Avengers: Endgame (انتقام‌جویان: پایان بازی) + یادداشت اختصاصی نقدفارسی

۲۰۱۹ | فانتزی, اکشن, ماجراجویی | ۱۸۱ دقیقه | درجه نمایشی PG-13

 

کارگردان :Anthony RussoJoe Russo

نویسنده :Christopher MarkusStephen McFeely

بازیگران :Robert Downey Jr.Chris EvansMark Ruffalo

خلاصه داستان :در ادامه سری فیلم های انتقام جویان (اونجرز) بعد از پودر تمام انتقام جویان شخصیتی پیدا میشود که تاریخ را به عقب برمیگرداند و تمام انتقام جویان را از مرگ نجات میدهد

 
 
 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

هشدار: با خواندن این متن بخش اعظمی از اتفاقات فیلم برای شما لوث خواهد شد

بدون اتلاف وقت و مقدمه‌چینی می‌گویم؛ «انتقام‌جویان: بازی پایانی» (The Avengers: Endgame) فیلم بدی است. با هر معیاری که به آن نگاه بکنید فیلم بدی است. چه با معیار یک فیلم سینمایی مستقل به آن نگاه کنید، چه به عنوان جمع‌بندی و یک فیلم از دنیای سینمایی مارول. اگر به این نکته توجه کنیم که این فیلم قرار بوده جمع‌بندی ۱۱ سال فیلم‌سازی و ۲۲ فیلم باشد همه‌چی بدتر هم می‌شود. فاجعه‌ زمانی کامل می‌شود که آینده را هم در نظر بگیریم؛ با روایتی که فیلم به دنیای سینمایی مارول اضافه کرد، آینده‌ بسیار تاریک‌تر هم به نظر می‌رسد. به هر حال بگذارید به سراغ جزئیات داستان برویم و اینکه چرا این فیلمِ آخر، تمامی دستاوردهای مارول در زمینه‌ی داستان‌های ابرقهرمانی‌ساختن را یک‌شبه به باد داد.

شروع داستان با «کلینت» یا همان «Hawkeye» است. در سکانس ابتدایی او را می‌بینیم که با خانواده‌ش مشغول گذراندن وقت در طبیعت است. در این لحظات و کیلومترها آن‌ورتر «ثانوس» دستکش بی‌نهایتش را کامل می‌کند و نصف موجودات زنده‌ی کیهان مِن‌ جمله تمام خانواده‌ی «کلینت» را از بین می‌برد. اجرای این سکانس خوب بوده و باعث می‌شود اتفاقاتی که در ادامه برای شخصیت «Hawkeye» رخ می‌دهند و تبدیل شدن او به Ronin منطقی‌تر بشود. در سکانس بعدی به سفینه‌ای می‌رویم که «تونی استارک» یا همان IronMan به همراه «نبیولا» در آن قرار دارند. آن‌ها امکانات چندانی ندارد و احتمالا تا مدتی دیگر بمیرند. در چند دقیقه‌ای که با آن‌ها سپری می‌کنیم رابطه‌ی خوب و انسانی‌ای بین این دو شکل می‌گیرد. اما بازهم همه‌چیز خراب می‌شود؛ در حالی که «تونی» آماده‌ی مرگ شده و احتمالا برای آخرین بار چشم‌هایش را روی هم گذاشته بود، «کاپیتان مارول»(Captain Marvel) ناگهان از فضای بی‌کران پیدا شده و وی را نجات می‌دهد. شاید بتوان میلیون‌ها توجیه برای این مسئله پیدا کرد اما روش نجات‌ لحظه‌ی آخری/انتهایِ ناامیدی سالیان سال است که نخ‌نما شده. آن‌ها به زمین بازمی‌گردند و یک سکانس بسیار خوب داریم. واقعا خوب. «تونی» به محض خروج از سفینه‌ با «استیو راجرز»(Captain America) مواجه می‌شود و خیلی واقع‌گرایانه به صحبت درباره‌ی فاجعه‌ی روی‌داده می‌پردازند. «تونی»‌ می‌گوید که نتوانست جلوی «او» را بگیرد، «استیو» نیز همین را می‌گوید. تونی می‌گوید که «پسربچه»(اشاره به مرد-عنبکوتی) را از دست داد، «استیو» می‌گوید که همه با هم باختند. نحوه‌ی اجرای این سکانس در سطح فیلم‌های ابرقهرمانی واقعا درخشان است.

