Bicycle Thieves (دزد دوچرخه)

کارگردان : Vittorio De Sica

نویسنده : Luigi Bartolini

بازیگران: Lamberto Maggiorani, Enzo Staiola ,Lianella Carell

جوایز :

برنده اسکار:

اسکار افتخاری بهترین فیلم غیر انگلیسی

نامزد اسکار:

بهترین فیلمنامه.

خلاصه داستان :

آنتونیو ریچی به زحمت توانسته شغل چسباندن پوستر بر روی دیوار را بدست آورد. او برای انجام این کار نیاز به یک دوچرخه دارد اما در اولین روز کار دوچرخه او را می دزدند. حال آنتونیو به همراه پسرش به دنبال این دزد می گردد و…

 

[nextpage title=” روزی روزگاری، دزدان دوچرخه (اعتماد)”]

۲- روزی روزگاری، دزدان دوچرخه (اعتماد)

 

منتقد: وادیم پرلمان

مترجم: حامد صرافی زاده

بیشتر کارگردان ها، وقتی قرار است به این پرسش پاسخ دهند که محبوب ترین فیلم زندگی شان کدام است، یا چه فیلمی بیشترین تاثیر را بر آنها گذاشته، کمی من و من می کنند، جابه جا می شوند، دست هایشان را به هم می فشارند و سرآخر تقاضای مهلتی طولانی تر را می کنند تا با دقت فراوان انتخاب نهایی شان را به شما بگویند. اما فیلمساز اوکراینی، وادیم پرلمان، کارگردان فیلم «خانه یی از شن و مه» جزء این دسته از کارگردان ها نیست؛

من خیلی صریح، بی هیچ واهمه یی، انتخاب خودم را به شما می گویم. «دزدان دوچرخه» به کارگردانی «ویتوریا دسیکا». دراین باره یک لحظه هم تردید نکنید. به نظرم این فیلم همچنان، شاهکار دوران نئورئالیسم سینمای ایتالیا است. به خوبی یادم می آید که کی برای اولین بار فیلم را تماشا کردم ۱۸ ماه بود که در دانشگاه سینمایی تورنتو تحصیل می کردم و می خواستم درس خواندن را رها کنم و به دنبال کار دیگری بروم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/9-Bicycle-Thieves.jpgیادم می آید روزی از روز ها به صورت خیلی اتفاقی جایی نشستم، فیلم را تماشا کردم و با احساسات و دغدغه های آدم های توی فیلم شریک شدم. من آنها را حس می کردم. من آنها را می فهمیدم. حالا که فکر می کنم، یادم می آید تجربه تماشای اولین بار «دزدان دوچرخه» مثل تجربه خواندن رمان آندره دوبیوس غخانه یی از شن و مهف بود. این کتاب به مانند فیلم دسیکا درباره درک و فهم انسانیت و مشکلاتی است که شخصیت های قصه با آن دست به گریبانند و اینکه چه طور آرزو ها و رویاها به تراژدی غیر قابل جبرانی منتهی می شوند. فیلم نکات برجسته فراوانی دارد. یکی از آنها استفاده دسیکا از بازیگران غیرحرفه یی، در به تصویر کشیدن قصه فیلمش بود.

نکته دیگر بخش پایانی فیلم است. به نظر من کلیدی ترین و اصلی ترین بخش فیلم و حتی به تعبیری دیگر نقطه اوج «دزدان دوچرخه» سکانس پایانی اش است. جایی که آنتونیو تلاش می کند تا دوچرخه یی را بدزد و این تقلای او به شکست و سرافکندگی می انجامد.

او با وجود این که از دستگیر شدن نجات پیدا می کند اما نگاه همه جماعت توی خیابان به سمت او جلب می شود، مردم داد و هوار می کنند و او به همراه پسرش که حالا احساس شرمندگی سرتاسر وجودش را گرفته از آنجا دور می شوند. هر وقت که فیلمی می سازم، آرزو می کنم، خدایا کاش می توانستم پایان فیلمم را شبیه دزدان دوچرخه در بیاورم. هر وقت که آن را می بینم احساس می کنم با شاهکاری طرفم که فوق العاده بی عیب و نقص است.

پدر و پسر از جماعتی که احاطه شان کرده اند قدم زنان دور می شوند و دست در دست هم به راهشان ادامه می دهند. پسر پیوسته به پدرش نگاه می کند، با هر نگاه کردن احساس سرافکندگی درونش را به درد می آورد چرا که فکر می کند تلاش پدر برای دزدیدن دوچرخه شان او را در حد یک دزد پایین آورده است. تقریباً در نمای نهایی فیلم می بینیم که قطره اشکی هم روی صورت پدر خودنمایی می کند. او حتی از نگاه کردن به صورت پسرش هم شرم دارد. پدر و پسر دست در دست هم به جلو می روند و اینجا دسیکا با نشان دادن یک کلوزآپ باورنکردنی از دست های این دو، تماشاگر را شدیداً در شگفتی و بهت فرو می برد.

شاید به همین دلیل ترجمه امریکایی عنوان فیلم را به هیچ وجه نمی پسندم. «دزدان دوچرخه» ترجمه درستی از عنوان ایتالیایی اش – Ladri di biciclette – است که متاسفانه در امریکا با عنوان «دزد دوچرخه» به نمایش درآمد؛ عنوانی که کاملاً غلط است و من بی نهایت با آن مخالفم چون تصور غلطی را در ذهن تماشاگر فیلم به وجود می آورد. (البته فیلم در انگلستان به نام دزدان دوچرخه نمایش داده شد). نکته اصلی اینجا است که ما در پایان فیلم با دو نفر طرفیم که دوچرخه یی را می دزدند نه یک نفر. فیلم در نمایش جهانی اش با استقبال فراوانی روبه رو شد و در سال ۱۹۴۹ جایزه بهترین فیلم خارجی نمایش داده شده در امریکا را به دست آورد. در سال ۱۹۵۲ در انتخاب بهترین فیلم مجله سایت اند ساوند «دزدان دوچرخه» به عنوان بهترین فیلم ساخته شده تاریخ سینما شناخته شد.

در سال ۲۰۰۲ نیز در انتخاب های همین مجله عنوان ششمی را به دست آورد که از نظر آرا با «گاو خشمگین» اسکورسیزی و «سرگیجه» هیچکاک برابری می کرد. با این وجود، جالب اینجا است که گروهی از منتقدان مدرن و امروزی دوران ما این فیلم را نمی پسندند )کسانی مثل دیوید تامپسون که تصاویر شهری دسیکا را می ستاید اما قصه فیلم را تصنعی می داند. ( همه این حرف ها درست اما این فیلم برای من نهایت و ایده آل ترین شکل ممکن فیلمسازی است که همیشه سعی می کنم کیفیت فیلم های آینده ام را با آن مقایسه کنم.

البته هیچ الزامی در خود نمی بینم که حتماً فیلم هایی تلخ و سیاه بسازم و مطمئن باشید دوست ندارم با احساسات تماشاگر بازی کنم. اما دوست دارم وقتی تیتراژ پایانی فیلم را می بینیم، تاثیری شبیه همان نمای دست های «دزدان دوچرخه» در تماشاگران به وجود آمده باشد. این دقیقاً همان کیفیتی است که به دنبالش هستم. این همان چیزی است که دوست دارم تماشاگرم احساسش کند. فقط اگر بتوانم یک لحظه و تنها یک لحظه به نمایی شبیه نمای دست های پدر و پسر فیلم دسیکا برسم دیگر هیچ چیز نمی خواهم.

منتقد: وادیم پرلمان

مترجم: حامد صرافی زاده

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۱۲۸۱ به تاریخ ۲۰/۹/۸۵

*****************************

 

[nextpage title=” معرفی و نقد فیلم دزد دوچرخه (دانشنامه رشد)”]

۳- معرفی و نقد فیلم دزد دوچرخه (دانشنامه رشد)

 

دزد دو چرخه، درباره کارگر بی کاری به نام آنتونیو ریچی است که بعد از مدّت ها بی کاری، شغلی به عنوان چسباننده آگهی های دیواری به دست می آورد، امّا لازمه داشتن این شغل، داشتن یک دوچرخه است. آنها دوچرخه ای داشته اند که برای گذران زندگی اکنون به گرو رفته، به زحمت آن را از گرو در می آورند. در اوّلین روز کار، هنگامی که آنتونیو سرگرم کار است، دوچرخه اش توسّط جوانی دزدیده می شود. آنتونیو، درمانده، از بیم آن که مبادا بدون دوچرخه کارش را از دست بدهد با پسر کوچکش، برونو، جستجویی را در خیابان های رم آغاز می کند.

بعد از آن همه تلاش، سرانجام دزد را می یابند. دزد جوان غش می کند و مردم محل، دور او را می گیرند و به آنتونیو به خاطر تهمتش اعتراض می کنند. آنتونیو عاجز از اثبات اتّهام، پسر جوان را رها می کند و با پسرش به راه خود می روند. آن ها در بازگشت، دوچرخه بی صاحبی می بینند. آنتونیو سعی می کند دوچرخه را بدزدد، امّا صاحب دوچرخه سرمی رسد. آنتونیو جلوی چشمان معصوم و وحشت زده پسرش مورد ضرب و شتم مردم قرار می گیرد، امّا سرانجام به ملاحظه پسرش، ‌او را به پلیس تحویل نمی دهند و او را با همان حالت درماندگی رهایش می کنند.

درباره فیلم

دزد دوچرخه مانند سایر فیلم‌های نئورئالیستی در خارج از استودیو و در فضای واقعی محله‌های شهر ساخته شده و خواهان ارتباط مستقیم با واقعیات جامعه است.

چزاره زاواتینی ( Cesare Zavattini ) در مقام فیلم نامه نویس و ویتوریو دسیکا ( Vittorio De Sica ) در مقام کارگردان، درعمده آثارشان با یکدیگر همکار بودند. همکاری این زوج هنری بسیار موفقیّت آمیز بود و آن ها در دوران اوج نئورئالیسم در ایتالیا، با هم بر قلّه افتخار بودند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/8-Bicycle-Thieves.jpgزاواتینی مدت درازی روزنامه نگار بود و این حرفه به او کمک کرد که جامعه خود و مردمان آن را بهتر بشناسد و با دردهای گریبان گیر توده ها بیشتر آشنا شود. فیلم نامه های نئورئالیستی زاواتینی آکنده از صراحت، خشونت و صداقت بود و محتوای آن ها را بیشتر حقایق تلخ و سخت زندگی مردمی تشکیل می داد که هرگز مدافعی نداشته اند و ناگزیر انتقاد اجتماعی تندی در تمام این آثار مستتر است. زاواتینی موفّق شد اندیشه خود را برای مدّتی به تحقّق برساند و جزء پایه گذاران نهضتی با شد که نقطه عطفی در سینمای ایتالیا محسوب می شود.

دسیکا از کارگردانان معتبری بود که تا دهه ۱۹۵۰ یعنی پایان کار نئورئالیسم در این جنبش کار کرد. او از اواخر دهه۱۹۳۰ فیلم سازی را با یک سلسله کمدی سنّتی طبقه متوسّط آغاز کرد، اما خیلی زود جذب موجی شد که سینمای ایتالیا را در می نوردید، یعنی نوع جدیدی از واقع گرایی که آن را نئورئالیسم می نامیدند.

زاواتینی و دسیکا نخستین تجربه نئورئالیستی خود را در سال ۱۹۴۶ و با فیلم واکسی ارائه کردند، اما دزد دوچرخه اوج سینمای نئورئالیستی دسیکا و زاواتینی، و تابلویی زنده از اوضاع واحوال خاصّ ایتالیا ی بعد از جنگ بود. این فیلم بیش از واکسی مورد تحسین جهانی قرارگرفت، چنان که برخی از منتقدان آن را مهم ترین فیلم پس از جنگ دانستند. زواتینی فیلم نامه را بر اساس رمانی از لوئیجی بارتولینی نوشت و دیدگاه خاص نئورئالیستی اش را به آن تزریق کرد.

