Black Sea (دریای سیاه)

کارگردان: Kevin Macdonald (کوین مک دونالد)
نویسنده: Dennis Kelly (دنیس کلی),
6.4
62
0.80

خلاصه داستان:

يک کاپيتان زيردريایی، برای جبران خوبی‌های کارفرماهای سابق خود، به همراه يک حامی مرموز راهی اعماق دريای سياه می‌شود تا زيردريایی که گفته می‌شود پر از شمش طلا است را پيدا کند و...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 7.5 از 10

در مقايسه با «شکاری برای اکتبر سرخ / The Hunt for Red October» يا «ساکت و عميق بران / Run Silent Run Deep»، «دريای سياه» کمتر از قواعد سنتی يک تريلر زيردريایی محور تبعيت می‌کند و بيشتر درباره اخلاق و تبعات طمع صحبت می‌کند. تمام مشکلاتی که برای رابينسون و خدمه‌اش رخ می‌دهند دو علت دارند: بی اعتمادی نژادی/ مليتی و يا شهوت طلا. فيلمنامه، نوشته دنيس کِلی، هوشمندانه از داستان «گنج‌های سيرا مادره / The Treasure of the Sierra Madre» الهام گرفته است به طوری که در آن حُب مال می‌تواند شخصيت افراد را زير و رو کند. آن همچنين رابينسون را به نوعی به کاپيتان اهاب[۲] تبديل می‌کند که گرفتار نهنگ ناملموس بدکاری کارکنانش می شود.

 

اکثر فيلم‌های زيردريایی بردارهای فوق‌العاده ای برای نمايش تعليق پرولتاژ هستند و «دريای سياه» از اين قاعده مستثنی نيست. (در واقع، اگر کارگردان نتواند احساس ترس و اضطراب را از چنين موقعيت بيرون بکشد، بايد دنبال شغل ديگری برود). گرچه در فيلم خبری از برخورد کشتی با کشتی نيست، تفکيک کارکنان بر اساس مليت شان باعث به وجود آمدن آن حس ناراحتی می‌شود به خصوص وقتی که رابطی که به هر دو زبان انگليسی و روسی صحبت می‌کند کشته می‌شود. رابينسون را نمی‌توان مصلحی ايده آل خواند اما او با مشت آهنين و اسلحه حکمرانی می‌کند. سکانس رفتن زير آب نمونه خوبی از اين است که چطور مک دونالد می‌تواند از ترديد ما درباره اين که چه کسي از اين مأموريت جان سالم به در خواهد برد به عنوان راهی برای تقويت حس پيش بينی اتفاقی بسيار بد در آينده استفاده ‌کند.

بازيگران اغلب از ميان هنرپيشه‌هایی که کاراکترهای غيرعادی (character actors) را بازی می‌کنند مانند اسکوت مک نيری، در نقش کسی که در ظاهر عمليات را هدايت می‌کند، و چهره های کمتر شناخته شده سينما انتخاب شده اند. البته جود لاو استثنا است که تغيير جهتش به سمت نقش‌های کمتر فريبنده (با تاکيد بر «دام همينگوی / Dom Hemingway») با نقش رابينسون ادامه پيدا کرده است. او به عنوان کاپيتانی بداخلاق و جدی، عليرغم سکانس‌های فلش بک لطيف به روزهای بهتر زندگی هرگز موفق به رسيدن به يک سه بعدی کامل نمی‌شود، اما بازی لاو آن قدر پرانرژی است که چندان به اين‌ها اهميت ندهيم. او وادارمان می‌کند که باور کنيم که اين شخصيت چيزی فراتر از آنچه در فيلمنامه برايش نوشته شده، است.

جلوه های ويژه ابتدایی هستند، چند نمای نمونه (يا بازآرایی کامپيوتری) از يک کشتی پوسيده روسی که مشغول حرکت زير اقيانوس است. «دريای سياه» بر اساس آنچه درون کشتی رخ می‌دهد ساخته شده است و نه آنچه بيرون آن رخ می‌دهد. اين را می‌شد به راحتی در قالب اثری علمی تخيلی کم بودجه داخل يک سفينه اکتشافی خارج از منظومه شمسی ساخت. «دريای سياه» درباره جزر و مد تعاملات انسانی در شرايط متشنج تا نوميدانه است. کدام يک ممکن است اين که دشمنان در طول يک بحران بسيار شديد با هم متحد شوند؟ يا اصطکاک بين آن‌ها منجر به فاجعه ای می‌شود که همه را می‌بلعد؟ اين پرسش کانونی «دريای سياه» است و شکی نيست که در پايان دو ساعت جذاب و درگيرکننده، اين فيلم به آن پاسخ می‌دهد.

————-

[۱] ترس از فضای بسته

[۲] قهرمان داستان موبی دیک هرمان ملویل

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 


1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
mahdi128 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
mahdi128
Guest
Member
mahdi128

عالی بود فوق العاده هیجان انگیز بود و ادم روی زمین میخکوب میکرد جز بهترین فیلمایی بود که تا حالا دیده بودم 🙂 اگه شما هم از این فیلم خوشتون امده اون لایک قشنگه رو بزنید 😆