در بخش بعدی قهرمانان باقی مانده به صحبت درباره‌ی احتمالات کنونی می‌پردازند، اینکه ثانوس کجاست و چگونه می‌توانند فاجعه‌ی روی‌داده را دوباره بازیابی کنند. در اینجا شاهد بازشدن دوباره‌ی زخم‌های قدیمی هستیم؛ «تونی» به همه یادآوری می‌کند که این روز را سال‌ها قبل دیده بود و اینکه هیچ‌کس حرف او را باور نکرد. او دچار شوک عصبی شده و برای مدتی از جریان اتفاقات فیلم خارج می‌شود. در همین حین نقشه‌ای که باقی افراد می‌کشند بسیار ساده است؛ به «ثانوس» حمله می‌کنند، سنگ‌های ابدیت را از او پس می‌گیرند و همه چیز را به حالت سابق بازمی‌گردانند. به جز «تونی» باقی قهرمانان سوار سفینه‌ای می‌شوند و به سمت محل استقرار ثانوس می‌روند. «کاپیتان مارول» با بررسی محل متوجه می‌شود که «ثانوس» بر روی این سیاره تنهاست. نه ارتشی با او است و نه سیستم دفاعی‌ای دارد. در سکانس بعد ثانوس را می‌بینیم که مشغول برداشت محصول از زمین خود است. او بسیار ضعیف به نظر می‌رسد و دیگر توانایی سابق را ندارد. قهرمانان به او حمله می‌کنند، شکستش می‌دهند، دستش را قطع می‌کنند اما مشخص می‌شود که دیگر خیلی دیر شده است. ثانوس می‌گوید که سنگ‌ها را برای همیشه نابود کرده است. او برای اینکار عملا تمام توان خود را گذاشته بود. چنان به هدفی که برای خود تعیین کرده بود باور داشت که از هیچ‌کاری برای انجام آن ابایی نداشت. «ثور» او را می‌کشد و قهرمانان هم که حالا دیگر هیچ امیدی ندارند به زمین بازمی‌گردند. تا اینجا با اثری بسیار خوب و منطقی طرف هستیم اما فاجعه تازه در آستانه‌ی شروع شدن قرار دار.

۵ سال می‌گذرد، در این مدت اتفاقات زیادی افتاده اند؛ قهرمانان هر کدام به سویی رفته اند. «تونی» ازدواج کرده و حالا یک بچه دارد. «استیو» و «ناتاشا» با یک سری دیگر از قهرمانان مشغول مبارزه با نیروهای شر اند. هالک و بنر با یکدیگر کنار آمده و شاهد شخصیت جالبی هستیم. دیگر همه به اتفاقاتی که افتاده عادت کرده اند تا اینکه یک موش، «مرد مورچه‌ای»(Antman) را از دنیای کوانتوم به بیرون می‌کشد! از همین لحظه روند فروپاشی فیلم آغاز می‌شود چرا که منطق داستانی‌ای که سالیان سال برای شکل‌گیری آن زحمت کشیده شده بود رو به نابودی است. «مرد مورچه‌ای» از دنیای کوانتومی به بیرون می‌آید و متوجه اتفاقات روی‌داده می‌شود. او به سراغ «کاپیتان آمریکا» می‌رود و راه حلی برای مشکل به وجود آمده پیشنهاد می‌کند. اینکه به گذشته سفر کنند و سنگ‌های ابدیت را جمع کنند قبل از اینکه به دست ثانوس بیفتند. برای اینکار آن‌ها به کمک «تونی» نیاز دارند؛ او علی‌رغم اینکه در ابتدا موافق نیست و می‌گوید که با قضیه کنار آمده و … اما با دیدن یک عکس از مرد-عنکبوتی سریعا تغییر موضع می‌دهد. باقی قهرمانان هم جمع می‌شوند، من جمله «ثور» سابقا دوست‌داشتنی که تبدیل به یک فاجعه شده است. اشتباه نکنید، منظورم ظاهرش نیست بلکه درباره‌ی شخصیتش صحبت می‌کنم. او مثلا برای اینکه از بار اشتباهی که کرده شانه خالی کند و دچار عذاب وجدان نشود رو به عیاشی آورده است. اما به حدی این حرکت احمقانه است که شخصیتی که از او تا اینجا در کل دنیای سینمایی مارول دیده بودیم، حتی شخصیتی که در ابتدای فیلم دیده بودیم را نابود می‌کند.

