Bicycle Thieves (دزد دوچرخه)


خلاصه داستان:

آنتونیو ریچی به زحمت توانسته شغل چسباندن پوستر بر روی دیوار را بدست آورد. او برای انجام این کار نیاز به یک دوچرخه دارد اما در اولین روز کار دوچرخه او را می دزدند. حال آنتونیو به همراه پسرش به دنبال این دزد می گردد و...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

بیشتر کارگردان ها، وقتی قرار است به این پرسش پاسخ دهند که محبوب ترین فیلم زندگی شان کدام است، یا چه فیلمی بیشترین تاثیر را بر آنها گذاشته، کمی من و من می کنند، جابه جا می شوند، دست هایشان را به هم می فشارند و سرآخر تقاضای مهلتی طولانی تر را می کنند تا با دقت فراوان انتخاب نهایی شان را به شما بگویند. اما فیلمساز اوکراینی، وادیم پرلمان، کارگردان فیلم «خانه یی از شن و مه» جزء این دسته از کارگردان ها نیست؛

من خیلی صریح، بی هیچ واهمه یی، انتخاب خودم را به شما می گویم. «دزدان دوچرخه» به کارگردانی «ویتوریا دسیکا». دراین باره یک لحظه هم تردید نکنید. به نظرم این فیلم همچنان، شاهکار دوران نئورئالیسم سینمای ایتالیا است. به خوبی یادم می آید که کی برای اولین بار فیلم را تماشا کردم 18 ماه بود که در دانشگاه سینمایی تورنتو تحصیل می کردم و می خواستم درس خواندن را رها کنم و به دنبال کار دیگری بروم.

یادم می آید روزی از روز ها به صورت خیلی اتفاقی جایی نشستم، فیلم را تماشا کردم و با احساسات و دغدغه های آدم های توی فیلم شریک شدم. من آنها را حس می کردم. من آنها را می فهمیدم. حالا که فکر می کنم، یادم می آید تجربه تماشای اولین بار «دزدان دوچرخه» مثل تجربه خواندن رمان آندره دوبیوس غخانه یی از شن و مهف بود. این کتاب به مانند فیلم دسیکا درباره درک و فهم انسانیت و مشکلاتی است که شخصیت های قصه با آن دست به گریبانند و اینکه چه طور آرزو ها و رویاها به تراژدی غیر قابل جبرانی منتهی می شوند. فیلم نکات برجسته فراوانی دارد. یکی از آنها استفاده دسیکا از بازیگران غیرحرفه یی، در به تصویر کشیدن قصه فیلمش بود.

نکته دیگر بخش پایانی فیلم است. به نظر من کلیدی ترین و اصلی ترین بخش فیلم و حتی به تعبیری دیگر نقطه اوج «دزدان دوچرخه» سکانس پایانی اش است. جایی که آنتونیو تلاش می کند تا دوچرخه یی را بدزد و این تقلای او به شکست و سرافکندگی می انجامد.

او با وجود این که از دستگیر شدن نجات پیدا می کند اما نگاه همه جماعت توی خیابان به سمت او جلب می شود، مردم داد و هوار می کنند و او به همراه پسرش که حالا احساس شرمندگی سرتاسر وجودش را گرفته از آنجا دور می شوند. هر وقت که فیلمی می سازم، آرزو می کنم، خدایا کاش می توانستم پایان فیلمم را شبیه دزدان دوچرخه در بیاورم. هر وقت که آن را می بینم احساس می کنم با شاهکاری طرفم که فوق العاده بی عیب و نقص است.

پدر و پسر از جماعتی که احاطه شان کرده اند قدم زنان دور می شوند و دست در دست هم به راهشان ادامه می دهند. پسر پیوسته به پدرش نگاه می کند، با هر نگاه کردن احساس سرافکندگی درونش را به درد می آورد چرا که فکر می کند تلاش پدر برای دزدیدن دوچرخه شان او را در حد یک دزد پایین آورده است. تقریباً در نمای نهایی فیلم می بینیم که قطره اشکی هم روی صورت پدر خودنمایی می کند. او حتی از نگاه کردن به صورت پسرش هم شرم دارد. پدر و پسر دست در دست هم به جلو می روند و اینجا دسیکا با نشان دادن یک کلوزآپ باورنکردنی از دست های این دو، تماشاگر را شدیداً در شگفتی و بهت فرو می برد.

شاید به همین دلیل ترجمه امریکایی عنوان فیلم را به هیچ وجه نمی پسندم. «دزدان دوچرخه» ترجمه درستی از عنوان ایتالیایی اش – Ladri di biciclette – است که متاسفانه در امریکا با عنوان «دزد دوچرخه» به نمایش درآمد؛ عنوانی که کاملاً غلط است و من بی نهایت با آن مخالفم چون تصور غلطی را در ذهن تماشاگر فیلم به وجود می آورد. (البته فیلم در انگلستان به نام دزدان دوچرخه نمایش داده شد). نکته اصلی اینجا است که ما در پایان فیلم با دو نفر طرفیم که دوچرخه یی را می دزدند نه یک نفر. فیلم در نمایش جهانی اش با استقبال فراوانی روبه رو شد و در سال 1949 جایزه بهترین فیلم خارجی نمایش داده شده در امریکا را به دست آورد. در سال 1952 در انتخاب بهترین فیلم مجله سایت اند ساوند «دزدان دوچرخه» به عنوان بهترین فیلم ساخته شده تاریخ سینما شناخته شد.

در سال 2002 نیز در انتخاب های همین مجله عنوان ششمی را به دست آورد که از نظر آرا با «گاو خشمگین» اسکورسیزی و «سرگیجه» هیچکاک برابری می کرد. با این وجود، جالب اینجا است که گروهی از منتقدان مدرن و امروزی دوران ما این فیلم را نمی پسندند )کسانی مثل دیوید تامپسون که تصاویر شهری دسیکا را می ستاید اما قصه فیلم را تصنعی می داند. ( همه این حرف ها درست اما این فیلم برای من نهایت و ایده آل ترین شکل ممکن فیلمسازی است که همیشه سعی می کنم کیفیت فیلم های آینده ام را با آن مقایسه کنم.