بعد از جنگ، بیکاری در شهرهای ایتالیا به اوج خود رسیده بود و به یکی از مهم ترین معضلات اجتماعی تبدیل شده بود و در این شرایط، رمان بارتولینی به خوبی تصویر گر این فضا و موقعیت بود.

دزد دوچرخه با انبوه بیکارانی که برای به دست آوردن شغل لحظه شماری می کنند، شروع می شود، که آنتونیو ریچی نیز یکی از آنهاست. درادامه که آنتونیو، کاری ساده و بی اهمیّت پیدا می کند، هر لحظه ترس آن را دارد که این کار را از دست بدهد و سرانجام هم کارش در معرض خطر قرار می گیرد و تلاش او برای نگه داری شغلش به دزد شدنش منتهی می شود. کاری که ممکن است دیر یا زود همه بیکاران به آن دست بزنند. در واقع سراسر فیلم مملو از اشارات و نکات دقیقی است که همگی سعی دارند زوایای پنهان بیکاری، قربانیان آن و نارسایی نظام اجتماعی را نشان دهند.

نکته مهم دیگری که در فیلم وجود دارد، همراهی پسر آنتونیو ( برونو ) با او درجریان جستجوست. او همچون ناظری است که فقر، زشتی ها و مشکلات اقتصادی، اجتماعی جامعه ای را که در آن زندگی می کند، می بیند و به ویژه جایگاه پدرش را، که تنها حقارت و تنهایی نصیبش شده است و در انتقام گرفتن از جامعه ای که او را به این مرحله رسانده نیز، ناموفق است. برونو در انتها با چشمان گریان همراه پدرش به راه می افتد در حالی که به نظر می رسد سراسر وجودش را خشم فرا گرفته.

این فیلم، موفقیّتی جهانی به دست آورد و علاوه بر تجلیل های فراوان، جایزه اسکار سال ۱۹۴۹ را به عنوان بهترین فیلم خارجی نیز به دست آورد. روایت سرگردانی قهرمان داستان در سطح گسترده ای مورد تقلید کارگردان های دیگری قرار گرفت. حتّی یک کمپانی آمریکایی پیشنهاد کرد که دسیکا و زاواتینی همین فیلم را مجدّداً در هالیوود بسازند، اما آنها قبول نکردند، زیرا واقعیّت این است که تمام قدرت دسیکا در بازسازی و تجسّم ایتالیای بعد از جنگ بود، ایتالیای بی کار، درمانده و فقیر و مردم مضطرب، مأیوس و غمگین. هنر پیشه این فیلم یک فرد عادّی و یک کارگر معمولی بود که قبل از فیلم برداری خود مزّه بیکاری را چشیده بود و بعد از پایان فیلم هم باز بیکار ماند. به این ترتیب چگونه ممکن بود این فضا و آن آدم ها را در شهر مرفّه و لوکسی چون هالیوود و به کمک دکور و گریم مجسّم کرد.

این فیلم همه مولفه های سینمای نئورئالیستی را داشت، از جمله بهره گیری از مکان های واقعی، استفاده از هنرپیشه های غیر حرفه ای، ماجرایی اجتماعی و تاثیر گذار و….

این فیلم به حق یکی از مهم ترین فیلم های نئورئالیستی و یکی بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایتالیا است.

منبع: دانشنامه رشد

 

*****************************

[nextpage title=” نگاهی به فیلم دزدان دوچرخه”]

۴- نگاهی به فیلم دزدان دوچرخه

 

منبع نامشخص

در «دزدان دوچرخه» ویتوریو دسیکا با الهام گرفتن از یک رویداد به ظاهر ساده و یک اتفاق روزمره به بازسازی دقیق و مستند گونه‌ای از فضا شرایط و موقعیت های گوناگون، در زمینه بازتابهای دراماتیک در بطن زندگی اجتماعی بعد از جنگ در کشور خود، می پردازد. یک مرد بیکار با همسر و یک فرزند پسر، بعد از مدتها دربدری، عاقبت شغلی به عنوان آگهی چسبان پسترهای تبلیغاتی بدست می‌آورد. اما برای انجام این کار به یک دوچرخه احتیاج دارد و برای بدست آوردن آن، ملحفه های خود را، به عنوان تنها دارایی قابل عرضه‌اش، به رهن می گذارد واین در حالی است که در اولین روز کار، دوچرخه اش را از او می دزدند.

در ادامه فیلم به شرح ماجرای در به دری مجدد این مرد و پسر کوچکش در یک روز یکشنبه می پردازد که آنها ابتدا با کمک و یاری چند نفر از آشنایان، محلات پر جمعیت شهر را برای یافتن دزد دوچرخه زیر و رو می کنند. دوچرخه ای که آینده و درآمد ناچیز مرد و خانواده اش در گرو یافتن آن است. این تجسس با همه ی کوشش های مرد و پسرک راه به جایی نمی برد تا جایی که مرد بیچاره در زیر بار رنج و نگرانی، ناگزیر سعی در دزدیدن عبث و بی نتیجه ی د وچرخه‌ی فرد دیگری می کند ولی در نهایت به دست مردم و صاحب دوچرخه دستگیر می شود که حضور پسرک و عجز و لابه ی او موجب می گردد تا صاحب دوچرخه از خشم و حس انتقام جویی نسبت به مرد گذشت کرده، وی را آزاد سازد. آنگاه مرد درحالیکه در برابر چشمان فرزند خود به شدت توهین و تحقیر شده است، دست پسرک را گرفته و به سوی فردایی ناشناخته و هراس آور گام برمی دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/7-Bicycle-Thieves.jpgدر این فیلم برخی لکنتهای بیان و سبک، و پاره ای تاکیدات و اشارات ناپخته در برابر نیروی ادراک روانشناسانه و خارق العاده‌ی دسیکا در طرح ظرائف و جزئیات روابط بین مرد، زن و پسر کوچکشان، کاملا قابل چشم پوشی و بی ارزش جلوه می کند. دسیکا در این اثر بی همتا، بخصوص در تصویر کردن روابط میان پدر و پسر، موفقیتی در حد اعجاز دارد. (به عنوان مثال در این زمینه می توان به دعوا و آشتی آنان که در اثر اوج گیری عصبانیت ناشی از لحظات و موقعیت های بحرانی و خستگی روحی و جسمی پدر، بر سر یک بشقاب غذای گرم، به عنوان یکی از برجسته ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات این اثر اشاره کرد).

دسیکا در «دزدان دوچرخه»، علاوه بر ویژگی هایش به عنوان یک روانشناس اجتماعی، نکته سنجی و حساسیت کم نظیری در نگرش به مسائل و رویدادهای به ظاهر عادی یک شهر جنگ زده و فقیر، در یک روز تعطیل یکشنبه، و در توصیف و طراحی شخصیتها و مکان هایی که پدر و پسر به دنبال گمشده خود با آنها برخورد می کنند، از خود نشان می دهد و از تمامی این موقعیتها بهره می جوید تا گستره ی ابعاد خلاقیت ذاتی و یگانه ی خود را در وحدت و انسجامی کم نظیر به ثبوت رسانده و به نمایش بگذارد.

در این اثر جاودانه ی تاریخ سینمای نئورئالیسم، یا به زبانی دقیق تر، همه تاریخ سینما، جای پای عاطفه ی عمیق و شفقت انسانی دسیکا برای شخصیت های قصه اش، موج می زند و این همه در پایان تلخ و شیرین فیلم به نوایی پراز حزن و تراژیک، د ر قبال شرایط محتوم انسان های محروم، بدل می شود. اگر «زمین می لرزد» را به خاطر همه ویژگی ها و محسنات زاییده از سبک و ساختار پر صلابتش، به قولی شاهکار مطلق همه دوران نئورئالیزم دانسته اند، «دزدان دوچرخه» (که بر اساس کتابی به همین نام نوشته ی «لوئیچی بارتولینی» و با فیلمنامه ای نوشته ی «چزاره زاواتینی» ساخته شد) فیلمی بود که بیشترین جوایز و افتخارات را از جانب جشنواره های سینمایی و برجسته ترین منتقدین سینمایی جهان، بدست آورد و خارج از مرزهای ایتالیا بیشترین تاثیر را از خود به جای گزارد و به بالاترین حد شهرت و محبوبیت دست یافت.

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم دزدان دوچرخه: چهره های رنج (دنیای تصویر)”]

۵- نقد و بررسی فیلم دزدان دوچرخه: چهره های رنج (دنیای تصویر)

 

ویرانی و فقری که پس از جنگ جهانی دوم بر ایتالیا حاکم شد، بسیاری از فیلمسازهای آن کشور را متقاعد کرد که دیگر نمی توان به راه و روش گذشته ملودرام ساخت؛ راه و روشی که زیادی مُهرِ اصول و ضوابط نظام فاشیستی بر پیشانی اش خورده بود. از دل این تعبیر جدید بود که شیوه فیلمسازی جدیدی زاده شد به نام نئورئالیسم، که تأکیدش بر دکورهای طبیعی و داستان های سرراست راجع به آدم های معمولی بود. ماجرای دزد دوچرخه درباره پدر مستأصلی است که سرانجام کاری به عنوان پوسترچسبان نصیب اش می شود ولی بلافاصله، وقتی اوباشی خیابانی، تنها سرقفلی آن کار، یعنی دوچرخه اش را می دزدند، تمامی امید و تکیه گاهش را از دست می دهد. جستجوهای بیهوده، مستأصلانه و پر از اضطراب و نگرانی پدر، به اتفاق پسر نوجوانش در یک روز یکشنبه طولانی در خیابان های رم، کوبندگی و طنز سیاه فیلمی از چاپلین را دارد که در آن، شخصیت مردِ سرگردان و بی پناه اش توسط جامعه له می شود. آن چه به فیلم دسیکا، کیفیت فراموش نشدنی اش را بخشیده؛ علاوه بر هم ذات پنداری ما با پدر و پسر، آن شخصیت های فرعی و غالباً کمیک فیلم اند که در طول جستجوهای تراژیک برای یافتن دوچرخه ای که هرگز پیدا نمی شود، به آن ها برمی خوریم. اگرچه فیلم بازیگر حرفه ای نداشت ولی با در نظر داشتن نقش ها و شخصیت ها، نوشته و جلوی دوربین رفت. این چهره شخصیت ها هستند که ما را به درون داستان می کشانند.

صحنه فراموش نشدنی

پس از ساعت ها گز کردن بیهوده خیابان ها، آنتونیو، پسرش را بیش از پیش خسته و افسرده می یابد و تصمیم می گیرد با مهمان کردن او و خودش به یک رستوران، روحیه خودشان را بالا ببرد؛ او به پسرش که لبخند می زند، می گوید: «اصلاً به جهنم! با یه پیتزا چطوری؟» در حالی که در رستورانی پشت میز نشسته اند، دوربین با حرکتی افقی به سراغ میزی در آن نزدیکی می رود که پسری همراه با خانواده پولدارش، نشسته و پَستا می خورند. پدر به پسرش می گوید: «برای آن طوری غذا خوردن، لااقل به درآمدی یک میلیون لیری در ماه نیاز داری.» در حالی که به این نتیجه رسیده اند که حتی قدرت سفارش پیتزا را هم ندارند، به تکه ای نان با موتزارلا راضی می شوند؛ پسر با اشتها و رضایت خاطر غذا را می بلعد، پدر، مأیوس و غمگین نگاهش می کند.