گروه انتقام‌جویان نقشه‌ای برای رفتن به گذشته، بازیابی سنگ‌های ابدیت و درست کردن تایم‌لاین کنونی می‌کشند. آن‌ها به ۳ گروه مختلف تقسیم شده و به ۳ مکان مختلف می‌روند تا سنگ‌های متفاوت را جمع آوری کنند. این بخش طولانی بیش از ۱.۵ ساعت طول می‌کشد و جز جزئیات اضافی و نابودکردن شخصیت‌های مختلف و در کل دنیای سینمایی مارول چیز دیگری ندارد. بگذارید به یک سری از آن‌ها اشاره کنم؛ «ثور» که به همراه «راکت» برای بازیابی سنگ واقعیت به سال ۲۰۱۳ و میانه‌ی اتفاقات فیلم «ثور: دنیای تاریک» رفته، ناگهان با مادرش از گذشته روبه‌رو می‌شود و در یک سری صحبت‌های حماسی متوجه می‌شود که مسائل پیش‌آمده تقصیر او نیست و باید به خودش باور داشته باشد و … یادتان هست نابودشدن اسلحه‌ی ثور یعنی «میولنیر» در فیلم «ثور: رگنوراک» به دست «هِلا» چقدر حماسی و زیبا بود؟ خب نگران نباشید چون ثور قرار است به سادگی تکان دادن دست‌هایش اسلحه را پس بگیرد! با این حرکت عظمت سلاحی مثل «ستورم‌بریکر» نیز زیر سوال می‌رود. سلاحی که در فیلم قبلی بسیار زیبا شاهد ساخته‌شدنش بودیم. در تایم‌لاین دیگری نیز کاپیتان آمریکا و «مرد آهنی» پس از اینکه هالک عزیز در راه‌پله را محکم باز می‌کند، مجبور می‌شوند که به گذشته‌ای دورتر بروند تا از قضا «تونی» در دخمه‌ای با پدرش مواجه شده و صحبت‌های حماسی بشنود، «استیو» نیز با «پگی»، عشق زندگیش در اتاقی کوچک مواجه شده و برای آینده‌ش تصمیم بگیرد. بله، شاهد استفاده از تمهیداتی تا همینقدر سطحی برای مشخص‌کردن آینده‌ی شخصیت‌ها هستیم. اتفاق مهم دیگر نیز این است که ثانوس در اتفاقی ۱ در میلیون متوجه حضور «انتقام‌جویان» در تایم‌لاین کنونی شده و نقشه‌ی آن‌ها را می‌فهمد. او نیز قصد ضدحمله زدن می‌کند و برای همین «نبیولا»ی آن زمان را به جای نبیولای کنونی به همراه انتقام‌جویان به آینده می‌فرستد.

نقشه‌ی انتقام‌جویان کامل انجام می‌شود جز اینکه شخصیت دوست‌داشتنی «بیوه‌ی سیاه» مجبور به فداکاری برای به دست‌آوردن سنگ روح می‌شود. آن‌ها به آینده بازمی‌گردند. نحوه‌ی ساخته‌شدن دستکش ابدیت توسط ایتریِ دورف را یادتان هست؟ که چقدر حماسی بود؟ درست مثل میولنیر؟ خب فیلم قرار نیست به آن هم رحم کند و تونی استارک در کمتر از احتمالا ۱۰ دقیقه، دستکش جدیدی می‌سازد که فرقی با ساخته‌های حماسی دورف‌های آزگارد ندارد. هالک دستکش را به دست می‌کند و موفق می‌شود به درستی از آن استفاده کند تا همه را دوباره به زندگی بازگرداند. همانطور که احتمالا حدس زدید در این لحظه باید اتفاقی بیفتد و همه چیز خراب بشود که خب اشتباه هم فکر نکردید. «ثانوس» به همراه کل ارتشش از پورتالی بسیار کوچک عبور می‌کنند و به آینده می‌آیند. نکته‌ای که در اینجا هم شاهد آن هستیم باز منطق روایی خدشه‌دار شده‌ی‌ اثر است؛ سوال اینجاست لبا‌س‌هایی که اعضای «انتقام‌جویان» برای سفر در زمان به تن کردند دقیقا چه کارایی‌ای داشت؟ اگر این لباس‌ها اجباری بودند پس ثانوس و ارتشش چگونه به آینده آمدند؟ آنPym Particleها نقش‌شان چه بود که انقدر بر روی‌شان تاکید شد؟ سوال‌هایی که به نظر جوابی برایشان وجود ندارد، به نظر که نه. قطعا.