البته هیچ الزامی در خود نمی بینم که حتماً فیلم هایی تلخ و سیاه بسازم و مطمئن باشید دوست ندارم با احساسات تماشاگر بازی کنم. اما دوست دارم وقتی تیتراژ پایانی فیلم را می بینیم، تاثیری شبیه همان نمای دست های «دزدان دوچرخه» در تماشاگران به وجود آمده باشد. این دقیقاً همان کیفیتی است که به دنبالش هستم. این همان چیزی است که دوست دارم تماشاگرم احساسش کند. فقط اگر بتوانم یک لحظه و تنها یک لحظه به نمایی شبیه نمای دست های پدر و پسر فیلم دسیکا برسم دیگر هیچ چیز نمی خواهم.

 

مترجم: حامد صرافی زاده

منبع: روزنامه اعتماد، شماره 1281 به تاریخ 20/9/85

نقد و بررسی فیلم به قلم

در «دزدان دوچرخه» ویتوریو دسیکا با الهام گرفتن از یک رویداد به ظاهر ساده و یک اتفاق روزمره به بازسازی دقیق و مستند گونه‌ای از فضا شرایط و موقعیت های گوناگون، در زمینه بازتابهای دراماتیک در بطن زندگی اجتماعی بعد از جنگ در کشور خود، می پردازد. یک مرد بیکار با همسر و یک فرزند پسر، بعد از مدتها دربدری، عاقبت شغلی به عنوان آگهی چسبان پسترهای تبلیغاتی بدست می‌آورد. اما برای انجام این کار به یک دوچرخه احتیاج دارد و برای بدست آوردن آن، ملحفه های خود را، به عنوان تنها دارایی قابل عرضه‌اش، به رهن می گذارد واین در حالی است که در اولین روز کار، دوچرخه اش را از او می دزدند.

در ادامه فیلم به شرح ماجرای در به دری مجدد این مرد و پسر کوچکش در یک روز یکشنبه می پردازد که آنها ابتدا با کمک و یاری چند نفر از آشنایان، محلات پر جمعیت شهر را برای یافتن دزد دوچرخه زیر و رو می کنند. دوچرخه ای که آینده و درآمد ناچیز مرد و خانواده اش در گرو یافتن آن است. این تجسس با همه ی کوشش های مرد و پسرک راه به جایی نمی برد تا جایی که مرد بیچاره در زیر بار رنج و نگرانی، ناگزیر سعی در دزدیدن عبث و بی نتیجه ی د وچرخه‌ی فرد دیگری می کند ولی در نهایت به دست مردم و صاحب دوچرخه دستگیر می شود که حضور پسرک و عجز و لابه ی او موجب می گردد تا صاحب دوچرخه از خشم و حس انتقام جویی نسبت به مرد گذشت کرده، وی را آزاد سازد. آنگاه مرد درحالیکه در برابر چشمان فرزند خود به شدت توهین و تحقیر شده است، دست پسرک را گرفته و به سوی فردایی ناشناخته و هراس آور گام برمی دارد.

در این فیلم برخی لکنتهای بیان و سبک، و پاره ای تاکیدات و اشارات ناپخته در برابر نیروی ادراک روانشناسانه و خارق العاده‌ی دسیکا در طرح ظرائف و جزئیات روابط بین مرد، زن و پسر کوچکشان، کاملا قابل چشم پوشی و بی ارزش جلوه می کند. دسیکا در این اثر بی همتا، بخصوص در تصویر کردن روابط میان پدر و پسر، موفقیتی در حد اعجاز دارد. (به عنوان مثال در این زمینه می توان به دعوا و آشتی آنان که در اثر اوج گیری عصبانیت ناشی از لحظات و موقعیت های بحرانی و خستگی روحی و جسمی پدر، بر سر یک بشقاب غذای گرم، به عنوان یکی از برجسته ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات این اثر اشاره کرد).

دسیکا در «دزدان دوچرخه»، علاوه بر ویژگی هایش به عنوان یک روانشناس اجتماعی، نکته سنجی و حساسیت کم نظیری در نگرش به مسائل و رویدادهای به ظاهر عادی یک شهر جنگ زده و فقیر، در یک روز تعطیل یکشنبه، و در توصیف و طراحی شخصیتها و مکان هایی که پدر و پسر به دنبال گمشده خود با آنها برخورد می کنند، از خود نشان می دهد و از تمامی این موقعیتها بهره می جوید تا گستره ی ابعاد خلاقیت ذاتی و یگانه ی خود را در وحدت و انسجامی کم نظیر به ثبوت رسانده و به نمایش بگذارد.

در این اثر جاودانه ی تاریخ سینمای نئورئالیسم، یا به زبانی دقیق تر، همه تاریخ سینما، جای پای عاطفه ی عمیق و شفقت انسانی دسیکا برای شخصیت های قصه اش، موج می زند و این همه در پایان تلخ و شیرین فیلم به نوایی پراز حزن و تراژیک، د ر قبال شرایط محتوم انسان های محروم، بدل می شود. اگر «زمین می لرزد» را به خاطر همه ویژگی ها و محسنات زاییده از سبک و ساختار پر صلابتش، به قولی شاهکار مطلق همه دوران نئورئالیزم دانسته اند، «دزدان دوچرخه» (که بر اساس کتابی به همین نام نوشته ی «لوئیچی بارتولینی» و با فیلمنامه ای نوشته ی «چزاره زاواتینی» ساخته شد) فیلمی بود که بیشترین جوایز و افتخارات را از جانب جشنواره های سینمایی و برجسته ترین منتقدین سینمایی جهان، بدست آورد و خارج از مرزهای ایتالیا بیشترین تاثیر را از خود به جای گزارد و به بالاترین حد شهرت و محبوبیت دست یافت.