کارگردان

ویتوریو دسیکا در ناپل، ایتالیا به دنیا آمد و همان جا بزرگ شد و ابتدا برای سیر کردن شکم خانواده، در اداره ای کار کرد. او اما در عین حال، بیش از پیش به دنیای بازیگری علاقه نشان می داد و در نوجوانی برای اولین بار روی صحنه رفت. دسیکا در واقع، در دهه ۱۹۴۰ همزمان با بازی در فیلم ها، به کارگردانی روی آورد. او که بیشتر به خاطر هنرنمایی های کمیک اش در مقابل ستاره های معروف دهه ۱۹۵۰، جینا لولو بریجیدا و سوفیا لورن شهرت دارد، برای تأمین پروژه های کارگردانی اش به بازی در فیلم های سینمایی ادامه داد. دسیکا با پنجمین فیلم اش به عنوان کارگردان، بچه ها حواس شان به ماست (۱۹۴۲) حساسیت هایی از خود بروز داد که بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ از آن گذشته نشان داد که مهارت فراوانی در بازی گرفتن از بازیگرهای حرفه ای یا غیرحرفه ای و به خصوص بچه ها، دارد. دسیکا که یکی از پایه گذاران اصلی مکتب نئورئالیسم ایتالیا است، همراه با چزاره زاواتینی، فیلمنامه نویس معروف، واکسی (۱۹۴۶) و دزد دوچرخه را ساختند. اسکار را زمانی به دزد دوچرخه اعطا کردند که هنوز جایزه ای به نام «اسکار بهترین فیلم خارجی» تعیین نشده بود. ولی از آن جا که فیلم هایش در گیشه فروش قابل توجهی نداشتند، دسیکا دوباره به بازیگری روی آورد و به یک بازیگر معروف بین المللی تبدیل شد. اما در عین حال، از دهه ۱۹۶۰ به بعد نیز هر از گاه به کارگردانی روی آورد و در ۱۹۶۲ دو زن را ساخت که سوفیا لورن به خاطرش برنده اسکار شد. از دیگر فیلم های به یاد ماندنی اش باید به این ها اشاره کرد: ازدواج به سبک ایتالیایی (۱۹۶۴)، دیروز، امروز، فردا (۱۹۶۵) که اسکاری هم برد؛ باغ فینزی کونتینی (۱۹۷۱) و آخرین فیلمش، تعطیلات کوتاه (۱۹۷۳).

خلاصه داستان

یک روز یکشنبه، پس از آن که وسیله معاش آنتونیو (لامبرتو ماجورانی) را می دزدند، به اتفاق پسر نوجوانش برونو (انزو استیولا)، در کوچه و خیابان های رم به سفری پرفراز و نشیب، غم انگیز و خنده دار دست می زند تا شاید دوچرخه محبوب از دست رفته اش را بازیابد. به فروشگاه دوچرخه های دست دوم سرک می کشند؛ فروشگاهی پر از مردمانی عبوس و پاسبان های خشن، ولی اثری از دوچرخه نمی یابند. وقتی چشم شان به مردی مشکوک می افتد نور امیدی در دل شان روشن می شود که شاید دزد دوچرخه را یافته باشند. مرد را تعقیب می کنند و به کلیسایی می رسند و در آن جا برخوردهایی بامزه و تلخ با کشیش ها و عبادت کننده ها دارند ولی باز اثری از دوچرخه در هیچ کجا نمی بینند. آنتونیو، خسته و نومید، دق دل اش را سر پسرش خالی می کند و به او کشیده ای می زند. آن ها یک بار دیگر، چشم شان به دزد دوچرخه می خورد. این بار، آنتونیو مرد را تا داخل عشرتکده ای تعقیب می کند و به طرز خنده داری برونو را از آن جا بیرون می اندازد. دزد را که غشی است، به داخل خیابان می کشد و در و همسایه به نشانه حمایت از او دورشان جمع می شوند. وقتی سرانجام برونو پاسبانی را برای گشتن خانه مرد می برد، از دوچرخه خبری نیست. تنها و نومید، آنتونیو سعی می کند دوچرخه ای را که در ورودی خانه ای بسته اند، بدزدد. بلافاصله دستگیرش می کنند. برونو که به عمق فاجعه پی برده، به کمک پدرش می شتابد. از او شکایتی نمی شود. پدر و پسر از شرم و خستگی، قادر به گفتگو نیستند و در حالی که آرام می گریند و پیش می روند، دست یکدیگر را گرفته و در دل جمعیتی گمنام ناپدید می شوند.

بازیگران

* لامبرتو ماجورانی: اگر بازیگرهای دزد دوچرخه کارشان را خوب انجام می دهند، احتمالاً به این خاطر است که «بازی» نمی کنند. برای این فیلم، دسیکا تصمیم گرفت از عده ای نابازیگر استفاده کند تا حس و حال فیلم، واقع گرایانه باقی بماند. دسیکا، ماجورانی را که برق کار بود در رم کشف کرد. و بنابراین او در نقش کارگری که با اضطراب و نگرانی در پی یافتن دوچرخه ی از دست رفته اش است، با ظرافت و قدرت، احساساتی واقعی را هم به بیننده منتقل می کند. قدرت و کارایی اش را باز شناختند و لامبرتو ماجورانی، برق کاری را کنار گذاشت، و حرفه بازیگری را در سینمای ایتالیا پیش گرفت.

* انزو استویلا: در نقش برونو، پسر ماجورانی، چنان عالی بازی کرده که در آن واحد، اراده و پایمردی و از سوی دیگر، حساسیت های پنهان اش را کشف می کنیم. موقع تماشایش، به خود می گوئیم این چهره ای است که باز در دیگر فیلم های ایتالیایی خواهیم دید، و اگر اهل اش باشیم، واقعاً هم می بینیم.

* ویتوریو آنتونوچی: تنها بازیگر حرفه ای فیلم، در نقش دزد ظاهر شده. در همان چند لحظه ای که او را می بینیم، خیلی خوب و وضعیت رقت انگیز مرد بدبختی را که به دزدی روی آورده، منتقل می کند. جالب این که برای آنتونوچی، بازیگر حرفه ای تئاتر، این تنها فیلم سینمایی اش بود، حال آن که بازیگرهای غیرحرفه ای دزد دوچرخه همگی به طور حرفه ای وارد عالم سینما شدند.

قرار بود چی بشود چی شد

دیوید سلزنیک، تهیه کننده، می خواست کری گرانت نقش پوسترچسبان رمی را ایفا کند. دسیکا، هنری فاندا را پیشنهاد کرد که بلافاصله از سوی سلزنیک، به این بهانه که فاندا، زیاد نمی فروشد، رد شد.

پشت صحنه

* گرد آوردن بودجه فیلم، دشوار بود و یک بار دسیکا به صرافت افتاد به پیشنهاد کمک سلزنیک پاسخ مثبت دهد.

* سرانجام خود دسیکا صدهزار دلاری به یاری دوستان و تعدادی سرمایه گذار ایتالیایی جمع آوری کرد.

نظر منتقدها:

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «دسیکا، هنرمندانه، دزد دوچرخه را در چنان زرورقی پیچیده، که قلب تان را به درد می آورد؛ ولی در عوض، وجودتان را نیز مملو از گرما و دلسوزی برای همنوع تان خواهد کرد. مردم باید این فیلم را ببینند و باید به آن چه می گوید، توجه کنند.» آندرو ساریس (ویلیج وویس): «اگر ویسکونتی و روسلینی، در وسوسه و رم، شهر بی پناه، نئورئالیسم را ابداع کردند و سپس با زمین می لرزد و پائیزا، به آن عمق و ژرفا بخشیدند، دسیکا با دزد دوچرخه و واکسی، «رُستِ» نئورئالیسم را کشید. دسیکا که فاقد بینش لازم نسبت به دنیای واقعی بود، در عوض، با ترفند «بازی گرفتن احساسات بیننده» به میدان آمد که در دوران بازیگری خوب یادش گرفته بود. بعید است هیچ یک از کارگردان های مطرح سینمای ایتالیا، دزد دوچرخه را طوری که دسیکا ساخت، می ساختند.»

آندرو ساریس (ویلیج وویس): «فللینی در خلق نمادی باورپذیر از انسانیت، خیلی موفق تر است تا دسیکا با آن شخصیت پر آه و ناله دزد دوچرخه.»

منبع: نشریه دنیای تصویر شماره ۱۹۶

*****************************

 

[nextpage title=” دزدان دوچرخه و نئورئالیسم (همشهری کاوه)”]

۶- دزدان دوچرخه و نئورئالیسم (همشهری کاوه)

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/6-Bicycle-Thieves.jpgمرد بی کاری در رم شغلی آگهی چسبان به دست می آورد، اما دوچرخه اش را می دزدند. او به همراه پسر کوچکش به دنبال دزد دوچرخه می گردد، ولی فایده ای ندارد و شرایط آن قدر بر او تنگ می شود که بالاخره تصمیم می گیرد خودش هم دوچرخه کس دیگری را بدزدد. این ماجرا، خلاصه داستان فیلم دزدان دوچرخه ساخته ویتوریو دیسکاست که در زمان ساخت یعنی اواخر دهه ۱۹۴۰ سرو صدای زیادی به پا کرد و توانست سینمای ایتالیا را تقویت کند. این فیلم در سینمای جهان هم موج سینمایی تازه ای به راه انداخت، موجی که کارگردانان بزرگی، از جمله دیسکا و روسلینی و ویسکونتی را به دنیا معرفی کرد.منتقدان به این سبک فیلم سازی لقب نئورئالیسم دادند. نئورئالیسم در واقع دست آورد ایتالیای جنگ زده (جنگ جهانی دوم) بود در فیلم های وابسته به این سبک، خبری از فیلم سازی تر و تمیز با پایان های خوش هالیوودی نبود و در عوض به مسایل روزمره زندگی مردم، اجتماع و داستان های ساده زندگی اهمیت داده می شد. چزاره زاویتنی، معروف ترین نویسنده فیلم نامه های نئورئالیستی در مورد دزدان دوچرخه گفته است: در رم به تعداد مگس ها دوچرخه است. هر روزه صدها دوچرخه به سرقت می رود بی آن که روزنامه ها کوچک ترین مطلبی راجع به آن بنویسند؛ چون آن ها با نوشتن این گونه مطالب واقعی ممکن است برای خودشان دردسر درست کنند و گرنه باید موضوع سرقت دوچرخه کسی مثل آنتونیو را با عنوان درشت در صفحه اول خود چاپ می کردند، زیرا دوچرخه برای او وسیله حفظ کارش بود. با ساخت فیلم های ایتالیایی مثل واکسی (ویتوریو دسیکا)، دزدان دوچرخه (دسیکا)، زمین می لرزد (ویسکونتی) و رم، شهربی دفاع (روسلینی) و مقاله های عالی آندره بازن – منتقد بزرگ فرانسوی این جنبش بیش از پیش جدی گرفته شد. بازن که تا آن زمان سعی می کرد سینمای متعالی مد نظر خود را با تئوری هایش در مورد واقع گرایی به همه بشناساند، با ظهور فیلم های نئورئالیستی ایتالیایی به وجد آمده بود و با مقاله معروفش با عنوان نئورئالیسم: نوعی زیبایی شناسی واقعیت و چندین نقد ستایش آمیز در مورد تعدادی از آن فیلم ها توانست برای اولین بار تعریف دقیقی از نئورئالیسم بدهد. به عقیده بازن این فیلم ها حتی اگر به رخدادهای واقعی هم نپردازند، قبل از هر چیز گزارش هایی بازسازی شده اند: این فیلم ها نوعی ویژگی مستند استثنایی دارند که اگر آن را از فیلم نامه جدا کنیم، تمامی زمینه اجتماعی ای که فیلم نامه از آن ریشه گرفته از دست می رود. اگر خلاصه فیلم نامه های این فیلم ها بخوانید، شاید خیلی ساده و مضحک به نظر برسند، ولی بر روی پرده با شخصیت های خیلی واقعی روبه رو می شوید که هیچ یک در حد یک شی یا نماد نیستند و حسابی درگیرتان می کنند و نمی توان بدون توجه به انسان بودن شان آن ها را دوست داشت یا از آن ها نفرتی به دل گرفت.نبود صنعت فیلم سازی سازمان یافته و یا به قول دسیکا، مشکلات سرمایه گذاری برای این فیلم ها سبب شده بود که به جای استفاده از فضاهای بازسازی شده داخل استودیو، از مکان های واقعی برای فیلم برداری استفاده کنند، همچنین کارگردانان این سبک اصراری در استفاده از هنرپیشه های حرفه ای نداشتند شاید این مساله هم به خاطر کم بود سرمایه گروه فیلم سازی بود ولی هر دو مورد یاد شده به ابعاد واقع گرایی این فیلم ها جلوه ای خاص می داد، با این که در تعدادی از این فیلم ها نابازیگران حضور داشتند، ولی اولین چیزی که روی تماشاگران این فیلم ها تاثیر می گذاشت بازی های خوب آن ها بود. فیلم رم شهربی دفاع یک بازیگر درجه اول را به سینمای جهان معرفی کرد: آنیا مانیانی، که در نقش زن جوان باردار بازی فراموش ناشدنی ای کرد. بازیگر پاییزا هم دختر بی سوادی بود که روسلینی او را کنار بندرگاه دیده بود و دسیکا یک کارگر کارخانه را به عنوان ستاره فیلم دزدان دوچرخه انتخاب کرد: نحوه راه رفتن به نشستن و ژست هایش با آن دست های کارگری و نه دست های یک هنرپیشه استفاده از نابازیگران مساله ای نبود که در آن زمان برای اولین بار اتفاق افتاده باشد، اما نئورئالیسم ایتالیا برخلاف گذشته انتظار بیشتری از نابازیگر داشت. کارگردانان این فیلم ها با روش های خاص خود چنان از بازیگران شان بازی می گرفتند که نتیجه کار در اکثر موارد آن قدر مستند جلوه می کرد که مخاطب را به شک می انداخت.

