر بودند. به مدت 11 سال، این سری فیلم به لحاظ تجاری همیشه موفق بوده است در حالی که به لحاظ هنری همیشه لنگ زده اند. این بخش همیشه چیزی بوده است که «مایکل بی» اهمیتی به آن نمی‌داده است چرا که همیشه مبالغ چک‌ش بسیار بالا بوده است. اما ناگهان تمام مسئله تغییر کرده است. برای طرفداران این سری نیز، فیلم با توجه به وفادار بودنش به پیش‌زمینه‌ی داستانی و همچنین ارائه کردن حجم بالا و با کیفیتی از اکشن سطح بالا گزینه‌ی دوست‌داشتنی و خوبی محسوب می‌شود. برای باقی افراد اما فیلم از تمام نمونه‌های قبلی به زندگی واقعی نزدیک‌تر است؛ یک فیلم علمی تخیلی با روایتی معقول و عناصری از درام و شور و هیجان و اکشنی سطح بالا. به طرز عجیبی، «بامبلبی» یکی از فیلم‌های خوب غیرقابل‌انتظار این فصل بوده است.

مترجم: امید بصیری

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
qlikhodayari Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member
the teacher

پایان باز فیلم به همراه جنگ رباتهای فرازمینی ولی مسلما نقطه ضعف فیلم را میشه توی صحنه نابودی دیسیپکان و شلیک بی هدف او به چارلی دید. طبیعتا میشه انتظار نسخه دوم فیلم راهم در سال ۲۰۲۰ داشت. امتیاز من : ۷٫۷۵

Member
Member

منتظر این عنوان جذاب با کیفیت خوب هستیم که ببینیم و لذت ببریم ، ممنون از نقد خوبتون

Member
Member

بی صبرانه منتظر عرضه شدن نسخه کیفیت بالای این فیلم هستم جهت تماشا

qlikhodayari
Member
Member

فیلم جذابی به نظر میاد