منبع نامشخص

نقد و بررسی فیلم به قلم

ویرانی و فقری که پس از جنگ جهانی دوم بر ایتالیا حاکم شد، بسیاری از فیلمسازهای آن کشور را متقاعد کرد که دیگر نمی توان به راه و روش گذشته ملودرام ساخت؛ راه و روشی که زیادی مُهرِ اصول و ضوابط نظام فاشیستی بر پیشانی اش خورده بود. از دل این تعبیر جدید بود که شیوه فیلمسازی جدیدی زاده شد به نام نئورئالیسم، که تأکیدش بر دکورهای طبیعی و داستان های سرراست راجع به آدم های معمولی بود. ماجرای دزد دوچرخه درباره پدر مستأصلی است که سرانجام کاری به عنوان پوسترچسبان نصیب اش می شود ولی بلافاصله، وقتی اوباشی خیابانی، تنها سرقفلی آن کار، یعنی دوچرخه اش را می دزدند، تمامی امید و تکیه گاهش را از دست می دهد. جستجوهای بیهوده، مستأصلانه و پر از اضطراب و نگرانی پدر، به اتفاق پسر نوجوانش در یک روز یکشنبه طولانی در خیابان های رم، کوبندگی و طنز سیاه فیلمی از چاپلین را دارد که در آن، شخصیت مردِ سرگردان و بی پناه اش توسط جامعه له می شود. آن چه به فیلم دسیکا، کیفیت فراموش نشدنی اش را بخشیده؛ علاوه بر هم ذات پنداری ما با پدر و پسر، آن شخصیت های فرعی و غالباً کمیک فیلم اند که در طول جستجوهای تراژیک برای یافتن دوچرخه ای که هرگز پیدا نمی شود، به آن ها برمی خوریم. اگرچه فیلم بازیگر حرفه ای نداشت ولی با در نظر داشتن نقش ها و شخصیت ها، نوشته و جلوی دوربین رفت. این چهره شخصیت ها هستند که ما را به درون داستان می کشانند.

صحنه فراموش نشدنی

پس از ساعت ها گز کردن بیهوده خیابان ها، آنتونیو، پسرش را بیش از پیش خسته و افسرده می یابد و تصمیم می گیرد با مهمان کردن او و خودش به یک رستوران، روحیه خودشان را بالا ببرد؛ او به پسرش که لبخند می زند، می گوید: «اصلاً به جهنم! با یه پیتزا چطوری؟» در حالی که در رستورانی پشت میز نشسته اند، دوربین با حرکتی افقی به سراغ میزی در آن نزدیکی می رود که پسری همراه با خانواده پولدارش، نشسته و پَستا می خورند. پدر به پسرش می گوید: «برای آن طوری غذا خوردن، لااقل به درآمدی یک میلیون لیری در ماه نیاز داری.» در حالی که به این نتیجه رسیده اند که حتی قدرت سفارش پیتزا را هم ندارند، به تکه ای نان با موتزارلا راضی می شوند؛ پسر با اشتها و رضایت خاطر غذا را می بلعد، پدر، مأیوس و غمگین نگاهش می کند.

کارگردان

ویتوریو دسیکا در ناپل، ایتالیا به دنیا آمد و همان جا بزرگ شد و ابتدا برای سیر کردن شکم خانواده، در اداره ای کار کرد. او اما در عین حال، بیش از پیش به دنیای بازیگری علاقه نشان می داد و در نوجوانی برای اولین بار روی صحنه رفت. دسیکا در واقع، در دهه 1940 همزمان با بازی در فیلم ها، به کارگردانی روی آورد. او که بیشتر به خاطر هنرنمایی های کمیک اش در مقابل ستاره های معروف دهه 1950، جینا لولو بریجیدا و سوفیا لورن شهرت دارد، برای تأمین پروژه های کارگردانی اش به بازی در فیلم های سینمایی ادامه داد. دسیکا با پنجمین فیلم اش به عنوان کارگردان، بچه ها حواس شان به ماست (1942) حساسیت هایی از خود بروز داد که بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ از آن گذشته نشان داد که مهارت فراوانی در بازی گرفتن از بازیگرهای حرفه ای یا غیرحرفه ای و به خصوص بچه ها، دارد. دسیکا که یکی از پایه گذاران اصلی مکتب نئورئالیسم ایتالیا است، همراه با چزاره زاواتینی، فیلمنامه نویس معروف، واکسی (1946) و دزد دوچرخه را ساختند. اسکار را زمانی به دزد دوچرخه اعطا کردند که هنوز جایزه ای به نام «اسکار بهترین فیلم خارجی» تعیین نشده بود. ولی از آن جا که فیلم هایش در گیشه فروش قابل توجهی نداشتند، دسیکا دوباره به بازیگری روی آورد و به یک بازیگر معروف بین المللی تبدیل شد. اما در عین حال، از دهه 1960 به بعد نیز هر از گاه به کارگردانی روی آورد و در 1962 دو زن را ساخت که سوفیا لورن به خاطرش برنده اسکار شد. از دیگر فیلم های به یاد ماندنی اش باید به این ها اشاره کرد: ازدواج به سبک ایتالیایی (1964)، دیروز، امروز، فردا (1965) که اسکاری هم برد؛ باغ فینزی کونتینی (1971) و آخرین فیلمش، تعطیلات کوتاه (1973).