وارد صحنه‌ی اوج یا Climax اثر می‌شویم. نبرد پایانی، مبارزه‌یِ حماسیِ نهایی بین انتقام‌جویان و تایتان دیوانه، ثانوس. از حق نگذریم برخی از جنبه‌های مبارزه بسیار جذاب و دیدنی اند. به هر حال با فیلمی طرف هستیم که توسط دو کارگردان ماهر در زمینه‌ی فیلم‌های ابرقهرمانی و اکشن ساخته شده است. اما مشکل این بخش احمقانه بودن پیرنگ داستانی آن است. و بدتر از همه شخصیت‌پردازی ثانوس. این شخصیت در فیلم قبلی پرداخت بسیار جالب و دقیقی داشت، موجودی که دارای هدف مشخصی بود، انگیزه‌ها و منابع الهامش برای ما قابل درک و حتی قابل لمس بودند و تمام آن‌ها را حس کرده بودیم. اما آن ثانوس در ابتدای این فیلم کشته شد و ثانوس جدید موجودی است که صرفا می‌خواهد نابود کند. دیالوگ‌های به شدت احمقانه و سطحی که از دهان این شخصیت خارج می‌شوند اصلا نشانگر موجودی که در گذشته دیدیم نبودند. او هزاران سال برای رسیدن به هدفش صبر کرده است و حالا در کمتر از ۵ دقیقه تمام ذهنیت خود را کنار می‌گذارد و تنها هدفش نابودکردن همه چیز و همه کس و رسیدن به کینه‌ای است که از انتقام‌جویان به دل گرفته. راستی بیاید دوباره به سراغ «میولنیر» دوست‌داشتنی برویم؛ سلاح خدای آذرخش که دورف‌ها برای او ساخته بودند، سلاحی که نشانگر قدرت «ثور» بود و تعداد افرادی محدودی توانایی تکان دادن آن را داشتند. دقت کنید که توانایی تکان دادن، نه شلیک آذرخش با استفاده از آن! اگر یادتان باشد اودین در فیلم «ثور: رگنوراک» به ثور گفته بود که «میولنیر» منبع قدرت ثور نیست و صرفا راهی برای کنترل آن است. یعنی آن چکش به خودی خود قدرتی ندارد. حالا کاپیتان آمریکای عزیز از کجا نحوه‌ی شلیک کردن آذرخش و استفاده از آن را یاد گرفت؟ درک اینکه او اکنون لیاقت بلندکردن آن را دارد زیاد سخت نیست اما اینکه نحوه‌ی کار با اسلحه و استفاده از قدرت‌هایی که منحصرا در اختیار ثور بود را چگونه فرا گرفت از منطق داستانی اثر خارج است(در فیلم Avengers: The Age of Ultron او سعی کرد که این کار را بکند اما ناموفق بود، دلیل آن نیز این بود که حقیقت را درباره‌ی پدر و مادر تونی استارک به او نگفته بود که بعد حوادث فیلم Captain America: Civil War این مشکل نیز برطرف شد لذا دیگر مشکلی با لیاقت و شایستگی نداشت). صحنه‌ی بد بعدی هم جایی است که کاپیتان مارول ناگهان از آسمان وارد داستان می‌شود. او تا قبل از این کجا بود؟ چرا انتقام‌جویان در ماموریتی که برای رفتن به گذشته و به دست آوردن سنگ‌های ابدیت داشتند او را خبر نکرده بودند؟ شاید چون این کاراکتر بیش از حد قوی ساخته شده که فقط در مبارزات مهم باید حضور داشته باشد و در صورت حضور در مبارزات عادی شخصیت منفی را له خواهد کرد؟

اما بدترین بخش اثر نقطه‌ی پایانی Climax است؛ جایی که تونی استارک دستکش را از ثانوس می‌گیرد، یک دیالوگ کاملا Fan Service گونه بیان می‌کند(من مردآهنی‌ام) و بنگ! مخاطبانی که به سر حد احساساتی شدن رسیده اند کنترل خود را از دست می‌دهند. اجرای این سکانس به حدی بد و باورنکردنی است که واقعا بیشتر از این صحبت درباره‌ی آن جایز نیست. ثانوس و ارتشش می‌میرند، تونی که خود را فدای این کار کرده بود هم به همین ترتیب. در بخش‌های بعدی هم فیلم صرفا سعی می‌کند با بازیگرانی که قصد کنار رفتن از دنیای سینمایی مارول را دارند(مثل کریس ایوانز بازیگر نقش استیو راجرز) خداحافظی کند و مقدمات فاز بعدی را حاضر بکند. اما یکی از بزرگ‌ترین مشکلات فیلم هم همین جاست. با باز شدن درب دنیا‌های موازی(Multiverse؛ تایید شده که شخصیت Mysterio در فیلم «مرد عنکبوتی: دور از خانه»(Spiderman: Far From Home) از دنیای موازی وارد جهان آن فیلم شده است) و امکان سفر به گذشته داستان دیگر منطقی ندارد. میولنیری که ثور به همراه خود آورد مگر صاحب نداشت؟ الان خط داستانی آن دنیا به هم نمی‌خورد؟ اگر نمی‌خورد چرا ثور بی‌نهایت میولنیر با خود نمی‌آورد که قدرتش بی‌نهایت شود؟ اصلا دیگر به ابرقهرمانان چه نیازی داریم، هر موقع مشکلی پیش آمد سریع به گذشته می‌رویم و درستش می‌کنیم. چه نیازی به سختی کشیدن است؟ و مگر در فیلم گفته نشد که خط داستانی اثر و تایملاین کنونی تغییری نمی‌کند و به همین دلیل آن‌ها به سراغ ثانوس در بچگی نرفتند؟ پس «استیو راجرز» چگونه در گذشته ماند؟ اتفاقات دنیای کنونی مارول چه شدند؟

به شخصه دنیای سینمایی مارول را همیشه با جزئیات بالا دنبال کرده‌ام، فیلم Avengers: Infinity War را یکی از بهترین فیلم‌های ابرقهرمانی ساخته شده تا به آن روز می‌دانستم اما Endgame به حدی این دنیای سینمایی را خراب کرد که دیگر نمی‌توان امید چندانی به ادامه‌ش داشت.