منبع: وبلاگ همشهری کاوه

*****************************

 

[nextpage title=” نقد فیلم دزد دوچرخه (تراوشات یک ذهن خسته)”]

۷- نقد فیلم دزد دوچرخه (تراوشات یک ذهن خسته)

 

دزد دوچرخه یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینمای جهان و از بهترین های نئورئال ایتالیاست. ویتوریو دسیکا کارگردان فیلمهایی چون معجزه در میلان و امبرتو دی، در این اثر بر فقر عمومی ایتالیا بعد از جنگ دست گذاشته. چزاره زاواتینی از بزرگان مکتب نئورئال، نویسنده این اثر در کارنامه خود همکاری با بزرگترین های اروپای دهه ۴۰ را دارد. عنوان اولیه فیلم «دزد دوچرخه» بود که پس از مدتی با عنوان «دزدان دوچرخه» معروف شد تا اشاره بیشتری به رئالیسم اجتماعی، فقر و یاس و ناامیدی دوران پس از جنگ داشته باشد.

آنتونیو ریچی فرد بیکاری است که در حاشیه شهر زندگی فقیرانه ای را با همسر و دو بچه کوچک خود دارد. ریچی که پس از مدت ها کار پیدا می کند، متوجه می شود که برای کار نیاز به دوچرخه دارد و او که دوچرخه خود را برای تهیه غذا فروخته با فروش لحاف های خانه، دوچرخه خود را باز پس می گیرد و به کار می رود. ولی در شهر در روز اول کار خود، دوچرخه اش را می دزدند و ریچی در پی دوچرخه خود شهر را زیر پا می گذارد.

داستان فیلم بسیار پویا و غیر قابل حدس است و اتفاقات مدام ما را غافلگیر می کنند. در صحنه ای که آنتونیو همسرش را پیش زن زاهد می برد و پسربچه ای سفارش می کند که مواظب دوچرخه اش باشد همه منتظر این هستیم که پس از بازگشت دوچرخه دزدیده شده باشد ولی از جای خود تکان نمی خورد.

«دزدان دوچرخه» یکی از آثار بزرگ جنبش نئورئال پس از جنگ ایتالیاست. مدرسه ای که در اواخر دهه ۴۰ و اوایل ۵۰ جایگاهی را برای امثال آنتونیونی، ویسکونتی و البته دسیکا فراهم کرد. روش فیلمسازی ای که فن شاعرانه و سیاست در زندگی مردم معمولی به کار گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/5-Bicycle-Thieves.jpgنئورئالیست ها معتقد به استفاده از فضاهای واقعی و خارج از استودیو بودند. دسیکا با استفاده از نورهای طبیعی و لوکیشن های واقعی شهر، اتمسفری عالی را برای القای واقعی بودن عناصر به کار گرفته است. همچنین استفاده از هنرپیشه های غیر حرفه ای نیز برای واقعی تر جلوه دادن داستان از ویژگی های دیگر کار دسیکاست.

طبیعت کنایی داستان – اجتماع خرد شده و در راه پیداکردن هدف و غرور- در مقابل طبیعت انسانی فیلم دسیکا در جایگاه دوم قرار می گیرد. هنر «دزدان دوچرخه» در سادگی آن است : جستجوی پدر و پسر که رفته رفته بیشتر به سوی ناامیدی میل می کند. با وجود نشانه های سیاسی فیلم، «دزدان دوچرخه» قلبا احساسات انسانی را شامل می شود. تصمیم غرورآمیز پدر خانواده برای نجات خانواده خود و امید و ایمان رو به زوال پسر خانواده به پدرش.

«دزدان دوچرخه» اثری قابل ستایش است که مشکلات دوران خود مانند بیکاری، فقر و افسردگی را به زیبایی به نمایش درمی آورد. دسیکا با نمایش پوچی زندگی روزانه و تاکید بر اعتقاده به سرنوشت جامعه، سوالی را مطرح می کند که آیا پاسخی برای مشکلات جامعه وجود دارد؟. از فرد زاهد و دیندار تا طبقه متوسط و بورژوا، تا طبقه کارگری همه آنتونیو و پسرش را با مشکلشان تنها می گذارند، انگار که هر کس برای خود زندگی می کند. اما دسیکا بر اهمیت زندگی اجتماعی با نشان دادن جماعتی از خلافکار ها و مردم محله که برای حمایت از همسایه (هرچند گناهکار) شان دور آنتونیو را گرفته بودند، تاکید زیادی می کند.

کارگردان در فیلم خود از نمادهای فقر نیز استفاده می کند. جایی که ریچی و همسرش برای فروش لحاف ها می روند، طبقه هایی از لحاف های فروخته شده را می بینیم که نشانگر وضعیت بد مالی اطرافیان آنهاست. و یا رستورانی که ریچی و پسرش در آن غذا می خورند و خانواده ای از طبقه دیگر به نمایش درمی آید.

«دزدان دوچرخه» از مرور زمان خارج و اثری جاودانه است. تاثیرگذاری این فیلم نه تنها بر آثار دوران خود، بلکه تا بعدها نیز دیده می شود. برای مثال حتی در سینمای ایران، کمتر کسی هست که «بچه های آسمان» را ببیند و یاد «دزدان دوچرخه» نیفتد. مخصوصا آن صحنه ای که پدر، پسر را با دوچرخه به مناطق پولدارنشین شهر برای کار می برد. مردی که عاشق خانواده اش است و حاضر است برای آن هر کاری انجام دهد.

آندره بازین، نظریه پرداز مطرح سینما، از «سینمای ناب» در وصف دزدان دوچرخه استفاده می کند.

دزدان دوچرخه تجربه ای به یاد ماندنی برای هر عشق سینماست.

منبع: تراوشات یک ذهن خسته

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم «دزد دوچرخه»: کاری به قیمت دوچرخه (حدیث زندگی)”]

۸- نگاهی به فیلم «دزد دوچرخه»: کاری به قیمت دوچرخه (حدیث زندگی)

 

پدید آورنده: هیوا نظری

فیلم «دزد دوچرخه» توسط «ویتوریو دسیکا» (vitorio desica) در سال ۱۹۴۸ در ایتالیا، در نود دقیقه و به صورت سیاه و سفید، ساخته شده است. «چزاره زاوالتینی» فیلم نامه آن را با اقتباس رمانی از «لوییجی بارتولینی» نوشته است. «لامبرتو ماجورانی»، «دیانلا کارل»، «انتسواستایولا»، «النا آلتیری» در آن نقش آفرینی می کنند. فیلمبردار فیلم «کارلو مونتوری» است و موسیقی آن نیز توسط «الکساندرو چیکونینی» ساخته شده است.

دسیکا در این فیلم نیز چون اغلب فیلم هایش از سبک «نئورالیسم» پیروی کرده است. این سبک که بیانگر اوضاع و احوال کشور ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم است، با فیلم «رم، شهر بی دفاع» (۱۹۴۵) از «روسلینی» در ایتالیا رواج یافت و پس از آن سایر فیلم ها در این سبک، از الگو و روش های آن تقلید کرده و آن سبک را که تنها در محدوده ایتالیا کارآیی داشت، رواج دادند. این سبک، کاملاً با وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن روز هماهنگی دارد.

انتخاب ظاهری مستندگونه از طریق فیلمبرداری در مکان اصلی و خارج از فضای استودیو، صداگذاری پس از تولید، تلفیق بازیگران حرفه ای با مردم عادی، توجه و پرداختن به تجربه های ملی معاصر (حداقل تاریخ ایتالیا)، گرایش به مصائب اجتماعی و نگاه انسانی و بهره گیری از نور طبیعی را می توان از بارزترین ویژگی های فیلم های نئورالیستی نام برد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/4-Bicycle-Thieves.jpgروسلینی با ساخت دو فیلم «پاییزا» (۱۹۴۶) و «آلمان سال صفر» که از آخرین آثار او بودند جایگاه خود را به عنوان استاد این سبک، ثبت کرد و در صدر نشست. گرچه این سبک به دلیل مضامین داخلی و بومی، قابلیت توسعه و گسترش در سینمای دیگر کشورهای جهان را نداشت، ولی توانست سینمای مرده ایتالیا را به کلی احیا کند. «میکلانجلو آنتونیونی» و «فدریکو فیلنی» در دهه ۱۹۵۰، نئورالیست را زیرو رو کردند و مرکز توجه خود را از جامعه، به درون انسان ها بردند.

دسیکا، در اواخر سال ۱۹۳۰ با ساخت فیلم «بچه ها ما را نگاه می کنند» نشانه هایی از سبک نئورالیستی را طرح کرده است. هر چند او به طور مطلق نئورالیست نبود و تمایل بیشتری به آثار کمدی داشت، اما پس از آشنایی با «چزاره زاوالتینی» فیلم نامه نویس و نظریه پرداز نئورالیسم، تحت تأثیر عقاید او قرار گرفت و این سبک را در تولید آثارش برگزید.

فیلم دزد دوچرخه، جایزه «بهترین فیلم نامه خارجی زبان» اسکار ۱۹۴۹ را نصیب «چزاره زاوالتینی» کرد و «لامبرتو ماجورانی» و «انتسو استیولا» نیز موفق به دریافت جایزه بازیگری شدند.

دسیکا، این کارگردان شهیر ایتالیایی، ۲۷ فیلم از جمله «زر اسکات» (۱۹۴۰)، «واکسی» (۱۹۴۶)، «بوکوچا» (۱۹۷۰)، «دیروز، امروز، فردا» (۱۹۶۳)، «ازدواج به سبک ایتالیایی» (۱۹۶۴)، «بچه ها ما را نگاه می کنند» (۱۹۴۳)، «بام» (۱۹۵۶)، «دروازه های آلمان» (۱۹۶۴)، «دو زن» (۱۹۶۱)، «گل آفتابگردان» (۱۹۷۰) و «امبوتود» (۱۹۵۱) را در کارنامه درخشان هنری خود دارد.