خلاصه داستان

یک روز یکشنبه، پس از آن که وسیله معاش آنتونیو (لامبرتو ماجورانی) را می دزدند، به اتفاق پسر نوجوانش برونو (انزو استیولا)، در کوچه و خیابان های رم به سفری پرفراز و نشیب، غم انگیز و خنده دار دست می زند تا شاید دوچرخه محبوب از دست رفته اش را بازیابد. به فروشگاه دوچرخه های دست دوم سرک می کشند؛ فروشگاهی پر از مردمانی عبوس و پاسبان های خشن، ولی اثری از دوچرخه نمی یابند. وقتی چشم شان به مردی مشکوک می افتد نور امیدی در دل شان روشن می شود که شاید دزد دوچرخه را یافته باشند. مرد را تعقیب می کنند و به کلیسایی می رسند و در آن جا برخوردهایی بامزه و تلخ با کشیش ها و عبادت کننده ها دارند ولی باز اثری از دوچرخه در هیچ کجا نمی بینند. آنتونیو، خسته و نومید، دق دل اش را سر پسرش خالی می کند و به او کشیده ای می زند. آن ها یک بار دیگر، چشم شان به دزد دوچرخه می خورد. این بار، آنتونیو مرد را تا داخل عشرتکده ای تعقیب می کند و به طرز خنده داری برونو را از آن جا بیرون می اندازد. دزد را که غشی است، به داخل خیابان می کشد و در و همسایه به نشانه حمایت از او دورشان جمع می شوند. وقتی سرانجام برونو پاسبانی را برای گشتن خانه مرد می برد، از دوچرخه خبری نیست. تنها و نومید، آنتونیو سعی می کند دوچرخه ای را که در ورودی خانه ای بسته اند، بدزدد. بلافاصله دستگیرش می کنند. برونو که به عمق فاجعه پی برده، به کمک پدرش می شتابد. از او شکایتی نمی شود. پدر و پسر از شرم و خستگی، قادر به گفتگو نیستند و در حالی که آرام می گریند و پیش می روند، دست یکدیگر را گرفته و در دل جمعیتی گمنام ناپدید می شوند.

بازیگران

* لامبرتو ماجورانی: اگر بازیگرهای دزد دوچرخه کارشان را خوب انجام می دهند، احتمالاً به این خاطر است که «بازی» نمی کنند. برای این فیلم، دسیکا تصمیم گرفت از عده ای نابازیگر استفاده کند تا حس و حال فیلم، واقع گرایانه باقی بماند. دسیکا، ماجورانی را که برق کار بود در رم کشف کرد. و بنابراین او در نقش کارگری که با اضطراب و نگرانی در پی یافتن دوچرخه ی از دست رفته اش است، با ظرافت و قدرت، احساساتی واقعی را هم به بیننده منتقل می کند. قدرت و کارایی اش را باز شناختند و لامبرتو ماجورانی، برق کاری را کنار گذاشت، و حرفه بازیگری را در سینمای ایتالیا پیش گرفت.

* انزو استویلا: در نقش برونو، پسر ماجورانی، چنان عالی بازی کرده که در آن واحد، اراده و پایمردی و از سوی دیگر، حساسیت های پنهان اش را کشف می کنیم. موقع تماشایش، به خود می گوئیم این چهره ای است که باز در دیگر فیلم های ایتالیایی خواهیم دید، و اگر اهل اش باشیم، واقعاً هم می بینیم.

* ویتوریو آنتونوچی: تنها بازیگر حرفه ای فیلم، در نقش دزد ظاهر شده. در همان چند لحظه ای که او را می بینیم، خیلی خوب و وضعیت رقت انگیز مرد بدبختی را که به دزدی روی آورده، منتقل می کند. جالب این که برای آنتونوچی، بازیگر حرفه ای تئاتر، این تنها فیلم سینمایی اش بود، حال آن که بازیگرهای غیرحرفه ای دزد دوچرخه همگی به طور حرفه ای وارد عالم سینما شدند.

قرار بود چی بشود چی شد

دیوید سلزنیک، تهیه کننده، می خواست کری گرانت نقش پوسترچسبان رمی را ایفا کند. دسیکا، هنری فاندا را پیشنهاد کرد که بلافاصله از سوی سلزنیک، به این بهانه که فاندا، زیاد نمی فروشد، رد شد.

پشت صحنه

* گرد آوردن بودجه فیلم، دشوار بود و یک بار دسیکا به صرافت افتاد به پیشنهاد کمک سلزنیک پاسخ مثبت دهد.

* سرانجام خود دسیکا صدهزار دلاری به یاری دوستان و تعدادی سرمایه گذار ایتالیایی جمع آوری کرد.

نظر منتقدها:

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «دسیکا، هنرمندانه، دزد دوچرخه را در چنان زرورقی پیچیده، که قلب تان را به درد می آورد؛ ولی در عوض، وجودتان را نیز مملو از گرما و دلسوزی برای همنوع تان خواهد کرد. مردم باید این فیلم را ببینند و باید به آن چه می گوید، توجه کنند.» آندرو ساریس (ویلیج وویس): «اگر ویسکونتی و روسلینی، در وسوسه و رم، شهر بی پناه، نئورئالیسم را ابداع کردند و سپس با زمین می لرزد و پائیزا، به آن عمق و ژرفا بخشیدند، دسیکا با دزد دوچرخه و واکسی، «رُستِ» نئورئالیسم را کشید. دسیکا که فاقد بینش لازم نسبت به دنیای واقعی بود، در عوض، با ترفند «بازی گرفتن احساسات بیننده» به میدان آمد که در دوران بازیگری خوب یادش گرفته بود. بعید است هیچ یک از کارگردان های مطرح سینمای ایتالیا، دزد دوچرخه را طوری که دسیکا ساخت، می ساختند.»

آندرو ساریس (ویلیج وویس): «فللینی در خلق نمادی باورپذیر از انسانیت، خیلی موفق تر است تا دسیکا با آن شخصیت پر آه و ناله دزد دوچرخه.»

 

منبع: نشریه دنیای تصویر شماره 196

نقد و بررسی فیلم به قلم

دزد دوچرخه یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینمای جهان و از بهترین های نئورئال ایتالیاست. ویتوریو دسیکا کارگردان فیلمهایی چون معجزه در میلان و امبرتو دی، در این اثر بر فقر عمومی ایتالیا بعد از جنگ دست گذاشته. چزاره زاواتینی از بزرگان مکتب نئورئال، نویسنده این اثر در کارنامه خود همکاری با بزرگترین های اروپای دهه 40 را دارد. عنوان اولیه فیلم «دزد دوچرخه» بود که پس از مدتی با عنوان «دزدان دوچرخه» معروف شد تا اشاره بیشتری به رئالیسم اجتماعی، فقر و یاس و ناامیدی دوران پس از جنگ داشته باشد.