اختصاصی نقدفارسی

پیتر بردشا – Guardian (امتیاز ۱۰ از ۱۰)

باید اعتراف کنم که علی‌رغم شکوه غیرواقع‌نمایانه و پوچیِ بی‌محابانه‌ش، «انتقام‌جویان: بازی پایانی» حجم بی‌سابقه‌ای از هیجان دارد که در نهایت به ما فرصت خداحافظی کردن می‌دهد.

 

IGN – (امتیاز ۹٫۵ از ۱۰)

«انتقام‌جویان: بازی پایانی» را به سادگی می‌توان جاه‌طلبانه‌ترین، احساسی‌ترین و تاثیرگذارترین فیلم مارول تا به امروز دانست که در نهایت به‌گونه‌ای موفق شده بیش از یک دهه داستان‌گویی را در نقطه‌ی اوج مطمئنی به سرانجام برساند.

 

ریچارد ویتاکر – Austin Chronicle (امتیاز ۸٫۹ از ۱۰)

بهترین نکته‌ای که درباره‌ی نویسندگان فیلمنامه‌ی این اثر وجود داشته است این نکته است که آن‌ها شخصیت‌های فیلم را درک می‌کنند.

 

برایان تروت – USA Today (امتیاز ۸٫۸ از ۱۰)

اگر کلیت فیلم‌های مارول را آلبوم‌های مستقل بند موسیقی محبوب‌تان فرض کنیم، «انتقام‌جویان: بازی پایانی» مجموعه‌ای از سه قسمتی از بهترین‌های آن‌ها است که کاوری بی‌نظیر دارد، با یک سری الماس در داخلش.

 

لیا گرین بلت – Entertainment Weekly (امتیاز ۸٫۳ از ۱۰)

فیلم انتظارات را تا حد بسیار بالایی برآورده می‌کند. حماسه‌ی ۳ ساعته‌ی جاه‌طلبانه‌ای که شخصیت‌ها، دوران‌ها و چالش‌ها را پاسخ می‌دهد.

 

مت سینگر – ScreenCrush (امتیاز ۸ از ۱۰)

مهم نیست که پس از این استودیوی مارول چه چیزی تولید کند اما این فیلم «انتقام‌جویان» یک نامه‌ی عاشقانه‌ی بزرگ به تمام دنیای اساطیری است که استن لی، جک کربی، استیو دیکتو ساخته اند و همچنین تمامی نسل‌های مختلف خوانندگان و سینماروهایی که آن‌ها را دنبال کرده اند.

 

آلونسو دورالده – The Wrap (امتیاز ۷٫۵ از ۱۰)

«انتقام‌جویان: پایان بازی» هیچ چیزی در ذهن خود نداشته است جز اینکه این حماسه‌ی ابرقهرمانی را به بهترین شکل ممکن به پایان ببرد اما برای کسانی که وابستگی‌های احساسی خاصی به دنیای سینمایی مارول دارند، این فیلم همان چیزی است که انتظارش را داشته اند.

 

مایکل فیلیپس – Chicago Tribune (امتیاز ۷٫۵ از ۱۰)

مفهوم «سفر در زمان» است که «بازی پایانی» را سرپا نگه می‌دارد و صحنه‌های آزمون و خطا یادآور بخش‌های عالی فیلم «مرد آهنی»، ساخته‌ی ۱۱ سال پیش اند.

 

تاد مک کارتی – The Hollywood Reporter(امتیاز ۷ از ۱۰)

در حالی که «انتقام‌جویان» بازی پایانی پر از حادثه است و دائما جذابیت بصری کافی دارد اما به طرز فاحشی محزون‌تر از پیشینیان خود است. اما درست در لحظه‌ای که به نظر می‌رسد همه چیز از دست رفته است، رابرت داونی جونیور وارد می‌شود تا به شما نشان بدهد تا چه اندازه کیفیت بالای بازیگری در خود دارد.

 

بری هرتز – The Globe and Mail (Toronto) امتیاز ۵ از ۱۰

حتی اگر توانایی این را داشتم که استودیوی مارول را به خاطر دستوراتی که برای تغییر داستان اثر داشته بازخواهی کنم باز هم فایده نداشت. «انتقام‌جویان: بازی پایانی» چیز زیادی برای اسپویل کردن ندارد چرا که هسته‌ی اصلیش کاملاً پوسیده است و جایی برای کار ندارد.