آثار دسیکا به علت تعلق به دوره تاریخی و همگونی با اوضاع اجتماعی آن دوره، شاید چندان برای مخاطبان تنوع طلب امروزی، خوب و جالب به نظر نرسند، امّا همزیستی مسالمت آمیز و تلفیق عقاید و دیدگاه های افراطی و رادیکالی سوسیالیستی و نئورالیستی چزاره زاوالتینی (فیلم نامه نویس) با نقطه نظرات متعادل تر دسیکا (فیلمساز)، این آثار را ارزشمند ساخته است و هنوز پس از گذشت سال ها از ساخت دزد دوچرخه، این فیلم هنوز مورد توجه و ستایش فیلمسازان، عموم مردم و سینماروهای حرفه ای قرار می گیرد.

داستان فیلم

دزد دوچرخه، رابطه و احساسات پدر و پسری را به تصویر کشیده است. این فیلم، روایتگر مشقّات کارگری به نام «آنتونیو ریچی» (با بازی ماجورانی) است که پس از بحران فقر و بی کاری پس از جنگ جهانی، سرانجام با شرط دارا بودن دوچرخه برای چسباندن اعلامیه، استخدام می شود. او با مشقت، دوچرخه ای تهیه می کند و مشغول به کار می شود؛ اما پس از چندی، دوچرخه او را می دزدند. اکنون آنتونیو با خطر از دست دادن کارش مواجه است. او به همراه پسر کوچکش «برونو» (با بازی استیولا) برای پیدا کردن دوچرخه، تمام شهر را زیر پا می گذارد، ولی تلاشش بی نتیجه می ماند و دوچرخه را پیدا نمی کند، پس تصمیم می گیرد که یک دوچرخه بدزدد….

در سکانس اوّل که مأمور اداره کاریابی، اسامی افرادی را که تقاضایشان برای کار پذیرفته شده، اعلام می کند، آنتونیو، دور از جمع کثیری از مردم بی کار و جویای کار و در سطحی بالاتر از دیگران ایستاده است. به این ترتیب، مخاطب در می یابد که کارگردان زندگی این شخص را روایت خواهد کرد و نیاز به دوچرخه برای کار پیشنهادی، پیش زمینه ای را برای او ایجاد می نماید.

آنتونیو برای گذران زندگی، به آن کار نیاز دارد و نقش دوچرخه برای به دست آوردن آن کار، بسیار اساسی و قابل توجه است. کارگردان، این نماد و سمبل را تا انتهای فیلم حفظ کرده است و گاه آن را در قالب حجم انبوهی از دوچرخه، به صورت کنایه آمیز، بیان می کند.

آنتونیو به همراه همسرش با فروش ملافه های کهنه خانه، پول خرید دوچرخه را فراهم می سازد که هدف کارگردان از این سکانس، به تصویر کشیدن شکل عریان یک خانواده آسیب پذیر است که آن را می توان سکانس برتر فیلم دانست.

به این دلیل، دوچرخه، برای او تنها از لحاظ ابزار کار بودن، مهم نیست، بلکه نمادی از محبت، گذشت و وسیله ای برای قوام و بقای زندگی است و به آن عشق می ورزد و از خود دور نمی سازد.

هنگامی که آنتونیو عاشقانه دوچرخه خود را بغل می کند و جهت معرفی خود برای کار به شهرداری می رود، مورد تمسخر قرار می گیرد و او بسیار معصومانه و کودکانه می گوید که آن را بسیار دوست دارد.

در فیلم، زن فالگیری به عنوان واسطه ای برای عشق و امید به آینده مورد توجه قرار می گیرد ؛ چرا که دسیکا با چند نما و سکانس مختصر، به مخاطب القا می کند که گریزی از آن نیست و تنها وجود معجزه ای می تواند این امید را به مردم بازگرداند. برای مردمی که از حل مشکلات خود و در رأس همه آنها مشکلات اقتصادی ناشی از بی کاری عاجزند، وجود شخصی که چنین آینده شیرینی را در نظرشان مجسم کند و فرداهای زیبا را به آنها نوید دهد، لازم و ضروری است.

چنان که در فیلم، هنگامی که آنتونیو با خرید دوچرخه، همه چیز را برای رسیدن به آینده ای روشن مهیا می بیند، همسرش را از رفتن به نزد زن فالگیر باز می دارد، در حالی که با دزدیده شدن دوچرخه، همه آن رؤیاهای امیدبخش بر باد می رود و نزدیک است که کار خود را از دست بدهد، به نزد زن فالگیر می رود تا شاید نشانی از دوچرخه و یا امیدی دیگر بیابد.

سکانس های اجتماع افراد برای یافتن کار، وجود رفتگرهای بسیار در فواصل نزدیک به هم و اجتماع جمع زیادی در سالن اجرای نمایش، همه گویای بحران بی کاری در ایتالیای آن زمان است. آنتونیو در سکانسی، مشغول نصب پوستر فیلم «دیدار» به دیوار است که خود، حاکی از تعارض آشکار دنیای رئالیسم با دنیای آن فیلم است. کارگردان در نگاهی کنایه آمیز به مقایسه وضعیت و بحران های دردآلود و سیاه ایتالیا (چون فقر و بی کاری) با دنیای رمانتیک و ملودرام عاشقانه آن فیلم پرداخته است.

فیلم مذکور از جنبه های مختلف از جمله زبان، لحن و شکل اجرایی آن، با فضای نئورالیستی فیلم دزد دوچرخه متفاوت است و فضای سوررئالیستی فیلم با دنیای آنتونیو در تضاد است.

فیلم دزد دوچرخه، بی سرپناهی و تنهایی آنتونیو (که نمادی از میلیون ها نفر در شرایط مشابه است) را به شکل عریان تری نشان داده است که حتی مورد بی مهری و عدم حمایت اقشاری که بنا به حوزه وظایف، مجبور به پیگیری و رفع مشکلات مردم هستند، قرار می گیرد.

پلیس، یکی از افرادی است که آنتونیو برای حل مشکلش و کمکی برای یافتن دوچرخه، به نزد او می رود، ولی برخورد پلیس با ماجرای این سرقت، بسیار عادی و معمولی است که گویا اهمیت آن موضوع در میان انبوهی از مفاسد و جنایات، کم رنگ شده است؛ در حالی که دوچرخه، گران بهاترین و باارزش ترین وسیله برای گذران زندگی آنتونیو است و یافتن آن برای او بیش از هر مسئله دیگری اهمیت دارد. رییس پلیس، در جواب یکی از همکارانش که ماجرا را جویا می شود می گوید که مسئله مهمی نیست و تنها یک دوچرخه گم شده است و او نمی تواند برای یافتن یک دوچرخه، همه نیروهای پلیس روم را برای یافتن آن به کار بگیرد.

دسیکا و زاوالتینی به پلیس با دیدی طعنه آمیز و کنایه ای می نگرند که به حسب وظیفه باید برای یافتن دوچرخه ای که نماد تمام احساس نیاز یکی از اقشار آسیب پذیر جامعه است، اقدام می نمود، ولی….

کلیسا و خادمان آن نیز از تیررس کنایه آمیز این کارگردان و فیلم نامه نویس در امان نبودند. فیلمساز، کلیسا را به گونه ای ترسیم کرده است که آنان نیز تنها به جنبه ظاهری و اعمال نمایشی کلیسا توجه دارند. مردم هنگامی به کلیسا روی می آورند و یا معنویت قدیمی را در وجود خود دنبال می کنند که از حل مشکلاتشان عاجزند و با دست یازیدن به ریسمان الهی، در اشکال مختلف، در صدد رفع این مشکلات لاینحل اند.

با درنظر گرفتن این اصل، افرادی که خود را در این اماکن، وقف امور الهی و خدمت به خلق کرده اند، در مواقع بحرانی و در اوج فقر مردم، وظیفه سنگین تری را به عهده دارند، در حالی که کشیشان و خادمان کلیسا تمام توجه شان را برای اجرای مراسم و حرکات نمادین و نمایشی، معطوف کرده اند.

بودن آنتونیو ریچی در محل کلیسا برای به تصویر کشیدن این بی تفاوتی ها بهترین انتخاب و گزینه از سوی زاوالتینی و دسیکاست. حضور فیزیکی ریچی در کلیسا در پی یافتن نشانه ای از تنها شاهد سارق دوچرخه، نوعی برهم زننده نظم عمومی و تعادل این حرکات نمایشی است که با اعتراض مردم مشغول به خواندن کتاب مقدس، روبه رو می شود.

کارگردان، سکانس های تعقیب و گریز آنتونیو و شاهد و حرکات افرادی که به رفتار آنتونیو شکایت دارند و در پی آرام کردن و بازگرداندن آنتونیو به سالن نیایش هستند را به گونه ای به تصویر کشیده است که لحن کمدی گونه ای را به خود گرفته است. آنان با دخالت هایی برای حفظ آرامش محیط کلیسا مانع از تلاش مقدس و ستایشگر آنتونیو در راستای یافتن دوچرخه می شوند و در ازای یاری رساندن به او در یافتن این وسیله ارزشمند و نجات زندگی او با مداخله های نابه جا، موجب از دست رفتن فرصت به دست آمده و گم شدن شاهد می شوند و آنتونیو را در بحران اولیه اش باقی می گذارند.

در صحنه ای که برونو برای یافتن شاهد، هم پای پدر، پرده اتاق کشیش را کنار می زند، با برخورد فیزیکی شدید کشیش روبه رو می شود. این در حالی است که آن اتاقک پوشیده با آن پرده، محل استقرار کشیش برای گرفتن اعترافات مردم و گوش دادن به گناهان و مشکلات آنها بوده است و این افراد باید برای دیدی باز و بسیار مهربانانه و پر مهر و محبت، با این مراجعان مواجه شوند.

جمع شدن گروهی از مبلّغان مذهبی در زیر سقفی برای در امان ماندن از باران نیز دلیل محکمی بر این مدعاست که از این افراد، تنها برای نشان دادن حرکتی نمایشی استفاده کرده است و هیچ نقش و جایگاهی برای شخصیت از دست رفته دسیکا ندارد.

دسیکا در این فیلم، درصدد یافتن مجرم و گناهکار نیست و تنها قصد دارد وضعیت و روابط حاکم بر جامعه را که تحت تأثیر مشکلات اقتصادی و اجتماعی است، به تصویر بکشد.

سکانس سیلی زدن پدر به پسری که با توجه به سن کمش، خصوصیات رفتاری پسر جوانی را بروز می دهد، از صحنه های تأثیرگذار فیلم است. چنین برخوردی از پدر، برخلاف انتظار برونو بوده و احساس و غرورش را جریحه دار می سازد و به یکباره در قالب پسری هفت هشت ساله، فرو می رود و رفتارهای متناسب با آن سن را از خود بروز می دهد. پدر از رفتار غیر منصفانه اش پشیمان می گردد و دست برونو را در دست خود می فشارد و بی خیال از غصه ها و نداری ها در کنار رستورانی می نشینند؛ رستورانی که گروهی از مردم حتی در دوران فقر و بی کاری پس از جنگ نیز طعم فقر را نچشیده اند و نسبت به تأمین معاش روزانه و داشتن آینده ای روشن، هیچ نگرانی ای در دل ندارند!