آنتونیو ریچی فرد بیکاری است که در حاشیه شهر زندگی فقیرانه ای را با همسر و دو بچه کوچک خود دارد. ریچی که پس از مدت ها کار پیدا می کند، متوجه می شود که برای کار نیاز به دوچرخه دارد و او که دوچرخه خود را برای تهیه غذا فروخته با فروش لحاف های خانه، دوچرخه خود را باز پس می گیرد و به کار می رود. ولی در شهر در روز اول کار خود، دوچرخه اش را می دزدند و ریچی در پی دوچرخه خود شهر را زیر پا می گذارد.

داستان فیلم بسیار پویا و غیر قابل حدس است و اتفاقات مدام ما را غافلگیر می کنند. در صحنه ای که آنتونیو همسرش را پیش زن زاهد می برد و پسربچه ای سفارش می کند که مواظب دوچرخه اش باشد همه منتظر این هستیم که پس از بازگشت دوچرخه دزدیده شده باشد ولی از جای خود تکان نمی خورد.

«دزدان دوچرخه» یکی از آثار بزرگ جنبش نئورئال پس از جنگ ایتالیاست. مدرسه ای که در اواخر دهه 40 و اوایل 50 جایگاهی را برای امثال آنتونیونی، ویسکونتی و البته دسیکا فراهم کرد. روش فیلمسازی ای که فن شاعرانه و سیاست در زندگی مردم معمولی به کار گرفت.

نئورئالیست ها معتقد به استفاده از فضاهای واقعی و خارج از استودیو بودند. دسیکا با استفاده از نورهای طبیعی و لوکیشن های واقعی شهر، اتمسفری عالی را برای القای واقعی بودن عناصر به کار گرفته است. همچنین استفاده از هنرپیشه های غیر حرفه ای نیز برای واقعی تر جلوه دادن داستان از ویژگی های دیگر کار دسیکاست.

طبیعت کنایی داستان – اجتماع خرد شده و در راه پیداکردن هدف و غرور- در مقابل طبیعت انسانی فیلم دسیکا در جایگاه دوم قرار می گیرد. هنر «دزدان دوچرخه» در سادگی آن است : جستجوی پدر و پسر که رفته رفته بیشتر به سوی ناامیدی میل می کند. با وجود نشانه های سیاسی فیلم، «دزدان دوچرخه» قلبا احساسات انسانی را شامل می شود. تصمیم غرورآمیز پدر خانواده برای نجات خانواده خود و امید و ایمان رو به زوال پسر خانواده به پدرش.

«دزدان دوچرخه» اثری قابل ستایش است که مشکلات دوران خود مانند بیکاری، فقر و افسردگی را به زیبایی به نمایش درمی آورد. دسیکا با نمایش پوچی زندگی روزانه و تاکید بر اعتقاده به سرنوشت جامعه، سوالی را مطرح می کند که آیا پاسخی برای مشکلات جامعه وجود دارد؟. از فرد زاهد و دیندار تا طبقه متوسط و بورژوا، تا طبقه کارگری همه آنتونیو و پسرش را با مشکلشان تنها می گذارند، انگار که هر کس برای خود زندگی می کند. اما دسیکا بر اهمیت زندگی اجتماعی با نشان دادن جماعتی از خلافکار ها و مردم محله که برای حمایت از همسایه (هرچند گناهکار) شان دور آنتونیو را گرفته بودند، تاکید زیادی می کند.

کارگردان در فیلم خود از نمادهای فقر نیز استفاده می کند. جایی که ریچی و همسرش برای فروش لحاف ها می روند، طبقه هایی از لحاف های فروخته شده را می بینیم که نشانگر وضعیت بد مالی اطرافیان آنهاست. و یا رستورانی که ریچی و پسرش در آن غذا می خورند و خانواده ای از طبقه دیگر به نمایش درمی آید.

«دزدان دوچرخه» از مرور زمان خارج و اثری جاودانه است. تاثیرگذاری این فیلم نه تنها بر آثار دوران خود، بلکه تا بعدها نیز دیده می شود. برای مثال حتی در سینمای ایران، کمتر کسی هست که «بچه های آسمان» را ببیند و یاد «دزدان دوچرخه» نیفتد. مخصوصا آن صحنه ای که پدر، پسر را با دوچرخه به مناطق پولدارنشین شهر برای کار می برد. مردی که عاشق خانواده اش است و حاضر است برای آن هر کاری انجام دهد.

آندره بازین، نظریه پرداز مطرح سینما، از «سینمای ناب» در وصف دزدان دوچرخه استفاده می کند.

دزدان دوچرخه تجربه ای به یاد ماندنی برای هر عشق سینماست.

 