 

هشدار: برخی ارجاعات به چیزهایی که در فیلم اتفاق می‌افتند در این نقد و بررسی وجود دارند، همچنین بحث‌های معمول و عادی درباره‌ی عناصر داستانی که در تریلرها و کلیپ‌های قبل از انتشار فیلم دیده ایم اما منتقد تلاش کرده است تا این نقد و بررسی را با کمترین میزان اسپویلر بنویسند. اما اگر دوست دارید که تجربه‌ی بدون قضاوتی درباره‌ی این فیلم داشته باشید تا زمان دیدن آن از خواندن این نقد خودداری کنید. البته فیلم اسپویلرهای شدیدی درباره‌ی فیلم Avengers: Infinity War دارد با این فرض که شما این محصول سال ۲۰۱۸ را دیده باشید.

و بالاخره دنیای مارول به این نقطه رسید. ۱۱ سال پس از اینکه «مرد آهنی»(Iron Man) سینمارو ها را به دنیای سینمایی مارول(MCU) معرفی کرد، فیلم «انتقام جویان: پایان بازی»(Avengers: Endgame) که چهارمین فیلم با عنوان انتقام‌جویان در نام خود است، این چرخه‌ی ابرقهرمانی را به نقطه‌ی پایانی خود رسانده است. اگرچه «دنیای سینمایی مارول» پس از این پر زرق و برق‌ترین نمایشِ نمایش‌ها ادامه خواهد داشت اما قطعا دیگر یکسان با الان نخواهد بود. این البته اسپویلر محسوب نمی‌شود. یک حقیقت واضح است که تمام طرفداران فیلم قبل از اینکه به سینما بروند و برای تماشای این فیلم بر روی صندلی بنشینند باید با آن کنار بیایند، فیلمی که یک حماسه‌ی سه ساعته به نام «پایان بازی» است.

فیلم «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» مدت‌ها قبل از اینکه وارد پروسه‌ی ساخت بشود، اصلا قرار نبود که یک فیلم جدا باشد. این اثر همیشه به عنوان بخش اول از یک حماسه‌ی ماجراجویانه شناخته می‌شد که قرار بود در بخش دومی به نام «جنگ ابدیت ۲» پایان یابد که بعدها نامش به «بازی پایانی» تغییر کرد. فیلم «جنگ ابدیت» در حد و اندازه‌ی خود فیلم پرجرئتی محسوب می‌شد؛ یک فیلم چندین ابرقهرمانی و بزن و بکش با سطح هیجانی غیرقابل تحمل که در پایان آن نیز آدم‌ خوب‌های داستان بازنده شدند. و منظور ما از «بازنده»، باختن به بدترین طرز ممکن و با قاطعیت کامل است. بیش از نیمی از شخصیت‌های فیلم، یعنی کاراکترهایی مثل «پلنگ سیاه»، «اسکارلت جادوگر»، «استار لرد»، «مرد عنکبوتی» و «دکتر استرنج» نه تنها کشته بلکه از چرخه‌ی زندگی خارج شدند آن هم صرفا با یک بِشکنِ دست. از زمان فیلم «شوالیه‌ی سیاه»(The Dark Knight) نشده بود که یک فیلم کامیک‌بوکی تا این حد پایان‌بندی تلخی داشته باشد. از زمان فیلم «جنگ ابدیت» دو فیلم دیگر در دنیای سینمایی مارول اکران شده اند اما هیچ‌کدام داستان را چندان به پیش نبرده اند. کار سنگین به عهده‌ی کارگردانان این اثر یعنی «آنتونی و جو روسو» قرار داده شده است. آن‌ها عوامل و بازیگران خود از فیلم «جنگ ابدیت» را بار دیگر به این فیلم آورده اند. این عوامل شامل نویسندگان یعنی «کریستوفر مارکوس» و «استفن مک فیلی»(برای اطمینان حاصل کردن از ادامه‌ی کیفیت بالای روایت)، فیلم‌بردار «ترنت اوپالوچ»(برای اطمینان حاصل کردن از ادامه‌ی کیفیت بالای بصری)، و در نهایت سازنده‌ی موسیقی متن اثر یعنی «الن سیلوستری»(برای اطمینان از ادامه‌ی کیفیت بالای موسیقی اثر) می‌شود.

اگر بخواهیم دو فیلم اخیر «انتقام‌جویان» را در یک تصویر ببینیم باید گفت که «جنگ ابدیت» روایت قوی‌تری از «بازی پایانی» دارد و تاثیر کلی آن نیز بالاتر است. چیز خاصی در «بازی پایانی» وجود ندارد که به لحاظ شوکه‌کنندگی و تاثیرگذاری به پای لحظه‌ای که «ثانوس» در «جنگ ابدیت» بشکن خود را می‌زند برسد. «بازی پایانی» در ترکیب عناصر دراماتیک با صحنه‌های بزرگ نبرد با جلوه‌های ویژه‌ی عظیم کار با کیفیتی انجام داده است(مقداری طنز نیز به اثر اضافه شده است که بر عهده‌ی «ثور» و «هالک» قرار دارد). چندین و چند صحنه‌ی شورانگیز نیز در اثر وجود دارد که طرفداران را به وجد خواهند آورد، همچنین پایان‌بندی اثر نیز بالانس مناسبی بین خاتمه‌دادن این حماسه‌ی ۱۱ ساله و همچنین فراهم کردن مسیر برای ادامه‌ی راه برقرار می‌کند.