پدید آورنده: هیوا نظری

منبع: مجله حدیث زندگی. مرداد و شهریور ۱۳۸۵، شماره ۳۰

*****************************

 

[nextpage title=” دو یادداشت کوتاه درباره ی فیلم دزد دوچرخه (بی خوابی، سینمای آماتور)”]

۹- یادداشتی کوتاه درباره ی فیلم دزد دوچرخه (بی خوابی، سینمای آماتور)

 

حسن نیازی (بی خوابی):

«چندی پس از نمایش جهانی فیلم دزد دوچرخه – منتقدان سینمایی دریک نظرخواهی مجله (سایت اندساوند) این فیلم رابه عنوان بهترین فیلمی که تا آن هنگام ساخته شده برگزید ند. فیلم با بودجه اندک وبه کمک بازیگران غیر حرفه ای ساخته شده بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/2-Bicycle-Thieves.jpgدزد دوچرخه واکنش سالمی علیه فیلم های ملودرام ورمانس های زمان جنگ ایتالیا وآثار واقع گریزهالیوودی آن ایام بود. این فیلم مردم معمولی را بر روی پرده سینما آورد ونه تنها جنگ گذشته را زیر سوال برد بلکه از دوربین به مثابه یک ناظر اجتماعی استفاده کرد. فیلم آکنده از نفرتی شدید وتند نسبت به شرایط اجتماعی زمان خویش بود وتوانست تا حدودی موجب کاهش افسردگی تماشاگرانی شود که تصورمی کردند کسی به مسایل ومشکلات زندگی آنها توجهی ندارد.

دزد دوچرخه به بررسی رابطه بین پدر وپسر می پردازد. شخصیت پدرزیر فشار زندگی به قدری شکننده وآسیب پذیر می شود که سرانجام تصمیم می گیرد خود اقدام به دزدیدن یک دوچرخه کند. این صحنه از دید پسر مرد بیان می شود که به نوعی گویای از کف رفتن غرور پدر در برابر چشمان پدراست. همچنین این صحنه گویای آشنایی کودک معصوم وبیگناه با بی عدالتی ها و معضل های اجتماعی است. با این حا ل رابطه بین پدر وپسر به مثابه مثبت ترین نشانه انسانیت در طول فیلم باقی می ماند.

فیلم درپی توضیح وتبیین دلایل سیاسی با موضوع فقرنیست بلکه به دنبال ایجاد حس هم دردی تماشاگر با گرسنگان وسختی کشیدگان است. آدمهایی که فقروفلاکت موجب – زوال حس انسانی آنان شده به طوری که اجبارا برای تنازع بقا وادامه زندگی اقدام به سرقت از یکدیگر می کنند.»

منبع: بی خوابی

 

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم دزد دوچرخه – ادیب سبحانی (سینمای آماتور):”]

۱۰ – یادداشتی کوتاه بر فیلم دزد دوچرخه – ادیب سبحانی (سینمای آماتور):

 

«این فیلم در زمره ی یکی از جاودانه ترین، باارزش ترین،همچنین تلخ ترین، و البته ساده ترین آثار تاریخ سینمای جهان و البته سینمای نئورالیستی قرار دارد.

اول از همه به این نکته اشاره کنم که هنوز هم بعد از پنجاه و هفت سال روی اسم این فیلم بحث می شود… چرا؟…ترجمه ی انگلیسی این فیلم برای نمایش در آمریکا دزد دوچرخه بود. در انگلیس با نام دزدان دوچرخه و در ایتالیا با نام دزدان دوچرخه ها! منطقی ترین نام همین مورد آخر است. زیرا در فیلم دو دزد و دو دوچرخه وجود دارد… به هر حال این موضوع چندان مهمی نیست بلکه آنچه واقعاً اهمیت دارد خود فیلم با آدم هایش، اتفاقاتش و مناسباتش است نه اسم فیلم.

اولین چیزی که ذهن یک بیننده ی حرفه ای را در این فیلم به خود جلب می کند اسم شخصیتی بزرگ بنام چزاره زاواتینی، نویسنده و نظریه پرداز بزرگ نئورالیسم و البته نام دیگری به نام لوییجی بارتولینی که این فیلم بر اساس قصه ای از این نویسنده ساخته شده است. چزاره زاواتینی در این فیلم یکی از عالی ترین و برجسته ترین نمونه های نئورالیسم را ارائه میدهد. در این فیلم فقر، بیکاری، فساد، فروپاشی خانوادگی و سیر به اضمحلال کشیده شدن یک انسان در گیر و دار زندگی و پس از جنگ در رم و کوچه پس کوچه های نا امن را شاهد هستیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/13-Bicycle-Thieves.jpgهنر زاواتینی در ایجاد فضایی واقعگرا با شخصیت های معمولی ست. نئورالیست ها معتقد بودند برای نمایش زندگی باید دوربین را به جای اسیر کردن در استودیوها به خیابون ها و کوچه ها برد. در دزد دوچرخه فضایی صمیمی حاکم است و دلیلش در طرح ساده فیلم و تک خطی بودن و همین طور جنس روابط شخصیت هاست.

رابطه پدر و پسر یکی از بیاد ماندنی ترین روابط سینماست. برونو پسر بچه ای که شاهد بدترین و البته تلخ ترین شرایط زندگی پدرش است در صحنه ی دزدی پدرش بر این کار وی ناظر است و اینجاست که انسان تماشاچی با تمام وجود دلش می خوهاد پدر را از این کار منصرف کند و این تلخ ترین و بیاد ماندنی ترین صحنه فیلم است.

پیدا نشدن دوچرخه در پایان بسیار تلخ است ولی بخشیده شدن و رها شدن از دست صاحب دوچرخه شاید امید به زندگی را برای این شخصیت در ما زنده نگاه می دارد.

در مورد سایر عوامل فنی هم میتوان گفت که بازیگر ها؛ در جهت رعایت سنت های نئورالیست، بیشتر عادی و رئالیستی ظاهر می شوند و همچنین حرکات دوربین،موسیقی، طراحی صحنه و چهره پردازی در کمترین حد و یا به عبارتی در خدمت فضاسازی واقع گرای فیلم به کار بسته شده است.

آنچه ویتوریو دسیکا را از سایر کارگردان های نئورالیست جدا می کند فضاسازی های خیره کننده در آثاری مانند فیلم های معجزه در میلان، امبرتو و دزد دوچرخه است.»

منبع: سینمای آماتور

 

*****************************

 

[nextpage title=” دزد دوچرخه: نگاهی نوستالژیک به دزد دوچرخه ویتوریو دسیکا (آدم برفی ها)”]

۱۱- دزد دوچرخه: نگاهی نوستالژیک به دزد دوچرخه ویتوریو دسیکا (آدم برفی ها)

 

نویسنده: علی جعفرزاده

حال و هوای سال تولید فیلم

دزد دوچرخه یکی از شاخص ترین فیلمهای دوران نئورئالیسم سینمای ایتالیاست. دوران پس از جنگ جهانی دوم و سرخوردگی ناشی از آن و نیز نابود شدن امکانات فنی استودیوهای سینمایی که انگیزه های نرم افزاری و سخت افزاری را با هم به کار گرفت تا فیلم سازان را به تولید فیلم با امکانات کم و در محیط طبیعی وادار سازد. و بدیهی است که رابطه دیالکتیکی هنر و جامعه با هم، در شکلگیری این سینما نقش به سزایی داشته است.جنبشی که با لوچینو ویسکونتی آغاز شد و با دزد دوچرخه محصول سال ۱۹۴۸ قوام یافت و با رم شهر بی دفاع روبرتو روسولینی به اوج رسید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/11-Bicycle-Thieves.jpgنئورئالیسم به تصویر کشاندن رنج آدمهایی است که در چرخه خرد کننده جامعه عصیان زده و توده ای له می شوند. فضایی تیره و سرد که آدم را با تلخی واقعیتی موسوم به زندگی آشنا می سازد. آدهایی که ابزار تولید را در اختیار ندارند و تنها سرمایه شان نیروی انسانی و گاه انسانیتشان است.

دزد دوچرخه یا به تعبیر درستتر دزدان دوچرخه داستان مردی به نام آنتونیو ( با بازی نابازیگرش لامبرتو ماجورانی ) است که پس از کش و قوسهای فراوان کاری دست و پا می کند و مسئول نصب اعلامیه می شود که مستلزم داشتن دوچرخه است. آنتونیو با بدبختی فروان دوچرخه ای تهیه می کند که درست روزی که قرار است کارش را شروع کند دوچرخه اش دزدیده می شود. و فیلم داستان جستجوی نافرجام او و پسر دوست داشتنی اش برونو( با بازی خیره کننده انتسو استایولا) برای یافتن ردی از دوچرخه و دزد آن است. دوچرخه ای که تنها ابزار کار برونو نیست؛ که همه هستی خانواده اوست.

زبان فیلم مثل همه فیلمهای نئورئالیستی زبانی طنزگونه و در عین حال تلخ است. طنزی که آمیخته با آبزورد است. طنزی که در امبرتو.د دیگر ساخته به یاد ماندنی دسیکا نیز دیده می شود.آنجایی که امبرتو.د بازنشسته پس از درماندگی بسیار تصمیم به گدایی می گیرد و دستش را دراز می کندو درست در لحظه ای که کسی می خواهد به او کمک کند دستش را بر می گرداند و پشت دستش را نشان می دهد.تصویری انسانی از مردی که نمی خواهد انسانیتش را به بهای ناچیز نان شب بفروشد.

دزد دوچرخه بیشترین قوتش را از فیلمنامه درخشان چزاره زاواتینی ( نظریه پرداز برجسته نئورئالیسم، کسی که بیشتر فیلمهای نئورئالیستی نام او را با خود به همراه دارند)دارد. داستانی پر کشش و گزنده که نا امیدی و بیماری روانی عمومی ناشی از جنگ بین الملل دوم و فضای یاس زده و از هم پاشیده جامعه آن روز ایتالیا را به تصویر می کشد.

آنتونیو و برونو در جستجوی دوچرخه با مرد دزد مواجه می شوند ولی دزد از دستشان فرار می کند و جستجوی مستاصلانه پدر و پسر به فرو پاشی اسطوره پدر نزد پسر و به بلوغ رسیدن پسر در مناسک گذاری که اجتماع برایش فراهم ساخته است منتهی می شود.

اینجاست که زبان طنز تلخ فیلم که طنزی اودیپ گونه است رخ می نمایاند و در سکانس پایانی وقتی که پدر تصمیم به سرقت دوچرخه ای می گیرد و ناکام می ماند و کتک می خورد، غرورش پیش پسر له می شود و درست مثل دوچرخه اش که به دنبال قطعات از هم پاشیده اش توی بازار می گشت هویتش مثله می شود.پدر دیگر یک قهرمان نیست. که یک انسان شکست خورده و شاید یک ضد قهرمان است و پسر در این ادیسه دردناک نه یک پسر بچه با تجربیاتی کودکانه که دیگر مردی است بزرگ که درد را تجربه کرده است و شانه های نحیفش حالا دیگر توان تحمل بار زندگی را دارند. فیلم مانند تمام فیلمهای نئورئالیستی پایانی باز دارد. نه از نوع جو زده و رها در خلا و از این پایانبندی های که اخیرا در بعضی ساخته های به اصطلاح تجربی وطنی یا حتا بعضی فیلمهای بلند دیده می شود و آدم آخر فیلم از خودش می پرسد که خوب بالاخره چه شد آخرش…

فیلم پایانی متکی بر نظریه و اندیشه دارد؛ اینکه مرد تنها و پسرش در میان سیل جمعیتی که از استادیوم المپیکو شهر رم بیرون می آیند گم می شوند تا ما نیز به دنبال آنتونیوهای دیگر در میان انبوه آدمها بگردیم. و این حقیقت محتوم زندگی همه آدمهاست و نه تنها آنتونیو. درست مثل پایان امبرتو.د که پیر مرد به پس از تصمیم نافرجام به خودکشی به دنبال سگش می دود و می دود تا برود حیات دیگری را آغاز کند.کارکرد استادیوم المپیکو شهر رم نیز برای معرفی جامعه ای که در آن فوتبال بخشی از زندگی است تامل برانگیز است.