منبع: تراوشات یک ذهن خسته

نقد و بررسی فیلم به قلم

مرد بی كاری در رم شغلی آگهی چسبان به دست می آورد، اما دوچرخه اش را می دزدند. او به همراه پسر كوچكش به دنبال دزد دوچرخه می گردد، ولی فایده ای ندارد و شرایط آن قدر بر او تنگ می شود كه بالاخره تصمیم می گیرد خودش هم دوچرخه كس دیگری را بدزدد. این ماجرا، خلاصه داستان فیلم دزدان دوچرخه ساخته ویتوریو دیسكاست كه در زمان ساخت یعنی اواخر دهه 1940 سرو صدای زیادی به پا كرد و توانست سینمای ایتالیا را تقویت كند. این فیلم در سینمای جهان هم موج سینمایی تازه ای به راه انداخت، موجی كه كارگردانان بزرگی، از جمله دیسكا و روسلینی و ویسكونتی را به دنیا معرفی كرد.منتقدان به این سبك فیلم سازی لقب نئورئالیسم دادند. نئورئالیسم در واقع دست آورد ایتالیای جنگ زده (جنگ جهانی دوم) بود در فیلم های وابسته به این سبك، خبری از فیلم سازی تر و تمیز با پایان های خوش هالیوودی نبود و در عوض به مسایل روزمره زندگی مردم، اجتماع و داستان های ساده زندگی اهمیت داده می شد. چزاره زاویتنی، معروف ترین نویسنده فیلم نامه های نئورئالیستی در مورد دزدان دوچرخه گفته است: در رم به تعداد مگس ها دوچرخه است. هر روزه صدها دوچرخه به سرقت می رود بی آن كه روزنامه ها كوچك ترین مطلبی راجع به آن بنویسند؛ چون آن ها با نوشتن این گونه مطالب واقعی ممكن است برای خودشان دردسر درست كنند و گرنه باید موضوع سرقت دوچرخه كسی مثل آنتونیو را با عنوان درشت در صفحه اول خود چاپ می كردند، زیرا دوچرخه برای او وسیله حفظ كارش بود. با ساخت فیلم های ایتالیایی مثل واكسی (ویتوریو دسیكا)، دزدان دوچرخه (دسیكا)، زمین می لرزد (ویسكونتی) و رم، شهربی دفاع (روسلینی) و مقاله های عالی آندره بازن – منتقد بزرگ فرانسوی این جنبش بیش از پیش جدی گرفته شد. بازن كه تا آن زمان سعی می كرد سینمای متعالی مد نظر خود را با تئوری هایش در مورد واقع گرایی به همه بشناساند، با ظهور فیلم های نئورئالیستی ایتالیایی به وجد آمده بود و با مقاله معروفش با عنوان نئورئالیسم: نوعی زیبایی شناسی واقعیت و چندین نقد ستایش آمیز در مورد تعدادی از آن فیلم ها توانست برای اولین بار تعریف دقیقی از نئورئالیسم بدهد. به عقیده بازن این فیلم ها حتی اگر به رخدادهای واقعی هم نپردازند، قبل از هر چیز گزارش هایی بازسازی شده اند: این فیلم ها نوعی ویژگی مستند استثنایی دارند كه اگر آن را از فیلم نامه جدا كنیم، تمامی زمینه اجتماعی ای كه فیلم نامه از آن ریشه گرفته از دست می رود. اگر خلاصه فیلم نامه های این فیلم ها بخوانید، شاید خیلی ساده و مضحك به نظر برسند، ولی بر روی پرده با شخصیت های خیلی واقعی روبه رو می شوید كه هیچ یك در حد یك شی یا نماد نیستند و حسابی درگیرتان می كنند و نمی توان بدون توجه به انسان بودن شان آن ها را دوست داشت یا از آن ها نفرتی به دل گرفت.نبود صنعت فیلم سازی سازمان یافته و یا به قول دسیكا، مشكلات سرمایه گذاری برای این فیلم ها سبب شده بود كه به جای استفاده از فضاهای بازسازی شده داخل استودیو، از مكان های واقعی برای فیلم برداری استفاده كنند، همچنین كارگردانان این سبك اصراری در استفاده از هنرپیشه های حرفه ای نداشتند شاید این مساله هم به خاطر كم بود سرمایه گروه فیلم سازی بود ولی هر دو مورد یاد شده به ابعاد واقع گرایی این فیلم ها جلوه ای خاص می داد، با این كه در تعدادی از این فیلم ها نابازیگران حضور داشتند، ولی اولین چیزی كه روی تماشاگران این فیلم ها تاثیر می گذاشت بازی های خوب آن ها بود. فیلم رم شهربی دفاع یك بازیگر درجه اول را به سینمای جهان معرفی كرد: آنیا مانیانی، كه در نقش زن جوان باردار بازی فراموش ناشدنی ای كرد. بازیگر پاییزا هم دختر بی سوادی بود كه روسلینی او را كنار بندرگاه دیده بود و دسیكا یك كارگر كارخانه را به عنوان ستاره فیلم دزدان دوچرخه انتخاب كرد: نحوه راه رفتن به نشستن و ژست هایش با آن دست های كارگری و نه دست های یك هنرپیشه استفاده از نابازیگران مساله ای نبود كه در آن زمان برای اولین بار اتفاق افتاده باشد، اما نئورئالیسم ایتالیا برخلاف گذشته انتظار بیشتری از نابازیگر داشت. كارگردانان این فیلم ها با روش های خاص خود چنان از بازیگران شان بازی می گرفتند كه نتیجه كار در اكثر موارد آن قدر مستند جلوه می كرد كه مخاطب را به شك می انداخت.

 

منبع: وبلاگ همشهری کاوه


ممکن است شما دوست داشته باشید

28
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
28 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
23 Comment authors
سنجدفرزاد*کیانمحمد جواد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Active Member

بهترین صحنهٔ این فیلم از نظر من برداشت آخر فیلم بود
زمانی که پدر و پسر دست به دست هم، ناامید در بین جمعیت قدم می‌زنن.

مردی که زندگی اون رو به دزد تبدیل کرد و پیش پسرش شرمنده شد. حالا باز به پسری که محبت بهش رو -به دلیل مشکلات- در طول فیلم فراموش کرده بود، عشق می‌ورزه.

سنجد
Guest
Member
سنجد

حقیقت امر من شخصا نظر مثبتی نسبت به آقای فراستی ندارم و متاسفانه اطلاعات وسیع و تخصصی هم در مورد سینما ندارم که بتونم بگم نظر ایشون درسته یا غلط.و مساله منم دقیقا همینجاست! کسی از دوستان هست که در مورد سینمای نئورئال اطلاعات تخصصی داشته باشه؟ به عنوان نمونه آقای فراستی تو نقدشون به این فیلم میگن که:در سینمای نئورئال قهرمان فیلم از خود جامعه ست ولی در این فیلم قهرمان داستان فردیت داره و در مواقعی جدای از جامعه ست… یا جای دیگه ای آقای فراستی ۳ تا ویژگی برای سینمای نئورئال نام میبرند(تبلیغ کردن کار،نظم و انضباط… ادامه »

فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

فیلمی که منو به سینما و دنیای فیلم علاقمند کرد. و هربار که دیدم اشک رو به گونه هام اورد…
شاید قشر مرفه جوامع مختلف با این فیلم نتونند ارتباط بگیرند اما اونایی که یکم سختی کشیدن کاملا درکش می کنند و ازش لذت می برند. به نظرم بهترین فیلم دسیکاست.