«انتقام جویان: بازی پایانی» یک سری مشکلات در بخش سرعت روی دادن اتفاقات خود دارد. فیلم بعد از شروع قوی خود وارد یک بخش خیلی آرام و کند می‌شود(بخشی که شامل سه ماجراجویی طولانی می‌شود) تا اینکه همه چیز را در بخش پایانی که ملغمه‌ای از خشم و صوت است جمع‌بندی بکند. با وجود مدت زمان ۳ ساعته‌ش، «بازی پایانی» را به راحتی باید طولانی‌ترین فیلم تاریخ دنیای سینمایی مارول دانست اما لحظاتی در این اثر وجود دارد که حضورشان باعث می‌شود فکر کنیم شاید بهتر بود که تدوین‌کنندگان اثر کمی خشونت بیشتری در حذف برخی صحنه‌ها به خرج می‌دادند.  صحنه‌های دراماتیک، آرام و ساکت به هیچ‌وجه مشکل «بازی پایانی» نیستند؛ این صحنه‌ها معمولاً دارای کیفیت بازیگری بالایی هستند و تاثیرگذاری آن‌ها نیز در سطح معقولی قرار دارد. چیزی که باعث می‌شود گاهاً حس کنیم فیلم در حال دویدن بر روی یک تردمیل است، صحنه‌های میانی اثر است که در آن‌ها «انتقام‌جویان» به گروه‌های کوچک‌تری تبدیل می‌شوند تا به دنبال چیزی بروند که گویی جست و جوی طلا است. بسیاری از جزئیات اثر به نظر جزئیات اضافی اند.

«بازی پایانی» حوالی زمانی شروع می‌شود که «جنگ ابدیت» پایان یافته بود. فیلم در ابتدا به ما نشان می‌دهد که «هاک‌آی»(با بازی جرمی رنر) چگونه توسط اقدامات ثانوس تاثیر گرفته است. سپس با شنیدن بخش‌هایی از آهنگ «Dear Mr Fantasy» که بر روی لوگوی مارول در حال شنیده شدن است، ما با باقی بازماندگان فیلم مواجه می‌شویم که در حال بازیابی خود هستند، حتی کسانی نیز اصلا توان بازیابی ندارند(سه خط از شعر این آهنگ بسیار برای تعیین فضای فیلم تاثیرگذار می‌توانند باشند:«خانم فانتزی عزیز، برای ما آهنگی اجرا کن، چیزی که همه‌ی ما را شاد کند. هر کاری لازم است بکن، ما را از این تیرگی برهان). در بخش بعدی به ما نشان داده می‌شود که «مرد آهنی»(با بازی رابرت داونی جونیور) و «نبیولا»(کارن گیلان) چگونه از مرگ حتمی خود در فضا رهایی پیدا می‌کنند. «مرد مورچه‌ای»(پال راد) راهی به خارج از دنیای کوانتومی پیدا می‌کند(افتخار آن به یک موش صحرایی می‌رسد). تمامی دیگر قهرمانان یعنی «کاپیتان آمریکا»(کریس ایوانز)، «بلک ویدو»(اسکارلت یوهانسون)، «بروس بنر»(مارک رافالو)، «وار ماشین»(دان چیدل) و «ثور»(کریس همسورث) درگیر اقداماتی هستند که با «گناه بازمانده» در عمق شکست خود کنار بیایند. تنها برنامه و نقشه‌ی آن‌ها هر چند هم که غیرممکن و غیرواقعی به نظر می‌رسد این است که ثانوس را بیابند، سنگ‌های ابدیت را از او بگیرند و واقعیت را دوباره بازیابی کنند. اینجا زمانی است که «کاپیتان مارول»(بری لارسن) وارد اثر می‌شود تا یک سخنرانی قهرمانانه بکند و کمک کند تا نقشه را اجرایی بکنند.