بی جهت نیست که بعدها نظام فاشیستی از تولید فیلمهای نئورئالیستی جلوگیری میکند. چرا که این فیلمها با زبان تلخشان پلشتی های جامعه شان را به تصویر می کشیدند و اینجاست که آدم به رابطه عمیق اسم اصلی فیلم (دزدان دوچرخه ) و محتوای آن می برد. مگر نه اینکه دوچرخه را یک نفر دزدیده است؟ پس چرا دزدان دوچرخه؟…

به هر حال روایت صادقانه دسیکا هنوز پس از شصت واندی سال آدم را به خود جلب و جذب می کند. طوری که دلت می خواهد یک بار دیگر به تماشای جستجوی دردناک آنتونیو و بونو بنشینی و با آنها همدردی کنی.

فیلم درباره ی واقعیتها حرف میزند.واقعیتی که ممکن است برای ۱ نفر مهم باشد ولی برای بقیه بی اهمیت.

آنتونیو توقع داشت روزنامه ها خبر دزدیده شدن دوچرخه اش را با حروف بزرگ چاپ کنند همانند خبر پایان جنگ جهانی.زیرا تمام دنیای این مرد دوچرخه اش بود و حالا دنیا روی سرش خراب شده بود.این اتفاق فقط برای آنتونیو مهم بود.زیرا در رم بیشتر ار ۱۰۰۰۰۰دوچرخه وجود داشت!

نویسنده: علی جعفرزاده

منبع: آدم برفی ها

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به داستان «دزد دوچرخه»: جهانِ جنگ زده (محمد خلیلی)”]

۱۲- نگاهی به داستان «دزد دوچرخه»: جهانِ جنگ زده (محمد خلیلی)

 

نویسنده: محمد خلیلی(گلپایگانی)

پایان جنگ جهانی دوم است.ایتالیا یکی از قربانیان جنگ،اکنون در فقر و فساد غوطه می خورد. مردم برای سیر کردن شکمشان به هر کاری تن می دهند.یکی از این بی چارگان "آنتونیو ریچی "(Antoni Ricci)است که با همسر و دو فرزندش زندگی سختی را می گذراند.

ریچی پس از سرگردانی بسیار در اداره ی اعلانات کاری یافت و قرار شد تا روز بعد به آن جا برود و دوچرخه اش را نیز به همراه ببرد؛ ولی مشکلی بزرگ وجود داشت.دوچرخه اش در گرو بود.ریچی با همسرش "ماریا" مشورت کرد.ناچار شدند تا برای بازپس گیری دوچرخه،ملافه هایی را -که هنگام خواب روی خود می انداختند- به گرو بگذارند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/8/84-Bicycle-Thieves/84-Bicycle-Thieves/3-Bicycle-Thieves.jpgریچی با آوارگی روحش دست به گریبان بود تا این که سرانجام دوچرخه ی پسرش "برونو" را آزاد نمود. دستی به سر و گوش دوچرخه کشید و امیدوارانه به محل کارش رفت.او باید به دیواره ها اعلانیه می چسباند و هرگز نباید سهل انگاری می کرد.

ریچی پس از رسیدن به یکی از محلّه های مورد نظر، از دوچرخه پیاده شد.نردبان را کنار دیوار گذاشت و از آن بالا رفت و مشغول چسباندن کاغذ شد.دو دزد که وی را زیر نظر داشتند از حواس پرتی او بهره بردند و دوچرخه را ربودند. ریچی تا به خود آمد،آن ها دور شده بودند.دنبالشان کرد؛ ولی بی ثمر بود.انگار کوهی از غم بر دوش می کشید.اندوه وار به اداره ی پلیس رفت و گزارش داد.

روز بعد با ناامیدی، چند تن از دوستانش را نیز خبر کرد تا ایشان هم برای جست و جوی دوچرخه تلاش کنند.خودش و برونو نیز تا ظهر به کاوش ادامه دادند ؛ولی دستشان به جایی نرسید.فقط دوچرخه ای را دیدند که بدنه اش مانند آن بود و مردی رنگش می کرد.از او خواستند که شماره ی ثبت دوچرخه را نشان دهد؛ اما خودداری کرد.ریچی دست به دامن پلیس شد. دوچرخه ی ریچی نبود.

ریچی اندیشید که شاید آن را قطعه قطعه کرده و فروخته اند؛ از این رو به چند مغازه سر زد.تلاشش بی فایده بود.در این گیرودار مردی در پی برونو به راه افتاد و ریچی به داد پسرش رسید.

ریچی از شدت خشم و ناراحتی در حال انفجار بود.دست پسرک را گرفته بود و او را با خود به این سو و آن سو می کشید.آسمان هم وصف حال او بود و اشک وار می بارید.در همین حال و روز بود که ناگاه دزد را سوار بر دوچرخه اش دید.دزد نزد پیرمردی رفت و به او پول داد.ریچی دوید تا او را بگیرد ولی نتوانست.از پیرمرد نشانی او را خواست؛اما پیرمرد به سرعت دور شد.

مرد،درمانده شده بود. نزد پیش گویی رفت. کمک طلبید. زن به او گفت که یا دوچرخه را به زودی می یابد و یا هرگز نخواهد یافت. این پاسخی قانع کننده نبود.از منزل زن بیرون آمد.ناگهان دزد را دیدند.تعقیبش کردند.به میخانه ای وارد شد.ریچی از برونو خواست که بیرون منتظر بماند.ریچی، دزد را یافت و با وی گلاویز شد.او را به سوی در کشید. ازسر وصدای آن ها مردم گرد آمدند.آن جا محل زندگی دزد نامرد بود؛ ولی کسی نمی دانست که او سرقت هم می کند.مادر سارق فریاد کشید تا مردم پسرش را از دست ریچی نجات دهند.پلیس آمد.برونو آن ها را خبر کرده بود.سربازان، خانه را بازرسی کردند ولی دوچرخه ای نیافتند.

ریچی و پسرش دوباره به راه افتادند تا به کنار ورزشگاه رسیدند.دوچرخه ای که گوشه ی دیوار قرار داشت نظرشان را جلب نمود.فکری به ذهن ریچی آمد.با پافشاری بسیار، برونو را راهی کرد تا به خانه بازگردد؛ ولی برونو از قطار جا ماند و به طرف خیابانی که پدرش آن جا بود، حرکت کرد.ریچی می پنداشت برونو رفته است غافل از این که برونو از دور او را می دید.پدرش بر آن دوچرخه پرید و با قدرت هر چه تمام تر رکاب زد.صاحب آن دوچرخه فریادکنان به دنبال ریچی دوید.مردم به کمکش آمدند.ریچی به زمین خورد.همه بالای سرش جمع شدند.پشت سر هم به او ناسزا گفتند.صاحب دوچرخه و دو نفر دیگر می خواستند ریچی را به اداره ی پلیس ببرند ؛ ولی ناله های سوزناک برونو- که پدر را صدا می زد – احساساتشان را برانگیخت و از تصمیمشان بازگشتند و ریچی را رها نمودند. ریچی با مشت هایی گره کرده در حالی که دندان هایش را می فشرد و بغض در گلویش حلقه زده بود،به راهش ادامه داد.

***

کتاب "دزد دوچرخه "(Thieves Bicycle) فیلم نامه ی فیلمی با همین عنوان است که آن را زاویتینی (Zavittini)، نویسنده ی ایتالیایی نگاشت و کارگردان مشهور ایتالیایی، ویتوریو دِسیکا(Vittorio Desica) فیلمی از روی آن ساخت که در شمار ده فیلم برتر تاریخ سینما برگزیده شد.امروزه برخی به این مهم باور دارند.

در این کتاب، تصویری مه آلود و غم بار از ایتالیای پس از جنگ جهانی دوم به چشم می خورد. بحران اقتصادی دامن گیر کشور جنگ زده ی ایتالیا می شود و مردم، قربانیان اصلی جنگی ویرانگرند که آثار رقّت بار آن تا سال ها بعد ادامه دارد.فقر، بیماری، بی کاری، گرسنگی، آوارگی و دربه دری، بی نظمی و بی سروسامانی، بلای جان مردم می شود. نویسنده و به ویژه کارگردان فیلم، ویتوریا دسیکا کوشیده اند رابطه ی مخوف چنین دردهایی را با دزدی، رباخواری، هرزگی و خرافات به خوبی بیان کنند.در این جا باز هم پیوند ناگسستنی بین مسایل اقتصادی با مسایل اجتماعی و اعتقادی و روانی،دیده می شود.در واقع، جامعه ی خراب و آشفته و بی قانون و بی نظم، مردم را به سوی گناه و نا به سامانی سوق می دهد ؛ چنان که ریچی وقتی دستش به جایی نمی رسد اقدام به دزدی دوچرخه ی دیگری می کند. ترسیم ظریف،زیبا و پرطنین و هیجان انگیز این روابط با بازی بی نظیر "لامبرتو ماگیورانی"(Lamberto Maggiorani) بر شکوه و گیرایی اثر افزوده است. شاید یکی از نقص های "دزد دوچرخه" این باشد که راه کاری برای برون رفت از چنین دردهایی که خوره وار روح را می خورند، ارایه نمی شود؛ با این حال نمی توان از محتوای پر مغز آن در توصیف ایتالیای پس از جنگ به راحتی گذشت.

آندره بازین درباره ی فیلم دزد دوچرخه می گوید:

«یکی از نخستین نمونه های سینمای کامل است.از هنرپیشه ها، حقّه های سینمایی و صحنه سازی ها خبری نیست.این فیلم، تجسّم کامل ظرایف طبع واقعیت است نه سینما.در این جا هر صحنه ی جدید در همان لحظه موقعیّت اجتماعی" آنتونیو ریچی " را آشکار می کند و تله ای که ریچی را دربر دارد محکم تر می سازد.»

نویسنده: محمد خلیلی(گلپایگانی)

*****************************

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

28
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
28 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
23 Comment authors
پیمانسنجدفرزاد*کیانمحمد جواد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

بهترین صحنهٔ این فیلم از نظر من برداشت آخر فیلم بود
زمانی که پدر و پسر دست به دست هم، ناامید در بین جمعیت قدم می‌زنن.

مردی که زندگی اون رو به دزد تبدیل کرد و پیش پسرش شرمنده شد. حالا باز به پسری که محبت بهش رو -به دلیل مشکلات- در طول فیلم فراموش کرده بود، عشق می‌ورزه.

سنجد
Guest
Member
سنجد

حقیقت امر من شخصا نظر مثبتی نسبت به آقای فراستی ندارم و متاسفانه اطلاعات وسیع و تخصصی هم در مورد سینما ندارم که بتونم بگم نظر ایشون درسته یا غلط.و مساله منم دقیقا همینجاست! کسی از دوستان هست که در مورد سینمای نئورئال اطلاعات تخصصی داشته باشه؟ به عنوان نمونه آقای فراستی تو نقدشون به این فیلم میگن که:در سینمای نئورئال قهرمان فیلم از خود جامعه ست ولی در این فیلم قهرمان داستان فردیت داره و در مواقعی جدای از جامعه ست… یا جای دیگه ای آقای فراستی ۳ تا ویژگی برای سینمای نئورئال نام میبرند(تبلیغ کردن کار،نظم و انضباط… ادامه »

فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

فیلمی که منو به سینما و دنیای فیلم علاقمند کرد. و هربار که دیدم اشک رو به گونه هام اورد…
شاید قشر مرفه جوامع مختلف با این فیلم نتونند ارتباط بگیرند اما اونایی که یکم سختی کشیدن کاملا درکش می کنند و ازش لذت می برند. به نظرم بهترین فیلم دسیکاست.

کیان
Guest
Member
کیان

یکی از حقایق این فیلم اینه که آدم درست راه دروغ و دزدی رو بلد نیست.