کیان
Guest
Member
کیان

یکی از حقایق این فیلم اینه که آدم درست راه دروغ و دزدی رو بلد نیست.

کیان
Guest
Member
کیان

این فیلم واقعا یه شاهکار از سینمای کلاسیک ایتالیا رو نشون میده.
بازیگران این فیلم فوقالعاده حرفه ای کار کردن. مخصوصا لامبرتو ماگیورانی که نقش اصلی فیلم بود.
فقط باید سختی های زندگی رو کشیده باشی که بتونی این فیلم رو درک کنی.

Bamdad Bamdad
Member
Member
Bamdad Bamdad

Federico Fellini:به نظر من که فیلم خوبی نیست و شدیدا کهنه شده . از زمانی که دوچرخه دزدیده میشه , مشخصه که تا اخر دوچرخه پیدا نمیشه . دسیکا به شخصیت فیلمش فردیت میده . این چجوری مفهوم نئورئال رو میرسونه ؟ یک ادم در نئورئال از دل جامعه بیرون میاد . ازش جدا نیست . صحنه ی دزدی دوچرخه خیلی مبتدیانه اس . فاصله ی دوچرخه و ریچی قابل باور نیست . ضمنا تصویر خوبی از جامعه داده نمیشه . منظورم اینه که دسیکا از اول فیلم فقط میخواد جامعه رو بکوبه و همه ی مردم رو شریک دزدها… ادامه »

Bamdad Bamdad
Member
Member
Bamdad Bamdad

ناب.

محمد جواد
Member
Member
محمد جواد

مهدی نیک پی:فیلم بسیار تاثیر گذاری بود…سوالی که من برام پیش اومد این بود که در صحنه ای از اواخر فیلم تمی از آهنگ پدر خوانده شنیده میشه..تقریبا جاییکه میخوان به سمت کلیسا برن اگر اشتباه نکنم..این تم پس بوده قبل از ساخت پدر خوانده در ایتالیا…

آهنگ پدر خوانده ۲۵ سال بعد از این فیلم ساخته شده…من خودم هم وقتی نسخه ی دوبله ی فیلم رو دیدم آهنگ پدر خوانده رو شنیدم اما صدای اصلی فیلم رو گذاشتم یک آهنگ دیگه پخش میشد

مهدی نیک پی
Guest
Member
مهدی نیک پی

فیلم بسیار تاثیر گذاری بود…سوالی که من برام پیش اومد این بود که در صحنه ای از اواخر فیلم تمی از آهنگ پدر خوانده شنیده میشه..تقریبا جاییکه میخوان به سمت کلیسا برن اگر اشتباه نکنم..این تم پس بوده قبل از ساخت پدر خوانده در ایتالیا…

SINA PARSA
Member
Member
SINA PARSA

به نظر من که فیلم خوبی نیست و شدیدا کهنه شده . از زمانی که دوچرخه دزدیده میشه , مشخصه که تا اخر دوچرخه پیدا نمیشه . دسیکا به شخصیت فیلمش فردیت میده . این چجوری مفهوم نئورئال رو میرسونه ؟ یک ادم در نئورئال از دل جامعه بیرون میاد . ازش جدا نیست . صحنه ی دزدی دوچرخه خیلی مبتدیانه اس . فاصله ی دوچرخه و ریچی قابل باور نیست . ضمنا تصویر خوبی از جامعه داده نمیشه . منظورم اینه که دسیکا از اول فیلم فقط میخواد جامعه رو بکوبه و همه ی مردم رو شریک دزدها میکنه… ادامه »

کارن سلیمی
Member
Member
کارن سلیمی

سلام.اون صحنه که آنتونیو ریچی جلوی پسرش دوچرخه رو دزدید بعد گرفتنش خیلی صحنه غم انگیزی بود مخصوصا وقتی که پسرش شروع کرد به گریه

سمانه آل پاچینو
Guest
Member
سمانه آل پاچینو

خیلی خیلی عاشق فیلمش شدم یه حال هوای غم انگیزی داشت خیلی داستانش واقعی و ملموس بود خارج از استودیو تو دل شهر و تو دل خود مردمی که روزگار رو بسختی میگذروندند
دزدان دوچرخه هیچ کدوم مادرزاد دزد نبودند بلکه فشار اقتصاد و جبر روزگار اونها رو بجای رسوند که دوچرخه یعنی تنها وسیله معیشتی همدیگه رو بدزدند
این فیلم واقعا جای تفکر زیادی داشت و مربوط به صرفا کشور ایتالیا نیست و میشه اون رو به هرجای دنیا مربوط کرد :sigh:

آروین فخری
Member
Member
آروین فخری

هنوز بدنم میلرزد وقتی این فیلم را نگاه میکنم. بهترین فیلمی که تابحال دیده ام. ۳ دقیقه آخر فیلم می ارزد به تمام فیلم های x , y , z

محمد استار
Member
Member
محمد استار

فیلمی است که مشکلات جامعه و فشار زندگی و بی عدالتی ها رو به تصویر میکشد"
فیلم یک دیالوگ فوق العاده داره که میگه:وقتی قراره بمیرم چرا از نگرانی خودمو بکشم"
و بهترین سکانس فیلمم سکانس پایانیس که خیلی تلخو غمنگین است"
در نتیجه یک فیلم ساده و بسیار گیراس…"

دزد دوچرخه
Guest
Member
دزد دوچرخه

واقعا فیلم قشنگی بود و لذت بردم و توصیه میکنم اگه کسی از دوستان و اشنایان تون هنوز این فیلم زیبا رو ندیده بهش معرفی کنید و یه چیز جالب این فیلم اینکه موزیکش هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره واقعا زیبا بود

hamid rezaei
Member
Member
hamid rezaei

نقش اول فیلم یه جورایی عینهو بوفونه[imgcomment image[/img][img]http://pixhst.com/pictures/2541610[/img]

ingenious
Guest
Member
ingenious

به نظر من فیلمی نیست که از دیدنش لذت زیادی ببرید . احتمالا کسایی که اون شکل زندگیو دارن بهتر میتونن فیلمو درک کنن ولی خب پیام خوبی داشتت . همون طور که اقا بهنام اشاره کرد اون شخص نمیخواست دزدی کنه جامعه اونو دزد کرد !