می‌توانم قاطعانه بگویم که افرادی که از شخصیت «لارسن» در فیلم «کاپیتان مارول» خوششان نیامد قطعاً به هنگام تماشای این فیلم نیز نظر بهتری درباره‌ی او نخواهند داشت. شخصیت او بسیار مغرور و خودپسند نوشته شده است؛ ویژگی‌هایی که برای ابرقهرمانان چندان ناشناخته نیست اما خب به شخصیت او نمی‌خورد چرا که او بسیار دیرتر از بقیه وارد این داستان شده است. نگرانی‌هایی که درباره‌ی نحوه‌ی استفاده‌ی نویسندگان از شخصیت او وجود داشت نیز به نظر برطرف شده اند. «تونی استارک» نیز زندگی خود در دنیای سینمایی مارول را به عنوان یک شخصیت ناخوشایند شروع کرد اما با گذشت زمان او درس‌های سختی گرفت که باعث تغییر وی شد. احتمالاً چیز مشابهی برای «کارول دنورز» نیز روی خواهد داشت چرا که به نظر مدت زیادی در کنار او خواهیم بود(حداقل با توجه به قرارداد کاریش).

در جایی باید شاهد صحنه‌ای میان‌پرده طور یا سکانسی پس از پایان اثر(Post-Credit) می‌بودیم، فیلم رویکردی شبیه به «سفرهای ستاره‌ای: کشور کشف نشده»(Star Trek VI: The Undiscovered Country) در پیش گرفته است. فیلم با اعضای اصلی گروه این‌گونه «خداحافظی» کرده بود که امضای آن‌ها به همراه اسامی‌شان را در پایان تیتراژ به بینندگان نشان داده بود. «انتقام جویان: بازی پایانی» نیز کار مشابهی را می‌کند و به افرادی که دورانشان در این فیلم‌ها به پایان رسیده است خداحافظی می‌کند(البته برخی از آن‌ها شاید بازگردند).

فیلم از تمامی آثار دنیای سینمایی مارول در برخی زمینه‌ها به جلوتر می‌رود، اثری که نه تنها شامل سفر در فضا می‌شود(چیزی که شاید تا کنون خیلی ابتدایی به نظر برسد) بلکه بُعدهای چهارم و پنجم(زمان و جهان‌های موازی) را نیز وارد بازی کرده است. رویکردی جدیدی به پارادوکس‌های زمانی در این اثر وجود دارد و همچنین ارجاعات متعدد به فیلم «بازگشت به آینده»(Back to the Future)، چه به لحاظ بصری و چه دیالوگ‌ها. «انتقام جویان: بازی پایانی» از فرصت خود استفاده می‌کند تا بر روی انتقام‌جویان اصلی تمرکز بکند و اطمینان حاصل کند که همه‌ی آن‌ها لحظه‌ای برای درخشش در این اثر در اختیار خواهد داشت، علی‌الخصوص در طی نبرد پایانی. فیلم در پایان خود چند قدم اشتباه برمیدارد – لحظه‌ای که ناگهان کسی که انتظارش را ندارید در نقش قهرمان ظاهر می‌شود و یک صحنه‌ی دیگر که در نقش فن-سرویس ظاهر می‌شود(البته من را اذیت نکرد اما نادیدگرفتن‌ آن غیرممکن بود). با این وجود، تاثیر مضاعف این حجم از صحنه‌های هیجان‌انگیز یک نوع خستگی بوالهوسانه به وجود می‌آورد که وقتی این فاز سینمایی دنیای مارول تمام شود بیشتر حسش خواهیم کرد. «انتقام‌جویان: پایان بازی» به اندازه‌ی فیلم قبلی خود بی‌محابا، بی‌رحم و شوکه‌کننده نیست اما پایان‌بندی ارزشمندی برای دوگانه‌ی «جنگ ابدیت» و همچنین خاتمه‌ی مناسبی برای اولین دوران «انتقام‌جویان» است.

مترجم :امید بصیری

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
2 Thread replies
1 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
Omid Basiri Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

واقعا گیر افتادیم از دست این فیلمهای ابرقهرمانی بی سر وته ..این منتقدین هم معلوم نیست فازشون چیه ? اخه هر کسی از قدیم سینما رو دنبال کرده باشه می دونه این جور فیلمها در حده این نمرات نیستند دیگه
فوق فوقش ۵ یا ۶ ..نه بالای ۷۰ …
در مسخرگی این فیلم همین کافیه که دکتر استرنج همه چیز رو می دونه و زمان رو هم در اختیار داره ولی برنمی گرده دستکش قدرت رو از بین ببره ..چرا ..چون اون موقع مارول میلیاردی سود نمی کرد

Omid Basiri
Admin
Member

البته این‌ها Reviewer هستن تا منتقد. و خب نمره‌ای که میدن معمولا تو یه محدوده‌ی خاصیه. اما در اینکه جانبدارانه و احمقانه است شکی نیست.

Member
Member
Pooria Sadeghy

یک فیلم اکشن معمولی، به هیچ وجه در حد و حدود قسمت قبلی نبود

Omid Basiri
Admin
Member

کاملا موافقم دوست عزیز. با اینکه تفاوت که معمولی هم نه، فاجعه.