کیان
Guest
Member
کیان

این فیلم واقعا یه شاهکار از سینمای کلاسیک ایتالیا رو نشون میده.
بازیگران این فیلم فوقالعاده حرفه ای کار کردن. مخصوصا لامبرتو ماگیورانی که نقش اصلی فیلم بود.
فقط باید سختی های زندگی رو کشیده باشی که بتونی این فیلم رو درک کنی.

Bamdad Bamdad
Member
Member
Bamdad Bamdad

Federico Fellini:به نظر من که فیلم خوبی نیست و شدیدا کهنه شده . از زمانی که دوچرخه دزدیده میشه , مشخصه که تا اخر دوچرخه پیدا نمیشه . دسیکا به شخصیت فیلمش فردیت میده . این چجوری مفهوم نئورئال رو میرسونه ؟ یک ادم در نئورئال از دل جامعه بیرون میاد . ازش جدا نیست . صحنه ی دزدی دوچرخه خیلی مبتدیانه اس . فاصله ی دوچرخه و ریچی قابل باور نیست . ضمنا تصویر خوبی از جامعه داده نمیشه . منظورم اینه که دسیکا از اول فیلم فقط میخواد جامعه رو بکوبه و همه ی مردم رو شریک دزدها… ادامه »

Bamdad Bamdad
Member
Member
Bamdad Bamdad

ناب.

محمد جواد
Member
Member
محمد جواد

مهدی نیک پی:فیلم بسیار تاثیر گذاری بود…سوالی که من برام پیش اومد این بود که در صحنه ای از اواخر فیلم تمی از آهنگ پدر خوانده شنیده میشه..تقریبا جاییکه میخوان به سمت کلیسا برن اگر اشتباه نکنم..این تم پس بوده قبل از ساخت پدر خوانده در ایتالیا…

آهنگ پدر خوانده ۲۵ سال بعد از این فیلم ساخته شده…من خودم هم وقتی نسخه ی دوبله ی فیلم رو دیدم آهنگ پدر خوانده رو شنیدم اما صدای اصلی فیلم رو گذاشتم یک آهنگ دیگه پخش میشد

مهدی نیک پی
Guest
Member
مهدی نیک پی

فیلم بسیار تاثیر گذاری بود…سوالی که من برام پیش اومد این بود که در صحنه ای از اواخر فیلم تمی از آهنگ پدر خوانده شنیده میشه..تقریبا جاییکه میخوان به سمت کلیسا برن اگر اشتباه نکنم..این تم پس بوده قبل از ساخت پدر خوانده در ایتالیا…

SINA PARSA
Member
Member
SINA PARSA

به نظر من که فیلم خوبی نیست و شدیدا کهنه شده . از زمانی که دوچرخه دزدیده میشه , مشخصه که تا اخر دوچرخه پیدا نمیشه . دسیکا به شخصیت فیلمش فردیت میده . این چجوری مفهوم نئورئال رو میرسونه ؟ یک ادم در نئورئال از دل جامعه بیرون میاد . ازش جدا نیست . صحنه ی دزدی دوچرخه خیلی مبتدیانه اس . فاصله ی دوچرخه و ریچی قابل باور نیست . ضمنا تصویر خوبی از جامعه داده نمیشه . منظورم اینه که دسیکا از اول فیلم فقط میخواد جامعه رو بکوبه و همه ی مردم رو شریک دزدها میکنه… ادامه »

کارن سلیمی
Member
Member
کارن سلیمی

سلام.اون صحنه که آنتونیو ریچی جلوی پسرش دوچرخه رو دزدید بعد گرفتنش خیلی صحنه غم انگیزی بود مخصوصا وقتی که پسرش شروع کرد به گریه

سمانه آل پاچینو
Guest
Member
سمانه آل پاچینو

خیلی خیلی عاشق فیلمش شدم یه حال هوای غم انگیزی داشت خیلی داستانش واقعی و ملموس بود خارج از استودیو تو دل شهر و تو دل خود مردمی که روزگار رو بسختی میگذروندند
دزدان دوچرخه هیچ کدوم مادرزاد دزد نبودند بلکه فشار اقتصاد و جبر روزگار اونها رو بجای رسوند که دوچرخه یعنی تنها وسیله معیشتی همدیگه رو بدزدند
این فیلم واقعا جای تفکر زیادی داشت و مربوط به صرفا کشور ایتالیا نیست و میشه اون رو به هرجای دنیا مربوط کرد :sigh:

آروین فخری
Member
Member
آروین فخری

هنوز بدنم میلرزد وقتی این فیلم را نگاه میکنم. بهترین فیلمی که تابحال دیده ام. ۳ دقیقه آخر فیلم می ارزد به تمام فیلم های x , y , z

محمد استار
Member
Member
محمد استار

فیلمی است که مشکلات جامعه و فشار زندگی و بی عدالتی ها رو به تصویر میکشد"
فیلم یک دیالوگ فوق العاده داره که میگه:وقتی قراره بمیرم چرا از نگرانی خودمو بکشم"
و بهترین سکانس فیلمم سکانس پایانیس که خیلی تلخو غمنگین است"
در نتیجه یک فیلم ساده و بسیار گیراس…"

دزد دوچرخه
Guest
Member
دزد دوچرخه

واقعا فیلم قشنگی بود و لذت بردم و توصیه میکنم اگه کسی از دوستان و اشنایان تون هنوز این فیلم زیبا رو ندیده بهش معرفی کنید و یه چیز جالب این فیلم اینکه موزیکش هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره واقعا زیبا بود

hamid rezaei
Member
Member
hamid rezaei

نقش اول فیلم یه جورایی عینهو بوفونه[imgcomment image[/img][img]http://pixhst.com/pictures/2541610[/img]

ingenious
Guest
Member
ingenious

به نظر من فیلمی نیست که از دیدنش لذت زیادی ببرید . احتمالا کسایی که اون شکل زندگیو دارن بهتر میتونن فیلمو درک کنن ولی خب پیام خوبی داشتت . همون طور که اقا بهنام اشاره کرد اون شخص نمیخواست دزدی کنه جامعه اونو دزد کرد !

فاتح احمدپناه
Guest
Member
فاتح احمدپناه

یکی از صحنه های جذاب زمانی دیده میشه که آنتونی درست سر یک خیابان دوراهی در دوراهی فکری و محظور اخلاقی در حال تصمیم گیریه.

بهنام
Guest
Member
بهنام

تک تک سکانسها آنچنان هوشمندانه به تصویر کشیده شده اند که یک بار دیدن فیلم کفایت نمی کند.سینمای نئورئال ایتالیا بر آن اصرار دارد که در عین نمایش زندگی دشوار آن دوره بیننده این سختی را مختص قهرمان فیلم و یک مورد خاص نبیند. صحنه ای که آنتونی ملافه ها را می فروشد(به گرو می گذارد) تا دوچرخه را آزاد کند می بینیم با انبوهی از ملافه های فروخته شده مواجه می شویم که مردم به گرو گذاشته اند طوری که ملافه های آنتونی دیگر به چشم نمی آید. یا صحنه آخر فیلم درست در اوج غم و اندوه برای… ادامه »

ح.نادری
Guest
Member
ح.نادری

ebigoli:فیلم شاهکار دنیای سینما بود.که از دیدنش احساس همدردی میکنید. بهترین فیلم سورئالیسمی بود که تونسته تصویر ایتالیای بعد از جنگ و فقر و بیکاری رو بکشه. صحنه ی پایان فیلم هم شاهکار بود درست مثل صحنه ی پایانی مرد سوم فراموش نشدنی.

ببخشید ولی فیلم به هیچ عنوان سوررئال نبود 😮 بلکه یه شاهکار از سینمای نئورئالیسم ایتالیا بود که میشه گفت بهترین فیلم در بین کارای دسیکاست.

امیرهوشنگ انصاری
Member
Member
امیرهوشنگ انصاری

منم دیشب این فیلمو دیدم.فیلم فوق العاده ای بود.تصویر واقعی از زندگی بود.واقعا شخصیت ها عالی بودن.فیلم پر از صحنه های دیدنیه که من نمیگم تا خودتون ببینید 😀 .پایان فیلمو هیچ وقت فراموش نمیکنم.

مرضیه
Guest
Member
مرضیه

این فیلم بسیار فیلم خوبی هست و باید حتما دیدش .. اوایل انقلاب یکی دوبار با دوبله خیلی خوبی از تلوزیون پخش شد ولی این روزا دیگه فیلمهای خوب در کشور ما و فقط کشور ما به فراموشی سپرده شده .. اگه سری به سایت آی ام دی بی بزنید و درجه بندی فیلمها رو ببینید خیلی بهتر می تونید فیلمهای خوب رو برای دیدن حتی با فرزندانتون پیدا کنید .. درجه بندی ها خیلی کمک بزرگی بودن برای من و من الان تونستم چند فیلم درست و حسابی رو با بچه هام ببینم بدون اینکه معذب باشم .. امروز… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

فیلم شاهکار دنیای سینما بود.که از دیدنش احساس همدردی میکنید. بهترین فیلم سورئالیسمی بود که تونسته تصویر ایتالیای بعد از جنگ و فقر و بیکاری رو بکشه. صحنه ی پایان فیلم هم شاهکار بود درست مثل صحنه ی پایانی مرد سوم فراموش نشدنی.

سامان هسسسسسسسسسسسسس
Guest
Member
سامان هسسسسسسسسسسسسس

از اون فیلماس که میتونی جلو بزنی ببینی.یعنی یک موضوع داره.وقتی تا اونجا که دوچرخشو دزدیدند دیدی،بزن جلو تیکه تیکه تا اخر فیلم یه پیام جالب داره ۸)

ولگرد
Guest
Member
ولگرد

این فیلم و مخصوصا پایانش تاثیر وبران کننده ای روی من گذاشته. این فیلم فیلم زندگیه منه. البته و البته امید هم در این فیلم هست اما کمرنگ. من که هر وقت کسی رو میبینم که سینما رو دوست داره خودم این فیلم رو به دستش میدم تنها معرفی کافی نیست برام. حتی با برادر کوچیکم این فیلم رو دیدم و مجبور شدم همه ی دیالگ هارو براش بخونم چون هنوز خوندن بلد نبود اون هم دوست داشت فیلم رو 😆

سینا
Guest
Member
سینا

hamedbb:یکی از ناراخت کننده ترین فیلم هایی هست که می بینید، و ناراحت کننده تر اینکه ظاهراً تعداد کمی این فیلم بزرگ رو دیدند و کسی نظری در موردش نذاشته. پیشنهاد و نصیحتی دارم واسه دوستداران فیلم و کسایی که به سینما وافعاً علاقه دارند: به جای صرف وقت برای دیدن فیلمای جدید و فیلمای روز، سعی کنید فیلم های خوب رو که ساخت قبل از ۲۰۰۰ هستند( منظور: در بند امروزی بودن زمان فبلم نباشید) ببینید. اون وقته که می فهمید سینما و فیلم خوب چیه حالا لازم نیست حتما فیلمای روز رو نبینند! می شه هم از فیلمای… ادامه »

1900
Guest
Member
1900

یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینمای دنیاست واقعا عالیه

حامد خلیلی
Member
Member
حامد خلیلی

یکی از ناراخت کننده ترین فیلم هایی هست که می بینید، و ناراحت کننده تر اینکه ظاهراً تعداد کمی این فیلم بزرگ رو دیدند و کسی نظری در موردش نذاشته. پیشنهاد و نصیحتی دارم واسه دوستداران فیلم و کسایی که به سینما وافعاً علاقه دارند: به جای صرف وقت برای دیدن فیلمای جدید و فیلمای روز، سعی کنید فیلم های خوب رو که ساخت قبل از ۲۰۰۰ هستند( منظور: در بند امروزی بودن زمان فبلم نباشید) ببینید. اون وقته که می فهمید سینما و فیلم خوب چیه