فاتح احمدپناه
Guest
Member
فاتح احمدپناه

یکی از صحنه های جذاب زمانی دیده میشه که آنتونی درست سر یک خیابان دوراهی در دوراهی فکری و محظور اخلاقی در حال تصمیم گیریه.

بهنام
Guest
Member
بهنام

تک تک سکانسها آنچنان هوشمندانه به تصویر کشیده شده اند که یک بار دیدن فیلم کفایت نمی کند.سینمای نئورئال ایتالیا بر آن اصرار دارد که در عین نمایش زندگی دشوار آن دوره بیننده این سختی را مختص قهرمان فیلم و یک مورد خاص نبیند. صحنه ای که آنتونی ملافه ها را می فروشد(به گرو می گذارد) تا دوچرخه را آزاد کند می بینیم با انبوهی از ملافه های فروخته شده مواجه می شویم که مردم به گرو گذاشته اند طوری که ملافه های آنتونی دیگر به چشم نمی آید. یا صحنه آخر فیلم درست در اوج غم و اندوه برای… ادامه »

ح.نادری
Guest
Member
ح.نادری

ebigoli:فیلم شاهکار دنیای سینما بود.که از دیدنش احساس همدردی میکنید. بهترین فیلم سورئالیسمی بود که تونسته تصویر ایتالیای بعد از جنگ و فقر و بیکاری رو بکشه. صحنه ی پایان فیلم هم شاهکار بود درست مثل صحنه ی پایانی مرد سوم فراموش نشدنی.

ببخشید ولی فیلم به هیچ عنوان سوررئال نبود 😮 بلکه یه شاهکار از سینمای نئورئالیسم ایتالیا بود که میشه گفت بهترین فیلم در بین کارای دسیکاست.

امیرهوشنگ انصاری
Member
Member
امیرهوشنگ انصاری

منم دیشب این فیلمو دیدم.فیلم فوق العاده ای بود.تصویر واقعی از زندگی بود.واقعا شخصیت ها عالی بودن.فیلم پر از صحنه های دیدنیه که من نمیگم تا خودتون ببینید 😀 .پایان فیلمو هیچ وقت فراموش نمیکنم.

مرضیه
Guest
Member
مرضیه

این فیلم بسیار فیلم خوبی هست و باید حتما دیدش .. اوایل انقلاب یکی دوبار با دوبله خیلی خوبی از تلوزیون پخش شد ولی این روزا دیگه فیلمهای خوب در کشور ما و فقط کشور ما به فراموشی سپرده شده .. اگه سری به سایت آی ام دی بی بزنید و درجه بندی فیلمها رو ببینید خیلی بهتر می تونید فیلمهای خوب رو برای دیدن حتی با فرزندانتون پیدا کنید .. درجه بندی ها خیلی کمک بزرگی بودن برای من و من الان تونستم چند فیلم درست و حسابی رو با بچه هام ببینم بدون اینکه معذب باشم .. امروز… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

فیلم شاهکار دنیای سینما بود.که از دیدنش احساس همدردی میکنید. بهترین فیلم سورئالیسمی بود که تونسته تصویر ایتالیای بعد از جنگ و فقر و بیکاری رو بکشه. صحنه ی پایان فیلم هم شاهکار بود درست مثل صحنه ی پایانی مرد سوم فراموش نشدنی.

سامان هسسسسسسسسسسسسس
Guest
Member
سامان هسسسسسسسسسسسسس

از اون فیلماس که میتونی جلو بزنی ببینی.یعنی یک موضوع داره.وقتی تا اونجا که دوچرخشو دزدیدند دیدی،بزن جلو تیکه تیکه تا اخر فیلم یه پیام جالب داره ۸)

ولگرد
Guest
Member
ولگرد

این فیلم و مخصوصا پایانش تاثیر وبران کننده ای روی من گذاشته. این فیلم فیلم زندگیه منه. البته و البته امید هم در این فیلم هست اما کمرنگ. من که هر وقت کسی رو میبینم که سینما رو دوست داره خودم این فیلم رو به دستش میدم تنها معرفی کافی نیست برام. حتی با برادر کوچیکم این فیلم رو دیدم و مجبور شدم همه ی دیالگ هارو براش بخونم چون هنوز خوندن بلد نبود اون هم دوست داشت فیلم رو 😆

سینا
Guest
Member
سینا

hamedbb:یکی از ناراخت کننده ترین فیلم هایی هست که می بینید، و ناراحت کننده تر اینکه ظاهراً تعداد کمی این فیلم بزرگ رو دیدند و کسی نظری در موردش نذاشته. پیشنهاد و نصیحتی دارم واسه دوستداران فیلم و کسایی که به سینما وافعاً علاقه دارند: به جای صرف وقت برای دیدن فیلمای جدید و فیلمای روز، سعی کنید فیلم های خوب رو که ساخت قبل از ۲۰۰۰ هستند( منظور: در بند امروزی بودن زمان فبلم نباشید) ببینید. اون وقته که می فهمید سینما و فیلم خوب چیه حالا لازم نیست حتما فیلمای روز رو نبینند! می شه هم از فیلمای… ادامه »

1900
Guest
Member
1900

یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینمای دنیاست واقعا عالیه

حامد خلیلی
Member
Member
حامد خلیلی

یکی از ناراخت کننده ترین فیلم هایی هست که می بینید، و ناراحت کننده تر اینکه ظاهراً تعداد کمی این فیلم بزرگ رو دیدند و کسی نظری در موردش نذاشته. پیشنهاد و نصیحتی دارم واسه دوستداران فیلم و کسایی که به سینما وافعاً علاقه دارند: به جای صرف وقت برای دیدن فیلمای جدید و فیلمای روز، سعی کنید فیلم های خوب رو که ساخت قبل از ۲۰۰۰ هستند( منظور: در بند امروزی بودن زمان فبلم نباشید) ببینید. اون وقته که می فهمید سینما و فیلم خوب چیه